| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
30
|
345
|
91/2/20 (14:09)
|
|
||
|
|
39
|
234
|
91/2/20 (13:57)
|
|
||
|
|
109
|
2424
|
91/2/20 (13:56)
|
|
||
|
|
251
|
2110
|
91/2/20 (13:53)
|
|
||
|
|
77
|
663
|
91/2/20 (13:52)
|
|
||
|
|
111
|
788
|
91/2/20 (13:51)
|
|
||
|
|
81
|
481
|
91/2/20 (13:46)
|
|
||
|
|
32
|
265
|
91/2/20 (13:45)
|
|
||
|
|
73
|
904
|
90/11/6 (21:43)
|
|
||
|
|
55
|
816
|
90/11/4 (16:04)
|
|
||
|
|
164
|
684
|
90/11/2 (10:11)
|
|
||
|
|
40
|
296
|
89/11/30 (15:30)
|
|
||
|
|
173
|
1835
|
89/10/30 (09:36)
|
|
||
|
|
17
|
174
|
89/7/19 (01:14)
|
|
||
|
|
9
|
482
|
89/5/21 (00:54)
|
|
||
|
|
2
|
39
|
89/4/28 (19:00)
|
|
||
|
|
219
|
1413
|
89/4/21 (23:12)
|
|
||
|
|
72
|
380
|
87/7/13 (10:03)
|
|
||
|
|
47
|
253
|
87/4/24 (23:52)
|
|
||
|
|
7
|
84
|
86/10/20 (21:48)
|
|
بچه ها انعكاس رو دیدم یه ضعف هایی داشت ولی كلا خوب بود!!
پیشنهاد می كنم ببینید

sahar khanoom salam .ba nazarat shoma movafegham . besorat kamel. vali toro khoda ye baram berid behamin sadegi ro bebinid. hengame ghaziyani fogholadast.
![]() |
|
گیسو فغفوری: دایره زنگی، دایره سرگردانی آدمها است. تصویری است از زندگی ما در شهر بزرگی به نام تهران، با شخصیتهایی كه آنها را از نزدیك میشناسیم، شاید آیینهای است روبهروی ما كه جامعه خود را و حتی خود را در آن میبینیم و شاید همین آینگی است كه باعث شده تماشاگران از آن استقبال كنند. اما این فیلم چگونه شكل گرفته است و این تصویر زنده و جاندار از وضعیت فرهنگی و اجتماعی ما از كجا پیدا شده است؟ دوست داشتیم این بحث را در نشستی مشترك با پریسا بختآور كارگردان و اصغر فرهادی فیلمنامهنویس این فیلم در میان بگذاریم، اما چنین نشستی ممكن نشد و ما ناگزیر شدیم در دو گفتوگوی جداگانه به این موضوع بپردازیم، دو گفتوگو با زوج هنرمندی كه در یك نكته تفاهم كامل داشتند و آن هم بیعلاقگی به انجام گفتوگو بود. با این حال اصرارهای ما را بیپاسخ نگذاشتند و آنچه میخوانید حاصل این اصرارها است. خودتان فیلم را در كنار مردم دیدید؟ استقبال چطور بود؟ بله من سه بار فیلم را در سینما و كنار مردم دیدم. واكنش مردم در حین دیدن فیلم خیلی خوب بود. من دوبار فقط قصد داشتم صدای فیلم را در سینما چك كنم و بعد بروم، ولی واكنش مردم در حین دیدن فیلم آنقدر برایم جذاب بود كه هر دوبار تا آخر فیلم نشستم. شما سریالهای موفق تلویزیونی داشتید، چی شد كه آمدید سراغ سینما؟ از نظر كارگردانی خیلی فرقی بین این دو قاب نمیبینم. از طرفی برای من همیشه انجام تجربیات جدید جذاب است و نكته مهمتر شاید این باشد كه برای ساخت یك فیلم وقت بیشتری در اختیار كارگردان است و میتوان با دقت و تمركز بالاتری آنچه را كه در ذهن است، به اجرا درآورد. شما برای ساخت یك فیلم با تایم 90 تا 100 دقیقه در سینما، دو ماه وقت دارید، ولی در تلویزیون همین تایم را باید در شرایط تولید عادی در مدت 10 تا 15 روز بسازید كه همیشه این فشار برای ساخت سریال مرا اذیت میكرد، ولی تلویزیون یك امتیاز بزرگ دارد و آن مخاطب گستردهاش است. چقدر تجربه سریالها در ساخت این فیلم تاثیر داشت؟ اگر آن تجربه ها نبود به نظرتان دایره زنگی چه سرنوشتی پیدا میكرد؟ خیلی زیاد. اگر تجربه ساخت آن سریالها را نداشتم، ممكن نبود در اولین ساختهام فیلمنامهای مانند دایره زنگی را انتخاب كنم. فیلمنامه <دایره زنگی> را هر كسی میخواند، به من میگفت كه بسیار كار سختی است، خصوصا برای كار اول، ولی تجربه ساخت آن سریالها چیزهای زیادی مثل كار با بازیگر زیاد، دكوپاژ صحنههای پر از حركت و مهمتر از آن شناخت مخاطب را به من آموخته بود و همان بود كه به من اطمینان میداد كه از ساخت این فیلم با تمام توصیههایی كه میشد، نترسم. موضوع دیگر در این زمینه این است كه شما در اولین تجربهتان ساخت یك فیلم اجتماعی را دنبال كردید.