| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
7
|
42
|
89/12/4 (22:08)
|
|
||
|
|
29
|
351
|
89/12/4 (22:06)
|
|
||
|
|
3
|
22
|
89/5/2 (03:59)
|
|
||
|
|
15
|
42
|
88/1/5 (02:19)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/9/10 (08:54)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/9/3 (09:30)
|
|
||
|
|
2
|
20
|
87/8/25 (04:21)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
87/8/12 (08:45)
|
|
||
|
|
23
|
73
|
87/4/11 (19:13)
|
|
||
|
|
6
|
55
|
87/2/24 (13:06)
|
|
||
|
|
9
|
43
|
86/7/22 (20:00)
|
|
||
|
|
1
|
23
|
86/5/21 (01:43)
|
|
||
|
|
4
|
24
|
86/5/7 (07:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
86/4/29 (03:07)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
86/3/9 (11:40)
|
|
||
|
|
1
|
28
|
86/3/4 (08:19)
|
|
||
|
|
5
|
81
|
86/2/20 (12:39)
|
|
||
|
|
4
|
28
|
86/2/5 (00:04)
|
|
||
|
|
5
|
39
|
86/2/4 (23:57)
|
|
||
|
|
8
|
68
|
86/1/28 (21:03)
|
|
دوستان اول ترم قرار بود به بحث های کلاسی نمره بدم.گفتین متفرقه باشه مام گفتیم باشه رفتین و خبری ازتون نشد!البته ارمیا یه شاخه گل فرستاد!دستشم درد نکنه
راستیتش داشتم تاریخ تحلیلی میخوندم(نخند بابا خودتم ترم یکی بودی یه زمانی)یاد یه نکته ای از کتاب معارف دبیرستان افتادم.نوشته بودن فقط میشه راجع به هستی خدا بحث کرد.و چون خدا نا محدود و ذهن ما محدوده(یعنی محدود است) نمیتونیم راجع به چیستی خدا بحث کنیم.خواستم نظرتونو بدونم.
این همه حرف و بحثی که میکنیم(انصافا کدوم همه؟!!)در مورد چیستی خدا نیست؟اگه چیزی که گفتن درست باشه ما داریم گل لقد میکنیم؟!
قاطی کردم فینگیلیش نوشتم!!!
)
حله دیگه ... بریم دنبال کارمون
مریم نسخه ی خدا که هیچی ... ما و فلسفه رو با هم پیچید ! 
به نظر من هر چیزی رو که سعی داشته باشیم پی بگیریم ... نیازمند اصل قرار دادن شی ئیه که این به او تکیه داره ... و اگر قرار باشه به ذات شی قبل فکر کنیم ... خب ناخوداگاه انقدر به پس رانده میشیم تا برسیم به اونچه که یا خود به خود بوجود اومده یا ... ( باید در موردش گفتگو کرد ) .
بهر حال فکر میکنم تفاوت یک فلسفه ی ناب با چیزی مثلا شبیه عرفان یا دینی شده ی فلسفه همین باشه ... یعنی اقامه ی بحث بی هیچ پیش فرضی . اگر یک فرض رو اصل و مبنای سخن قرار بدیم قطعا به وهم کشیده میشیم ...
البته قبول دارم که شاید برای ابتدای راه کار عبث و خشکی باشه یا به قول فیلسوف بزرگی که ترجیح میداد بجای اندیشیدن به وجود یا عدم وجود خدا در زمینش سیب زمینی بکاره ... و این رو سودمندتر میدونست ...
اما من نه اینکه فقط خدا ، اما سلسه معنویات ( خوبهای مسلم فرض شده ) ذهنی رو دخیل در تمام جزئیات زندگی و نهایتا فلسفه میدونم ... که نهایتا باهاش یا باهاشون شاخ به شاخ خواهیم شد ... دیر و زود داره ، سوخت و سوز نداره ... 
میدونی من خدا رو بلندترین پله نمیدونم ... به قول نیچه وقتی آبی گل آلود شده ... دیگه نمیتونی عمقش رو ببینی .. و اینگونه ست که انسانهای سطحی با حالاتی نظیر فروتنی و شکسته نفسی و ... خودشون رو گل آلود میکنن تا عمیق به نظر بیان ... فکر میکنم این اتفاق برای کلمه ی خدا هم افتاده ...
یا مثلا در جایی دیگه معتقده وقتی یک مترجم نوشته ی نویسنده ای رو عمیقتر از اونچه هست ترجمه و تفسیر میکنه ... اونرو خوب جا ننداخته بلکه پیچیده ترش کرده ... همین کاری که برای طبیعت و خدا رخ داده ...
کللی خرسند شدم.الان از سر جلسه ی امتحان تاریخ تحلیلی میام.استاد حذف فرمودند!

انتخاب قدر ترین حریف برای شروع... ولی چرا؟چرا برای شروع بلند ترین پله انتخاب شده؟
درسته اما نقطه ی آغاز فلسفیدن تمام فلاسفه ، همین آقای خدا بوده ...
اگه نقطه ی آغاز دیگه ای دارید ... بگید بریم ...
اگر نه ... همون خدا خیلی هم خوبه !
سلام ...
یه شاخه گل کجا و موجودیت رعنای شما کجا ! ... دسته دسته گل انیس غریبیت
... رفیق ! 