userinfo close

  ,

شیر زنان عصر ما ...


banovan

تاسیس: 5 خرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: شیرین ش - معاونان
در این عالم،هزارهزار تو،نقش حقیقت رو ببین.اسیر رنگها و نقش ها نشو.عاشق نقاش شو.اگه نقاش جایی در نقشی ادامه »
در این عالم،هزارهزار تو،نقش حقیقت رو ببین.اسیر رنگها و نقش ها نشو.عاشق نقاش شو.اگه نقاش جایی در نقشی کمرنگ تر و گاه پر رنگ تر،قلم زده،تو بیراه نرو.تو فریب نخور. به نقاش اعتماد کن.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
0
89/11/6 (20:08)
4
22
89/3/15 (17:01)
0
0
89/3/3 (18:33)
0
0
87/11/21 (11:24)
0
0
87/8/5 (10:37)
0
2
87/7/11 (08:20)
9
39
87/2/3 (18:25)
2
18
87/2/3 (18:16)
1
7
86/12/25 (15:25)
2
21
86/12/25 (15:24)
1
6
86/12/25 (15:21)
2
19
86/12/25 (15:20)
5
22
86/12/25 (15:18)
2
20
86/12/25 (14:39)
1
7
86/12/25 (14:27)
9
53
86/2/27 (08:37)
6
54
86/1/20 (01:36)
4
58
85/5/24 (04:06)
4
3
85/4/13 (12:36)
12
12
85/4/1 (18:13)

عنوان بحث

قاصدک رهگذر , qasedaktanha
قاصدک رهگذر - 06:38 1385/06/12

عشق


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
عقاب م , smile_haha
عقاب م - 15:24 1386/12/25
2

من هرگز نخواستم که از عشق افسانه ای بیا فرینم
باور کن!!!!
من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم کودکانه
ساده و روستایی
من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم.....
آن لحظه هایی که تو را به نام می نا میدم!!!!

نادر ابراهیمی...................................

شكوفه ش , donya61
شكوفه ش - 23:50 1385/06/23
1

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش            هم منتظر حادثه هم فكر خطر باش

                                            



پیام در تاریخ 85/6/23 ویرایش شده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.