با مسائل و مشكلاتی كه این نوع فیلم در ایران دارد ، چرا در اولین تجربه سینمایی سراغ موضوع های سادهتری نرفتیدو سراغ این موضوع رفتید؟ فیلمهای اجتماعی همیشه فیلمهای مورد علاقه من بودند. همیشه بهعنوان تماشاگر، فیلمهای اجتماعی را میپسندم، حالا چه لحن جدی داشته باشد و چه لحن طنز. بنابراین خیلی مشخص است كه وقتی خودم هم میخواهم فیلم بسازم، سراغ چنین ژانری بروم. این نوع فیلمسازی همیشه با موانع زیادی روبهرو بوده است. چه تصوری از این موانع داشتید؟ چون اصولا آدم خوشبینی هستم، هیچ تصور خاصی نداشتم و فكرمیكردم همه چیز به خوبی و خوشی پیش میرود! اما این موانع از همان زمان دریافت پروانه ساخت، خود را به شما نشان داده بود. گرفتن پروانه ساخت خیلی طول كشید، ولی بعد از اینكه پروانه ساخت صادر شد یك جلسه برای صحبت راجع به فیلمنامه تشكیل شد كه ظاهرا این جلسه برای اكثر فیلمهایی كه پروانه ساخت میگیرند، تشكیل میشود. نظراتی كه داده شد، خیلی جنبه ممیزی نداشت و نظرات كسانی بود كه فیلمنامه را خوانده بودند. به هر حال فیلمنامهای كه پروانه ساخت گرفت، همین فیلمنامه الان دایره زنگی است. این مسائل در زمان جشنواره و پروانه نمایش هم وجود داشت. چطور آنها را پشت سر گذاشتید؟ مسائل جشنواره را كه پشت سر نگذاشتیم! ولی قضیه پروانه نمایش فرق میكرد. در وزارت ارشاد با كسانی طرف بودیم كه اهل گفتوگو و دیالوگ بودند. نظراتشان را میگفتند و حرف شما را میشنیدند و یك تعامل دوطرفه بود. من و آقای ساداتیان حاضر نبودیم به قیمت رسیدن به یك فیلم بیسروته فیلم را اكران كنیم و برای گرفتن پروانه نمایش فكر میكنم یك یا دو جلسه با آقای اربابی جلسه داشتیم. یعنی آن حذف و تغییر هایی كه قرار بود در جشنواره اعمال شود ، الان اعمال نشده است؟ آقای اربابی نظرات شورای پروانه نمایش را گفتند و تعدادی از آن موارد با صحبتها و توضیحاتی كه دادیم، حل شد و تعدادی از آنها با اینكه باعث حذف چند پلان بسیار جذاب میشد، ولی لطمهای به داستان فیلم نمیزد. با وجود اینكه حذف آن پلانها برایم سخت بود، ولی جزو بخشهایی نبود كه حیات فیلم را بهخطر بیندازد و دلایل حذفش هم برایم قابل فهم بود و چند مورد دیگر كه اصلا حذفش مهم نبود و لطمهای وارد نمیكرد. به هر حال فیلم در حالت فعلی كاملا مورد تایید من است و اگر غیر از این بود، شاید ترجیح میدادیم برای اكران فیلم فعلا صبركنیم. مثلا اتفاقی كه در جشنواره افتاد و بعد از یك اكران، فیلم را از جشنواره خارج كردیم، چون در آنجا با كسانی طرف بودیم كه نظراتشان را میگفتند و دیگر كسی نبود كه صحبتهای شما را بشنود و اعمال خواسته آنان منجر به لطمهخوردن به فیلم میشد كه این را نه من میخواستم و نه آقای ساداتیان. چقدر تغییر در فیلم بهوجود آوردید كه خواسته خودتان بود؟ نسبت به نسخه جشنواره، غیر از موارد اصلاحی، فیلم مقداری كوتاه شد كه به دلیل ایجاد ریتم تندتر بود. تغییرات ناخواسته چه مواردی را شامل میشد؟ همانطور كه گفتم، چند پلان بسیار جذاب بود كه حتی در نسخه جشنواره هم نبود، چون برای اكران در جشنواره حذف شده بود. یعنی این پلانها در بازبینی اولیه توسط هیات انتخاب جشنواره و همینطور ارشاد مصرانه بر حذفشان تاكید داشتند و با اینكه شاید بودنشان از نظر محتوایی برای فیلم مهم بود، ولی حذفشان به كلیت فیلم لطمهای وارد نمیكرد. یعنی مثل مواردی نبود كه پس از اولین اكران در جشنواره به ما اعلام شد و من گفتم حاضر به حذفشان نیستم و این موارد حتی در نسخهای كه در ایام جشنواره در اكران خصوصی شما