| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
3
|
78
|
91/3/4 (23:10)
|
|
||
|
|
2
|
91
|
88/10/26 (09:40)
|
|
||
|
|
16
|
179
|
91/3/4 (23:30)
|
|
||
|
|
1
|
60
|
90/9/22 (21:00)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/12/13 (22:14)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/9/22 (21:02)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/5/17 (12:47)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
90/1/6 (05:03)
|
|
||
|
|
2
|
29
|
89/11/27 (13:31)
|
|
||
|
|
1
|
18
|
89/10/15 (23:46)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
89/9/15 (11:11)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
89/5/4 (15:57)
|
|
||
|
|
4
|
16
|
89/5/4 (15:47)
|
|
||
|
|
0
|
23
|
89/2/8 (09:45)
|
|
||
|
|
0
|
37
|
89/2/5 (00:50)
|
|
||
|
|
0
|
23
|
89/1/30 (22:56)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
88/12/1 (00:58)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
88/11/9 (17:45)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
88/11/2 (22:43)
|
|
||
|
|
30
|
65
|
88/8/16 (00:22)
|
|
هر قومی برای خودش اسطوره هایی داره
بعد از اینكه ایرانیها تحت هجوم اعراب قرار گرفتند و تا سیصد سال برده عربها شدند برای اینكه غرور خودشونو حفظ كنند به یاد گذشته اساطیریشون افتادند كه شاهنامه یكی از نتایج اونه
تاریخ شاهنامه اگرچه با تاریخ واقعی شباهتهایی داره ولی تفاوتهای زیادی هم داره
این درسته كه كوروش كبیر هر كشوری را كه فتح می كرد به نام شاه همانجا تاجگداری می كرد و مردم اون كشور كوروش را در ادامه شاهان همان كشور و از خودشون می شناختند بنابراین در زمان كوروش كبیر كه اولین امپراطوری مستند را تشكیل داد هنوز نامی از ایران در میان نیست
تنها داریوش كبیر هست كه ادعا می كنه من اریایی هستم و او هم خودش را از پارس و انشان معرفی می كنه و ایران را به صورت نام یك كشور به كار نمی بره به همین دلیل زبانشناسان معتقدند كه داریوش در كتیبه ها اریه و آریا رو به صورت صفت به كار برده كه معنی اون صفت هم هنوز به درستی معلوم نیست و احتمال می دهند به معنای شریف باشه
بعد از حمله عرب هم نامی از ایران در مناسبات رسمی جهانی وجود نداره و این سرزمین رو به نام عراق عجم می خوانند و تا سالها همین وضع هست و ایران به صورت آرمانشهری كه از تراوشات ذهنی فردوسی ایجاد شده باقی می مانه و این ایران هیچگاه تشكیل نشد تا زمانی كه صفویه یك امپراطوری جدید بنا كردند و آن را ایران نامیدند
اروپائی ها در این زمان از طریق اسلام ایران را می شناختند و چون اسلامی ها این سرزمین را به نام فارس می خواندند آنها هم این امپراطوری جدید را به عنوان perse - persia - parsa و ... شناختند ... البته همانطور كه گفته شده داریوش و كوروش هم خودشان را ایرانی نمی دانستند و خود را یك پارسی و از سرزمین پارس و انشان می دانستند
كوروش در این زمینه بسیار سیاستمدار بود چون او اول پادشاه انشان بود .... بعد خود را شاه پارس نامید و سپس با شیوه های مختلف با مادها همداستان شد و خود را پادشاه پارس و ماد نامید .... همانطور كه می بینیم هیچ جا نامی از ایران در میان نیست
و در نهایت به طور رسمی و بین المللی با روی كار آمدن رضاشاه و تشكیل جامعه ملل كه ایران هم یكی از اعضای مؤسس آن بود ایران از جامعه ملل به طور رسمی می خواهد كه از این پس این كشور را در جهان به نام رسمی IRAN ایران بخوانند .
