نام کلوب :کلوب بابک
نام انگلیسی : babek
تاسیس : 19 خرداد 1385
310 عضو ، 64 بحث ، 9 آلبوم ، 7 مقاله ، 2 لینک ، 2 نظرسنجی

کلوب بابک

__
عنوان بحث
طواف مقبره كوروش توسط سگ هار گزیدگان !!
26 اردیبهشت 87 - 17:28

حسین فیض اللهی ( دارای دكترای افتخاری)

زندگی سر تا پا كثیف « كوروش سگ پرورده »كه از سوی «شاهپرستان » به «كوروش كبیر »مشهور است با ساپورت و كمك های مالی میلیونها دلاری«رضا پهلوی »- این توله سگ پهلوی دوم – موضوع فیلمی قرار گرفته و ساخت آن به چهار فیلمساز سوئدی سفارش داده شده و قرار گردیده كه طی امسال ( 1383ش)تهیه آن به پایان رسیده و در تلویزیونهای دست نشانده در آمریكا و اروپا به نمایش در آید .(1

)

كوروش «سگ پرورده»جوانكی «دزد و فاسد الاخلاق»بودكه با هزار دوز و كلك بر «آستیاك»- آخرین پادشاه ماد- پیروز شد و با ساقط كردن امپراتوری تركان ماد سلسله جنایتكار هخامنشی را در ایران بنیاد نهاد

.

«

كتز یاس» پزشك و مورخ یونانی كه هفده سال در دربار هخامنشی طبابت می كرد و مولف 23 كتاب درتاریخ ایران و جهان است و به اسرار و رازهای این سلسله كثیف از نزدیك آگاهی داشت با رد هر گونه ارتباط فامیلی بین آستیاك - آخرین پادشاه ماد- و كوروش می نویسد كه:«كوروش پسر چوپانی بود...كه از شدت احتیاج مجبور گردید راه زنی پیش گیرد».(2)

خطیب مشهور جناب «صادق خلخالی» در كتاب «كوروش دروغین و جنایتكار»از این نوشته«كتز یاس»كه می نویسد:«كوروش در ایام جوانی بكارهای پست اشتغال میورزید و از این جهت مكرر تازیانه ‌‌‌‌‌‌‌[می] خورد »(3) استنباط كرده كه كوروش گا ه گاهی تن به « خود فروش » می داد و مجبور بود كه « لواط بدهد » . ( 4)او كوروش را جزو آن اشخاصی میداند كه «در تمام عمر خویش همیشه مبتلا به انحراف اخلاقی بوده و از تن دادن به ذلتها كه لواط هم جزو آنهاست مضایقه نداشته اند ».(5

)

«

تروك پومپه»- مورخ اهل گل (فرانسه )- كه دارای چهل و چهار كتاب در «تاریخ عمومی » عالم است و معاصر «اگوست» امپراتور روم بود (31 قبل از میلاد- 14میلاد) در مورد سگ پروردگی كوروش مطالبی دارد كه «ژوستن» یا «یوستی نوس» مورخ رومی آنرا خلاصه كرده و «پیرنیا» آن خلاصه را در چند جمله چنین بیان كرده كه وقتی كوروش را در كودكی بدست چوپانی سپردند تا او را بكشد «چوپان كوروش را در جنگلی گذارد .یك سگ ماده او را شیر می داد و از حیوانات دیگر حفظ میكرد بعد كه چوپان دید حیوانی پرستار و پاسبان طفل است حس ترحم بر وی غلبه كرد و به خواهش زنش پسر نوزاد خود را در جنگل گذارد و كوروش را به پسری پذیرفت».(6)

از نویسندگان بعد از اسلام «ابوبكر عتیق نیشابوری» مشهور به «سور آبادی»_متوفی 404 ه.ق_ در هزار سال پیش در كتابش واقعه «سگ پروردگی كوروش»را چنین گزارش میكند:«گویند [كیكوروش=كی كوروش] به كودكی بد خو بود مادر وی با وی درماند و دایگان در ماندند و وی را ببردند در بن درختی بنهادند ماده سگی بدان موضع بچه داشت بچگان را شیر میداد... تا آنگه كه كودك به شیر سگ بر آمد نیكو روی و زیرك و ناپاك [شد]».(7

