userinfo close

  ,

صلح و دوستی


barishclub

تاسیس: 3 شهریور 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ساناز صمدی - معاونان
گاه باید تنها نگاه کرد...لبخند زد و فریاد کرد های مردم بیایید مهربان باشیم
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1889
5084
91/3/7 (11:41)
451
1673
91/3/4 (13:58)
112
355
90/9/19 (21:23)
353
1954
90/9/7 (13:20)
192
1695
91/3/5 (11:20)
167
651
91/3/5 (11:15)
408
1487
91/2/14 (16:48)
83
362
91/2/5 (19:46)
37
227
90/10/2 (22:38)
59
208
90/9/19 (07:58)
108
225
90/8/28 (09:54)
27
104
90/7/23 (18:27)
61
209
90/7/22 (23:54)
37
157
90/2/27 (19:56)
10
81
90/2/2 (13:26)
67
277
90/2/2 (13:15)
24
117
90/1/27 (09:58)
330
617
89/8/26 (11:54)
5
21
89/8/4 (11:25)
61
1165
89/7/11 (10:33)

عنوان بحث

عامو رضا , reza_4900
عامو رضا - 09:03 1388/09/27

دفــتــر شــعـــ ـر...




دوستان عزیز



این بخش شامل متن های ادبی و اشعاریست که می تواند از نظر شما بهترین باشد!


زیباترین ها را بنویسید تا همگی لذت ببرند!






                              جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

                                    من فدای تو،

                                        به جای همه گلها تو بخند

                                    اینک این من که به پای تو در افتادم باز

                                        ریسمانی کن از آن مو دراز،

                                                            تو بگیر،

                                                                 تو ببند،

                                                                    تو بخواه،

                                                                                   تو بخند...







  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 13:20 1390/09/7
353
به سلامتی ....
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
به سلامتیِ درخت
نه به خاطرِ میوه‌ش،
به خاطرِ سایه‌ش.


به سلامتیِ دیوار!
نه به خاطرِ بلندیش،
واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم رو خالی نمی‌کنه.


به سلامتیِ دریا!
نه به خاطرِ بزرگیش،
واسه یک‌رنگیش.



به سلامتیِ سایه!
که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.


به سلامتیِ پرچم ایران!
که
سه ‌رنگه

تخم‌مرغ!
که دورنگه

رفیق!
که یه‌رنگه.


به سلامتیِ همه اونایی
که
دوسشون داریم و نمی‌دونن،
دوسمون دارن و نمی‌دونیم
.



به سلامتیِ نهنگ!
که گنده‌لات دریاست.



به سلامتیِ ز نجیر!
نه به خاطر این‌که درازه،
به خاطر این‌که به هم پیوستس.



به سلامتیِ خیار!
نه به خاطر «خ»ش،
فقط به خاطر «یار»ش
.



به سلامتیِ شلغم!
نه به خاطر «شل»ش،
به خاطر
«غم»ش.



به سلامتیِ کرم خاکی!
نه به خاطر کرم‌بودنش،
به خاطر خاکی‌بودنش



به سلامتیِ پل عابر پیاده!
که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا!



به سلامتیِ برف!
که هم روش سفیده هم توش.


به سلامتیِ رودخونه!
که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.

می‌خوریم به سلامتیِ گاو!
که نمی‌گه من،
می‌گه ما

به سلامتیِ سرنوشت!
که نمی‌شه اونو از سر نوشت..
فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 17:34 1390/08/26
352
اینجا سرزمین واژه های وارونه است:
جایی که گنج, "جنگ" می شود
درمان, "نامرد" می شود
... قهقه , "هق هق" می شود
اما دزد همان "دزد" است
درد همان "درد"
و گرگ همان "گرگ"
.
.
.
.
فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 13:13 1390/07/27
351

با خشونت هــرگــز ...

تقدیم به تمامی معلمان واقعی که آموزگار اخلاق و محبت اند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

سخت آشفته و غمگین بودم …
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را …
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند …

خط کشی آوردم،
در هوا چرخاندم!
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!

اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم ...
سومی می لرزید ...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود ...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید ...
"پاک تنبل شده ای بچه بد"
"به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
"ما نوشتیم آقا"

بازکن دستت را ...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله ی سختی کرد ...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد و سپس ساکت شد ...
همچنان می گریید ...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز، کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ...

گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن !

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید ...

صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش و یکی مرد دگر
سوی من می آیند ...

خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو و کنار چشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا ...

چشمم افتاد به چشم کودک ...
غرق اندوه و تاثر گشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر …

من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار از خود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام …
او به من یاد بداد درس زیبایی را ...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی

یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گرهی بگشایم
با خشونت هــرگــز ...
هــرگــز.

فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 14:12 1390/06/18
350

عمر حقیقت به سر شد، عهد و وفا بی اثر شد

ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بی ثمر شد


راستی و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از میانه شد


از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد

دیده تر کن!


جور مالک، ظلم ارباب، زارع از غم گشته بی تاب

ساغر اغنیا پر می‌ناب، جام ما پر ز خون جگر شد


ای دل تنگ ناله سر کن، از مساوات صرف نظر کن

ساقی گلچهره بده آب آتشین، پردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین


ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین

کز غم تو، سینه من، پر شرر شد.


ملک الشعرای بهار

فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 13:56 1390/06/18
349



آسایش بزرگان

poem_top.png

شنیده‌اید که آسایش بزرگان چیست:   برای خاطر بیچارگان نیاسودن
بکاخ دهر که آلایش است بنیادش   مقیم گشتن و دامان خود نیالودن
همی ز عادت و کردار زشت کم کردن   هماره بر صفت و خوی نیک افزودن
ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن   برای خدمت تن، روح را نفرسودن
برون شدن ز خرابات زندگی هشیار   ز خود نرفتن و پیمانه‌ای نپیمودن
رهی که گمرهیش در پی است نسپردن   دریکه فتنه‌اش اندر پس است نگشودن


 

پروین اعتصامی
فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 13:49 1390/06/16
348
کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود

و قفس ها همه خالی بودند

آسمان آبی بود

و نسیمی روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید

کاش می شد که غم و دلتنگی

راه این خانه ی ما گم می کرد

و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم

کاش می دانستیم راز این رود حیات

که به سرچشمه نمی گردد باز

کاش می شد مزه خوبی را

می چشاندیم به کام دلمان

کاش می شد که کسی می آمد

باور تیره ی ما را می شست

و به ما می فهماند

دل ما منزل تاریکی نیست

اخم بر چهره بسی نازیباست

بهترین واژه همان لبخند است

کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم

تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!!!

قبل از آنی که کسی سر برسد

ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم

شاید این قفل به دست خود ما باز شود

کاش در باور هر روزه مان

جای تردید نمایان می شد

و سوالی که چرا سنگ شدیم

و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟

کاش می شد که شعار

جای خود را به شعوری می داد

تا چراغی گردد دست اندیشه مان

کاش پیدا می شد

دست گرمی که تکانی بدهد

تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان

و کسی می آمد و به ما می فهماند

از خدا دور شدیم ...


" کیوان شاهبداغی"
فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 11:28 1390/06/16
347
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

چون نسیم نو بهار
 بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ی ویران من

تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان

چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی
چون سرشک اندر کنار بنشین بنشان سوز نهان


بازآ ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتم
چون لاله ی تنها ببین بر چهره داغ حسرتم

ای روی تو آیینه ام عشقت غم دیرینه ام
بازآ چون گل در این بهار سر را بنه در سینه ام

شاعر: بیژن ترقی
متن یک ترانه به یاد ماندنی بهار دلنشین با صدای استاد بنان
فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 14:37 1390/06/12
346

شاد بودن هنر است

شادکردن هنری والاتر

لیک هرگز نپسندیم به خویش

که چو یک شکلک بی جان

شب و روز

بی خبر از همه

خندان باشیم.

