| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
136
|
2376
|
91/2/22 (15:53)
|
|
||
|
|
13
|
103
|
91/1/27 (17:24)
|
|
||
|
|
620
|
2692
|
91/1/27 (17:21)
|
|
||
|
|
11
|
142
|
90/12/9 (15:38)
|
|
||
|
|
368
|
3154
|
90/11/18 (19:06)
|
|
||
|
|
2
|
37
|
89/12/26 (07:40)
|
|
||
|
|
4
|
19
|
89/9/2 (23:45)
|
|
||
|
|
68
|
584
|
89/5/28 (01:08)
|
|
||
|
|
17
|
145
|
89/1/21 (01:09)
|
|
||
|
|
108
|
557
|
89/1/1 (01:45)
|
|
||
|
|
48
|
306
|
88/12/20 (22:32)
|
|
||
|
|
9
|
203
|
87/12/13 (19:42)
|
|
||
|
|
6
|
42
|
87/10/5 (10:07)
|
|
||
|
|
5
|
100
|
87/6/16 (06:03)
|
|
||
|
|
2
|
22
|
87/5/4 (13:43)
|
|
||
|
|
3
|
21
|
87/4/20 (20:53)
|
|
||
|
|
4
|
62
|
86/11/17 (12:12)
|
|
||
|
|
3
|
28
|
86/10/1 (14:42)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
86/9/22 (10:18)
|
|
||
|
|
2
|
42
|
86/9/21 (11:44)
|
|
مرد با تمام وابستگی زمینی اش
به پرواز فکر می کند
هر چند لانه اش بر بلند ترین شاخه بلند ترین درخت است
اما به زمین متصل است
و این حقیقتی است انکار ناپذیر
دست های کوچکت را سایبان کن روی چشم هام
ببینم کجای این روشنایی بی حد سوزان
سایبانی برای کنار هم نشستنمان پیدا می کنم
من آمده بودم دست هات را بگیرم و تا بلندای کوه برویم
حالا من اینجا میخکوب شده ام و تو مسیر آمده را برمی گردی
به بهانه - باید -
کدام جاده را در پیش بگیرم ؟
شمال شرقی یا جنوب غربی ؟
اینجا هنوز باران از قبله می زند
باد از قبله می آید
و کویر پشت همین کوه پشت به قبله است
هنوز - ظ - خداحافظیم باقی بود که گوشی را گذاشتی
هنوظ به اندازه همین غلط املایی باقیمانده دوستت دارم
حتی اگر ـ باید ـ دوستت نداشته باشم
حتی اگر در ـ مدار باید تو ـ شعر اولین قربانی باشد
حتی اگر کویر نشین شده باشم و بادهایی که از شانه هات می گذرند
به اینجا نرسند .
....................................
...........................
.................
خسته
خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری
لحظه های كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری
عصر جدول های خالی، پارك های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمكت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامی از مایادگاری
الهی
الهی !بود من بر من تاوان است .تو یک بار بود خود ،بر من تابان!
الهی!
معصیت من بر من گران است.تو رود جود خود بر من باران!
الهی!
جرم من زیر حلم تو پنهان است.تو پرده عفو خود بر من گستران!
خواجه عبدالله انصاری
چی می شد هر موقع می خواستی دنیا برات تموم میشد
چی می شد مثل یک پاکن بدی هاشو پاک کرد
چی می شد همه دل ها کناره هم بودن
چی میشد هر کی با جفت خودش آفریده میشد که تو این جنگل دنبالش نگرده
چی می شد همه مردم حرف هم دیگرو میفهمیدن
چی می شد دل شکسته ای این نوشته ها رو ننویسه
چی می شد این جنگ ها تموم می شد که اینقدر آدم بی سر پناه نمی شد
چی می شد عاشقا عاشق باشن تا کسی دست عشقشو ول نکن
چی میشد چی میشد چی میشد ..........................
عرفان،
فلسفه،
کانت،
کلمه های قــُـلــُـمبه،
هِگِل.
دورویی و ریا،
دروغ دروغ دروغ،
گذرگاهی می جویم، تنها به اندازه ی بـَـدَنـَـم،
تا بی تـَـنــه خوردن
عبور کنم.
نگو حرف دلت را بگو
نمی گویم
غریبه نیستی نگویم
من غریبه ام
چه طور بگویم؟!