userinfo close

  ,

صلح و دوستی


barishclub

تاسیس: 3 شهریور 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ساناز صمدی - معاونان
گاه باید تنها نگاه کرد...لبخند زد و فریاد کرد های مردم بیایید مهربان باشیم
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1889
5084
91/3/7 (11:41)
451
1673
91/3/4 (13:58)
112
355
90/9/19 (21:23)
353
1954
90/9/7 (13:20)
192
1695
91/3/5 (11:20)
167
651
91/3/5 (11:15)
408
1487
91/2/14 (16:48)
83
362
91/2/5 (19:46)
37
227
90/10/2 (22:38)
59
208
90/9/19 (07:58)
108
225
90/8/28 (09:54)
27
104
90/7/23 (18:27)
61
209
90/7/22 (23:54)
37
157
90/2/27 (19:56)
10
81
90/2/2 (13:26)
67
277
90/2/2 (13:15)
24
117
90/1/27 (09:58)
330
617
89/8/26 (11:54)
5
21
89/8/4 (11:25)
61
1165
89/7/11 (10:33)

عنوان بحث

آیدین فروغی , sangesabor_1362
آیدین فروغی - 18:47 1388/05/27

حقوق زنان و كودكان

در این بحث به حقوق زنان و كودكان و تبعیض ها میپردازیم.

 

 

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سمانه صالحی , samaneh_salehi
سمانه صالحی - 21:23 1390/09/19
112

پروتکل اختیاری کنوانسیون حذف کلیه ی اشکال تبعیض علیه زنان

مصوبه 15 اکتبر 1999- قطعنامه ی شماره ی 4/54 مجمع عمومی سازمان ملل متحد

دولت های عضو پروتکل حاضر:

با توجه به منشور سازمان ملل متحد مبنی بر اعتقاد راسخ به اصول پایه ای حقوق بشر و احترام به ارزش ذاتی و برابری خدشه ناپذیر حقوق مردان و زنان.


با توجه به اعلامیه جهانی حقوق بشر، تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابر هستند و همه از کلیه حقوق و آزادی هایی که در آن بیان شده است بدون هیچگونه تمایزی از جمله تمایز در جنسیت، برخوردار هستند.


با یادآوری میثاق های بین المللی حقوق بشر و دیگر اسناد بین المللی حقوق بشر که تبعیض برمبنای جنسیت را منع کرده اند.


با یادآوری کنوانسیون حذف کلیه ی اشکال تبعیض علیه زنان که دولت های عضو به وسیله ی آن تبعیض علیه زنان را در تمام اشکال آن محکوم و پذیرفته اند که با تمام ابزارهای مناسب و بیدرنگ، رویه ی حذف تبعیض علیه زنان را پیگیری کنند.

با تائید مجدد بر تصمیم آنها جهت بهره مندی کامل و مساوی زنان و برخورداری آنها از حقوق بشر و آزادی های اساسی و نیز اطمینان از اقدامات موثر برای ممانعت ازنقض این حقوق و آزادی ها،

دولت های عضو  موارد  زیر  را  می
پذیرند:


ماده ی1

دولت عضو پروتکل حاضر، صلاحیت کمیته ی حذف تبعیض علیه زنان را جهت دریافت و رسیدگی به شکایات ارائه شده بنابر ماده ی 2 به رسمیت می شناسد.
ماده ی2

شکایات ممکن است به وسیله ی فرد یا به نیابت از افراد یا جمعیتی بنابر اختیارات قانونی یک دولت عضو تسلیم کمیته شود و مدعی گردد، بنابر حقوقی که در کنوانسیون بیان شده است قربانی خشونت از جانب دولت عضو شده است. جایی که شکایت به نیابت افراد و یا جمعیتی به کمیته تسلیم شده باشد، جلب رضایت آنها ضروری است مگر آنکه مرجع قانونی، این نیابت را بدون رضایت آنها مجاز بداند.
ماده ی3

شکایات باید کتبی و دارای امضا باشد. اگر شکایت رسیده به کمیته راجع به دولتی باشد که عضو کنوانسیون است اما عضو پروتکل نیست، این شکایت مورد رسیدگی قرار نخواهد گرفت.
ماده ی4

1- کمیته به شکایت فردی رسیدگی خواهد کرد که محقق و معلوم شود آن فرد، همه ی راه های قابل قبول اصلاحی داخلی را طی کرده و نتیجه ای از شکایت خود نگرفته است. در مواردی که طی کردن مراحل شکایت به نحو غیر معقولی طولانی باشد، اجرا نخواهد شد.
2- کمیته شکایاتی را که قابل پذیرش نیستند را  اعلام خواهد کرد:
الف- آن شکایت قبلا به وسیله ی کمیته یا به وسیله ی دیگر روند تحقیقات بین المللی مورد رسیدگی قرار گرفته باشد.

ب- آن شکایت آشکارا ناقص و یا کاملا اثبات نشدنی باشد.
د- آن شکایت مورد سوء استفاده از حق تسلیم شکایت کردن است.
ه- موارد موضوع شکایت، هنگامی اتفاق افتاده است که پروتکل حاضر برای دولت عضو مربوطه لازم الاجرا نبوده است، مگر آنکه آن موارد، پس از آن زمان ادامه داشته است.
ماده ی5

1- هر زمان پس از دریافت شکایت و پیش از تصمیم و تعیین صلاحیت، کمیته می تواند از دولت عضو مربوط درخواست کند برای رسیدگی فوری فی مابین و جهت جلوگیری از زیان های جبران ناپذیری که به قربانی و یا قربانیان مدعی خشونت وارد شده باشد، اقدامات لازم را به عمل آورد.
2- جائی که کمیته، نظر صلاحدید خود را بر اساس بند 1 ماده ی حاضر اعلام کند، این دلالت به یک تصمیم مجاز و قابل قبول و یا استحقاق رسیدگی به شکایت تلقی نمی شود.
ماده ی6

1- کمیته به شکایت غیر مجاز و بدون مرجع دولت عضو مربوطه رسیدگی می کند، مشروط بر آنکه فرد یا افراد موافقت کنند که هویت آنها برای دولت عضو روشن شود. در این مورد، کمیته شکایتی که به آن تسلیم می شود را بنابر پروتکل حاضر، جهت رسیدگی به امور دولت عضو مربوطه، محرمانه مطرح خواهد کرد.

2- دولت عضو دریافت کننده ی شکایت، ظرف مدت شش ماه، توضیحات یا اظهارات روشن کننده ای راجع به موضوع و تدابیری که برای بهبود وضعیت ممکن است اتخاذ گردد و یا در صورت اتخاذ چنین تدابیری کتبا به کمیته تقدیم خواهد داشت.

ماده ی7

1-کمیته به شکایات دریافتی بنابر پروتکل حاضر و به کمک اطلاعات قابل دسترس که به وسیله ی فرد یا به نیابت افراد یا گروه ها و دولت عضو مربوطه دریافت کرده است، رسیدگی خواهد نمود. اطلاعات ارائه شده به کشورهای مربوطه ارسال می شود.
2- کمیته هنگام رسیدگی به شکایات، بنابه پروتکل حاضر، جلسات محرمانه تشکیل خواهد داد.
3- پس از رسیدگی به شکایات، کمیته نظرات خود را نسبت به شکایت و نیز توامان پیشنهادات خود را و یا هر نظر دیگری را به کشورهای مربوطه ارسال خواهد کرد.
4- دولتهای عضو به نظرات و توصیه های کمیته توجه کامل خواهند کرد و ظرف 6 ماه پاسخ کتبی از جمله اطلاعات مبنی بر هر اقدامی که به نظرات و توصیه های کمیته کمک کند، ارائه خواهند کرد.
5- کمیته ممکن است کشور عضو را به ارائه ی بیشتر اطلاعات در باره ی اقداماتی که در پاسخ نظرات و توصیه ها از جمله تصمیمات مقتضی کمیته انجام داده است، ترغیب کند. اقدامات و گزارشات بعدی دولت عضو بر اساس ماده ی 18 کنوانسیون است.

ماده ی8

1- هرگاه کمیته اطلاعات موثق و معتبر دریافت کند که نشان دهد یکی از دولت های عضو، حقوقی را که در کنوانسیون بیان شده است، به طور مرتب نقض کرده است، کمیته آن دولت عضو را جهت همکاری و رسیدگی به اطلاعات بدست آمده دعوت خواهد کرد و در پایان، مشاهدات خود را در رابطه با اطلاعات مربوطه ارائه خواهد نمود.

2- با توجه و با در نظر گرفتن مشاهداتی که به وسیله ی دولت عضو مربوطه پذیرفته شده است و همچنین دیگر اطلاعات موثق و قابل دسترس، کمیته یک یا چند نفر از اعضای خود را برای تحقیق و رسیدگی تعیین می کند تا گزارشی فوری برای کمیته تهیه نمایند. این تحقیقات و رسیدگی شامل بازدید از قلمرو کشور مربوطه است و با مجوز کتبی دولت عضو انجام خواهد گرفت.
3- پس از کسب مجوز و رسیدگی برای چنین تحقیقی، کمیته این مجوز را همراه با نظرات و توصیه های خود به دولت عضو مربوط ارسال خواهد کرد.
4- دولت عضو مربوطه، ظرف 6 ماه از دریافت حکم کتبی و با توجه به نظرات و توصیه هائی که به وسیله ی کمیته ارسال شده است، موافقت خود را جهت تحقیقات کمیته ابراز خواهد کرد.
5- تحقیق و رسیدگی محرمانه انجام خواهد گرفت و در تمام مراحل تحقیقات از دولت عضو،  درخواست همکاری خواهد شد.

ماده ی9

1- کمیته ممکن است دولت عضو مربوطه را جهت ارائه ی گزارش خود، بر اساس ماده ی 18 کنوانسیون و همچنین جزئیات اقدامات انجام شده در پاسخ به رسیدگی ها و تحقیقات به عمل آمده طبق ماده ی 18 پروتکل حاضر، دعوت کند.

2- کمیته ممکن است در صورت نیاز بر اساس ماده ی 4 و 8، پس از پایان دوره ی 6 ماهه طی دعوتی از دولت عضو مربوطه، اقدامات انجام شده در پاسخ به رسیدگی ها را به آگاهی آن دولت برساند.
ماده ی10

1- هر دولت عضو، هنگام امضا، تصویب یا الحاق پروتکل حاضر ممکن است اعلام کند صلاحیت کمیته را نسبت به ماده 8 و 9 به رسمیت نمی شناسد.

2- هر دولت عضو که در ارتباط با بند 1 ماده ی حاضر اعلام کرده است صلاحیت کمیته را به رسمیت نمی شناسد می تواند در هر زمان به وسیله ی اعلام به دبیر کل آن را بازپس گیرد.
ماده ی11

دولت عضو، کلیه ی اقدامات لازم و مقتضی را برای اطمینان از اینکه افراد بنابر قوانین قضائی آن کشور تحت رفتار بد یا تهدید که در نتیجه ارتباط آنها با کمیته و پیگیری پروتکل حاضر نسبت به آن دولت است، انجام خواهد داد.

ماده ی12

کمیته گزارش سالانه خود را بر اساس ماده ی 21 کنوانسیون و  به طور خلاصه، فعالیت های خود را بر اساس این پروتکل ارائه خواهد کرد.

ماده ی13

هر یک از دولت های عضو متعهد می شوند به طور گسترده، مفاد کنوانسیون وپرتکل حاضر را در دسترس عموم قرار دهند، به ویژه امکانات دستیابی به اطلاعات را در مورد دانستن نظرات و پیشنهادات کمیته در خصوص دولت عضوی که درگیر است مهیا سازند.
ماده ی14

کمیته مقررات اجرائی خود را در جهت پیروی از دستورالعمل ها و وظایفی که این پروتکل به آن اعطا کرده است، تعیین و گسترش خواهد داد.

ماده ی15

1- پروتکل حاضر برای امضای هر کشوری که کنوانسیون را امضا، تصویب یا به آن ملحق شده است، گشوده خواهد بود.

2- پروتکل حاضر موکول به تصویب هر کشوری است که کنوانسیون را تصویب یا به آن ملحق شده است. اسناد تصویب به دبیر کل سازمان ملل متحد سپرده خواهند شد.
3- پروتکل حاضر برای الحاق هر کشوری که کنوانسیون را تصویب کرده است و یا به آن ملحق شده است، گشوده خواهد بود.

4- الحاق به وسیله ی سپردن سند الحاق به دبیر کل سازمان ملل متحد انجام خواهد گرفت.
ماده ی 16

1- پروتکل حاضر 3 ماه پس از تاریخ سپردن دهمین سند تصویب یا الحاق نزد دبیر کل سازمان ملل لازم الاجرا خواهد شد.

2- برای هر کشوری که پس از لازم الاجرا شدن، این پروتکل را به تصویب برساند و یا به آن ملحق شود، این پروتکل 3 ماه پس از تاریخ سپردن سند تصویب یا الحاق، لازم الاجرا خواهد بود.
ماده ی17

هیچ اجازه حق شرطی نسبت به پروتکل حاضر داده نخواهد شد.
ماده ی18

1- هر کشوری می تواند اصلاحیه ای نسبت به پروتکل حاضر پیشنهاد و آن را به دبیر کل سازمان ملل متحد بسپارد. دبیر کل هر اصلاحیه پیشنهاد شده را به کشورهای عضو ارسال و طی درخواستی، از آنها می خواهد به او اطلاع دهند آیا مایل هستند کنفرانسی از کشورهای طرف معاهده برای بررسی این طرحها و اخذ رای در باره ی آنها تشکیل شود. هر گاه حداقل یک سوم کشورهای طرف معاهده موافق تشکیل چنین کنفرانسی باشند، دبیر کل، کنفرانسی زیر نظر سازمان ملل متحد تشکیل خواهد داد. هر اصلاحیه ای که با اکثریت آرای کشورهای حاضر و رای دهنده در کنفرانس پذیرفته شود برای تصویب به مجمع عمومی سازمان ملل متحد تقدیم خواهد شد.
2- هنگامی که اصلاحیه ها به تصویب مجمع عمومی ملل متحد رسیده باشد و به وسیله ی دوسوم از کشورهای طرف معاهده پروتکل حاضر و طبق قانون اساسی هر یک از آنها پذیرفته شود، لازم الاجرا خواهد شد.

3- هنگامی که این اصلاحیه ها لازم الاجرا شدند برای کشورهائی که آنها را پذیرفته اند اجرای آن الزامی خواهد بود. سایر کشورهای عضو، کماکان به مقررات پروتکل حاضر و هر اصلاحیه ای که قبلا پذیرفته اند ملزم خواهند بود.

ماده ی19

1- هر کشور عضو می تواند در هر زمان، به وسیله ی اعلام کتبی خطاب به دبیر کل سازمان ملل متحد، پروتکل حاضر را فسخ کند. این فسخ، شش ماه پس از تاریخ وصول اعلام به دبیر کل، نافذ خواهد بود.

2- فسخ به اجرای مقررات پروتکل حاضر در مورد هر اطلاعیه ای که به موجب ماده ی 2 پیش از تاریخ نافذ شدن فسخ تقدیم شده باشد خللی وارد نخواهد کرد.
ماده ی20

دبیر کل سازمان ملل متحد مراتب زیر را به اطلاع تمام کشورها خواهد رساند:
الف- امضاها، تصویب نامه ها و الحاق های پروتکل حاضر
ب- تاریخ لازم الاجرا شدن پروتکل حاضر و هر اصلاحیه ای بنابر ماده ی 18
ج- هر فسخی که انجام گیرد بنابر ماده ی 19
ماده ی21

1- متنهای عربی، چینی، انگلیسی، فرانسوی، روسی و اسپانیائی پروتکل حاضر دارای اعتباری یکسان بوده و به بایگانی سازمان ملل متحد سپرده خواهد شد.
2- دبیر کل سازمان ملل متحد رونوشت گواهی شده ی پروتکل حاضر را به تمامی کشورهای مذکور درماده ی 25 کنوانسیون ارسال خواهد کرد.
ترجمه: بهزاد خوشحالی
سمانه صالحی , samaneh_salehi
سمانه صالحی - 07:46 1390/08/24
111
10ضربه شلاق به اتهام رانندگی یک زن!
یک زن عربستانی بر اساس رای دادگاهی در شهر جده، به اتهام رانندگی به تحمل ۱۰ ضربه شلاق محکوم شد.