بی غمی عیب بزرگی است،

که دور از ما باد!

 

ژاله اصفهانی

مهسا   , pmmc
مهسا - 09:21 1390/06/8
345
پیشا پیش عید همگی مبارک نماز روزه هاتون قبول 16.gif
مهسا   , pmmc
مهسا - 08:48 1390/06/7
344

دیشب را تا صبح به دنبالت گشتم

 


لابه لای تمام خاطرات گذشته...

 


تمام خوبهایم را ورق زدم...

 


لحظه به لحظه اش را...

 


رد پایت همه جا جاریست...

 


اما...

 


دوباره تکرار داستان همیشگی

 


نبود تو و انتظار من...!!!

 


امروز را هم دوباره دنبالت می گردم......

 

مثل همه روزهای نبودت!!!

 


امروز هم سراغت را از تمام برگ ها می گیرم...!

 


شاید برگی را از قلم انداخته باشم!!!

فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 13:54 1390/03/3
343

کسی به فکر گل ها نیست

 

کسی به فکر ماهی ها نیست

 

کسی نمی خواهد

 

باور کند که باغچه دارد می میرد

 

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

 

که ذهن باغچه دارد آرام آرام

 

از خاطرات سبز تهی می شود

 

و حس باغچه انگار

 

چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست.

صدف                                       س , sadafbasteh
صدف س - 04:25 1390/01/15
342
تا به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نكته به نكته مو به مو

از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در كوچه به كوچه كو به كو

مهر تو را دل حزین بافته با قماش جان
رشته به رشته نخ به نخ تار به تار و پو به پو

می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو
حدیث  , chaghoodam
حدیث - 23:10 1389/12/29
341
نقل قول از : کورش سلیمی

می خواهم از تو بگریزم
اما اگر ترکت کنم خواهم مرد
می خواهم زنجیرهایی را که به دورم تنیده ای بگسلم
اما حتی تکانی به خود نمی دهم

هر چه که می کنی دیوانه ام میکند
از تو تنها شدن را دوستتر دارم
اما می دانم همین که بروی
زندگیم خالی می شود
 
زیستن با تو محال است
بی تو زیستن هم ناممکن
هر چه کنی هر چه کنی
نمی خواهم،نمی خواهم
هرگزنمی خواهم جز توکسی را دوست بدارم


غمگینم می کنی
قویم می داری
دیوانه ام می کنی
در اشتیاقم نگه می داری
در اشتیاق خودت نگاهم می داری
 
 

کورش سلیمی , kourosh49
کورش سلیمی - 22:05 1389/12/22
340
بهار اومد پنجره ها رو واکن
 
گروه اینترنتی درهم | www.darhami.com
 
 
 

صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی؟

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟

 

 

 

بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه
عیدو آورد از تو کوچه تو خونه

حیاط ما یه غربیل، باغچه ی ما یه گلدون
خونه ی ما همیشه، منتظر یه مهمون

 

 

 

بهار بهار، یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی

یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود
آخ که چه زود قلک عیدی هامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون
 

 

 

بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دل مردگی زمین کرد

چه قدر دلم فصل بهارو دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت

دروغ نگم دلم هنوز جوون بود
که صبح تا شب دنبال آب و نون بود

 

 

 

دلاتون سبز  و بهاری باشه

مهربان

کورش سلیمی , kourosh49
کورش سلیمی - 13:35 1389/12/19
339

عاشقانه

گروه اینترنتی درهم | www.darhami.com

 

عاشقی را نذر چشمان تو کردم ای بهار

 

من برای با تو بودن گریه کردم ای بهار

 

سوز جانگیر زمستان سوخت برگ و ریشه ام

 

اندکی مهلت بده شاید رسد معشوقه ام

 

آخرین نبض زمان در دست یارم میزند

 

دست او بر ریشه ام مرهم دمادم میزند

 

قطره اشکشمیشود آب حیاتم آن زمان

 

کز دل پرخون من فریاد ماتم میزند

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.