| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
3
|
78
|
91/3/4 (23:10)
|
|
||
|
|
2
|
91
|
88/10/26 (09:40)
|
|
||
|
|
16
|
179
|
91/3/4 (23:30)
|
|
||
|
|
1
|
60
|
90/9/22 (21:00)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/12/13 (22:14)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/9/22 (21:02)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/5/17 (12:47)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
90/1/6 (05:03)
|
|
||
|
|
2
|
29
|
89/11/27 (13:31)
|
|
||
|
|
1
|
18
|
89/10/15 (23:46)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
89/9/15 (11:11)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
89/5/4 (15:57)
|
|
||
|
|
4
|
16
|
89/5/4 (15:47)
|
|
||
|
|
0
|
23
|
89/2/8 (09:45)
|
|
||
|
|
0
|
37
|
89/2/5 (00:50)
|
|
||
|
|
0
|
23
|
89/1/30 (22:56)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
88/12/1 (00:58)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
88/11/9 (17:45)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
88/11/2 (22:43)
|
|
||
|
|
30
|
65
|
88/8/16 (00:22)
|
|
زنده باد ایران و ایرانی
در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهای ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد
نه ساكنان اولیه ایران آریا ها بودند و نه زبان اصلی ایران آنزانی بوده و نه زبان مردم آنزان هیچ شباهتی به تركی دارد.
این اطلاعات غلط رو به مردم ندید... دست از تعصب قومی بردارید...
واقعا ناراحت میشم وقتی میبینم مردم آذری ایران كه از نژاد ماد و نتیجتا اریایی هستند خودشان را به قومی متصل میكنند كه به آنها یورش برده! و باز هم ناراحت میشوم كه میبینم مردم ایران كه باز هم از نژاد اریا بودند ( هر چند كه خود آریاها به اقوام بومی ایران هجوم آوردند) دارند با تعصب قوم ساكن در آذربایجان ایران را بیشتر و بیشتر به سوی لجبازی و از خود بیگانگی سوق میدهند.
آذربایجان به دست آمده از كلمه آتور پاتكان یعنی نگهبان آتش و این كلمه باقیمانده از بخش آتورپاتن ماد است (ماد آتروپاتن) این سرزمین تا سالیان سال محل سكونت قوم با فرهنگ ماد بوده و با وجود تهاجم و مهاجرت اقوامی مثل ترك ها و كرد ها و ... هنوز از نظر نژادی بیشتر آریایی است.
این كه قوم گسیخته ترك به آنجا هجوم آوردند و مثل زمان حمله اعراب كه زبان ایران به عربی تغییر كرد زبان این قوم را تحت تاثیر قرار داد به هیچ وجه باعث تغییر نژادی ایشان نشده.
ایران در دوران پیش از تاریخ دارای یك فرهنگ یكپارچه نبوده و زبان یكپارچه هم نداشته
ایران قبل از تهاجم آریا نژاد ها شامل چندین شهریاری بزرگ و اقوام كوچ روی بیشمار بوده
در واقع ایران نبوده
ما هنوز درباره زبان ماد ها و ایلامی ها كه هم مستند تر است و هم جدید تر اطلاعاتی بسیار ناقص داریم
اونوقت چطور شما به این اطمینان راجع به زبان و لهجه ایرانیان پیش از آریا صحبت میكنید
زبان جنوب غرب ایران پیش از آریاها مشخص ایلامی بوده و این را هم در جواب مردمی كه میگویند تركی و ایلامی یك ریشه دارد باز بگم كه این دو زبان هیچ ربطی به هم ندارند
تمدن جنوب شرق هم كه خوب مشخصا تمدن هلیل رود و تمدن ارت بوده كه به گفته دكتر مجید زاده (هنوز به اثبات نرسیده) خاستگاه تمدن مردم سومر بوده
زبان اقوام شناخته شده ایران هم مثل گوتی ها لولوبی ها و ماناها در محدوده شمال غرب باز هم همه زبان هایی است كه تفاوت هایشان بیشتر از شباهت هایشان به زبان تركی است
والا زبان اقوام كوچرو را هم كه هنوز هیچ دانشمند و زبانشناس و باستانشناسی به دست نیاورده اگه شماها به دست آوردید لااقل اونو به پژوهشكده باستانشناسی هم بدید
BAZI INSANLAR ISHTEBA EDILER VA FEK EDILAR KI IRANIN YAB BIRINJI YASHINLARY ARYA GOMONANIDIt
AMA TARKH YAZANAR BONI ESBAT EDINLAR KI IRANIN AVALIE YASHIYANARININ DILI ANZANIDI KI TURKI CHOX YAXINIDI
ترجمه فارسی:
بعضی وقتها تو کلوب های تاریخ این جور نوشته می شه که ساکنان اولیه ایران آریایی ها بودند در حالی که تاریخ تگاران ثابت کرده اند،ساکنان اولیه ایران کسانی بودند که زبان آن ها انزانی بود و این زبان بیشترین شباهت را به ترکی داشته است.
کانال آبی ارتباطی تخت جمشید و شهر استخر در آستانه آسفالت شدن
روزنامه ابتکار: کانال آبی تاریخی مجموعه
تخت جمشید و شهر تاریخی استخر در آستانه
آسفالت شدن و از بین رفتن است. به گزارش
مهر، حد فاصل تخت جمشید و شهر تاریخی استخر
و در 50 متری جنوب مجموعه نقش رجب کانالی
تراشیده شده در صخره وجود دارد که طی
روزهای گذشته به دلیل آغاز عملیات تعریض
جاده در خطر آسفالت شدن و از بین رفتن قرار
گرفته است.یک فعال باستان شناسی گفت: طی
چند روز گذشته متوجه شدیم که دستگاه ها و
ماشین آلات راهسازی برای اجرای عملیات
تعریض جاده در حال خاکبرداری از این
محدوده هستند.وی گفت: بر اساس قوانین
موجود، در محیطهای تاریخی این چنینی نباید
این گونه عملیاتهای عمرانی صورت گیرد اما
تا روزهای اخیر خاکبرداری از این محدوده
به چند سانتیمتری این کانال تاریخی نیز
رسیده است.این فعال میراث فرهنگی ادامه
داد: این کانال آبی تاریخی که از شهر استخر
تا مجموعه تخت جمشید کشیده شده بود طی
سالهای اخیر در بخشهای مختلفی از بین رفته
و تنها بخش سالم مانده آن نیز همین محدوده
است که با آسفالت شدن آن اثری از کانال
باقی نخواهد ماند.وی همچنین گفت: بر اساس
مستندات موجود این کانال آبی برای تحقیقات
و مطالعات تاریخی و باستان شناسی بسیار
مهم و حائز اهمیت به شمار می رود و البته طی
مدت اخیر عملیاتهای مختلف عمرانی در نقاط
مختلف شهرستان مرودشت منجر به آسیب دیدگی
برخی از آثار تاریخی شده است.
منشور و اعلامیه كوروش ، در سال ۵۳۹ قبل از میلاد ، بعد از تسخیر و فتح شهر بابل صادر شده است . كوروش بعد از خاتمه زمستان در اولین روز بهار ، در بابل تاجگذاری كرد . شرح كامل تاج گذاری كوروش و حوادث آن دوران ، به صورت مفصل توسط « گزنفون » سردار و مرد جنگی و فیلسوف و مورخ یونانی ظبط و بیان شده است .
كوروش بعد از تاجگذاری ، در معبد مردوك خدای بزرگ بابل ، منشور آزادی نوع بشر را قرائت نمود .
