| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1889
|
5084
|
91/3/7 (11:41)
|
|
||
|
|
451
|
1673
|
91/3/4 (13:58)
|
|
||
|
|
112
|
355
|
90/9/19 (21:23)
|
|
||
|
|
353
|
1954
|
90/9/7 (13:20)
|
|
||
|
|
192
|
1695
|
91/3/5 (11:20)
|
|
||
|
|
167
|
651
|
91/3/5 (11:15)
|
|
||
|
|
408
|
1487
|
91/2/14 (16:48)
|
|
||
|
|
83
|
362
|
91/2/5 (19:46)
|
|
||
|
|
37
|
227
|
90/10/2 (22:38)
|
|
||
|
|
59
|
208
|
90/9/19 (07:58)
|
|
||
|
|
108
|
225
|
90/8/28 (09:54)
|
|
||
|
|
27
|
104
|
90/7/23 (18:27)
|
|
||
|
|
61
|
209
|
90/7/22 (23:54)
|
|
||
|
|
37
|
157
|
90/2/27 (19:56)
|
|
||
|
|
10
|
81
|
90/2/2 (13:26)
|
|
||
|
|
67
|
277
|
90/2/2 (13:15)
|
|
||
|
|
24
|
117
|
90/1/27 (09:58)
|
|
||
|
|
330
|
617
|
89/8/26 (11:54)
|
|
||
|
|
5
|
21
|
89/8/4 (11:25)
|
|
||
|
|
61
|
1165
|
89/7/11 (10:33)
|
|
این بحث مكمل بحث مبارزه با نژاد پرستی است و در آن به طور تخصصی به معرفی جریان های نژاد پرست (( پانفارس - پان تورك - پان كورد - پان عرب )) میپردازیم و با افشا ماهیت آنها به نوعی خار چشم نژاد پرستان خواهیم شد. از تمام دوستان هویت طلب و ودشمنان نژاد پرستی دعوت به شركت در این بحث میشود .
چون پیش از این به بحث پان فارسیسم پرداختیم در ادامه به نقد پان تركیسم میپردازیم.
دوستان در ادامه مبارزه با نژاد پرست ها این بار به بررسی پان تركیسم میپردازیم.
ابتدا علت پیدایش پان تركیسم و چرا این دیدگاه در نواحی تركنشین طرفدار دارد ؟
سیاست یکپارچه سازی و نابودی قومیتها به شدت از جانب حكومت مركزی از زمان پهلوی به شدت دنبال میشود . به طوری كه در تمام كشور سعی دارند زبان هار و ازبین ببرند و نژاد پارسی رو بهترین نژاد و باعث افتخار بدونند و فارسی صحبت كردن رو كلاس و صحبت كردن به زبان محلی رو بی فرهنگی و دهاتی بودن معرفی كنند و در رسانه ها لهجه های محلی رو مسخره كنند و طوری رفتار كنند كه شخص هویت اصلی خود رو فراموش كند و ذوب در هویت پارسی – آریایی شود. و این شیوه با سیاست جابه جایی قومیتی دنبال میشود به طوری كه سعی در فارسی كردن كرمانشاه و انتقال كوردها از كردستان به آذربایجان جنوبی هستند كه باعث نزاع و مسائل قومی بین ترك و كورد شده است و چندی پیش نیز حتما به یاد دارید سیاست جابه جایی اعراب از خوزستان و جایگزین كردن آنها و در بلوچستان سیاست جدایی شیعه و سنی .كه این درگیری های قومی سبب مشغولیت و انحراف آنها و هرز رفتن انرژی انها و غافل بودن آنها از حقوق خود میشود و طوری برنامه ریزی كرده اند كه مهاجرت ها به علت بیكاری به نواحی مركزی انجام شود و این افراد با مهاجرت در هویت فارسی ذوب شوند و گذشته و هویت خود رو از یاد ببرند. البته این ذوب شدن بیشتر در مهاجرین رخ می دهد . از بحث اصلی دور نشویم .
جوانان ترك وقتی این گرداب نابودی و كوره ذوب شدن رو میبینند برای گریز ، به پان ترکیسم به عنوان اندیشه ای نجات بخش روی می آورند كه افتادن از آن طرف پشت بام است. اینان بیشتر به کتابهای و نشانه های علاقه میبابند که هویت ترکی را تقویت کرده و حتی هویت فارسی و ایرانی را انکار كند . با بررسی دیدگاه ها می توان از استراتژی بهترین دفاع حمله است آنها پی برد در این مقاله ها، مطالب تاریخی که بیشتر از طرف دستگاه شوینسم تبلیغ می شود بسادگی مورد انکار قرار می گیرند. در این مقالات به عباراتی چون «نژاد موهوم آریایی»، ((زبان ساختگی فارسی و ضعف آن )) (( مطالب علیه كوروش و تاریخ ایران )) و ... برخورد می شود. و حتی به منابعی غیر موثق مثل نوشته های پورپیرار تكیه میشود . این مقالات در واقع پاسخی است به موج کوبنده پان فارسیسم.است سلاحی كه خود دقیقا مانند سلاح پان فارسیست حمله به تاریخ و هویت دیگران.كه بسیار ناپسند است چرا كه یك هویت طلب از تاریخ و فرهنگ و هویت خود دفاع میكند ولی به تاریخ و هویت دیگران توهین نمیكند. و به دنبال همراهی و تعامل با سایر اقوام است نه دشمنی با آنها و انرژی خود را صرف مبارزه با یك قوم نمیكند بلكه صرف دفاع از قوم و فرهنگ خود میكند. دیدگاه نژاد پرستانه فقط سبب انحراف است و باعث تعصب نادرست و قبول نكردن حقایق و بیمنطقی میشود كه نمونه آن رو به عینه مشاهده میكنیم و این نژاد پرستان در جامعه مجازی چون از منطق و برهان كافی برخوردار نیستند به ناچار رو به توهین – تحریف تاریخ و سرانجام مسدودست طرف مقابل روی می آورند و در جامعه حقیقی هم آتش زدن كتابها و آشوب و ترور از خصوصیات افراد نژاد پرست است. در ادامه به بررسی تاریخچه پان تركیسم میپردازیم و میبنیم كه آنها آلت دست قرار گرفته اند و در واقع اجرا كننده سیاست های قدرت های بزرگ هستند.
ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذین لایعقلون (سورهی انفال: 22)
همانا نزد خداوند شرورترین موجودات كسانی هستند كه (نسبت به حقایق) كر و لالاند و هرگز تعقل نمیكنند.
به دنبال انتشار این فراخوان در شهرهای دیاربکر، ماردین، شرناخ، جولمرگ، باتمان، سرت و بسیاری از دیگر مناطق کردستان ترکیه، دانش آموزان به جای رفتن به مدارس، به برپایی تجمع های اعتراضی پرداختند و خواستار تحصیل در مدارس به زبان مادری خود شدند.
NNS ROJ: به دنبال انتشار فراخوانی از سوی کنگرەی جامعەی دمکراتیک، تعدادی زیادی از مدارس در شهرها و مناطق مختلف کردستان ترکیه به حالت تعطیل در آمدند و دانش آموزان از رفتن به مدارس خودداری کردند.
همزمان با آغاز اولین روز سال تحصیلی جدید در ترکیه، کنگرەی جامعەی دمکراتیک از دانش آموزان کرد درخواست کرد تا در راستای حق آموزش به زبان مادری، از رفتن به مدارس خودداری نمایند.
آژانس فرات در این باره نوشت به دنبال انتشار این فراخوان در شهرهای دیاربکر، ماردین، شرناخ، جولمرگ، باتمان، سرت و بسیاری از دیگر مناطق کردستان ترکیه، دانش آموزان به جای رفتن به مدارس، به برپایی تجمع های اعتراضی پرداختند و خواستار تحصیل در مدارس به زبان مادری خود شدند.
"کمیسون آموزش و زبان" وابسته به کنگرەی جامعەی دمکراتیک، در این فراخوان ضمن اشاره به سیاست های همگون سازی فرهنگی در ترکیه، از دانش آموزان کرد خواسته است تا به منظور اعتراض به ممنوعیت تحصیل به زبان مادری در کلاس های درس حاضر نشوند.
در همین حال در شهرهای سرت و اسلوپی، خانوادەی دانش آموزان اعلام کردەاند که به مدت یک هفته دانش آموزان را راهی مدارس نخواهند کرد.
شرکت خودروسازی "سوبارو" که یک شرکت ژاپنی است، در جدید ترین کیلیپ تبلیغاتی خود برای جذب مشتری مخاطبان صهیونیست خود می گوید: شما می توان با این خودرو به راحتی فلسطینیان را له کنید و به قتل برسانید.

به گزارش آزادی نیوز، این کیلیپ تبلیغاتی در ادامه می افزاید: شما اگر سوار بر این خودرو باشید، هیچ کسی نمی تواند جلوی شما را بگیرد.
گفتنی است هشتم اکتبر ۲۰۱۰ میلادی یک شهرک نشین صهیونیست که سوار بر خودروی مدل "سوبارو" بود، دو نوجوان فلسطینی را از روی عمد در منطقه "سلوان" زیر گرفت و آنان را به شدت زخمی کرد.
نیروهای پلیس صهیونیستی بلافاصله آن شهرک نشین را بازداشت کرده اما دو ساعت بعد بدون مجازات او را آزاد کردند.
چند روزی است که برای افغانی هایی که غیر مجاز وارد ایران شده اند نوبت کارت اقامت صادر میشود
ولی نکته ای که به چشم میخورد برخورد غیر انسانی نیروی انتظامی با مهاجرین افغانی است که بی گناه مورد ضرب وشتم ماموران قرار میگیرند
که این برخورد بد توسط یک دولت به ندرت در کشورهای دیگر با مهاجرین صورت میگیرد
همچنین افغانی ها از آموزش - بیمه و خدمات پزشکی محروم هستند
یعنی این قدر سطحی نگر هستید؟
پان ها انسان نیستند!ایدولوژی هست که گریبان گیر انسان ها می شود!
منظور از نابودی این بود که با پیشرفت اندیشه به جایی برسیم که ایدولوژی نابود بشه و دیگه خریدار نداشته باشه!
نابودی که در کشتار خلاصه نمی شه!دقت بفرمایید
سلام
نخست
چه ربطی داشت؟
دوم
بله!وقتی می گم تمام پان ها منظور تمام پانها بود
ربطش از بعد نابودی آنها بود خدا میداند آن موقع باید چند درصد مردم ایران را باید نابود کرد. به نظر من نیازی به نابودی کسی نیست هچنانکه در آلمان نئونازیها را نابود یا اعدام نمیکنند بلکه فقط آنها را از منابع قدرت دور نگه میدارند و اصولاً به دلیل بالا بودن سطح آگاهی این افراد معمولا در انتخابات رای زیادی نمی آورند.
پانها باید نابود بشه
درسته نباید قومی را وحشی نامید اما وحشی گری از همه بر میاد!
بهتره با استناد به تاریخ با ذکر زمان انها را کسانی که دست به عملهای وحشیانه زده اند خطاب کنیم نه وحشی
دوستی به من گفته بود که همه ایرانیان به نوعی راسیست هستند فقط شدت و ضعفش فرق میکنه باورم نمیشد.
حال دقیق بخوانید نوشته این مثلا اومانیست محترم را که چه راحت خود را بالاتر از مغول و تازی قرار داده و براحتی آنها را هم که احتمالا انسان هستند وحشی خطاب کرد. جالب نه؟
یک نتیجه اخلاقی انسان بودن کاری است بس دشوار.
من بودم ، هستم و خواهم بود .
حقیقت چنان تلخ است كه برخی از دیدن آن نفرت دارند و چشم و گوش خود را می بندند تا هیچ نبینند و هیچ نشنوند .