ایران در مجامع رسمی جهانی سابقه ای 72 ساله دارد
ولی كشوری به نام ایران از زمان صفویه تشكیل شده كه الهام از آرمانهای شاهنامه ای دارد
و پیش ازاین در تاریخ در هیچ سند تاریخی و رسمی نامی از ایران به عنوان یك كشور نیست جز در اسطوره ها كه از ایران ویجه و ایرانشهر نام برده شده ایران ویجه سرزمینی است كه 10 ماه زمستان و 2 ماه بهار دارد ( اوستا )
درود گرامی دوست در مورد مجامع رسمی بینالمللی بعد از به وجود آمدن مجمع بین الملل پس از جنگ جهانی نخست سخن شما درست است اما اگر به بخش اساطری شاهنامه نگاهی بیندازید میبینید سلم و تور از اینكه فریدون قلب زمین یعنی ایران را به ایرج میدهد، ناراحتند و به این دلیل با او وارد جنگ میشوند و این ایران شهر و ایران وجهه در اوستا خیلی كهن است همانطور كه میدانیم اوستا به خیلی پیش از حكومت مادها و هخامنشیان برمیگردد پاینده باشید
با سلام درد آور است این نادانسته گفتن اشتباه یا دانسته نگفتن حقیقتی اینچنین از طرف دوستی که می گویند تاریخ ایران به عنوان یک واحد سیاسی مستقل و نام گرفتن آن به ایران از زمان صفویان است این دوستمان حدااقل به شاهنامه ی فردوسی نظر می انداخت تا ببیند و بداند که قرن ها پیش تر از آنچه ایشان می گویند شاعری از ایران به ایران یاد می کند گذشته از این ها در کتب معتبر تاریخی و تاریخ هنر احتمالن از زمان مادها و قطعن از زمان هخامنشیان ایران گشوری مستقل المرز و با همین نام بوده . بدرود









@};-@};-با سالام :
دوست عزیز مارلیک
با توجه به اطلاعاتی که از گزارش های تاریخی بدست می اید می توان گفت که از زمان اردشیر ساسانی ایران بعنوان یک واحد سیاسی که دارای یک محدودیه جغرافیایی است مطرح می شود و یک چیزی شبیه به مفهوم ملت در بین ساکنین این قلمرو شکل می گیرد.
پس ایران به عنوان یک واحد سیاسی ـ اجتمایی سابقه ای کهن تر از دوره صفویه دارد.
با عرض سلام
من یه سوال دارم ولی تا حالا روم نشده بپرسم همه ش ترسیدم بهم بخندن بگن ای بی سواد !
حالا سوال من اینه : من نمی دونم آغاز تاریخ هجری شمسی از کی بوده ؟ یعنی مبناش چی بوده
اگه جوابمو بدین ممنون میشم
سال شمسی حقیقی
مدت زمان بین دو عبور متوالی مركز خورشید از نقطه اعتدال بهاری است و مدت متوسط آن در ساعت 12 زیجی تاریخ صِفر ژانویه 1900 میلادی، 24219878/24 شبانهروز یا معادل 365 شبانهروز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 97/45 ثانیه حساب شده است. مدت متوسط سال شمسی حقیقی، ثابت نیست و سالانه معادل 0000000614/0 شبانهروز یا 00530/0 ثانیه از مدت متوسط سال شمسی حقیقی كاسته میشود. مدت متوسط سال شمسی حقیقی ثابت نیست و بر اثر تغییرات تعدادی از مشخصه های نجومی، تغییر میكند. (صیاد 1373، ص 29)
تقویم هجری شمسی بُرجی
اولین بار عبارت « هجری شمسی» در تقویم رسمی سال 4-1303 هجری قمری آمد. این تقویم را عبدالغفارخان نجم الدوله ( 1259 - 1326 ق) استخراج كرده بود كه در بالای صفحات آن برای نخستین بار عبارت سال هجری شمسی 1265 به چشم می آید. البته عبدالغفارخان نجم الدوله در سالهای بعد و در تقویم های آن روزگار كه به صورت دفترچه ای منتشر می شد، ستون جدیدی برای روزها و دوازده برج حَمَل، ثور، ... و حوت، به طور مرتب درج می كرد و بدین ترتیب وی برای اولین بار تقویمی را اختراع و ابداع كرد كه امروزه به نام «تقویم هجری شمسی بُرجی» معروف شده است. تا قبل از این تاریخ، تقویمی كه اساس آن شمسی و مبداء آن هجرت حضرت محمد(ص) از مكّه به مدینه باشد، در ایران رایج نبوده است. ( صیاد 1375، ص 111)