متن سخنرانی و كتبیه كوروش تا این اواخر نامعلوم بود . تا اینكه اكتشافات در بین النهرین از ویرانه قدیم شهر « اور » كتبیه ای بدست آمد و بعد از ترجمه معلوم شد ، همان متن منشور آزادی نوع بشر ، كوروش میباشد .
این كتیبه سنگی اینك در كتابخانه ملی انگلستان نگهداری میشود ،
بدون تردید ، از قدیمترین و مهمترین اسناد حقوق بشر ، در تاریخ باستان می باشد .
در این كتبیه كوروش خود را معرفی نموده و اسم پدر ، جد اول ، دوم و سوم خویش را نام می برد و اعلام می دارد كه پادشاه ایران و پادشاه بابل و پادشاه جهات اربعه ( كشورهای اطراف ایران ) می باشد ، آنگاه در مقام بیان حقوق بشر و منشور آزادی خویش اعلام می دارد :
ترجمه عین كتبیه :
اینك كه به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و كشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می كنم :
كه تا روزی كه من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد
دین و آیین و رسوم ملتهایی كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی كه من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .
من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی كه زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند یا ننماید
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .
من تا روزی كه پادشاه ایران و بابل و كشورهای جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسی به دیگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تا روزی كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر
بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید
من تا روزی كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصی ، دیگری را به بیگاری بگیرد
و بدون پرداخت مزد ، وی را بكار وادارد .
من امروز اعلام می كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر دینی را كه میل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه میل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اینكه در آنجا حق كسی را غضب ننماید ،
و هر شغلی را كه میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو كه مایل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اینكه لطمه به حقوق دیگران نزند .
من اعلام می كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ كس را نباید به مناسبت تقصیری كه یكی از خویشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلی ممنوع است
و اگر یك فرد از خانواده یا طایفه ای مرتكب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران
من تا روزی كه به یاری مزدا ، سلطنت می كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنیز بفروشند
و حكام و زیر دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و كنیز بشوند
و رسم بردگی باید به كلی از جهان برافتد .
و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجرای تعهداتی كه نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .
كوروش
پاسخ : به درستی مشخص نیست ، بعضی از پژوهشگران زمان او را 6000 سال پیش از افلاتون و یا ورود خشایار به یونان می دانند ،
چندی او را 5000 سال پیش از جنگ «تروا» كه 6100 سال پیش از میلاد مسیح بوده می دانند .
نوسان این دوره ها از 600 تا 6000 سال پیش از میلاد است زرتشتیان ایران در حال حاضر به نظر ذبیح بهروز استناد كرده و تا نتیجة علمی و پژوهشی بهتری به دست آید زاد روز اشوزرتشت را 1768 سال پیش از میلاد مسیح باور كرده اند
پرسش : محل زندگی زرتشت كجاست ؟
پاسخ : اوستا زادگاه اشوزرتشت را محلی به نام «رَگه» در كنار رودخانة «دْرُجی» و دریاچة چیچَست می داند بعضی از پژوهشگران این محل را در غرب ایران یعنی دریاچة ارومیه و برخی دریاچة هامون در خاور را اشاره كرده اند و چندی نیز رگه را شهرری در نزدیكی تهران می دانند
پرسش : خانوادة زرتشت چه كسانی بودند ؟
پاسخ : در اوستا و منابع دیگر نام پدر زرتشت پوروشسب و مادرش دْغدو است ، اشوزرتشت با هووی ازدواج كرد و شش فرزند داشت سه دختر به نام های فرِنی ـ تریتی ـ پورچیستا ، و سه پسر به نام های ایسَدواستَر ـ اوروتَت نَر ـ خورشید چهر
پرسش : معنی نام زرتشت چیست ؟
پاسخ : در گات ها این نام به صورت زَرَت اوشتره آمده است پژوهشگران برای نام پیامبر معنا و ترجمه هایی گوناگون دارند مانند ستاره زرین ، ستاره درخشان ، روشنایی زرین ، فروغ پاك ، روشنفكر و دارنده شتر زرد .
بهترین ترجمه این است كه بخش زَرَه را زرین و بخش دوم اوشتره را روشنایی به معنای روشنایی زرین یا هاله ای از نور بدانیم
پرسش : در باره درگذشت اشو زرتشت آیا روایت به قتل رسیدن در نیایشگاه بلخ درست تر است یا اینکه در کنار خانواده و درآرامش از این دنیا رفته اند ؟
پاسخ : هر دو روایت است و به درستی مشخص نیست که نزدیک به چهار هزار سال پیش پیامبر چگونه درگذشته است
آیا درست است که اشوزرتشت بنا بر سنت آن روزها سه بار ازدواج کرده است ؟
پاسخ : در برخی روایت ها ازدواج اشوزرتشت چنین گزارش شده است
اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایرانرواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند.
جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و توباید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .
هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .
کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .
افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند.
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدربودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده .
عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .
|
تاریخچه لباس در ایـــران
|

اثر یک مهر هخامنشی که در موزهی لوور فرانسه نگهداری میشود.

تصویر بازسازی شده با رایانه
گلدوزی
نقش زدن بر پارچه و لباس از دیرباز در ایران مرسوم بود. در تابوت سنگی اسکندر که در موزهی استامبول نگهداری میشود، ایرانیان شلوارهایی با پارچههای زیبا پوشیدهاند که طرح دار و گاهی نقشهایی از گلها دارند. گلدوزی در دورهی صفویه به شکوفایی رسید به نحوی که هنرمندان روم شرقی (امپراتوری بیزانس) طرحهای ایرانی را بر لباسهای فاخر نقش میزدند. حتی ریشهی عنصرهای اصلی گلدوزی امروزی نیز به ایران بازمیگردد که از راه کشورهای ساحل دریای مدیترانه به ایتالیا و اسپانیا رفته و بعدها در سرزمینهای دیگر مورد توجه قرار گرفته است.

خشایارشاه و همراهانش
ابریشم ایرانی
بافتن پارچه از ایران آغاز شده و تا دروهی صفوی از مهمترین فرآوردههای صادراتی ایرانیان بوده است. با آن که بافت ابریشم به چینیها بازمیگردد، ابریشم ایرانی در دورهی ساسانیان به چنان کیفیت و ظرافتی رسیده بود که چینیها نیز از ایران پارچهی ابریشمی وارد میکردند. برخی از پارچههای ایرانی که ویژهی اسقفها تهیه شده، هنوز در گنجینههای کلیساهای اروپا نگهداری میشود.
ردپای شکوه صنعت پارچهبافی را در واژههای ایرانی که به زبانهای مختلف راهیافته است، میتوان پیدا کرد.
در زبان عربی: دیباج (از واژهی دیباگ به مفهوم زری ابریشمی) و استبرق (از واژهی ستبرگ به مفهوم نوعی پارچهی ابریشمی)
در زبان انگلیسی: Tafta (از واژهی تافته به مفهوم نوعی پارچهی ابریشمی) Chintz (از واژهی چیت به مفهوم نوعی پارچه)
در زبان روسی: Izarbaf (از واژهی هزارباف به مفهوم پارچهی زری گلابتون) و Partcha (از واژهی پارچه)
لباس ورزش
ایرانیان نخستین مردمانی هستند که از لباس ورزشی استفاده میکردند. چوگان ورزش باستانی و مورد علاقهی ایرانیان بود. چوگان بازان نوعی پیراهن نیمآستین و شلوار تنگی میپوشیدند تا هنگاه بازی راحتتر باشند. جنس پیراهن چوگان بازی را نیز نوعی انتخاب کرده بودند تا کمتر عرق کنند. انگلیسیها در سالهای استعمار هندوستان در آن سرزمین با چوگان و لباس نیم آستین آشنا شدند و آن را به خود به اروپا بردند که بعدها به آمریکا نیز راه یافت و به تیشرتهای امروزی منجر شد.