به گزارش فارس منابع عربستانی اعلام کردند که «شیماء جستنیه» حکمی قانونی از دادگاهی در جده دریافت کرده است که بر اساس آن وی محکوم به تحمل ۱۰ ضربه شلاق شده است.

بنا بر اعلام منابع مطلع، قاضی دادگاه در این حکم خود استناد به قانونی موسوم به مخالفت با پادشاه عربستان کرده بیش از ۲۰ سال قبل تصویب شده است.

روزنامه الحیات نیز با اعلام این خبر تاکید کرد که روز شنبه گذشته (12 نوامبر) حکم شیماء صادر شده است و این زن نیز دریافت این حکم را تایید کرد.

شیماء به روزنامه الحیات اعلام کرد: هنوز نیاز به فکر کردن دارم و باید با وکیل خود مشورت کنم. این موضوع ادامه دارد.

صدر صک شرعی یقضی بجلد فتاة عشر جلدات لقیادتها سیارة فی جدة الصیف الماضی. وقالت شیماء جستنیة لـ «الحیاة» أمس ان «الصک الشرعی الذی صدر فیه حکم بعشر جلدات بسبب مخالفتی لولی الأمر». وأکدت أنها حصلت على نسخة من الصک الشرعی أول من أمس (السبت).

برخی منابع خبری نیز اعلام کردند که چندی پیش شاه عربستان در دستوری وی را از تحمل مجازات عفو کرده بود اما این حکم بر خلاف این دستور صادر شده است.

در حالی که شاه عربستان تحت فشارهای مختلف اخیرا از حقوق زنان در شرکت در انتخابات و رای دادن و نامزد شدن سخن گفته است، اما موضوع حقوق زنان برای رانندگی هنوز لاینحل باقی مانده و جریان وهابی در عربستان بشدت مخالف چنین اقدامی از طرف زنان است.

پیش از این نیز چندین زن عربستانی برای گرفتن حقوق خود از زنان عربستانی خواسته‌ بودند تا در روز مشخصی همه سوار بر خودرو در خیابان‌های عربستان اعتراض خود را نشان بدهند. اما تاکنون زنان بسیاری به دلیل این اتهام محاکمه شده‌اند.

فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 22:24 1390/07/26
110
صحنه فجیع زیر گرفتن کودک چینی توسط دو خودرو و عبور ۱۸ عابر بی تفاوت از کنار آن/ویدئو
خارجی - دختر دو ساله چینی بعد از آنکه دو بار توسط دو ماشین زیر گرفته می شود، دچار مرگ مغزی شده و این در حالی است که مطابق تصاویر ضبط شده، 18 نفر از کنار این صحنه، بی خیال می گذرند.

دیلی میل گزارش داد: حادثه مذکور در بازار گوآنکفو در منطقه هوآنگفی از توابع فوشان رخ داد. بر این اساس ساعت پنج و سی دقیقه 13 اکتبر در حالی که دختر دو ساله ای قصد عبور از عرض بازار را داشته توسط خودروی ون زیر گرفته می شود.
قربانی یویی یوئیم نام داشته که بعد از اینکه تصادف می کند کسی به کمک وی نمی شتابد و خودروی دوم نیز او را زیر گرفته و فرار می کند.
طبق ویدئویی که از این صحنه گرفته شده، کل حادثه از ابتدا تا زمانی که به کمک وی می شتابند بیش از 7 دقیقه طول می کشد. در طول این 7 دقیقه 18 نفر از جلوی این دخترک معصوم گذشته بدون اینکه حتی به وی نگاه کرده و کمکش کنند.
سپس زنی که در حال تمیز کردن بازار بوده و ظاهرا خارجی بوده (کارگر زباله غیر چینی) به کمک دختر بچه شتافته و با تلفن کردن به مادر بچه سعی می کند به او کمک کند. مادر بچه بلافاصله به بازار آمده و دختر خود را به بیمارستان می برد. پدر دخترک در حالی که اشک می ریخت به تلویزیون محلی گفت دوست دارم بچه ام دوباره بابا بگوید.
پلیس توانسته هر دو راننده را بازداشت کند. ابتدا راننده دوم بازداشت شده و بعد با انتشار شماره پلاک دومین ماشین، راننده آن نیز بازداشت شد.
ویدئوی این حادثه در سایتهای چینی بازتاب زیادی داشته و در کمتر از 17 ساعت به گفته منتشر دهنده آن بیش از 700 هزار نفر آنرا دیده و 6200 کامنت برای آن گذاشته اند.
برخز تغییر زندگی مردم چین و تغییر فرهنگی را عامل این حادثه دانسته و برخی خوردن مغز میمون و یا هزینه کردن کلان برای خرس پاندا و عدم توجه به دختر بچه ها را در چین عامل دیگری در این زمینه قلمداد کرده اند.
لازم به ذکر است که دختر بچه معصوم دچار مرگ مغزی شده است.







دانلود فایل ضمیمه
سمانه صالحی , samaneh_salehi
سمانه صالحی - 07:38 1390/07/5
109
 

آژانس خبری موکریان »  سرویس اجتماعی



مدیر كل ثبت احوال آذربایجان غربی از ثبت وقوع ازدواج سه دختر زیر 10 سال از ابتدای سال جاری تاكنون در این استان خبر داده است. به گزارش آژانس خبری موکریان و به نقل از منابع داخلی، محمد جوان بالاترین سن ازدواج پیرزنان این استان را نیز 9 مورد در سن 75 سالگی در همین مدت عنوان نمود و افزود: در این مدت ازدواج 23 مورد پسران زیر 15 سال و 55 مورد مردان بالای 75 سال در دفاتر ازدواج این استان ثبت شده است. به گفته وی از ابتدای سال جاری تاكنون 9 هزار و 200 مورد ازدواج در مناطق شهری و 6400 مورد در مناطق روستایی این استان ثبت شده است. جوان افزود: بررسی ها نشان می دهد در این مدت 1400 مورد طلاق در مناطق شهری و 400 مورد در مناطق روستایی گزارش شده است. وی میانگین سنی 13 مورد از طلاق های ثبت شده زنان در این استان در سال جاری را 10 تا 14 سال و بزرگترین سن طلاق زنان را شش فقره در رده سنی 75 سال ذكر كرد. وی كوچكترین سن طلاق مردان را نیز یك مورد 15 ساله و بزرگترین سن طلاق را 36 مورد در سن 75 سالگی عنوان نمود.

سمانه صالحی , samaneh_salehi
سمانه صالحی - 07:42 1390/07/2
108
 
 
عضو کمیسیون اجتماعی مجلس گفت:‌در ایلام از هر دو هزار نفر 2 نفر به خودکشی اقدام می کنند و در این میان زنان رکورد دار خودکشی هستند. به گزارش آژانس خبری موکریان و به نقل از منابع داخلی، داریوش قنبری در خصوص آمار خودکشی در مناطق غربی کشور اظهار داشت: متاسفانه وضعیت خودکشی در غرب کشور بالاست و استان ایلام در آمار خودکشی بالاترین رقم را در بین استان های کشور داراست. وی در ادامه افزود: آمار نشان می دهد که از هر دو هزار نفر دو نفر به خودکشی اقدام می کنند و هر ساله این آمار رو به افزایش می رود. نماینده مردم ایلام در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه در مجموع وضعیت فرهنگی در این نقاط کشور مطلوب نیست تصریح کرد:‌فقر فرهنگیٰ‌ ، اقتصادی و عدم همبستگی اجتماعی به بالا رفتن آمار خود کشی در این استان کمک کرده است. قنبری به آثار و عواقب روانی بعد از جنگ نیز اشاره کرد و گفت:‌ به جرات می توان گفت که آمار خودکشی در میان زنان رقم بالاتری را به خود اختصاص می دهد که خودسوزی از جمله راه های خودکشی در میان آنان است. به گفته نماینده کمیسیون اجتماعی مرحله گذار از سنت و ورود به مدرنیته یکی از عوامل دخیل در بالا بودن خودکشی در میان زنان این استان است. وی افزود : ‌کنترل های خارج از چارچوب های قانونی و عرفی و مسائل مربوط به رسومات گذشته موانعی را بوجود می آورد که فشار زیادی بر زنان وارد کرده و قربانی بیشتری می گیرد. همچنین ویژگی های جامعه مردسالارانه تاثیرات مخرب فراوانی با خود به همراه داشته است. قنبری در پایان با اعتقاد بر اینکه مطالعات کافی از سوی مسئولان در فرهنگ و رسومات این نقاط کشور صورت نگرفته است خاطرنشان کرد:‌توجه بیش از پیش مسئولان به معضلات اقتصادی و فرهنگی بزرگترین عامل در پیشگیری از آسیب های اجتماعی به خصوص معضل خودکشی در میان افراد است.
کامران محمودی , kamranmahmudi
کامران محمودی - 18:49 1390/05/16
107

و بیشتر مردانی كه زندان هستند به خاطر تامین معاش خانواده چك كشیدهاند.

 

مرد ایرانی محكوم به تامین مالی همسر و خانواده به روش 110% سنتی اسلامی است و زن ایرانی خوب امروزی متمدن و غربی است و به جز خواسته هایش هیچ گونه تعهدی به مسائل 100% ندارد.

ساناز  صمدی , sanaz_samadi
ساناز صمدی - 20:32 1390/05/15
106

وام ازدواج بهانه‌ای تازه برای ازدواج کودکان




سلامت نیوز
مادرم حکم عروسک مادر بزرگ را داشت ولی یک روز ناگهان میان بازی‌های کودکانه و کمک به آشپزخانه بالغ می‌شود و می‌نشیند پای سفره عقد. هنوز هم رنج زود شوهر کردن با اوست و خودش را آرام می‌کند که آن زمانه بسیاری همانند او زود به خانه بخت می‌رفتند.
به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه شرق تلخی خداحافظی زودهنگام از دنیای کودکی هنوز هم با کودکان ایرانی است؛ دخترکانی که زنانگی و باروری را در کودکی تجربه می‌کنند، مادرانی که خود محتاج محبت و نوازش‌اند؛ کودکانی که مفهوم مهر شوهر را قبل از محبت پدرانه و برادرانه می‌فه‌مند. اما چه کسی می‌داند چه تعداد پدر حاضر است کودکش را از پای سفره خالی از نانش، بنشاند پای سفره عقد. این آمار‌ها معمولا به نقل از منابع غیررسمی است.
بر اساس آخرین آمار‌ها که سه، چهار سال گذشته اعلام شد در مجموع بیش از ۳۰ هزار کودک ۱۰ تا ۱۴ ساله ایرانی متاهل هستند. در این آمار دختران زیر ۱۴ سال با جمعیت ۲۴ هزار و ۵۰۶ نفر بیشترین آمار کودکان همسردار را به خود اختصاص داده‌اند و پنج هزار و ۵۱۹ پسر ۱۰ تا ۱۴ سال مرد خانه محسوب شدند.
حال با گذشت سالیان از این آمار‌ها، اعداد و ارقامی جدید اعلام نشده، اما می‌توان فهمید اگرچه ازدواج به عنوان یک دغدغه و مشکل جوان مطرح است، اما برای کودکانی که فشار سنگین فقر، نداری و تفکرات و باورهای غلط قومیتی را لمس می‌کنند هنوز هم ازدواج اجباری زودهنگام وجود دارد و به بهانه‌های گوناگون این آمار‌ها نیز افزایش پیدا می‌کند.
یکی از دلایل تازه گرایش به این ازدواج‌ها افزایش میزان وام ازدواج است. این را رییس بخش روانپزشکی اداره کل پزشکی قانونی استان تهران می‌گوید و به افزایش مراجعه دختران زیر ۱۸ سال برای دریافت گواهی رشد اشاره می‌کند.
دکتر سید مهدی صابری با بیان اینکه تعداد مراجعه‌کننده برای دریافت گواهی رشد افزایش داشته است، گفت: این افزایش مراجعه‌کننده دلیلی بر افزایش این نوع ازدواج‌ها نمی‌تواند باشد، زیرا پیش از این وام ازدواج به میزانی نبود که انگیزه‌ای برای دریافت این گواهی باشد.
او معتقد است ازدواج دختران هنگامی که به سن بلوغ جسمی می‌رسند از نظر شرعی اشکالی ندارد و به آن توصیه نیز شده است. صابری با اشاره به اینکه در بسیاری از شهرستان‌های کوچک این نوع ازدواج‌ها مرسوم است، می‌گوید: بانک‌ها از لحاظ قانونی نمی‌توانند به افراد زیر ۱۸ سال وام بدهند، بنابراین از دادگاه تقاضای گواهی رشد کرده و دادگاه نیز از پزشکی قانونی می‌خواهد که به‌طور مثال این دختر ۱۵ ساله به حدی از رشد رسیده است که در امور مالی خود به طور مستقل رفتار کند.
رییس بخش روانپزشکی اداره کل پزشکی قانونی اضافه می‌کند: بانک‌ها پس از دریافت گواهی رشد و عقدنامه، وام ازدواج را می‌دهند.
این مبلغ می‌تواند برای بسیاری از این افراد که از قشر ضعیف و فقیر جامعه هستند راهگشا باشد. صابری به خطراتی که دریافت این گواهی رشد ایجاد می‌کند، اشاره کرده و می‌گوید: دادن گواهی به دخترانی که هنوز آمادگی ذهنی و عقلی برای اداره امور مالی خود را ندارند سبب سوءاستفاده‌هایی مانند بخشیدن مهریه به طرف مقابل می‌شود.
سفره‌ات که خالی از نان باشد یک نان‌خور اضافه بهتر. پسر را می‌فرستی کارگری و دختر هم به اندازه کافی هست برای کار خانه، باقی برای سیرکردن شکم باید بنشینند سر سفره یکی دیگر. فقر عامل اصلی این‌گونه ازدواج‌هاست.
محسن کریمی جامعه‌شناس عامل فقر فرهنگ و ویژگی‌های قومی را هم اضافه می‌کند و می‌گوید: در برخی از مناطق چنین ازدواج‌هایی مرسوم است و قانون خودشان بر رسم و رسوماتشان حاکم است. او به آسیب‌های این نوع ازدواج‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید: این کودکان با مهارت‌های زندگی آشنایی ندارند. بسیاری از این ازدواج‌ها به طلاق ختم می‌شود و طلاق گرفتن این کودکان باعث تداوم و تشدید زنانه شدن فقر می‌شود، چرا که فقری که خود منجر به ازدواج می‌شود با طلاق کودک امتداد می‌یابد و حتی آن را تشدید می‌کند.
وی راهکار جلوگیری از ازدواج کودکان را آموزش به خانواده‌ها، آموزش مهارت‌های زندگی، مقابله با فقر فرهنگی و حمایت اقتصادی از خانوارهای فقیر عنوان کرد. زهرا سجادی، معاون امور خانواده مرکز امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری نیز بر غیرقانونی بودن این ازدواج‌ها تاکید می‌کند و می‌گوید: ازدواج کودکان زیر ۱۸ سال ممنوع است و باید برای انجام این نوع ازدواج‌ها مجوز قانونی داشت.
او ادامه می‌دهد: این نوع ازدواج‌ها در مناطق گرمسیر که دختران زود به بلوغ می‌رسند مرسوم‌تر از سایر نقاط کشور است.
او از افزایش چنین آماری اظهار بی‌اطلاعی می‌کند و می‌گوید: اگر افزایش آمار‌ها صحت داشته باشد از طریق مشاور امور بانوان دادگستری و مراجع قضایی این موضوع و راهکارهای کاهش آن را پیگیری خواهیم کرد.
دست کوچک دختر گم می‌شود در دستان پهن و خشک مرد. مرد خندان است و دخترک هنوز نمی‌داند قرار است از فردا زن خانه مرد باشد و روزی برای نوه‌هایش از سختی و تلخی کودکی نکردن بگوید.
سمانه صالحی , samaneh_salehi
سمانه صالحی - 07:46 1390/05/15
105

آزاده دواچی
283940_10150259022925975_127996950974_7690145_3035047_n.jpg

قمرالملوک وزیری: تجلی زن مدرن در هنر موسیقی ایرانی

قمرالملوک در تاکستان قزوین زاده شد. هنگام تولد پدر نداشت و در ۱۸ ماهگی مادرش هم مرد و از این زمان تحت سرپرستی مادربزرگش که روضه‌خوان زنانه حرم ناصرالدین شاه بود قرار گرفت. او در جایی گفته است: من مدیون تربیت اولیهٔ خودم هستم. چرا که همان پامنبری کردن‌ها به من جرأت خوانندگی داد.


