userinfo close

  ,

برای عدالت


baraye_edalat

تاسیس: 26 دی 1386  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سمانه صالحی - معاونان
به برکت جمهوری اسلامی آزادی قلم در ایران بیداد می کند.پس لطفآ در نوشته هایتان عدالت و منطق+صداقت را ادامه »
به برکت جمهوری اسلامی آزادی قلم در ایران بیداد می کند.پس لطفآ در نوشته هایتان عدالت و منطق+صداقت را فرآموش نکنید

" اینجا برای همه عقاید جا هست الا فاشیست ها "
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
51
112
89/9/20 (22:11)
0
0
90/11/27 (12:20)
150
320
90/10/11 (01:51)
82
161
90/9/19 (21:55)
200
417
90/9/19 (21:21)
105
241
90/8/24 (07:32)
31
83
90/7/14 (07:15)
18
70
90/6/31 (07:26)
1
3
90/5/5 (19:42)
152
342
90/1/9 (14:20)
2
5
89/12/8 (18:59)
40
93
89/11/22 (09:50)
58
184
89/11/10 (18:21)
32
82
89/7/25 (19:20)
74
138
89/5/19 (07:14)
3
10
89/3/2 (17:08)
1
10
88/11/24 (22:41)
19
37
88/7/24 (09:31)
0
10
88/3/2 (07:58)
5
13
87/6/6 (07:03)

عنوان بحث :: این بحث را 3 نفر دنبال می کنند.

آیدین فروغی , sangesabor_1362
آیدین فروغی - 07:38 1387/03/6

اشعار زیبا

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی ‌آخر كلاسی ها
لواشك بین خود تقسیم می كردند
وان یكی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آنكه بی خود های و هو می كرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای كز ظلمتی تاریك
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یك با یك برابر هست
از میان جمع شاگردان یكی برخاست
همیشه یك نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسید
گر یك فرد انسان واحد یك بود آیا باز
یك با یك برابر بود
سكوت مدهوشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت
اگر یك فرد انسان واحد یك بود
آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانكه قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یك فرد انسان واحد یك بود
آن كه صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده كه می نالید
پایین بود
اگریك فرد انسان واحد یك بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یك اگر با یك برابر بود
نان و مال مفت خواران
از كجا آماده می گردید
یا چه كس دیوار چین ها را بنا می كرد ؟
یك اگر با یك برابر بود
پس كه پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا كه زیر صربت شلاق له می گشت ؟
یك اگر با یك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس می كرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
یك با یك برابر نیست
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
فرهاد کهکشانی , black_roze2008
فرهاد کهکشانی - 18:21 1389/11/10
58
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم  ........  همه تن چشم شدم خیره به دنبال توگشتم
فرهاد کهکشانی , black_roze2008
فرهاد کهکشانی - 18:20 1389/11/6
57

تو به شفافی شبنم  روی برگها من مثه یه برگ زردی که می افته از درختها 

 

تو مثه طراوت گلهای نرگس ، من نوشتم رو قلبم بی تو هرگز    

 

بین من و تو فاصله غوغا می کنه یاد حرفهای گذشته منو رها نمی کنه 

فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 12:56 1389/10/19
56

گذرگاه عشق

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم
فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت،
معلوم شد که لطافتم پایین آمده!

زمانی که دمای بدنم را سنجید،
دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم

تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم،
چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم،
چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم،
معلوم شد که مدتی است صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن میگوید نمی شنوم...!

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد،
و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم
از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم.
قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم.
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم.
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند :
رنگین کمانی به ازای هر طوفان،
لبخندی به ازای هر اشک،
دوستی فداکار به ازای هر مشکل،
نغمه ای شیرین به ازای هر آه،
و اجابتی نزدیک برای هر دعا.

جمله نهایی :
عیب کار اینجاست که من "آنچه هستم" را با " آنچه باید باشم " اشتباه می کنم،
خیال میکنم آنچه باید باشم هستم،
در حالیکه آنچه هستم نباید باشم ...