)

بعدها این كودك به شیر سگ بر آمده و ناپاك با سوء استفاده از «نیكو رویی» و «زیبا رویی»خود به فریب مردم پرداخت و مكرر باز داشت گردید و برای ترك كارهای كثیف و زشت تازیانه خورد ولی دست از كارهای كثیف خود نكشید و حتی به نوشته مولف كتاب «كوروش دروغین و جنایتكار» با سوء استفاده مكرر از خوشكلی و نیكو رویی خود مجبورشد «لواط بدهد»(8) و بدین ترتیب نشان دهد كه جهت دستیابی به «حكومت» حتی «تن فروشی» نیز در عالم سیاست برای «شاهپرستان» مانعی ندارد

.

به هر حال این شیر سگ خورده و لواط داده با هر دوز و كلكی بود امپراتوری تركان ماد را ساقط كرد ولی در جنگ نهایی با «تومرس آنا» ملكه دلاور تركان سكائی آذربایجان كشته شد و آذربایجانیان سر او را از بدن جدا كرده و در تشتی از خون انداختند و «تومرس آنا» خطاب به سر بریده كوروش گفت: در زندگی خون دیگران را خیلی خوردی ولی سیر نشدی حال از خون خود بخور تا سیر شوی

.

عاقبت این مار خوش خط و خال و این جانی خونخوار كه به شیر سگ بر آمده بود با خوردن خون خود جهان را از لوث وجود خود پاك كرد . جسد كثیف این «سگ پرورده» را آذربایجانیان با گرفتن مبالغ كلان به هخامنشیان برگرداندند و آنها او را در پاسارگاد دفن كردند. از آن زمان تا سقوط هخامنشیان همه ساله دهها مراسم با جا و بی جا به مناسبت های مختلف از طرف دربار شاهنشاهی برای بزرگداشت این «اُبنه تاریخ » برگزار می گردید و « شاه پرستان » مقبره «كوروش سگ پرورده » را بارها طواف می گردند و سر بر آستان آن جانی می ساییدند تا خود را به چشم درباریان در آورده و « سگ السلطنه » و «هار الدوله » دربار گردند . این مراسم های عجیب و غریب در طول سالیان دراز به مدت ساعتهای متمادی در زیر آفتاب سوزان اجرا می گردید و تمام « سگ پرستان شاه پرست » به دور مقبر های كه با غرور خاصّی در رویش نوشته شده بود كه « من كوروش ، شاه هخامنشی » (9) سرگشته و حیران می گشتند و طواف می كردند . این طواف مقبره كوروش سالهای سال از طرف افسران و اعیان و اشراف هخامنشی با شور و هیجان خاصی اجرا می شد تا اینكه سلسله هخامنشی توسط اسكندر مقدونی ساقط شد

.

با گذشت روزگار و سقوط سلسله هخامنشی باز طواف مقبره كوروش ادامه یافت منتهی با این تفاوت كه این بار عوض جنس «دو پا» طواف كنندگان از جنس «چهار پا» بودند و جای ژنرالهای چهار ستاره هخامنشی و اعیان و اشراف درباری را گاو و گوسفند و شتر و بز و الاغ و سگ بیابانگردان و سگ تركان قشقایی گرفته بود و آنها دسته های چندین هزاری به طواف مقبره می پرداختند

.

«

ویپرت بلوشر»در سفرنامه خود در مورد این طواف چارپایان می نویسد : « امروز این [ آرامگاه ] خالی است و كتیبه غرور آمیز [من كوروشم ،شاه از دودمان هخامنشی ] ناپدید شده است ... هرسال در بهار و پاییز عشایر [ قشقایی و ناصری و اعراب ] با ده هزار شتر ، گوسفند و بز می آیند و از این درّه می گذرند. این قافله دراز را سه بار گرد این گور می گردانند ( طواف می دهند ) . »(10)