آنانی كه از حقیقت می گریزند و انسانیت را بازیچه اهداف شوم خود قرار داده اند (( پان )) بودن را آخرین گزینه خود در فرار از این حقیقت كه انسانیت زبان ، دین و نژاد نمی شناسد و فرار از انسانیت و حقیقت یعنی رو در رو قرار گرفتن در این دومقوله .
آدم با آدم در افتاده سر آدم بودنش. جالبه خداییییییش
کمی از حیوانات یاد بگیریم. فقط کمی!
مبانی پان ترکیسم در ایران / پرویز زارع شاهمرسی( قسمت چهارم و پایانی)
... در همان زمان دوباره یکی از اعضای اصلاح طلب جناح چپ، توهینی را نسبت به زبان ترکی روا داشته بود. روزنامهی ارک چاپ تبریز نسبت به آن واکنش نشان داد ولی در سرمقالهی این روزنامه که به قلم مدیر مسؤول آن با عنوان «یاوه سرایی شوونیستی» چاپ شده بود، نکات تازهای به چشم میخورد که با پاسخهای قبلی که صرفاً دفاعی لفظی بود، تفاوت داشت: «این گونه تقابلها در مورد تخفیف هدفدار شأن و جایگاه زبان ترکی و القاء تردید در ترک تبار بودن مردم آذربایجان از اغراض سیاسی و اهداف خاصی نشأت میگیرد و ثمرهی تلخ دوران پهلوی میباشد… طرفداران استقلال و ارزش زبان ترکی آذربایجانی و ترک تبار بودن باید به جای دفاع موردی به کارهای اساسی و زیر بنایی که احقاق حقوق فرهنگی و قومی مردمی ترک زبان آذربایجان را به آستانهی حصول نزدیکتر میکند، مبادرت ورزند. زیرا پاسخگویی به یاوه سرایان قوم گرای مرکز نشین بیشتر به آب در هاون کوفتن و یا به آینه داری در محلهی کوران میماند و بیحاصل است.» همة این موارد موجب تحرک پان ترکیسم شد. در واقع این اندیشه تنها راه مقابله با تسلط همه جانبة رسانه ای و فرهنگی پان فارسیسم بود. این نکته مشهود بود که نهادهای فرهنگی کشور با نام «هویت ملی» به تقویت و تبیلغ زبان فارسی همت گمارده و با انحاء گوناگون، سعی در انهدام دیگر زبانها داشتند. به دیگر سخن منظور آنان از هویت ایرانی همان هویت فارسی بود. چنین تعبیری این تردید را بوجود می آورد که اگر هویت ایرانی مساوی هویت فارسی است پس قومیتهای فارس چه ارتباط و دلبستگی به هویت ایرانی خواهند داشت. پاسخ داده شده به این پرسش، رغبتی را برنمی انگیخت. چگونه ممکن بود با استفاده از منابع ملی یک کشور به تبلیغ زبان یک قوم که کاملاً تصادفی به قدرت رسیده پرداخت و از این اقدام با نام تقویت فرهنگ ملی یاد کرد؟ آیا منابع ملی کشور تنها منحصر به یک قوم و یک زبان است؟ هرچه نهادهای فرهنگی در تبلیغ شوونیستی زبان فارسی، ایجاد سانسور برعلیه مسائل قومی و زبانی مردم آذربایجان و تحقیر و تخفیف دیگر زبانها همت می گمارند حساسیتهای بیشتری برانگیخته می شود. پان فارسیسم که همه امکانات دولتی و ملی را در اختیار گرفته مانند بولدوزری در انهدام فرهنگهای محلی کوشش دارد. این حرکت بطئی آشکار و نهان ادامه دارد. اگر صدای اعترضی برمی خیزد، با چماق «وحدت ملی» سرکوب می شود. هرگونه اعتراض به عملکرد دستگاههای فرهنگی کشور با عنوان «اقدامات ضد امنیتی» تلقی می شود. اما به موازات از انتشار کتابهایی که ممکن است موجب آگاهی مردم آذربایجان از ستمهای تاریخی و یا افتخارات برحق خود شود، جلوگیری می شود. از این موارد می توان به کتابهایی اشاره کرد که به مجاهدتهای ستارخان و یا وضعیت مردم آذربایجان پس از انقلاب می پردازند، اشاره کرد. مدارک مستدلی وجود دارد که چنین کتابهایی نتوانسته اند مجوز بگیرند در حالیکه در همان زمان ارمنیان توانسته اند با استفاده از کمک مرکز بین الملی تمدنها کتابی (با نام «دانشنامة ایرانیان ارمنی») را انتشار دهند که در آن نقشه ارمنستان بزرگ چاپ شده و قره باغ جزء ارمنستان معرفی شده است.
بهرحال طیفی از جوانان هویت طلب آذربایجان که ابتدا «آذربایجانچی» و اکنون «ملتچی» نامیده می شوند، شاهد اضمحلال تدریجی هویت قومی خود هستند. شکافی که رسانه های حاکم میان نسلها بوجود آورده اند، باعث شده که نسل کودک و نوجوان آذربایجان به آرامی از پیکرة زبان ترکی جدا می شود. این شکاف خطراتی بس عظیم را در آینده در برخواهد داشت. تحقیر زبان ترکی در رسانه ها و در فرهنگ عمومی که بطور موذیانه از طرف حکومت تقویت و حمایت می شود، موجب رویکرد نسلی از نوجوانان و خانواده های آذربایجای به زبان فارسی شده است. اینان که ارزشمندی زبان ترکی را گمشده می یابند برای گریز از تبعات تحقیر در نظام کاستی ایران، به دامان «بهشتی» زبان فارسی می گریزند. حال آنکه در اینکه زبان فارسی می تواند به عنوان زبانی کامل و مستقل معرفی شود، تردیدهای محکم علمی و تاریخی وجود دارد.