زنده یاد احمد شاملو




فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 16:05 1389/05/29
55

زندگی، درك همین اكنون است
زندگی، شوق رسیدن به همان فردایی‌ست ..
كه نخواهد آمد .

تو نه در دیروزی ، و نه در فردایی
ظرف امروز، پُر از بودن توست
شاید این خنده كه امروز ، دریغش كردی ...
آخرین فرصت همراهی با ، امید است ..

زندگی شاید آن لبخندی‌ست ، كه دریغش كردیم
زندگی ، زمزمه‌ی پاك حیات است ، میان دو سكوت
زندگی ، خاطره‌ی آمدن و رفتن ماست ..
لحظه‌ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی‌ست ...
من دلم می‌خواهد ...
قدر این خاطره را دریابیم ...

 

فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 13:15 1389/05/27
54

من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست ...

 سهراب سپهری

 

فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 22:15 1389/05/23
53
زندگانیم و زمین زندان ماست

زندگانیم و زمین زندان ماست             زندگانی درد بی درمان ماست

راندگانیم از بهشت جاودان             وین زمین زندان جاویدان ماست

گندم آدم چه باما کرده است         که آسیای چرخ سرگردان ماست

جسم قبر و جامه قبر و خانه قبر             باز لفظ زندگان عنوان ماست

جمع آب و آتشیم و خاک و باد         این بنای خانه ی ویران ماست

نور را مانی ، که اندر لانه ها               روز باران هر نم طوفان ماست

احتیاج این کاسه دریوزگی                کوزه آب و تغار و نان ماست

آبروی مابه صددر ریخته است             لقمه نانی که در انبان ماست

جز به اشک توبه نتوان پاک کرد       لکه ننگی که بر دامان ماست

میزبان را نیز با خود می برد       مهلت عمری که خد مهمان ماست

فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 22:14 1389/05/11
52

زندگی نیست مگر درک برابر از هم

زندگی شاخه ی بیدیست که با سایه هدف میبخشد

 

زندگی رد قدمهای کبوتر در باغ

 

یا چناریست که لک لک روزی

 

طرح برپایی یک لانه بر آن می ریزد

 

زندگی شاید هم

 

قدمی پیشتر از ما برود

 

ما بکوشیم که در رایحه اش

 

خویشتن خویش شناور سازیم

 

زندگی فاصله ای هیچ ندارد با ما

 

یک قدم برداریم

 

و به آغوش فراخ

 

با تمامیت این واژه صمیمی باشیم

.

  hope.JPG

 

 

malakesokot.blogfa.com/

 

 

 

رها رهایی , namina
رها رهایی - 23:17 1389/05/8
51
وای باران باران         شیشه پنجره را باران شست                       از دل من اما.........چه کسی نقش ترا خواهد شست.                         دل من:اگر چه شب تاریک است           دل قوی دار سحر نزدیک است...............
فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 12:15 1389/05/8
50