لباس شوالیه ها
در دورهی اشکانیان و ساسانیان مردان جنگی خود و اسبانشان را زره پوش میکردند. در تاق بستان، در کرمانشاه، سربازی زرهپوش سوار بر اسب زرهپوش بر پهنهی سنگ کندهکاری شده است که با دیدن آن به یاد شوالیههای اروپایی میافتیم. در واقع، شوالیههای اشکانی سرمشق شوالیههای اروپایی قرار گرفتند.

شوالیه ساسانی
نوآوری های دیگر
دستکش: گزنفون، تاریخنگار یونانی با ایرانیانی روبهرو شده بود که دستهایشان را در پوستهای ضخیم و قابهایی نگه میداشتند. نمونههایی از دستکشهای زینتی در موزهی ایران باستان نگهداری میشود.
انوع کلاه: ایرانیان از دیرباز کلاههای گوناگونی میپوشیدند که نشاندهندهی موقعیت اجتماعی آنان بود. کلاه پاپها و حتی تاج برخی از پادشاهان قدیم اروپا، برگرفته از کلاه و تاج پادشاهان ایران است.
چکمه : پوشیدن چکمههای چرمی از زمان هخامنشیان مرسوم بود و حتی ژوستینین، امپراتور روم شرقی، چکمههای ایرانی میپوشید.
شال: هنوز هم در زبان انگلیسی به همین نام خوانده میشود (shawl) و نوع مردانه و زنانهی آن هر دو نوآوری ایرانی هستند.

آن سه خرمند: طرحی از سه مغ زردشتی که برای شست و شو و معطر کردن عیسی مسیح(ع) دعوت شده یودند. این تصویر موراییک، بر دیوار کلیسای سنت اپالینار در شهر راون ایتالیا نقش بسته است.
ستون چهارم
بند 1 1-2 داریوش شاه گوید: این است آن كاری كه من در بابل انجام دادم.
بند 2 3-31 داریوش شاه گوید: این است آنچه كه من بخواست اهورامزدا در همان یك سالِ پس از پادشاهی انجام دادم. 19 نبرد كردم. بخواست اهورامزدا من آنان را شكست دادم و 9 شاه را دستگیر كردم.
یك مُـغ به نام گَـئومات بود. او به دروغ چنین گفت: “من بـردیـا پسر كـورش هستم.” او پارس را شوراند.
یك خوزی به نام آثْـرینَـه بود. او به دروغ چنین گفت: “من شاه خـوزیـه (عیلام) هستم.” او خـوزیـه را شوراند.
یك بابلی به نام نَـدیتـَبَـئیرَه بود. او به دروغ چنین میگفت “من نَبوكُــدرَچَـرَه (نَـبوكَد نَـصَـر) پسر نَـبونید هستم.” او بابل را شوراند.
یك پـارسـی به نام مَـرتییَـه بود. او به دروغ چنین میگفت: “من ایمَـنیش شاه خـوزیـه (عیلام) هستم.” او خـوزیـه را شوراند.
یك مادی به نام فْـرَوَرتیـش بود. او به دروغ چنین میگفت: “من خَشَثْریتَه از دودمان اووَخْشْتْرَه (هُوَخْشَـتَـرَه) هستم.” او ماد را شوراند.
یك سـاگـاراتی بنام چیـثْـرَتَـخـمَـه بود. او به دروغ چنین میگفت: “من شاه سـاگـارتی هستم، از دودمان هوخشـتره هستم.” او سـاگـارتی را شوراند.
یك مروَزی به نام فْـرادَه بود. او به دروغ میگفت: “من شاه مرو هستم.” او مرو را شوراند.
یك پـارسـی به نام وَهـیَـزداتَـه بود. او به دروغ چنین میگفت: “من بـردیـا پسر كورش هستم.” او پارس را شوراند.
یـك ارمـــنی به نـام اَرخَــه بود. او به دروغ چنیـن میگـفت: “مـن نَبوكُـدرَچَـرَه (نَـبوكَـد نَـصَـر) پسر نَبونید هستم.” او بابل را شوراند.
بند 3 31-32 داریوش شاه گوید: داریوش شاه گوید: این 9 شاه را در این نبردها دستگیر كردم.
بند 4 33-36 داریوش شاه گوید: این است سرزمینهایی كه شوریدند. دروغ اینان را شورشی كرد و به مردم دروغ گفتند. آنگاه اهورامزدا آنان را به دست من سپرد. من با آنان آنگونه كه خواستم بود، رفتار كردم.
بند 5 36-40 داریوش شاه گوید: تو كه پس از این شاه خواهی شد؛ خود را با همة توان از دروغ پاس دار. اگر چنین میاندیشی كه سرزمین من در آسایش باشد؛ مرد دروغزن را سخت گوشمالی ده.
بند 6 40-43 داریوش شاه گوید: این است آنچه كه من كردم. بخواست اهورامزدا در همان یك سال كردم. تویی كه از این پس، این نبشتهها را خواهی خواند (/ خواهی شنید؟)؛ آنچه من كردهام ترا باور شود. مباد این را دروغ انگاری.
بند 7 43-45 داریوش شاه گوید: من به شتاب به اهورامزدا روی میآورم (اهورامزدا را گواه میگیرم) كه آنچه من در همان یك سال كردم، راست است، نه دروغ.
بند 8 45-50 داریوش شاه گوید: بخواست اهورامزدا و من، كارهای زیاد دیگری هم كرده شد كه در این نبشته نوشته نشده است. از آن روی نوشته نشد، مبادا آنكه سپس كسی این نبشته را بخواند و آنچه به دست من انجام شده در نگر او بسیار بیاید و این او را باور نیاید و دروغ پندارد.
بند 9 50-52 داریوش شاه گوید: آنان كه پیش از این شاه بودند؛ تا زنده بودند، چنان كار نكردند كه به دست من و بخواست اهورامزدا در همان یك سال كرده شد.
بند 10 52-56 داریوش شاه گوید: اكنون كارهایی كه به دست من انجام شده را باور دار. آن را به مردم بازگوی و آن را پنهان مكن. اگر این «هَـدوگام» (بیانیه/ گزارش) را پنهان نداری و به مردم باز گویی؛ اهورامزدا ترا یار باشد. دودمان تو افزون شود و دیرزی باشی.
بند 11 57-59 داریوش شاه گوید: اگر این بیانیه را پنهان داری و به مردم باز نگویی؛ اهورامزدا ترا بزند و دودمان برایت نباشد.
بند 12 59-61 داریوش شاه گوید: این است آنچه من كردم. بخواست اهورامزدا در همان یك سال كردم. اهورامزدا (متن عیلامی: «اهورامزدا خدای آریاییان») مرا بپاید و دیگر خدایانی كه هستند.
بند 13 61-67 داریوش شاه گوید: اهورامزدا و دیگر خدایانی كه هستند؛ از آن روی مرا یاری دادند كه من بدپیمان (بیوفا؟) نبودم. دروغزن نبودم. شرور (زورگو؟) نبودم. نه من، نه خاندان من. به داد رفتار كردم. نه بر ناتوانان و نه بر توانا خشونت نورزیدم. مردی كه با خانه (تختگاه/ مردم؟) من همراهی كرد؛ او را نیك نواختم و آنكه زیان رسانید؛ او را سخت گوشمال دادم.