مبدا تقویم هجری شمسی بُرجی، اول بهار سال شمسی است كه در آن هجرت حضرت محمد(ص) از مكّه به مدینه اتفاق افتاده است. این مبداء مطابق روز جمعه 19 مارس 622 میلادی(یولیانی) است. آغاز یا لحظه تحویل سال، (لحظه عبور مركز خورشید از نقطة اعتدال بهاری نیمكره شمالی) دقیقاً با محاسبات نجومی تعیین میشود. به این جهت، اولین روز سال همیشه بر روز اول بهار منطبق است. این سال از لحاظ استفاده در زندگی روزمره، شامل 365 شبانهروز در سال كبیسه است. نام ماههای این تقویم(برجها)، به ترتیب همنام با دوازده صورت فلكی قدیمی منطقهالبروج است.(جدول 1) تعداد شبانهروز هر برج برابر با مدت حركت مركز خورشید در همان برج كه به علت حركت ظاهری غیریكنواخت مركز خورشید روی مدارش از 29 تا 32 شبانهروز تغییر میكند. در ضمن این امكان وجود داشت كه تعداد شبانهروزهای هر یك از بروج از سالی به سال دیگر تغییر كند.
نوروز (اولِ حَمَل) و كبیسههای تقویم هجری شمسی برجی از طریق محاسبه لحظه تحویل سال و مقایسه آن با لحظه ظهر حقیقی تعیین میشود. سال كبیسه هر چهار و گاهی هر پنج سال یكبار اتفاق میافتد. دوره دوم مجلس شورای ملی ایران در ماده 3 قانون محاسبات عمومی، مصوب 21 صفر 1329 مطابق 2 حوت 1289، تقویم هجری شمسی بُرجی را به عنوان مقیاس رسمی زمان در محاسبات دولتی پذیرفت(صیاد 1373، ص 29).
| ردیف | نام | معنی |
| 1 | حَمَل | بره |
| 2 | ثور | گاو |
| 3 | جوزا | دوپیكر |
| 4 | سَرَطان | خرچنگ |
| 5 | اسد | شیر |
| 6 | سنبله | خوشه |
| 7 | میزان | ترازو |
| 8 | عَقرب | كژدم |
| 9 | قوس | كمان، كماندار |
| 10 | جَدی | بزغاله |
| 11 | دَلو | آبدهنده، آبكش |
| 12 | حوت | دوماهی |
تقویم هجری شمسی
تقویم هجری شمسی كه هم اكنون تقویم رسمی كشور است،ازهر لحاظ به جز در نام و تعداد شبانه روزهای ماهها همانند تقویم هجری شمسی بُرجی است. نام ماههای تقویم هجری شمسی ریشه اوستایی دارند: «دی» یكی از القاب اهورامزدا و نام 11 ماه بقیه، اسامی فرشتگان و یاوران اهورامزدا است(جدول 2).
| ردیف | نام | معنی |
| 1 | فروردین | نیروی پیشبرنده |
| 2 | اردیبهشت | راستی و پاكی |
| 3 | خرداد | كمال و رسایی |
| 4 | تیر | باران |
| 5 | مرداد | جاودانگی و بی مرگی |
| 6 | شهریور | كشور برگزیده |
| 7 | مهر | عهد و پیمان |
| 8 | آبان | آبها |
| 9 | آذر | آتش |
| 10 | دی | آفریدگار، دادار |
| 11 | بهمن | اندیشه نیك |
| 12 | اسفند | فروتنی و بردباری |
ماههای فروردین تا شهریور 31 شبانه روز ، ماههای مهر تا بهمن 30 شبانه روز و ماه اسفند در سالهای عادی 29 و در سالهای كبیسه 30 شبانه روز است. نوروز(اول فروردین) و كبیسههای تقویم هجری شمسی از طریق قاعده نوروز تحویلی- محاسبه لحظه تحویل سال و مقایسه آن با لحظه ظهر حقیقی را برای نصف النهار رسمی ایران- تعیین میشود. طول جغرافیایی نصف النهار رسمی ایران 5/52 درجه شرقی است. در اینجا یكی از دو حالت زیر ممكن است اتفاق بیفتد:
الف- اگر لحظه تحویل سال، بین بعد از ظهر سیصد و شصت و پنجمین و قبل از ظهر سیصد و شصت و ششمین روز سال واقع شود، سیصد و شصت و ششمین روز سال را نوروز، و سال تمام شده را عادی به حساب میآورند ب- اگر لحظه تحویل سال، در بعد از ظهر سیصد و شصت و ششمین روز سال واقع شود، سیصد و شصت و هفتمین روز سال را نوروز، و سال تمام شده را كبیسه به حساب میآورند. (صیاد 1373، ص 30)بررسیهای انجام شده نشان میدهد كه كبیسههای تقویم هجری شمسی تثبیت شده نیستند و به صورت هر چهار و گاهی هر پنج سال یكبار اتفاق میافتند(برای اطلاع از نظرات مختلف درباره آرایه کبیسه های تقویم هجری شمسی رجوع كنید به قاسملو ص. 93- 143).