FishLife.jpg

اگر زندگی بهار نیست پس چرا صدای پرندگان را در برگ ریز خزان هم می شود شنید؟!
اگر زندگی آبی نیست پس چرا چشم ماه رخان، رنگ دریا و آسمان دارد؟!
اگر زندگی ساده نیست پس چرا همه در خواب اینقدر بی نقشند؟!
اگر زندگی رقص نیست پس چرا پروانه ها تنها فصل عمر را می رقصند؟!
اگر زندگی صبح نیست پس چرا هر طلوع زندگی آغاز می شود؟!
اگر زندگی چشم نیست پس چرا نور اینقدر می رقصد؟!
اگر زندگی کام نیست پس چرا عسل اینقدر شیرین است؟!
اگر زندگی حال نیست پس چرا غروب اصلا خواستنی نیست؟!
اگر زندگی رود نیست پس چرا فصلِ خشک، بهار کرکس است؟!
اگر زندگی جوی نیست پس چرا زمزمه اش اینقدر شنیدنی است؟!
اگر زندگی گل نیست پس چرا اشکِ گل، آئین عزا است؟!
اگر زندگی رنگ نیست پس چرا خاکستری، تنها، رنگ خاکستر است؟!
اگر زندگی مست نیست پس چرا اینقدر پاسبان بر هر کوی و برزن است؟!
اگر زندگی اشک نیست پس چرا آسمان که می گرید زمین می خندد؟!
اگر زندگی صفا نیست پس چرا بی صفا زندگی نیست؟!
اگر زندگی لرز نیست پس چرا اینقدر ماه در برکه می لرزد؟!
اگر زندگی خوب نیست پس چرا خفاشها تنها در غارند؟!
اگر زندگی زنده نیست پس چرا بوته رز همیشه گل می کند؟!
اگر زندگی صاف نیست پس چرا گورستانش مه آلود است؟!
اگر زندگی شراب نیست پس چرا این همه مست، زنده اند؟!
اگر زندگی خواب نیست پس چرا مرگ، مردمان را بیدار می کند؟!

......

 

فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 12:48 1389/04/26
49

فریاد های خاموشی

 

دریا، - صبور وسنگین -

می خواند و می نوشت

- "... من خواب نیستم !

خاموش اگر نشستم ،

مرداب نیستم !

روزی كه برخروشم و زنجیر بگسلم

روشن شود كه آتشم و آب نیستم !"

 

 

 

فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 13:46 1389/04/25
48


چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
واندکی سکوت......

حسین پناهی

فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 12:18 1389/04/24
47

یک گل بهار نیست

یک گل بهار نیست
صد گل بهار نیست
حتی هزار باغ پر از گل بهار نیست
وقتی
پرنده ها همه خونین بال
وقتی ترانه ها همه اشک آلود
وقتی ستاره ها همه خاموشند
وقتی که دستها با قلب خون چکان
در چارسوی گیتی
هر جا به استغاثه بلند است
ایا کسی طلوع شقایق را
در دشت شب گرفته تواند دید ؟
وقتی بنفشه های بهاری
در چارسوی گیتی
بوی غبار وحشت و باروت می دهند
ایا کسی صفای بهاران را
هرگز گلی به کام تواند چید ؟
وقتی که لوله های بلند توپ
در چارسوی گیتی
در استتار شاخه و برگ درخت هاست
این قمری غریب
روی کدام شاخه بخواند ؟
وقتی که دشت ها
دریای پرتلاطم خون است
دیگر نسیم زورق زرین صبح را
روی کدام برکه براند ؟
کنون که آدمی
از بام هفت گنبد گردون گذشته است
گردونه زمین را
از اوج بنگریم
از اوج بنگریم
ذرات دل به دشمنی و ک ینه داده را
وزجان و دل به جان و دل هم فتاده را
از اوج بنگریم و ببینیم
در این فضای لایتناهی
از ذره کمترانیم
غرق هزار گونه تباهی
از اوج بنگریم و ببینیم
آخر چرا به سینه انسان دیگری
شمشیر می زنیم ؟
ما ذره های پوچ
در گیر و دار هیچ
در روی کوره راه سیاهی که انتهاش
گودال نیستی است
آخر چگ.نه تشنه به خون برادرانیم ؟
از اوج بنگریم
انبوه کشتگان را
خیل گرسنگان را
انباشته به کشتی بی لنگر زمین
سوی کدام ساحل تا کهکشان دور
سوغات می بریم ؟
ایا رهایی بشریت را
در چارسوی گیتی
در کائنات یک دل امیدوار نیست ؟
ایا درخت خشک محبت را
یک برگ در سبز در همه شاخسار نیست ؟
دستی برآوریم
باشد کزین گذرگه اندوه بگذریم
روزی که آدمی
خورشید دوستی را
در قلب خویش یافت
راه رهایی از دل این شام تار هست
و آنجا که مهربانی لبخند میزند
در یک جوانه نیز شکوفه بهار هست

فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 15:49 1389/03/12
46

حالا بر خواسته ام!
چه ها می بینم؟
چه دنیایی است!چه زمینی چه آسمانی....!
دیگر زمینی نیست و همه آسمان است !
هستی سردری است آبی رنگ ! ملکوت فرود آمده است ! ماورا پرده بر انداخته است! آسمان بهشت بر چشمهای مجذوب من به لبخند بوسه می زند. آسمان های عرش خدا در قطره گرم اشک من غوطه می خورد ....
چه آسمانهایی !
به پهنای عدم ! به جلال خدا! به گرمای عشق! به روشنایی امید ! به بلندی شرف! به زلالی خلوص! به آشنایی انس به پاکی شکوه زیبا و مهربان دوست داشتن...!
چه می گویم؟
کلمات تنبل و عاجز و آلوده را کجا می برم؟ خاموش شوید ای کلمات ! از چه سخن می گو یید؟
و من اکنون در آستانه دنیایی ایستاده ام که در برابرم آنچه از آن دنیای خورشید و خاک و زندگی به چشمم می آ ید سکوت است و بس....

فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 11:44 1389/02/6
45
نسیمی از دیار آشتی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

باری اگر روزی کسی از من بپرسد
چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟

من می گشایم پیش رویش دفترم را
گریان و خندان بر می افرازم سرم را

آنگاه می گویم که بذری نو فشانده است
تا بشکفد تا بردهد بسیار مانده است

در زیر این نیلی سپهر بیکرانه
چندان که یارا داشتم در هر ترانه

نام بلند عشق را تکرار کردم

با این صدای خسته شاید خفته ای را
در چارسوی این جهان بیدار کردم

من مهربانی را ستودم
من با بدی پیکار کردم

پژمردن یک شاخه گل را رنج بردم
مرگ قناری در قفس را غصه خوردم

وز غصه مردم شبی صدبار مردم

شرمنده از خود نیستم گرچون مسیحا
آنجا که فریاد از جگر باید کشیدن

من با صبوری بر جگر دندان فشردم

اما اگر پیکار با نابخردان را
شمشیر باید می گرفتم

بر من نگیری من به راه مهر رفتم

در چشم من شمشیر در مشت
یعنی کسی را می توان کشت

در راه باریکی که از آن می گذشتیم
تاریکی بی دانشی بیداد میکرد

ایمان به انسان شب چراغ راه من بود
شمشیر دست اهرمن بود

تنها سلاح من در این میدان سخن بود

شعرم اگر در خاطری آتش نیفروخت
اما دلم چون چوب تر از هر دو سر سوخت

برگی از این دفتر بخوان شاید بگویی
آیا که از این می تواند بیشتر سوخت

شبهای بی پایان نخفتم
پیغام انسان را به انسان باز گفتم

حرفم نسیمی از دیار آشتی بود

در خارزار دشمنی ها
شاید که طوفان گران بایست می بود

تا برکند بنیان این اهریمنیها
پیران پیش از ما نصیحت وار گفتند

دیر است دیراست تاریکی روح زمین را
نیروی صد چون ما ندایی در کویر است

نوح دگر میباید و طوفان دیگر

دنیایی دیگر ساخت باید
وزنو در آن انسان دیگر

اما هنوز این مرد تنهای شکیبا

با کوله بار شوق خود ره می سپارد
تا از دل این تیرگی نوری برآرد

در هر کناری شمع شعری می گذارد
اعجاز انسان را هنوز امید دارد


"فریدون مشیری"

فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 10:31 1389/02/6
44
من خدا را دارم،

کوله بارم بر دوش،

سفری باید رفت،

سفری بی همراه،

گم شدن تا ته تنهایی محض،

یار تنهایی من با من گفت:

هر کجا لرزیدی،

از سفرترسیدی،

تو بگو،

از ته دل

من خدا را دارم...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.