دیدید هم وجود نداشت. در همان مراحل آخر مونتاژ، از فیلم حذف شد و البته چند مورد هم در نسخه جشنواره بود و بعدا از فیلم درآمد. این اصلاحات مقداری از جذابیتهای قبلی فیلم را كم كرده، ولی به كلیت فیلم لطمهای نزده است. یكی از تغییرات ناخواسته اضافهشدن آن دیالوگ پایانی باشد. به هر حال كسانی كه فیلم را بعد از مونتاژ نهایی دیده بودند، مثل چند نفر از منتقدان یا اهالی سینما وقتی صحبت از ممیزیها بود، خیلی از آنها به من گفتند كه اصلاحات را انجام بده، چون حیف است كه فیلم اكران نشود و الان كه فیلم در حال اكران است، میبینم كه آنها درست میگفتند. فیلم روی پرده چقدر با فیلمنامه نوشته شده تفاوت دارد؟ فیلمنامه تا روزی كه فیلمبرداری ما شروع شد، چندین بار به خواست من بازنویسی شد. یكی از دلایل بازنویسی هم كوتاهشدن زمان فیلمنامه بود. روزی كه فیلمبرداری شروع شد، فیلمنامه همان چیزی بود كه میخواستم. خصوصا كه جنس طنز كار و طنز دیالوگها را بسیار دوست داشتم. دیالوگی كه بعد از خندیدن، شما را وادار به فكر میكند و مثل یك شوخی نیست كه فقط بخندی و بعد تمام شود. من به تغییر فیلمنامه سر صحنه در سریالهایم بسیار عادت داشتم، ولی این فیلمنامه تمام تغییرات را قبل از فیلمبرداریش روی آن انجام داده بودیم و سر صحنه تغییر زیادی نكرد. شاید در هر چند جمله كه مثلا بداهه بازیگرها بود، ولی فیلم روی پرده شباهت زیادی به فیلمنامه دارد. خود شما چقدر در نوشتن فیلمنامه همكاری داشتید؟ بعضی از سكانسها یا موقعیتهای فیلم پیشنهاد من بود كه آقای فرهادی موقع نوشتن فیلمنامه پیشنهادهایی را كه میپسندید، در فیلمنامه میآورد. برای شما كه ساخت سریال با افراد زیاد را در كارنامهتان دارید، كارگردانی این كار چطور بود؟ تجربیات كار با بازیگران زیاد در سریالهایم در اینجا به من خیلی كمك كرد. سختی كار با بازیگران زیاد، سوای بحث انتخاب بازیگر و هماهنگی و غیره شاید بیشتر به این برمیگردد كه شما در یك كار كم بازیگر تا بازیگر نقشش را دربیاورد و با فضا اخت بگیرد و حرف هم را بفهمید، نهایتا چند روز بیشتر طول نمیكشد و بعد كار به روال عادی میافتد و تا آخر پیش میرود، ولی مثلادر دایره زنگی ما هرچند روز یك بار با ورود یك بازیگر جدید، دوباره انگار شمارههایمان صفر میشد و از اول باید استارت میزدیم. صحبت با بازیگران، رسیدن به بازی و لحن موردنظر در مورد بعضی از بازیگران، آشناییزدایی از بازیها و اجرای بازی متفاوت، یكدستكردن همه بازیها، مدیریت تعداد زیادی بازیگر جلوی دوربین، سختترشدن میزانسنها و بالطبع دكوپاژ به علت تعدد افراد، همه اینها از سختیهای دلپذیر كار بود. چطور توانستیداین مجموعه بازیگران را برای نقش هایی كه اغلب كوتاه هستند كنار هم جمع كنید؟ مثل همه كارهای دیگر روال انتخاب بازیگر انجام شد. فقط شانسی كه من داشتم، برای اكثر نقشها معمولا با گزینه اول یا نهایتا دوم به نتیجه میرسیدیم كه حتی در مورد نقشهای كوتاه هم این اتفاق افتاد. بازیگران با چه معیارهایی انتخاب شدند؟ مهمترین معیارم برای انتخاب بازیگر توانایی او، نزدیكیاش به نقش و اخلاق حرفهای بازیگر سر صحنه است كه این سومی برای من خیلی مهم است. آیا حضور چهرههای تلویزیونی مانند مهران مدیری، محمدرضا شریفینیا و حتی مسائلی كه سر آمدن یا نیامدن هدیه تهرانی بود، برای پرفروششدن فیلم نبود؟ ببینید، شاید حضور آقای مدیری، شریفینیا و برخی دیگر از بازیگران باعث پرفروششدن فیلم شده باشد، ولی انتخاب آنها از طرف من قطعا به این دلیل نبوده است. برای من پرفروششدن فیلم چه قبل و چه حالا مهم بوده، ولی برایم حفظ كیفیت فیلم خیلی خیلی مهمتر بوده است. من تمام بازیگران را بدون توجه به پرفروش یا كمفروشبودن، براساس نزدیكی و تواناییشان به نقش انتخاب كردم و نزدیكی هم منظورم نزدیكی بازیهای قبلی یا نقشهای قبلیشان با نقش موردنظر در فیلم ما نبوده، بلكه با نزدیكیای كه خودم از این بازیگر در ذهنم با نقش موردنظر ساخته بودم كه شاید اتفاقا در وهله اول بعضی انتخابها به نظر انتخابی عجیب میآمد. بهترین مثالش هم انتخاب آقای امید روحانی منتقد و مدرس سینما برای نقش عبدا...