| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
3
|
78
|
91/3/4 (23:10)
|
|
||
|
|
2
|
91
|
88/10/26 (09:40)
|
|
||
|
|
16
|
179
|
91/3/4 (23:30)
|
|
||
|
|
1
|
60
|
90/9/22 (21:00)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/12/13 (22:14)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/9/22 (21:02)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/5/17 (12:47)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
90/1/6 (05:03)
|
|
||
|
|
2
|
29
|
89/11/27 (13:31)
|
|
||
|
|
1
|
18
|
89/10/15 (23:46)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
89/9/15 (11:11)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
89/5/4 (15:57)
|
|
||
|
|
4
|
16
|
89/5/4 (15:47)
|
|
||
|
|
0
|
23
|
89/2/8 (09:45)
|
|
||
|
|
0
|
37
|
89/2/5 (00:50)
|
|
||
|
|
0
|
23
|
89/1/30 (22:56)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
88/12/1 (00:58)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
88/11/9 (17:45)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
88/11/2 (22:43)
|
|
||
|
|
30
|
65
|
88/8/16 (00:22)
|
|
بعد از ٣۵٠٠ سال تن آسان شده ام!
گردی شیر آب را میگردانم و آب به آسانی، کلر زده، سرد یا گرم از آن سرازیر میشود
کلید برق را میزنم و اتاقم به راحتی با لامپ روشن میشود
خانه ام بزرگ تر و بزرگ تر شده و وسایلم بیشتر و بیشتر
مبل، میز، کمد، یخچال، گاز، قهوه جوش، کتری برقی، ماکرو ویو، تلفن، تلویزیون... هر کدام راحتی آفرین هزار سختی دوران کهن
کوچه ها و جاده هایم آسفالت شده و روی آن با ماشین یا پیاده به راحتی در حرکتم
برای داشتن ماست و شیر و نان و ... جز چند گامی تا بقالی و نانوایی و قصابی و ... زحمتی ندارم
لباسهای رنگین و متنوع را به راحتی از توی ویترین میپسندم و کمی بعد به تن میکنم
میبینی چقدر از همشهریانم پرت افتاده ام!
چقدر تمامی اینها برای همشهریان شهر ٣۵٠٠ ساله من دشوار بوده... مردم دور اونتاش تن آسان نبودند!
اما آیا اینک در دوران تن آسایی آرامش روانم بیشتر است
چه کسی میداند که "زنده.گی" در کدام دوران بیشتر است؟
برای به دست آمدن این تن آسانی ها به ناچار چشم نوازی پهنهی آسمان آبی و درختان سرسبز از برم رفته، جز دورنمایی از کوه، تکه هایی تار از آسمان و درختانی دود خورده در معابر، دیگر چیزی برایم باقی نمانده...
حس از هنرهایم رفته نقاشیهایم دیگر زنده نیستند، مجسمه هایم روح ندارد، بناهایم سرد و خالی به من دهن کجی میکنند و آوازهایم دیگر شوق و اشک کسی را بر نمیانگیزد! چرا که دیگر هرگز با تمام وجود چیزی را نیافریدم...
در تمامی این سالها داشتم تجارت میکردم معامله ای گرانقیمت، آسایش جان را با آسایش تن مبادله کرده ام.