در دوره پنجم مجلس شورای ملی ایران بر اساس قانونی(مصوب 11 فروردین 1304 هجری شمسی) ، بروج به ماههای فارسی تغییر یافتند و از نوروز 1304 ، تقویم هجری شمسی به عنوان تقویم رسمی كشور، جایگزین تقویم هجری شمسی بُرجی شد(عبدالهی، ص 331).
برتریهای تقویم هجری شمسی
تقویم هجری شمسی از لحاظ نجومی و طبیعی،از بهترین و دقیقترین تقویمهای جهان است. دلایل برتری این تقویم را میتوانیم به این ترتیب بیان كنیم:
الف- مدت سال شمسی، نوروز و كبیسههای تقویم هجری شمسی، دقیقاً بر مبنای محاسبات نجومی تعیین میشود. تقویم هجری شمسی، تنها تقویم متداول در جهان است كه علاوه بر كبیسههای چهارساله، كبیسه پنج ساله نیز دارد. وجود كبیسههای پنج ساله، باعث انطباق دایمی و دقیقتر تقویم هجری شمسی با فصول طبیعی میشود. ب- تعداد روزهای ماههای تقویم هجری شمسی مبنای نجومی و طبیعی دارد. به عبارت دقیقتر، تعداد روزهای ماهها با مدت حركت ظاهری غیربكنواخت مركز خورشید روز دایره البروج و عبور از دوازده صورت فلكی منطقه البروج، هماهنگی كامل دارد. مركز خورشید، نیمه اول مدار ظاهری خود (شامل فصول بهار و تابستان) را در مدت 186 شبانهروز و نیمه دوم مدار ظاهری خود (شامل فصول پاییز و زمستان) را در سالهای عادی و كبیسه، به ترتیب در 179 و 180 شبانهروز طی میكند. ج- آغاز سال تقویم هجری شمسی، با سالگرد تولد بهار و آغاز شكوفایی دوباره طبیعت شروع میشود. در سیر تاریخچه تحول تقویم در جهان، هرگز تقویمی كه اغاز سال آن همواره با آغاز بهار شروع شود، در هیچ مدرك و سند و یا ماخذ نجومی، تاریخی، دینی و ... ذكر نشده است.درود
مارلیک عزیز لطفا منابع و ماخذ خود را هم معرفی کنید چون این بحث را تا کنون نه جایی دیده ام نه شنیده ام. آنچه من خوانده ام نام "ایرانووچه نخ شثره" یا همان ایرانشهر از ابتدا بعنوان سرزمین آریایی ها بکار می رفته و قدمت آن حتی به قبل از دوران هخامنشیان باز می گردد. این را حتی در کتب تاریخ بسیار کم محتوای مدارس هم ذکر کرده اند.
از سوی دیگر صفویان شیعیانی تندرو بوده اند که با اصالت ترکی (اردبیل) بعید است از شاهنامه الهام گرفته باشند و نام این سرزمین را آنان ایران نهاده باشند!
