userinfo close

  ,

گروه کوهنوردی بهمن


bahmangroupclub

تاسیس: 1 اسفند 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: شاهین مشرقی - معاونان
برای سهولت در استفاده و پیگیری هر چه بهتر مطالب کلوب، لطفاً در هر بحثی مربوط به همان بحث نظر بدهید و ادامه »
برای سهولت در استفاده و پیگیری هر چه بهتر مطالب کلوب، لطفاً در هر بحثی مربوط به همان بحث نظر بدهید و در ایجاد بحث‌های جدید خسیس باشید!!
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
779
3732
91/3/9 (21:14)
5
57
91/3/8 (22:21)
15
345
91/3/6 (17:33)
148
4849
89/12/27 (22:03)
398
7646
91/3/6 (17:45)
183
3655
90/12/21 (19:09)
603
3396
91/3/9 (18:43)
973
9116
91/2/30 (13:23)
0
3
91/2/24 (00:40)
307
2942
90/11/25 (12:27)
4
46
90/6/20 (09:32)
259
2470
90/2/21 (20:42)
179
7642
90/2/6 (09:20)
48
599
90/1/7 (16:35)
12
134
89/11/10 (15:04)
28
426
89/11/5 (14:48)
35
536
89/8/24 (20:38)
10
99
89/2/21 (16:01)
0
259
89/2/18 (14:34)
2000
9891
89/1/26 (20:37)

عنوان بحث :: این بحث را 3 نفر دنبال می کنند.

سعید     , qasrjavani
سعید - 19:22 1387/03/19

گزارش برنامه

این بحث یه بحث نیمه تخصصی که برای راهنمایی سایر دوستانی که علاقه مند به داشتن جزئیات برنامه های گروه به صورت کامل هستند تا بتوانند از اون استفاده کنند ایجاد شده است.

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
محمود توچال , tochal1
محمود توچال - 17:33 1391/03/6
15
توچال      91/3/5

اول : یا هستی یا نیستی ؟اینكه چند پیام و زنگ و سوال و هماهنگی و ... آخرش چند ساعت مونده كنسلی یعنی اینكه هر جور كه حال كنم ، حال میكنم . دیگران هم كه ...( مخاطب خاص دارد اونم چند نفر ) .

پنج شنبه ساعت 22 بعد از خرید مایحتاج از تجریش و استفاده از سرویس دربند ، به سمت هدف به راه افتادم . مساله مهمی كه دراین برنامه برایم اولویت داشت ، سنجش میزان آمادگی و بررسی اوضاع و احوال درونی ام بود. پس بدون برنامه ریزی زمانی و مكانی خاص به راه افتادم . كل مسیر تا شیر پلا هوای صاف و باد اندك كه البته نزدیك و خود شیر پلا نسبتا قابل توجه بود ، مخصوصا كه توجه خاص به شرایط برای ادامه مسیر تا امیری داشتم.
-حدود 2 ساعت تا شیر پلا با دو توقف برای صرف تنقلات (‌بعد از نهار چیزی نخورده بودم ).
- با توجه به باد موجود در شیرپلا ، به راحتی میشد فهمید كه روی یال امیری چه خبر است ( دیگرانی كه در امیری بودند تایید كردند كه باد بگیر و نگیر اما شدید بود). كنار شیر پلا خواب خوبی داشتم.
- بعد از صرف صبحانه و كمی درنگ تا غذای خورده شده نیمچه هضمی هم شده باشد ساعت 7.10 حركت كردم . آفتاب نیم جان صبح و بادی كه نه آنچنان تند ونه در حد نسیم ، شرایط عالی ای برای صعود صبح فراهم كرده بودند. نزدیك امیری باد كمی شدید تر شد . 8.29 جان پناه امیری (‌نكته در آخر گزارش).
- 8.49 به همراه بادی كه بدون بادگیر و هد بند و دستكش امكان ادامه حركت نمی داد ، آرام به سمت قله حركت كردم .
- تا قله ، آفتاب و باد همراه و همقدم ثابت ما بودند . قله 10.15.حواشی و زیبایی های صعود و املت قله و ... باشد برای فیس بوك .
نكته مهمی كه از ابتدا روی آن تمركز كردم و به خوبی نتیجه داد حركت آهسته و پیوسته بود . طوری كه در مسیر قله غیر از توقف 5 دقیقه ای زیر قله ، هیچ توقفی نداشتم و شاید در مجموع 3  دقیقه در دفعات مختلف برای نوشیدن آب توقف لحظه ای داشتم. و زمان صعود از  شیرپلا تا امیری و بعد تا قله ، وضعیت كلی بدنی از نظر میزان خستگی و ضربان و انگیزش روانی برای ادامه مسیر به خوبی موید این مطلب است .
دوستانی كه قصد اجرای برنامه را در هفته های آتی دارند توجه كنندكه لوله آب موجود در امیری خشك است و آخرین محل تهیه آب شیر پلاست .

جای هیشكی خالی نبود . چون توچال رو بیشتر وقتها تنها صعود كردم و برای من تنهایی روی توچال یه حال و هوای دیگری دارد . هر چند اگر پایه های دماوند بودند لذت دیگری میداشت.


شاهین مشرقی , diterbuhlen
شاهین مشرقی - 11:42 1391/02/24
14

نیمچه گزارش برنامه اوسون به ایستگاه 5 توچال مورخ 1391/2/22



در هوایی بر خلاف تمام پیش بینی های هواشناسی ها آفتابی، ساعت 8:45 از میدان سربند با حضور محمود، احسان، مادر احسان، لاله، و من (شاهین) به سمت منطقه اوسون حرکت خود را آغاز کردیم.


از مسیر تله سی یژ حرکت آغاز شد و احسان، مادر ایشان و لاله تا هتل اوسون ما را همراهی نمودند. مرتضی هم از مسیر ولنجک در ایستگاه 5 قرار بود به ما ملحق شود.


پس از هتل اوسون من و محمود حرکت خود را به سمت ایستگاه 5 ادامه دادیم. با توقفهای کوتاهی در مسیر کنار چشمه و دو راهی اوسون، سر انجام ساعت 12:45 به استگاه 5 رسیدیم و همراه با مرتضی گشتیم.


پس از صرف نهاری مختصر !!! (املت، میگو و میرزا قاسمی) ساعت 13:30 از مسیر ولنجک به سمت پایین حرکت نمودیم.


بیشتر مسیر را سعی کردیم از مسیر های شن اسکی و میانبر استفاده کنیم. سرانجام ساعت 17:30 به پارکینگ مجموعه ورزشی توچال رسیدیم و برنامه ای لذت بخش را به اتمام رساندیم.

محمود توچال , tochal1
محمود توچال - 13:04 1391/02/17
13

نیمچه گزارش  برنامه صعود به قله دارآباد


جمعه ساعت 8:30 با تاخیر چند دقیقه ای  سر قرار حاضر بودیم كه البته جای خوشحالی و تشكر داشت.

دو نفر از دوستان هم صبح روز برنامه كنسل كردند كه البته جای گله و شكایت دارد.

نحوه صعود تیم ، با توجه به اینكه اولین برنامه آمادگی بود ، آرام  اما یكنواخت بود .مصداق كامل این شعر : رهرو آن است كه آهسته و پیوسته رود.

البته بعد از قرار گرفتن روی یال اصلی دار آباد دو نفر از دوستان كه توانایی بالاتری داشتند با موافقت سرپرست ، از تیم جدا شد و سریعتر راه قله را در پیش گرفتند.


بعد از صعود و در حالی كه باد شدید و باران بهاری ، بیرون از جان پناه قیامتی به پا كرده بود ، بساط نهار و میوه و تنقلات در جان پناه تازه تعمیر شده ، به ما كه از لذت صعود سرشار بودیم (خودم كه بودم بقیه هم باید بوده باشند) جان تازه ای داد.


برای بازگشت مسیر شن اسكی منتهی به چشمه دراز لش انتخاب شد كه درمیانه راه و با توجه به نزدیك شدن ابرهای سیاه و خطر صاعقه ، با تغییر مسیر به  دره سمت چپ سرازیر شدیم و در نهایت از مسیر چشمه به كافه و ابتدای مسیر رسیدیم.


وضعیت هوا: در آغاز ،صعود با بارش نم نم باران همراه بود . در ادامه برای نیم ساعتی آفتاب همراهیمان كرد كه البته با اعتراض دوستان همراه بود!


باران نم نم بهاری بگیر و نگیر داشت و غیراز یك ساعت پایانی، تا قله و هنگام بازگشت همراهمان بود ( قابل توجه دوستانی كه به خیال بدی هوا از حضور در برنامه انصراف دادند ).


نكات قابل توجه :


-        ثبت نام در برنامه به منزله قبول تعهد حضور در برنامه و رعایت اصول كار تیمی صعود میباشد.

-        

     یكی از مهمترین وظایف سرپرست برنامه ، كنترل و تجزیه و تحلیل شرایط آب و هوایی قبل از اجرای برنامه  و در نهایت تصمیم گیری درست با توجه به شرایط  موجود می باشد.

-       

            لازم است دوستان ، ضمن اعتماد به سرپرستان برنامه ها ،با آشنایی و آموزش لازم ، بتوانند درك درست از وضعیت فعلی و آینده هوا داشته باشند تا صرف بارش باران یا ابری بودن هوا در بدو زمان صعود ، به انصراف از صعود نینجامد.



آرمیتا اوستایی , armita_sepanta
آرمیتا اوستایی - 18:43 1388/06/26
12

گزارش برنامه غار گل زرد 13/6/1388

 

غار گل زرد غاری رودخانه ای است كه در دامنه جنوب شرقی قله گل زرد (3706 متر) - از مجموعه قلل ناظر دماوند - جای گرفته این غار كم تر از 70 كیلومتر با تهران فاصله دارد. این غار آهكی است و از نمونه های فعال این گروه محسوب می شود و در حال زایش انواع «سازند های آهكی» است و آ ب های زیر زمینی همواره در آن جریان دارند. البته شكل گرفتن هر یك سانتی متر استلاكتیت یا استلاگمیت (قندیل ها و مخروط های غار) 100 سال طول خواهد كشید و زاینده بودن آن در بازه زمانی زیاد قابل تعریف است. بنابر این كنده كاری و تخریب این قندیل های آهكی یعنی نابودی كامل آن ها.    
    گل زرد از معدود غارهای آهكی حاشیه كوه دماوند است كه سر باز كرده و زیبایی خاص خودش را دارد; غارهای كشف شده این ناحیه یا مصنوعی و ساخته بشراند یا زیبایی های آهكی آن چندان نیست كه قابل توجه باشد. از دیگر غارهای این منطقه می توان به «مجموعه غارهای كافر كولی»، «غار اسك» و «غار انسان» اشاره كرد.
    
    غار گل زرد در منطقه پلور و در مراتع شمالی روستای منظریه قرار دارد. جاده خاكی منتهی به گل زرد، 65 كیلومتر بعد از تهران در جاده هراز و اندكی پیش از خروجی سد لار منشعب شده و چهار كیلومتر طول دارد. جاده ای كه تنها با اتومبیل دو دیفرانسیل قابل عبور است و اکثر کوهنوردان پیاده از آن گذر می کنند .این جاده فرعی درست بعد از بهمن گیرهای معروف پایین گردنه امامزاده هاشم و پیش از راهدارخانه منظریه از سمت چپ جاده اصلی منشعب شده و انتهای آن به یك كلبه كوهستانی می رسد. از كنار كلبه، با نیم ساعت پیاده روی
در جهت جنوب غربی می توان به دهانه غار رسید دهانه غار در طول و عرض جغرافیایی 35.84 شمالی و 52 درجه شرقی قرار دارد. ارتفاع ورودی غار 40 سانتی متر و عرض آن تقریبا 80 سانتی متر و  ارتفاع دهانه 2505 متر از سطح دریا و طول آن حدود 600 متر می باشد. این دهانه در بستر رودخانه قرار گرفته و در فصولی که رودخانه خشک است قابل پیمایش است . دهانه غار كمی تنگ بوده و برای ورود به غار باید به صورت خوابیده وارد شد و 10متری هم چهار دست و پا حركت كرد. غار مسیری مشخص و دالانی دارد كه نیازی به نخ كشی یا نشانه گذاری در آن نیست. هرچند كه در طول مسیر شكاف ها و آب رو های كوچكی وجود دارد كه باید مراقب آن ها بود از ورود به آن ها اجتناب كرد.فضای غار بسیار زیباست و با وجود حوضچه های كوچك و بزرگ (كه بعضا تا چهار متر عمق دارند) و جویبارهای زیر زمینی و سازندهای آهكی بسیار متنوع; فضایی دلفریب و رویایی ایجاد كرده است. ، تالارهای بزرگی درون غار وجود دارد که ارتفاع سقف در مکان هایی به 5 تا 6 متر می رسد که به دلیل ساختار کربنات کلسیم استالاگتیت ها و استالاگمیت های فراوان سقف و کف، تابش نور چراغها درخشندگی بی نظیری را به این تالارها بخشیده است .

برای این غار نوردی نسبتا ساده و رفت و برگشت تا انتهای غار ، نزدیك به سه ساعت زمان صرف خواهد شد. زمان مناسب دیدار از غار گل زرد هم خرداد تا شهریور ماه هر سال است و پیش و پس از این زمان دهانه غار معمولابه دلیل آب گرفتگی بسته است.

این غار از نظر سختی مسیر به دو قسمت تقسیم می‌شود قسمت اول غیرحرفه‌ای و ساده بوده و با احتیاط و توجه کافی، بدون خطر قابل عبور می‌باشد. قسمت دوم در ابتدای خود یک مسیر مشکل و فنی دارد که برای افراد با آمادگی بالاتر قابل عبور می‌باشد و برای عبور از آن نیاز حتمی به حضور و حمایت حداقل دو فرد فنی و حرفه‌ای در زمینه سنگ نوردی و غار در ابتدا و انتهای آن مسیر (به همراه حداقل نیم حلقه طناب 10میل و تجهیزات مربوطه) دارد . این قسمت از برنامه تنها درصورت حضور این افراد فنی اجرا قابل اجرا خواهد بود . ارتفاع انتهای غار حدود 2565 متراست یعنی حدود 60 متر بیشتر از ارتفاع دهانه غار که جاری بودن آب از سمت انتهای غار به سمت دهانه گواه این مطلب می باشد.


لوازم مورد نیاز برای بازدید از این غار شامل 2 عدد منبع نوری مجزا (ترجیحاً چراغ پیشانی) با باطری اضافه ، کلاه کاسک یا کلاه ایمنی ، لباس مناسب و ضدآب، دستکش پارچه‌ای که کف آن تقویت شده باشد ( دستکش های موجود در ابزار فروشی ها )، کفش سبک (کف آن به نحوی باشد که به راحتی سر نخورد)، تنقلات ، بطری آب کوچک و کیف کمری کوچک یا کوله غار ، طناب انفرادی و 2 عدد کارابین پیچ .

باید در نظر داشت در هنگام بارندگی احتمال ریزش دهانه ورودی غار بسیار زیاد است.

و اما برنامه ما که به عنوان اخرین برنامه عملی دوره آزمایشی اجرا شد :

مطابق معمول حرکت ساعت 5 صبح از جلوی باشگاه آغاز شد . سالهای دور به همراه پدرم این غار را پیمایش کرده بودم و چیزی جز یک خاطره گنگ در ذهنم نبود . هیجان من هم کمتر از بچه های دیگر گروه نبود گرچه سعی می کردم با سوالهای بچه ها مسیر غار را به خار بیاورم اما ورود به دنیای زیر زمین برایم بسیار رازآلود بود!

اولین توقف ساعت 7:15 دقیقه برای صرف صبحانه در یک رستوران بین راه و قبل از رسیدن به گردنه امام زاده هاشم انجام شد. حدود ساعت 9 حرک از روستای منظریه آغاز شد .منظره زیبای جنوب غربی دماند دلفریبی میکرد . حدود 1/5 تا 2 کیلومترجلوتر از نقطه شروع چشمه آبی در کنار چادرهای عشایری وجود دارد که بسیار گواراست و برای تأمین آب مورد نیاز برای پیمایش غار مناسب است .

بعد از گذر بستر رودخانه که حدود 200 متر ارتفاع آن از سطح جاده بالاتر است دهانه غار که با یک تابلو فلش مشخص شده نمایان می شود . با توضیحات سرپرست برنامه از موقعیت زمین شناسی منطقه آگاه می شویم و به درخواست ایشان نگاهمان به جستجوی فسیلهای باقی مانده از زمانهای دور کشیده می شود.

بعد از تعویض لباس و اماده شدن برای ورود به غار و رعایت نکات ایمنی که سرپرست گوشزد می کنند اولین ورد به دهانه با هیاهو و هیجان اعضای گروه آغاز می شود . بعد از گذر از ورودی غار زیبایی محسور کننده غار نگاهم را خیره می کند و توضیحات تکمیلی آقای یوسفی بر اعجاب من برای تشکیل این همه عظمت و زیبایی می افزاید . کریستالها و گلهای آهکی زیبایی خاصی به درون قرار بخشیده اند . در اولین تالار که بزرگتر از بقیه تالارهاست با راهنمایی آقای یوسفی طناب های انفرادی برای گذر از قسمت انتهای غار آماده می شود. به دلیل سختی مسیر انتهایی گروهی از بچه ها دچار مشکل می شوند و گذر از این قسمت نا موفق می ماند . در مسیر بازگشت مجدداً در تالار اول توقف می کنیم و برای اعلام پایان برنامه همگی چراغهای پیشانی را خاموش کرده و یک دقیقه سکوت را در تاریکی مطلق اعماق زمین تجربه می کنیم . در مسیر خروج به دلیل لغزندگی طاقچه ای با ارتفاع نسبتاً زیاد کنترل خود را از دست می دهم که منجر به آسیب دیدگی پای چپم می شود و ادامه مسیر با کمک دوستان و به سختی صورت می گیرد . خروج من از غار با 40 دقیقه اختلاف از گروه انجام میشود . در حرکت به سمت پایین درد آزار دهنده من باعث می شود که تحت حمایت گروه به ماشین منتقل شوم و بازهم همیاری و کمک دوستان مرا در ادامه تصمیمم برای انتخاب کوهنوردی راسخ تر کرد .     
پویا پ , pooya8888
پویا پ - 20:15 1388/06/4
11

به نام حق .

 

پس از برگزاری برنامه دماوند , بر خودم لازم می دونم چند نکته را ذکر کنم که انشاا... بتونیم از این نکات در برنامه های بعدی استفاده کنیم.

 

در وهله اول باید از تلاش همه دوستان تشکر کنم. چه دوستانی که در نقش مصدوم عمل کردند ! و چه دوستانی که در نقش امدادگر و البته چه دوستانی که بعد از صعود به قله دیگه رویت نشدند ( که با توجه به صحبت تلفنی که با دسته سوم داشتم , خودشون میان و توضیحاتشون را ارایه میدهند ) . قله همیشه پابرجاست و آنقدر مرام و معرفت دارد که باز هم کوهنوردان را در بالای خود پذیرا باشد  اما جان انسان , بازگشت ناپذیره  . باید از رضای عزیز ؛ سعید مهربان , آراسب صبور , و همسر محترمش دنیا خانوم  , حامد و مصطفی و مجتبی و حسن و ستایش و یاسر و ..... تشکر کنم . همه اینها به اندازه خود در صعود ما نقش داشتند. البته در صعود موفقیت آمیز ما .

 

اما در این برنامه چند نکته برای برخی همنوردان ثابت شد که لازم میدونم آنها را به صورت واضح بیان کنم.  :

 

 

1- کوه را ساده نگیرید . گفتن این جملات , بزرگترین خیانت در حق همنوردانی است که از تجهیرات مناسب و قوای جسمانی خوبی برخوردار نیستند. چه جملاتی ؟  : 

 

- برنامه تابستونست . کاری نداره که . پارسال همین موقع رفتیم هوا گرم بود . ( بعد تازه طرف سعی میکنه با هزار دلیل و برهان که از نظر خودش خیلی منطقی هم هست , حرفشو به کرسی بنشونه !!! اثبات ادعا به قیمت گرفتن جان یک نفر!!!! خود خواهی تا چه حد!!! )

 

- تو بیا هرجا گیر کردی من خودم هوا تو دارم .  ( تو وقتی خودتو نمیتونی جمع کنی , چجوری هوای اونو داری. ادعایی در حد و اندازه خودمون بکنیم !!!  )

 

- من تورو با همین وضعت میبرم تا قله . غمت نباشه . ( حالا طرف داره از شدت ضعف و ارتفاع زدگی , جون میده ها ) .. هیچوقت اصرار به صعود به قله , به هر قیمتی ,  نداشته باشید. هیچوقت.

 

- این لباس تو  ( که مثلا ممکنه یک بادگیر معمولی باشه ) , خیلی خوبه . من با کمتر از اینشم رفتم قله . اصلا هم سردم نشده . ( باید به این آدم فهموند که قوای جسمانی تو , با بقیه فرق داره . شاید تو با یک شلوار کوتاه و پیرهن آستین حلقه ای هم رفته باشی بالا . این دلیل نمیشه همه بتونن مثل تو باشن ! این یعنی ساده انگاری کوهستان و این بزرگترین خیانته در حق همنوردمون ! )

 

 – این شلوار تو کافیه برای صعود . من با یه شلوار پلوخوری می رم ( تکیه کلام مربی خود بنده ! )  . اصلا هم نیاز نیست زیرش چیزی  بپوشی . برنامه زمستونه نیست که . ( توجه نمیکنن که در صورت برخورد با هوای خراب و سرد , خصوصا در ارتفاعاتی نظیر علم کوه یا دماوند و سبلان  , شما حاضری کولتو آتیش بزنی تا گرم بشی.اونوقت  از پوشیدن یه زیر شلواری شلوار معمولی , دریغ می کنیم )

 

-  چه خبره این همه کولتو سنگین کردی . زود میخوایم بریم تا قله و برگردیم . یک بطری 200 سی سی آب کافیه با دوتا شکولات . (  حالا تا قله رفتنش  حداقل 7 ساعته و برگشتش 3 ساعته  یعنی جمعا ده ساعت !)

 

نفس این جملات در یک برنامه سبک مثل کولکچال , اصلا مشکل نداره . اما همه اینها در صورت بروز حادثه , میتونه به عنوان یک آلت قتاله عمل کنه و باعث بروز ادم ریوی , هیپوترمی , سرمازدگی و عفونت کلیه و . . . . بشه .

و از این قبیل جملاتی که به کرات شنیده ام و شنیده ایم. البته لازمه بگم ذکر این جملات دلیل بر این نیست که همه آنها در برنامه دماوند گفته شده باشند . این نوشته یک جمع بندی خود منه از چندتا برنامه زمستانه و حادثه خیز . در این موارد این سرپرست برنامه است که باید با اقتدار وارد عمل بشه و برخی تفکرات بچه گانه که سهوا بر روی آنها پافشاری میشه را  رد کنه. این خیلی مهمه .   