سیاست یکپارچه سازی و نابودی قومیتها چنان با مهارت اجرا می شود که بودجه کلانی از ثروت ملی صرف این سیاست ضد انسانی می شود. نسل جوان آذربایجان برای گریز از افتادن به گرداب استحاله و نابودی، به پان ترکیسم به عنوان اندیشه ای نجات بخش روی آورده اند. اینان بیشتر به کتابهای و نشانه های علاقه یافته اند که هویت ترکی را تقویت کرده و حتی هویت فارسی و ایرانی را انکار می کند. نگاهی به مطالب موجود در نشریات دانشجویی و کتابها و نشریات مبین این نکته است که نویسندگان این مطالب در این اندیشه اند که بهترین دفاع حمله است. در این مقاله ها، مطالب تاریخی که بیشتر از طرف حاکمیت تبلیغ می شود بسادگی مورد انکار قرار می گیرند. در این مقالات به عباراتی چون «نژاد موهوم آریایی»، «زبان ساختگی فارسی» ،« شوونیسم فارس»، «زبان فاسی؟؟!!!» و … برخورد می شود. این مقالات در واقع پاسخی است به موج کوبندة پان فارسیسم. ظاهراً پان ترکیسم به عنوان سلاحی درآمده که برای مقابله با شوونیسم فارس و پان فارسیسم در دست است. چه دلیل منطقی برای کنار گذاردن این سلاح وجود دارد؟
در ایران به ویژه از زمان تشکیل دولت مدرن رضاشاه به این سو، اقلیتها هیچ تجربهی مستمری از رفتار دموکراتیک از طرف دولت مرکزی ندارند. تحقیر، سرکوب و محرومیت، ارمغان حکومت مرکزی برای اقلیتها بوده است. زبان اقلیتها دورههایی طولانی از اختناق نسبی را تحمل کردهاند. نمیتوان در این فضای اختناق آلود، از بروز مطالبات افراطی جلوگیری کرد و یا شاکی بود. سیاست زبانی دولتها معمولاً محرمانه است. دولتها سعی میکنند رفتار خود را دموکراتیک نشان دهند ولی در نهان برای رسیدن به اهداف غیر دموکراتیک خود تلاش میکنند. نمیتوان از حکومت مرکزی ایران، انتظار آزادی کامل و یا حتی نسبی به اندازهی فرانسه و آمریکا را برای زبان ترکی داشت. پس به هر حال فشار و اجبار تا حدی وجود داشته و خواهد داشت.
به نظر میرسد که تعریف هویت ایرانی و بیان شاخصهای عملی آن کاری است که در حد لازم به آن پرداخته نشده است. هیچیک از گروههای سیاسی داخل یا خارج حاکمیت بیان درستی از هویت ایرانی و حقوق اقلیتها ندارند؟ تأکید صرف و لفظی بر رفتار دموکراتیک با اقلیتها، مشکلی را حل نکرده است؟ فاصلهی مبانی نظری تا برنامههای عمل شده نشان از وجود ضعفهایی عمده دارد. این تناقض وجود دارد که اگر تمدن ایرانی، تمدنی است که از شدائد روزگار سربلند بیرون آمده، چرا در جذب هویتهای محلی ناتوان است؟ چرا آمریکا با آن حجم زیاد ورود مهاجران متنوع با فرهنگهای گوناگون، با موفقیت آنان را در فرهنگ آمریکایی جذب و هضم می نماید ولی ایران لااقل از انقلاب مشروطیت تاکنون موفقیتی در این زمینه کسب نکرده است؟
بطور کلی تعارض حقوقی میان اصول حقوق بشر و ویژگیهای اقتداری حکومت یکی از عوامل بسیار مهم در بغرنج شدن مسئلهی اقلیتهاست. این تعارض بویژه پس از پیدایش دولتهای مدرن در سدهی بیستم میلادی، افزایش میزان باسوادی، رشد فرهنگ مکتوب در شهرها و روستاها، افزایش نفوذ تحصیلات عالی در میان فرزندان خانوادههای روستاها و حاشیهی شهرها، معرفی ناسیونالیسم به عنوان موتور محرکهی توسعه، توجه نسل جوان به تاریخ و هویت فرهنگی خود، افزایش آگاهی مردم از مفهوم ظلم پیوسته در طول تاریخ و پیدایش ابزارهای جدید ارتباطی مانند تلویزیون، ماهواره، رادیو، روزنامه، اینترنت و … عواملی هستند که در ایران بر این تعارض تأثیر گذارده و نتایج آن را دستخوش تغییراتی کردهاند. این عوامل محتاج بررسی بیشتر هستند تا میزان کارآیی نظریهی فدرالیسم بگونهای که منطبق بر ویژگیهای خاص فرهنگی، تاریخی، سیاسی و .. کشور باشد، مورد ارزیابی دقیق قرار گرفته و راهکارهای لازم و مفید ارائه گردد. این راهکارها مآلاً نمیتوانند رونوشتی از راهکارهای قدیمی شکست خورده باشند یا برجنبههای زیانبار آنها تأکید ورزند.
چاپ کاریکاتوری توهین آمیز در روزنامه ایران در بهار ۱۳۸۵ موجب تحرکی ویژه در جایگاه پان ترکیسم در ایران شد. این روزنامه که وابسته به دولت است در ادامة توهینهای قبلی، این بار با صراحت بیشتری این کار را انجام داد. مطمئناً طراحان این کاریکاتور و حامیان قدرتمند آنان، هرگز از ظرفیتهای قومی در آذربایجان درک صحیحی نداشتند وگرنه در چنین اوضاعی که کشور بر سر انرژی هسته ای درگیر کشمکشهای سیاسی در صحنه بین المللی است، طرح این مسئله عاقلانه نبود. همین درک نادرست و چاپ این کاریکاتور، موجب اعتراضات فراوانی در شهرهای آذربایجان شد. برخورد بسیار نامناسب و مغرورانه وزیر ارشاد با مسئله، شائبه حکومتی بودن کاریکاتور را تقویت کرد. اگر وزیرارشاد در دقایق اولیه مانند رسم رایج بسیاری از کشورهای دیگر عذرخواهی می کرد و اعلام می کرد که برای تسکین آلام مردم استعفاء می دهد شاید ابعاد ماجرا این چنین گسترش نمی یافت. برخود وزیرارشاد نشان از غرور و نخوتی می داد که مسئولان فرهنگی کشور بدان دچارند. تناقضی در این میان وجود داشت و آن اینکه وقتی کاریکاتوری در یک روزنامه دانمارکی چاپ شد، مسئولیت این مسئله برعهده آن کشور نهاده شد و بزودی روابط سیاسی با دانمارک قطع شد ولی در ماجرای روزنامه ایران، وزیر ارشاد با شیطنت آن را سهوی و نه چندان مهم نامید. چه دلیل منطقی وجود دارد که کاریکاتور روزنامة ایران از نظر تئوری توطئه نگریسته نشود در حالی که این تئوری وجه غالب جهان بینی نهادهای حکومتی کشور ماست.