درود
صفویان هم به مانند دیگر ایرانیان اصالتی ایرانی آریایی داشتند و ترک محسوب نمی شدند تا آنجا که اطلاع دارم کلن آذربایجان یا همان آتروپاتکان محل سکونت آذری زبانان که نوعی از زبان ایرانی است تکلم می کردند اما به مرور و با ورود ترکان مغول لهجه مردمان این منطقه به لهجه ترکی مغولی تغییر یافت اما کماکان اصالت آریایی و ایرانی داشتند و بنابراین الهام گرفتن از شاهنامه برای صفویان بعید به نظر نمی رسد.
با درود به همگی دوستان
مارلیک نخست بهتر است که منابع خودت و معرفی کنی
دوم اینکه نام ایران خیلی قدیمیه حتی قدیمی تر از پارس و پرشین
خود واژه ایران به معنای سرزمین آریایی هاست
شما اسم ایران و با ترکیه اشتباه گرفتید که حدود 72 سال پیش از عثمانی به ترکیه تبدیل شد
با عرض سلام
من یه سوال دارم ولی تا حالا روم نشده بپرسم همه ش ترسیدم بهم بخندن بگن ای بی سواد !
حالا سوال من اینه : من نمی دونم آغاز تاریخ هجری شمسی از کی بوده ؟ یعنی مبناش چی بوده
اگه جوابمو بدین ممنون میشم
درود بر همه دوستان..
در مورد متنی که مارلیک عزیز در مورد ایران نوشته میخواستم عرضی داشته باشم..
اینکه به قول مارلیک عزیز ما به سعودی ها(به قول مارلیک) عرب و سرزمینشون عربستان میگیم حرفی نیست.. اما اگه بخواهیم از همین حرف مارلیک استفاده کنیم باید عرض کنم که این اسمی که بر روی ما اورده شده چند تا جنبه داره:
اول از همه (مطابق گفته مارلیک) اینکه این اسم یا بهتر بگم پاژنامی(لقبی) هست که دیگران به ما دادند... در معنی اگر (ان) اخر ایران رو (ان) نسبیت و مکان در نظر بگیریم تنها چیزی که از واژه ی ایران باقی میمونه (ایر ) هست به کسر (ا) و سکون ( ی) و ( ر) به معنای فروتن... و ایران لقبی هست که دیگرملل به ما داده بودند بهمعنای فروتنان..... فروتن هم به نظر من به کسی میگن که از داشته ها کم نداشته باشه اما به داشته هاش غره و خودخواه نباشه.. وگرنه خیلی از مردمان هستند که با داشتن ذره ای دارایی یا زور یا هر چیز دیگه ای خودشون رو خیلی بزرگ میدونن....
به هر حال اگر کرورش یا داریوش خودشون رو شاه انشان و پارس مینامیدند هم دلیل خودش رو داره و اون علتش هم این بوده که اصل و نسب کوروش به انشان و پارس میرسیده و نه به ایلام و هگمتانه .و.و.و// و برای اینکه دیگران و ما بدونیم که این کوروش کدوم کوروش هست باید از نسب اون هم مطلع باشیم.
و در مورد سابقه ی جهانی ایران کمی بی انصافی به خرج دادی مارلیک جان...............
اینکه ما ملتی هستیم با فرهنگی چند هزار ساله که کمتر قوم و کشوری میتونه خودش رو عاری از فرهنگ ایرانی بدونه...
در فرهنگ لغات زبانها و فرهنگهای مختلف کمتر زبانو فرهنگی رو میتونی پیداکنی که از فرهنگ ایران تاثیر نگرفته باشه... اگر من به قطعیت میتونستم بگم که هیچ ملتی از این قاعده مستثنی نیست میگفتم.. اما داشن کم من این اجازه رو بهمن نمیده...
به هر حال که ما ملتی هستیم با همین پاژنام و با قدمتی به درازای تاریخ بشر....
مفتخرم به ایرانی بودنم.... من هنوز و همیشه ایرانیم...
شاد باشید و سرفراز
درود
مارلیک عزیز لطفا منابع و ماخذ خود را هم معرفی کنید چون این بحث را تا کنون نه جایی دیده ام نه شنیده ام. آنچه من خوانده ام نام "ایرانووچه نخ شثره" یا همان ایرانشهر از ابتدا بعنوان سرزمین آریایی ها بکار می رفته و قدمت آن حتی به قبل از دوران هخامنشیان باز می گردد. این را حتی در کتب تاریخ بسیار کم محتوای مدارس هم ذکر کرده اند.