 

1-        در هر برنامه ای  ( حتی برنامه سبک گلگشتی نیم روزه که قراره تا سر کوچتون برید و برگردید   ) , حتما باید یک هدلایت به همراه سه باطری اضافی در کوله حمله خود داشته باشید  . همیشه احتمال حادثه وجود دارد این را مطمین باشید که مدیریت حادثه , قطعا در نور و روشنایی خیلی راحت تر از تاریکی است . ضمن اینکه ممکن است به محض تاریک شدن هوا , توانایی حرکتی شما از بین رفته و در نتیجه در همانجایی که هستید , زمینگیر شوید . شاید همراه داشتن یک هدلایت ساده , بتواند جان گروهی را نجات دهد . ( دوستانی که در برنامه دماوند حضور داشتند , حرف من را تایید میکنند. ما با یک هدلایت اضافی , به پنج نفر عضو یک گروه کمک بزرگی کردیم . در حالی که آنها حامل یک مصدوم هم بودند . )

 

2-       طوری برای قله برنامه ریزی کنید که حین بازگشت از قله , حتما آب و مقداری شکلات و تنقلات و آبمیوه همراه خود داشته باشید. همه اینها در امداد رسانی به یک مصدوم بسیار مفید اند و دقیقا با همین چند گرم ماده خوراکی , شما میتوانید جان فردی را نجات دهید.

 

3-       در برنامه های 2-3 روزه قله های سنگین نظیر دماوند , علم , سبلان , یا حتی توچال , همراه داشتن حداقل یک نفر که آشنا به پزشکی کوهستان باشد ؛ بسیار ضروری است . اگر در برنامه های خارج از تهران این فرد به دونفر افزایش یابد بسیار  مطمین تر است چون ممکن است خود فرد آشنا به پزشکی کوهستان هم دچار حادثه شود لذا یک بک آپ برای آن ضروری است . این فرد باید تمام داروهای لازم ( که اکثر ما در کلاس پزشکی کوهستان آنها را آموختیم ) را به همراه داشته باشد. خود من حتی پماد ویتامین آ+د و پماد سوختگی و کیف بقا را هم در کوله حمله خود همیشه به همراه دارم. فرد آشنا به پزشکی کوهستان , از داروهای مورد نیاز , باید حداقل به مقدار بیست قرص از هرکدام داشته باشد چرا که بعضا دوز مصرف برخی داروها در هر وعده بالاست . نظیر قرص دگزا که در یک وعده باید حداقل 5 عدد قرص یک میلی آن به مصدوم خورانده  شود.

 

4-       همه افراد باید , باید , باید , باید و باز هم باید , به اندازه مصرف دو وعده خود با خود قرصهای مورد نیازخود را حمل کنند . این تفکر که کوله حمله باید کوله ای کوچک و فقط حاوی چند شکولات و یک بطری آب باشد , تفکر"  احمقانه " ایست . کوله حمله باید حاوی موادی باشد که در موارد مورد نیاز بتوانید از آنها استفاده کنید . شاید اگر مجالی بود در این باره صحبت خواهم کرد. خواهش میکنیم نگذارید تفکر احمقانه و بچه گانه برخی افراد , باعث از دست رفتن جان فردی دیگر شود. مطمین باشید اضافه کردن نیم کیلو بار به کوله حمله , شاید بتواند جان شما را در شرایط بحرانی نجات دهد.

 

5-       فردی که پزشکی کوهستان را آموخته , باید به خودش مطمین باشد و در صورتی که دید افراد عبوری , بنا به حس همکاری و همنوعدوستی اظهار نظر نادرستی میکنند , باید در مقابل این نظرات غلط مقاومت کند و باید بر نظر صحیح خود پافشاری کند. مثلا اگر مطمین است که فرد مصدوم با کم کردن ارتفاع ؛ بهبود میابد , اولویت عمل باید کم کردن ارتفاع باشد نه خوراندن شربت و دادن مسکن آمریکایی و .... – توجه کنید که خوراندن مسکن های قوی در ارتفاعات به مصدومان , میتواند عوارض خطرناکی را در پی داشته باشد.

 

6-       در کوله حمله خود , حتما طناب انفرادی , کارابین , یک و نیم لیتر آب  , هدلایت و سه عدد باطری اضافه , دستکش گرم , پلار و کاپشن گورتکس مناسب ,  مقداری تنقلات اضافه و شکلات و آب میوه و .... داشته باشید . باز هم  تکرار می کنم , اگر وزن کوله حمله شما , یک کیلو سنگین تر باشد , به مراتب مطمین تر و آرام تر خواهید بود تا زمانی که مثلا نگران سردی هوا یا تاریکی هوا یا کمبود آب و .. باشید. یکی از عوامل هیپوترمی در ارتفاعات , کمبود آب بدن است . عده ای تفکر کودکانه ای دارند به این صورت که چون فلانی کوله داره , پس من چیزی نمیارم و از وسایل اون استفاده میکنم. یادتان باشد اگر چنین قراری هم با هم داشتید ؛ باید , باید , باید , باید به اندازه هر دونفر شما آب و موارد خوراکی در کوله قرار داشته باشد. این را فراموش نکنید.

 

7-       نکته ای که در این برنامه خود من هم رعایت نکردم , عدم به همراه داشتن یک باطری موبایل اضافه بود. حتما باید یک باطری اضافه موبایل به همراه داشته باشید که کاملا شارژ بوده و در جای گرم آنرا نگهداری میکنید .

 

8-       در کوله حمله خود , در صورتی که برنامه زمستانه است  یا برنامه ای میروید که احتمال برخورد به سرمای هوا وجود دارد , باید , باید , باید , باید , باید و باز هم باید یک بسته قرص الکل جامد و دو بسته کبریت ( داخل کیسه و نه فقط داخل روزنامه ! – برای اینکه نم نکشد  ) داشته باشید .  هر قرص الکل جامد معمولا بین 10 تا 15 دقیقه میسوزد و گرمای مناسبی هم دارد . هر بسته ده تایی قرص , برای مدت حداقل دو ساعت , به شما گرما میدهد . در شرایط بحرانی , این قرصها حکم طلا دارند و بسیار ارزشمند خواهند بود .

 

9-       در مسیر حمل مصدوم به نظرات افراد غیر متخصص گوش ندییییییید . بماند که در مسیر فرود ما , آقای دکتر و خانم phd  , هردوشون چنان اظهار نظر عجیبی کردند که همه مارا تا دم مرگ بردند . سعی کنید با افراد باتجربه صحبت کنید . تلفن یک پزشک معتمد و تلفن شخص دکتر مساعدیان باید , باید , باید , باید در موبایل همه همنوردان باشه .

 

10  – بر روی نظرات غلط خود پافشاری نکنیم . این را بپذیرید که شما هم ممکن است با وجود استدلالهای قوی و ارسطوییتان , باز هم اشتباه کنید . همراه داشتن دو ماسک دهان به جای یکی , دو کیسه اضافی به جای یکی و دو بسته کبریت به جای یکی , همراه داشتن جوراب بیس و حوله ای اضافی و  موارد ساده  اما مهم بسیار دیگر ؛ ممکن در کل 2 کیلو به وزن کوله شما اضافه کند . اما در موراد مورد نیاز می تواند کمک بزرگی به همنوردانتان کند. پس دست از استدلالهای ساده انگارانه و غیر انعطافپذیرمان برداریم و به فکر حفظ جان همنوردان باشیم. حفظ جان افراد در گروه , بسیار با ارزش تر از به کرسی نشاندن حرف بیمنطق است . اگر یاد بگیریم در برخی از برنامه های حادثه خیز , دست از لجاجت های بچه گانه برداریم , شاید کمتر دچار بحرانهای پس از وقوع حوادث عمومی کوهنوردی باشیم.

 

 

 

نکته دیگری به ذهنم نمیرسد. در پایان از همه خواهش میکنم به این نکته توجه کنند که یک کیلو بار اضافی حمل کردن , شاید بتواند جان یک نفر را نجات دهد . شاید بتواند برای یک گروه , یک هدلایت جور کند . من مطمین بودم در برنامه دماوند , اگر ما نیمه شب هم به بارگاه میرسیدیم , مشکل خاصی نمیبود چرا که برخی از ما برای دو نفر لباس و مواد خوراکی و تجهیزات به همراه داشتند . این نکته در برنامه های سنگین کوهنوردی , بسیار بسیار حایز اهمیت است که بتوانید در شرایط بحرانی , با اطمینان خاطر به تجهیزاتتان ,  عمل کنید .

 

در نهایت لازم میدونم باز هم از همه دوستان شرکت کننده در برنامه  و دوستانی که به عنوان گروه پشتیبان در تهران بودند , قدردانی کنم. از احسان , احمد , بتی و خلاصه همه عزیزانی که در راستای برگزاری موفق این برنامه , سهیم بودند , سپاسگزارم.

 

قابله ذکره که در این نوشته , منظورم متوجه فرد یا افراد خاصی نبود , بلکه فقط برای انتفال تجربیات این برنامه و برنامه های پیشین , به دوستان  , این نوشته را تهیه کردم.

پیروز باشید .

پویا.

 

 

ستایش علی زاده , 3tayesh_ali
ستایش علی زاده - 15:28 1388/06/4
10


 
به نام او


 من ترا در تو جستجو كردم      نه در خواب های رویایی

در دو دست تو سخت كاویدم        پرشدم، پر شدم ز زیبایی



اما دماوند، نامش را می‌گویند از: «دما» گرفته شده است: دم به معنی نفس و باد: كوهش كه غرش باد در آن جریان دارد. و یا به یك نظریه‌ی دیگر: دنب Donb یا دم dum به معنی رأس و قله و دماوند: كوهی با دم فراوان و یا به قول كسروی: دنبادم ــ كوهی كه دنباله داشته باشد. اما بهترین وجه شاید نظر «آیلرس» باشد كه «دماوند» را از Dhuma به معنی دود و بخار می‌داند: یعنی كوهی پر از دود و بخار. نامش در تواریخ كهن بسیار آمده است و هم در شاهنامه‌ی فردوسی و در متون كهن تر «یشت‌ها» زردتشتی: «هوای دماوند افراشته و درخشان با بال‌های فراوان، جایی كه نه شب و نه تاریكی در باد سرد و نه باد گرم نه امراض كشنده ..... حاكم است. جایگاه میترا خدای آفتاب است». (یشت‌ها 10/50- 49)

 در متون كهن‌تر جغرافیایی هیأت بطلمیوسی كمتر این نام به چشم می‌خورد و شاید به این دلیل باشد كه كمتر در دوران گذشته بر سر راه تجارت قرار داشته است. اما در نوشته‌های ابن حوقل (سور البلدان)، اصطخری (المسالك و الممالك) نام دماوند آمده است. در شاهنامه نیز، البته جای سیمرغ است و ملجاء زال پدر رستم.

 از لحاظ جغرافیایی: مربوط می‌شود به: بخش لاریجان، شهرستان آمل 62 كیلومتر جنوب غربی آمل، 69 كیلومتر شمال خاوری تهران، 26 كیلومتر شمال و شهرستان دماوند. ارتفاع 5628 متر.
مطابق آخرین تحقیقات گیتاشناسی، اگرچه غالب كتاب‌های جغرافیایی ارتفاع دماوند را 5671 نوشته‌اند ولی عملیات فتوگرامتری سال‌های اخیر رقم 5628 را نشان می‌دهد. كوه دماوند بلندترین قله‌ی فلات ایران و بالطبع مرتفع‌ترین كوه كشور با قله‌ای مخروطی و آتشفشانی و خاموش است. كه البته دوره‌ی چهارم زمین شناسی فعال بوده است. بیش از 70 دهانه‌ی آتشفشانی دارد كه یكی از آنها از لایه‌ی ضخیم گوگرد پوشیده شده است با دهانه‌ی به قطر 400 متر.

این كوه مركز یك منطقه‌ی زلزله‌ای است كه در سراسر مازندران كشیده شده است. در دامنه‌اش چشمه‌های آب گرم و آب معدنی فراوانی در جوشیدن هستند كه از آن جمله‌اند: چشمه‌ی آب گرم اسك، تلخ رود و لاریجان، چشمه سارهای آن نیز جملگی به رود هراز می‌ریزند كه از آن جمله است: تلخ رود، آب رزان و آب مشك عنبر. رودخانه لار نیز از كوه‌های غرب دماوند سرچشمه می‌گیرد.

روستاهای دامنه‌ی این كوه نیز كم نیستند پلور، اسك، گزانه، ملار، گزنك، خیره دلارستان، تینه، كرف، شنگلده، حاجی دلا، نادل و رینه. این «رینه» نیز ده مشهوری است كه معمولاً صعودهای ناحیه جنوبی از این ده آغاز می‌شود در ارتفاع آن 2080 متر از سطح دریا. و از 200 سال پیش نقطه صعود است. از جنوب به دره‌ی لار سرازیر می‌شود. از بافت قدیمی شهر چیزی باقی نمانده است و جمعیت متوسط آن 1500 نفر است و این آمار در باب غالب دهستانهای اطراف دماوند صدق می‌كند. از لحاظ كوچ عشایری در دماوند باید گفت كه بیشتر در جبهه‌ی غربی دماوند با كوچ چادرنشینان روبرو هستیم.

بهترین موقع صعود به دماوند تابستان است كه تعداد روزهای بارانی اغلب به شكل رگبار و رعد و برق به ندرت از 10 روز تجاوز می‌كند، سرعت باد 7-5 متر در ثانیه است كه از زمستان كمتر است اگرچه دماوند به خاطر هوای ناپایدارش مشهور است. 16 یال برای صعود دارد كه یال جنوبی برای صعود مناسب‌تر از دیگر یال‌هاست، یخچال‌های بزرگی نیز دارد كه از مهمترین آنها باید سوله و دبی سل و عروسك‌ها در شمال و یخار در شرق را نام برد.

 گیاهان دماوند: دغدغك البرزی، پلاخور بوته‌ای، گالش انگور تیره گل، نسترن وحشی، قفقازی، رز گردآلود. در ارتفاعات 3200 تا 3500 متری در مرز برف منجمد به محیط زیست باز و آزادی بر می‌خوریم كه در آن جلگه‌ی علف و تپه‌های بلند و خاردار به شكل موزاییك به هم پیوسته‌اند. برف منجمد تا قله البته یك پارچه نیست در كنار علف‌ها تا ارتفاعات 4000 متری گیاهان دیده می‌شوند: چمن آراراتی، چمن گندمی آسیای مركزی، جاروی علفی بامی، علف قرمز، ملیكای بی زبانك، بین 2200 تا 2700 متری: درمنه‌ی كوهی در 3900 تا 4000 متری درمنه شرقی. بوته ها خاردار «كلاه میرحسن دماوندی» و خارپشتی و گونه‌های هزار خار مانند گون و گل سنگی نیز در ارتفاعات 3000 تا 3600 تری برای سوخت مورد استفاده قرار می‌گیرند.

* گزارش برنامه صعود به قله دماوند ( جبهه جنوبی)

مبدا شروع برنامه:میدان نوبنیاد

تاریخ اجرا:سه شنبه ، چهارشنبه ، پنجشنبه ، جمعه  30،29،28،27  مرداد 1388

هزینه برنامه:30هزار تومان

سرپرست:آقای پویا

راهنما:حمید صفایی

عکاس:حامد غضنفری

تعداد واسامی شرکت کنندگان:

آقایان:پویا،سعید،حمید صفایی،حسن بنکوب،امیر فخرالدین نادری
 وخانم ستایش

 منابع تامین آب درصعود تابستانه:

آب موجوددر گوسفند سرا وبارگاه سوم

 منابع تامین آب درصعود زمستانه:

آب کردن برف حین صعود

پناهگاها وجانپناههای موجود درمسیر:

1-قرارگاه پلور درارتفاع2700باکلیه امکانات شامل:
هزینه ورودی هر نفر 200تومان
اتاق جهت اقامت هرنفر4000تومان که شامل حمام وکلیه امکانات نیز می شود
سالن غذاخوری مجهز به میزوصندلی
آشپزخانه دارای اجاق گاز،ظرفشویی با آب سردوگرم،یخچال برای نگهداری موادغذایی،ظروف جهت پخت وپز
سرویس بهداشتی در طبقه بالاوپایین موجود است
استفاده ازحمام بدون اقامت شبانه هر نفر1000تومان
همچنین در پلور سالنی جهت آموزش صخره نوردی وجود داشت که با ساعتی 2000تومان قابل استفاده بود
شماره تماس مسئول قرارگاه:آقای محمد پور02123242801-09123189437


2-گوسفندسرابا ارتفاع   3200فاقد امکانات رفاهی میباشدوتنها اتاقکی باظرفیت کمتراز30نفر موجوداست که   میتوان در آن ازمعرض باد درامان ماند وتابستان روی سقفش چادر زد  
سریس بهداشتی گوسفند سرا فاقد امکانات بهداشتی میباشد
در گوسفند سرامنبع آبی وجودداردکه آبش را از چشمه های بالا تامین میکند ودر فصول سرد فاقد آب می باشد ودر تابستان نیز گاها فاقد آب است به همین دلیل همراه داشتن1/5لیتر آب ضروری می باشد.
شب مانی در پلور به دلیل امکانات رفاهی ترجیح داده میشود

3 -بارگاه سوم در ارتفاع4150درسطح شیب دارکه حالت پلکانی دارد ومناسب چادر زدن،  به تازگی قرارگاه جدیدی در آن ساخته شده که از لحاظ رفاهی دارای سطح مطلوبی میباشدوهزینه شب مانی برای هر نفر 4000تومان می باشد
سطح بهداشت دستشوئی های بارگاه درحد مطلوبی می باشد
دسترسی به آب نیز امکان پذیر است.
برای پرپایی چادر نیز مکانی پلکانی شکل مهیا گشته که کوهنوردان استفاده می کنند.
درضمن از بارگاه سوم تا قله آب وجود ندارد.

مسئول بارگاه سوم:آقای باقرپور09183323511

نکاتی در مورد ارتفاع زدگی:

1- در ارتفاع زدگی اولین قدم فرود می باشد
2-نوشیدن مایعات
3-خوردن مسکن کدئین دار اکیدا ممنوع می باشددر حین کم کردن ارتفا ع از قرص استامینوفن استفاده شود
4-خوردن نوشابه های انرژی زا به دلیل اینکه به همان سرعتی که انرژی میدهد به همان سرعت هم از بین می رود توصیه نمی شود

شرح گزارش:

ساعت 17نوبنیاد  بودم ، اولین کسی که رسیده بود رضا(علی) بود که طبق گفته ی خودش از ساعت 4 تو میدون بود . ساعت 5:30 پویا و دوستانش رسیدند و بعد از چند دقیقه ماشینی که قرار بود ما رو ببره رسید . سعید به دلیل ترافیک 5:35 و آقای صفایی باتاخیر5:45 رسیدند . کوله ها عقب ون چیده شد و قبل از حرکت پویا و آقای صفایی در مورد خطرات احتمالی صعود اتمام حجت کردند و بعد ... حرکت .
ساعت 7 به دوراهی رودهن رسیدیم و ساعت 7:30 گردنه امامزاده داوود رو رد کردیم آقای صفایی خواستند تا چشمهامون رو ببندیم وتا نگفتن باز نکنیم  و بعد از اون بود که دماوند سترگ رو دیدم ، چیزی که من باید پنجه در پنجه ی آن می افکندم .بلند وپرشکوه
ساعت 7:45 دقیقه به اقامتگاه پلور رسیدیم ، بارها به سرعت خالی شد و کوله ها رو به اتاقی که به ما اختصاص داده شده بود انتقال دادیم . بعد از توضیحات سرپرست، آقای صفایی با موبایل جناب وانت و الاغ عزیز تماس گرفتند و ساعت حضورشان هماهنگ شد .بعدازشام اطلاع داده شد به دلیل موازین شرعی خانم ستایش(سمیه) باید اتاق را ترک کند من به اتاقی که خانم های کرمانشاهی در آن ساکن  بودند،اتاق 6نفره ای که 12نفر با 15 تا کوله توش بودن ودریغ از یه جای خالی رفتم نامه ومجوز گروه هم نتونست کاری از پیش ببره و بعد از کلی گفتمان اتاق دیگه ای به خانمها اختصاص داده شد ساعت12شب بود  ومن باید 4بیدار میشدم   ولی متاسفانه هم اتاقی  های محترم بنده سردرد دلشون باز شده بود  یاد  دوران قدیم افتاده بودن و من بیچاره هم که توی تخت هی جا به جا می شدم .ساعت 4بیدار باش زده شد و من از خدا خواسته به سمت اتاق بچه ها  رفتم بعد از صرف صبحانه کوله ها بسته شد وجمع تصمیم گرفت که فقط  چادر ها را به قاطر بدهد بارسیدن وانت(هزینه رفت وانت30000تومان که برای برگشت نیز همین مبلغ طی شد) سوار وانت شدیم و آقا حامد(پسرزبل خان) پسر مهربون و عکاس گروه به جمع ما اضافه شد وحرکت به سمت نهایت آرزو.در راه آقای راننده از حضور 1700 بسیجی  صحبت کرد که دلاورانه آشغالهاشون را توی سطح جاده پراکنده کرده بودند ونمای بسیار زشتی از خود به یادگار گذاشته بودند،باتکان های وانت من به یاد علم کوه  افتادم ودوستانی که حالا توی این سفر همراه ما نبودندوجای خالیشون به شدت احساس میشد،حدود 6:30 بود که به گوسفند سرا رسیدیم آقای نادری تصمیم گرفت کولش رو با گونی تحویل قاطر بده واز اینجا پرواز ما به سمت قله شروع میشد.حدود های ظهر به بارگاه سوم رسیدیم 4 چادر ما علم شد و بعد هم یه ناهار مفصل هر چی هم آقای سرپرست می فرمودند کم بخورین کو گوش شنوا بعداز کمی استراحت بچه ها برای هم هوایی آماده شدند وطبق معمول گروه بهمن باز هم افرادی رو جذب کرد آقای آراسب ودنیای نازنین رو که کنار چادر پویا وحسن آقا اطراق کرده بودند و از اینجا به بعد همنوردای ما محسوب میشدندبعد از کمی استراحت برای هم هوایی به سمت آبشار یخی بالا رفتیم بچه ها پر انرژی و به شوخی میخواستند تا آبشار یخی بالا برن بیچاره آقای سرپرست مونده بود با شیطونی  بچه ها .
  بعد از پایین اومدن محیای شام شدیم که شامل دو نوع سوپ میشدکه برای خوشمزه شدن با هم ترکیبش کردیم من که خیلی گرسنه بودم فقط به خاطر توصیه سرپرست مجبور شدم به همون سوپ بسنده کنم   ولی کلی سرپرست رو اذیت کردم که دارم کله پاچه با پلوازنوع کنسرویش رو میخورم  .                
قرار بود صعود ساعت 2بامدادحرکت آغاز شود ولی به دلیل خرابی هوا صعود به فردا صبح موکول شد، اونم به شرطی که اوضاع جوی مساعد باشه.ساعت حدود های 4بود که از چادر بغلی (پویاوحسن آقا)صداهایی می یومد :یالا بلند شید،ماشاالا اگه بیدار نشید صعود رو از دست می دیدما آخرین نفرات هستیم با ما همراه شید. یکی از بچه های کرمانشاه بود که داشت با پویا(بابک،پیام،پویا) صحبت میکرد یهو همه عزمشون رو جمع کردن یه یا علی وحرکت به سمت بالا حسن آقا یه سری نرمش برای گرم کردن بچه ها دادن که طبق توصیه سرپرست شامل حرکات کششی میشد که زیاد از بچه ها انرژی گرفته نشه
مصطفی ومجتبی دو برادری که توسط اسم گذار اعظم گروه آقای آراسب، ملقب به بولک ولولک گردیدند نیز به ما اضافه شدند
آهسته وپیوسته استارت زدیم وگروه مثل رودخانه ای آرام جاری شد.همه چی عالی بود هوا هم با ما یار بود انگار همه کائنات دست در دست هم داده بودند به مهر تا ما به یکی دیگه از آرزوهامون برسیم نزدیکی های آبشار یخی ما زوج دوم گروه رو هم جذب کردیم مهدی ونجمه (شهین وشهرام)حالا دیگه هم ارتفاع آبشار یخی بودیم 5080بدون کمترین علائمی (البته من دچار سردردی شده بودم که فکر می کردم به دلیل ارتفاع زیاد طبیعیه)به تپه گوگردی که نزدیک می شدیم حرکت کند ترمیشد وسردرد من شدید ترولی تحملش کار سختی نبود حدود ساعت1 به قله رسیدیم حالم به کلی دگرگون شده بود ناچار کنار یه صخره پناه گرفتم رضا وپویا کنارمن موندند وبچه ها بالاتر صعود کردند بعد از بازگشت سعید(سیروس) ما مسیر را باحالت شن اسکی به سمت بارگاه سوم طی کردیم و 21/30  بارگاه بودیم حدودا1ساعت بعد از ارتفاع کم کردن سردردم خفیف تر شده بود ومن راحت تونستم عدسی که آراسب تهیه کرده بود رو بخورم  صبح چادرها جمع شدوچون الاغ ها 11/5به بارگاه میرسیدند و ما می خواستیم زودتر حرکت کنیم چادر ها هم بین کوله ها تقسیم شد وبعد صبحانه در یه جمع 10نفری شامل آراسب،دنیا،ستایش،حسن آقا،پویا،رضا،حامد،سعید،مصطفی ومجتبی توی بارگاه سوم با کلی خوراکی که باقیمانده این سفر بود.بعد از یه سری عکس یادگاری ساعت 9/45 روانه شدیم به سمت گوسفند سرا از آنجا بانیسان وانت در مسیر خاكی و سنگلاخی و از كنار مراكز پرورش «زنبور عسل» و تا جاده ی اصلی و 14/15 دقیقه پلوریم بماند  که توی مسیر چقدر خاک خوردیم وخیره شدیم به کوهی که مغرور وپا بر جا ایستاده بود وما همه پنجه در پنجه اش افکنده بودیم وحالا داشتیم وداع میکردیم با این زیبای وحشی. به قرار گاه که رسیدیم استراحتی کردیم وآقایون زحمت ناهار رو کشیدن یه عده از افرادی که بار اول صعود به دماوند رو داشتند بچه ها رو به نوشیدنی دعوت کردند .بعد از ناهار به جای آقای صفایی(مختایاد) ونادری که از گروه جدا شده بودند حامدوآقای آراسب ودنیا همراه ما شدند برای بازگشت به تهران کوله ها در ون چیده شد وما به صورت   mp4 , ساعت 15:40 سوار ون شدیم در بین راه آقای پویا همه رو به دوغ مهمون کردند .
حدود ساعت 17بود که رسیدیم تهران ودماوند تبدیل به خاطره شد.