بند 14 67-69 داریوش شاه گوید: تو كه از این پس شاه خواهی شد؛ مردی را كه دروغزن است یا آنكه شرور است را دوست مباش. آنان را به سختی گوشمال ده.
بند 15 69-72 داریوش شاه گوید: تویی كه از این پس، این نبشته را كه من نویساندم و این نگارهها را میبینی؛ مبادا آنها را تباه سازی. تا آنگاه كه توان داری، آنها را در همینگونه نگاهدار.
بند 16 72-76 داریوش شاه گوید: اگر تو این نبشته و یا این نگارهها را ببینی و آنها را تباه نكنی و تا هنگامی كه ترا توانایی هست، نگاهشان داری؛ اهورامزدا ترا یار باشد. دودمان تو افزون شود و دیرزی باشی و اهورامزدا ترا در هر آنچه كنی، كامیاب كند.
بند 17 76-80 داریوش شاه گوید: اگر تو این نبشته و یا این نگارهها را ببینی و تباهشان كنی و تا هنگامی كه توانایی داری، نگاهشان نداری؛ اهورامزدا ترا بزند. ترا دودمان نباشد و هر آنچه كنی، اهورامزدا آنرا براندازد.
بند 18 80-86 داریوش شاه گوید: هنگامی كه من گَـئوماتَـة مُـغ كه خود را بردیا مینامید، كشتم؛ اینان مردانی بودند كه در آن هنگام، آنجا بودند. این مردان در آن هنگام همكاری كردند و پیروان من بودند: «ویدَفَـرنا/ وینْـدَفَـرنا» پسر «وایَـسـپارَه» پارسی؛ «اوتـانَـه» پسر «ثـوخـرَه» پارسی؛ «گَئوبَـرووَه» پسر «مَـرَدونییَـه» پارسی؛ «ویدَرنَـه» پسر «بَـگابیگـنَـه» پارسی؛ «بَـگَـبوخـشَـه» پسر «داتووَهـیَـه» پارسی؛ «اَردومَـنیش» پسر «وَهَـئوكَـه» پارسی.
بند 19 86-88 داریوش شاه گوید: تویی كه پس از این شاه خواهی شد؛ دودمان این مردان را به نیكی نگاهداری كن.
بند 20 88-92 داریـوش شـاه گـوید: بخواست اهورامزدا ایـن است نبشتهای كه من كردم. افزون بر این به «اَرییا» (آریایی)[28]. هم بر روی پوست (پوست درخت/ لوح گِلین) و هم بر روی چرم تصنیف شد. پیكرة خودم را هم برساختم. تبارنامهام را هم گزارش كردم. اینها در پیش من نوشته و خوانده شد و گواهی (مُـهر؟) شد. آنگاه من این نبشته را به همه جا در میان سرزمینها فرستادم. مردم یاری كردند.
کتیبه داریوش بزرگ در بیستون
متن کامل
ستون سوم
بند 1 1-9 داریوش شاه گوید: سپس من سپاه پارسی را از ری به نزد ویشتاسپ فرستادم. چون این سپاه به نزد ویشتاسپ فرا رسید؛ ویشتاسپ این سپاه را برگرفت و رهسپار شد. در شهری پارتی به نام «پَـتیـگـرَبَـنا» با شورشیان به نبرد شد. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا ویشتاسپ به سختی سپاه شورشگران را درهم شكست. آنگاه كه این نبرد آغاز شد، از ماه گَـرمَـپَـدَه (گَرماپَـد) 1 روز گذشته بود.
بند 2 9-10 داریوش شاه گوید: سپس آن سرزمین از آنِ من شد. این است آن كاری كه من در پارت انجام دادم.
بند 3 10-19 داریوش شاه گوید: سرزمینی به نام «مَـرگوش» (مرو) بر من شورید. مردی از مرو به نام «فْـرادَه» را به سرداری برگزیدند. سپس من یك پارسیِ پیرو خودم به نام «دادَرشیش»[20] (دادَرشی)، كه شهربان[21] بلخ بود را به رویارویی با او فرستادم و او را چنین گفتم كه برو و سپاهی كه خود را از من نمیداند، درهم شكن. پس از آن دادَرشی با سپاه رهسپار شد و با مروزیان نبرد كرد. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی آن سپاه شورشیان را شكست داد. آنگاه كه نبرد درگرفت، 23 روز از ماه «آثْـرییادییَـه» (آثْـریاد) گذشته بود.
بند 4 19-21 داریوش شاه گوید: سپس آن سرزمین از آنِ من شد. این است آن كاری كه من در بلخ انجام دادم.
بند 5 21-28 داریوش شاه گوید: مردی به نام «وَهـیَـزداتَـه» در شهر «تارَوا» در سرزمین «یَـئوتییا» در پارس میزیست. او دوباره در پارس آشوب برپا كرد.[22] او چنین به مردم میگفت كه من «بَـردییَـه» (بردیا) پسر كورش هستم. سپس سپاه پارسی كه در تختگاه[23] بود و پیش از آن از «یَـدا/ یَـدایا؟»[24] آمده بود، بر من شورید و به سوی وَهـیَـزداتَـه رفت. او در پارس شاه شد.
بند 6 28-40 داریوش شاه گوید: آنگاه من سپاه پارسی و مادی را كه در فرمان من بودند؛ گسیل داشتم. یك پارسی پیرو خودم به نام «اَرتَـوَردییَـه» را سردار آنان كردم. دیگر سپاهیان پارسی به دنبال من، روانة ماد شدند. سپس اَرتَـوَردییَـه با سپاه خود رهسپار پارس شد. آنگاه كه او به شهری به نام «رَخا» در پارس فرا رسید؛ در آنجا آن وَهـیَـزداتَـه كه خود را بردیا مینامید، با سپاه خود برای نبرد با اَرتَـوَردییَـه در آمد. سپس به نبرد شدند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه وَهـیَـزداتَـه را درهم شكست. آنگاه كه نبرد در گرفت، 12 روز از ماه ثورَواهَـرَه گذشته بود.
بند 7 40-49 داریوش شاه گوید: سپس وَهـیَـزداتَـه با سواران كمی گریخت و به پَـئـیـشییـا اووادا رفت. در آنجا سپاهی را آماده ساخت و رهسپار شد تا با اَرتَـوَردییَـه نبرد كند. در كوهی به نام «پَـرگَـه» به نبرد شدند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه وَهـیَـزداتَـه را درهم شكست. آنگاه كه نبرد آنان آغاز شد، 5 روز از ماه گَـرمَـپَـدَه (گرماپَـد) گذشته بود. وَهـیَـزداتَـه و همدستان برجستة او را دستگیر كردند.
بند 8 49-52 داریوش شاه گوید: سپس من وَهـیَـزداتَـه و مردانی كه همدستان برجستة او بودند را در شهری به نام «اووادَئیچَـیَـه» در پارس به دار آویختم.
بند 9 52-53 داریوش شاه گوید: این است آنچه كه به دست من در پارس انجام شد.
بند 10 54-64 داریوش شاه گوید: آن وَهـیَـزداتَـه كه خود را بردیا میخواند، به رویارویی با شهـربان پیرو من در آراخوزی/ رُخَـج به نام «ویـوانَـه» سپاه گسیل داشت.[25] او مردی را سردار آنان كرد و به ایشان گفت كه بروید و ویوانَـه و سپاهی كه خود را از آنِ داریوش میداند، درهم شكنید. سپس آن سپاهی كه وَهـیَـزداتَـه گسیل داشته بود؛ رهسپار شد تا با ویوانَـه به نبرد درآید. آنان در دژی به نام «كاپیشَـكانیش» نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشگران را درهم شكست. آنگاه كه نبرد آنان درگرفت، 13 روز از ماه اَنامَـكَـه گذشته بود.