هرچقدر ابعاد اعتراضات افزایش می یافت، احتمالات جدیدی مطرح میشد. دستگاهای حکومتی بسرعت با امنیتی کردن مسئله و کشاندن عمدی اعتراضات به اغتشاش، به پاک کردن صورت مسئله پرداختند. تئوری توطئه صفحات روزنامه های دولتی را پوشاند. همة ابزارهای امنیتی و حکومتی برای سرکوب کسانی که به اعتراض یک توهین برخاسته بودند، بسیج شد. بی تردید امکانات فروانی برای دولت در این زمینه موجود بود. تئوری توطئه و فرافکنیهای رایج وجه اصلی کار بود. بزودی از همه جا و همه کس شنیده شد که آذربایجان جان ایران است. زندانهای طولانی و سرکوبهای شدید، واکنش حکومت به اعتراض طبیعی مردم برعلیه توهین بود. اگرچه نمی توان وجود عناصری ضد حکومت و مایل به براندازی را در میان اعتراضات انکار کرد ولی پرسش اساسی این است که چه کسانی زمینه را برای شعارهای جدایی خواهانه و ضد دولتی فراهم کردند: کسانی که راه بر چاپ کاریکاتور گشودند و یا آنانکه که به توهین اعتراض کردند.
ماجرای کاریکاتور روزنامة ایران نتایج بسیار مهمی را ببار آورد. این ماجرا ظرفیتهای پان ترکیسم ا در ایران به چالش کشاند. ظرفیتهایی که دولتمردان از آن ناآگاه بودند. بسیاری از پلهای ارتباطی معنوی میان هویت ایرانی و هویت آذربایجانی فرو ریخت. ترمیم این پلها بسیار هزینه دربرخواهد داشت و صرفنظر از شدنی بودن آن زمان زیادی نیز خواهد داشت. ابعاد نفرت از زبان فارسی در ذهن و دل بسیاری از آذربایجانیان و حتی افراد عادی گسترش یافت. توجه ویژه ای به زبان ترکی معطوف شد. بسیاری که هرگز وارد بحثهای هویت طلبی نمی شدند به آرامی و با مشاهده ابعاد ماجرا به موضوع علاقمند شده اند. همبستگی بیشتری میان صاحبان دیدگاههای پان ترکیستی دیده می شود. اگرچه این حرکت اعتراض آمیز دچار آسیبهایی چون تشتت شعارها، وجود طیفهای متفاوت در صفوف آن، درآمیخته شده با منافع کشورهای خارجی و همچنین جاه طلبیهای برخی و ماجراجوییهای خاصی شد ولی تجربه ای از یک حرکت منسجم را بوجود آورد. در نهایت موقعیت کنونی پان ترکیسم در ایران و مسیر پرفراز و نشیب آن موضوعی بسیار جالب است که درک و آگاهی آن لازم می نماید. خط مشی گذشته و همچنین عوامل تأثیر گذار بر آن بسیار بر ظرفیتهای آیندة آن افزوده است.
بی تردید مسائلی چون چاپ کاریکاتور روزنامه ایران، دخالتهای کشورهای خارجی، سانسور شدید فرهنگی در آذربایجان، حمایت دولت از ارمنیان، مسائل اقتصادی چون بیکاری و فقر در آذربایجان، عدم شناخت کافی مسئولان از ابعاد مسئله، تأکید اغراق آمیز بر تواناییهای زبان فارسی و … موجب افزایش توانمندیهای پان ترکیسم در ایران شده است. پان ترکیسم هزینه های فراوان سیاسی و امنیتی را به دولت تحمیل کرده است. همین مسئله امیدواریای را بوجود آورده است که به ادامه این روند می توان امتیازات بیشتری از دولت گرفت.به هرحال دولت سعی دارد با تأسیس و حمایت از واحدهای موازی، شعارهی پان ترکیسم را به نفع خود مصادره کرده و آنها را در مسیری دیگر بیندازد. سرمایه گذاری زیادی در انتشار مجلاتی چون «آران» ، «وطن» و «ایران شمالی» انجام گرفته است. این مجلات قصد دارند با تأکید بر پیوندهای تاریخی و عمدتاً مذهبی آذربایجان شمالی و جنوبی طیفی را بسوی خود جلب کنند و از جذابیت و مطلوبیت مطالبات پان ترکیستی و هویت طلبی بکاهند. بیشتر کسانی که این رسالت را برعهده گرفته اند، وابسته به جناح موسوم به راست هستند.
برگزاری همایش زبان مادری در تبریز، برگزاری مراسم بزرگداشت وفات ستارخان و تبلیغ بی سابقه آن در رسانه ها و … نشانه هایی از ان امر است که احتمالاً فشار و هزینه های امنیتی و سیاسی پان ترکیسم دولت را به نوعی عقب نشینی وادار کرده است و شاید بتوان با ادامة سیاست فشار از پایین و امتیازگیری از بالا به نتایج بهتری رسید. اگرچه شواهد امر حاکی است که دولت همزمان با این اقدامات سطحی، همچنان سیاست سرکوب و سانسور را ادامه می دهد. اعطای امکانات فراوان برای افغانیان برای تحصیل زبان فارس در دانشگاه تبریز، وجود شایعه هایی مبنی بر ایجاد کرسی زبان ارمنی در دانشگاه تبریز و … نشان از این دارد که هنوز تقابل به قوت خود باقی است/.