چهارده مرداد سالگرد انقلاب مشروطه و آغاز حضور عیان و پرشور زنان در فعالیت های اجتماعی و سیاسی است. هرچند که تلاش زنان با بی مهری جامعه سنتی مواجه شد و از رای دادن در مجلسی که مولود تلاش های مشروطه خواهی مردان و زنان روشنفکر آن زمان بود منع شدند ، لیکن این واقعه آغاز گر جنبش حقوقی زنان در جامعه شد.

چهارده مرداد برای زنان ایران یاد آور واقعه دیگری نیز هست : سالگردخاموشی قمر الملوک وزیری " مرغ سحر نا دیده " سرزمین آوازهای زنان ایران...

مدرسه فمینیستی ، هرسال در این روز با توجه به امکانات و شرایط موجود، به هردو مناسبت مطالبی منتشر کرده است. مطلب زیر به قلم آزاده دواچی نگاهی دارد به حضور قمرالملوک وزیری در هنرموسیقی ایرانی .

تاریخ ایران همواره شاهد فراز و نشیب ها ی فراوانی بوده است وقایعی که توسط مردان و زنان در هر مقطعی از تاریخ رقم خورده است . آنهایی که در هر برهه از تاریخ و در زمینه های مختلف اجتماعی و هنری نقش مهمی در بارور کردن جامعه ایرانی و گشودن درهای نو آوری و مدرنیته به آن بوده اند . یکی از مهمترین رویدادهای تاریخی ایران دوران مشروطه است درست در همین زمان بود که موج تجدد خواهی و دموکراسی طلبی مردم ایران وارد فاز جدیدی شد . در این میان و در حالی که جامعه ی ایرانی هنوز در قید و بندهای دست و پاگیر سنتی و مذهبی اسیر بود، کسانی پیدا شدند که برای اولین بار سدهای کهنه و پوسیده و عادات جامعه ی مذهب زده ی ایرانی را پس زدند و راه نو و جدیدی را در میان همه ی رسوم کهنه باز کردند.

هم آنان که برای اولین بار در برابر قوانین مسلط و دیکته شده ی جامعه ی شان سکوت نکردند .

در این میان و درست در سال های مشروطه پیدایش زنان پیشگام در عرصه های مختلف هنری ، فرهنگی و اجتماعی را نباید از خاطر برد . در زمانه ای که حتی نوشتن زنان امری ناپسند تلقی میشد ، صدای زن گناه به حساب می آمد و زنان تنها در حاشیه ی خانه ها و یا اندرونی ها معنا پیدا کرده بودند ، زنانی آمدند تا سنت شکن باشند و تعریف جدیدی از زن را ارائه دهند . قمر الملوک وزیری یکی از همین زنان است . از همان زنانی که راه را برای حضور زنان نسل های بعدشان گشودند و چه بی پروا قدم در راه پرمخاطره گذاشتند؛ چرا که به سرنوشت و سرشت کارشان ایما ن داشتند انگار انتخاب شده بودند تا نوید بخش دلهایی باشند که در کنج خانه ها و از ظلم وسیاه نمایی های سنت های مردسالاری تیره وتار گشته بود . زنانی چون قمر بودند که در برابر هجمه ها ی مختلف قوانین سخت و دست پاگیر، کرنش نکردند و تنها با اعتقاد به ایمان و عزم راسخش شان در راه اعتلای فرهنگ و هنر این مرز و بوم و مطرح کردن نام زن در این میان از هیچ تلاشی دریغ نورزیدند . و به راستی که تاریخ نام این زنان را هرگز از یاد نخواهد برد.

قمرالملوک در تاکستان قزوین زاده شد. هنگام تولد پدر نداشت و در ۱۸ ماهگی مادرش هم مرد و از این زمان تحت سرپرستی مادربزرگش که روضه‌خوان زنانه حرم ناصرالدین شاه بود قرار گرفت. او در جایی گفته است: "من مدیون تربیت اولیهٔ خودم هستم. چرا که همان پامنبری کردن‌ها به من جرأت خوانندگی داد."

او تربیت اولیه ی خودش را مدیون مادربزرگش می دانست کسی که به او شهامت خواندن داد، گویا همین بزرگ شدن او در فراق مادر و پدر به او اعتماد به نفسِ خواندن می داد .قمر در همان سالهای اولیه جوانی با استاد مرتضی نی داوود آشنا شد و از آنجا بود که خواندن و آموختن نزد استاد را آغاز کرد:

"در جوانی پس از آشنائـی با استاد مرتضی نی‌داود با ردیف موسیقی ملی آشنا شد و راهش را برای کسب تجربیات از استادان دیگر هموار ساخت. کار پیشرفت قمر در مدتی کوتاه به آنجا رسید که کمپانی «هیز ماسترز ویس» به خاطر ضبط صدای او دستگاه صفحه پر کنی به تهران آورد. بعد از آن کمپانی «پولیفون» هم آمد. به گفته ساسان سپنتا ۲۰۰ صفحه از قمر ضبط شده است".1

اهمیت خواندن قمر به عنوان اولین زن گذشته از تاثیر گذاری بر موسیقی ایرانی ، شناساندن و بیرون کشیدن صدای زن از کنج خانه ها و حرمسراها و معرفی آن به بیرون از فضای خانه ها می باشد . در روزگاری که تعریف زنان در سایه ی سنت و مذهب تنها تعاریف محدود به تن و همینطور عدم توانایی زنان در محیط های اجتماعی و هنری بود ، قمر معنی دیگری از زن ایرانی را نشان داد . زنی که می توانست با شد آن هم باهویت زنانه ی خود در محیطی که تماما در قبضه ی مردان بود.

حضور قمر در موسیقی تماما مردسالار ایرانی توانست هویت جنسی زن را تعریف کند .حضورِ او بازنمایی زن در ساختار جامعه ای بود که تماما ، زن را انکار می کرد و به چیزی به نام هویت مستقل زن اعتقادی نداشت . حضورِ قمر بازنمایی زن در هنر بود ، بر هم زدن تعاریف دیکته شده و کهنه ی موجود و در نتیجه برقراری هویت جدید زن ایرانی ، آن هم در گفتمان های اجتماعی و هنری آن دوران که ردی از زنان نبود . قمر بود که با حضوربی حجابش در اولین کنسرتش دست به واسازی نظم های موجود زد، و هویت زن ایرانی که در پشت هویت مردانه دفن شده بود را بیرون کشید و احیا کرد آن هم در روزگاری که زن تنها به سایه ای د ر هویت مردانه تبدیل شده بود . او با سرکشی از نظم های موجود در قوانین مردسالار و بر هم زدن سنت های حاکم ، الگوی جدیدی از زن را در جامعه ی ایرانی بازشناساند.

در همان روزگار بود که او نشان داد که زنان تنها در پشت روبندهایشان معنا ندارند، آن ها می توانند هنرمند باشند و در گفتمان های هنری و اجتماعی همانند مردان بدرخشند . قمر تعاریف سنتی از زن ایرانی را برهم زد و معادله ی جدیدی از حضور زن در هنر موسیقی را بنیان نهاد . با کوشش های پی گیر قمر در فرا گیری فنون آواز باعث شد که او بتواند در سال ۱۳۰۳ - یعنی در ۱۹ سالگی- نخستین کنسرت خود را در سالن گراند هتل (در لاله زار) همراه با ساز استاد مرتضا نی داوود بر گزار کند. این کنسرت اولین بار بود که در تهران برگزار می شد و خواننده ی آن یک زن بی حجاب بود .

حرکت قمر در نپوشیدن حجاب و به نوعی سرکشی از سنت های اجتماعی با روح انقلابی و تأثیر گذار او در تعارض نیست، بلکه همسو با آن است . اگر در او این روحیه نبود نمی توانست اولین بانوی آواز ایران شود . او آغاز گر بود و بدون حجاب در میان جمعیتی که خودش می دانست ممکن است بعدها او را به دلیل نداشتن حجاب نکوهش کنند، شروع به خواندن کرد . خودش در مورد اولین تجربه ی خواندنش می نویسد :

" آن شب یکی از خاطره انگیزترین شب های زندگی من است که هرگز فراموش نمی کنم. وقتی وارد سالن شدم همه جا را جمعیت گرفته و ناگفته نماند که خیلی ها هم ناراحت و حتا عصبانی بودند. ترس مبهمی در وجودم خانه کرده بود. من با تاج گل زیبا یی روی صحنه ظاهر شدم. حاضران با کف زدن و شور و شوق ورودم را به صحنه گرامی داشتند و این همه استقبال ناگهان به من اعتماد به نفس بخشید و جان داد. بی اختیار اشک شوق در دیدگانم آمد، اما نوای ساز مرتضا خان به دادم رسید و فرصتی یافتم تا حنجره ام را که بر اثر فشار بغض منقبض شده بود، آرام کنم. روی از جمعیت برگرفتم و نگاهم را به سمت مرتضا خان دوختم و او پس از مدتی با اشاره ی سر و چشم به من فهمانید که باید آواز را شروع کنم. آب دهانم را قورت دادم و با رعایت آنچه که تعلیم دیده بودم، آواز را آغاز کردم و دیگر از عهده برنمی آیم که بگویم مردم در پایان چه کردند. بعد ازاجرای کنسرت مرا به کلانتری احضار نمودند و تعهد گرفتند که دیگر بی حجاب نخوانم و مشوقانم را که فکر می کردند بعد از این اجرا سلامت به خانه ام نمی رسم در نگرانی بسیار گذاشتند. اما من بر خلاف تعهدی که سپرده بودم، باز هم به صحنه رفتم و بی حجاب هم رفتم و بی حجاب هم آواز

خواندم"2

اما این آغاز راه قمر بود . حضور او در موسیقی ایرانی که تماما در دست مردان بود نقطه ی عطفی در موسیقی و آواز زنان در ایران محسوب می شود . چرا که حضور کسانی مثل قمر بود که رفته رفته جای پای برابر زنان را در عرصه ی هنر در جامعه ی مردسالار ایران گشود و صدای زن ایرانی را که تنها در حرمسراها و مجالس زنانه شنیده می شد ،بیرون کشید و به جامعه شناساند . جامعه ی که حتی ساده ترین تعاریف ا ز زن مدرن و امروز ی را بر نمیتابید .

اما بی حجاب حاضر شدن او در اولین اجرایش برای او بی دردسر هم نبود، با اینکه می دانست از سوی جامعه و حتی نظام حاکم به دلیل همین شجاعتش قطعا مؤاخذه می شود ونتیجه آن شد که در اولین كنسرتى كه داد به كلانترى جلب شد و به او تاكید كردند و التزام گرفتند كه بى حجاب ظاهر نشود و بدون اجازه ى شهربانى صفحه ضبط نكند.

محدودیت های اعمال شده بر او نه تنها از سوی جامعه ی سنتی و مذهبی بود ، بلکه از سوی حکومتی هم بود که قصدش آن بود تا هرچه می تواند بر تنگناهای اجتماعی به خصوص در مورد زنان بیفزاید . با همه ی موانع قمر بیمی به خود راه نداد و خواندن را ادامه داد . او در جامعه ای می خواند که نه تنها آواز خواند ن برای زن گناه محسوب می شد ، بلکه اساسا حضور زن در اجتماع خودش نوعی گناه و جرم و سنت شکنی بود ، با این حال او کوتاه نیامد و نهراسید و پاهایش از رفتن ادامه ی راه سست نشد . اما این تنها ویژگی ها ی او نبود علاوه بر حضورش در صحنه های هنری او نیز در صحنه ی اجتماعی هم به یاری بیچارگان می شتافت و بخشی از درآمد کنسرت هایش را صرف آنان می کرد .در حین برگزاری کنسرت هایش مردم با شور و هیجان هر آنچه که از پول و طلا و سکه به همراه داشتند به سویش پرتاب می کردند:

" مردم برای دیدن او سر و دست می شکستند. برایش کنسرت ها تدارک دیده می شد و بلیت این کنسرت ها به بهای بسیار بالا، بین ۲۰ تا ۲۵ تومان – برابر با حقوق ماهانه ی یک کارمند عالی رتبه ی آن زمان – به فروش می رسید و این مبلغ در بازار سیاه گاه چند برابر می شد. در همین زمان بود که علی وکیلی، بنیان گذار سینما سپه تهران، برای او کنسرتی شش روزه ترتیب داد که این شش روز به علت استقبال بی سابقه ی مردم به شش هفته کشید. بلیت های این کنسرت به ۵۰ تومان هم رسید و حتا درشب های آخر بسیاری ازکسانی که بلیت نشستن به دست نیاورده بودند، تا پایان برنامه کنارسالن سراپا گوش ایستادند. مردم که در تمام مدت خواندن او نفس نمی کشیدند ، بعد از پایان خواندن آنقدر شگفت زده می گشتند که بی توجه به فاصله ی خودشان و صحنه و با شور و هیجانی وصف ناپذیر آنچه از پول طلا و اسکناس و انگشتری و گردن بند و طوق و خلخال به همراه داشتند ، به سوی او پرتاب می کردند. او از همان آغاز کار، خط خود را یافته بود. پس تمامی این هدایا را می پذیرفت و برای مردم پایین تر به هزینه می رساند. خانه های کوچک می خرید و به مردم بی خانمان سر پناه می داد، بدهی مقروضان را می پرداخت، برای دخترکان تنگدست جهیزیه تهیه می کرد، برای بیمارستان ها تخت می خرید و بطور کلی می توان گفت که این سرمایه های متراکم

در دست های مهربان او به گردش در می آمد."3

قمرالمولک وزیری نماد زن مدرن ایرانی را با خود برای جامعه ی ایران به ارمغان آورد و بعد ا ز حضور بی محابای او در کنسرتها بود که زنا ن اجازه یافتند در کنسرتها شرکت کنند .

او بعد از گشایش رادیو به خواندن در آن پیوست. گشایش رادیو به سال 1319 بزرگترین تکیه گاه قمر و هنرمندان همزمان او بود. مردم توانستند در سطحی گسترده تر با او رابطه برقرار سازند. رابطه ای که به زودی به پیوندی ناگسستنی تبدیل شد. دیگر همهً گوش ها تشنه صدای مخملی قمر شده بود.

حرکت قمرو حضور او به عنوان اولین زن در عرصه ی خوانندگی تجلی حضور زن مدرنی است که زیرساختهای جامعه ی مردسالار را به لرزه در آورد . در همین نظام که حتی زن بودن و حرف زدن از زن تا بو محسوب می شد ،زنی چون او بود که در برابر همه ی ضعفها و نقص های جامعه اش سرخم نکرد و نهراسسید تا بدین سان راهگشای حضور زنان بعد از خودش در موسیقی سنتی ایرانی باشد از این روست که در ستایش زنانی چون او باید نوشت . زنانی که توانستند از فضای خانه هایشان بیرون بیایند و با حضورشان در سطح اجتماع ، بنیان های پوسیده ی نظام مردسالاری را واسازی کنند و تعاریف جدید را از نو بسازند . حرکت او یک سوژه ی نمادین است که نظم نمادین همه ی نهادهای مردسالار و سنت های جامعه را برهم می زند و دلالتی نو از حضورش می گردد.