بند 11 64-69 داریوش شاه گوید: پس از آن دگرباره شورشیان گرد آمدند و رهسپار نبرد با ویوانَـه شدند. در سرزمینی به نام «گَـدوتَـوَه/ گَـندوتَـوَه»[26] نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را درهم شكست. آنگاه كه نبرد آنان درگرفت، 7 روز ماه از ماه وییَـخـنَـه گذشته بود.
بند 12 69-75 داریوش شاه گوید: پس از آن، مردی كه سردار آن سپاهی بود كه از سوی وَهـیَـزداتَـه به رویارویی با ویوانَـه گسیل شده بود؛ با اندك سوارانی گریخت. او به راه افتاد و از كنار دژی به نام «اَرشادا» در آراخوزی گذشت. آنگاه ویوانَـه با سپاهی به دنبال آنان رفت. در آنجا او را بگرفت و مردانی كه از همدستان برجستهاش بودند را كشت.
بند 13 75-76 داریوش شاه گوید: آنگاه این سرزمین از آنِ من شد. این است آنچه در آراخوزی به دست من انجام شد.
بند 14 76-83 داریوش شاه گوید: هنگامی كه من در پارس و ماد بودم؛ بابلیان دوباره بر من شوریدند. مردی ارمنی به نام «اَرخَـه» پسر «هَـلـدیتَـه» در سرزمینی به نام «دوبالَـه» در بابل شورش كرد. در آنجا چنین به مردم دروغ میگفت كه من «نَـبوكُـدرَچَـرَه» (نَبوكَـدنَصَـر/ بختالنصر) پسر «نَـبونَـئیتَـه» (نَبونید) هستم. آنگاه بابلیان بر من نافرمان شدند و به سوی آن اَرخَـه رفتند. او بابل را گرفت. او شاه بابل شد.
بند 15 83-92 داریوش شاه گوید: پسآنگاه من سپاهی به بابل گسیل داشتم. یك پارسیِ پیرو خودم به نام «ویدَفَـرنـا» را به سرداری آنان برگزیدم و به آنان چنین گفتم كه بروید و آن سپاه بابلی را كه نمیخواهد خود را از آنِ من بداند؛ درهم شكنید. پس ویدَفَـرنـا با سپاهی به بابل روانه شد. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا، ویدَفَـرنـا بابلیان را شكست داد و آنان را ببسته و بیاورد. 22 روز از ماه «وَركَـزَنَـه»[27] گذشته بود آنگاه كه اَرخَـه كه خود را به دروغ نبوكدنصر مینامید و مردانی كه همدستان برجستة او بودند را دستگیر كرد. من فرمان دادم آن اَرخَـه و مردانی كه همدستان برجستهاش بودند را در بابل به دار آویزند.
کتیبه داریوش بزرگ در بیستون
متن کامل
رضا مرادی غیاث آبادی
ستون دوم
بند 1 1-5 داریوش شاه گوید: پس از این نَـدیـتَـبَـئـیـرَه با چند سوار گریخت و به بابل رفت. آنگاه من به بابل رفتم. بخواست اهورامزدا هم بابل را گرفتم و هم نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را. پس از آن نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را در بابل كشتم.
بند 2 5-8 داریوش شاه گوید: آنگاه كه من در بابل بودم؛ این سرزمینها بر من شورشی شدند: پارس، خوزیه، ماد، آشور، مصر، پارت، «مَـرگوش» (مرو)، ثَـتَـگوش و سكا.
بند 3 8-11 داریوش شاه گوید: مردی به نام «مَـرتییَـه» پسر «چِـچِـخْـرائیش» از شهر «كوگَـنَـكا» در پارس بود. او در خوزیه شورش كرد و به مردم میگفت كه من «ایمَـنیش» شاه خوزیه هستم.
بند 4 11-13 داریوش شاه گوید: آن هنگام من در نزدیكی خوزیه بودم. خوزیان از من ترسیدند. آن مَـرتییَـه را كه سر دستة آنان بود؛ گرفتند و كشتند.
بند 5 13-17 داریوش شاه گوید: مردی مادی به نام «فْـرَوَرتیش» در ماد برخاست و به مردم گفت كه من «خْـشَـثـریتَـه» از دودمان «اووَخْـشْـتْرَه» (هُـوَخشَـتَـرَه) هستم. سپس سپاهیان مادی كه در تختگاه بودند،[12] بر من شوریدند و به سوی فْـرَوَرتیش رفتند. او در ماد شاه شد.
بند 6 18-29 داریوش شاه گوید: سپاه پارسی و مادیِ زیر فرمان من، كمشمار بود. پس از آن من سپاه فرستادم. فرماندهی آنان را به یك نفر پارسیِ پیرو من به نام «ویدَرنَـه» سپردم. بة آنان گفتم بروید و سپاه ماد را كه خود را از من نمیداند، در هم بشكنید. آنگاه ویدارنا با سپاهیانش رهسپار شدند. هنگامی كه به ماد رسید؛ در شهری به نام «ماروش» در ماد، با مادان نبرد كرد. آن كسی كه سركردة مادان بود، در آن زمان در آنجا نبود. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را در هم شكست. آنگاه كه این نبرد آغاز گردید، 27 روز از ماه اَنامَـكَـه گذشته بود. پس از آن سپاه من در سرزمینی به نام «كَـپَـدَه/ كَمپَـندَه»[13] در ماد، برای من درنگ كردند تا كه من به ماد رسیدم.[14]
بند 7 29-37 داریوش شاه گوید: یك ارمنیِ پیرو من به نام «دادَرشیش» (دادَرشی) را به ارمنیه فرستادم و او را چنین گفتم كه برو و سپاه شورشیانی كه خود را از من نمیدانند، درهم شكن. پس از آن دادَرشی رهسپار شد. آنگاه كه او به ارمنیه رسید؛ شورشیان گرد آمدند تا برای نبرد با دادَرشی پیش آیند. در دهی به نام «زوزَه» در ارمنیه نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را شكست داد. آنگاه كه نبرد درگرفت، 8 روز از ماه «ثورَواهَـرَه»[15] گذشته بود.
بند 8 37-42 داریوش شاه گوید: برای دومین بار شورشیان گرد آمدند تا رهسپار نبرد با دادَرشی شوند. آنان در دژ «تیگـرَه» در ارمنیه نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را درهم شكست. آنگاه كه این نبرد آغاز شد، 18 روز از ماه ثورَواهَـرَه گذشته بود.
بند 9 42-49 داریوش شاه گوید: برای سومین بار شورشیان گرد آمدند تا رهسپار نبرد با دادَرشی شوند. آنان در دژ «اویَـما» در ارمنیه نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را درهم شكست. آنگاه كه این نبرد آغاز شد، 9 روز از ماه «ثائیگَـرچیش»[16] (ثایگَرچی) گذشته بود. پس از این دادَرشی در ارمنیه برای من درنگ كرد تا اینكه من به ماد رسیدم.
بند 10 49-57 داریوش شاه گوید: سپس یك پارسیِ پیرو من به نام «وَئومیسَـه» را به ارمنیه فرستادم و او را چنین گفتم كه برو و سپاه شورشیانی كه خود را از من نمیدانند، درهم شكن. پس از آن وَئومیسَـه رهسپار شد. آنگاه كه او به ارمنیه رسید، شورشیان گرد آمدند تا برای نبرد با وَئومیسَـه پیش آیند. در سرزمینی به نام «ایزَلا» در آشور نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را شكست داد. آنگاه كه نبرد درگرفت، 15 روز از ماه اَنامَـكَه گذشته بود.