در آخر از آراسب  که خاطره اش هیچگاه محو نخواهد شد،سعید دوست عزیزی که به داشتنش تا همیشه می بالم ، مجتبی که بودنش رو گنگ در ذهن دارم وپویا که کلی منو شرمنده کرد با کارهاش ، دنیای مهربون که همه سعیش روکرد تا حالم بهتر بشه و سمانه عزیز که تا گوشی آنتن میداد اولین کسی بود که حال بچه ها رو می پرسید تشکر میکنم .
سعید     , qasrjavani
سعید - 13:01 1388/06/3
9

 

نقل قول از : beti Q

 

 نام برنامه : صعود به قله علم كوه

 تاریخ اجرا: 15 و 16 مرداد 1388

 هدف از برنامه : صعود به قله علم كوه از  شمال شرق ( مسیر حصال چال)

 هزینه برنامه:  هر  نفر 22 هزار تومان

 نوع برنامه : كوهنوردی سنگین

نام مسئولین برنامه :

سرپرست و راهنمای برنامه: آقای احمد

گزارش نویس: خانم بتی

عكاس: آقای ابراهیم

جلو دار: آقای ابراهیم

عقب دار: آقای آیدین

تعداد و اسامی شركت كنندگان: 16 نفر

آقایان: آیدین، ابراهیم، احمد، احسان، بهمن، سعید، شاهین، رضا، طاهر

خانمها: آرزو،بتی، سارا، سمانه، ستایش، عاطفه، لیلا

مبدا شروع برنامه:

استان مازندران، شهر كلاردشت، منطقه رودبارك، قرارگاه فدراسیون كوهنوردی رودبارك

 

طول و عرض جغرافیایی منطقه: 4035678 تا 4019467 عرض جغرافیایی و 500859 تا 492151طول جغرافیایی.

 

پناهگا ها و جانپناه های موجود در مسیر:

1-  قرار گاه فدراسیون كوهنوردی ( مجتمع کوهستانی رودبارک) در ارتفاع 1520 متر با كلیه امكانات رفاهی شامل:

*  سالن غذاخوری مجهز به میز و صندلی- تلویزیون.

* آشپزخانه:‌ مجهز به چندین اجاق گاز – ظرفشویی با  آب گرم و آب سرد - ظروف جهت پخت و پز و كتری های بزرگ –

*  سرویس بهداشتی( 2 عدد مخصوص خانمها و 2 عدد مخصوص آقایان)  با امكانات آب گرم- آب سرد- آینه- صابون و محل قرار گیری حوله

*دستگاه آبسرد كن  یخچالهای بزرگ

*نماز خانه

*اتاق جهت اقامت (هزینه هر نفر 3000 تومان به شرط اقامت یك شب با امكانات حمام و آشپزخانه)

 -   استفاده از حمام بدون اقامت شبانه هر نفر 1000 تومان كه یكعدد صابون و شامپو از سمت قرارگاه داده میشود.

 -   امكان استفاده خانمها از خوابگاه منوط به احراز محرمیت با شناسنامه و یا نامه از هیات كوهنوردی استان مربوطه كه اسامی نفرات حتما در آن قید شده باشد  .                                                                                              

 شماره تماس قرارگاه : 9-01922642626 

شماره تماس مسئول قرارگاه: 09111925072 (  آقای فرضی)

 

2- جانپناه گردونه كوه در ارتفاع 4402 متر – در ارتفاعات غربی دشت حصار چال در مسیر طالقان.

 

 

چشمه ها و  مكانهای تهیه آب در طول مسیر :

1-       قرارگاه رودبارك

2-       رودخانه های جاری در دشت حصارچال

 

مكانهای مناسب شب مانی:

1-       خوابگاه قرار گاه فدراسیون

2-       دشت حصار چال جهت برپائی چادر

 

زمانبندی برنامه :

 

روز اول :

 ساعت 07:50 : صبح میدان نوبنیاد

ساعت 08:10  : میدان ونك . 8:15 حركت  به سمت جاده چالوس

 ساعت 09:00 : ابتدای بلوار جاده چالوس

ساعت  13:40 : قرارگاه رودبارك

ساعت  15:15 : حركت به  سمت ونداربن ( با نیسان وانت)

ساعت  17:45 : حركت از تنگه گلو به سمت حصار چال

ساعت 20:38  : حصار چال

 

روز دوم:

ساعت  05:35 : حركت به سمت قله

ساعت 08:40 : دامنه مرجیكش

ساعت 09:00 : حمله تیم صعود كننده به قله

ساعت 10:30 : فتح قله

ساعت 11:05 : فرود

 

ساعت 14:15 : فرود تا حصار چال

ساعت 16:05 : فرود تا تنگه گلو

ساعت 18:10 : قرارگاه رودبارك

ساعت  18:20: حركت به سمت تهران

ساعت 23:10 : تهران میدان ونك

 

 

 شرح گزارش:

  بستن كوله با دقت فراوان كه تمام میشه، گزارش پویا رو كه پرینت گرفتم برای بار سوم به دقت میخونم  چون كوله به نسبت سایر برنامه ها خیلی سنگین تر شده و این موضوع واسه من كه به تازگی بالای 4000 متر نبودم نگران كننده است. طبق گزارش پویا، بیشترین مسیری كه كوله توسط نفر حمل میشه مسیر تنگه گلو به حصارچاله به مدت 5/2 الی 3 ساعت و شیبی حدود 25 الی 30 درجه ...     

با احمد تماس میگیرم كه موضوع كمك سرپرستی برنامه رو كه خودم هم علاقمند به اجرای اون بودم كنسل كنم كه متاسفانه موفق  نمیشم. دوباره لیست وسایل رو مرور میكنم و سعی میكنم با حفظ  آرامش بیشتری به خواب برم ...

7:55 ونك هستم. سارا رو می بینم و پس از اون آرزو و لیلا . ستایش و شاهین و بهمن و طاهر هم با اختلاف زمانی كوتاهی می رسند و  پس از اونها هم مینی بوس با سایر بچه ها از مسیر  نوبنیاد از گرد راه می رسه ...

 احسان برای بردن وسایل به كمكمون میاد و با یه دنیا انرژی و حس خوب همگی سوار ماشین میشیم  و ساعت 8:10 دقیقه راه می افتیم.

( حرف احسان رو تائید میكنم كه میگفت اولین برنامه است  كه سر ساعت داره برگزار میشه.... )

كنسل كردن قول كمك سرپرستی رو كوتاه و مختصر به احمد اعلام می كنم .اون هم كه به شدت با بدقولی های بهامنه مانوسه، به بهترین نحو ممكن منو تحویل نمیگیره ..به او كاملا حق  میدم  اما این توان رو هم تو خودم نمی بینم كه با توجه به قوای جسمیم بتونم با یه  كوله سنگین پابه پای اون انجام وظیفه كنم ...

 

  با توقف ماشین عاطفه به جمع ما اضافه  میشه و با توقف بعدی در مسیر كرج، رضا سوار  میشه و  جمع ما تكمیل و تكمیل تر ....اما جای خالیه بهزاد و آقای قدسی و خانم آسیه چیزیه كه به وضوح احساس میشه...

 

   مینی بوس ما از نوع هیونداست با ظرفیت 16 نفر ، اما از اونجایی كه آقای راننده حال كرده بود دوست خودش رو هم تو این سفر دعوت كنه عملا با كمبود 1 نفر جا مواجه بودیم ..این بود كه احمد مجبور بود تمام مسیر را روی سكوی جلوی مینی بوس بشینه و این موضوع اصلا موضوع جالبی نبود  با توجه به اینكه مخصوصا اون سرپرست هم بود و قطعا انرژی بیشتری باید مصرف میكرد ...

 

 

 

 ساعت 09:00 ابتدای بلوار جاده چالوس هستیم. همه محو مناظر اطراف هستیم و  آهنگ های ناب ابراهیم كه به دقت و بسیار موافق حال بچه ها انتخاب شده بود، شور و نشاط برنامه رو دو چندان میكرد...

 

ساعت 10:10  در طول مسیر  سمت گچسر ، برای دستشویی و خرید توقف 20 دقیقه ای  رو داریم ..

  سالگرد آشنایی لیلا و آرزو با گروه و عید نیمه شعبان  مناسبت هایی بودند كه باعث شدند  لیلا و آرزو ما رو به صرف بستنی مهمون كنند ..

ساعت 10:50 به پمپ بنزین گچسر میرسیم. بعد از چالوس این اولین پمپ بنزین مسیر است كه حدودا به فاصله 100 كیلومتری از چالوس وجود داره ...

 

 ساعت 11:03 است كه وارد تونل كندوان می شیم. هیجان و هیاهوی بچه ها به اوج خودش میرسه ...مخصوصا مناظره بین عاطفه و احسان كه از نوع جیغ به سبكهای مختلف و در فركانسهای متفاوت صوتی  انجام  میشه..و عینك" های كلاس" ابراهیم كه مخصوص تاریكی تونل بود  و همه چیز برای انفجار خنده ،‌فراهم..

 

پس از عبور از تونل كندوان كاهش محسوس دما، حال و هوای سفر رو رویائی تر میكنه به ویژه اینكه مه تمام ارتفاعات جاده رو فراگرفته ... كاهش دما رو كه  می بینم ،‌برای شب مانی شب سردی رو پیش بینی میكنم و  اندكی نگران میشم كه این پیش بینی زیاد به یقین نزدیك نشه ..

 

از پل زنگوله عبور می كنیم ... سمت راست  جاده  به سمت   مسیر قله آزاد  كوه و سپس  شهر یوش ( زادگاه نیما یوشیج) و بلده  و پس از آن جاده تا جاده هراز  امتداد پیدا میكنه ...

 

 ساعت 11:20 به سد مخزنی سیاه بیشه میرسیم( چپ جاده)  یكی از بی نظیر ترین  و عظیم ترین پرو‍ژه های برق آبی خاور میانه با توضیحات مهندسی سعید ...

 

پس از عبور از 7 خواهرون كه  نماد 7 بانوی تیم ما بودند، ساعت 11:55 آبشار هزار چم رو طی میكنیم ...

 

 قبل از دوراهی مرزن آباد به دلیلی نامعلوم ترافیك 10 دقیقه ای رو داریم كه با باز شدن آن سرعت به روال قبل خودش بر میگرده ..ساعت 13:00 دو راهی مرزن آباد هستیم ...

 13:20 دقیقه پمپ بنزین كلاردشت رو  رد میكنیم كه دومین پمپ بنزین در  طی مسیر است .

 

ساعت 13:30 به میدان اصلی كلاردشت میرسیم. سمت راست میدان به عباس آّباد و نمك آبرود منتهی میشه  و مسیر  مستقیم به سمت روردبارك ،همون مسیر ما به سمت قرارگاه رودباركه..

 13:40 با  خروجی جاده به سمت چپ به قرار گاه رودبارك میرسیم..

ورودی هر نفر به قرارگاه تا 1 هفته قبل از برنامه ما 100 تومان اما از آن زمان به بعد نفری 500 تومان  شده بود.این ورودی به نام هزینه پاكسازی دریافت  میشه  كه به مصرف پاكسازی مسیر و حفاظت از محیط زیست  منطقه میرسه .

 

از سمت سرپرست 45 دقیقه زمان  اعلام میشه  برای نماز و ناهار و تعویض لباس...

 

 سورپرایز  برای احسان و جشن تولدش در قرارگاه خاطره ای شد كه ستایش و سعید  مسبب اون  شدن و  كیك خوشمزه مكزیكی جشن تولد  همراه با چای خوش طعم پرتغالی طاهر  لذتی بود كه دیدن تابلو های گشایش مسیر دیواره علم كوه رو  - كه به دیوار قرار گاه آویزون بودند- برای من دو چندان میكرد...

 

بارهای عمومی تیم كه شامل  چند  عدد چادر است بین اعضا تقسیم شده و  با اعلام حركت سرپرست به سمت ماشینهای نفر بر حركت می كنیم...

 

   2 دستگاه نیسان  كه هزینه هر كدام فقط برای رفت 35 هزار تومان  بود  و  تا 12 نفر ظرفیت داشت.

 این ظرفیت به هنگام رفت،‌به دلیل فشار زیادی كه بر اثر حركت در شیب دامنه ها به ماشینها وارد میشه،   معمولا غیر قابل  تغییره ....  اما در مسیر برگشت این ظرفیت قابل تغییره   .برگشت هم هزینه ثابت برای 12 نفر 35000 تومان است و به ازا هر نفر اضافه 3000 تومان به مبلغ 35 هزار تومان اضافه میگردد  كه  البته این موضوع باید با راننده طی  بشه .

 

 

 پس از بارگیری كوله ها و سوار شدن بچه ها، ساعت 15:15 بود كه به سمت ونداربن به راه افتادیم...

 تجربه لذت بخش وانت سواری، در دل كوهستان و دامنه های سرسبز كه از دل آنها چشمه ها و رودخانه ها می جوشیدند و می خروشیدند، لذتی است كه به ندرت پیش میاد .البته  ما وانت سواری رو در سالگرد بهمن، باز هم تجربه كرده بودیم و این بار دومین باری بود كه ما واحد خودمون رو از نفر به  راس تغییر داده بویدم اما اینبار یه لذت دیگه ای داشت ...

 

 برای طی این مسیر نیازی به راهنما نیست و خود مسیر خاكی و مهمتر از اون راننده های بومی، خودشان بهترین راهنما هستند.

 جاده با شیبی ملایم می پیچید و بالا میرفت ...  آسمان صاف ،ابرهای روشن و  تلالو زیبای خورشید  در  آغوش آنها ، سبزی دامنه ها و صدای قشنگ پرنده ها، آرزوی منو كاملا برآورده میكرد كه یه روزی دوست داشتم جای هایدی توی اون كوهستان سبز باشم...

 

 ساعت 16:30 دقیقه به ابتدای تنگه گلو میرسیم... تیم هایی كه از قله برگشته اند پرشور و پر انرژی مشغول ساز و آواز و رقص محلی هستند...حس می كنم در منطقه كاتماندو هستم و اینها هم شرپاهایی هستند كه دارند از الهه كوهستان تشكر میكنند  بابت این توهم در درون به خودم  لبخند میزنم ...

 

با حركات نرمشی سرپرست آماده حركت می شویم ...ابتدا شكر خدا و سپس حركات كششی بدون هیچ نظم و ترتیبی ..ابتدا دستها سپس پاها و پس از آن گردن و در آخر هم مچها...

 

17:45 دقیقه  افراد در ستون  چیده می شوند خانمها در ابتدای ستون و بقیه پشت سر آنها و با  جلو داری  بهمن و   عقب داری  آیدین، حركت آغاز میشود...

   

 از تنگه گلو ، پاكوب مسیر كاملا مشخص و واضح است .البته محل حركت دامها نیز مسیر های فرعی را ایجاد كرده اما مسیر اصلی با عرض مشخصی از سایر پاكوبها واضح تر است . شیب حدود 25 الی 30 درجه است.  هوا آفتابی و صاف است  خوشبختانه حركت  گروه  ابتدا، در مسیر كاملا سایه رو  می باشد.

 

به دلیل حركت تند سرقدم  نسبت به سایرین  ایجاد وقفه در ستون ، به دستور سرپرست جای بهمن با ابراهیم عوض میشود و گامهای آرام و یكنواخت سر قدم جدید،‌نظم نسبی را به گروه برمیگرداند..

 

                پس از طی 45 دقیقه،به برفچالی میرسیم در سمت چپ كه تعیین كننده مسیر است.چنانچه مسیر خودمان را ادامه دهیم شیب تند تر می شود اما با درایت سرپرست، برفچال را در همان ابتدای خود، كمر بر كرده به سمت چپ  ادامه مسیر می دهیم كه با شیبی ملایمتر می باشد.

از سمت سرپرست  در هر 1 ساعت ،‌10 دقیقه استراحت اعلام می شود و هر استراحت تمدید انرژی لازم برای همه اعضا تیم است...  

 

 به شدت احساس خستگی میكنم و از  اینكه تحمل كوله ام در آن شیب ملایم، خیلی سخت به نظر  میرسه،  احساس تعجب و نگرانی  دارم.

 

با همه شیطنتها و آواز ها و  خستگیها و  عبور از بركه های آبی كه حاصل از آب شدن  برفچالهاست ،   به منطقه  حصار چال می رسیم...

 ابتدای دشت  تابلوی محل جمع آوری زباله های غیر قابل  بازگشت ( به طبیعت)  مشاهده میشه و از آ نجا به بعد  شیب انعطاف بیشتری پیدا میكنه ...

 بالاخره پس از عبور از  برفچالی به تپه ای رسیدیم كه پس از عبور از آن، كمپهای سایر كوهنوردان هویدا شد  و این برای من خسته بهترین نوید بود...

 

ابراهیم و احمد سریعتر رفته تا جای مناسبی برای برپائی كمپ پیدا كنند.  حدودا 8:38 دقیقه بود كه  تیم به كمپ رسید ...

 

با حمایت و همكاری بچه ها چادر ها علم شد .   یك چادر 5 نفر  و  یك چادر 2 نفره ویژه خانمها و 3 چادر 3 نفره هم مخصوص آقایون .

 

تا ساعت 11 كه ساعت خاموشی  بود، فرصت بود تا به دستشویی و نماز و شام بپردازیم....

 

كمپهای زیادی توی منطقه بود. دست افشانی و پای كوبی آنها كنار آتیش و خواندن آواز های باكومبائی مجددا خاطره شرپاها رو در ذهن من تداعی می كرد. با این تفاوت كه  به دلیل بی حوصلگی شدید حتی حوصله لبخند زدن به توهم شرپایی  خودم رو هم نداشتم.

 

آسمان ،‌كاملا صاف و ستاره ها با نور اعجاب انگیزشان،‌آدمن رو مدهوش میكردند...و ماه این عروس نقره پوش، این الهه ناز دور از دسترس كوهها ، با قرص تمام نمای خود، نورافشانی میكرد .تمام زیبائی ها و تمام دلكشی های شب، تكمیل بود ...

 

تمام ذهنم رو این شعر در بر گرفته بود :

 

آسمان رام و شب آرام

 بخت در دست و زمین رام ....

 ...

 نور در جام جهان ریخته اند

... شور و شوق تو برانگیخته اند

....

 من همین یك نفس از جرعه جانم باقیست

 جرعه این جام تهی را تو بنوش

 

 

 چقدر دوست داشتم با بچه ها دور هم بشینیم و مثه اون شب قطار شعر بخونیم اما هیچ دل و حوصله نداشتم....

 

شام رو هر طور كه بود كه چه عرض كنم هر چی كه بود به اتفاق  طاهر و بهمن خوردیم و انصافا كتلتهای ناب طاهر كه كاملا تبریزی و همه چی تموم با ظرافت های  ریز سر آشپز ،‌طبخ شده  بود، چیزی نبود كه بشه به راحتی از اون گذشت ....

 شوید پلوی خودم با كتلت  نیمروی بهمن با روغن تن ماهی ....

 

بعد از شام به اطراف گردش كوتاهی میكنم .احساس گیجی دارم كه حدس میزنم به خاطر خستگی مسیره ...

قدم  زنان تا پای رودخانه میرم و بر میگردم و كم كم مهیای خواب ....