سمبولهای نمادین چون قمرالملوک وزیری باید در هر برهه ای از تاریخ تکرار شوند تا بیایند و نظم های سنگین و حاکم را برهم زنند و در برابر ظلم های جامعه ی مردسالار و راندن زنان به حاشیه بایستند . حضور نمادین کسانی چون او که تعریف تازه ای از زنان در جامعه ی سنتی و مذهبی به دست می دهد کسانی چون او را باید ارج نهاد چراکه همین ها انقلاب گران و عاملان تغییر زن سنتی به زن امروزی و مدرن شدند و پروسه ی آشنا سازی جامعه و به تدریج کم رنگ تر کردن سنت های پوسیده را سرعت بخشیدند . گرچه که در زمان حیاتش قدر او را نداسنتند و بعد از اینکه صدایش را در اثر سکته از دست داد همه ترکش کردند تا سرانجام در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در شمیران، در فقر و تنگدستی مطلق به سکته مغزی درگذشت. وی در گورستان ظهیرالدوله بین امام‌زاده قاسم و تجریش شمیران به خاک سپرده شده است.

از قمر متجاوز از دویست اثر بروی صفحه ی گرامافون ضبط گردید که اولین آن ها تصنیف جمهوری از عارف در ماهور بود، سپس صفحه های «گریه کن که دگر»/ «ای دست حق» و چند تای دیگر از عارف. از تصنیف های خوب قمر یکی « نگار من» در بیات ترک، و « ماه من» در اصفهان است که سازنده ی آن نی داوود بود ازاو چند تصنیف از ساخته های امیر جاهد و عشقی و درویش و نیز چند قطعه ی ضربی هم ضبط شد که یکی از آنها ضربی معروفی است که با این شعر شروع می شود: شبی یاد دارم که چشمم نخفت / شنیدم که پروانه با شمع گفت که بعد ها خاطره ی پروانه آن را باز خوانی نمود.

یادش گرامی .

پی نوشت :

1- http://natali123.persianblog.ir/post/102

2- http://nasour.net/?type=dynamic&lang=1&id=251

3- http://nasour.net/?type=dynamic&lang=1&id=251

منابع :

قمرالملوک وزیری. سایت مشاهیر و چهره های ماندگار < http://natali123.persianblog.ir/post/102>

پیرایه یغمایی . یادی از قمرالملوک وزیری

برگرفته از : ایران گلوبال


ساناز  صمدی , sanaz_samadi
ساناز صمدی - 21:14 1390/04/30
104
 کودک خردسال که در ۲ حادثه جداگانه مورد‌کودک آزاری قرار گرفته بودند، روز چهارشنبه ۲۹ تیرماه در بیمارستان تسلیم مرگ شدند. این ۲ پسربچه به نام‌های محمدپویا و پارسا بودند که از اوایل تیرماه به خاطر اینکه مورد کودک‌آزاری قرار گرفته بودند، به بیمارستان بهرامی تهران منتقل شدند و تلاش پزشکان برای نجات جان آن دو آغاز شد، اما آن‌ها پس از چند هفته بستری شدن در بیمارستان در حالی که به کما رفته بودند، روز گذشته تسلیم مرگ شدند.

این در حالی است که مادر پارسا و مرد مورد علاقه وی به اتهام کودک‌آزاری در زندان به سر می‌برند و در پرونده مرگ محمدپویا نیز، پدر سنگدل وی بازداشت شده است و تحقیقات از این ۳ متهم همچنان ادامه دارد.

پارسا، نخستین قربانی

kudakazari02.jpg به گزارش «جام‌جم»، نخستین قربانی که پارسا نام داشت، اوایل تیرماه در حالی که به دلیل ضرب و جرح بی‌هوش شده بود، به بیمارستان فیاض‌بخش تهران منتقل شد. پزشکان در بررسی از وضعیت کودک مشاهده کردند، روی بدن وی آثار سوختگی با سیگار، کابل، شلنگ و سیخ داغ وجود دارد.

پزشکان با اطمینان از اینکه پارسا مورد کودک‌آزاری قرار گرفته است، ماجرا را به ماموران کلانتری ۱۵۱ یافت‌آباد گزارش دادند و با حضور ماموران کلانتری در بیمارستان، مادر کودک و مردی که او را همراهی می‌کرد، دستگیر شدند.

بنابراین گزارش، از‌‌ همان زمان تلاش پزشکان برای نجات پارسا آغاز شدولی با وخامت حال وی، کودک به بیمارستان بهرامی منتقل شد و تلاش‌ها برای نجات وی ادامه پیدا کرد.

انکار مادر به کودک‌آزاری

با تشکیل پرونده قضایی در این زمینه، مادر پارسا در بازجویی‌ها گفت: چند سال پیش ازدواج کردم، اما پیش از تولد پارسا وضعیت نابسامان مالی ما موجب شد تا شوهرم ما را ترک کند.

وی افزود: بعد از تولد فرزندم، شوهرم به طور غیابی طلاقم داد و سرپرستی فرزندمان را به من سپرد. با کار کردن هزینه زندگیمان را تامین می‌کردم تا این‌که از چند ماه پیش با مردی آشنا شده و تصمیم به ازدواج گرفتیم اما خانواده‌ام با این وصلت مخالف بودند.

بعد از مدتی متوجه اعتیاد محمدرضا ـ مرد مورد علاقه‌ام ـ شدم. زن جوان ادامه داد: محمدرضا به من قول داد اعتیادش را ترک کند اما بی‌فایده بود و چند بار مرا مجبور به مصرف مواد مخدر (شیشه) ‌ کرد و با اجاره خانه‌ای از من خواست در آنجا زندگی کنم.

مادر جوان با اشاره به شب حادثه کودک‌آزاری گفت: ۲۰ روز قبل از حادثه این مرد از من خواست پارسا را نزد خودم بیاورم تا مقدمات ازدواجمان را فراهم کند. چند روزی از آمدن پسرم نگذشته بود که یک شب به ملاقاتمان آمد و با دیدن پسرم که بی‌قراری می‌کرد وی را بشدت کتک زد و دست و پای او را سوزاند و پس از کتک زدن من، ما را در خانه زندانی کرد و متواری شد.

وی اضافه کرد: در این ۲۰ روز وضعیت جسمانی پسرم هر روز بد‌تر می‌شد تا این‌که پارسا به کما رفت و در روز بیست و یکم مردی که با او قصد ازدواج داشتم به دیدارمان آمد و وقتی پارسا را بیهوش دید، ما را به بیمارستان منتقل کرد.

درپی این اظهارات، مرد معتاد نیز بازجویی شد و ادعا کرد مادر کودک وی را شکنجه کرده است وهمچنان مته‌مان یکدیگر را مقصر آن حادثه معرفی می‌کنند.

مرگ دومین کودک

دومین قربانی محمد پویا کودک ۴ ساله‌ای بود که خانواده‌اش هنگام انتقال او به بیمارستان بهرامی ادعا می‌کردند کودک بعد از مصرف مواد مخدر (کراک) ‌ بیهوش شده است.

کادر درمانی بیمارستان تلاش برای نجات وی را آغاز کرده بودند تا این‌که معلوم شد، این کودک‌‌ همان فردی است که اوایل فروردین سال جاری خانواده‌اش اورا به خاطر مصرف مواد مخدر کراک به بیمارستان آورده و این کودک چند روزی بستری بود و خانواده‌اش با تعهد قضایی، او را تحویل گرفته و به خانه برده بودند. با مشخص شدن این موضوع، پرونده‌ای تشکیل و والدین وی بازداشت شدند. آن‌ها در بازجویی یکدیگر را مقصر دانستند تا این‌که مادر کودک گفت، شوهرش مرد معتادی است و مواد مخدر (کراک) ‌ را به زور به خورد پسرمان داده تا او آرام شود و خودش بتواند با دوستانش در خانه مواد مخدر مصرف کند.

در پی این اظهارات مادر و پدر کودک با دستور قضایی روانه زندان شدند. بنابراین گزارش، با مرگ ۲ پسر خردسال، رسیدگی به هر دو پرونده وارد مرحله جدیدی شده و اجساد ۲ قربانی با قرار قانونی به پزشکی قانونی انتقال یافته است.


kudakazari03.jpg

ساناز  صمدی , sanaz_samadi
ساناز صمدی - 06:52 1390/03/21
103
پیشنهاد تشکیل بازار کنیزفروشی در کویت!

المطیری از "هارون الرشید"، خلیفه جبار عباسی به عنوان الگویی برای این كار یاد كرده چرا كه وی صاحب دو هزار كنیز بود و خواستار آن شده است كه مراكزی برای خرید و فروش كنیز در كشور به راه افتد و پیشنهاد كرده زنان چچنی توسط دولت كویت از روس‌ها به عنوان اسیر جنگی خریداری شده و در كویت به فروش برسند! 

تاریخ انتشار:   ۱۴:۳۷    ۱۳۹۰/۳/۱۹

کد خبر: 110753

منبع:

نسخه چاپی print.gif

loading.gif

روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:

یك سیاستمدار زن كویتی كه قبلاً كاندیدای انتخابات پارلمانی این كشور نیز بود، خواستار به راه افتادن مجدد بازار كنیزفروشی برای استمتاع جنسی مردان شد.

به نوشته روزنامه انگلیسی دیلی میل "سلوا المطیری"، به راه افتادن چنین بازاری را مانع رواج فحشا در بین مردان كویتی و آن را جانشینی مناسب برای ازدواج دانست.

وی پیشنهاد كرده است كه این كنیزها با خرید اسرای زن جنگی از دیگر كشورها به كویت وارد شوند!

وی همچنین این كار را لطفی به زنانی دانست كه ممكن است در كشور خود از گرسنگی بمیرند!

المطیری از "هارون الرشید"، خلیفه جبار عباسی به عنوان الگویی برای این كار یاد كرده چرا كه وی صاحب دو هزار كنیز بود و خواستار آن شده است كه مراكزی برای خرید و فروش كنیز در كشور به راه افتد و پیشنهاد كرده زنان چچنی توسط دولت كویت از روس‌ها به عنوان اسیر جنگی خریداری شده و در كویت به فروش برسند!

ساناز  صمدی , sanaz_samadi
ساناز صمدی - 08:11 1389/12/26
102
نویسنده : زینب کریمیان

به دخترک نگاه می کنم. صورتش را می چسباند به پنجره کثیف اتوبوس و من را تماشا می کند. من هم نشسته ام توی ایستگاه اتوبوس و منتظرم ماشین میدان شوش بیاید و من را ببرد مدرسه و بروم سر کلاس و به دخترهای محزون خیابان فراموش شده ی شهرم فلسفه یاد بدهم!

 دخترک لبهایش را غنچه می کند و محکم می چسبد به شیشه پنچره. دستهای کوچکش را هم روی شیشه فشار می دهد و نگاهم می کند. بعد گونه اش را می‌چسباند و آه می‌کشد...

برایش آه می کشم، محلم نمی گذارد و چشمهایش را می‌بندد و رویش را بر می‌گرداند. اتوبوس که می‌رود همانجا توی ماشین تو ایستگاه راه آهن دلم برایش تنگ می شود....!

 سرکلاس از زیبا درس نمی پرسم، چون می دانم که بلد نیست.از نیره هم نمی‌‌پرسم، صورتش ورم کرده و چشمانش غمگین است، جوابم را نمی دهد و روی عکس سقراط شعر عاشقانه می‌نویسد.

محبوبه می‌آید پای تخته و مثل بلبل از مناظره سقراط و سوفسطاییان درس جواب می‌دهد و دلم را آرام می کند. محبوبه که می‌نشیند نگاهم می‌افتد به چشمان نگران فاطمه، شبیه همان دخترک توی اتوبوس نگاهم می‌کند و آه می‌کشد. برایش آه می‌کشم، محلم نمی‌گذارد و رویش را بر می‌گرداند.

 خدیجه دست و پا شکسته سوفیست و فیلوسوفوس را تعریف میکند و در جواب مغالطه گرگیاس فقط نگاهم می‌کند. نگاهش نمی‌کنم و برایش نمره می‌گذارم. بی صدا می‌آید بالای سرم و نامه‌ای می اندازد روی دفتر حضور و غیاب،‌ نامه را باز نمی‌کنم و نمره‌اش را می‌گذارم.

با حرص نگاهم می‌کند و آه می‌کشد. محلش نمی‌گذارم و رویم را بر می‌گردانم... نامه خدیجه را خواندم. دیروز پسر عمویش معتادش او را از پدر بزرگش خواستگاری کرده، دیگر درس به دردش نمی خورد و از شنبه مدرسه هم نمی‌آید.

 

خواسته خداحافظی کند و بگوید دلش برایم تنگ می شود، دفتر حضور و غیابم را باز می‌کنم و روی اسمش خط می‌کشم. باید یادم بماند که از لیست دفتر مشاور هم حذفش کنم. گریه‌ام می‌گیرد، بیخود دلم برایش تنگ می‌شود.

دلم برای نگاه کودکانه و درک عمیقش پر می‌زند. فردا برایش آه می کشم،می دانم که محلم نمی گذارد و رویش را بر می گرداند،مثل همان دخترک سوار اتوبوس خط راه آهن – خاوران یا یک جعبه آدامس....

آیدین فروغی , sangesabor_1362
آیدین فروغی - 19:56 1389/12/17
101

عصیان « زینب پاشا» عیار آذربایجان

در تاریخ پرفراز و نشیب ما، زنانی نیز بوده اند که برای بهبود وضع اسف بار اجتماعی خود و همنوعانشان، مبارزه کرده اند. آنان به فراست دریافته بودند که رهایی زنان از ستم چند لایه زمانه، تنها از خودشان ساخته است. اغلب این زنان را زنان طبقه اشراف و ممتاز تشکیل می دادند ولی زینب پاشا از معدود زنان انگشت شماری است که طبقه پایین اجتماعی، علیه نظام ستمگر زمانه خود سر به عصیان برداشت. لکن پیکار او مانند دیگر پیکارگران زن ایرانی، ناشناخته باقی مانده بود و جسته و گریخته از آن زیر عناوین «کید زنان»، «مکر زنان» در تاریخ مذکر نام برده می شد. تا اینکه در سال 1360 شمسی این افتخار را پیدا کردم که شرح مبارزات این زن عیار و مبارز را برای نخستین بار در کتاب «زنان ایران در جنبش مشروطه» گرد آورم.

زینب پیشتاز بیداری زن قرنها ستمدیده ایرانی است. وی تقریباَ 110 سال پیش مهر سکوت تاریخ را از لب برمی دارد، زنجیر سنن و قوانین فئودالی را می گسلد و برای نخستین بار د ر تاریخ با چهل نفر از زنان قهرمان تبریز علیه ستم، ستم پیشگان داخلی و استعمار گران خارجی و به موازات آن علیه نابرابریهای جنسی به جنگ مسلحانه دست می زنند.

زینب معروف به « بی بی پاشا»، « زینب باجی»، « ده باشی زینب»، «زینب پاشا» در یکی از محلات قدیم تبریز- عمو زین الدین، در یک خانواده روستائی به دنیا آمده است. پدرش شیخ سلیمان، دهقان بی چیزی بوده که مانند دیگر روستائیان بسختی روزگار می گذرانیده. از زندگی زینب پیش از واقعه رژی، بیش از این اطلاعاتی در دست نیست. همانطور که از زندگی افسانه آمیز دیگر عیاران بنام این عصر، حلاج اوغلی، حاج اللهیار، چیز زیادی نمی دانیم. آنچه که مسلم است زینب در رنج و محنت بزرگ شده و سالها به علل شوربختی خود و مردم زجر کشیده اش فکر کرده و از تجارب غنی قرنها مبارزه مردمش، ساده و بیواسطه، مانند بابک، کوراوغلی، قاچاق نبی و ... درس آموخته است.