از سوی دیگر صفویان شیعیانی تندرو بوده اند که با اصالت ترکی (اردبیل) بعید است از شاهنامه الهام گرفته باشند و نام این سرزمین را آنان ایران نهاده باشند!
در مجامع رسمی و حقوق بین الملل لفظ IRAN ایران از 72 سال پیش رسمیت یافته
قبل از آن هر كشوری به یك نامی دولت مستقر در این سرزمین را می خوانده و اغلب فارس یا Persia و امثال هم
جناب اقای مارلیك منظورتان از اینكه نام ایران قدمتی 72 ساله دارد چیست ؟
ایران به عنوان یك كشور از زمان صفویه وجود دارد آن هم گهگاه به این نام خوانده می شده و گاه به عنوان دولت صفوی
پیش از صفویه كشورهای متعددی وجود داشتند كه به نام سلسله خود شناخته می شدند مثل كشور خاندان غزنوی - آق قویونلو - علویان طبرستان - دیلمیان - صفاریان - طاهریان و نامی از ایران در میان نبوده است
پیش از عرب و ترك و مغول هم ایران به عنوان یك كشور مطرح نبوده بلكه خاندانهای حكومتی مثل هخامنشیان و ساسانیان و پارثیان مطرح بودند یا اشكانیان و هركدام خود را به نامی می خواندند مثلاً كوروش خود را جایی شاه انشان و جایی شاه پارس و ماد می خواند و در تاریخ نامی ازایران نمی بینیم ( جز در اساطیر و به عنوان آرمانشهر ایرانیان تحت سلطه عرب )
یكی از دوستان گفته تا سال 1935 ایران ، پارس نامیده می شده خوب حالا به ما بگید اینكه تا سال 1935 پارس نام داشته یعنی از كی به این نام شناخته می شده و از طرف كی ؟ خوب ما هم الان به مملكة سعودی می گیم : عربستان ، این دلیل نمی شه كه اسم اون سرزمین عربستانه ، اونجا یه مملكتی (= پادشاهی) است كه به نام خاندان سعود نامیده می شه و بس: پادشاهی عربی سعودی ، حالا ایرانیا دوست دارند بهش بگن عربستان
وضع ایران هم همینطور بوده هر زمانی یك خاندانی پیدا می شده حكومت می كرده و اسم خودشو می ذاشته رو كل كشور مثل خوارزمشاهیان - ملكشاهیان - اتابكان فارس اون موقع هم نامی از ایران در بین نبوده حالا ممكنه چون عرب تمام سرزمینهای ساسانی رو به نام قوم پارس می شناخته به همه اقوام پشت سر اون هم بگه فارس ، بلاد فارس یا عجمی
اما در مكاتبات رسمی تا قبل از صفویه اسمی از ایران نبوده جز در اسطوره های شاهنامه ای و اوستا
البته قاجار در داخل كشور گهگاه از دولت علیه ایران استفاده می كردند ولی همانطور كه خودتون هم می دونید هر كسی یه اسمی رو اینها می ذاشته تا اینكه رضا شاه بعد از جنگ جهانی اول كه جامعه ملل تشكیل شد و ایران هم یكی از اعضای مؤسس این جامعه بود از همه جهانیان خواست كه این كشور را از این به بعد همه جا IRAN ایران بنامند.
البته خیلی كشورها هستند كه اسم بین المللیشون با اسم وطنیشون فرق می كنه مثل دویچه لند = جرمنی = آلمان یا پولسكا = پولاند = لهستان یا مغرب العربی = مراكش = موروكو یا برمه = میانمار ژاپن = یابان = نیهون
اما مهم اینه كه در تاریخ كشوری به نام ایران یك پدیده جدیده كه 400 الی 500 سال سابقه وطنی داره و از زمان رضا شاه سابقه جهانی در واقع در 80 سال پیش از این اگر در هر جای جهان می گفتی ایران هاج و واج وای می ایستادند نگات می كردند كه از مریخ اومدی یا عطارد