 

 " پایان قسمت اول "                                                                                                                                                


 

آرمیتا اوستایی , armita_sepanta
آرمیتا اوستایی - 12:36 1388/05/14
8

گزارش صعود به قله علم کوه 9-8/5/1388

 

 همیشه صعود علم كوه برام دور از دسترس بود اما بلاخره به حقیقت پیوست و گامهای من برا فراز این قله پر شکوه قرار گرفت .  صبح روز پنجشنبه  8/5/1388 ساعت 4:50 به باشگاه می رسم . سنگینی کوله ام انقدر هست که برای جابجا کردنش دچار مشکل شدم و باعث شد که سرزنش چندتا از بچه ها رو به جان بخرم . با جمـع شدن بچه ها سـاعت 5:20 دقیــقه حرکـت را به سـمت کـرج آغــاز می کنیم . چند نفر از بچه ها قرار است که در طول مسیر به گروه بپیوندند . مقصد ما آبادی رودبارک در شهرستان کلاردشت است . بنابراین برای رسیدن به منطقه به جاده زیبای چالوس وارد می شویم . زیبایی و طراوت مناظر به همراه مه رقیقی که منطقه را پوشش داده همه را مست و مدهوش می کند .

بعد از گذر از تونل کندوان بعد از پل زنگوله ساعت 8:30 برای خوردن صبحانه و تهیه بعضی از وسایل مورد نیاز در قهوه خانه ای به نام الزهرا توقف می کنیم . گروه های گردشگری و گروهی کوهنورد نیز در این قهوه خانه حضور دارند . شادی و انرژی در محیط موج می زند . با اعلام سرپرست مجدداً حرکت را در ساعت 9:15 آغاز می کنیم . حدود ساعت 12:10 به قرار گاه رودبارک (ارتفاع1520متر) میرسیم . زمان صرف نهار یک ساعت تعیین می شود . ساعت 13:15 گروه توسط چهار دستگاه نیسان ( هزینه هر دستگاه نیسان 35000 تومان است و حداکثر 10 نفر را به همراه کوله ها به انتهای مسیر می رساند ) به انتهای مسیر ماشین رو یعنی منطقه ونداربن میرسد . ساعت 14:50 در ابتدای مسیر که به تنگه گلو معروف است تیم آقایان به 6 گروه 5 نفری و خانمها به 2 گروه 6 نفری تقسیم می شود و برای هر گروه یک سرپرست تعیین می گردد که تحت نظارت سرپرستان اصلی، گروه خود را هدایت می کنند.

مقصد دشت حصار چال تعیین میگردد .حصار چال قطری حدود یک و نیم کیلومتر و ارتفاعی بین ۳۶۰۰ تا ۳۸۰۰ متر دارد. از طرف شمال و شمالغرب به دره های یخچالهای مرجی کش و خرسان متصل گشته و از طرف شرق به دره رودخانه سرداب رود منتهی می شود. تعدادی از قله های جنوبی کوههای تخت سلیمان حصار چال را از سمت غرب و جنوب احاطه می کنند.

چشمه های پر آب این منطقه برای تأمین آب مصرفی بسیار مناسب است .

از ابتدای تنگ گلو تا مرکز حصار چال بطور متوسط به 3 ساعت زمان نیاز است و از حصار چال توسط یال شرقی موسوم به مرجیکش می توان بین 4 تا5  ساعت به قله علم کوه صعود کرد.

ساعت 15 حرکت تیم به سمت حصار چال آغاز می گردد . مسیر کاملاً پاکوب و جهت رو به شمال با شیب حدود 25 درجه ادامه می یابد. تیم های کوهنوردی زیادی از مناطق مختلف در منطقه حضور دارند . جهت مسیر کم کم به سمت شمال شرق منحرف می شود . در ساعت 15:40 از اولین برفچال به صورت عرضی عبور می کنیم . از این قسمت به بعد کمی به شیب مسیر افزوده می شود و ارتفاع بیشتر می شود . ساعت 17:15 دقیقه به گردنه منتهی به دشت حصار چال میرسیم و بعد از 15 دقیقه استراحت مسیر را به سمت شمال با شیب ملایمی ادامه می دهیم . از این نقطه تا دشت حصار چال حدودآ یک ساعت زمان صرف می شود تا به محل برقراری کمپ برسیم . ساعت 18:30 دقیقه گروه های چهار نفری مشغول آماده سازی چادر های خود می شوند که متأسفانه در گروه من خانم اکبریه به دلیل برخورد تیرک چادر در ناحیه چشم راست دچار آسیب دیدگی می شوند . بعد از برپایی چادر و اسکان خانم اکبریه به گردش در دشت می پردازم تا علاوه بر لذت بردن از زیبایی منطقه اطلاعاتی را که از قبل در مورد منطقه جمع آوری کرده بودم مجدداً مرور کنم تا در مسیر صعود فردا به شناسایی آنها بپردازم .    

قله علم كوه به ارتفاع 4850 متر بلندترین ارتفاع البرز شرقی است كه در مركز رشته كوه تخت سلیمان در استان مازندران قرار گرفته است.این منطقه با مساحتی بالغ بر 4077 هکتار طی مصوبه شماره 222 مورخ 21/3/81 شورایعالی محیط زیست به مجموعه مناطق تحت مدیریت سازمان پیوست.

منطقه  با 4035678 تا 4019467 عرض جغرافیایی و 500859 تا 492151طول جغرافیایی در20 کیلومتری جنوب غربی شهر کلاردشت و در استان مازندران واقع گردیده است.      

 

دسترسی به منطقه از چهار مسیر امکان پذیر است :

1-     شمال شرق : کلاردشت ( رودبارک ) ارتفاع 1520 متر

2-     شرق : الیت ( دلیر ) ارتفاع 1200 متر

3-     جنوب : ( پراچان ) ارتفاع 2420 متر

4-     شمال غرب : سه هزار ( درجان ) ارتفاع 2100 متر 

 

منطقه تخت سلیمان با حدود 160 قله بالای 4000 متر، یخچال‌های طبیعی و برفچال‌ها و دیواره‌هایش از جمله مشهورترین ارتفاعات ایران است. این منطقه از شمال به شهرهای چالوس، سلمانشهر ( متل قو )، تنكابن ( شهسوار ) و مناطق جنگلی، از شرق محاط به دره‌ی رودخانه‌ی چالوس و از غرب محدود به دره‌ی سه هزار و بالاخره از جنوب و جنوب غربی به دره‌های طالقان و الموت منتهی می‌گردد.
علم کوه به عنوان مرتفع‌ترین قله منطقه تخت‌سلیمان به واقع در مركز خط‌الرأس‌هایی قرار گرفته است كه از جهت‌های شمالی و جنوبی و شمال غربی قله را در برگرفته و به یكدیگر می‌رسند. بر روی جهت‌های گوناگون خط‌الرأس‌های علم كوه قلل مرتفع بسیاری وجود دارد كه غالباً توسط صخره‌ها و دیواره‌هایی احاطه شده‌اند. قله بر ضلع شمالی و مایل به شمال غربی دارای دیواره 650 متری از كف یخچال علم‌چال و از جنوب و شرق به یخچال‌های خرسان و مرجیكش محدود می‌باشد و شكل نوك تیز آن وجه تسمیه قله را بهتر مشخص می‌گرداند.
در منطقه تخت سلیمان یخچال‌های بزرگی وجود دارد كه از جمله مهم‌ترین آنها باید از هفت‌خان، سرچال پاتخت، علم‌چال، خرسان، مرجیكش و چالون نام برد. رودخانه‌های بزرگی از منطقه تخت سلیمان سرچشمه می‌گیرند كه عبارتند از سردآب‌رود، رودخانه سه هزار، چالوس رود، پراچان، ناریان، الموت‌رود، گرمارود و ازا رود كه هر كدام از یكی از جهت‌های خاص منطقه جاری می‌باشد. از جمله ویژگی‌های این منطقه وجود دیواره‌های مرتفع تخت سلیمان، سناره، دیواره غربی علم‌كوه ، هفت‌خان و خرسان در نقاط مختلف آن است. این دیواره‌ها خود بر جاذبه این مجموعه ارتفاعات برای اكثریت قریب به اتفاق كوهنوردان داخلی و خارجی افزوده است.

دیواره علم کوه از نظر سختی صعود یکی از هشت دیواره مشکل در دنیا محسوب می شود . نوع سنگ دیواره گرانیت است که در قسمت بالا از سنگهای ناپایدار انباشته شده است .

قلل مهم منطقه تخت سلیمان عبارتند از : علم کوه : 4850، شاخک علم : 4740، خرسان شمالی : 4670، تخت سلیمان : 4650، خرسان جنوبی : 4640، سیاسنگ : 4620، مرجیکش : 4520، سیاه کمان : 4480، شانه کوه : 4450، تخت رستم : 4300، گرمسر : 4020 و سامان : 3970

در منطقه چندین پناهگاه و جان‌پناه وجود دارد كه عبارتند از:

 

1-     مجتمع کوهستانی رودبارک
مسیر:مرزن آباد،لاهو،کلاردشت،رودبارک
ارتفاع از سطح دریا:1520 متر
امکانات:آب لوله کشی،برق شهری،تلفن،خوابگاه،رستوران،سرویس بهداشتی،نگهبان
تاریخ ساخت: 1350
تاریخ مرمت:سالانه مرمت انجام می شود

2 - پناهگاه سرچال
     مسیر:مرزن آباد،لاهو،کلاردشت،رودبارک،گردنه
     ارتفاع از سطح دریا : 3850 متر
     امکانات: آب ، خوابگاه
3-  جانپناه خرسان
      مسیر:مرزن آباد،لاهو،کلاردشت،رودبارک،گردنه خرسان
      ارتفاع از سطح دریا :4700 متر
      تاریخ ساخت:1362
      تاریخ مرمت:1364
      وسعت بنا:18 متر

4- جانپناه سیاه سنگ ( شاخک )

     مسیر:جاده چالوس،کلاردشت،رودبارک،علم چال،سیاه سنگ
     ارتفاع از سطح دریا :4350 متر
     تاریخ ساخت:1362
     وسعت بنا:15 متر

5-    جانپناه گردونه کوه :

      مسیر:جاده چالوس،کلاردشت،رودبارک، حصار چال

      ارتفاع از سطح دریا :4402 متر

پائیز و زمستان علم کوه مواجه با برف بسیار سنگین و طوفان و بوران و ریزش متوالی بهمن های سنگین همراه است و تا بهار هر سال نیز این وضعیت ادامه دارد . در تابستان هوا معتدل تر می باشد و باد غالب از جناح غربی و از منطقه سه هزار بر ناحیه می وزد و آب مصرفی در سرچشمه های متعدد آن بوفور یافت می گردد منطقه علم کوه چون سبلان دارای یخچال های بزرگ دائمی است که از هر سوی آنرا در بر گرفته اند .

از گونه های جانوری میتوان از كل و بز، خرس قهوه ای، پلنگ، گرگ، شغال، روباه، كبك دری و معمولی و از گونه های گیاهی میتوان از ارس خزنده، گیاهان بالشتكی نظیر كلاه میرحسن، چوبك و گون نام برد.

 

با تاریک شدن هوا سری به خانم اکبریه می زنم تا از روند بهبود ایشان مطلع شوم سپس به چادر دیگر دوستان برای صرف شام میروم . بعضی از دوستان به دلیل عدم هم هوایی دچار ارتفاع زدگی و سردردهای شدید شده اند . با هماهنگی سرپرست قرص دگزامتازون را به آنها می دهم و برای استراحت همراهیشان میکنم تا صبح دچار مشکلی برای صعود نباشند . ساعت 22:30 به چادر برمی گردم تا برای خواب آماده شوم . ساعت حرکت 5 صبح اعلام شده ، بنابراین پس از بستن کوله های حمله به استراحت می پردازیم . ساعت 23 بارش شدید باران و رعد برق آغاز می شود و تا نیمه های شب ادامه می یابد . حال خانم اکبریه مساعد نیست و من با نگرانی بسیار کنار ایشان تا زمان بیداری دیگر دوستان، بیدار می مانم. ساعت 4 صبح از چادر خارج می شوم و دوستان را بیدار میکنم تا برای آغاز حرکت به سوی قله آماده شوند .

علارغم اعلام سرپرستی مبنی بر حرکت در ساعت 5 به دلیل تأخیر چند نفر از دوستان حرکت در ساعت 5:40 به سوی قله آغاز می شود . مسیر کاملاً پاکوب است و جهت به سمت شمال شرق ادامه می یابد . به دلیل حرکت سریع در لحظه شروع و بی خوابی شـب قبل از همـان ابتدای مسیر دچار مشــکل می شوم و با تأیید سرپرست در انتهای تیم به حرکت ادامه می دهم تا مانع سرعت تیـم نگردم . ساعت 8:40 دقیقه به منطــقه لیـزونک می رسیم و گذر از این منطقه به دلیل ریزش سنگها با احتیاط بیشتری صورت می پذیرد . ساعت 9:20 روی گردنه مرجی کش قرار می گیریم . مسیر را به سمت شمال شرق ادامه می دهیم تا ابتدا قله مرجی کش را صعود کرده سپس به سوی علم کوه حرکت کنیم . مسیر کاملاً پاکوب و با شیب حدود 30 تا 40 درجه ادامه میابد . از روی گردنه با سرعت متوسط تا قله به طور متوسط 45 دقیقه زمان نیاز است . ساعت 10 روی قله زیبای مرجی کش قرار می گیریم . و 15 دقیقه بعد حدود 100 متر به طرف پایئن برمیگردیم و با یک تراورس کوتاه به ابتدای مسیر پاکوب قله علم کوه می رسیم . پاکوب مسیر حصار چال و مسیر سیاه سنگها در این نقطه باهم تلاقی می کنند و هر دو مسیر یکی شده و از مسیر به سمت پایین سرازیر شده و مجدداً با شیب نسبتاً تندی به سمت شمال غرب کشیده می شود . امتداد مسیر پاکوب از روی یال به سینه کش کوه کشیده میشود و مجدداً به روی یال برمی گردد . علت این انحراف مسیر تیغه سنگی ریزشی است که امکان صـعود را با دشواری و خطر هــمراه می سازد . ساعت 11:20 بر فراز علم کوه قرار می گیریم و شکوه و جلال این قله عظیم ما را از دنیای فانی جدا می سازد . به دلیل محدود بودن فضای قله و شلوغی منطقه زمان کوتاهی را روی قله سپری می کنیم و بعد از عکاسی به سرعت جای خود را به تیم های دیگر می دهیم . مسیر بازگشت در برخی نقاط شن اسکی و در بعضی نقاط وارد مسیر پاکوب می شود . ساعت 12:20 مجدداً به گردنه می رسیم بعد از کمی استراحت من به همراه چند تن از آقایان با سرعت بیشتری به سمت کمپ حرکت می کنیم و به عنوان اولین گروه ساعت 14:10 دقیقه به محل برپایی چادرها می رسیم . از بهبود خانم اکبریه بسیار خوشحال می شویم . ساعتی را به استراحت می پردازیم . گروه های بعدی نهایتاً تا ساعت 14:40 در محل حضــور دارند اما تــیم خانم ها به همــراه تعـدادی از آقـایان ساعـت 16:50 وارد کمـپ می شوند که تأخیر آنها باعث نگرانی گروه می شود . علت این تأخیر گذر از یخچالی در مسیر بازگشت بوده که باعث بروز مشکل در پایین آمدن تیم و نهایتاً آسیب دیدگی آقای دهقانی شد . با رسیدن آخرین گروه و پس از کمی استراحت دستور جمع آوری چادرها توسط سرپرست صادر می شود دشت زیبای حصار چال را در ساعت 17:15 ترک می کنیم با این امید که بار دیگر برای صعود به دیگر قله های منطقه از حضور در آن لذت بریم . ساعت 18:30 به تنگه گلو می رسیم و طبق قرار قبلی ماشین ها منتظر ما هستند . ساعت 19:50 بار دیگر در قرارگاه رودبارک به استراحت می پردازیم و ساعت 21:15 دقیقه به سوی تهران حـرکت می کنیم .

2:30 بامداد روز شنبه 10/5/1388 در محل باشگاه از دوستانم جدا می شوم . در تمام مسیر به همکاری بچه ها با هم فکر می کنم . به اینکه دوستیها در کوهستان چقدر بدور از پیچیدگی های شهری است و چقدر همه بی هیچ چشم داشتی لحظه ها را با هم قسمت می کنند . با آرزوی پایداری این دوستیها ساعت 3 صبح به خانه میرسم با کوله ای که خاطرات زیبای صعود علم کوه به سنگینی آن بسیار افزوده است .

 

 

 

                                                                روجا تیبا

                                                                         عضو باشگاه کوه نوردی و اسکی دماوند

 

 

ps : از اونجایی که دیدم برنامه این هفته گروه علم کوه اعلام شده ، برای همین علارغم گزارش

       آقا پویا من هم گزارشمو گذاشتم تا شاید اطلاعات تکمیلی به کار دوستان بیاد .

پویا پ , pooya8888
پویا پ - 23:51 1388/05/5
7

گزارش برنامه صعود به قله علم کوه.

 

هدف از برنامه : صعود به قلل مرجیکش ( 4580 متر ) و علم کوه ( 4850 متر ) در یک روز

 

زمان : اول مرداد 88

 

 

 

بعد از اطمینان از قطعی شدن برنامه صعود به قله علم کوه  ؛ سه  شنبه 30 تیر , کوله ام را میبندم . پس از اتمام چیدن وسایل و چک کردن نهایی آندسته از وسایلم که وجودشان بسیار ضروری است ( نظیر کاپشن و شلوار گرتکس , پلار ؛ دستکش گرم دو انگشتی و پنج انگشتی ؛ عینک , کلاه , جوراب اضافه و مواد سوختی و کرم ضد آفتاب , باطوم , فلاسک آب و کیسه خواب و  ... )  و با احتساب اضافه شدن میوه و چادر ( به عنوان بار عمومی که بین اعضای تیم پخش میشود ) , وزن کوله به بیش از 20 کیلوگرم میرسد . در این گونه برنامه ها چیدمان کوله اهمیت بسیاری دارد چرا که با کمترین اشتباه در تقسیم وزن وسایل ؛ فشار بسیاری به ستون فقرات وارد میشود و بسیار آزار دهنده است.

 

شب پنج شنبه غذای سبکی خورده و صبح با بار و وسایل به سمت محل قرار حرکت میکنم . ساعت 5:05 به محل میرسم. ابتدا سرپرست محترم برنامه, در آنجا حاضر بودند و در کنارشان چند کیسه خوراکی برای بچه ها که شب قبلش زحمت تهیه آنرا کشیده بودند , دیده میشد.

 

مدتی میگذرد و همنوران کم کم میرسند و اتوبوس هم ساعت 5:30 از راه رسیده و در نهایت ساعت 5:45 , با ذکر صلوات, به سمت کلاردشت حرکت میکنیم. ساعت 6:20 دقیقه یکی دیگر از همنوردان را در خروجی جاده چالوس سوار کرده و پس از تهیه مقداری نان و عسل و مربا و آب نوشیدنی , به راه  خود ادامه میدهیم. در میانه راه ؛ برای صرف صبحانه در کنار رودخانه خروشان کرج ,توقف کوتاهی داریم .

 

 ساعت 9:05 دقیقه در میان ابر و مه به گردنه هزار چم میرسیم. زیبایی های اطراف , مسحور کننده است و از دیدن طبیعت زیبای خداوند ؛ بسیار لذت میبریم. ساعتی بعد به مرزن آباد رسیده  و پس از رسیدن به قرارگاه فدراسیون در رودبارک و تحویل بارها و تعویض لباس ؛ چادر ها را برداشته و ظرفهای آب را پر میکنیم و ساعت 12:50 دقیقه با یک دستگاه وانت , از قرارگاه فدراسیون کوهنوردی به سمت حصار چال حرکت میکنیم.

 

نکته: ( هزینه وانت 35 هزار تومان است . قرار گاه فدراسیون شامل امکانات رفاهی است و آشپزخانه ای مجهز به ظروف و وسایل پخت و پز دارد که میتوان از آن برای طبخ غذا استفاده کرد. اتاقهای قرارگاه , برای اقامت یک یا دوشب مناسب هستند و کوهنوردان میتوانند در ازای پرداخت سه هزار تومان برای هر نفر , به شرط اقامت یک شب , از امکانات حمام و آشپزخانه استفاده کنند . هزینه استفاده از حمام به شرط استفاده نکردن از اتاقهای قرارکاه , نفری هزار تومان است . ضمنا یک عدد شامپو و صابون , از طرف قرار گاه به کوهنوردان داده میشود..) . بانوان برای استفاده از خوابگاه , یا باید شناسامه ای داشته باشند که نشاندهنده محرمیت آنان باشد و یا نامه از هیات کوهنوردی استان مورد نظر داشته باشند. البته برای اطمینان میتوانید با شماره  های زیر تمای بگیرید :

 

09111925072  آقای فرضی . مسوول قرار گاه

01922642626 الی 9 – تلفن ثابت قرار گاه ( آقا سمیع یا آقای فرضی ) .

 

نکته: در اطراف قرارگاه مغازه سوپری نیست . لذا روز صعود ؛ بهتر است تمام وسایل مربوطه را از کلاردشت خریده و در یخچال قرارگاه قرار دهید . تا حین بازگشت از قله بتوانید از آنها استفاده کنید. همراه داشتن یک بطری آب خالی توصیه میشود تا در موارد مورد نیاز !!  به عنوان ظرف آب از آن استفاده کنید.

 

به هزینه های بالا , هزینه عکس و فیزیو تراپی و رایدیو لوژی  و شکسته بندی و ... را هم اضافه کنید چرا که پس از وانت سواری , نیاز به یک چکاپ کلی از اسکلت بدن بسیار حس میشود ! مسیری که با وانت طی میشود بسیار ناهموار بوده و در صورتی که از کمک فنرهای طبیعی بدن ( عضلات زانو و ران ) استفاده نشود , طی کردن  مسیر بسیار آزار دهنده است .مسیر از میان دره ای مه آلود گذشته و به ابتدای راه پاکوب کوهپیمایی به سمت حصارچال ختم میشود. به توجه به اینکه کوله ها روی سقف وانت بسته می شوند ؛ بهتر است درب های کوله خود را به دقت ببندید تا در ناهمواریهای مسیر , وسایل خود را از دست ندهید!

 

بعد از طی کردن حدود 1:30 دقیقه , حدود ساعت  2:20 دقیقه یه ابتدای مسیر کوهپیمایی میرسیم .قبل از حرکت, ابتدا نهار را خورده و سپس از چشمه های اطراف  , ظرفهای آب را پر می کنیم و  بعد از تقسیم بار عمومی ( چادر ها ) ,ساعت 3  به سمت حصار چال راهی میشویم و پس از طی حدودا 2.5 ساعت , ساعت 5:30 دقیقه  به حصار چال میرسیم .

 

نکته: حصار چال دشتی وسیع است که از اطراف توسط کوههای بلند احاطه شده است . اولین مشخصه اصلی این دشت زیبا , سرسبزی آن است چرا که از طرفین با رودخانه های خروشانی احاطه شده  است که حاصل ذوب برفهای روی کوهستانهای اطراف است . این دشت وسیع ,  بسیار پر آب است و در صورتی که از ابتدای محل آب شدن برفها آب تهیه شود ( رودخانه شمال شرقی دشت )  , این آب , گوارا و آشامیدنی است . در مسیر حرکت به حصار چال , تعدادی چشمه وجود دارد که البته ممکن است در برخی ماههای سال آب نداشته باشد.