گفتیم که شهرت زینب از زمانی آغاز می شود که ناصرالدین شاه امتیاز خرید و فروش توتون و تنباکو را در سراسر ایران به یک شرکت انگلیسی واگذار می کند. « انگلیسیان به ایران آمده، مانند دولتی که ایران را فتح کرده باشند به تمام بلاد ماُمور می فرستند.(1) امتیاز رژی کاسه صبر مردم را لبریز می کند. تبریز نخستین شهری است که عکس العمل تندی نشلن می دهد و پرچم مخالفت را بلند می کند. بازا این شهر به علامت اعتراض بسته می شود و متجاوز از بیست هزار نفر مسلح می شوند.»(2) و به شاه تلگراف می کنند که به هیچ وجه زیر بار این قرارداد نخواهند رفت. پس از چند روزی که از بسته شدن بازار می گذرد، ماُموران دولتی بزور ارعاب و تهدید و وعده و وعید بازاریان را مجبور به باز کردن بازار می کنند لکن چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که « دسته ای از زنان مسلح با چادر نمازی که گوشه های آن را به کمر بسته بودند، در بازار ظاهر می شوند و دست به اسلحه می برند و بازار را مجبوراَ می بندند.»(3) و سپس بسرعت در کوچه پس کوچه ها از نظرها پنهان می شوند. رهبری این زنان را زینب به عهده داشت. ماُمورین دولتی بارها سعی در باز کردن بازار می کنند ولی گروه زینب هربار با اسلحه گرم و سنگ و چماق به بازار می ریزند و رشته های دولتیان را پنبه می کنند.

میرزا فرخ یکی از شعرای معاصر زینب که خود شاهد مبارزات زینب و یاران او بوده، در این باره شعری دارد که آن روزها ورد زبان مردم تبریز بوده است:

حکم ایله دی زینب پاشا

جمله اناث و فراشا

سیز بازاری باسون داشا

دگنگی یاغلیون گلیم

پاتاوامی یاغلیوم گلیم

سرانجام در اثر مخالفت شدید مردم، ناصرالدین شاه، با سرشکستگی تمام حرف خود را پس می گیرد و قرارداد رژی باطل اعلام میگردد، لکن مبارزه زنان تبریز و زینب پاشا کماکان بدون وقفه ادامه می یابد. زینب هر از گاهی به همراه دیگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ناگهان ظاهر می شود و مردان را به مبارزه و کندن ریشه ظلم تشجیع و تشویق می کند: «اگر شما مردان جراُت ندارید، جزای ستم پیشگان را کف دستشان بگذارید، اگر می ترسید که دست دزدان وغارتگران را ا مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنید، چادر ما زنان را سرتان کنید و در کنج خانه بنشینید و دم از مردی و مردانگی نزنید، ما جای شما با ستمکاران می جنگیم.» سپس زینب روسری خود را به جانب مردان پرتاب کرد و در میان بهت و حیرت حاضران از دیده ها ناپدید می شد.

در روزگار زینب یکی از رسوم رایج این بود که فئودالها و اشراف، ارزاق عمومی بویژه غلات را احتکار می کردند. یعنی فصل خرمن غلات را به قیمت نازلی از روستائیان می خریدند و در انبارها جمع می کردند و به هنگام زمستان که ذخیره آرد مردم تمام می شد، به بهای گران عرضه می داشتند. از این رو « یکی از گرفتاریهای زمان خودکامگی انبارداری بوده که در آذربایجان رواج بسیار یافته بود و بیشتر دیه داران، ملایان، اعیان ها و بازرگانان ذه آن می پرداختند و دولت که می بایست جلو گیرد، نمی گرفت. زیرا خود محمدعلی میرزا دیه داشت و او نیز از گرانی غله بهره مند می گردید، درنتیجه نان همیشه کمیاب و جلوی نانوائی ها پراز انبوه زن و مرد بود که فریاد و هیاهوی آنان از دور شنیده می شد.»(4)

در این روزهای سیاه قحطی و گرسنگی، درحالیکه مردم بی چیز برای خریدن چند قرص نان از پگاه تا شامگاه در جلوی نانوائی ها صف می بستند و گریه کودکان گرسنه گوش فلک را کر می کرد، محتکران هزاران خروار غله را در انبارها پنهان کرده بودند. چنانکه یکی از آنها،« مجتهد اول تبریز، قریب 70 هزار خروار گندم در انبار داشت.»(5)

کمبود نان در تبریز بارها آشوب برپا می کند. دراین شورشها زنان تبریز قهرمان خیز به رهبری زینب نقش فعالی را بازی می کنند. در یکی از این آشوبها « درحدود سه هزار زن چوب بدست در بازارها براه افتادند و کسبه را به بستن دکان و پیوستن به راهپیمایان مجبور کردند. حکومت قشون مراغه را خبر داد. دستور تیراندازی داده شد. در دم پنج زن و یک سید کشته شدند. در اینجا روحانیت معترض هم علیه مجتهد بزرگ به زنان پیوست و در کنسولگری روس تحصن کردند و سه بار از فرار ملائی که میخواست صحنه را ترک کند، ممانعت کردند و با او به خشونت تمام رفتار نمودند. فردای همانروز تظاهرات را از سرگرفتند، این بار نیز سه زن کشته و تعدادی زخمی شدند، شعار زنان تبدیل به شعار سیاسی و علیه سلطنت قاجار شد.»(6)

محتکران و گرانفروشان تبریز ضرب شصت زیادی از زینب دیده اند. هنوز هم که هنوز است کهنسالان تبریزی هم زنی را که ابراز رشادتی کند در تعریفش میگویند: « زنی است مثل زینب پاشا». و هر وقت با محتکر آزمندی مواجه شوند و از عهده اش برنیایند با حسرت میگویند: « فقط زینب پاشا از پس شما نامردان برمی آید.» زینب در روزهای قحطی و کرسنگی، انبار غله محتکران را شناسائی میکرد و در فرصت مناسبی همراه دیگر زنان تبریز به آنجا حمله می برد و آنچه را که احتکار و پنهان شده بود، بین بی چیزان تقسیم می کرد. در این مورد از معروفترین عملیات زینب گشودن در انبار قائم مقام والی آذربایجان است. قائم مقام و اطرافیانش از محتکران بزرگ و معروف تبریز بودند. ناگفته پیداست جائیکه والی دست به احتکار بزند، دیگران تا می توانند خون مردم را در شیشه می کنند و دمار از روزگار آنها درمی آورند.

به هرحال بارها خانه قائم مقام در اعتراض علیه گرانی و احتکار بوسیله زنان سنگسار میشود. در یکی از این شورش ها، قائم مقام دستور می دهد به سوی مردم تیراندازی کنند. دسته زنان مسلح به رهبری زینب به دفاع از مردم برمی خیزند. در این درگیری « به روایتی سی نفر کشته می شوند... قائم مقام از ترس، پناه به عمارت ولیعهد می برد.»(7) خانه و انبار قائم مقام بوسیله مردم گرسنه و بی چیز شهر غارت می شود. اعتماد السلطنه در خاطرات روز چهارشنبه 14 ربیع الاول 1313 درباره حوادث تبریز چنین می نویسد:

«... فتنه تبریز خیلی غلیظ شده است. خانه قائم مقام را مردم غارت کردند. وکیل الملک و دبیرالسلطنه را بیرون کرده اند. مردم بد واَ خیال غارت خانه قائم مقام را نداشته اند. از کوچه او عبور می کرده اند که به سید حمزه یا قد مگاه صاحب الزمان به بست روند. قائم مقام که 30-20 نفر الواط اسکوئی را برای حفظ خانه خود مسلح کرده بود، همین که صدای این جمعیت را شنید که از کوچه خانه او می گذرند، خودش اول از در دیگر فرار کرد و به الواط اسکوئی حکم شلیک داد. سی نفر مقتول، شصت نفر مجروح شدند.»(8) ماجرای گشوده شدن در انبار غله والی آذربایجان و عصیان شجاعانه زنان تبریز را به رهبری زینب، میرزا فرخ با زبان شعر چنین توصیف می کند:

قالدی تبریزده چون تخت حکومت خالی

گتیریب ایله دیلر قائم مقامی والی

اؤزو وئرمیردی کونول ولی اقبالی

حکمران اولدو عجب مملکت ایرانه

تبریزده حاکم اولاندا بو، اولوب شهر شلوق

اولمامیشدی بو نئچه وقتده بو نوع باهالوق

گؤردیلر یوخدو به غیرت کیشیلرده کیشی لیک

غیرت اَل وئردی اناثه کی چیخا میدانه

گؤردیلر یوخدو علاجی دایانوب بنده پیچاق

اؤز یانین دا دئدیلر بیز نه قدر صبر الییاق؟

ایل گونی آخشاماجاق بش شاهی پانبیق آییراخ

اونو بیز شمعه وئره ک یا کوموره یا نانه؟

« ده باشی زینب» ائدوبدور خبر هر بیوه زنه

هاموسی آلت حرب ایله سراسر بزنه

دئدی: سیز شورش ائدون تا سوخولاق « دلله زنه»(9)

« راستا بازاری» گورون باغلایارام من یا نه؟

زینب حکم ائتدی « دگنک لری» تا یاغلادیلار

خوف ائدوبدور بازار اهلی باشاباش باغلادیلا

گؤردیلر بو ایشی گه گولدولر که آغلادیلار

داد ورا بیلمدی قاچدی هره سی بیر یانا

راستا بازاری اودوم باغلادی چون اهل اناث

« قاری کورپوسی» نون اوستی بله باسا باس

بو صدانی ائشیدوب قائم مقام اولدو هراس

قورخدو ایجما ایله خلق، ائوی تالانه

حکم ائدیب بیر نئچه الواطه کی چیخسینلا داما

هر بیر «آینالی»(10) اللره گؤتوردو آداما

گولله بازلیق ایشه دوشدو چوخو گیردی حاماما

چوخونا گولله دییب اولدی بولاشدی قانه

بو ایشی وئردی بیری حضرت والایه خبر

نئجه راحت اوتوروبسان خبرون یوخدو مگر؟

قائم مقامین ائوینی خلق ائلیوب زیر و زبر

گولله دن باک ائله مز خلق کلیبدور جانه

بویوروب حضرت والا کی دئیون خلقه تمام

بو گونو صبر ائله سینلر هامی اولسون آرام

کی صاباحدان چکه رم من بو ایشه بیر انجام

ساللام هر نرخی یقیناً من اوزوم میزانه

وئرمه دی « ده باشی زینب» بو سؤزه اصلاً گوش

دئدی جمعیته تا تازه دن ائتسینلر خروش

ایچمیشم آند کی قویمام قالاساخ بیر گودوش

کیشی یوخ بیز دئدی چیخماز سؤزوموز یالانه

بو حقیر(11) ائوده او گؤن قورخودان آواره قالوب

تازه دن توپ و تفنگین سسی ناگه اوجالوب

رنگی تغییر تاپوب حالتی یکسر دولانوب

آز قالوب قورخودان اول وقته اولا دیوانه

در یکی از اشعاری که مردم درباره زینب و قهرمانی های وی سروده است، 7 نفر از یاران وی معرفی شده اند.(12) هر یک از این زنان فرماندهی عده دیگری از زنان مبارز تبریز را بر عهده داشتند و به فرمان زینب مستقلاً دست به عملیات می زدند. چنانکه در زیر خواهد آمد، در این اشعار زینب رهبری است آگاه به ستم زمانه. در فکر سیر کردن شکم خیل گرسنگی است. حاکمان را نوکر مردم می داند. دشمن سرسخت محتکران است. به یارانش توصیه می کند در ریختن خون زالو صفتانی که خون مردم را در شیشه کرده اند، کوچکترین تردیدی به خود راه ندهند. اشعار به این شرح است:

« زینب پاشا اَلده زوپا اوز قویدی بازار اوستونه

گویا کی دشمن اوز قویوب اردوی تاتار اوستونه

چادر شین باغلوب بئله هم چیرماییب قوللارینی

یاشماقیله توتموش یوزین، هم ساللانان پوللارینی

تنظیم ائدیب ئوز نقشه سین، هم گئتد یگی یوللارینی

فرمان وئریب یولدلش لارین اویناتدی اغیار اوستونه

زینب پاشا اَلده زوپا اوز قویدی بازار اوستونه

گلدی«عمو زین العابدین»(13) مسجد قاباقیندا دوروب

یئدی نفر یولداش لارین جمع ایلیوب حلقه ووروب

« فاطمانساء»، « سلطان بگیم» و« ماه شرف» باش اند یریب

« جانی بگیم» گلمک همان اگلشدی دیوار اوستونه

زینب پاشا اَلده زوپا اوز قویدی بازار اوستونه

« خیرالنسا» یه سویله دی زینب پاشا، گل دوش یولا

ای « ماه بگیم»، هر کس کله دورقو گیلن ساغدان سولا

بازاری باغلاتماق گره ک تا آجلیغا چاره اولا

آنباردارین باش یاریب همده چکک دار اوستونه

زینب پاشا اَلده زوپا اوز قویدی بازار اوستونه

آی « شاه بگیم»، سن ده یری دون «راستا بازاره» طرف

سنده « صفی بازارینی» باغلاتگیلن قیز « ماه شرف»

فراش گله، سرباز گله یار باشینی ایله تلف

هرکیم گله وور ییخ غداری غدار اوستونه

زینب پاشا اَلده زوپا اوز قویدی بازار اوستونه

بو ملتین هر حقینی اولدیقجا قاندیرماق گره ک

انباردارین تکلیفی نی چوخ یاخشی آندیرماق گره ک

آخردا هیچ زاد اولماسا لاپ اوددا یاندیرماق گره ک

آذوقه نی ییغمیش قویان دیناری دینار اوستونه

زینب پاشا اَلده زوپا اوز قویدو بازار اوستونه

ملت گره ک هر حالده راحت اولوب، مسعود اولا

نوکردی حاکم ملته خلق ایچره بو مشهود اولا

هرکیم سورور ملت قانین یکسر گره ک نابود اولا

وورماق گره ک، ییخماق گره ک بی عاری بی عار اوستونه

زینب پاشا اَلده زوپا اوز قویدی بازار اوستونه

آخر جوانلار بیر گورون بو شیردل آروادلاری

سیزده ائدین غیرت، ییخین بیر بو ائوی بربادلاری

ظالملر ایچمیش قانلارین گلمیر دخی فریادلاری

سنده اویان بیرجه آتیل اشرار خونخوار اوستونه

زینب پاشا اَلده زوپا اوز قویدی بازار اوستونه»(14)

دیگر از عملیات معروف زینب حمله به خانه و انبار نظام العلما یکی دیگر از مقتدران و محتکران آزمند تبریز است. نظام العلما از شاه اجازه داشت که غله خود را هر وقت دلش خواست بفروشد. زینب پس از شناسایی محل انبار، نقشه حمله را از پیش آماده می کند. در روز مقرر، در ساعت معینی در حالیکه روسری خود را از سر باز کرده بود(15)، در پیشاپیش بیوه زنان و خیل گرسنگان شهر بسوی خانه نظام العلما راه میافتد و آنجا را به محاصره درمی آورد. « نظام العلما و کسانش که از پیش خبردار شده بودند و چند نفر تفنگچی آماده کرده بودند، دستور به شلیک دادند.»(16) زینب و یاران مسلح او نیز به حمایت از مردم دست به اسلحه بردند. جنگ سختی درگیر شد. چندین نفر کشته و زخمی شدند. سرانجام انبار انباشته از گندم نظام العلما به تصرف زینب درآمد و بین گرسنگان تقسیم شده(مرداد 1277 = ربیع الثانی 1316).

