| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
779
|
3732
|
91/3/9 (21:14)
|
|
||
|
|
5
|
57
|
91/3/8 (22:21)
|
|
||
|
|
15
|
345
|
91/3/6 (17:33)
|
|
||
|
|
148
|
4849
|
89/12/27 (22:03)
|
|
||
|
|
398
|
7646
|
91/3/6 (17:45)
|
|
||
|
|
183
|
3655
|
90/12/21 (19:09)
|
|
||
|
|
603
|
3396
|
91/3/9 (18:43)
|
|
||
|
|
973
|
9116
|
91/2/30 (13:23)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
91/2/24 (00:40)
|
|
||
|
|
307
|
2942
|
90/11/25 (12:27)
|
|
||
|
|
4
|
46
|
90/6/20 (09:32)
|
|
||
|
|
259
|
2470
|
90/2/21 (20:42)
|
|
||
|
|
179
|
7642
|
90/2/6 (09:20)
|
|
||
|
|
48
|
599
|
90/1/7 (16:35)
|
|
||
|
|
12
|
134
|
89/11/10 (15:04)
|
|
||
|
|
28
|
426
|
89/11/5 (14:48)
|
|
||
|
|
35
|
536
|
89/8/24 (20:38)
|
|
||
|
|
10
|
99
|
89/2/21 (16:01)
|
|
||
|
|
0
|
259
|
89/2/18 (14:34)
|
|
||
|
|
2000
|
9891
|
89/1/26 (20:37)
|
|
تو جاده
پلیس جلو یه ماشین رو می گیره و میگه چون از صبح اولین كسی هستی كه كمربند ایمنی بستی برنده 58 هزار تومن پول شدی. حالا می خوای باهاش چیكار كنی؟
مرد می گه: می رم گواهینامه می گیرم .
زنش سریع می گه: جناب سروان این وقتی اكس می زنه پرت و پلا می گه .
بچّشون از اون پشت می گه: بابا نگفتم با ماشین دزدی قاچاق نكنیم؟
یه صدا از صندوق عقب می یاد:
از مرز رد شدیم یا نه؟
آورده اند که : هدفمندی یارانه ها تاثیر چندانی بر قیمت مسکن ندارد. شیخ را گفتند این تاثیر “نه چندان زیاد” چقدر است؟ شیخ فرمود پنجاه شصت میلیون ! و مریدان گریستند و یقه را پاره کردند.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی شیخ در اینترنت به صفحات فیلتر شده می نگریست و می فرمود : در اینجا چیزی می بینم که شما نمی بینید.
گفتند چه چیز می بینی یا شیخ؟
فرمود : آزادی مطلق !
و مریدان گریستند.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را گفتند نیاز به مسکن کم شده.
شیخ بگفت : و نیاز به قبر زیاد !
و مریدان گریستندی.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی شیخ را گفتند چرا هواشناسی دمای هوا را کم اعلام همی کردندی ؟
گفت : از برای اینکه مردمان خنک تر گردند.
و مریدان نعره زدند و از هوش رفتند.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
گفتند قیمت زرد آلو آذربایجان۵۵۰۰ است.
گفت خب نخرید.
مریدان سر به دیوار کوفتندی.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی پرسیدند فزودن قیمت گاز از برای چیست ؟
فرمود از برای رونق نساجی و هاکوپیان.
و مریدان همی گریستند.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی شیخ از بازار گذر کردی ، گوسفند مذبوحی را دید در قصابی آویزان و مردمان هیچ یک توان و یارای خرید نداشت. شیخ فرمود : عمر این گوسفند بعد از مرگ درازتر است از عمرش قبل مرگ.
و مریدان مدهوش گشتند و نعره ها زدند.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ روزی با مریدان از بازار میوه فروشان گذر کرد و گیلاسی دید که کرمی در آن لولیده و به ولع تمام گیلاس همی خورد.
شیخ گریست و فرمود : خوشا به آن کرم و توانگریش . عمری زیستم و نتوانستم چارکی گیلاس بخرم.
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
آسمان و هم زمین بر ما بخیل
و مریدان رم کردند و سر به بیابان گذاشتند.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی از شیخ پرسیدند اگر زنان همه چادری و تمام حجاب شوند دیگر چه چیز مردان را فاسد کند ؟
گفت : دماغ زنان !
و مریدان فغان کردند و نعره ها زدند.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
در ظهر تابستانی شیخ فرمود : هوا بس ناجوانمردانه گرم است.
و مریدان گریستند.
شیخ گفت : زقنبوت ! هرچه که من می گویم که نباید بگریستید !و مریدان غش غش بخندیدند !