 

به صلاحدید سرپرست برنامه , در نقطه مناسب این منطقه , چادرهایمان را آماده میکنیم.  چادرها را در محلی برپا میکنیم که در صورت بارش باران , در معرض کانالهای آب حاصل از آب باران قرارا نگیرد .

 

بلافاصله بعد از برپایی چادر , استراحت مختصری می کنیم و ساعتی بعد , شام  میخوریم .با گذشت زمان و تاریکی هوا , دمای هوا کاهش میابد و رو به سردی مینهد. ارتفاع دشت حصار چال تقریبا 3800 متر است . لذا سرمای شب در آن , میتواند کمی آزار دهنده باشد.

 پس از کمی گفتگو و شنیدن راهنمایی های سرپرست محترم برنامه  , کوله های حمله فردا صبح را بسته و برای خوابیدن مهیا میشویم.

 

متاسفانه به دلیل مسمومیت غذایی حاصل از نهار ؛ 4 نفر از دوستانمان دچار ضعف شدید شده اند و نمیتوانند ما را در برنامه صعود به قله همراهی کنند . سرپرست برنامه هم دچار مسمومیت غذایی شده است و حال مساعدی ندارد. همکنون ساعت 11 شب است  و اعضای گروه به امید بهبودی دیگر دوستان , به چادرهای خود میروند.

 

شب از نیمه گذشته است و با صدای خروش رودخانه , بیدار می شوم. به صدای نفسهای سرپرست برنامه که در چادر ما  خوابیده است گوش میدهم. خوشبختانه تعداد تنفس ایشان نرمالتر شده و این حاکی از بهبودی نسبی حال ایشان است . مدتی میگذرد و ساعت 3:30 بامداد مجددا بیدار میشوم. به قدر کافی خوابیده ام. زیبایی آسمان شب , مرا به سمت خود فرا میخواند. پس از برداشتن پلار و کاپشن گرتکس و دستکش و کلاه و هدلایت , چادر را برای دیدار از آسمان زیبای کوهستان , ترک میگویم. هوا سرد است و باد میوزد. فاصله نه چندان زیادی از چادر میگیرم و در زیر آسمان زیبا و پرستاره شب , مشغول راه رفتن میشوم و ستارگان زیبا را یکی یکی به نظاره می نشینم.

ساعت 4 است و هوا سردتر شده است . نیم ساعت دیگر باید بچه ها را بیدار کنم. تا ساعت 4:30 , نرمش میکنم تا هم گرم شوم و هم برای صعود سخت به قله , آماده شوم. دیگر زمان بیدار کردن بچه هاست . ساعت 5 همه بیدار می شوند و چای گرمی مهیا کرده و پس از به جا آوردن نماز صبح , آماده حرکت میشویم. خوشبختانه اوضاع مزاجی سرپرست برنامه هم بهتر شده است و با اعلام آمادگی جهت صعود به قله , روحیه مضاعفی برای همه اعضا ایجاد میکنند.

 

در نهایت تیم ما به همراه تیمی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر با ارادی محکم و استوار , ساعت 5:45 صبح ؛ برای صعود به قله 4850 متری علم کوه ( دومین قله بلند ایران) , آماده حرکت می شود.

 

صبح کمی سرد است ولی با حرکت و روشن تر شدن هوا , بدنها گرم شده و برای جلوگیری از تعرق بدن , لباس کم میکنیم. در برخی از نقاط کوه باد سردی میوزد که بلافاصله باید یک لایه به لیاس خود بیفزاییم  و دستکش ها را دست کنیم .. شیبها را یکی پس از دیگری پشت سر میگذاریم در حالی که هر از گاهی فریاد ماشاا... گفتنمان , فضای علم کوه را پر می کند . ( یادی هم از یاسر عزیز میکنم و گروه ماشاا.. در صعود به دماوند .... )

 

نکته: برخی از نقاط مسیر حرکت , بسیار لغزنده و خطر ناک است و هر لحظه امکان ریزش سنگ وجود دارد. طی بی احتیاطی یکی از کوهنوردان گروه , سنگی به غوزک ( قوزک !)  پای یکی از همنوردان برخورد میکند ولی الحمدلله مشکل حادی برای ایشان پیش نمی آید . در این مواقع ؛ معمولا استفاده از گتر کوهنوردی ؛ تا حدی از شدت ضربات احتمالی وارده را می کاهد . لذا استفاده از گتر , توصیه می شود. ضمن اینکه مسیر بازگشت , تا حدی شن اسکی دارد و عدم استفاده از گتر برابر است با پر شدن کفشها از سنگهای ریز و درشت !

 

 پس از گذر از شیبهای تند و مسیرهای پاکوب ریزشی , ساعت نه و نیم , بر فراز قله زیبای 4580 متری مرجیکش می ایستیم و پس از اندکی استراحت و تهیه عکس , به سمت قله علم کوه حرکت میکنیم . قله مرجیکش در قسمت جنوبی قله علم کوه واقع شده و در سمت راست آن , جانپناه مشرف به شرق علمکوه نمایان است. برای صعود به علم کوه ؛ در ابتدا , باید مسیر آمده را بازگردیم تا به زیر قله مرجیکش برسیم و از آنجا با تراورس , به سمت یال زیر قله علم کوه رفته و از شیب تند یال به سمت قله برویم. علی رغم صعود سختی که در پیش داریم , همنوردان بسیار مصمم و با اراده هستند و سختی مسیر , عاملی نیست که بتواند در مقابل کوهنودان پر صلابت , حرفی برای گفتن داشته باشد.

 

 پس از طی کردن  شیب های تند انتهای مسیر , قله علم کوه در مقابلمان خودنمایی میکند. قله ای با ابهت مثال زدنی و استقامت ستودنی.

 

 در نهایت ساعت 11:30 دقیقه بر فرازقله عظیم علم کوه می ایستیم. همه از صعود لذتبخشمان خوشحال هستیم. همنوردان با خوشحالی همدیگر را در آغوش میگیرند و برای یکدیگر ابراز شادی میکنند .ودر این لحظات , به یاد همنورد مرحوممان که ده سال پیش در گرده آلمانها جان به جان آفرین تسلیم کردند؛ فاتحه ای قرایت میکنیم  و سپس زیبایی های وصف ناپذیر قله علم کوه را به نظاره مینشینیم.  در ضلع شمالی قله , دیواره عظیم علم کوه که در زیر پاهایمان است نمایان است در حالی که دره عمیق منتهی به این دیواره , به ابهت این قله افزوده است. در دوردستها در ضلع جنوبی قله , کوهها در میان هاله ای از ابر و مه محصور شده اند و منظره ای رویایی را پدید آورده اند . در طرفی دیگر , سیاهسنگ ها نمایان است . همانجایی که چندی پیش میکاییل عزیز را از جامعه کوهنوردی گرفت .

 

حدودا یک ساعت بر فراز قله میایستیم و عکس و قیلم تهیه میکنیم. هیچکدام از ما نمیتواند از تماشای زیبایی وصف ناپذیر قله علم کوه و مناظر اطراف دست بکشد اما چه کنیم که وقت تنگ است و باید هرچه سریعتر به حصارچال باز گردیم و چادر ها را جمع کرده و به سمت قرارگاه فدراسیون ,راهی شویم.

 

نکته: از حصارچال تا قله علمکوه , آب آشامیدنی تقریبا یافت نمیشود. هرچه بر ارتفاع افزوده میشود , احتمال یافتن آب در میان سنگها کاهش میابد . لذا توصیه میشود قبل از اینکه از رودخانه و چشمه های اطراف حصار چال فاصله بگیرید , ظرفهای آب خود را پر کنید . چرا که در مسیر برگشت هم نیاز به آب دارید. مسیر برگشت در زیر نور شدید خورشید است لذا همراه داشتن آب خنک به مقدار کافی , (حداقل یک بطری یکی و نیم لیتری آب ) , در روز صعود به قله , توصیه میشود. با توجه به طولانی بودن مسیر بازگشت , بهتر است برای بازگشت , چند ماده قندی خوراکی و یک بطری آب میوه به همراه داشته باشید . پس سعی کنید تمام آذوقه و مواد خوراکی خود را در راه رفتن به قله مصرف نکنید. 

 

ظهر شده است و به سرعت به سمت حصارچال راهی میشویم و سپس چادرهای خود را جمع کرده و به محلی که وانت نیسان انتظارمان را میکشید , می رویم. پس از تحویل گرفتن چادرهایمان از گروه دانشجویان امیرکبیر ( که شب گذشته به امانت به آنها 2 عدد چادر داده بودیم ) ؛ با طبیعت زیبای علم کوه وداع کرده و به سمت قرار گاه فدراسیون راهی میشویم . به این امید که در فرصتی دیگر , برای تجدید حاطراتمان با علم کوه , به این منطقه زیبا و چشم نواز باز گردیم.

 

 

امید است این گزارش برای دوستانی که قصد صعود به قله علم کوه را دارند , مفید واقع شود.

 

پویا.

 

.

 

ا ح س ا ن   , frisky_boy
ا ح س ا ن - 05:45 1388/03/4
6

 

نام برنامه و تاریخ اجرا : صعود به قله ی قلعه دختر (قزل ماما) ، جمعه 25 اردیبهشت ماه  1388

 

هدف از برنامه : صعود به قله ی قلعه دختر (قزل ماما) با ارتفاع 3180 تا 3200 متر از سطح دریاهای آزاد

 

هزینه ی برنامه : هر نفر بین پنج تا پنج هزار و پانصد تومان بابت کرایه ی مینی بوس و دیگر هزینه های محتمل گروه

 

نوع برنامه : طبیعت گردی و كوهپیمایی در ابتدای مسیر و در ادامه كوهنوردی سنگین با شیب زیاد در ارتفاعات

 

نام مسئولین برنامه : خانم بتی به عنوان سرپرست ، آقای احیایی از گروه كوهنوردی لواسان به عنوان راهنمای مسیر ، آقای سعید (به اتفاق شاهین) به عنوان جلودار و سرقدم گروه ، آقای پویا (با همراهی آیدین) به عنوان عقب دار گروه ، آقایان مرتضی و پویا و آیدین به عنوان عکاسان رسمی برنامه ، آقای پویا مسئول كمك های اولیه ی گروه ، آقای احسان به عنوان نویسنده ی گزارش برنامه

 

تعداد افراد شرکت کننده : 14 نفر اصلی به همراه یك راهنما و سه نفر مهمان تا قسمتی از مسیر

 

مبدا شروع برنامه : استان تهران – منطقه رودبار قصران - جاده ی فشم – روستای آهار (2140 متر) – ابتدای مسیر روستای زیبای ده تنگه

 

توصیف جغرافیایی منطقه : کوه پایه شامل رودخانه ، باغ ها ، ویلاهای اشخاص و درختان میوه – دامنه شامل پوشش گیاهی گل های بهاری مثل انواع لاله های قرمز، زرد و نیز مملو از ریباس و كنگر كه مناسب برای استفاده در غذاهای ایرانی هستند – روی یال های کوه های مسیر علفزار و سبز با خاک سست که احتمال گلی شدن در هنگام بارش و نیز سرخوردن در شیب ها زیاد است (همراه داشتن گتر کوهنوردی برای کلیه ی فصول توصیه می شود) – در فصل زمستان دامنه های بهمن گیر به وفور دیده می شود، همان طور كه بقایای بهمن فرودآمده در زمستان گذشته همچنان در مسیر باقی بود و عظمت و وحشت ناشی از آن حتی با گذشت چند ماه و آب نشدن برف ها همچنان به انسان تلنگر می زد

 

امکانات منطقه : جاده ی آسفالته از تهران تا روستای آهار به فاصله ی تقریبی 30 تا 45 دقیقه از تهران – پارکینگ برای پارک سواری و مینی بوس و اتوبوس و ... – فاقد پوشش شبکه ی موبایل بعد از طی حدود یك ساعت از مسیر بعد از روستای آهار – امکان خرید در مسیر لشگرك تا اوشان و سپس خود روستای آهار (معمولا مغازه ها در ساعات ابتدایی صبح باز نیستند) – راهنمای محلی البته با هماهنگی های قبلی – سرویس بهداشتی فقط در كنار شورایاری روستای آهار و مابقی مسیر به صورت صحرایی

 

پناهگاه ها و جانپناه های موجود در مسیر : پناهگاه خاصی در مسیر وجود ندارد.برای استراحت یا قضای حاجت (دستشویی) می توان تنها به دستشویی های باغ های افراد محلی (البته با هماهنگی قبلی!!) دل سپرد و مابقی مسیر را تنها به صورت صحرایی گذران كرد. نوك قله ابنیه ی بازمانده از آتشكده ی ماما (قلعه دختر) می تواند به صورت سرپناهی به هنگام بارندگی یا سایه گاهی هنگام تابش مستقیم نور آفتاب مورد استفاده واقع شود

 

چشمه و مکان های تهیه ی آب در طول مسیر : چشمه ای ثابت با آبی گوارا در ابتدای ورود به روستای ده تنگه - با توجه به فصل صعود گروه (بهار)، چشمه های قابل دسترس در مسیر دیده می شود، ولی به صورت چشمه های تعیین شده و قابل برنامه ریزی تنها چشمه ی ثابت و روتین همین چشمه خواهد بود كه می توان از آب آن برای مابقی مسیر ذخیره ای برداشت.همراه داشتن آب معدنی یا تهیه ی آن از شهرهای در مسیر توصیه می شود.

 

محل های مناسب جهت شب مانی : امکان برقراری چادر در برخی حاشیه های رودخانه که دور از وزش مستقیم باد هستند وجود دارد.در ادامه ی مسیر و با خروج از روستا به هنگام ارتفاع گیری مامن مناسبی برای شب مانی خصوصا در فصل زمستان با توجه به دامنه های برف گیر و سرد مسیر و به دلیل احتمال سقوط بهمن مشاهده نشد.

 

زمان بندی برنامه :

5:45 میدان ونك

6:15 میدان نوبنیاد

* به دلیل تاخیر 45 دقیقه ای راننده ی مینی بوس استیجاری زمان بندی حركت دچار مشكل شد...!!!

7:30 تا 7:40 میدان آهار

7:45 تا 7:55 نرمش برای اعضای گروه و پیوستن دوستان مهمان و راهنمای گروه جناب آقای احیایی

7:55 از ابتدای روستای آهار و در خیابان سمت راست به نام گلستان شمالی آغاز حركت گروه به سمت روستای ده تنگه است.كوچه ی اركیده را سپری كرده و سپس در راستای خیابان گلستان شمالی و در كوچه ی علی اصغر نورعلی حركت خود را در محله ی سیفان پی می گیریم.

9:00 درخت های گیلاس و آلبالو و زردآلو پر از شكوفه و در آستانه ی سبز شدن هستند.مسیر كنار رودخانه بسیار زیباست و سهم ما از این همه زیبایی، طبیعتی است كه خداوند مهربان ارزانیمان داشته است. صدای آواز بهاری پرندگان گوش نواز و لاله های مسیر چشم نوازند.

9:05 استراحت گروه در كنار رودخانه در حدود 18 دقیقه

9:23 حركت مجدد از كنار رودخانه

9:28 بقایای بهمن فرود آمده در زمستان سال گذشته در سمت چپ مسیر به خوبی رویت می شوند.

9:39 چشمه آب دائمی ده تنگه در آن طرف رودخانه رویت می شود.رو به روی آن اتاقكی تازه ساز دیده می شود.این چشمه تنها چشمه ی دائمی مسیر است و آب در حجم بالا و گوارایی دارد كه به صورت پیش فرض به آب همان رودخانه جاری می شود.با احتیاط از روی رودخانه ی نسبتا پرآب مسیر در فصل بهار عبور می كنیم و مواظب سر خوردن احتمالی روی سنگ های كف رودخانه هستیم.در كنار رودخانه به صرف صبحانه و استراحت می پردازیم.

10:24 صرف صبحانه، استراحت، قضای حاجت و كارهای تجدید كرم ضد آفتاب و ... انجام می شود و حركت را آغاز می كنیم.در اینجا 3 مهمان ما جدا می شوند و خداحافظی می كنیم.مسیر را از كوچه باغ های ده تنگه به سمت غرب ادامه می دهیم.مسیر شمالی به آب پشكنك و دیواره ی اله بند منتهی می شود كه در این برنامه مقصد ما نیست.

10:35 در سمت چپ ما آبشار بزرگ و باعظمتی در دامنه های تقریبا سنگی تر وجود دارد.برف های زمستانی آب می شوند و مناظر بكری را پدید آورده اند.دامنه ی سمت راست ما كه به موازات آن در حال اوج گیری هستیم پر است از ریباس و گل های بهاری و نیز كنگر! تا چشم كار می كند ریباس دیده می شود و چنانكه مایل باشیم می توانیم با اجازه از سرپرست گروه مقداری را برای رفع هوس و یا شاید سوغاتی به كوله هایمان اضافه نماییم.

11:05 استخری در كنار درختی تنها و استوار خودنمایی می كند.به نظر می آید آرام آرام در حال ارتفاع گرفتن هستیم و مناظر چنان چشم نوازند كه خستگی را از بدنمان ربوده اند.

11:13 استخری دیگر را برای آبیاری باغات اطراف مشاهده می كنیم.واضح است كه در این استخرها آب را ذخیره می كنند و با توجه به شیب موجود در منطقه برای آبیاری باغات منطقه در زیردست استفاده می كنند.

11:55 آنتن موبایل مجددا برقرار می شود.

13:10 بر فراز اولین بلندی مسیر هستیم.در این هنگام نمای آتشكده در مقابل ماست و قله به ما اولین سلام را داده است.

13:25 بادهای منطقه برخلاف مسیر طی شده تا این لحظه كه هوای آرامی داشتیم شروع به نوازش ما می كنند.با توجه به ارتفاع طبیعی است.

14:25 اولین گروه از بچه ها قله را زیر پای خود دارند.

14:35 من به همراه ستایش و بتی روی قله قدم می گذاریم و تا رسیدن مابقی دوستان به استراحتی موقتی و صرف چای می پردازیم.

14:55 دوستان به ما ملحق شدند و بدین ترتیب جمع افراد بر روی قله تكمیل شد.

15:50 شروع بازگشت و حركت از قله به سمت گردنه ی آهاربشم در جنوب قله

17:10 قرار گرفتن در كنار چشمه جاده ی خاكی آهار به شهرستانك برای استراحت و خواندن نماز

17:30 پایان استراحت و حركت مجدد به سمت آهار

18:15 قرار گرفتن در كنار استخری كوچك و سایه گاهی باغ گونه و انتظار برای پیوستن همه دوستان و شروع حركت از نو

19:05 بعد از پیاده روی نسبتا زیاد در كنار یال و قرارگرفتن به صورت تقریبی در كنار رودخانه ی موجود در دره، بالاخره روستای آهار به ما خودنمایی می كند و باغات اطراف آن را به زیبایی مشاهده می نماییم.منظره ای كه به دلیل خستگی زیاد دوستان شدیدا منتظر آن بودیم.

19:20 بر سر دوراهی آهاربشم و شكرآب هستیم.فنس های سفید خانه ی موجود را برای دفعات بعد نشانه گذاری می نماییم و یاد برنامه های شكرآب برگزار شده در دوره های سرپرستی قبلی گروه و خاطرات آن برایمان زنده می شود.آری در مسیر بازگشت به دلیل انتخاب مسیر آهاربشم و عدم انتخاب مسیر ده تنگه در تلاقی مسیر شكرآب و دره ی آن قرار گرفتیم.

19:47 به آهار رسیده ایم.خیابان دهكده را از روی تابلوی دیوار نشان می كنیم.

19:50 مسجد آهار را كه بر فراز كوچه نیز مستقر است و نشانه ی آن حوض آبی است كه كوهنوردان مسیر و افراد محلی برای شستشوی دست و صورت و نظافت جزیی وسایل خود از آن استفاده می نمایند در مقابل داریم.افراد محلی و پیرمردان و ریش سفیدان در این محل اجتماع می كنند و بازار صحبتشان گرم است.

20:00 میدان آهار...مینی بوس در انتظار ما ایستاده است.

21:10 در پایگاه هلال احمر گردنه ی قوچك توقفی داریم.یكی از دوستان نیاز به هوای آزاد و تنفس دارد.

21:30 با برطرف شدن مشكل حركت مجددا آغاز می شود.

21:36 من در اتوبان بابایی از دوستان جدا می شوم.

21:40 دوستان در میدان نوبنیاد هستند.

 

شرح کامل :

قله ی قلعه دختر یكی از قله های البرز مركزی است كه در منطقه ی رودبار قصران واقع شده است.نوك این قله آتشكده ای از زمان ساسانی بنا شده است كه ظاهرا محل عبادت زرتشتیان آن روزگار بوده است.ساختمان بنا هم اكنون به طرز تاثرانگیزی منهدم شده و جز طاقی از آن باقی نمانده است.از زوایای آن می توانیم خط الراس توچال را به خوبی ببینیم.ارتفاع قله 3180 متر ثبت شده است.

از قله های اطراف می توان به اله بند كوچك و بزرگ و نیز سی چال در شمال، استرچال و آهنگرك در شرق، منطقه ی مفرح شهرستانك در جنوب غرب و قله و خط الراس توچال در جنوب اشاره كرد.

آذران قصران عبارتی بوده كه بر آن نهاده اند.آذر یعنی آتش و پسوند "ان" در جغرافیا علامت نسبت فراوان است.تركیب آذران یعنی جایی را تداعی كنید كه آذر یعنی آتش در آن بسیار زیاد است و قصران هم كه نام منطقه است.

پس آتشگاهی مدنظر بوده است كه بنا بر اعتقادات زرتشتیان بسیار مقدس است و محل نیایش...ارتفاعات طبق این آیین بهترین و مقدس ترین اماكن برای برپایی آتشگاه ها و زنده نگهداشتن آیین است.جایی كه به سبب سختی راه در حمل مصالح ساختمانی و نیز سطح كم برای احداث بنا فقط محل برپایی آتشگاه است و نه چیزی افزون بر آن.بنا بر ضرورت آیین آتشگاه نیاز به موبدان، رهبران و روحانیونی داشت كه به امور آن رسیدگی نمایند.بنابراین در نزدیكی آتشگاه و به فاصله ای معقول از آْن خانه هایی برای اسكان موبدان آیین اختصاص می یافت كه محل گردآمدن آن ها را آذریان (=محل تجمع آذربانان) می خواندند.

آذربانان در شكرآب كه در جنوب شرق قلعه دختر واقع شده است سكونت داشتند و به همین جهت نام دیگر آن آذریان قصران بوده است.

نام های دیگر قلعه دختر، قز ماما، قلعه دخترك، قزل ماما و قصر دخترك ثبت شده است و این ها همه نام هایی است كه بعدها به آذریان قصران داده اند.