بند 11 57-63 داریوش شاه گوید: برای دومین بار شورشیان گرد آمدند تا رهسپار نبرد با وَئومیسَـه شوند. آنان در سرزمین «اَئوتییارَه» در ارمنیه نبرد كردند. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من به سختی سپاه شورشیان را نابود كرد. آنگاه كه این نبرد آغاز شد، ماه ثورَواهَـرَه رو به پایان[17] بود. پس از این وَئومیسَـه در ارمنیه برایم درنگ كرد تا اینكه من به ماد رسیدم.
بند 12 64-70 داریوش شاه گوید: پس آنگاه من از بابل در آمده و به ماد رفتم. آنگاه كه به ماد رسیدم؛ فْـرَوَرتیش كه خود را شاه ماد نامیده بود، با سپاه خود به شهر «كُـدُرُش» در ماد در آمد تا با من نبرد كند. سپس ما نبرد كردیم. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا من به سختی سپاه فْـرَوَرتیش را شكست دادم. آنگاه كه نبرد كردیم، 25 روز از ماه «اَدوكَـنَـئیشَـه»[18] گذشته بود.
بند 13 70-78 داریوش شاه گوید: سپس فْـرَوَرتیش با سواران كمی گریخت و به سرزمین «رَگا» (ری) در ماد روانه شد. آنگاه من سپاهی به دنبالش فرستادم. فْـرَوَرتیش دستگیر و به نزد من آورده شد. من بینی، گوشها و زبان او را بریدم و یك چشم او را در آوردم. او دستبسته بر دروازه نگاه داشته شد و همة سپاه/ مردم؟ او را دیدند. پس از آن، او را در «هَـگْـمَـتانَه» (اكباتان/ همدان) دار زدم و مردان برجستة همدست او را در درون دژی در هَـگْـمَـتانَـه آویزان كردم.
بند 14 78-91 داریوش شاه گوید: مردی به نام «چیثْـرَتَـخـمَـه» از «اَسَـگَـرتی» بر من نافرمان شد. او چنین به مردم میگفت كه من در اَسَـگَـرتی شاه هستم. از دودمان هُـوَخشَـتَـرَه هستم. آنگاه من سپاه پارسی و مادی را فرستادم. یك مادیِ پیرو من به نام «تَـخـمَـسـپادَه» را سردار آنان كردم. به آنان چنین گفتم كه بروید و این سپاه شورشی را كه خود را از من نمیداند؛ در هم شكنید. آنگاه تَـخـمَـسـپادَه با سپاه رهسپار شد و با چیثْـرَتَـخـمَـه نبرد كرد. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را فرو كوبید[19] و چیثْـرَتَـخـمَـه را گرفت و او را به نزد من آورد. سپس من بینی و گوشهای او را بریدم و یك چشم او را در آوردم. او دستبسته بر دروازه نگاه داشته شد و همة سپاه/ مردم؟ او را دیدند. پس از آن، او را در «اَربَـئیرا» دار زدم.
بند 15 91-92 داریوش شاه گوید: اینست كاری كه من در ماد انجام دادم.
بند 16 92-98 داریوش شاه گوید: «پَـرثَـوَه» (پارت) و «وَركانَـه» (هیركانی/ گرگان) بر من شوریدند و خودشان را از آنِ فْـرَوَرتیش خواندند. پدرم ویشتاسپ در پارت بود. سپاهیان او را رها كرده و یاغی شدند. آنگاه ویشتاسپ با سپاهی كه وفادارش بود، رهسپار شد. در شهری پارتی به نام «ویشـپَه اوزاتیش» با پارتیان نبرد كرد. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا، ویشتاسپ آن سپاه شورشی را به سختی درهم شكست. آنگاه كه آنان به نبرد آغازیدند، 22 روز از ماه وییَـخـنَـه گذشته بود.
کتیبه داریوش بزرگ در بیستون
متن کامل
رضا مرادی غیاث آبادی
بند 1 سطرهای 1-3 مـن «دارَیَـوَئـوش» (داریوش)، شـاه بـزرگ، شـاه شاهـان، شـاه در «پـارسَـه» (پارس)، شاه سرزمینها، پسر «وِشـتـاسَـپـَه» (ویشتاسپ)، نـوة «اَرَشـامَـه» (اَرشام)، هخامنشی.
بند 2 3-6 داریوش شاه گوید: پدر من ویشتاسپ، پدر ویشـتاسـپ اَرشـام، پـدر اَرشـام « اَرییـارَمـنَـه» (آریـارَمـــنَـه)، پدر آریـارَمنَـه «چِـشپِـش» (چیشپیش)، پــدر چیشپیش «هَـخامَـنِش» است.
بند 3 6-8 داریوش شاه گوید: از این رو ما هخامنشی نامیده میشویم. ما از دیرباز بزرگ بودهایم. از دیرباز دودمان ما شاهی بود.
بند 4 8-11 داریوش شاه گوید: هشت تن از دودمان ما پیش از این شاه بودند. من نهمین آنها هستم. ما پشت در پشت (در دو شاخه ؟) شاه بودهایم.
بند 5 11-12 داریوش شاه گـویـد: من بخواست «اَئـورَمَـزدا» (اهورامزدا) شاه هستم. اهورامزدا شاهی را به من داد.
بند 6 12-17 داریوش شاه گوید: اینست سرزمینهایی كه به بخشایش اهورامزدا به من رسیده است و من در این سرزمینها شاه هستم: «پـارسَـه» (پارس)، «اووْجَـه» (خوزیه/ عیلام)، «بابیروش» (بابل)، «اَثـورا» (آشور)، «اَرَبـایَـه» (عربیه)، «مـودرایَـه» (مصر)، «تْـیَـئییْ دْرَیَـهْـیا» (دریانشینان)، «سْـپَـردَه» (اسپارت/ سارد/ لیـدی)، «یَـئـونَـه» (یونان)، «مـادَه» (ماد)، «اَرمیـنَه»[1] (ارمنیه)، «كَـتـپَـتوكَـه» (كاپادوكیه/ آناتولی مركزی)، «پَـرثَـوَه» (پارت)، «زْرَكَه» (زَرَنگ/ سیستان)، «هَـرَئیـوَه» (هرات/ آریان)، «اووارَزمییْ» (خوارزم)، «باخْـتْـریش» (بلخ/ باكتریا)، «سُـگودَه» (سُغد)، «گَـدارَه» (قندهار)، «سَـكَـه» (سكا)، «ثَـتَـگوش» (شاید هفترود/ پنجاب)، «هَـرَئووَتیش» (آراخوزی/ رُخَـج/ شاید ناحیة علیای رود هیرمند)، «مَـكَـه» (مَكا/ مُـكران/ جنوب بلوچستان). روی هم 23 سرزمین.
بند 7 17-20 داریوش شاه گوید: اینست سرزمینهایی كه خود را پیرو من میخوانند. بخواست اهورامزدا به فرمان من هستند و خراج میدهند. آنچه آنان را گفتم، چه در شب و چه در روز انجامش دادند.
بند 8 20-24 داریوش شاه گوید: در این سرزمینها هر آن مردی كه شایسته بود، او را پاداش دادم و هر آن كس كه پیمانشكن بود؛ او را سخت گوشمال كردم. بخواست اهورامزدا این سرزمینها قانون مرا گرامی داشتند. همانگونه كه به آنان گفتم؛ همانگونه انجام دادند.