زاده است. انتخابی كه در ابتدا با واكنشهای مختلفی روبهرو شد و همه این انتخاب را با توجه به شخصیت واقعی و ظاهر روشنفكرانه آقای روحانی ریسك بزرگی میدانستند و معتقد بودند ایشان برای بقیه نقشها مناسبترند و حتی خود آقای روحانی هم فكر میكردند شاید بقیه نقشها را بهتر بتوانند بازی كنند و تنها پافشاری و اصرار من بود كه ایشان این نقش را بازی كردند. در تمرینهای اولیهای كه داشتیم، من مطمئن بودم با تمرین بیشتر، آنچه میخواهم میشود و فكرمیكنم الان حضور امید روحانی در جذب مخاطب كاملا تاثیر دارد، به همان اندازه كه بازیگرهای دیگر. و یا حضور صابرابر كه به نظرم بهترین و تنها گزینه من برای نقش محمد بود یا حتی نقش شیرین كه ابتدا من تصمیم داشتم یك چهره جدید را برای این نقش بگذارم و مدت زیادی هم در زمان پیشتولید روی این قضیه وقت گذاشتم، ولی در نهایت نشد و حتی انتخاب باران كوثری كه بازیگری تجاری به حساب نمیآید. موضوع خانم تهرانی چه بود؟ تا مدت ها اسمش به عنوان بازیگر مطرح بود و بعد دیدیم نیست. قضیه خانم تهرانی هم به نظرم خیلی از طرف مطبوعات پیگیری شد و من خیلی مخالف این اخبار بودم. حضور یا عدم حضور یك بازیگر در یك فیلم امری معمولی است كه در این مورد خاص زیاد مطبوعات به آن پرداختند. به هر حال چون در این مورد تاكنون صحبت نكردهام، شاید لازم باشد كه اینجا در این مورد توضیح بدهم. خانم تهرانی در واقع اولین بازیگری بود كه برای حضور در این فیلم اعلام آمادگی كرد. ما چند جلسه با هم راجع به نقش صحبت كردیم و ایشان تنها بازیگر قطعی فیلم شد. به هر حال تا قبل از گرفتن پروانه ساخت و شروع پیشتولید جدی هر موقع هرخبری راجع به فیلم بود، اسم ایشان بهعنوان بازیگر میآمد، همانطور كه اسم آقای حسین جعفریان كه بعدا به دلیل سفری كه برایشان پیش آمد، نتوانستند بیایند بهعنوان مدیر فیلمبرداری یا بقیه عواملی كه سمتشان قطعی شده بود. بعد از گرفتن پروانه ساخت و پیشتولید رسمی كار تمرین من با بازیگران شروع شد. در تمرینها و بعد ازتست گریم بود كه خانم تهرانی خودشان پیشنهاد دادند كه بهتر است نقشی كه بار طنز كمتری دارد، بازی كنند و گفتند نمیتوانند خودشان را در این نقش باور كنند، ولی چون بقیه نقشها تا آن زمان تقریبا انتخاب شده بودند، دیگر نقشی كه به ایشان بخورد وجود نداشت و خیلی دوستانه این همكاری منتفی شد. بعد خانم تهرانی گفتند كه حاضرند یك نقش كوتاه در كار بازی كنند مثل مجری برنامه تلویزیونی، به همین دلیل اسم ایشان جزو بازیگران كار باقی ماند. الان كه این نقش در فیلم نیست، چرا این نقش حذف شد؟ ولی چون بخش مجری تلویزیونی كه قرار بود به شكل ویدئویی گرفته شود، حدودا سه هفته بعد از اتمام فیلمبرداری كل كار گرفته شد، در آن زمان مونتاژ فیلم تقریبا تمام شده بود و آن موقع بود كه دیدیم تایم فیلم بسیار بالا رفته چیزی حدود 130 دقیقه كه ما فقط نگران حذفكردن سكانسها بودیم و دیدیم صحنههای بخش ویدئویی كه بازنویسی شده بود و خیلی هم جذاب بود را اگر بخواهیم فیلمبرداری كنیم، خودش زمانی حدود 15 دقیقه میشود كه با توجه به تایم بالای فیلم اصلا امكانپذیر نبود، یعنی من میبایست حدود 15 دقیقه از بخشهای دیگر فیلم كم میكردم تا این بخش را میشد به فیلم اضافه كرد و باید برای مشكل تایم فیلم از این بخش چشمپوشی میشد و با حضور خانم تهرانی هم در همین حد فعلی نقش (كه البته در نسخه جشنواره از این بیشتر