 

قلعه دختر در عهد ساسانی و به فرمان اردشیر و به نام ناهید ایزد، دختر زرتشتی بنا شده و ساختمان را در دو طبقه از سنگ و كلوخ ساخته اند كه در آن تزئینات گچبری نیز به كار رفته است.آنچه اكنون باقی است بقایای دو تالار و یك دالان از طبقه ی اول است.طول تالارها 4 متر و 60 سانتی متر و عرض تالار غربی 3 متر و 15 سانتی متر است.عرض تالار شرقی 2 متر و 60 سانتی متر و پهنه ای كه آتشگاه روی آن ساخته شده مربعی است با اضلاع 10 متر و با شیب تقریبی 1 متر و 80 سانتی متر كه با مصالح فشرده ای چون سنگ، ملات، ساروج، شیره انگور، تخم مرغ و گچ شیب را پر كرده اند.كل بنا مستطیل شكل با ابعاد تقریبی 10.95 و 9.90 متر است.

 

طی آخرین تحقیقات باستان شناسی آتشگاه های اطراف تهران عبارتند از:

1-       آتشكده شهرری

2-       آتشكده قصران

3-       آتشكده های تخت كیكاووس و تخت رستم واقع در كوهستان های غرب شهریار


15 قلعه، به نام قلعه دختر شهرت دارند و نباید آنها را با هم اشتباه گرفت:

  • قلعه دختر میانه
  • قلعه دختر کرمان
  • قلعه دختر فیروزآباد فارس
  • قلعه دختر باکو
  • قلعه دختر خراسان
  • قلعه دختر عراق(حصن المرا)
  • قلعه دختر قم
  • قلعه دختر شهرستانک تهران

 

2006299480366158977_rs.jpg

 

  • قلعه دختر چالوس
  • قلعه دختر فرشتگان فارس
  • قلعه دختر فهلیان فارس
  • قلعه دختر نایین
  • قلعه دختر چاراویماق
  • قلعه دختر گرمی
  • قلعه دختر کلیبر(قلعه بابک)

 

تجربه های برنامه :

·        با توجه به نامناسب بودن سرویس های بهداشتی آهار و نبود سرویس دیگری در مسیر بهتر است صابون های کاغذی یا نظایر آن را همراه داشته باشید و برای خورد و خوراك خود به شدت برنامه ریزی داشته باشید!!

·        منطقه به شدت بهمنگیر است و برای صعود زمستانی بسیار سرد و بادگیر.همراه داشتن پانچو و لباس گرم توصیه می شود.همچنین برای صعود زمستانی به دلیل احتمال ریزش بهمن در دره ی ده تنگه تنها می توان از یكی از یال های شمال آهار و صعود به خط الراس سنگی قله استفاده كرد.همچنین برای این فصل و نیز تابستان به دلیل تابش مستقیم آفتاب در ارتفاعات حتما و حتما از كرم ضد آفتاب یا چفیه و روسری و كلاه لبه دار استفاده نمایید و كلیه ی بدن خود را بپوشانید تا مثل بنده دچار سوختگی مفرط نشوید!!!

برای صعود و ارتفاع گیری بعد از روستای ده تنگه شیب زیادی در انتظار شماست و بهتر است از نظر كفش مناسب و نفس آمادگی لازم را داشته باشید.با اندكی صبر و استقامت قله بسیار راحت تر از چیزی كه انتظارش را دارید زیر پای شما خواهد بود.

·       وجود خاک نرم در مسیر آهاربشم امكان شن اسكی و فرودی سریع را برای شما فراهم می كند و با توجه به وجود جاده ی كشیده شده و ناتمام آهار-شهرستانك در پایین گردنه امكان گم شدن در شرایط طوفان یا بارندگی یا به هنگام شب كمتر است.البته مسیر بسیار طولانی است و باید با دید بالایی پیچ های مسیر را اصطلاحا شكست و مسیر بیهوده را طی نكرد كه باعث خستگی مفرط شود!!!

·         همواره به یاد داشته باشید که یکی از زیباترین و مرتفع ترین قله ها را همراه با آثار تاریخی تجربه می کنید.نمای قله های البرز مركزی و مثل همیشه توچال و دماوند این بار از زاویه ای دیگر چشمان ما را مسحور می كند.اگر دقیق باشیم نمای جانپناه قله ی توچال نیز با چشم مسلح قابل رویت است.شهرستانك در جنوب غربی قله نمایان است و خلاصه نباید گرفتن عکس و ثبت خاطرات خوش فراموش شود...!!!







گردآوری و تدوین گزارش :



احسان مهدی زاده



با کلوب آی دی

frisky_boy

 

ehsan.mahdizadeh@gmail.com

 

ا ح س ا ن   , frisky_boy
ا ح س ا ن - 22:05 1388/01/29
5


آبشار سنگان 7

 

 

نام برنامه و تاریخ اجرا : آبشار سنگان ، جمعه 28 فروردین 1388

 

هدف از برنامه : صعود تا ارتفاعات روستای سنگان بالا (موقعیت آبشار سنگان با ارتفاع 2916 متر از سطح دریاهای آزاد)

 

هزینه ی برنامه : هر نفر بین سه تا چهار هزار تومان بابت کرایه ی مینی بوس و دیگر هزینه های محتمل گروه

 

نوع برنامه : طبیعت گردی با کوهپیمایی سبک

 

نام مسئولین برنامه : خانم بتی به عنوان سرپرست ، آقای ابراهیم به عنوان کمک سرپرست و مسئول فنی برنامه ، آقای طاهر به عنوان جلودار و سرقدم گروه ، آقای سعید به عنوان عقب دار گروه ، آقای ابراهیم به عنوان عکاس رسمی برنامه ، آقای احسان به عنوان نویسنده ی گزارش برنامه

 

تعداد افراد شرکت کننده : 35 نفر

 

مبدا شروع برنامه : استان تهران – شهر تهران - جاده ی امامزاده داوود (کن-سولقان) – روستای سنگان بالا (2160 متر)

 

توصیف جغرافیایی منطقه : کوه پایه شامل رودخانه ، باغ ها ، ویلاهای اشخاص و درختان میوه – دامنه شامل پوشش گیاهی گل های بهاری مثل سنبل و انواع سبزی های کوهی و خصوصا مستعد برای رویش ریباس (ریواس؟!) – روی یال های کوه های مسیر علفزار و سبز با خاک رس که احتمال گلی شدن در هنگام بارش و نیز سرخوردن در شیب ها زیاد است (همراه داشتن گتر کوهنوردی برای کلیه ی فصول توصیه می شود)

 

امکانات منطقه : جاده ی آسفالته تا سنگان پایین به فاصله ی 18 کیلومتر از تهران – پارکینگ برای پارک سواری و مینی بوس و اتوبوس و ... – اسب و الاغ و قاطر افراد محلی برای بارکشی (در صورت تمایل) – فاقد پوشش شبکه ی موبایل از امامزاده قاسم به بعد که به فاصله ی 15 دقیقه پیاده از سنگان بالا فاصله دارد – امکان خرید در سولقان و البته خود روستای سنگان به صورت محدود – راهنمای محلی البته با هماهنگی های قبلی

 

پناهگاه ها و جانپناه های موجود در مسیر : پناهگاه خاصی در مسیر وجود ندارد.برای استراحت یا قضای حاجت (دستشویی) می توان از امکانات محدود و نه چندان مطلوب آستانه ی مبارکه ی امامزاده قاسم که حدود 15 دقیقه از سنگان بالا فاصله دارد استفاده کرد.بدیهی است که در طول مسیر باغ و ویلاهای شخصی به وفور دیده می شود.در صورت بروز مشکلی خاص با فراهم شدن شرایط می توان به این اماکن دل بست.

 

چشمه و مکان های تهیه ی آب در طول مسیر : آستانه ی مبارکه ی امامزاده قاسم - با توجه به فصل صعود گروه (بهار)، چشمه های قابل دسترس در مسیر دیده می شود، ولی به صورت چشمه های تعیین شده و قابل برنامه ریزی چشمه ی ثابت و روتینی مشاهده نشد.همراه داشتن آب معدنی یا تهیه ی آن از شهرهای در مسیر توصیه می شود.

 

محل های مناسب جهت شب مانی : امکان برقراری چادر در برخی حاشیه های رودخانه که دور از وزش مستقیم باد هستند وجود دارد.همچنین آستانه ی مبارکه ی امامزاده قاسم با توجه به امکانات محدود می تواند مامن مناسبی باشد.در کنار آبشار نیز دیواره ای صخره ای وجود دارد که در جای جای آن غارگونه هایی وجود دارد.

 

زمان بندی برنامه :

7:00 میدان نوبنیاد (حرکت در ساعت 7:25 به دلیل تاخیر دوستان و با هماهنگی مسئولین مستقر در میدان ونک)

7:45 از میدان ونک به همراهی مینی بوس دوم به سمت فلکه ی شهران و ابتدای جاده ی امامزاده داوود

8:40 از ابتدای روستای سنگان بالا به سمت امامزاده

25 دقیقه برداشتن آب و استفاده از سرویس بهداشتی و تعویض لباس و مرتب کردن کوله ها

9:25 از امامزاده به سمت آبشار

بین راه توقفی 10 دقیقه ای برای صرف نیم چاشتی سبک

13:00 حضور در کنار آبشار

1 ساعت و 45 دقیقه استراحت، صرف نهار و چای و تنقلات، بازی و تفریح

15 دقیقه جمع کردن کوله ها و مهیا شدن برای عزیمت به سمت روستا و در انتها گرفتن عکس یادگاری با دوستان از مناظر

15:00 شروع حرکت به سمت روستا

18:00 حضور در روستا


شرح کامل :

آبشار سنگان(عبد مناف) یکی از مرتفع ترین و زیباترین آبشار های شمال غربی تهران می باشد.این آبشار در اطراف روستای سنگان  در ۱۸ كیلومتری امام زاده داوود و در انتهای جاده ی كن - سولقان قرار دارد که قبل از رسیدن به امامزاده توسط یک دو راهی به سمت چپ جدا می شود.بعد از رسیدن به روستا در اول مسیر امامزاده ای وجود دارد و مسیر تقریبا از آنجا آغاز می شود.این روستا از دو قسمت تشکیل شده که معروف به "سنگان بالا" و "سنگان پایین" می باشند.مسیر آبشار از سنگان بالاست.

امام زاده قاسم كنار یك رودخانه واقع است و آب آشامیدنی و سرویس بهداشتی (البته نامناسب) نیز دارد.

 

 

230505.jpg

از قله هایی که در اطراف آبشار برای صعود وجود دارد می توان به قله ی پهنه حصار و کرکو اشاره کرد.همچنین مسیر چشمه شاهی نیز پیشنهاد می شود.در صورت حداقل آمادگی افراد و همراه داشتن وسایل مناسب مسیر آبشار را می توان طی ۵ یا ۶ ساعت به صورت رفت و برگشت طی کرد.

در برنامه های زمستانی لباس گرم ،بادگیر و یخ شکن ضروری است.در فصل بهار زیبایی های خوشمزه ای در این روستا یافت می شود!!

با تشکر از زحمات کلیه ی دوستان عزیز و همراهی صمیمانه شان برای هر چه بهتر برگزار شدن برنامه، علی الخصوص خانم بتی و آقایان سعید و ابراهیم...

 

تجربه های برنامه :

·         با توجه به نامناسب بودن سرویس های امامزاده بهتر است صابون های کاغذی یا نظایر آن را همراه داشته باشید.

·         منطقه به شدت بادگیر است و طی ساعات حضور گروه انواع شرایط آب و هوایی (آفتاب بهاری، بارش برف، وزش باد و ...) رویت شد.همراه داشتن پانچو و لباس گرم  توصیه می شود.

·         در شرایط تابستانی مسیر تا حدود زیادی آفتاب گیر است.کرم ضد آفتاب به همراه داشته باشید.

·         وجود خاک رس در شیب های انتهایی مسیر باعث سرخوردن می شود.کفش مناسب و آجدار استفاده نمایید.

·         همواره به یاد داشته باشید که یکی از زیباترین و مرتفع ترین آبشارهای ایران را تجربه می کنید.پس گرفتن عکس و ثبت خاطرات خوش به شدت توصیه می شود...!!!


230947.jpg


 

124021.jpg

 

گردآوری و تدوین گزارش :


احسان مهدی زاده


با کلوب آی دی

frisky_boy

 

ehsan.mahdizadeh@gmail.com




ابراهیم   , ebrahim_r
ابراهیم - 18:52 1387/05/18
4

 

گزارش برنامه صعود به قله دماوند(جبهه جنوبی) :

 

 

 

« به نام اللّه»

 

     قله دماوند به ارتفاع 5671 متر مرتفع ترین قله ایران می باشد که در استان مازندران بخش لاریجان واقع شده که در فاصله خط مستقیم 70 کیلومتری از تهران ، 58 کیلومتری آمل و 65 کیلومتری دریای خزر و 9 کیلومتری روستای رینه می باشد . دماوند از شرق به رودخانه هراز ، از غرب به رودخانه ی دلیچای و بخشی از دشت مرتفع لار و از جنوب به دره رودخانه و سرچشمه های هراز محدود است . دماوند دارای یالهای متنوعی می باشد که از همه جهات جغرافیایی تا قله کشیده شده اند و تنها از طریق خط الراس دشت سرداغ به سایر ارتفاعات البرز از جمله دوخواهرون متصل است و از بقیه جهات با گردنه های البرز ارتباطی ندارد . قله دارای 16 مسیر برای صعود است که عبارتند از : 

 

شمالی – جنوبی – شرقی – غربی – شمال شرقی – شمال غربی – جنوب شرقی – جنوب غربی – جنوب جنوب شرقی – شمال جنوب شرقی – جنوب شمال شرقی – شمال شمال شرقی – شمال شمال غربی – جنوب شمال غربی – شمال جنوب غربی غربی – جنوب جنوب غربی

 

 علاوه بر این یالها مسیرهای یخچالی نیز روی قله به چشم می خورند که به صورت مسیر صعودهای فرعی بر روی یخچالها در امتداد مسیرهای 16 گانه و تعدادی مسیرهای با شیب تند به صورت سینه کش وجود دارد از جمله مهمترین انها در مسیر شرق دماوند یخچال یخار و یخچال سیوله و دوبی سل و جنوب شرقی و دهلیزهای شمال و شمال غربی است . از ارتفاعات بلند روی یالهای دماوند می توان از برج های 5000 متری یال جنوب شرقی دماوند و قلل دندانه دار کرنا در جناح جنوب و جنوب شرقی قله و قلل منار و مازیار و سنگ نو بر روی یال شمال شرقی نام برد . از کوه دماوند رودخانه های کمی سرچشمه می گیرند که مهمترین انها در شمال رودخانه گل آلود مشک انبار و در شرق تلخ رود به دره هراز می ریزند . پوشش گیاهی منطقه در این فصل که کم آب می باشد بیشتر به صورت گون و خار بود ولی در بهار سرسبز و پوشیده از لاله و شقایق است . حیوانات منطقه مانند دیگر نواحی البرز از هر گونه ای می باشد و باید در شب بیشتر مراقب گرگها و سگها بود . آبادی ها و روستاهای چندی اطراف قله قرار دارند که عبارتند از ناندل و حاجی دلا در شمال تینه و کرف در شرق و گزنک ، ملارد ،گزانه ، ابگرم ،رینه و پلور در جنوب .

 

 

 

گزارش برنامه :

 

روز سه شنبه مورخ 17/05/87 ، بعد از شرح برنامه به طور مختصر توسط سرپرست ، از چهارراه مینی سیتی توسط یك دستگاه مینی بوس بنز در ساعت 7:05 به سمت روستای پلور واقع در 60 كیلومتری تهران حركت می كنیم كه در ساعت 11:10 به گوسفندسرا می رسیم. ( به دلیل بسته بودن راه در محل امامزاده هاشم 40-50 دقیقه در برنامه تاخیر به وجود آمد!)

بعد از سبك كردن كوله ها و تحویل بارها به افراد محلی (برای حمل با قاطر) در ساعت 11:55 آماده ی حركت به سمت بارگاه سوم واقع در مسیر جنوبی قله ی دماوند می شویم.

 

 

 

پس از طی مسیری كاملا مشخص در ساعت 16:15 پرچم های بارگاه سوم توسط اعضای گروه رویت شده و امید به فتح قله در دلهای همنوردان تازه می شود. در ساعت 16:50 پس از طی مسیر  از گوسفندسرا و سه استراحت 10 و 15 و 30 دقیقه ای در میان راه به بارگاه سوم می رسیم . در این هنگام با توجه به اینكه ظرفیت پناهگاه تكمیل شده بود به دنبال محلی برای چادر زدن میگردیم كه با توجه به نظر سرپرست برنامه بهترین محل برای چادر زدن ضلع شرقی پناهگاه ( به دلیل وزش باد در شبها از سمت غرب ) انتخاب می شود .

 

 

 

با توجه به ذهنیت اشتباهی كه در كوهنوردان ایجاد شده مبنی بر اینكه برای صعود می بایست در ساعت 2 صبح براه افتاد ، حركت گروه برای فتح قله ساعت 5:00 صبح اعلام می شود كه به دلیل خستگی اعضا با یك ساعت تاخیر در ساعت 6:00 صبح همراه با دو نفر دوست و عضو جدید گروه ، به سمت قله حركت می كنیم.

از ابتدای زمان حركت ، بعضی از همنوردان به دلیل فشار هوا و ارتفاع دچار سردرد می شوند كه برای پیشگیری از وخیم تر شدن حال آنها از قرص مسكن استفاده می شود . در ضمن از آثار ارتفاع زدگی سردرد شدید و تهوع می باشد كه الحمدلله هیچ یك از همنوردان به چنین حالت وخیمی دچار نشدند.

در مسیر چشم انداز زیبایی از آبشار یخی وجود داشت كه به علت دور بودن از مسیر رفت و برگشت فرصت نشد از نزدیك آبشار همیشه یخ زده ی دماوند را ببینیم.

 

 

 

پس از طی مسیر پاكوب و مشخص از سمت شرقی یال جنوبی به طور زیكزاك و با شیب نسبتاً زیاد در ساعت 14:40 به منطقه ای به نام تپه گوگردی می رسیم و بعد از 7 دقیقه استراحت به سمت دودكش دماوند و كمی بالاتر قله ی دماوند به راه می افتیم كه به حول و قوه ی الهی در ساعت 15:30 تمامی اعضای گروه كوهنوردی بهمن برای اولین بار قدم بر بلندترین قله ی كشور پنهاور ایران می نهند...

 

در آن لحظه شعری از شاعر پر آوازه ی ایرانی "حضرت مولانا" به یادم آمد ، كه می گوید :

 

ای دوست قبولم كن و جانم بستان

مستم كن و از هر دو جهـانم بستان

 

بــا هـر چـه دلـم قرار گـیـرد بـی تـو

آتـش به من انـدر زن و آنـم بستان...

 

شور و شوقی بسیار تمامی همنوردان را در بر می گیرد و لحظاتی چند غافل از هوای سرد و دودهای گوگردی بسیار زیاد منطقه ، همگی اعضاء این صعود افتخار آمیز را به هم تبریك می گویند و همه یك صدا در این روز پر بركت _ میلاد با سعادت حضرت ابولفضل العباس (ع) _ با ذكر های یا الله ، یا علی ، یا حسین ،‌ یا ابولفضل... ماشاالله و... خوشحالی خود را ابراز می كنند...

 

 

 

پس از گرفتن عكسهای یادگاری و خوش و بشی با فردی از بخش رینه ، كه می گفتند ایشان حدود یكی دو ماه است كه بر قله ی دماوند زندگی می كند و خواندن نمازی رویایی بر فراز قله توسط همنوردان ، تیم در ساعت 17:00 آماده بازگشت به محل كمپ(بارگاه سوم) می شود . در این هنگام بنده و آقا حمید ( یكی از دوستان جدید ) با گرفتن اجازه از سرپرست گروه ، از تیم جدا شده و چرخی به دور كاسه ی قله می زنیم و مسیر های شمالی و شمالغربی و غربی را مورد ارزیابی قرار می دهیم كه با مقایسه با مسیر جنوبی متوجه این نكته می شویم كه صعود از دیگر مسیر ها به قله بسیار دشوارتر از صعود از مسیر یال جنوبی می باشد!

برای بازگشت از قله تا تپه گوگردی از همان مسیر رفت بر میگردیم و از آنجا به سمت  مسیری شن اسكی كه طرف غربی یال جنوبی قرار دارد ( مسیر رفت از سمت شرقی یال جنوبی بود) حركت می كنیم .

 

 

 

در اینجا دره ای وجود دارد كه وسط این دره برای فرود كوهنوردان اصلا متناسب نیست ( به دلیل

شن كم و خاك سفت و شیب بسیار زیاد ) بنابراین گروه به دو دسته تقسیم می شود كه عده ای از سمت راست دره(كناره ی غربی) و عده ای از سمت چپ دره(كناره ی شرقی دره ، كه این مسیر به دلیل عبور آبهای ذوب شده از برفچالهای اطراف مسیری راحتتر و مطمئن تر می باشد) حركت می كنند.

به لطف خدا دسته ی اول در ساعت 19:30 و دسته ی دوم در ساعت 20:30 به محل كمپ دیروز می رسند كه با تعجب بسیار با ازدهام بیش از حد كوهنوردان در بارگاه سوم مواجه می شویم .

پس از استراحتی خوب و طولانی در 8:40 صبح گروه به سمت گوسفندسرا براه می افتیم و با روحیه ای خوب و توانی بالا در ساعت 11:15 به محل می رسیم و بعد از 30-40 دقیقه به سمت پلور و تهران حركت می كنیم .

ساعت 15:00 در چهارراه مینی سیتی قرار داریم و به خیر و خوشی عده ای از دوستان از گروه جدا شده و از سرپرست و راننده ی محترم تشكر كرده و خداحافظی می كنند.

 

به امید فتح قله های مرتفع تر زندگی و دنیای خاكی... . 

 

نكات برنامه :

 

1- در این برنامه گروه كوهنوردی بهمن متشكل از 11 نفر ، 7 نفر آقا و 4 نفر خانم ،‌ بود.

2- برای رسیدن به گوسفند سرای احسانی می بایست، پس از گذشتن شهرهای رودهن و آبعلی به میدان كوهنورد پلور رسیده و از جاده ی سمت چپ به سمت رینه رفته و در میانه راه با توجه به تابلوی مسجد صاحب الزمان جاده ای خاكی كه از سمت چپ جدا می شود و به طرف گوسفندسرا می رود ، ‌رفت.(در این جاده چند راه انحرافی وجود دارد كه باید دقیقا از راه مشخص تر كه دارای خاكی با رنگ روشن و نرم است رفت!)

3- با هماهنگ كردن مینی بوس بنز می توان تا گوسفندسرا رفت ، بدون احتیاج به گرفتن وانت برای رفتن از پلور به گوسفندسرا و پرداخت هزینه ی اضافی.

4- برای هر بار قاطر (گونی) از گوسفندسرا تا بارگاه سوم 15000 تومان دریافت می شود كه به دلیل آشنائیت قبلی سرپرست برنامه برای هر بار 10000 تومان با افراد محلی طی می شود.(كه هزینه مذكور در روز بازگشت به محلی ها پرداخت می شود.)