مبانی پان ترکیسم در ایران / پرویز زارع شاهمرسی( قسمت سوم)
در دوران هشت ساله پس از جنگ کوششهایی در ترمیم اندامهای آسیب دیدة هویت ملی انجام گرفت. دستگاههای رسانه ای و فرهنگی کشور به آرامی نمادهایی را از ایران پیش از اسلام مورد تمجید قرار می دادند که در زمان جنگ به عنوان نشانه های طاغوت از آنها یاد می شد. تقویت هویت ایرانی و به تبع آن زبان فارسی خود آغازگر دورانی بود که پان ترکیسم را به واکنش و همچنین تحرک وامی داشت. درک این نکتة ظریف چندان دشوار نبود که هرگونه تبلیغ نژاد آریایی و گزاره های پان فارسیسم موجب تقویت اندیشه های پان ترکیسم خواهد شد.
انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ نقطهی عطفی مهم، در روند مطالبات فرهنگی و سیاسی و اقتصادی آذربایجان محسوب میشود. در این انتخابات، دو جریان محافظه کار و اصلاح طلب رقابت داشتند. جناح محافظه کار که سعی در باقی ماندن در قدرت داشت، کارنامهی قابل قبولی در مسألهی قومیتها نداشت و عملکرد آن مورد اعتراض بود. جناح اصلاح طلب، رهبری سید محمد خاتمی با رویکردی نو به میدان آمده بود. شعار قانون گرایی این نوید را میداد که بسیاری از مطالبات پاسخ داده خواهند شد. خاتمی در سنندج چنین گفته بود: «کردها حقوقی داشتند که در طول تاریخ ضایع شده است و باید آن حقوق را به آنها ادا کنیم.» با این حال خاتمی هیچ برنامهی مدون و مشخصی برای مسایل قومیتها نداشت. او هیچ راهکار عملی برای رفع مطالبات فرهنگی قومیتها ارائه نکرد ولی با این حال مورد اقبال عمومی قرار گرفت.
خاتمی در آذربایجان نیز برنده بود. پس از پیروزی خاتمی در انتخابات فضای جدیدی برقرار شد. چون خاتمی فردی از وادی فرهنگ بود، تغییر در این حوزه چشمگیرتر بود. آزادی فراوانی در عرصهی کتاب مطبوعات پدید آمد. روزنامههایی چون جامعه، توس، نشاط و … بیمحابا بسیاری از مطالبات حتی ممنوعه را عنوان کرده و به بسیاری از حریمهای ممنوع به ویژه دین وارد شدند. این آزادی مطبوعات در تاریخ ایران واقعاً بیسابقه بود.
در آذربایجان نیز امواج این آزادی مشاهده شد. کتابهای صمد بهرنگی که تا پیش از آن ممنوع بود، به صورتی گسترده منتشر شد. کتابهای جدیدی در بارهی تاریخ آذربایجان و به ویژه دورهی برقراری حکومت جمهوری خود مختار منتشر شد. نام پیشهوری که تا آن زمان با ترس از اتهام هواداری، آهسته نجوا میشد، اینک با بزرگداشت برده میشد و تصویر او بر جلد کتابها نقش میبست. این آزادی در زمینهی فرهنگ این نکته را منظور کرد که دورهای جدید از دموکراسی واقعی مانند دورهی حکمرانی مصدق در ایران به وجود آمده است. ولی به زودی ابرها در افق نمایان شدند. روزنامههای بیباک، یک یک توقیف شدند. قتلهای زنجیرهای به مثابهی شوکی بزرگ بر پیکرهی اصلاحات وارد شد. بنا به شایعات در لیست افرادی که قرار بود در این پروژه سر به نیست شوند، نام رضا براهنی نویسندهی آذربایجانی وجود داشت. از این رو براهنی از ایران خارج شده و به کانادا رفت.
در سال ۷۷ کتابی با نام «تاریخ تبار و زبان مردم آذربایجان» در ادامهی آموزههای کسروی و افشار منتشر شد. در این کتاب به مردم آذربایجان خطاب شده بود که دست از زبان ترکی بردارند. در این کتاب از قول پیامبر اکرم گفته شده است که زبان فارسی و عربی زبان اهل بهشت است.عنوان نخستین فصل کتاب «نور ز خورشید خواه» است. در این بخش گفته شده است.
«چشم دل باز کن جان بینی آن چه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری همه آفاق گلستان بینی»
در صفحهی ۱۸۱ کتاب آمده است:
«سرانجام امروزه همهی آذربایجانیها میدانند که زبان فارسی ملی میهنی و تاریخی آن است. اگر ترکی با یک دیگر صحبت میکنند مثل مازندرانیها و گیلانیها روی عادت است. بدان علت است که این زبان که از ۳۰۰ سال پیش جایگزین زبان آذری شده در زندگیشان مانده به خصوص برای بیسوادان و کم سوادان زبان دم دست است.»
پس از حادثهی ۱۸ تیر کوی دانشگاه تهران و ۲۰ تیر دانشگاه تبریز، جنبش دانشجویان ایران دچار نوعی سرخوردگی شد. با این حال خودآگاهی ملی در میان دانشجویان آذربایجانی در حال رشد بود. در این میان که شتاب برای گسترش و ترویج زبان فارسی توسط صدا و سیمای محلی با شدت ادامه داشت و حتی برنامهی جوان به زبان فارسی پخش میشد ولی عوامل دیگری در گسترش و جلوگیری از ایدهی گسترش جبرآمیز زبان فارسی بودند.