وقتی
کسی حالش بده بهش نگید این هم می گذره ای بابا، نگید درست می شه، نخواهید
با جک های مسخره بخندونیدش نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد غصه داره. می
فهمین؟ غصه.
براش از فلسفه ی زندگی حرف نزنین. از انرژی مثبت و مثبت باش و به چیزهایی که داری فکر کن حرف نزنید.
وقتی
کسی ناراحته اصلا این شما نیستین که باید حرف بزنین. شما در حقیقت باید
حرف نزنید. باید دستش رو بگیرید. بغلش کنید. تو چشم
هاش نگاه کنید. براش چایی بریزید. براش یک چیزی که دوست داره بریزید یا
بپزید. بذارید جلوش. بعد حرف نزنید. بذارید اون حرف بزنه. گوش کنید. هی فکر
نکنید باید نظریه صادر کنید و نصیحت کنید. فکر نکنید اگه حرف نزنید خیلی
اتفاق بدی می افته. شما جای اون آدم نیستید. شما زندگی اون آدم رو از وقتی
به دنیا اومده زندگی نکردید. پس نظریه ها و حرف هاتون به درد خودتون می
خوره.
بله. دستش رو بگیرید. بغلش کنید. سکوت کنید. اگه دلش خواست خودش حرف می زنه
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو ۳ پند می دهم که کامروا شوی...
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!پسر لقمان گفت: ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم، چطور می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:اگر کمی دیر تر و کمتر غذا بخوری، هر غذایی که میخوری، طعم بهترین غذای جهان را می دهد.اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی، در هر جا که خوابیده ای، احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری، آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.
باز هم تمدن و فرهنگ ایرانیان باستان
آیا می دانستید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟ برای چه نمی گوییم 150 یا 100 سال یا ...
در ایران و در زمان ماقبل هجوم اعراب به ایران سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یکروز اضافه کنند (که البته اضافه هم می کردند) هر 120 سال یک ماه را جشن می گرفتند و کل ایران این جشن برپا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یکبار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد. که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی





آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم
خود به خود هوس باران را می کنم.
آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود
هوس یک کوچه تنها را می کنم
آن لحظه است که دلم می خواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم
قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان
آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم می خواهد باز زیر باران بمانم ،
دلم نمی خواهد باران قطع شود.
دلم می خواهد همچو آسمان که بغضش را خالی می کند ، خالی شوم ،
از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی
تنها صدای قطره های باران را می شنوم ، اشک می ریزم ، و آرزوی یارم را می کنم
دلم می خواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند
لحظه ای که آرام آرام می شوم
و دیگر تنهایی را احساس نمی کنم ، چون باران در کنارم است.
باران مرا آرام می کند ، مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها می کند و به آرزوهایم نزدیک می کند
آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،
دلم می خواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های خاموش را می لرزاند فریاد بزنم ،
فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود.
صدای کسی که خسته و دلشکسته با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم می زند ،
تنهایی در کوچه های سرد و خالی…
کجایی ای یار من ؟
کجایی که جایت در کنارم خالی است.
در این شب بارانی تو را می خواهم ،
به خدا جایت خالی خالی است.
کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد
تو بودی شبی عاشقانه را با هم داشتیم ،
تو که نیستی منی که همان مرد تنها می باشم قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.
قصه مرد تنها در یک شب بارانی ،
شبی که احساس می کنم بیشتر از همیشه عاشقم.
آری آن شب آموختم که باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است.

به نظرمن آدمها دو دسته هستند
|
|
یا از من پولدارترن که بهشون میگم مال مردم خور و ...
یا بی پول ترن که بهشون میگم گشنه گدا و ...
یا بهتر از من کار میکنن که بهشون میگم خرحمال و ...
یا کمتر کار میکنن که بهشون میگم تنبل و ....
یا از من سرسخت ترن که بهشون میگم کله خر و ...
یا بی خیال ترن که بهشون میگم ببو و ...
یا از من هوشیارترن که بهشون میگم پرافاده و ...
یا ساده ترن که بهشون میگم هالــو و ...
یا از من شجاع ترن که بهشون میگم بی کله و...
یا از من محتاط ترن که بهشون میگم بی عرضه و ...
یا از من دست و دل باز ترن که بهشون میگم ولخرج و ...
یا اهل حساب و کتابن که بهشون میگم خسیس و ...
یا از من بزرگترن که بهشون میگم گنده بگ و ...
یا کوچیکترن که بهشون میگم فسقلی و ...
یا از من مردم دار ترن که بهشون میگم بوقلمون صفت و ...
یا رو راست ترن که بهشون میگم احمق ...





شش چیز در شش جا (سخنان خدا)
من شش چیز را در شش جای قرار دادم ولی مردم آن را در شش جای دیگر طلب می کنند و هرگز به آن نمی رسند:
1. من علم را در گرسنگی قرار دادم ولی مردم آنرا در سیری دنبال می کنند.
2. من عزت را در نماز شب قرار دادم ولی مردم آنرا در دستگاه سلاطین دنبال می کنند.
3. من ثروت را در قناعت قرار دادم ولی مردم آنرا در کثرت مال دنبال می کنند.
4. من استجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم ولی مردم آنرا در قیل و قال دنبال می کنند.
5. من بلند مرتبگی را در تواضع قرار دادم ولی مردم آنرا در تکبر دنبال می کنند.
کامپیوتر زن است یا مرد؟ 