5- زمان نرمال صعود از گوسفندسرا به بارگاه سوم حدود 4 ساعت می باشد. ( كه به دلیل هم هوایی بهتر گروه در حدود 5 ساعت این مسیر را طی كرد. )

6- زمان نرمال صعود از بارگاه سوم تا قله حدود 6-7 ساعت می باشد .( كه به دلیل آمادگی كم اعضاء و توقف های طولانی مدت و عدم عجله برای دو روزه شدن برنامه و... گروه در حدود 9.5 ساعت این مسیر را طی كرد. )

7- در مسیر صعود از بارگاه سوم تا قله داشتن ماسك مناسب ضروری به نظر می رسد.( به دلیل سردی هوا و گازهای گوگردی)

8- پناهگاه بارگاه سوم در اكثر نقاط مسیر رفت و برگشت به قله كاملا واضح و پیدا بود.

9- در روزهای پایانی هفته و در این فصل بارگاه سوم با اذهادم بیش از حد كوهنوردان مواجه هست كه توصیه می شود برای صعود روزهای ابتدایی هفته انتخاب شود.

10- صعود به قله برای اتباع خارجی رایگان نمی باشد!!!

 

 

 

تهیه و تدوین : ابراهیم... .Ice Mountain

 

با تشكر از تمامی دوستان و همنوردان عزیز كه در این برنامه خاطره ای خوش را

برای بنده رقم زدند.

 

@};-@};-@};-

 

سعید     , qasrjavani
سعید - 01:09 1387/04/29
3

به نام یگانه ی بی همتا

گزارش برنامه ی صعود به قله ی سبلان _ گروه کوهنوردی بهمن 27 . 4 . 87

 

حاضرین در برنامه عبارتند از :

مرجان بهزاد سعید احسان آیدین پیمان سعید

 

روز حرکت : سه شنبه 26 تیر ماه 1387

روز سه شنبه ساعت 10:45 به عنوان ساعت حرکت بر روی بلیط درج شده بود ، می بایست از ترمینال آزادی حرکت میکردیم ، بیشتر دوستان 15 دقیقه قبل از حرکت در ترمینال حضور داشتند و دوست عزیزی هم که همیشه با تاخیر حاضرمیشد این بار دقیقاً سر وقت در ترمینال بود ، به دلیل آشفتگی موجود در ترمینال آزادی یکم دنبال اتوبوس مورد نظر که یه اسکانیای زرد رنگ بود گشتیم ، با وجود نبود بلیط بهزاد تونسته بود از طریق اینترنت بلیط اردبیل رو تهیه کنه . درست در همون لحظه ای که داشتیم سوار ماشین میشدیم و یکم استرس وسایل رو داشتیم که توی صندوق ماشین جا بدیم چند تا از دوستان تماس گرفتن که با عذر خواهی از اونها این تماسها رو به وقت بهتری موکول کردیم .

ساعت 11:20 اتوبوس به حرکت در اومد ، در همون دقایق اولیه حرکت موج خودرو ها که به دلیل چند روز تعطیلی پیاپی به سمت شمال در حرکت بودن نمایان بود ، به گونه ای که حرکت در مسیر کرج به کندی صورت میگرفت ، اتوبوس به سمت کرج و سپس قزوین و رشت حرکت ساعت 3:30 صبح در منطقه لوشان و رستوران شاد یه توقف داشت که حدود 45 دقیقه به طول انجامید ، البته حرکت در این نقطه به دلیل چند رشته تصادف بسیار کند بود ،

بعد از عبور از اسالم ، تالش ، حویق ، لوندویل ، آستارا ، صبح چهارشنبه وقتی هوا روشن بود در جاده نمین ، اردبیل قرار داشتیم . در این ننقطه پست های دیده بانی مرزی به خوبی دیده میشدو در برخی از نقاط دقیقاً از کنار مرز رد شدیم . گردنه ی حیران معروف رو که بسیار تیز و بسیار زیبا بود رد کردیم تا به نمین و سپس اردبیل رسیدیم .درست ساعت 11:15 دقیقه بود که در ترمینال اردبیل از اتوبوس پیاده شدیم .

بعد از یه استراحت کوتاه چون دیدیم قیمت های ارائه شده از سوی خودروهای سواری برای رفتن به سمت قوتور سویی بسیار زیده به میدان وحدت رفتیم تا با مینی بوس خودمون رو به اونجا برسونیم اما در اونجا هم ماشین نبود اما تعداد زیادی کوهنورد با خودروها شون بودن ، یه عده هم به مبلغی در حدود 24 هزار تومن یه مینی بوس کرایه کرده بودن  که متاسفانه ما موفق به انجام این کار نشدیم و نهایتاً با 2 عدد پژو و مبلغ 15 هزار تومان برای هر کدوم  حرکت کردیم ، ( از همون ابتدا و با برخورد با راننده ها ی درون شهری و برون شهری این احساس در ما قوت گرفت که مردم اردبیل از هر فرصتی برای بریدن گوش ما استفاده میکنن ، اما چون اطلاعات ما در مورد قیمت ها دقیق بود این امر کمتر اتفاق افتاد . )

ساعت 13 به سمت آب گرم شاه بیل به راه افتادیم ، درست 25 کیلومتر مونده به مشکین شهر وارد یک جاده ی فرعی که به سمت  لاهرود میرفت شدیم ، ما انتظار داشتیم که راننده از سه راهی فخر آباد بره که نزدیک تره اما گفت که جاده ی خوبی نداره ، هرچند که در مسیر برگشت از قله خلاف این امر ثابت شده .

در مسیر دره ی شروین رو دیدیم که عظمتش ما رو مقهور خود کرد .

ساعت 14:40 در منطقه آب گرم شاه بیل پیاده شدیم و متاسفانه راننده خودروی دیگه دوستان ما رو به آب گرم قوتور سویی برده بود که کمی جلوتر قرار داشت به تصور اینکه قصد داریم از اون جهت صعود کنیم فاصله ی این 2 منطقه با هم چند کیلومتر بود که از هر دو نقطه هم خودرو برای پناهگاه وجود داشت و در هر 2 نقطه هم مجموعه ی آب گرم ، در قوتور سویی تنها یک استخر که دور اون رو محصور کرده بودن وجود داشت که ساعات خاصی به آقایان و ساعات خاصی نیز به بانوان تعلق داشت و هزینه اون هم 800 تومن بود . ( قوتور به معنای نوعی بیماری بوده که با قرار گرفتن در این آب بهبود میافته ) ، اما شاه بیل یک مجموعه ی بسیار یزرگ متشکل از سونا و چند استخره که بسیار مجهز تره و قیمت اون هم 1500 تومانه ( متاسفانه به دلیل کمبود وقت نشده که ازش استفاده کنیم . )

به هر حال با 5 دقیقه تامل دوستانمون هم به ما پیوستن و با پرداختن 1000 تومان پول زور به راننده که حداقل 3000 تومان دیگه می خواست ( چون فکر میکرد گفتیم بره قوتور سویی ) همه ی گروه در محل حاضر بودن .

حدود 20 تا لندروور بودن که مردم رو به ازای هر نفر 3000 تومن از شاه بیل میبردن تا پناهگاه ، از قوتور سویی ماشین ها با مبلغ 3500 تومن میرفتن پناهگاه .

مرجان و بهزاد به همراه مقداری از وسایل با ماشین به سمت پناهگاه حرکت کردن و بعد از حدود 45 دقیق در پناهگاه بودن ، ما هم قصد داشتیم پیاده حرکت کنیم ، در این لحظه بود که متوجه شدیم بچه ها 2 پلاستیک که حاوی کلیه ی مواد غذایی ما بوده رو فراموش کردن با خودشون ببرن و بار ما هم سنگین بود و این امکان وجود نداشت که با خودمون ببریم پس از یک زوج جوان که قصد داشتن با ماشین برن خواهش کردیم تا این کار رو انجام بدن .

ساعت 15:30 حرکت رو شروع کردیم ، مسیر اولیه رو شیب زیادی داشت بعد از حدود یک ساعت حرکت جایی توقف کردیم و یک ناهار مختصر که شامل 2 عدد کنسرو لوبیا بود رو صرف کردیم ( خوردیم ) و با 45 دقیقه استراحت و نماز مجدد حرکت کردیم ، شیب مسیر زیاد بود ، از چند نفری راهنمایی خواستیم تا مسیر درست رو نشونمون بدن تا نهایتاً به جایی رسیدیم که جاده ی عبوری لندروور ها مشخص بود یعنی یک دشت زیبا که چند چادر مخصوص عشایر هم درون قرار داشت یا بهتر بگم گوسفند سرا ، درست در حدود ساعت 17 بود که مه غلیظی ( که بعداً متوجه شدیم از حدود ساعت 13 در قله تشکیل شده ) تشخیص مسیر رو برامون دشوار کرد به ناچار وارد جاده ی خاکی شدیم . جاده بسیار پر تردد بود ، حدود 4 ساعت از حرکتمون گذشته بود که یواش یواش شروع کردیم از لندروور های عبوری مدت زمان رسیدنمون به پناهگاه رو بپرسیم که با تخمین های عجیب و غریبی مواجه شدیم ... در قسمتی از مسیر درست جایی که یک جوب آب قرار داشت و در فاصله کمتر از 20 متری احساس کردیم موجودی در حال حرکته یکم که بیشتر دقت کردیم با توجه به صحبت هایی که قبل تر در بینمون بود این حیوون رو در مه یک خرس تشخیص دادیم که در حدود 1 متر طول داشت و روی 4 دست و پا حرکت میکرد ، خیلی خوشحال شدیم که بهزاد میتونه به آرزوش که نچهداری از یک خرسه برسه اما بهزاد با لندروور رفته بود ما هم به ناچار از خیر خرس گذشتیم و به مسیرمون ادامه دادیم . ( جدی نگیرین فقط یه سگ گله بود  ) از یه لندروور مدت زمان رسیدن رو پرسیدیم که عدد 2 ساعت رو اعلام کرد ، این عدد داشت باعث دلسردیمون میشد که ناگهان برای 2 دقیقه مه کنار رفت و خورشید نمایان شد و منظره ی بسیار زیبایی که مه درست در پایین دست ما قرار داشت رو رقم زد در همین لحظه پناهگاه در نقطه ی بالا و سمت راست ما و با فاصله ی زمانی کمتر از 30 دقیقه نمایان شد ، این اولین امداد غیبی این سفر بود ، دوباره مه برگشت . 100 متر پایین تر از پناهگاه مه دوباره بر طرف شده و یکی از زیبا ترین صحنه ها به وجود اومد که در پایین دست دشت در ابر قرار داشت و بالا دست قله ی سرفراز سبلان البته ما به اشتباه 2 برآمدگی که سر از ابر ها بیرون آورده بودند را هرم و کسری که 2 قله ی دیگر  سبیلن هستند تشخیص دادیم .

در اینجا بود که موبایلم زنگ خورد و آقای اشکان جهانی که از دوستان نطنزی ما هستند و قرار بود در این صعود با گروه خودشون همراه و راهنمای ما باشن تماس گرفتن و از شرایط میپرسیدن که آیا پناهگاه جا داره یا خیر ... ما قصد داشتیم که از ایشون درخواست کنیم که اگر زودتر رسیدن برای ما هم داخل پناهگاه جا بگیرن اما درست عکس این امر اتفاق افتاد ، البته ما قبلاً از بهزاد شنیده بودیم که اصلاً جا نیست و اونها هم با کلی شاه مورتی بازی تونستن 3 تا جا داخل سالن پیدا کنن ، به هر طریق به آقای جهانی قول مساعد دادم و ایشون هم اعلام کردن که با یه عدد مینی بوس بنز آبی رنک متعلق به هلال احمر در حال بالا آمدن از جاده خاکی هستن .

همین لحظه متوجه یک پرنده خاص دم که 2 پا بر زمین داشت و در حال بال بال زدن بود ، یکم که بیشتر دقت کردم قیافه این پرنده برام بسیار آشنا بود ...... بعله درسته ....... بهزاد بود که ما رو دیده بود و به یاد کلاس پروازش افتاده بود .

ساعت 20:30 به لطف خدا در پناهگاه بودیم .

پناهگاه توسط آمریکایی ها ساخته شده بود و بعداً 2 عدد گلدسته به اون اضافه شده بود و از اون زمان به حسینیه مشهور شد . البته بیشتر به جان پناه شباهت داشت .

حیاط پناهگاه و تمامی نواحی یکم مسطح اطراف مملو از چادر بود ، چند تا مینی بوس ، یه پراید و چند تا ماشین شاسی بلند دیگه اومده بودن و در اطراف یکی از مینی بوسها مراسم پای کوبی در جریان بود که جاتون خالی ( از نوع کردی )  .

بلافاصله یه چند تا عکس استاد کردیم و سپس یه جای خوب چسبیده به حسینیه برای چادر پیدا کردیم و تنها چادرمون رو برپا کردیم ( قرار بر این بود که 2 تا چادر ببریم چون میدونستیم که ممکنه داخل جا نباشه اما تمام دوستانی که قصد داشتیم ازشون چادر بگیریم ، نشد که بگیریم و تنها چادری که پیمان آورده بود رو داشتیم )

در همین لحظه دوستان نطنزی هم از راه رسیدن و بعد از یه آشنایی مختصر با این عزیزان رفتیم دونبال اون زوج جوانی که غذا ها رو بهشون داده بودیم تا قبل از تاریک شدن هوا بتونیم پیداشون کنیم ، خوش بختانه به دلیل موقعیت مکانی  هوا هنوز روشن بود . در این لحظه به اشتباه خودمون پی بردیم که در بین این همه آدم و این همه چادر ( حدود 100 عدد ) چه جوری می خوایم این بندگان خدا رو پیدا کنیم !!!

2 گروه شدیم آیدین داخل پناهگاه گشت و من و پیمان هم شروع کردیم از تک تک چادر ها پرسیدن" به بخشید پایین یه پلاستیک بهتون ندادن که بیارین بالا ؟ "

چادر ها که در هم نداشت نمیشد در زد ، خیلی ها هم چون می خواستن زود صعود کنن خوابیده بودن ، در این جستجوی شبانه یک عدد چادر ، یه بچه که مادرش رو گم کرده بود ، یه لنگه کفش ، یه شیشه آب معدنی و یه کوله پیدا کردیم اما اونی که باید ..... یادم رفت که بگم ما فقط از 5-6 تا چادری که نزدیک سرویسهای بهداشتی علم شده بود سوال نکردیم .  ( اون موقع نمیدونستیم که این دومین امداد غیبی است )

با خودمون فکر کردیم که عجب حماقتی مرتکب شدیم که از این زوج حتی اسمشون رو هم نپرسیدیم ، حرچند که تو اون شرایط خیلی هم به کارمون نمی اومد ، حتی بهشون نگفته بودیم که به یکی از 2 تا بوفه موجود تحویل بدن ، موبایل هاشون رو هم گفته بودن نیارن بالا ، خلاصه در دسرتون ندم غذا پیدا نشد و ما با نونی که همراهمون بود و یک شیشه مربای زردآلو که مادر خانم مرجان زحمتش رو کشیده بودن و کره ای که ز بوفه تهیه کرده بودیم و یک لیوان چایی سر کردیم ، البته می خواستیم بریم از بچه های نطنز بلند گو بگیریم و این زوج رو پیج کنیم اما نداشتن .

احسان و بهزاد به همراه مرجان رفتن داخل پناهگاه و ما 4 نفر داخل چادر ، چون کیسه خواب های پیمان و آیدین بهتر از ما بود اونها در کناره ها و ما در وسط چادر مستقر شدیم همه ی امکاناتمون کامل بود و با داشتن چراغ قوه منایب و به تعداد نفرات  مشکلی نداشتیم ، کفش ها رو هم درون یه گونی گذاشتیم و آوردیم تو ، کوله ها رو هم در اطراف و قسمت بادگیر چادر قرار دادیم ، میخ خای چادر رو هم به وسیله ی بیلچه و بلوک سیمانی محکم کرده بودیم و رفتیم برای خواب ...

 

 

روز صعود : چارشنبه 27 تیر ماه 1387

خدا از این پیمان نگذره ... ساعت 3:30 صبح اولین نفر من رو از خواب بیدار کرد و گفت سعید قیامت شده پاشو بریم تو صف .... پاشو که باد داره چادر رو از جا درمیاره ، بلافاصله پاشدیم و دیدیم بسیاری از کوهنوردها  دارن صعود خودشون رو شروع میکنن تا هم از شر باد خلاص بشن و هم از ترس مه دیروز که چفتم ساعت 1 تو قله دید رد از بین برده بود ، ما هم پاشدیم تا یه فکری به حال چادر بکنیم ، اینجا بو د که فهمیدیم ارتفاع چادر ما زیاده و مناسب برای نقاط مرتفع نیست و به همین دلیل تکونش زیاده ..... بلافاصله و با سرعت عمل فوق العاده خوب چادر رو جمع کردیم و از همسایه های هشتگردیمون که می خواستن صعود کنن خداحافظی کردیم و رفتیم داخل پناهگاه و جایگزین بچه هایی که می خواستن صعود کنن شدیم  . راس ساعت 6:30 بلند شدم و تا یه آبی به صورتم بزنم پیمان هم بیدار شده بود اون برخلاف من که دیشب یکم حالت خوبی نداشتم الآن این طوری شده بود که مثل من زود رفع شد . ساعت 7 تمام بچه ها رو بیدار کردیم و با تهیه چند عدد بیسکویت و مقداری آب جوش برای چایی و تن ماهی برای ناهار داشتیم آماده حرکت میشدیم از حق نگذریم یکی از بزرگترین امتیازات پناهگاه داشتن 2 عدد بوفه بسیار خوب و مجهز با قیمت های بسیار خوبه ،   چند نفر که به قول معروف پیر سبلان بودن و یه چند تا پوتین بیشتر از ما پاره کرده بودن توصیه های خوبی به ما کردن از جمله کم کردن بارتون تا حد امکان ، بردن آب مخلوط شده با عسل و ... که خیلی هم این مورد آخری مفید بود .

در اینجا بود که به این موضوع پی بردیم که اگر ما غذایی رو که برای دیشب در نظر گرفته بودیم می خوردیم و یا نهار با خودمون میبردیم بالا ممکن بود با مشکل مواجه بشیم و جالب تر از همه در همین لحظه دیدیم یه خانمی که برای شستن ظرفهاشون کنار شیر آب اومده بود داره با ما سلام علیک میکنه و میگه " بچه ها کجا بودین از دیشب تا حالا من و سعید ( شوهرشون ) داریم دنبالتون میگردیم که غذا هاتون رو بدیم " 

خداییش اگه این بنده خدا ما رو نشناخته بود ما عمراً می شناختیمش چون هم قیافه اش عوض شده بود و هم نوع پوشش ، خدا خیرشون بده انسانها بسیار خوبی بودن ، البته بازم یادمون رفت اسمشون رو درست بپرسیم .

وسایلمون رو تا جایی که امکان داشت با هم ترکیب کردیم و تحویل انبار دار که پیر مرد خیلی خوب و شیرینی  بود دادیم خودم باورم نمیشد اما وقتی کوهی از وسایل که وسط انبار پهن شده بود رو دیدم شاخ در آوردم که ما این همه وسایل با خودمون داشتیم .... تا 20 دقیقه هر کسی یادش می افتاد که یه چیز دیگه رو هم نباید بیاره و هی به این انبار دار مراجعه میکردن و یه چیز جدید اضافه .... نهایتاً با پرداخت 4000 تومن حق انبار و با صرف زمان زیاد راس ساعت 9 صبح به سمت قله حرکت کردیم ، دوستان نطنزی ما ساعت 5 صبح حرکت کرده بودن .

( ما چون هم شب قبل توی اتوبوس استراحت خوبی نداشتیم و هم این شب به خاطر باد بد خواب شده بودیم بهترین زمان حرکت همین زمان بود یکمی هم با شرایط خودمون رو تطبیق دادیم که خوب شد . )

اونقدر آدم داشت از این کوه بالا میرفت که دیگه نیازی به راهنما نمبود ، با این وجود مسیر پرچم گذاری هم شده بود .

اولین قسمت صعود با یه شیب تند و زمینی شنی و سنگی همرا بود که صعود رو دشوار میکرد نکته ی جالب این بود که در همین مدت تمامی دوستان یادشون افتاده بود و ما بیشتر داشتیم جواب تلفن میدادیم تا صعود ، حتی تو این مدت و در حال حرکت خانم مرجان 2 تا محموله از گمرک ترخیص کرد ....

گروه آهسته و پیوسته و به ترتیب مرجان ، بهزاد ، احسان ، آیدین ، سعید ، سعید ، پیمان  حرکت میکرد  با وجود اینکه میدونستیم نباید با خودمون بار زیادی ببریم اما به ناجار یه نفر با خودشون کوله آوردن مرجان که بیشره وسایل ضروری و مورد نیازش و لباس اضافه و میوه و آب و ... رو همرا داشت ...... آیدین که 2 جعبه خرما و 2 بطری آب و ... همراهش بود ، خودم که 2 بطری آب ابلس و یکم تقلات و برخی از وسایل بچه ها و مقداری میوه  و ... در مسیر رفت مرجان با بهزاد کوله اش رو عوض میکر ، آیدین هم تا برگشت به تنهایی کوله رو برد .

در مسیر 4 توقف داشتیم که اولی و آخری کمتر از 3 دقیقه شد و 2 توقف میانی 10-15 دقیقه بود

مسیر با شیبی که در برخی مراحل بسیار تیز بود ادامه داشت اما جو بسیار خوب حاکم بر محیط کوه و رابطه ی بسیار خوبی که کوهنوردان در برخورد با یکدیگر نشان میدادند سختی راه را تلطیف میکرد .... در مسیر با اعضای گروه کوهنوردی بهمن که وابسته به فرهنگسرای بهمن هستند ( تشابه اسمی با گروه ما ) نیز آشنا شدیم و به یاد عضو در گذشته آنها که در 20 متری دومین توقفگاه ما تا قله بر اثر بیماری قلبی در سن 76 سالگی در گذشته بود فاتحه خواندیم .

در استراحتها انرژی خود را با آب و عسل مخلوط شده و خرما و نان و عسل حفظ کردیم ، این آب و عسا واقعاً معرکه بود البته تو شیب آخری که فشار هوا اذیت میرکد نه خوب نبود .

در مسیر روایتهای گوناگونی از میزان مسافت باقی مانده وجود داشت .

حدود ساعت 12:40 و در قسمتی از مسیر که اندکی برف نشسته بود با دوستان نطنزی مواجه شدیم که در حال بازگشت بودند پس از یک صحبت کوتاه به مسیر خود ادامه دادیم ، شیب آخری تا رسیدن به سنگ محراب کابوسی عظیم بود که قبل از حرکت هم از آن به عنوان سخت ترین قسمت صعود یاد میشد .

با وجود اینکه قدم های 30 سانتی بر میداشتیم به دلیل کمبود هوا و فشار هوا هوه دوچار مشکل شده بودیم اما یکی کمتر و دیگری بیشتر ..... بهتری قسمت توقف 10 دقیقه ای در نزدیکی سنگ محراب بود جایی که بیشترین ارتفاع یعنی 4850 را داراست ساعت 13:15 آنجا بودیم.