آنچه که مشهود بود اینکه تناقضی منطقی در ادعاهای مطرح شده برعلیه زبان ترکی وجود دارد. کسانی که خود را علاقمند به زبانهای باستانی و نامهای باستانی معرفی میکنند، به تات زبانهای جمهوری آذربایجان سفارش میکنند که از زبان خود مراقبت کنند ولی به مردم آذربایجان اصرار میکنند که زبان مادری خود را کنار بگذارند. همچنین زمانی که نام مجعول اردبیل بر استان تازه تأسیس نهاده شد، این افراد که در موارد مشابه مقالههای متعدد به میان میآوردند، هیچ اعتراضی به تاریخی نبودن این نام نکردند.
اینترنت به سرعت امکان ارتباط و طرح مطالب را ایجاد کرد. مقالاتی که نشریات محلی قادر به چاپ آنها نبودند، در سایتها و وبلاگهای مختلف ارایه میشد. تعطیلی نشریاتی چون مبین، احرار تبریز و شمس تبریز و … عرصه را برای کار در اینترنت فراهم کرد. مشخص بود که مطبوعات محلی مناسب برای طرح موضوعات جدی قومی نیستند. مدیران مسؤول یا دست اندرکاران این نشریات از زبان ترکی فقط شعر و قصه را قابل طرح میدانستند. با این حال نشریهی فروغ آزادی با کمک یحیی شیدا، تلاش فراوانی برای زنده نگه داشتن ادبیات ترکی در هجوم رسانهای زبان فارسی انجام میدادند. وارلیق نیز هم چنان در مسیر مشخص خود گام برمیداشت.
در این میان نشریات دانشجویی هم چون اویرهنجی، چاغری، ساو و … بیشتر در تهران چاپ میشدند. مطالب این نشریات اغلب با تکیه بر میراث ادبی آذربایجان و موضوعات مربوط به تاریخ سیاسی این سرزمین بود. از سویی دیگر با گسترش توریسم داخلی و برگزاری تورهای یک روزه به مکانهایی چون قلعهی بابک و هم چنین محدودیت فعالیت جوانان در داخل شهرها پس از حادثهی کوی دانشگاه، جوانان آذربایجانی در قالب گروههای دوستدار طبیعت به کوهها روی آوردند. قلعهی بابک که تا آن زمان تنها برای عدهی معدودی از کوهنوردان و علاقمندان قابل دسترس بود، به محل برای گردهمایی ملی و برگزاری موسیقی آذربایجانی تبدیل شد. شرکت عدهی زیادی در سال روز تولد بابک (که تا آن زمان شاید کمتر کسی زمان آن را میدانست) واکنش دولت مرکزی را برانگیخت. تجلیل جوانان آذربایجانی از بابک، حاوی نکتههای مهمی بود که از دید حکومت مرکزی پنهان نبود.
از سوی دیگر به دلیل ضعف کامل رسانههای داخلی، استفاده از ماهواره به سرعت رایج شد. به طور طبیعی مردم آذربایجان بیشتر از کانالهای تلویزیونی کشورهای ترکیه و آذربایجان که برای آنان قابل فهم است، استفاده میکنند. بدین ترتیب استفاده از تلویزیون داخلی به شدت کاهش یافته و به مسایلی چون اخبار و ورزش محدود شده است. از این رو دولت بیشتر بر روی نظام آموزشی تأکید میکرد. برای معلمان با تدریس به زبان فارسی تأکید شده و از دانش آموزان نیز خواسته میشد که به زبان فارسی سخن بگویند. متأسفانه این گونه القا میشد که تدریس به زبان ترکی، مانعی در راه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان محسوب میشود. اگر چه زبان ترکی به صورت محدود در دانشگاه تبریز میشد و این تنها در سایهی ایستادگی فعالان و فرهیختگان آذربایجانی و اعمال فشار آنان بر دولت بود ولی بحث تدریس زبان ترکی در مدارس همچنان بدون نتیجه باقی مانده است. در گزارش گروه نظارت بر حقوق بشر خاورمیانه که توسط اورخان تهرانی ترجمه و در هفته نامهی مبین پنج شنبه ۱۳ شهریور ۷۸ چاپ شد آمده بود:
«… ناراحتی اصلی جامعهی آذربایجانی در ایران بیشتر فرهنگی است و به سختی میتوان تبعیض در سایر حصههای زندگی یعنی اقتصاد، بازار یا تحصیل مشاهده نمود. شکایت آذربایجانیها از این است که مدرسهای به زبان آذربایجان در ایران وجود ندارد و در هیچ دانشگاه یا مؤسسهی عالی بخش ادبیات آذربایجان وجود ندارد. در این رابطه آنها خود را با یک اقلیت کوچک ارمنی مقایسه میکنند و خود را مورد تبعیض قرار گرفته مییابند.»
در سال ۱۳۷۹ کتابی با نام «مطالعاتی در بارهی تاریخ و زبان و فرهنگ آذربایجان» منتشر شده بود که ادامهی همان مطالب توهین آمیز نسبت به زبان ترکی و آذربایجانیها، البته به وجهی شدیدتر و وقیحتر به چشم میآمد. در این کتاب با استفاده از شگرد قدیمی نقل قول، آذربایجانیها به سگ و الاغ تشبیه شدند و در رابطه با خواستههای آنان آمده است: «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران جهان شمول نبوده و اصل ۱۵ آن به ادبیات و آثار فرهنگی کشورهای خارجی و اقوام بیگانه نفوذ و مدار نمییابد.» در جایی دیگر گفته شده است:
«و الاّ یکی مدرسهی محلی کردی بخواهد و دیگری ترکی و آن دگر درخواست عربی نماید، گیلک و بلوچ هم بیبهره نماند و هر قومی سفرهی جداگانه پهن کرده من و سلوی درخواست نماید، در این صورت… پس ایران کجاست؟ و ایرانی کیست؟»
تجربهی دولت خاتمی نیز نشان داد که این دولت نگرشی عمیق و برنامهای مدون در مسئلة قومیتها و زبان آنها ندارد. زمانی که دولت مبلغ یک میلیارد تومان برای طرح گفتگوی تمدنها هزینه کرد، این تناقض به وجود آمد که اگر حکومتی قادر نیست گفتگوی دوستانهی قومیتها را در داخل کشور برقرار نماید چگونه میتواند گفتگوی تمدنها را به انجام برساند؟ بیهوده نیست که حالت ستمدیدگی و محرومیت و اعتراض در اشعار و نوشتههای آذربایجانیها فراوان به چشم میخورد.