طاهرزاده بهزاد که خود این حادثه را به چشم دیده است، می نویسد: « آن زمان من شاگرد مدرسه بودم. شنیدم خانه نظام العلما را آتش زده اند. از دائی ام خواهش کردم که مرا به محل حادثه ببرد و آنجا را نشانم دهد. خانه نظام العلما در کنار میدان چائی واقع شده بود. یکی از نوکران نظام العلما که در پشت بام سنگر گرفته بود، در حال مدافعه تیر خورده و کشته شده بود. خون او روی دیوار خانه مشاهده می شد و از در و پیکر خانه ویران شده نیز هنوز بوی آتش سوزی به مشام می رسید.»(17) کاساکوفسکی نیز در یادداشت های خود به این درگیری اشاره کرده، می نویسد: « محرکان اصلی حمله به خانه نظام العلما 3 نفر از زنان اشراف(!) تبریز بوده اند.»(18)

پرواضح است که برخلاف نظر کاساکوفسکی این حمله از سوی زنان بی چیز تبریز به عمل آمده بود که رهبری آنها را چنانکه اشاره رفت، زینب به عهده داشت و نه از طرف زنان اشراف. به هر حال زینب انفجار عقده دردناک و به تنگ آمده زن ایرانی است که برای اولین بار سنت زمانه را نادیده گرفت و برای گرفتن داد خود و مردم اش دست به اسلحه برد. زینب فارغ از هرگونه قید و بندی موذی فئودالی مانند عیاران مرد به قهوه خانه ها رفت و آمد میکرد و بی مهابا در جمع مردان می نشست و قلیان می کشید. چنین برمی آید که وی زنان را تشویق می کرد که علیه نابرابری های اجتماعی و ستم چند لایه ای که بر زن وارد می شد، به پیکار برخیزند. زینب در آخر عمر همراه کاروانی عازم زیارت کربلا می شود. « در خانقین عساکر عثمانی نه برای تفتیش زوار آمده بودند، سختگیری را درباره آنها از حد می گذرانند. زینب باجی از این رفتار آزرده می شود و دست به عصیان می زند و دیگران را هم به دنبال خود می کشاند و به عساکر حمله می کند. آنان ناگزیر به فرار می شوند و این خانم با قافله به کربلا می رود.»(19) پس از این رویداد، دیگر از زندگی این زن رزمجو خبری در دست نیست.

پاورقی: ....................................................................................................................................

1- شرح حال عباس میرزا ملک آرا، به کوشش عبدالحسین نوائی، صفحه 182 .

2- همان اثر صفحه 183.

3- قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران، مهندس کریم طاهرزاده بهزاد، صفحه 84 .

4- تاریخ مشروطه ایران، کسروی، صفحه 141 .

5- خاطرات کلنل کاساکوفسکی، ترجمه عباسقلی جلی صفحه 240 .

6- هما ناطق، کتاب جمعه، شماره30 ، سال اول، 23 اسفند 58، صفحه52 .

7- روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، صفحه 1027.

8- همان اثر صفحه 1031 .

9- « دلله زن» یا « دلاله زن» یکی از بازارهای قدیمی تبریز است. اکنون این بازار پابرجاست و به همین نام خوانده می شود. 10- نوع تفنگ بود.

11- این دو بیت آخر را شاعر در وصف حال خود سروده است. وی که از نزدیک شاهد عصیان زنان تبریز بوده، صادقانه اعتراف می کند که در آن روزگار، در مبارزه با ستم اجتماعی، زنان تبریز بیشتر از مردان از خود جسارت و شجاعت نشان می داده اند.

12- یکی دیگر از یاران بسیار نزدیک است که معاونش نیز بوده، نایب الکلثوم نام داشته است.

13- نام یکی از محلات تبریز، زادگاه زینب پاشا

14- مجله ماهانه آذربایجان، شماره 9 ، سپتامبر 1964 چاپ ماکو

15- بنگرید به مجله جهان زنان، شماره3، دهم آبان 58

16- تاریخ مشروطه ایران، کسروی، صفحه 142 .

17- قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران، مهندس کریم طاهرزاده بهزاد، صفحه 85

18- خاطرات کلنل کاساکوفسکی، پیشین صفحه240 .

19- مجله جهان زنان، شماره3، دهم آبان

آیدین فروغی , sangesabor_1362
آیدین فروغی - 19:48 1389/12/17
100

در دورهای گوناگون تاریخ ایران بعد از اسلام، هیچگاه زن رسما" در امور سیاسی مملکتی دخالت نداشته است، مگر در مواردی خاص و استثنائی که شامل چند زن پادشاه یا حاکم و یا زنانی که براساس لیاقت و شهامت خاص و دارا بودن هوش و استعداد فوق العاده از پوسته خود بیرون آمده و در عرصه جامعه وسیاست قدم نهاده اند. و از این زنان تا به امروز آثاری زیادی برجا مانده است.
در دوران استیلای عنصر ترک بر ایران که پیش ازهجوم مغول در حدود دو قرن ونیم به طول انجامید، از لحاظ شباهت بیش از حد آداب و رسوم و سنتهای قبیله ای ترک و مغول، جابجا به اهمیت وقدرت سیاسی زن بر می خوریم وهمین خود سبب فراهم کردن زمینه ای موافق ومساعد در ایران برای او در زمان حکومت های بعدی می شود.
در زمانی که مغول به ایران حمله کرد، حدود دو قرن ونیم می گذشت که قبایل ترک آسیای مرکزی بر ایران مسلط شده بودند و حکومتهای کم و بیش بزرگ و مهمی تشکیل داده بودند. هر چند که در این دوره ها ایرانیان تلاش و کوشش زیادی انجام داده بودند که تمدون و فرهنگ، سنن و آداب خود را همچنان دست نخورده و پابرجا نگهدارند و البته تا حدودی هم موفق شدند. که در این میان میتوان به وضع زن در جامعه ایرانی که بنابر سنت قبیله ای آسیای مرکزی حقوقی بالاتر و مقامی والاتر از آنچه داشت دریافت کرد.
ترکها همجون مغولها برای زنان اهمیت واحترامی زیادی قائل بودند و زن ومرد از حقوق مادی و معنوی مساوی برخودار بودند. زنان در کارهای خانه، گردش چرخ اقتصادی، جنگ و همچنین در امور سیاسی و مسائل گوناگون همپای مردانشان مشغول فعالیت بودند. همچنین زنان در این دوره اموال و ثروتهای خاص خویش داشتند و به مقامات مهم نائل می شدند و همچنین در موقع لزوم زمام امور قبیله و یا ایل را در دست می گرفتند.
حال به مقام و اهمیت زن در دوره های مختلف را بطور اجمالی مورد بررسی قرار میدهیم:
▪ دوره غزنوی (۳۵۱-۵۸۲):
در این دوره زنان نقش خود را بطور غیر مستقیم و در خلال اقدامات سیاسی، مانند مساله جانشینی سلاطین، سیاست نزدیکی با دولتهای همجوار، عقد معاهدات صلح و نظیر آن ایفا کرده است.
در این دوره ازدواجهای سلاطین با دختران حاکم رواج داشت که بیشتر جنبه سیاسی و مادی داشتند که بمنظور نزدیکی به سلطان و یا تشدید رابطه دوستی با او بوده است.
یکی از رایجترین ازدواجها در این دوره ازدواج شاهزاده خانمهای غزنوی با حکام خوارزم (خوارزمشاهیان) میباشد که معروفترین آنان یکی حره کالجی دختر سبکتکین خواهر سلطان محمود است که به همسری ابوالعباس خوارزمشاه در آمد. که این گونه ازدواج ها رواج زیادی داشت.
در این دوره زنانی که در توطئه ها شرکت می کردند و یا بالعکس زنانی که از لحاظ با سوادی، پارسائی، خانه داری وخدمت به دستگاه غزنویان معروفیتی زیادی داشتند. در این دوره حرمسرای شاهان و شاهزادگان پر از زنان گوناگون عقدی و غیر عقدی، نجیب زاده و کنیز بوده که این حرمسراها خود دستگاهی مستقل و مفصل داشته که اشخاص زیادی مشغول به کار می باشند و از اینرو زنانی که نقشهای سیاسی ایفا کرده باشند در این دوره بسیار نادراند.
▪ دوره سلجوقی (۴۲۹-۵۹۰)
در این دوره که بتدریج زمینه نفوذ پذیری سنن قبیله ای زیاد شد و مثل گذشته تظاهر و تعصب مذهبی نداشتند زنان از پس پرده بیرون آمدند و قدرت و مقامی را که در سرزمینهای موطن خود داشتند باز یافتند. در این دوره به زنان بسلطنت و حکومت رسیده و یا به زنانی که مستقیم یا غیر مستقیم در کار سلطنت شوهران یا فرزندان خود شریک بودند بسیار فراوان می باشد.
قابل ذکر است که منابع ایرانی مسلمان ما با بی میلی و خشکی از زنان این دوره یاد کرده اند و از ذکر وقایع مربوط به آنان خیلی سریع گذشته اند ولی در میان همین نوشته های کوتاه و خشک آثاری فوق العاده را میتوان پیدا کرد.
از زنان معروف این دوره میتوان ترکان خاتون، همسر ملکشاه دختر طمغاج خان، نوه ایلک خان از آل افراسیاب یا ایلک خانیه است که در کار سلطنت شوهر دخالت مستقیم داشته است و یکی از مهمترین کارهای که انجام شده توسط این ملکه برکناری خواجه نظام الملک وزیر معروف سلجوقی است که بر سر مسائل جانشینی بخصوص با یکدیگر اختلاف داشته اند که گویا تا مدتها این اختلافات حل نشد و ترکان خاتون در این مبارزه پنهانی پیروز گردید.
از زنان دیگر این دوره پادشاه خاتون دختر قتلغ ترکان می باشد که او نیز بر کرمان فرمان رانده است که زنانی فوق العاده مهم و با اصالتی بوده است.
همچنین درباره پادشاه خاتون می گویند که زن عالمه عادله ای بود و در نفس او خیلی خاصیتهای مثبتی بود که هنرمند، خطاط و همچنین شاعر و با دانشمندان و اهل فضل زیاد در تماس بود و در عهده این پادشاه شعر رونقی تمام گرفت و همچنین مدارس علم را برپا کرد و رونقی جدید بخشید و این چند بیت شعر زیر از این پادشاه خاتون شاعر می باشد:
من آن زنم که همه کار من نکو کاریست
بزیر مقنعه من بسی کله داریست
بهر که مقنعه ای بخشم از سرم گوید
چه جای مقنعه تاج هزار دیناریست
همانطور که میدانید در زمان حکومت سلجوقی و سپس اتابکان زنان نقش بسیار موثری را در تشکیل و دوام حکومتهای محلی ایران به عهده داشته اند و موفقیتهائی در مقابل ایلخانان به دست آورده اند.
▪ دوره خوارزمشاهی (۴۹۰-۶۲۸)
عصر خوارزمشاهیان دوره مهمی از لحاظ حکومت زن بر ایران است. در نتیجه ازدواجها وسیله نزدیکی حکام و سلاطین به یکدیگر می شدند.
از اولین زن مشهور خاندان ترکان خاتون همسر سلطان ایل ارسلان است که یکی از مهمترین و بزرگترین زنان دوره خوارزمشاهی به حساب می آید. وی در زمان شوهر مورد مشورت او و بنا بر سنت ترکان در کار مملکت نظارت مستقیم داشت. وقتی شوهرشان فوت شد ایشان خود به تنهایی زمام امور به دست گرفت که در جنگهای بسیار هم شرکت کرد.
ترکان خاتون که در دوره فرمانروایی سلطان محمد رسما حکومت خوارزمی را بعهده داشت در اداره مملکت هم پایه پسرش بود و در سراسر قلمرو خوازمشاهی هنگامی که از جانب وی و سلطان دوفرمان جداگانه ومختلف در یک قضیه میرسید تنها تاریخ فرمان را نگاه می کردند هر کدام تاریخی موخر داشت آن فرمان را به کار می بستند.
ترکان خاتون وزیر مخصوص داشت وهفت تن از دانشمندان مشهور در دیوان انشای او به کار مشغول بودند.
ترکان خاتون زنی ستمکار و سنگدل بود وسبب نابودی بسیاری از خاندان های کهن و اصیل ایرانی شد. همچنین او زنی عیاش و خوشگذران بود و پیوسته درخفا مجالس انس و طرب برپا می کرد.
و سرانجام به حمله مغول ها به ایران توسط چنگیز خان دستگیر شد و تا زمانی که سلطان جلال الدین در قید حیات بود از اخبار ترکان خاتون خبری بدست می آمد ولی پس از مرگ وی دیگر از سرنوشت این خاتون در ایران اطلاعی به دست نیامد.
پس میتوان نتیجه گرفت که مغول سنت احترام و اهمیت نسبت به زن را بر زمینه مطلوب و استواری که در طول دو قرن و نیم در ایران فراهم شده بود، گسترد.

منبع : زن در ایران عصر مغول – دکتر شیرین بیانی سارا .ج

آیدین فروغی , sangesabor_1362
آیدین فروغی - 19:40 1389/12/17
99

زن در مقدمه قانون اساسی - مصوب 1358

در مقدمه قانون اساسی موقعیت زن در جمهوری اسلامی این چنین تعیین شده است:
"
در ایجاد بنیادهای اجتماعی اسلامی، نیروهای انسانی که تاکنون در خدمت استثمار همه جانبه خارجی بودند هویت اصلی و حقوق انسانی خود را باز می یابند و در این بازیابی طبیعی است که زنان به دلیل ستم بیشتری که تا کنون از نظام طاغوتی متحمل شده اند استیفای حقوق آنان بیشتر خواهد بود. خانواده واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است و توافق عقیدتی و آرمانی در تشکیل خانواده که زمینه ساز اصلی حرکت تکاملی و رشد یابنده انسان است اصل اساسی بوده و فراهم کردن امکانات جهت نیل به این مقصود از وظائف حکومت اسلامی است، زن در چنین برداشتی از واحد خانواده از حالت (شیئی بودن) و یا (ابزار کار بودن) در خدمت اشاعه مصرف زدگی و استثمار خارج شده و ضمن بازیافتن وظیفه خطیر و پرارج مادری در پرورش انسانهای مکتبی پیش آهنگ و خود همرزم مردان در میدانهای فعال حیات می باشد و در نتیجه پذیرای مسئولیتی خطیرتر و در دیدگاه اسلامی برخوردار از ارزش و کرامتی والاتر خواهد بود."

آنچه از فراز نخست این مقدمه استنباط می شود این است که قانون اساسی هویت اصلی زنان و حقوق انسانی آنان را فقط در جهت ایجاد بنیادهای اسلامی مشروع می داند. بنابراین حقوق زنان را به طور مستقل مورد توجه قرار نداده است، بلکه از آن به عنوان یک ابزار جهت نیل به اهداف خود استفاده می کند.
توافق عقیدتی و آرمانی مندرج در فراز بعدی نیز در جهت تأمین همین هدف قابل تفسیر است. منظور از توافق البته توافق زن و مرد می باشد. اما اضافه نمودن کلمات عقیدتی و آرمانی به توافق نشان می دهد که قانون اساسی توافق زن و مرد را بر پایه اراده آزاد آنها نمی پذیرد، بلکه توافق را محدود به مسائل عقیدتی می کند. یعنی وارد حوزه ای می شود که قلمرو آن معلوم نیست و بر حسب دیدگاههای غالب در نظام قلمرو آن به هر شکل می تواند تعیین شود. کلمه آرمانی قید دیگری است که اراده زوجین را در تشکیل خانواده محدود و محصور می سازد. به نظر می رسد منظور از آرمان اهداف سیاسی جمهوری اسلامی است. زیرا در عمل مشاهده کرده ایم که در تأمین این اهداف اقدام به ایجاد دوایر عقیدتی- سیاسی در ادارات شده است. از طرف دیگر روح قانون اساسی از زن و مرد ایرانی می خواهد تا به خدمت مکتب با مفهوم ایدئولوژیک دینی از نوعی که حکومت مبتنی بر آن است مخلصانه کمر ببندند. قانون گذار آخرین مرحله از رشد و تعالی را خاص آن دسته از افراد مسلمان ایرانی می شناسد که شایستگی احراز صفت مکتبی را پیدا کنند. لذا انسان مکتبی صرف نظر از جنسیت، به هر زن و یا مرد مسلمانی اطلاق می شود که در نظام جمهوری اسلامی ایران بی چون و چرا متناسب با خواسته های سیاسی نظام به زیست فردی و اجتماعی خود سامان دهد. بنابراین قانون اساسی ایران مرزبندی ایدئولوژیک را به رسمیت شناخته است که محدودیتهای ناشی از آن در زندگی اتباع ایرانی فراتر از مرزبندی جنسیتی است.