بند 9 24-26 داریوش شاه گوید: اهورامزدا این شاهی را به من داد. اهورامزدا مرا یاری داد تا این پادشاهی را استوار سازم. بخواست اهورامزدا این پادشاهی را دارم.
بند 10 26-35 داریوش شاه گوید: این است آن كارهایی كه پس از شاهی به انجام رساندم: پسر «كـورَئـوش» (كورش) به نام «كَـبـوجـییَـه» (كمبوجیه) از دودمان ما در اینجا شاه بود. این كمبوجیه برادری داشت به نام «بَـردییَـه» (بَـردیا)كه با كمبوجیه از یك مادر و از یك پدر بودند. آنگاه كمبوجیه این بردیا را كشت. هنگامیكه كمبوجیه بردیا را كشت؛ مردم نمیدانستند كه بردیا كشته شده است. سپس كمبوجیه به مصر رفت. هنگامی كه كمبوجیه رهسپار مصر شد؛ مردمانی پیمانشكن شدند و در كشور، در پارس و در ماد و دیگر سرزمینها دروغ فراوان شد.
بند 11 35-43 داریوش شـاه گـویـد: آنگاه یك مـردِ مَـگوس (مجوس/ مُـغ)[2] بنام«گَـئوماتَـه» (گَئومات) در «پَـئـیـشییـا اووادا» و كوهی بنام « اَرَكَـدریش» شورش كرد. آنگاه كه او شورش كرد، 14 روز از ماه «وییَـخـنَـه»[3] گذشته بود. او به سپاه/ مردم؟ به دروغ میگفت كه من بردیا پسر كورش برادر كمبوجیه هستم. سپس همة سپاهیان یاغی شدند و از كمبوجیه به سوی او رفتند. هم پارس، هم ماد و هم دیگر سرزمینها. او شاهی را برای خود ربود. آنگاه كه او شاهی را به دست گرفت، 9 روز از ماه «گَـرمَـپَدَه»[4] گذشته بود. پس از آن كمبوجیه به مرگِ خودش[5] درگذشت.
بند 12 43-48 داریوش شاه گوید: این پادشاهی كه مُـغ گَئومات از كمبوجیه گرفت، از دیرباز به دودمان ما بایسته بود. مُغ گَئومات بر پارس و ماد و دیگر سرزمینها دست انداخت و آنها را از كمبوجیه گرفت و از آن خود كرد. او شاه شد.
بند 13 48-61 داریوش شاه گوید: هیچ مردی، نه پارسی و نه مادی و نه كسی از دودمان ما نبود كه شاهی را از دست مُغ گَئومات بازپس گیرد. مردم از او بسیار میترسیدند چرا كه او كسانی كه بردیا را از پیش میشناختند، میكشت. از آن روی مردم را میكشت كه هیچكس نداند من بردیا پسر كورش نیستم. هیچكس توان نداشت كه در بارة مُغ گَئومات سخنی بگوید. تا اینكه من سر رسیدم. آنگاه من از اهورامزدا یاری خواستم. اهورامزدا مرا یاری داد. آن هنگام 10 روز از ماه «باگَـیادَئیش»[6] (باگَیادی/ بَـغَـیادی) گذشته بود كه من با چند مرد، مُغ گَئومات و همة همدستانش را كشتم. در دژ «سیكَـیَـئووَتیش» در ناحیة «نِــسـایَـه» (نِـسا) در مـاد او را كشتم. شاهی را از او پس گرفتم. بـخواست اهورامزدا من شاه شدم. اهورامزدا پادشاهی را به من داد.
بند 14 61-71 داریوش شاه گوید: پادشاهیای را كه از دودمان ما گرفته شده بود؛ دگر باره بر پای كردم. چنان در جایش استوار نمودم كه پیش از این بود. آیینهایی را كه مُغ گَئومات از میان برده بود؛ پایدار كردم.[7] من چراگاهها و رمهها و كاركنان و خانههایی را كه مُغ گَئومات از مردم گرفته بود، به آنان بازگرداندم.[8] من مردمان را در جایشان استوار نمودم. هم پارس، هم ماد و هم دیگر سرزمینها را. من آنچه را كه به تاراج رفته بود؛ به همانگونه كه پیش از آن بود، باز پس گرداندم. این كاری بود كه من بخواست اهورامزدا انجام دادم. من كوشیدم كه خانه (دودمان/ میهن؟) خود را در جای خود استوار نمایم؛ همانگونه كه پیش از این بود. من بخواست اهورامزدا، چنان كوشیدم تا توانستم نگذارم مُغ گَئومات خانة ما را تباه كند.
بند 15 71-72 داریوش شاه گوید: اینست آنچه كه پس از شاهی انجام دادم.
بند 16 72-81 داریوش شاه گوید: پس از آنكه من مُغ گَئومات را كشتم؛ مردی به نام «آثْـریـنَـه»[9] پسر «اوپَـدَرمَـه» در خوزیه/ عیلام شورش كرد. او به مردم میگفت: من در خوزیه شاه هستم. سپس خوزیان شورشی شدند و به سوی آثرینَه رفتند. او در خوزیه شاه شد. همچنین مردی بابلی به نام «نَـدیـتَـبَـئـیـرَه»پسر «اَئـیـنَـه ایرَه» در بابل شورش كرد. او مردم را چنین میفریفت كه من «نَـبوكُـدرَچَـرَه» (نَبوكَـدنَصَـر/ بختالنصر) پسر «نَـبونَـئـیتَـه» (نَبونید) هستم. سپس همة مردم بابل به سوی او رفتند. بابل نافرمان شد و او پادشاهی را در بابل به دست گرفت.
بند 17 81-83 داریوش شاه گوید: سپس من به پیكی به خوزیه فرستادم. آثْـرینَـه بسته به نزد من آورده شد. من او را كشتم.
بند 18 83-90 داریوش شاه گوید: آنگاه من به سوی نَـدیـتَـبَـئـیـرَه كه خود را نَبوكَـدنَصَـر میخواند؛ به بابل رهسپار شدم. سپاه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه «تـیـگْـرَه» (دجله) را در دست داشت و در آنجا ایستاده بود. رودخانه درخور ناو رانی بود. آنگاه من سپاهیان را سوار بر «مَـشَـكائووَه»ها (ناوهای رودخانهرو با مَـشكهای باد شده) كردم و دیگران را همراه با شتران و اسبان بر برخی دیگر نشاندم. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا از دجله گذشتیم. در آنجا سپاه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را شكست دادم. آنگاه كه نبرد كردیم، 26 روز از ماه «آثْـرییادییَـه»[10] گذشته بود.
بند 19 90-96 داریوش شاه گوید: آنگاه من رهسپار بابل شدم. هنوز با بابل نرسیده بودم كه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه كه خود را نَبوكَـدنَصَـر مینامید، با سپاه خود به شهر «زازانَـه» در نزدیكی «اوفْـراتـو» (فرات) رسید تا با من نبرد كند. پس ما نبرد كردیم. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا من سپاه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را سخت شكست دادم. دیگران به آب افتادند و آب آنها را برد. آنگاه كه ما نبرد كردیم، 2 روز از ماه «اَنامَـكَـه»[11] گذشته بود.