روز شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۳ همایش هویت ملی، بررسی نقش اقوام در وزارت کشور برگزار شد. حمیدرضا جلاییپور در سخنرانی خود در این همایش، با عنوان «سراب فدرالیسم و غفلت از پلورالیسم» چنین گفت:
«تجربهی دولتها در یک صد سال اخیر نشان میدهد که دولتهای که به دنبال سیاستهای یک پارچه ساز سیاسی و فرهنگی رفتند، دولتهایی با ثبات و توسعه بخش نبودند. اما دولتهایی که برابر قانون، حافظ تکثر فرهنگی و سیاسی موجود در کشور بودند، ثبات بیشتری داشتند و به توسعه کمک پایداری کردند. دولتی که حقوق شهروندان گوناگون کشورش را محترم نشمارد، هم کار خود و هم کار مردم را مشکل میکند و از همه بدتر نیروهای مسلحش را هم به دردسر میاندازد. یکی از امتیازات دولت خاتمی و اصلاح طلبان در دوران اصلاحات این بوده است که به دنبال سیاستهای یک پارچه ساز و توتالیتر در مناطق قومی و فرهنگی ایران نبودند و تا آن جا که می توانستند و قدرت داشتند تکثر موجود در کشور را پاس داشتند.»
سیدمحمد خاتمی در پیامی به این همایش گفت:
«نفی وجود اقوام و در مقابل دامن زدن به قوم گرایی افراطی که خلاف آموزشهای دین مبین اسلام و ناسازگار با ذات هویت ایرانی است به مثابهی دو روی یک سکه، هویت ملی ایران را با چالشهای جدی رو به رو میکند.»
موسوی لاری وزیر کشور در این همایش چنین گفت:
«… نادیده گرفتن واقعیتها و افراط و بزرگنمایی برخی اختلافات، دیدگاهها، عادات و سنتها ما را به جایی نمیرساند.»
علی ربیعی مشاور اجتماعی رئیس جمهور گفت:
«سیاست دولت در مسألهی قومیتها بر پایهی هم زیستی استوار است.» وی از نبود مطالعات همه جانبه در مورد قومیت در کشور انتقاد کرد و با بیان این نکته که «احساس محرومیت مبنی در وقمیتهایی مختلف در کشور وجود دارد.» گفت: «هم اکنون اکثریت قومیتها در مناطق محروم زندگی میکنند… دولت مردان در گذشته تصور میکردند که هر چه قومیتها فقیرتر باشد قابل کنترلترند.»
محمود میرلوحی معاون پارلمانی وزیر کشور گفت:
«ما سهم بیشتری از تنوع قومیتها داریم. اگر بتوانیم در روابط اقوام عادی سازی کنیم و مرزها را کم رنگتر کنیم ضمن این که وجود مرزها را انکار نکنیم میتوان مسایل را حل کرد.»
سید مصطفی تاج زاده در میز گرد «توسعهی اجتماعی، اقتصادی اقوام ایرانی، چشم اندازها و راهبردها» گفت:
«باید در ارتباط با اقوام، روشهای دموکراتیک را اتخاذ کرد.»
در تیرماه ۱۳۸۳ دکتر رضا براهنی نسبت به اتهاماتی که شوونیستهای فارسی به وی وارد آورده بودند، چنین پاسخ داد:
«در کنار زبان فارسی من از رسمیت بخشیدن به این زبان میگویم و به خاطر همین خیلیها برچسب پان ترکیست بر من چسباندهاند من اصولاً با هر گونه پان مخالفم که در رأس همهی آنها پان ترکیسم قرار دارد. پان یعنی نوعی نژاد پرستی. با پان ترکیسم مخالفم. با پان عربیسم مخالفم. با پان کردیسم هم همین طور. کشوری ایران، کشوری است متشکل از اقوام مختلف که هر کدام آنها سهم به سزایی در شکل گیری فرهنگ اصیل ایرانی دارند. من معتقدم که حقوق این اقوام باید محترم انگاشته شود که از جمله این حقوق زبان آنهاست. این دروغ است که میگویند براهنی میخواهد آذربایجان کشور مستقلی بشود و … من به عنوان یک ایرانی، هیچ احدی اجازه نمیدهم که یک ذره، یک وجب از خاک میهنم را جا به جا کند. ولی میگویم که حق و حقوق همه اقوام ایرانی باید محترم شمرده شود… یکی از خیانتهای سلطنت پهلوی تعلیمات عمومی به زبان فارسی بود. به دلیل همان حس نژاد پرستی رضاخان، در حالی که در هر منطقهای باید زبان اصیل مردم منطقه هم تدریس بشود. اصلاً در ابتدا زمانی که اولین مدارس ایرانی به سبک جدید تأسیس شد و آن شیوه تدریس مکتب خانهای به کنار رفت. زبان فارسی و آذری در کنار هم تدریس میشد. یعنی میرزا حسن تبریزی ملقب به رشدیه و پدر آموزش و پرورش نوین ایران وقتی مدرسهی رشدیه را در سال ۱۲۶۷ هجری شمسی در شهر تبریز تأسیس کرد. بنابر این گذاشت که این دو زبان در کنار هم آموزش داده شوند… این اشتباه است اگر حق و حقوق همهی اقوام را ندهند یک حس گریز از مرکز به وجود میآید و آن وقت است که میخواهند استقلال پیدا کنند. در حالی که اگر به همهی این فرهنگها مساوی نگاه شود و همهی آنها محترم شمرده شوند دیگر کسی چنین چیزی را طلب نمیکند.»
ادامه دارد...