هر چند مرزبندی ایدئولوژیک در مقاله حاضر مورد بحث نیست و می تواند موضوع تحقیق دیگری قرار گیرد اما اشاره به آن در مواردی گریز ناپذیر است. مثلا قانون گذار برای زنان علاوه بر مکتبی بودن پرورش انسانهای مکتبی را در دامان خود توصیه کرده است و در نتیجه وظائف و تکالیف زنان، حتی در محدوده خانواده تبدیل به تکالیف سیاسی خاص در جهت تحکیم ایدئولوژی شده است.

ارزیابی مقدمه قانون اساسی

ارزیابی مقدمه قانون اساسی نشان می دهد که مقدمه مورد بحث دیدگاه برابری را قبول ندارد. زیرا برای تحقق نکاح علاوه بر شرایط عمومی مندرج در قانون مدنی ایران، دو شرط دیگر افزوده است که عبارتند از:
1.
توافق عقیدتی
2.
توافق آرمانی (سیاسی)

شرط توافق عقیدتی و آرمانی برای نکاح که در مقدمه قانون اساسی آمده است، کاملا از نظر تاریخی بی سابقه بوده و تازگی دارد. یعنی شکل خاصی را به اشکال رایج خانواده اضافه کرده و خانواده را تحت حمایت دولت قرار داده است. ضمنا بر حمایت یکجانبه مرد از زن نیز با تأکید مکرر بر مادری اصرار ورزیده است. این مقدمه ضمن تأیید دیدگاه سنتی، حمایت دولت را به موضوع افزوده و در واقع آن را تکمیل نموده است. یعنی دقیقا مواضع سنتی را در مورد نکاح قبول دارد به علاوه حمایت دولت را.

آثار و تبعات

از بعد علمی، این مقدمه، حضور زنان را محدود می کند و در تعارض حضور زنان در فعالیت های اجتماعی و سیاسی با نقش مادری آنان نقش مادری را ترجیح می دهد که البته این محدودیت در شرایط امروزی قابل اجرا نیست. زیرا آحاد مردم در تنظیم روابط خصوصی خود تابع اراده دولت نیستند و چه بسا که در یک خانواده، اعضاء به گونه دیگری توافق کنند و سایر نقشهای انسانی زن را بر نقش مادری او ترجیح می دهند. انگیزه های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی زمینه ساز یک چنین توافقهایی است. تأثیر مقدمه قانون اساسی در قانون گذاریهای بعدی به خوبی روشن شده است. زیرا متناسب با خواست مندرج در این مقدمه تلویحا به شورای نگهبان اجازه داده شده تا چنانچه مصوبه مجلس را با نقش مادری مغایر تشخیص دهد، آن را مغایر قانون اساسی و شرع اعلام نماید. اصل چهارم قانون اساسی مواضع دیدگاه سنتی را که در مقدمه قانون اساسی متبلور شده است تقویت کرده و بر پایه آن قانون گذاری در جهت مورد علاقه طرفداران این دیدگاه میسر می شود.

2. اصل سوم قانون اساسی

اصل سوم- دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم همه امکانات را برای امور زیر به کار برد:
"1-
ایجاد محیط مساعد برای رشد فضائل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوی و مبارزه با کلیه فساد و تباهی.
2-
بالا بردن سطح آگاهیهای عمومی در همه زمینه ها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه های گروهی و وسایل دیگر.
3-
آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.
4-
تقویت روح بررسی و ابتکار در تمام زمینه های علمی، فنی، فرهنگی و اسلامی از طریق تاسیس مراکز تحقیق و تشویق محققان.
5-
طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب.
6-
محو هر گونه استعمار و خودکامگی و انحصارطلبی.
7-
تامین آزادیهای سیاسی و احتماعی در حدود قانون.
8-
مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی خویش.
9-
رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه در تمام زمینه های مادی و معنوی.
10-
ایجاد نظام اداری صحیح و حذف تشکیلات غیر ضروری.
11-
تقویت کامل دفاع ملی از طریق آموزش نظامی عمومی برای حفظ استقلال، تمامیت ارضی و نظام اسلامی کشور.
12-
پی ریزی اقتصاد صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و بر طرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه های تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه.
13-
تامین خودکفایی در علوم و فنون و صنعت و کشاورزی و امور نظامی و مانند اینها.
14-
تامین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون.
15-
توسعه و تحکیم برادری اسلامی و تعاون عمومی بین همه مردم.
16-
تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمایت بی دریغ از مستضعفان جهان."

در بند 14 که در آن حقوق زن نیز عمده شده است، یک موضوع مبهم و چند پهلو است و تأکید بر تساوی عموم در برابر قانون مفید به حال زنان نیست. زیرا:
تساوی عموم در برابر قانون موهم این معناست که گویا زن و مرد در قوانین کنونی ایران از حقوق برابر برخوردارند. در حالی که در وضع موجود که قانون حامل نابرابری است، منظور قانون گذار می تواند به نحو دیگری تفسیر شده و درست نقطه مقابل عمل کند. وقتی قانون حامل حقوق برابر برای افراد دو جنس نیست برابری در برابر قانون امتیاز تلقی نمی گردد. در واقع این فراز از بند 14 برابری در دادخواهی را طرح کرده، نه برابری در دادرسی را.
به عبارت دیگر از نگاه این فراز زن و مرد از حق شکایت مساوی برخوردارند اما لزوما از داوری مساوی بهره ای ندارند. بنابراین تساوی عموم در برابر قانون منافاتی با تبعیض نخواهد داشت. معنای تساوی عموم در برابر قانون خلاف ظاهر آن است. لذا این بند از اصل سوم قانون اساسی یکی از نشانه های وجود ابهام در بیان حقوق زن می باشد. به این معنا که طرفداران دیدگاه سنتی یعنی دیدگاهی که به نابرابری حقوق زن و مرد پایبند است، مادام که در حاکمیت در اکثریت هستند می توانند آن را در جهت عقاید خود امضا کنند.

مثال: در موردی که زنی به قتل می رسد، اولیاء دم چه زن و چه مرد حق شکایت از قاتل را دارند. اما قصاص قاتل موکول بر پرداخت نصف دیه قاتل از سوی اولیاء دم است. یعنی خانواده ی زنی که به قتل رسیده است اول باید نصف خون بها را به قاتل بپردازند. بعد اجرای قصاص بخواهند.

در اینجا مشاهده می کنیم که زن و مرد از حق شکایت برابر برخوردار هستند و می توانند علیه قاتل طرح دعوی کنند. اما قاضی بر اساس قانونی که تبعیض آمیز است، ناگزیر از صدور حکم تبعیض آمیز می شود. در نتیجه مراعات برابری برای قاضی غیر ممکن خواهد بود. قاضی که نمی تواند از اجرای قانون مجازات اسلامی خودداری کند!

3- اصل دهم قانون اساسی

"از آنجا که خانواده واحد بنیادی جامعه اسلامی است، همه قوانین و مقررات و برنامه ریزیهای مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی باشد."

این اصل نیز ابهام دارد. هم می تواند با دیدگاههای برابری و نزدیک به آن سازگار شود، هم با دیدگاه نابرابری (سنتی) قابل انطباق است. زیرا خانواده از نگاه دیدگاه برابری مجموعه ای است مرکب از افرادی که دارای حقوق برابر هستند و از نگاه دیدگاه سنتی، مجموعه ای است مرکب از افرادی که دارای حقوق نابرابر هستند (البته به سود افراد ذکور خانواده).

این اصل بر مواضع یاد شده در مقدمه قانون اساسی تأکید می ورزد و روشن تر از آن حمایت دولت را از خانواده اعلام می دارد. چنانکه پیش از این گفتیم، قانون اساسی علاوه بر پذیرش دیدگاه سنت گرایان (تئوری حمایت یکجانبه مرد از زن) حمایت دولت را نیز اضافه کرده است که اصل دهم به روشنی بر آن دلالت دارد. آنچه مسلم است طرفداران دیدگاه سنتی (نابرابری) با الهام از مقدمه قانون اساسی به سهولت می توانند اصل دهم را بر وفق مراد خود تفسیر و بر مبنای آن قانون گذاری کنند. چنانچه که تا کنون کرده اند.

نکته دیگر که قابل بحث است این که اصل مزبور "اخلاق اسلامی" را در کنار حقوق قرار داده و آن را پایه و اساس قوانین، مقررات و برنامه ریزیها اعلام داشته است، در حالی که حقوق و اخلاق دو مقوله کاملا متفاوت و جدای از هم اند. اخلاق مقوله ای غیر اجرایی و کاملا فردی است، در صورتی که حقوق طبع اجتماعی دارد و ضمانت اجرایی لازم نیز در اختیارش است.

یک مثال: در مورد نفقه دیدگاه مورد قبول مجریان کنونی قانون اساسی و فقهاء نظام جمهوری اسلامی تا مدتها بر محدودیت اقلام نفقه استوار بود. آنها پرداخت هزینه های درمان امراض صعب العلاج را در شمار اقلام نفقه زن به حساب نمی آوردند و این هزینه ها را در قوانین موضوعات نمی گنجاندند. لیکن در توصیه های اخلاقی خود به خصوص بر منابر و در خطبه های نماز جمعه، از مردان می خواستند که هزینه های درمان همسران خود را بر پایه اصول اخلاقی پرداخت نمایند. پیداست توصیه هایی از این قبیل به هیچ وجه ضمانت اجرایی ندارد.

4-
اصل بیستم قانون اساسی

"همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه ی حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند." ورای ظاهر این اصل یک واقعیت نهفته است که می تواند خطراتی را متوجه حقوق زن کند. زیرا گفته شده زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند، اما از ذکر این ضرورت خودداری شده است که قانون باید برای زن و مرد در امور مشابه حق مساوی قائل شود. لذا یکسان نگری که در این اصل بدان سفارش شده است، منجر به رفع تبعیض از زنان نمی شود. می دانیم قانون در موارد مختلف ممکن است حامل دیدگاه برابری یا نابرابری است.

اما نکته مبهم اصل بیستم که بسیار مسئله ساز است، قید و شرط "رعایت موازین اسلام" است که هم کلی است، هم نارسا. می دانیم منظور از اسلام فقط دیدگاههای شیعه نیست. در اسلام بیش از 72 فرقه و مذهب وجود دارد. در تفسیر اصل مورد بحث موازین کدام یک مبنا قرار می گیرد؟ اصل بیستم موضوع را روشن نکرده است. از طرف دیگر دیدگاههای فقیهان شیعه هم نسبت به مفهوم موازین اسلام متفاوت است. بنابراین با وجود این اصل در قانون اساسی هنوز معلوم نیست میزان چیست و نظر به اینکه تا کنون میزان را دقیقا تعریف و معین نکرده اند، بنابراین در هر مورد موضوع تابع سلیقه های غالب در امور می شود و حاصل و نتیجه ابهام در اصل بیستم، تصویب قوانینی است که نتوانسته است از نابرابریهای حقوقی زن و مرد بکاهد.

با آنکه برداشت برخی از فقها در مقوله حقوق زن در مواردی با برداشت فقهای طرفدار دیدگاه سنتی متفاوت است، اما چون فقهای اخیرالذکر در برترین نهادهای قانون گذاری کشور عضویت دارند و در نهادهای شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام از حق تصمیم گیری نهایی بهره مند هستند، لذا به وضوح می توان دریافت که تعیین حدود و مرزهای حقوق زن در شرایط امروزی جامعه ایران بیشتر تحت تأثیر فقهای طرفدار دیدگاه سنتی است و دیگران یعنی طرفداران دیدگاههای میانه رو نمی توانند در قانون گذاری نقش موثری داشته باشند.

به عبارت دیگر در مواردی که طرفداران بهبود وضعیت حقوقی زنان با در نظر گرفتن زمان و مکان می توانند راجع به موضوع حقوق زن با سعه صدر بیشتری اعلام نظر کنند، این نظرها به سهولت در قانون گذاری ایران اعمال نشده است. چون طرفداران آن خارج از نظام حکومتی قرار دارند و تازه آنها هم با هر درجه از نواندیشی دینی، بر اصل برابری حقوق زن و مرد را بر پایه مبانی دینی قبول ندارند و فقط بهبود حقوق زن در دستور کارشان است.

5- اصل بیست و یکم قانون اساسی

"دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید و امور زیر را انجام دهد:
1-
ایجاد زمینه های مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او.
2-
حمایت مادران بالخصوص در دوران بارداری و حضانت فرزند و حمایت از کودکان بی سرپرست.
3-
ایجاد دادگاه صالح برای حفظ کیان و بقای خانواده.
4-
ایجاد بیمه خاص بیوگان و زنان سالخورده و بی سرپرست.
5-
اعطای قیمومت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولی شرعی."

فراز نخست اصل بیست و یکم وظیفه دولت را در قبال حقوق زن بیان می دارد که می تواند نافع باشد. اما عبارت "رعایت موازین اسلامی"، چنانچه گذشت، برداشت از اصل را مبهم می سازد. تفاوت این جمله با جمله ای که در اصل بیستم آمده است، تنها حرف "ی" است که به آخر کلمه "اسلام" افزوده شده است. موازین اسلامی گاهی به موازین تعیین شده از سوی دینداران تعبیر می گردد و در نتیجه به دینداران اختیار می دهد تا بر عرف نیز لباس اسلام بپوشند و سنتهای اجتماعی را میزان اسلام قلمداد کنند- تا حدی که افراد ناآگاه به اظهار نظر دینداران جنبه وحیانی و قداست داده و از شناخت حقیقت امر محروم می مانند.

همان گونه که گذشت، موازین اسلام درباره حقوق زن هنوز تعریف و تعیین و تبیین نشده است و راه برای استفاده و سوء استفاده در برابر حاکمان وقت در جوامع مسلمان جهان باز است. بند 4 اصل مزبور نمونه بارز حمایت دولت از خانواده است و شاید بتوان آن را فتوایی دانست که به اقتضای زمان و بر اساس اجتهاد پویا به قانون اساسی راه یافته است. این بند ایجاد بیمه خاص بیوگان و زنان سالخورده و بی سرپرست را از جمله وظائف دولت در جهت حقوق زن اعلام نموده است. دولت بعد از 27 سال به این وظیفه خود عمل نکرده است.

بند 5 همان اصل علاوه بر اینکه در جمع خود زنان قائل به تبعیض شده است و دست قانون گذار عادی را با توجه به کلمه شایسته برای تبعیض میان زنان باز می گذارد، از دیدگاه سنتی پیروی نموده است که مبتنی بر نابرابری زن و مرد است. زیرا به صراحت دستور می دهد قیمومت فرزندان در صورت نبودن ولی شرعی به مادران شایسته اعطا می گردد.

