__
عنوان بحث
مشاعره
2 تیر 86 - 13:02

رجوع شود به عنوان

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
1619
23 مهر 1387 ساعت 06:57

 

 

1618
22 مهر 1387 ساعت 21:14

مهلت واسه چی؟

 

ترسم ز موقعی ست که دستی به تو دهم
پا پیچ من نشو که مریدت نمیشوم

وقتـی قرار بــوده، برایــت نـمرده ام
خمپاره ام نشو که شهیدت نمی شوم

1617
22 مهر 1387 ساعت 21:02

 

دیدنِ روی تو در خویش زمن خواب گرفت

 

آه از آیینه كه تصویر تو را قاب گرفت

 

كِی به انداختنِ سنگِ پیاپی در آب

 

ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟!

 


پ.ن1: آقا رضا! مهلت بده داداشِ من!

پ.ن2: شعرهایی كه می نویسید خیلی خوشگلن دوست جان ها. سرتون سبز و دلتون خوش باد جاوید!

1616
22 مهر 1387 ساعت 21:00
نمی دانی چه شوری در سرم بود
نمی دانی چه شوقی در پرم بود

نمی دانی چه بودم آن زمان ها
کجا روز جدایی باورم بود
1615
22 مهر 1387 ساعت 20:56

 

ای دل شـكــن آتــش بـه دل تــنـگ مـزن

بــر شـیـشـه ی اربـــاب وفــا سنـگ مزن

 

ای دوست بـپشت گرمی دشمن خویش

بـیــهـوده بـر روی دوستـان چـنـگ مزن...

 

«فرخی یزدی»

1614
22 مهر 1387 ساعت 14:00
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی      سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست     من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
1613
22 مهر 1387 ساعت 12:35

...

قور قوری جون گل کاشتی
هر چی که خواستم داشتی

...

 

این هم برای اون دوستایی که فکر میکنن بزرگ شدن...

 

قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن
با نان جوین خویش حقا که به است
کالوده و پالوده هر خس بودن

1612
22 مهر 1387 ساعت 12:19

می ترسم از اینکه وقت کم باشد عشق

 

مگذار مجال درد و غم باشد عشق

 

قسمت شده رو به روی هم بنشینیم

 

بگذار حواسمان به هم باشد عشق

 

 

1611
22 مهر 1387 ساعت 12:10
من خام وعده، وعیدت نمی شوم
شیطان نقشه های پلیدت نمی شوم ترسم ز موقعی ست که دستی به تو دهم
پاپیـچ من نشــو که مریدت نمی شوم
1610
22 مهر 1387 ساعت 12:09

تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است

 

گفتم    کنایتی    و    مکرر     نمی کنم

1609
22 مهر 1387 ساعت 11:37
دستهای التماس ما گشوده پس كجاست
دستهای با محبت كسی كه عاشق است

باز هم سخن بگو سخن بگو شنیدنی ست
از زبان تو حكایت كسی كه عاشق است
1608
22 مهر 1387 ساعت 01:14

 

تمام شب به خیال تو رفت و می‌دیدم                 که پشت پرده اشکم سپیده سر می‌زد

1607
21 مهر 1387 ساعت 12:01

...

میل مـن سوی وصال و قـصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفـتـم تا برآید کام دوسـت

...

1606
21 مهر 1387 ساعت 07:05

 

آرزو خانم

 

ما یه بحثی داریم به اسم هوای دل كه اشعاری رو كه به نظرمون مناسبه اونجا قرار میدیم تا همه لذت ببرند .

 

 

1605
21 مهر 1387 ساعت 02:00

تو را از بین صدها گل جدا کردم.........تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم

برای نقطه ی پایان تنهایی .............. تو تنها اسمی بودی که صدا کردم

__