بود) به شدت مخالف بودم و اصلا برایم قابلقبول نبود كه بخواهم از یك هنرپیشه كه طرفداران خودش را برای جذب به سینما دارد، چنین استفادهای را بكنم و احساس میكردم این كار فقط سوءاستفاده از تماشاگر است. به خاطر همین دلایل حضور ایشان در فیلم منتفی شد. بنابراین میبینید كه اتفاقا قضیه خانم تهرانی واخبار مربوط به عدم حضورش در این فیلم نهتنها به خاطر پرفروششدن نبوده، بلكه از حضور كوتاه او در فیلم كه میتوانست عاملی در فروش هم باشد، بهخاطر احترام به تماشاگر چشمپوشی شد. این فیلم از نظر شخصیتپردازی موفق است. به دو دلیل، اول حضور شخصیتهای منحصربهفردش كه در سینمای ایران تازگی دارد، دوم نحوه معرفی آنها به تماشاگر كه با كمترین نشانهها و در اولین فرصت این شخصیتها به مخاطب معرفی میشوند، اما در این میان چند تا تیپ بودند كه بازیهای قبلی خودشان را تكرار میكردند، مانند مهران مدیری یا شریفینیا. به نظرم بازی آقای مدیری شبیه بازیهای قبلیشان نشده. من در اوایل كار به آقای مدیری گفتم كه چون لحن شما برای تماشاگر بسیار آشنا است، تا جایی كه بتوانید هر چیزی را كه در لحن شما یادآور بازیهای قبلیتان است را از خودتان دور كنید كه ایشان هم خیلی استقبال كردند و هم خیلی همراهی. بهطوری كه بعضی جاها من حس میكردم حساسیت من روی این مساله باعث شده بود كه خود ایشان هم روی حرفزدن و لحن و تاكیدهایشان حساس شوند. ولی به هر حال چون آقای مدیری چهرهای بسیار شناختهشده و آشنا برای تماشاگر است و تماشاگر ایشان را در نقشهای زیادی دیده هر بازیای كه بكند، به نظر تماشاگر آشنا میآید، حداقل در نقشی مثل رزاقی كه مانند بقیه نقشها اصرار من براین بود كه در بازیها، عادی و طبیعیبودن رفتار جاری باشد، مانند رفتار روزمره آدمهای اطرافمان و همین مساله در مورد آقای شریفینیا نیز صادق است و اتفاقا برخلاف نظر شما من فكر میكنم با تیپسازی همیشه راحتتر بازیگر میتواند تفاوت فیزیكی و كلامی ایجاد كند، ولی برعكس، من از آقای مدیری یا آقای شریفینیا میخواستم كه به سمت بازینكردن بروند و این برایم مهم بود. برخی از این شخصیتها خیلی تازه اند ، مانند شخصیتی كه باران كوثری نقش آن را بازی میكرد. شما چقدر در رسیدن به این نقش همراه باران بودید و چقدر خود او این شخصیت را میشناخت؟ زمانی كه باران برای این نقش آمد، تقریبا اواخر پیشتولید بود و همانطور كه گفتم، به دلایلی دوست داشتم كه اگر بشود یك چهره جدید این نقش را بازی كند و یكی از دلایلم هم این بود كه تماشاگر حدسی درباره نقش شیرین نزند و كلا استفاده از چهرههای جدید را در كنار بازیگران حرفهای دوست دارم، ولی به هر حال این اتفاق نیفتاد و من به حضور بازیگر حرفهای برای نقش شیرین فكر كردم و باران كوثری جزو اولین انتخابهایم بود كه خیلی سریع حضور او در فیلم قطعی شد و در آن مدت كوتاه تا زمان فیلمبرداری جلسات تمرین فشرده و زیادی با باران، صابرابر و نیما شاهرخشاهی داشتم و این تمرینها خیلی به همه ما در زمان فیلمبرداری كمك كرد. از طرفی گریم نقش شیرین برایم خیلی مهم بود كه با تست گریمهای زیادی كه انجام شد، چهره باران همانی شد كه برای نقش شیرین میخواستم. ما تا روز فیلمبرداری هر روز تمرین داشتیم و هر بار به نكتهای جدید برای نقشها میرسیدیم و هر سه این بازیگران حسابی برای تمرینها وقت میگذاشتند و هر روز بازی باران به آن چیزی كه میخواستم، نزدیكتر میشد و دیگر نگرانی من بهخاطر كمبود وقت تا زمان فیلمبرداری كاملا برطرف شد، ولی در زمان فیلمبرداری هم با باران مثل تمام بازیگران در تمام سكانسها قبل از شروع فیلمبرداری سكانس، روخوانی و تمرین داشتیم و او هم همیشه مشتاقانه آماده شنیدن هر پیشنهاد جدیدی بود و خودش هم همیشه با ایدهای میآمد. به نظرتان واقعیتر نبود كه آخر فیلم را مانند نسخه اول قرار میدادید و میگذاشتید او برود و مثل واقعیت در بین همه ما رها باشد. به هر حال آن پایان قبلی واقعیتر بود، ولی من خودم این پایان را هم دوست دارم. الان كه فیلم را با تماشاگر میبینم، حس میكنم تماشاگر این پایان را بیشتر میپذیرد. شاید نمیخواستید پایانش این قدر تلخ باشد و واقعگرا؟ بله چند نفر از منتقدان كه بعد از مونتاژ، فیلم را بهصورت قبلی دیده بودند، میگفتند كه باید برای آخرش فكری بكنی و پایانش به شكل فعلی خیلی تلخ است. به هر صورت چون اكران فیلم تمام نشده، نمیتوانم راجع به پایان فیلم زیاد توضیح بدهم. با توضیح بیشتر، موقعیتها لو میرود، ولی به هر حال باید كسی این وسط قربانی میشد تا فیلم اكران شود! در هر صورت كسانی كه فیلم را دیدند، میتوانند آن دیالوگ پایانی را نشنیده بگیرند و یك بار اینطوری برای خودشان فیلم و سرنوشت شیرین را تصور كنند | |
فیلم زن دوم
فیلم سینمایی "زن دوم" ساخته سیروس الوند که بر اکران سینماهاست از جهت انتخاب زاویهای جدید در نگاه به مثلث عشقی تازه مینماید، اما در ادامه این وجه را فدای ذائقه سطحی مخاطب خود میکند.
نوزدهمین فیلم کارنامه الوند ضمن پایبندی به مولفه مشترک عشقهای نافرجام در مجموعه آثارش، واجد نوعی دوگانگی در نگاه به موقعیت جسورانه طراحی شده در کلیت فیلم است.
به گزارش مهر، "زن دوم" این ویژگی مهم را دارد که زاویه دیدی جدید برای نگاه کردن به مثلث عشقی را مورد توجه قرار داده و از ورای این زاویه جدید به تعریفی نسبتاً تازه از عشق، تعهد، زن دوم، زن اول و ... میرسد. این وجه هر چند در معدود آثار دیگر هم برجسته شده ولی این بار همراهی مخاطب از ابتدا با زن دوم و چگونگی بر هم خوردن ثبات و آرامش در زندگیاش که با ورود زن اول بر هم میریزد، اهمیتی خاص دارد.
با این چینش به نوعی وجه تجاوزگری زن اول به حریم زندگی سه ساله مهتاب و بهرام برجسته میشود که نگاهی تازه به چهره مخدوش شده زن دوم در آثار تصویری و نوشتاری است. اما این تنها آغاز ماجرا و چینش ابتدایی است که به عنوان امتیاز بالقوه فیلم باقی مانده و نمیتواند در ادامه این امتیاز را به کلیت فیلم ضمیمه کرده و سازنده اثری خاص و تازه باشد.
فیلم در یک سوم ابتدایی و بخصوص در مقطع ابتدایی معرفی شخصیتها شروعی خوب دارد که مهمترین امتیاز آن نزدیک شدن به زبان سینما و رسیدن به ضرباهنگی مناسب موقعیت بحرانی طراحی شده است. مهتاب (نیکی کریمی) و بهرام (محمدرضا فروتن) در سالگرد سومین سال آشنایی خود به سر می برند.
شرایط به گونه ای چیده شده که رابطه عاشقانه آنها به واسطه سفر به ویلا خارج شهر برای یادآوری خاطره گذشته ترسیم و گذری هم زده میشود به چگونگی آشنایی آنها البته تنها در دیالوگ. در این مقطع بر اساس همان اصل همیشگی فیلمهای کلاسیک که ارائه تصویری باثبات، متعادل و خوشبخت از یک رابطه زمینه بروز بحران است، در واقع بستری مناسب برای روشن شدن جرقه بحران فراهم میشود.
این بحران هم چیزی نیست جز تصمیم ناگهانی زن اول بهرام (کتایون) برای بازگشت به ایران همراه دخترشان که زندگی پنهان سه ساله را به بحران میکشد. نویسنده و فیلمساز تلاش کردهاند جرقههای این بحران را با ارائه کدهایی خاص نیز پیشبینی کنند که برخی خوب جواب داده است. مثل بازی کارکردی با انگشتر مهتاب که هنگام کار در چاهک فاضلاب آشپزخانه میافتد و در آستانه خارج شدن سقوط میکند.
این سکانس به گونهای قرینهپردازی شده با تماس تلفنی ناگهانی کتایون (آناهیتا نعمتی) با بهرام که خبر بازگشت خود را میدهد و ضربهای ناگهانی به ثبات ترسیم شده در رابطه بهرام و مهتاب وارد میشود. این جرقه سرآغاز ورود رابطه آنها به سطحی جدید است و کشمکشهایی که وجوهی جدید از این رابطه پنهان را بخصوص در شخصیتپردازی مهتاب برجسته میکند.
