__
عنوان بحث
شعر
4 دی 86 - 09:14

شعر

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
1
4 دی 1386 ساعت 09:18

 

سلام دوستان

دو شعر  زیر از فروغ فرخزاد شاعر معاصر ایران

شعر بسیار قشنگیه بخونیدش

 

شعر اول به اسم تولدی دیگر

تولدی دیگر

همه هستی من آیه تاریكیست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه كشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یك خیابان درازست كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست كه مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است كه از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
كه كلاه از سر بر میدارد
و به یك رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
كه من آن را با ادراك ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی كه به اندازه یك تنهاییست
دل من
كه به اندازه یك عشقست
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی كه تو در باغچه خانه مان كاشته ای
و به آواز قناری ها
كه به اندازه یك پنجره می خوانند
آه ...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانیست كه آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یك پله متروكست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن كه به من می گوید
دستهایت را دوست میدارم
دستهایم را در باغچه می كارم
سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل كوكب می چسبانم
كوچه ای هست كه در آنجا
پسرانی كه به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریك و پاهای لاغر
به تبسم معصوم دختركی می اندیشند كه یك شب او را باد با خود برد
كوچه ای هست كه قلب من آن را
از محله های كودكیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشك زمان را آبستن كردن
حجمی از تصویری آگاه
كه ز مهمانی یك آینه بر میگردد
و بدینسانست
كه كسی می میرد
و كسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد
من
پری كوچك غمگینی را
می شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد
و دلش را در یك نی لبك چوبین
می نوازد آرام آرام
پری كوچك غمگینی كه شب از یك بوسه می میرد
و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد

شعر دوم به اسم گناه

گناه

گنهکردمگناهیپرزلذت

درآغوشیکهگرموآتشینبود

 

گنهکردممیانبازوانی

کهداغوکینهجویوآهنینبود

 

درآنخلوتگهتاریکوخاموش

گنهکردمچشمپرزرازش

دلمدرسینهبیتابانهلرزید

ز خواهشهایچشمپرنیازش

 

درآنخلوتگهتاریکوخاموش

پریشاندرکناراونشستم

لبشبررویلبهایمهوسریخت

زاندوهدلدیوانهرستم

 

فروخواندمبهگوششقصهعشق

ترامیخواهمایجانانهمن

ترامیخواهمایآغوشجانبخش

تراایعاشقدیوانهمن

 

هوسدردیدگانششعلهافروخت

شرابسرخدرپیمانهرقصید

تنمندرمیانبسترنرم

برویسینهاشمستانهلرزید

 

گنهکردمگناهیپرزلذت

کنارپیکریلرزانومدهوش

 

خداونداچهمیدانمچهکردم

درآنخلوتگهتاریکوخاموش

 

شعر از فروغ فرخزاد

__