ایرانیان همیشه افتخار ما هستن
تصویر جمشید دلشاد شهردار شهر بورلی هیلز آمریکا
امید کردستانی معاون ارشد google در حال سخنرانی در سمینار
تصویر فریار شیرزاد معاون مشاور رئیس جمهور و شورای ملی امنیت ایالات متحده
حسین اسلامبولچی رئیس شرکت مخابرات در آمریکا
تصویر علی دیزایی از فرماندهان ارشد پلیس لندن ( مشاور حقوقی انجمن افسران پلیس لندن )
تصویر امیر مجیدی مهر معاون ارشد کمپانی مایکروسافت ( سمت چپ )
تصویر انوشه انصاری اولین زن فضانورد ایرانی
تصویر پروفسور Caro Lucas پدر رباتیک ایران
تصویر ماریا خرند مدیر موفق کمپانی سونی اریکسون
تصویر مینو اخترزند مدیر راه آهن کشور سوئد
تصویر سیما تمدن معاون ارشد شرکت apple
تصویر پروفسور توفیق موسیوند مخترع نخستین قلب مصنوعی داخل بدن انسان
این کوه باستانی پردیس است در حومه شهرستان جم از توابع عسلویه استان بوشهر و در نیمه های راه بندر کنگان به فیروز آباد شیراز قرار دارد نکات قابل توجهی در این کوه باستانی وجود دارد
1. قله این کوه نزدیک ترین نقطه زمین به خورشید است چون بالاترین ارتفاع در نزدیکی خط استواست
2. محل تولد و غسل تعبید پدر جمشید جم (احتمالا آتشکده فوق العاده قدیمی است که در قله کوه است) متاسفانه در مسیر صعود به قله ساک حاوی دوربین از طناب باز شد و بازگرداندن دوربین غیر ممکن بود درست 12 ساعت صعود و 12 ساعت پائین آمدن از ارتفاع طول کشید
3. مغناطیس فوق العاده قوی کوه در جهان زبانزد است و اگر در فاصله 50 تا صد متری کوه یعنی تقریبا انتهایی ترین نقطه مشخص اسفالت با ماشین توقف کنی و دستی را بخوابانی ماشین بجای سر پائینی به نرمی به سمت کوه کشیده می شود که البته همین مغناطیس برای رانندگان نا آشنا بسیار دردسر ساز بوده و تا کنون تعداد زیادی خودرو بی اختیار با کوه تصادف کرده اند پوشش گیاهی منطقه نوعی خار بیابانی گرمسیریمنحصر به فرد است که خواص دارویی فراوان دارد و عسل حاصله از منطقه تماما پیشخرید چند کارخانه داروسازی بزرگ جهان است یکی از ترکیبات اصلی مسکن Advil که یکی از بهترین قرصهای شناخته شده برای ناراحتی های اعصاب و دردهای میگرنی است از همین عسل تهیه می شود
این منطقه خرمای ویژه نیز تولید می کند به نام خرمای خصه معروف است و کاملا در شیره خود غرف می شود یعنی یک کاسه آن ظرف سه ساعت پر از شیره می شود و اندازه این خرما اندازه آلبالو بود و به جهت همان خواص دارویی منطقه تماما برای ساخت قندهای رژیمی برای بیماران دیابتی صادر می شود نکته جالب دیگر رویش درخت زیتون در دامنه شمالی کوه حد فاصل شهرستان جم تا روستاهای چاهه و دره پلنگی می باشد که در آب و هوای آن منطقه بسیار بعید می نمود
سندی برای قدمت چاهه و دره پلنگی موجود نیست ولی علائم مشهودی از غار نشینی و فسیل های مختلف در این منطقه به وفور دیده می شود
نکته دیگر اینکه این کوه معدن عظیمی از آب خنک و فوق العاده سالم است آنهم در اطراف عسلویه مردم چاهه و جم کوه پردیس را فوق العاده مقدس و محترم می شمارند و به استناد علائم موجود در آتش کده احتمالا یکی از اولین مکانهایی بوده که نفت در آن سوزانده شده است
با افتتاح جاده فیروز آباد به عسلویه توسط پتروشیمی رفتن به این منطقه خیلی میسر تر و راحت شده استپتروشیمی با تاسیس سه شهرک بزرگ در این منطقه اقدام به تاسیس فرودگاه جم نموده و چهارشنبه هر هفته یک پرواز به مقصد جم انجام می شود که امکان خوبی برای سفر به این منطقه اعجاب انگیز است من فکر می کنم دیدن منطقه خالی از لطف نباشد منرا هم یاد کنید (البته بعد از صعود به قله)
تاریخچه مختصر از ورود آریاییها به نجد ایران
هنوز به یقین خاستگاه ایرانیان مشخص نیست. تنها می دانیم ایرانیان کوچ نشینان سوارکار هند و اروپایی بودند که در آغاز هزاره اول قبل از میلاد، از جنوب روسیه در راستای دریای خزر، به سوی جلگه های آسیای مرکزی روانه شدند. آنان قفقاز و ماورالنهر را طی کردند و پس از نفوذ تدریجی که چندین قرن طول کشید با تاسیس شاهنشاهی شکوهمندی برای فتح دنیا حرکت کردند .شاخه شرقی ایرانیان که از راه ماورالنهر آمده بودند به سمت غرب ایران حرکت کردند و در آنجا با تمدن هایی چون ایلام، بین النهرین، آشور و اورارتوکه دارای تمدن هایی چند صد ساله بودند روبرو شدند. در نجد ایران که از پامیر تا زاگرس گسترده شده است، اقوام گوناگونی می زیستند که تحت سلطه سیاسی- فرهنگی اقوام ایرانی قرار گرفتند و با حفظ عناصری از فرهنگ بومی خود با فرهنگ قوم تازه وارد در آمیختند.
نخستین اشاره ای که در تاریخ به ایرانیان شده است در سال 843 پ.م در سالنامه های شلمانسر سوم پادشاه آشوری است. او از قومی یاد می کند که خود را پارسه می نامد و در کرانه باختری دریاچه ارومیه زندگی می کند. پارسها در کنار دریاچه ارومیه از هر سو زیر فشار بوده اند، در شمال غرب از سوی اورارتوها و در شرق و جنوب از سوی مادها که خویشاوندانی بودند که پیش از آنها از شمال کوچیده بودند. به روایت سالنامه های آشوری، آنان در 836 پ.م مادها را می شناخته اند، پایتخت مادها، اکباتان ، همدان امروزی بود. آنها نخستین قوم آریایی بودند که بیش از یک قرن و نیم بر غرب، جنوب، شمال غربی و مرکز ایران کنونی فرمان راندند و با وجود رابطه خویشاوندی که با خاندان سلطنتی پارس، یعنی هخامنشیان داشتند در برابر این قوم از پای درآمدند و همه تجارب سیاسی و حکومتی خویش را به ایشان واگذاشتند. به نظر می رسد اقامت پارسیان در شمال غربی، به علت فشارهای آشور و اورارتو چندان طولانی نبوده است. آنان به تدریج به سوی جنوب شرقی در طول چین های زاگرس سرازیر شدند.
هخامنشیان نام خویش را از اولین رهبر قوم پارس، هخامنش به میراث برده اند . هخا به معنی دوست و منیش به معنی اندیشیدن است.
توجه هخامنشیان به مفاهیم اخلاقی، ویژگی آنان است . این ویژگی در نامی که برای خود برگزیده اند متبلور است حکومتی که توسط چیش پیش به فرزندانش آریارمنه و کوروش اول رسیده بود، به دست کوروش و فرزندانش به حکومتی متمرکز تبدیل شد. کوروش طی سی سال ، پادشاهی محلی پارسها را به شاهنشاهی عظیمی تبدیل کرد. او ابتدا پاسارگاد را به عنوان پایتخت گزید و آنجا مجموعه ای از کاخ ها و معابد ساخت. کتیبه هایی که به دستور او در آنجا حک شد او را شاه بزرگ هخامنشی معرفی می کند.