مهتاب به عنوان زنی که خودخواسته به عقد رسمی بهرام درنیامده تا در چنین روزی راه را برای انتخاب خود و بهرام باز بگذارد طبعاً جسارتی خاص را در شخصیت خود پایهریزی میکند. بخصوص وقتی به بهرام میگوید "نمیخوام وقتی پیش کتایون هستی دلت پیش من باشه و وقتی دلم برات تنگ میشه، پیشم نباشی". در واقع این وجه او را از تصویر زنانی که همواره در تلاش برای انداختن ریسمان تعهد بر گردن مردان هستند، ارتقا داده و متمایز میکند.
اما همه اینها تنها معرفی ابتدایی شخصیت مهتاب را واجد پردازشی خاص میکند ولی در ادامه مطرح نشدن پرسشهای معقول و ممکنی که او میبایست از بهرام داشته باشد، او را بدل به شخصیتی پا در هوا، بدون تصمیم و برنامه برای ادامه زندگی و رابطه و نهایتاً زنی میکند که نه نشانی آشنا دارد و نه میتوان با او همذاتپنداری کرد.
پا در هوایی این شخصیت نه تنها انتخاب او برای ادامه مسیر زندگیاش را دچار آشفتگی، از این شاخه به آن شاخه پریدن و خط زندگیاش را از دراماتیزه شدنی که لازمه این جنس روایت کلاسیک است دور میکند؛ شخصیتهای اطرافش بخصوص بهرام را هم تحتالشعاع قرار داده و آنها را نیز الکن و مبهم جلوه میدهد.
در حالی که نه توصیههای دوست و نه خواهش و التماسهای بهرام بر مهتاب تأثیر نمیگذارد او به سفری بیهدف میرود و ... از آنجا که این شیوه داستانپردازی از نوعی نیست که شاهد تنهایی و پرسههای مهتاب برای رسیدن به خودشناسی و مرور زندگی سه سال گذشتهاش باشیم، عنصر تصادف و اتفاق به عنوان پرقدرتترین مولفه وارد کار میشود.
هر چند میتوان بازگشت ابتدایی کتایون را هم از همین جنس دانست اما از آنجا که این اتفاق در ابتدای قصه برای ایجاد بحران از درون قصه طرح میشود، کمتر وجه آزاردهنده خلقالساعه بودن را به همراه دارد. اما روند صعودی این کاربرد در ادامه منطق داستانی را هم زیر سئوال میبرد و همذاتپنداری معقولانه، نه احساساتزده مخاطب را با فیلم کاهش میدهد.
برخورد مهتاب در شیراز با شوهر اولش (امیر)، فلاشبکهای ناکارآمد به چگونگی جدایی آنها، همراهی مقطعی آنها، پرداخته شدن به علت فلج شدن او، مرگ و ... در ادامه بدل به راهکاری سهلالوصول شده و این کاراکتر را در لحظه نیاز قصه و البته مهتاب را برای پذیرفتن سرپرستی بچهای که از بهرام باردار شده وارد میکند؛ اینها تنها برخی از حوادث اتفاقی هستند که عرض قصه را پر میکنند.
معلوم نیست به چه دلیل نویسنده و فیلمساز به زندگینامهای شدن فیلمی تن دادهاند که پتانسیل اصلی آن در رابطه و کشمکش میان همین سه زوج جریان دارد، ولی در ادامه ما شاهد ادامه این روند در مقاطع زمانی هستیم که منطقی ندارد جز تأمین ذائقه مخاطبی که علاقه به خواندن جنسی از قصهها معروف به "بر سر دوراهی" را دارد.
این کاستی وقتی اوج میگیرد که مخاطب خود را درگیر موقعیت امیر (امیر آقایی)، بیماری او، رابطهاش با پسر مهتاب و ... میبیند در حالی که قصه اصلی در جای دیگری جریان دارد ولی به اصرار روند چینش داستانی آن را به این سمت و سو آورده است. چه اهمیتی دارد که امیر در جبهه دچار ضایعه شده یا جای دیگر، چه اهمیتی دارد که پسر مهتاب و دختر بهرام در بزرگسالی چه دغدغه و شمایلی دارند؟ رابطه بهرام و مهتاب در کجای این چینش قرار می گیرد؟
جز این است که سیمای منفعلانه بهرام که از ابتدا با کم توجهی، سئوالات متعدد را در اطراف خود ایجاد کرده، از یک مقطع به بعد تبدیل به آدمی میشود که برای رسیدن به آنچه برایش اهمیت دارد، تلاشی انجام نداده، مقهور شرایط و عملکرد اطرافیان شده و در جایی هم که باید قافیه را میبازد؟ در چنین شرایطی میتوان انتظار داشت که وفاداری نمایشی او به مهتاب با خریدن خانه و سر زدن به آن خانه یا گوش دادن به ترانه داریوش، همذاتپنداری مخاطب را جلب کند؟
فیلم در بخش پایانی به واسطه دنبال کردن زندگی بدون کنش مهتاب و بهرام در کنار خانوادههایشان، علاوه بر افتی فاحش دچار رکود و اضافهگویی میشود. زمانی که صرف میشود تا به گونهای دراماتیک بهرام باز هم با تکیه بر تصادف و اتفاقهای چیده شده از طریق تلویزیون بفهمد که پسری 12 ساله از مهتاب دارد و ... چقدر تأثیرگذاری دارد؟
این چهره از بهرام به ذهن ماندگارتر است یا تصویر مردی آشفته و درمانده که در جستجوی عشق، به همه چیز پشت کرد و به دنبال مهتاب رفت؟ در این گذشت زمان و بسط دراماتیک در قصه شخصیتپردازی زن دوم مد نظر بوده یا آسیبشناسی روابط پنهان در سایه عشق یا ... ذائقههای سطحی مخاطب و اشکهایی که در تاریکی سالن سینما میریزد؟!