نتیجه گیری

قانون اساسی جمهوری اسلامی، زن را موجودی وابسته و غیر مستقل می شناسد و او را تحت حمایت مرد و دولت قرار داده است. قانون اساسی در نگرش کلی خود تابع دیدگاه سنتی است و در تبیین حقوق زن با ابهام گام برداشته است. در نتیجه قوانین موضوعه که ملهم از قانون اساسی است نمی تواند برابری حقوق زن و مرد را بازتاب دهد

آیدین فروغی , sangesabor_1362
آیدین فروغی - 21:04 1389/12/16
98
هشتمین روز ماه مارس سال 1857 زنان كارگر كارخانه‌های نخ‌ریسی شهر شیكاگو در اعتراض به شرایط نامناسب و غیرانسانی كار به خیابان‌ها ریختند. خواسته‌های آن‌ها روزی 10 ساعت كار، دستمزدهای عادلانه‌تر و حق‌ رأی برای زنان بود، پلیس با حمله‌ی وحشیانه به صفوف معترضین بسیاری را زخمی كردو گویا این تظاهرات چندین كشته نیز برجای گذاشت.
نیم قرن بعد در سال 1908 حزب سوسیالیست آمریكا طی بیانیه‌ای اعلام كرد كه در دو سال یك روز به اعتراضات زنان برای كسب حق رأی اختصاص یابد و در 8 مارس همان سال زنان (عمدتاً) كارگر آمریكایی به یاد 8 مارس 1857 به راهپیمایی در خیابان‌ها پرداختند كه این بار نیز زنان معترض با پلیس مسلح مواجه شدند، زنان كارگر آمریكا سال 1909 تا 1913 هر سال آخرین یكشنبه‌ی فوریه را به اعتراض برای به دست آوردن حق رأی و شرایط كاری مناسب‌تر دست زدند.
در سال 1910 لئویس زیئتز نماینده حزب سوسیالیست آمریكا (شاخه‌ی ...) در كنفرانسی كه در كپنهاك برگزار می‌شد و در آن 100 زن مبارز از 17 كشور حضور داشتند پیشنهاد اینكه یك روز در سال به عنوان روز جهانی زن (با محوریت موضوع حق رأی) نامیده شود و زنان سراسر جهان در آن روز به راهپیمایی و تظاهرات دست بزنند، را مطرح ساخت كه كلارا زتكسین عضو حزب سوسیال دموكرات آلمان این جریان را پیگری نمود.
كه این پیشنهاد در سال 1911 در انترناسیونال دوم پذیرفته شد. كه البته روز خاصی برای این امر در نظر نگرفته شد، در سال 1911 اولین روز بین‌المللی آزادی زنان در آلمان، اتریش، دانمارك و سوئیس در روز 19 مارس برگذار شد. چرا كه در 19 مارس 1848 پادشاه پردسن در پی بحران آن سال و تحت فشار مجبور شده بود قول دادن حق رأی را به زنان بدهد كه البهت با سپری شدن بحران طبیعتاً عملی نشد!)
خواسته‌های معترضان در تظاهرات 19 مارس سال 1911 كمابیش در تمام كشورهایی مراسم برگزار كردند حول محور كسب حق رأی تحصیلات و آموزش برابر، از میان برداشته شدن تبعیض شغلی وجود دستمزدهای برابر و ... بود، جلسات و تظاهرات در همه‌ی نقاط آن و اتریش حتی در بسیاری از روستاها نیز برگذار شدند، در اتریش تظاهرات عظیمی با شركت 30000 نفر برگذار شد، كه به درگیری با پلیش نیز كشیده شد و تنها با دخالت نمایندگان سوسیالیست پارلمان بود كه از خونریزی جلوگیری شد. اولین روز آزادی زنان در روسیه در سال 1913 و روز 8 مارس به تقویم اروپایی كه معادل 23 فوریه به تقویم روسیه (تقویم ژولیوسی) برگذار شد، كه حذب برشریك به تبلیغات گسترده‌ای برای برگذاری این مراسم دست زده بود، در سال 1914 زنان برشریك مجله‌ای تحت عنوان «زن كارگر» را منتشر نمودند. كه تمامی اعضای هیأت تحریریه‌ی آن قبل از روز جهانی آزادی زنان همگی به غیر از یك نفر دستگیر شدند در سال‌های بعدی اولین جنگ جهانی یعنی سال‌های 1915 و 1916 علی‌رغم تلاش‌های زنان كارگر بسیاری از كشورها از جلمه روسیه مراسمی برگذار نشد در سال 1915 روز جهانی آزادی زن تنها در نروژ برگزار شد.
اما روز جهانی آزادی زنان سرانجام هنگامی رسماً به تاریخ پیوست كه در سال 1917 (سال انقلاب فوریه روسیه) هنگامی كه 2 میلیون سرباز روس در خلال جنگ جان باخته بودند و گرسنگی و كمبود سوخت همگان را به ستوه آورده بود، زنان عمدتاً كارگر كه همگی از طبقات محروم جامعه بودند، در تاریخ 22 فوریه (به تقویم ژولیوسی كه معادل 8 مالس تقویم گریگوری می‌باشد) به دعوت كمیته‌ی پیشرو گراد حزب برشویك به خیابان‌ها ریختد و در واقع اولین روز انقلاب فوریه نیز مصادف با 8 مارس بود. كارگران نیز با اعتصاب از زنان مبارز حمایت نمودند و اعتصاب سیاسی به تظاهرات سیاسی گسترده‌ای علیه رژیم تزاری تبدیل شد كه به سرنگونی آن انجامید و جرقه‌ی آن با تظاهرات زنان در روز (از آن پس) جهانی آزادی زنان زده شده بود.
روز 8 مارس تا سال‌های بسیا ر تنها در تقویم كشورهای سوسیالیستی به رسمیت شناخته شده بود اما با ظهور موج دوم فمینیسم در كشورهای اروپایی و آمریكایی نیز این روز به رسمیت شناخته شد. و در سال 1977 سازمان ملل متحد 8 مارس را رسماً روز جهانی زن نامید.
آنچه در جای جای این تاریخچه مختصر رخ می‌نماید پایگاه اولیه‌ی روز 8 مارس (و اگر در ابعاد وسیع‌تر به قضیه بنگریم جنبش آزادی زنان) است. كه سردمداران و فعالان و حامیان آن همه از خاستگاهی سوسیالیستی و ماركسیستی برخاسته بودند.
در ابتدای رشد سرمایه‌داری، بوژوازی نابالغ آن عصر در ابتدا سخن از آزادی، برابری و برادری می‌زد و به آزادی زنان نیز تا حد زیادی قائل بود. اما با به دست آوردن قدرت، آزادی زنان را نیز همانند بسیاری اصول دیگر زیر پا گذاشت، چرا كه در بند بودن زنان و استثمار آن‌ها تحت نظام مردسالار سرمایه‌داری و كارخانگی بی‌مزد زنان و حفظ و نگهداری و پرورش نیروی كار جدید برای این سیستم به نفع بورژوازی بود (و می‌باشد).
در آغاز قرن بیستم زنان طبقه‌ی بورژوا نیز طبیعتاً از نابرابری و مردان در زمینه‌ی تحصیلات، شغل و ... رنج می‌بردند و خواستار برابری با مردان طبقه‌ی خود بودند، این‌گونه بود كه بسیاری از آنان از حق رأی محدود (!) برای زنان دفاع می‌كردند به این معنا كه تنها زنانی كه دارای مالكیت یا بر فرض تحصیلات هستند حق رأی دادن داشته باشند! این امر امروزه هرچند بسی دور از ذهن می‌نماید اما باید توجه داشت كه تلاش‌ها و پیگیری‌ها و مبارزات بی‌وقفه‌ی زنان و مردان كارگر و معتقدین به سوسیالیسم بود كه تمامی حقوق انسانی را برای تمام زنان خواستار بود (چنانچه برای تمامی بشریت).
ریشه ستم بر زنان
نظام سرمایه‌داری (چنان كه تمام انواع نظام‌های طبقاتی) نظام زن ستیزی است كه درآن زنان به طرق مختلف سركوب می‌شوند و به انقیاد در می‌آیند لیكن به گواهی حقایق و پژوهش‌های تاریخی مستقیم به زنان و استثمار آن‌ها از ابتدا در جوامع وجود نداشته است و این نوع تبعیض نیز همچون سایر انواع آن از هنگام طبقاتی شدن جوامع پدید آمد (كه البهت لازمه‌ی یك جامعه‌ی طبقاتی بود) حتی مغرض‌ترین تاریخ‌نگاران نیز نمی‌توانند حقایق مربوط به ادواری كه جنس فرودست معنایی نداشت را انكار كنند، (هرچند همیشه تلاش بسیاری برای سرپوش گذاشتن واقعیت آن دوران یا محدود دانستن آن به نواحی محدودی از زمین و آن هم در مدت زمان ناچیزی مبذول می‌دارند) اما یافته‌های تاریخی اسناد غیرقابل انكاری هستند كه ثابت می‌كنند كه ضعف فیزیكی و یا محدودیت‌هایی چون نگهداری از كودكان، حاملگی و ... علل اصلی فرودست قرار گرفتن زنان نبوده‌اند (آن‌گونه كه به اصطلاح پژوهشگرانی كه سودشان در ابقای نظامی است كه در آن زنان باید تحت انقیاد باشند قائل هستند ) و یا به علت ضعف قوای دماغی و نداشتن قوه‌‌ی تعقل برابر با مردان! (آن‌گونه كه مرتجعین متعصب، تبلیغ می‌كرده و می‌كنند).
در این نوشتار فرصت آن نیست كه به شرح و توضیح این كه چرا فیزیك زنان عامل اصلی ستم بر آنان نبوده است بپردازیم و این بحث را در شماره‌های آینده پی خواهیم گرفت (اعتقادات مبتنی بر ضعف فكری زنان نیز اساساً‌ مضحك است و موضعیتی برای شرح یا حتی قابلیتی برای نقد ندارد) و در اینجا تنها به نقل مختصری از ادوار اولیه‌ی تاریخ از هنگامی كه جوامع مادر تبار بودند تا هنگامی كه جنس ضعیف پدید آمد می‌پردازیم .
انسان در دوران پارینه‌سنگی عمدتاً توسط شكار و گردآوری خودراك می‌زیست دوران پارینه‌سنگی دوامی چند میلیون ساله داشت و شناخت موقعیت زنان در این جوامع بسیار مهم است هرچند به علت اینكه هنوز خط اختراع نشده بود این شناخت چندان دقیق نیست.
زنان در این جوامع بیشتر به گردآوری خوراك مشغولند اما در شكار مشاركت می‌نمایند، در این دوران تقسیم كار باعث تحت ستم قرار گرفتن زنان نگردید و زنان اگر نه موقعیتی برتر بلكه لااقل برابر با مردان داشتند. در این دوران جنگ هم هنوز وجود خارجی نداشت از تصاویر منقوش در غارها می‌توان دریافت كه زنان و مردان آن دوره بیشتر به تصویر كردن زنان می‌پرداختند و پیكره‌ها و تندیس‌های متعلق به این دوره نیز تماماً زنانی را نشان می‌دهد كه خصائص جنسی كاملاً مشخصی دارند.
تقسیم كار در جامعه‌ی دوران پارینه‌سنگی براساس تعاون استوار بوده است و نظریات مردشناسانی كه معتقدند تفوق مردان بر زنان از همان ابتدای تاریخ وجود داشته است كاملاً قابل نقد می‌باشد.
مردشناسانی چون اولین زید معتقدند كه: مهمترین كار را در تقسیم كار اولیه نه مردان شكارچی بلكه زنان انجام می‌دادند، جمع‌آوری غذا كه بر عهده زنان بوده است، درواقع منبع اصلی تأمین غذا بوده است و شكار بازده چندانی نداشته است. علاوه بر این كنترل منابع تأمین غذا نیز بر عهده‌ی زنان بوده است و زنان كارهای تولیدی مختلف از جمله: چرم‌سازی، سفالگری، صنایع دستی مختلف، داروسازی و ... را نیز به پیش می‌بردند، در هر صورت حتی اگر نخواهیم به كار زنان اولویت دهیم قدر مسلم این خواهد بود كه زن در این دوران تحت ستم نبوده است، چرا كه بدون مالكیت خصوصی و انباشت، صرف تقسیم كار نمی‌تواند پایه‌ای برای بهره‌كشی از یك جنس باشد.
جوامع اولیه در این دوران نیز جوامعی مادر تبار بوده كه كودكان اصولاً توسط نسب مادری خویش شناخته می‌شدند، در حدود 12 هزار سال قبل نخستین انقلاب نوسنگی رخ داد كه شكار (عمدتاً توسط مردان) و كشاورزی (توسط زنان) پا به پای هم پیش رفتند، اردوگاه‌های قبایل متمركزتر گشتند. زنان در این دوره علاوه بر كشاورزی (هرچند جمع‌آوری خوراك هنوز هم انجام می‌شد) نخ‌ریسی و بافندگی را اختراع كردند، در این دوران نخستین خدایان پدید آمدند كه همگی مؤنث بودند و درواقع «مادر ـ خدایان» نشان دهنده‌ی اهمیتی كه مردمان باستان برای زایش (كه شاید به علت مرگ و میر بیش از حد كودكان بوده است) قائل بوده‌اند، می‌باشد.
در دوره‌ی نوسنگی میانه كه بیش از 6 تا 3 هزار سال قبل از میلاد رخ داد، دومین انقلاب نوسنگی رخ داد قدرت حیوانات (مثل گاو و اسب و ...) در كشاورزی به كار گرفته شدند و انرژی باد و آب تا حد زیادی تحت كنترل درآمدند، حمل و نقل توسعه یافت و معماری پیشرفت كردو فلزات به كار گرفته شدند و نهایتاً مردان به عنوان عاملین اصلی تولید كشاورزی جانشین زنان شدند.
در اثر پیشرفت تكنولوژی، در این دوران مازاد مواد غذایی تولید شد كه باعث شد انفجار جمعیت ناگهانی رخ دهد و مرگ و میر به میزان قابل توجهی كاهش یابد، تكثر جمعیت امكان یكجانشینی را فراهم نمود و شهرها كم كم، پدید آمدند، در شهرهای نخستین به دلیل مازاد محصولی كه از كشاورزی به وجود آمده بود و به سایر محصولات تشری یافت در شهرها طبقه‌ای به وجود آمد كه از طبقه‌ی دیگر تغذیه می‌كرد و انباشت سرمایه را تحت نظر داشت و پیشه‌وران و روحانیون و نظامیان را در خدمت خود داشتند در این دوران سیستم برون‌همسری (ازدواج با فردی خارج از قبیله و طایفه‌ی خود) جای خود را به درون‌همسری داد كه در آن آن‌گونه كه ژرماین تیلیون می‌گوید: «تمامی دخرتان خانه به عنوان عوامل تولید مثل توسط رؤسای خانواده برای اقارب خود در نظر گرفته می‌شدند و این آغاز بستن در برروی زنان است، اتحاد از طریق ازدواج زنانی كه از كلان‌های دیگر وارد می‌شوند، جای خود را به جنگ می‌دهد» در این دوران سلطه‌ی زنان در مذاهب نیز ناپدید می‌گردد مجسمه‌ها «مادر ـ خدا» كمرنگ‌تر می‌شوند و خدایان مرد رخ می‌نمایند.
آری با پیشرفت صناع و علومی كه زنان خود بنیان‌گذار آن بوده‌اند و حرفه‌ای شدن كشاورزی و نتیجتاً به وجود آمدن مازاد محصول كه امكان انباشت سرمایه را فراهم می‌نمود همان‌گونه كه طبقاتی به وجود آمدند كه با استثمار دیگر طبقات و از معمول كار آنان می‌زیستند، جنسی پدید آمد كه جنس دیگر را تحت سلطه‌ی خویش قرار داده بود و با سود حاصل كارخانگی آنان به ثروت خود، می‌افزود و یا محبوس ساختن آنان احساس قدرت می‌نمود، محدودیت‌های فیزیولوژیك زنان كه صدها هزار سال هیچ مانعی برای فعالیت آزادانه‌ی آن‌ها در حیطه‌ی اجتماع به وجود نیاورده بود، انكون به زنجیرهایی بدل گشهت بود كه نقش زنان را به ابزار تولید مثل برای مردان تقلیل داده بود.
سعی ما بر این خواهد بود تا این مباحث تاریخی را هرچند به اجمال در شماره‌های بعدی بگیریم و موقعیت زنان را در ادوار مختلف تاریخی بررسی كنیم
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.