هیچ گونه خستگی جسمانی در بین اعضای گروه وجود نداشت تنها به دلیل فشار هوا برخی احساس تهوع و برخی دیگر سرگیجه داشتند که با قرص ضد تهوع و سیر برای اونایی که فشارشون بهم ریخته بود رفع مشکل کردیم  با وجود اینکه روز قبل هم 5 ساعت کوهپیمایی داشتیم نبود خستگی در بین اعضا نشان دهنده ی قدرت گروه صعود کننده بود .  ساعت 13:40 با گذشتن از یک قسمت بسیار کوتاه برفی به دریاچه رسیدیم ، اینجا جایی بود که تمام خستگی و دشواری های 2 روزه اخیر را فراموش کردیم وسختی راه برامون تنبدیل به شیرینی شد . آب دریاچه بسیار زلال و خنک بود اما از ترس گوگردی بودن کسی از این آب نخورد به جز احسان و بهزاد که اندکی چشیدند . در این زمان گروه بانک کشاورزی که برای هفتمین بار به سبلان آمده بودند نیز رسیدند و یکی از این دوستان اقدام به شنایی 3 دقیق ای در آب کرد .

بعد از گرفتن عکس و فیلم یادگاری  و خالی نمودن جای دوستان به سمت پایین حرکت کردیم ، ساعت 15 در نزدیکی سنگ محراب یک تجدید  قوای کوچک انجام دادیم و یکم لواشک هم از دوستانمون که از اهواز اومده بودن گرفتیم و با خرما ازشون پذیرایی کردیم .

باز هم در همان قسمت انتهایی مسیر که بسیار سخت بود و زمین هم از نوع شنی و سنگی و به بدترین شکل موجود و با شیبی در حدود 70 درجه ، به برخی از دوستان سردرد فشار آورد با این وجود با قدرت به سمت پایین جرکت کردیم و در بین راه با 2 تن از دوستانی که از گروه خود جا مونده بودن یک گپ کوتاهی داشتیم و با دادن مقداری آب به آنها به سمت پایین حرکت کردیم .

در مسیر برگشت مجبور شدم کوله رو تا نیمی از مسیر به بهزاد بسپارم ، آیدین هم که کماکان کوله خودش رو حفظ کرده بود ، مرجان هم که گویا نیروی تازه ای گرفته بود تخته گاز میرفت و کسی هم به گرد پاش نمیرسید .

به هرحال ساعت 18:15 دقیقه  سرشار از شور و شادی و با افتخار به حسینیه رسیدیم ( پناهگاه ) بعد از یک استراحت کوتاه و صرف چای با کمک یک دستگاه لندروور و یک مهمان دیگر به سمت آبگرم شاه بیل حرکت کردیم ، در راه شور و شادی زیادی در بین اعضا حاکم بود به گونه ای که حتی اصابت مکرر سرهاشون به سقف ماشین هم باعث رنجششون نمیشد . در بین راه با دیدن یک گرگ کلکسیون افسوس های بهزاد به دلیل اینکه نمیتونه این یکی رو هم مثا خرسه با خودش ببره کامل شد .

ساعت 19:20 دقیقه پایین بودیم ، در اینجا یک گفتمان کوتاهی مبنی براینکه برای تجدید قوا به آب گرم هم سری بزنیم یا خیر انجام شد که نهایتاً به دلیل نگرانی دوستان در جهت مسیر بازگشت به تهران این امر تحقق نیافت .

با این وجود تا نزدیک ساعت 9 درحال چونه زدن برای پیدا کردن ماشینی بودیم که ما رو تا اردبیل ببره ، نهایتاً هم با 2 عدد پیکان و مبلغ 20000 تومن برای هر خودرو به اردبیل رسیدیم .

در ترمینال اردبیل برق رفته بود با این وجود مورد حمله ی بلیط فروشان قرار گرفتیم حتی چشم باز کرده دیدیم که یکی دست احسان رو گرفته  و داره اون رو به گروگان میبره ، بعد از تهیه بلیط در چمن های ترمینا به کمک چراغ قوه ها شام را صرف کردیم و بلافاصله سوار اتوبوس اسکانیای نارنجی رنگ شدیم ، با وجود اینکه ساعت 23 بلیط داشتیم   ساعت 23:35 از شهر خارج شدیم .

در مسیر برگشت بدون هیچ گونه ترافیکی و از همان مسیر قبلی به تهران رسیدیم و ساعت 8:30 صبح در ترمینال آزادی پیاده شدیم که بعد از چک کردن وسایل از همدیگه در پایانه اتوبوسهای شهری آزادی جدا شدیم و من و احسان و مرجان و بهزاد با اتوبوس اومدیو تجریش و از اونجا مجدد خداحافظی کردیم ، البته قصد داشتیم چون زیاد خسته نشدیم یک سر هم به قله  ی توچال بزنیم و بعد برگدیم خونه که چون خونواده ها صبحانه رو آماده کرده بودن نشد .

 

در انتها لازمه از تمامی دوستان به دلیل نواقص برنامه عذر خواهی کنم اما به شخصه این صعود یکی از بزرگتری تجربیات زندگی ام است .

 

سعید     , qasrjavani
سعید - 22:16 1387/03/20
2

به نام یگانه ی بی همتا

گزارش برنامه ی خارج از تهران گروه کوهنوردی بهمن ( دریاچه ی شورمست )

تاریخ : 17/3/87

سرپرست برنامه : بهزاد

حاضرین:

احسان ، عاطفه ، بهزاد ،  سعید ، سمانه و مادرشون و خواهرشون ، کیمیا ، کاملیا و مادرشون ،  آرش ، رضا ، یاسر ، صفورا خانم ، شهاب ، اسد ، بهاره ،شکیبا2 ، شکیبا و خواهرش ملک ، فرشید ، سید کریم و خواهرش شکوه ،

ستایش ، علیرضا ، مهدی ،  مریم ، احمد و ابراهیم و شاهین و شهرزاد و میترا ،
آقا مهدی و همسرشون و دو فرزند و کوثر
و آلا

 

 

بعد از رفع مشکلات بسیار زیادی که در امر هماهنگی به وجود آمده بود ، سرانجام به روز موعود رسیدیم .

قرار براین بود که ساعت 5 صبح از میدان ونک روبروی داروخانه قانون  حرکت کنیم  اما به دلیل عدم حضور به موقع دوستان ساعت 5:15 از میدان ونک حرکت کردیم.ایستگاه دوم میدان نوبنیاد روبروی باتری سازی نیرو بود .

تعدادی از دوستان هم که قرار بود میدان ونک سوار بشن و جا مونده بودن خودشون رو به نوبنیاد رسوندن . ساعت 5:45 از نوبنیاد حرکت کردیم.با هماهنگی سرپرست برنامه و صحبت با راننده محترم  41نفر ثبت نام شده بودن که از این 41 نفر تعداد .....نفر کنسل کردن.طبق روال درصورت ثبت نام قطعی و کنسل کردن از طرف ثبت نام کنندگان بدون عذر موجه میبایست هزینه برنامه از ایشان گرفته شود ولی به دلیل اینکه تعداد نفرات بیشتر از ظرفیت صندلی های اتوبوس بود و با نیومدن این افراد تازه تعداد نفرات به اندازه صندلی ها  شده بود مورد سخت گیری قرار نگرفتن .وسیله نقلیه یه اتوبوس بنز قدیمی با 35 صندلی و بدون بوفه بود ، تعداد ما هم 34 نفر بود به همراه 2 تا بچه ی کوچیک ( آلا و کوثر ) که هر دوتاشون کمتر از 3 سال سن داشتن( البته بچه ها بدون هماهنگی و اعلام قبلی اومده بودن که تذکر لازم به آنها داده شد ).

راننده در خیلی از جاها با ما همکاری لازم رو نداشت و سرعت حرکتش هم خیلی کند بود .

بعد از عبور از "اتوبان شهید بابایی" از "پل پارچین" وارد جاده "دماوند" شدیم و  بعد از گذشتن از "جاجرود" و "بومهن" ،ساعت 7 به شهر دماوند رسیدیم.چهار راه اصلی شهر توقف کوتاهی داشتیم و چند نفری خرید کردند.درست آن طرف خیابان کنار پمپ بنزین، "مسجد الرضا" با یک گنبد بزرگ نمایان است که دارای سرویس های بهداشتی مناسب و متعددی است.

خوشبختانه با وجود چند روز تعطیلی در مسیر رفت با ترافیک مواجه نشدیم.

 

( تو مسیر تهران به فیروزکوه ، مکانهای دیدنی بسیاری است که از جمله آنها موارد زیر میباشد:

-        "سد لتیان" که از داخل شهر جاجرود از طریق یک راه آسفالته به سمت چپ جدا میشود.

-          "دشت لار" که از داخل شهر رودهن کنار پمپ بنزین از طریق را آسفالته به روستای "ایراء" میرسد و بعد از طی مسیر خاکی نهایتا به دشت منتهی میشه که مخصوصا در فصل اردیبهشت بسیار دیدنی است.

-         دریاچه "حریر" و "تار" که از داخل شهر دماند به سمت چپ میرود و بعد از 40 کیلومتر خاکی به این دو دریاچه که از ارتفاعات "زرین کوه" سرچشمه میگیرند، میرسد.

-         "غار رود افشان" که بعد از پمپ بنزین "سید آباد" بعد از پل عابر به سمت  راست به روستای رود افشان میرسد.

-         "غار بورنیک" که بین تونل 5 و 6سمت راست با یک تابلو  مسیر ورودی به "روستای هرانده" درست کنار تونل مشخصه. این روستا برای رفتن به غار بورنیک که یکی از غارهای معروف اطراف تهرانه استفاده میشه .

-         "تنگه واشی" ،در "روستای جلیزجند" 3 کیلومتری شهر فیروز کوه،مسیر آسفالته سمت چپ کنار بیمارستان امام خمینی (ره)

-         و...  )

بعد از اینکه شهر فیروزکوه رو رد کردیم ، به منطقه ی "گدوک" رسیدیم که آش دوغ و خود دوغ این منطقه خیلی معروفه.و تو اون سرمای اونجا خیلی میچسبه.

بعد از گدوک به منطقه ی "ورسک" رسیدیم .تصمیم سرپرست بر این شد که چون ممکنه تو راه برگشت وقت کافی برای توقف نداشته باشیم ،10دقیقه برای دیدن "پل ورسک" توقف کنیم .چون جای مناسبی برای ایستادن نبود با احتیاط بسیار، خیلی سریع بازدیدی از پل انجام شد و همگی سوار بر اتوبوس به راه ادامه دادیم.

حدود 186 کیلومتر از تهران گذشته بودیم و 56 کیلومتر هم تا قائم شهر مونده بود .

 

بعد از ورسک وارد شهرستان "پل سفید" شدیم و بعد از اون خود شهر "پل سفید".قبل از پمپ بنزین سمت چپ تابلوی "شهرک صنعتی شورمست" نمایان بود که این مسیر مستقیم به روستا راه نداره و فقط وارد شهرک صنعتی میشه.  

یکم جلوتر و با فاصله ی تقریبی یک کیلومتر بعد از پمپ بنزین سمت چپ یه پل قرار داره که وارد یه جاده ی فرعی آسفالته میشه که خیلی هم بد نیست و اول اون هم تابلو داره که ما رو به سمت روستای شورمست هدایت کرد .

درست قبل از روستا یه جاده ی خاکی جدید وجود داره که چون شیب ابتدایی اون یکم بد به نظر میرسید و ترسیدیم اتوبوس نتونه از اون بالا بره وارد اون نشدیم اما بعداً دیدیم که جاده ی خوبی و اتوبوس هم میتونست بره ، به هر حال ساعت 10 وارد روستا شدیم و از اتوبوس پیاده شدیم ، یه توقف کوتاهی داشتیم تا دوستان از سرویس های بهداشتی استفاده کنن و ساعت 10:30 به سمت دریاچه حرکت کردیم البته از راه داخل روستا که به راه قدیم شورمست معروفه .

یه جاده ی خاکی که در نیمه راه به همون جاده خاکی که مسیر جدید دریاچه است میخوره با شیب نه خیلی تند ،مسیر جاده خاکی را ادامه میدیم بدون اینکه از جاده خارج بشیم.فقط یک جا به یک دو راهی میخوریم که با یک تابلو "مجتمع توریستی و تفریحی شورمست" مواجه میشیم ولی متاسفانه فلشی در کا رنیست که مسیر رو نشون بده ولی مسیر دریاچه  از سمت چپ میره. بعد از حدود یک ساعت پیاده روی ساعت 11:35 به آستانه ی دریاچه رسیدیم.

 بماند که به خاطر حضور بچه ها سرعتمون خیلی کند بود ، تو ورودی دریاچه یه مبلغی رو به عنوان حق النظاره ازمون گرفتن و بعد هم ترسوندمون که اگه بچه های خوبی نباشیم ممکنه بیرونمون کنن. (ورودی نفری 200 تومان بود).

دریاچه با اون چیزی که ازش شنیده بودیم و تو عکس ها دیده بودیم یه مقدار فرق میکرد شاید هم به خاطر کمبود بارندگی بود که آب اون پایین تر رفته بود ، از جاده ی سمت چپ دریاچه و به سمت قسمت بالایی اون رفتیم تا جایی مستقر بشیم چون هیچ کدوم از آلاچیق ها خالی نبود اگر هم بود تعداد ما زیاد بود و به خاطر نوع طراحیشون به درد نمیخورد .

امکانات دریاچه خیلی مناسب نبود اما از هیچی بهتر بود ، سرویس های بهداشتی برای یه همچین جایی قابل قبول بود اما متاسفانه آب آشامیدنی وجود نداشت و چشمه ای هم که وجود داشت اون اندازه تمیز نبود که بشه به آبش اطمینان کرد  . یه بوفه ی نه چندان جالب هم وجود داشت . و یه دفتر انتظامات محلی و السلام ...

(لذا پیش نهاد میشه هموطنان عزیز آب آشامیدنی و مایحتاج به مقدار لازم همراه داشته باشند. )

دریاچه خیلی بزرگ نبود اما پوشش طبیعی زیبایی داشت با 4 تا قایق پدالی که به قیمت نه چندان مناسبی اجاره میدادن(ساعتی چهار هزار تومان) .

چند نفری هم مشغول به ماهیگیری بودن ما چیزی دستشون ندیدیم اما میگفتن یه چیزایی گرفتن.

میشه گفت دریاچه به نسبت تمیز بود و خیلی توش زباله نریخته بودن . بیشتر کسانی که اومده بودن از خود اهالی شمال بودن و کمتر از تهران اومده بودن که خود این امر باعث شده بود برخی از حرکات نه چندان شایسته ی اجتماعی رو در اطراف دریاچه شاهد باشیم .

در کل این دریاچه ارزش یک بار دیدن رو داشت اما به دلیل طولانی بودن مسیر که حدود 200  کیلومتر میشد سختی راه بر زیبایی ها دریاچه غلبه میکرد .

 

ساعت 16 شروع به حرکت به سمت پایین کردیم و باز هم به دلیل توجه بیش از حد دوستان به عکس گرفتن و عدم حضور به موقع برخی از دوستان ساعت 17:5 دقیقه به روستا رسیدیم و بعد از یه توقف مجدد توی روستا ساعت 17:20 دقیقه به سمت تهران حرکت کردیم .

مسیر برگشت از قبل از ورسک ترافیک بود اما در کمال تعجب یه ترافیک مثل کشور های خارجی که همه توی یک خط میرفتن و هیچ کس از تو خاکی و گوشه کنار و به زور نمیرفت .

حدود ساعت19:25 به اول جاده ی هرانده رسیدیم .

 

ساعت 20:30 توی یه توقفگاه قبل از دماوند توقف کردیم تا بچه ها یه استراحت جزیی داشته باشن و ساعت 20:50 هم راه افتادیم .

ساعت 21 رسیدیم دماوند تا اینجا ترافیک خاصی نبود .

ساعت21:16 جایی بودیم که میشد راحت دانشگاه آزاد رودهن رو دید و درست از همین نقطه بود که ترافیک بسیار شدیدی و اون هم به سبک ایرانی به وجود اومد که تا خود پل جاجرود ادامه داشت . به نحوی که ما ساعت 22 تازه بومهن بودیم ، خوشبختانه ترافیک با سرعت کم اما در حرکت بود .

بعد از پل جاجرود تقریباً ترافیک ار بین رفت و حدود ساعت 23:20 دقیقه به میدان نوبنیاد رسیدیم .تقریبا بیشتر دوستان اینجا پیاده شدند و بقیه به طرف میدان ونک حرکت کردند.23:45 دقیقه به میدان ونک رسیدیم و همگی پیاده شدند و به این ترتیب خاطره ای خوش در کنار بهمن رقم خورد.

در پایان از همکاری تمامی دوستان شرکت کننده و خصوصا کسانیکه برای دفعه اول با گروه بهمن بودند،سپاسگزاریم.

و یه تشکر ویژه از  سرپرست برنامه آقا بهزاد،مسئول ثبت نام آقا احسان،کمک سرپرست و گزارش نویس برنامه آقا سعید،جلودار خانم میترا و کسانی که برای بهتر برگزار شدن برنامه زحمت کشیدند ولی قسمتشون نبود که تو برنامه باشن مثل خانم هانی...به امید توفیقات روز افزون همه طبیعت دوستان و ورزشکاران..

( ویرایش و اصلاح گزارش احمد رضا )

 

                                                    یا علی مدد.......

سعید     , qasrjavani
سعید - 22:15 1387/03/20
1

رود افشان

 

 

برنامه جمعه 20/2/87 به لطف خدا اولین برنامه خارج از تهران با گروه سرپرستی جدید .

 

حرکت از میدان ونک در ساعت6:30 به سمت میدان نوبنیاد و ساعت 7:10 از میدان نوبنیاد به سمت غار رودافشان واقع در جاده فیروز کوه شروع می شه .این برنامه با سرپرستی دوست عزیز آقا سعید و راهنماییهای آقای احمد که یکسال بار مسولیت گروه کوهنوردی بهمن را با تمام وجود بر دوش گرفته بود هدایت میشه.جا داره از ایشون و ابراهیم و بقیه که هر کدوم به نحوی در این یکسال مسولیتی داشتند و به بهترین نحو گروه رو هدایت کردند تشکر کنیم .

افرا حاضر مادر خانم سمانه و عاطفه با بعضی اعضای خانواده ،خانم میترا ،بیتا ویک عضو جدید ، آقای سعید ، احمد ، ابراهیم ، شاهین  ، رضا ، حمید صفایی و فامیل ، احسان ،احصان

مسیر بسیار پر پیچ و خمیه و همه بسیار پر انرژی بسوی غار در حرکتند کم کم دستها بسمت کوله ها میره و به به اولین صبحانه رو از دست خانم ربیعی مادر خانم سمانه (کره و عسل )و بعد دیگر دوستان با عشق و صفا میل می کنیم .

بعد از عبور از شهر "دماوند"به منطقه" سید آباد" میرسیم بعد از پمپ بنزین سید آباد سمت راست پل عابر پیاده را رد کرده و وارد یک جاده آسفالته میشویم وبعد از عبور از روستای "کلاک " به یک دوراهی میرسیم که سمت چپ را ادامه داده تاساعت 9:30 دقیقه به "روستای رودافشان" می رسیم.مسیر تا خود روستا آسفالته .اتوبوس هم با کمی سختی میتواند بیاید.داخل روستا یک پارکینگ برای وسایل نقلیه وجود داره ولی سرویسهای بهداشتی مناسبی نداره به عبارتی کاملا غیر بهداشتیه و غیر قابل استفاده.و لی داخل روستا یه مسجدی هست که  سرویسهای مناسبی داره .اگه در اون بسته بود معمولا یه نخی از داخل به بیرون کشیده شده که با کشیدن نخ میتونید در رو باز کنید یا اگر نخ هم نبود میتوان از همسایگان مسجد کلید در را گرفت.

 مسیر غار به،جلوی پارکینگ، به صورت پاکوب در سمت راستمونه. ابتدای مسیر کمی شیب داره و حدود نیم ساعت وقت میگیره.و تا کاملا این شیب رو بالا نریم از غار خبری نیست منظره بسیار زیبایی رو در سمت راست می بینیم که در مسیر برگشت از غار برای نشستن و صرف ناهار نباید اونو نادیده گرفت . ساعت 10 به دهانه غار می رسیم ، 100 متری که پایین می ریم با هماهنگی آقای احمد و سعید همه در یک صف منظم و پشت سر هم به ترتیب آقا احمد خانم میترا ... و در آخر آقای صفایی .وارد غار که می شیم آثار بسیار زیبای مرجانها رو می بینیم که با صحبت آقای ابراهیم توجه همه به محیط بیشتر میشه .برای دیدن این غار وجود چراغ قوه اون هم ترجیحا چراغ پیشانی ضروری است ،چون چراغهای غار خاموشه.5 دقیقه ای جلو می ریم که متوجه می شیم باید کمی برگردیم و مسیر بهتری رو انتخاب کنیم گروههای دیگری هم اومده بودن که اونها هم مجبور به برگشت شدن. وقتی خوب توجه می کنیم می بینیم که راه اصلی با یه رشته نخ مشخص شده . علاوه بر راه اصلی ، راههای فرعی دیگه ای منشعب در شرق و غرب وجود دارد که همگی کوتاه بوده و به بن بست میرسن .الآن ساعت تقریبا" 11 است .در مسیر قطرات زیبای آب را بر روی صورت احساس می کنیم و کمی جلوتر تجمع خفاشها و فضولات اونها که خواه ناخواه بالاخره به اونها آغشته می شه و چند نردبان کوتاه آهنی که برای راحت تر عبور کردن از قسمتهایی که کمی سخت و سر به نظر میرسه...ساعت 12:30 به انتهای غار میرسیم  (حدود ۲ ساعت طول میکشه تا مسیر اصلی رو بپیماییم ) . انتهای غار یه گروهی از خوانندگان و هنر مندان جمع بودند که با خواندن و نواختن ما بقی رو هم به فیض میرسوندن.

چند دقیقه ای با دوستان استراحت می کنیم گپی می زنیم و 12:45 آماده بر گشت می شیم ساعت 13:45 به ابتدای غار می رسیم  بعد از بیرون اومدن از غار 14:30 کنار رود خانه توی باغ سیب نشستیم ناهار دلچسبی میل کردیم از طبیعت زیبا نهایت استفاده را کردیم(جای دوستانی که نتونستن ما رو همراهی کنن خالی ) و ساعت 18 راهی تهران شدیم.در طول مسیر برگشت دوستان خوش صدا و هنرمند صفای بیشتری به جمع دادند و تا چشم به هم زدیم 20:30 شد و میدان نوبنیاد اکثر دوستان پیاده شدن و چند نفری ماندند که در ساعت 21 از میدان ونک راهی منزل ها شون شدن .

 

( تنظیم گزارش از خانم مرجان ، ویرایش و اصلاح احمد رضا )

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.