فیلم سینمایی "زن دوم" بر مبنای کتابی به همین نام به قلم فرشته طائرپور و مینو کریمزاده ساخته شد و اکران نوروزی گروه سینمایی آزادی است. فیلم داستان زندگی عاشقانه مهتاب است که با رسیدن خبری به بحران کشیده میشود. آدمهایی از گذشته فراموششده هر کدام پا به ماجرا میگذارند و تعریفی متفاوت از عشق و حق با خود میآورند.
محمدرضا فروتن، نیکی کریمی، آناهیتا نعمتی، امیر آقایی، سحر زکریا و مهتاج نجومی از بازیگران فیلم هستند. از دیگر عوامل فیلم میتوان به غلامرضا آزادی مدیر فیلمبرداری، جهانگیر میرشکاری صدابردار، ژیلا مهرجویی طراح صحنه و لباس و محمدرضا قومی طراح چهرهپردازی اشاره کرد.

salam man chon na az golzar khosham miad na az baran kosari hich kodom az filmaro nadidam:d
من کلاغ پر و توفیق اجباری رو دیدم. با اکران اینجور فیلما و توقیف فیلمایی مثل سنتوری ، راحت می شه سیاست مسئولین فعلی رو تشخیص داد.به یه مشت فیلم آبگوشتی و بی محتوا مجوز اکران می دن اما جلوی فیلمهایی که یه ذره چشم مردم و باز می کنه می گیرن!!! همینجوری پیش بره معلوم نیست چی به سر سینما میاد...
كلاغ پر كه مزخرف محض بود اما متاسفانه هنوز توفیق اجباری رو ندیدم... باید فیلم جذابی باشه چون من سینمای لطیفی رو دوست دارم به علاوه حضور باران و عطاران


![]() |
اگه بخوای از این دید نگاه کنی حرفت درسته ...
ولی به نظر من تو این فیلم موضوع اصلی گم بود و خیلی بد تموم شد...
فیلم سینمایی "بازی كلاغ پر" به كارگردانی شهرام شاهحسینی عید فطر در گروه سینمایی عصر جدید و سینماهای كشور اكران میشود. .........به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، فیلمبرداری «بازی كلاغ پر» توسط فرج حیدری در تهران، لواسان، جاجرود، محمودآباد و نارنجستان انجام شده است.
فیلمنامه این فیلم توسط حسن انصاریان به نگارش درآمده است و در خلاصه داستان آن آمده است: رضا در تعقیب عشق از دست رفتهاش، راهی شمال میشود. او ویلایی مشرف به سوژه را اجاره میكند، اما شبها نمیتواند بخوابد. چون صداهای عجیبی در این خانه شنیده می شود.
محمدرضا گلزار، مهناز افشار، حسام نواب صفوی، بهنوش طباطبایی، مریم سعادت، شیوا خنیاگر، احمد احمدی، انوشیروان نعیمی، امیر باران لویی، رحمان مقدم واكبر عبدی در اولین تجربه سینمایی شهرام شاهحسینی به ایفای نقش پرداختهاند.
عبدالله اسكندری (طراح چهرهپردازی)، آتوسا قلمفرسایی (طراح صحنه و لباس)، بابك اخوان (صدابردار همزمان)، احمد احمدی (عكاس)، انوشیروان نعیمی (تصویربردار پشت صحنه)، محمد آهنگرانی (مدیر برنامهریزی) و رضا نوروزی (مدیر تولید) در این فیلم همكاری داشتهاند. ......این فیلم به تهیهكنندگی عبدالله علیخانی و حسین فرحبخش محصول موسسه سینمایی پویا فیلم است
خون بازی بد نبود ولی در اون حد نبود که بهش بگی فیلم خوب ...
فیلم بردازیش خوب بود اما یه فیلم که فقط این نیست درسته نه؟
باران کوثری انصافا عالی بازی کرد...