حال انسان باید چه قدر فیلمساز احمقی باشد كه از طواف هزاران « ژنرالهای چهار ستاره هخامنشی » به طواف « گاوها ی عشایر تركان قشقایی » ، نتواند « دیزالویی » ( انطباق دو صحنه بر هم ) بزند تا عبرت شاه پرستان گردد . نمایی از این صحنه پیشنهادی اینجانب می تواند برابر با كل فیلم چند میلیون دلاری [كوروش كبیر] گردد و تكرار جزء جزء و صحنه به صحنه ی طواف ژنرالهای چهار ستاره و گاوان عشایر ترك قشقایی می تواند سطح فیلم را حتی تا حد نامزدی جایزه اسكار پیش ببرد

.

البته طواف مقبره « كوروش سگ پرورده » تنها به احشام سالم منحصر نمی شود و احشام مریض را نیز در بر می گیرد مخصوصا احشامی كه دارای مرض « خون شاش » هستند !. حتی یكی از چوپانان گفته است كه « یكبار گوسفندانش بیماری «خون شاش » داشته اند بدین صورت كه ادرار آنها توام با خون بوده است آنان را به نیّت خوب شدن [ به دور آرامگاه كوروش ] طواف می دهد . »(11) جالب اینكه بعد از طواف « دستگاه تناسلی » قوچها خوب می شود تا خود به خود طنزی گزنده بین این بیماری « دستگاه تناسلی قوچها » و « لواط دادن كوروش » برقرار گردد

!

البته طواف مقبره كوروش انحصار به چهارپایان علف خوار ندارد بلكه گوشت خواران را نیز در بر می گیرد و حتی انسانهایی كه توسط سگ های هار گزیده شده اند جهت معالجه هاری به طواف مقبره كوروش برده می شوند

:

اولین گزارش طواف سگ هار گزیده شدگان در روزنامه « وقایع اتفافیه » ( شماره 261، پنجشنبه جمادی الاول 1272هجری قمری ، صفحه 3 ) درج شده است. در این گزارش آمده است : « [ در این ] اوقات چند سگ دیوانه در شیراز به هم رسیده و جمعی را گرفته و زخم دار كرده بودند چون در میان اهل آنجا شهرت دارد كه هر كس را سگ هار گزیده باشد به زیارت ... برود برای افاقه خواهد بود لهذا جمعی را كه سگ هار گزیده بود به زیارت آنجا اعزام شدند و سگهای دیوانه را كشتند .» (12

)

علاوه بر گزارش«روز نامه وقایع اتفاقیه»مولف «یكسال در میان ایرانیان» نیز از طواف سگ هار گزیدگان بر آرامگاه كوروش خبر داده می نویسد كه : راهنمایش به او گفته« هر گاه سگ هاری كسی را گزیده باشد» او خود را به آرامگاه كوروش رسانده و با مالیدن خود به سنگهای این آرامگاه انتظار معالجه شدن را دارد. (13

)

«

كیاش» یك سیاح دیگر در سال 1889 از مقبره كوروش دیدن كرده است می نویسد :«حالا هزاران نفر برای زیارت این نقطه می آیند...و اعتقاد دارند كه هر كس را سگ هار گاز گرفته باشد اگر در طی 40 روز دو یا سه مرتبه دور قبر [كوروش] بچرخد شفا می یابد». (14) او در جایی دیگری از گزارش خود می نویسد :«در آن میان خصوصا هر كه را سگ هار گاز بگیرد او چهل روز در آن جا آمده به عبادت مشغول می شود» . (15)

البته طواف مقبره كوروش سگ پرورده توسط سگ هار گاز گرفتگان به این آسانی ها هم كه سیاحان خارجی گزارش كرده اند نیست و خود دارای آداب و رسوم و شرایط خاصی است و به اصطلاح دارای تشریفات و بالطبع دارای رئیس تشریفاتی نیز است كه مختص یك خانواده معین است و هر كسی و هر از راه رسیده ای نمی تواند آداب و شرایط تطهیر را بجای آورده و طلب شفای هار شدگان را از كوروش سگ پرورده بنماید. مسئول اجرا و رئیس تشریفات این مقبره زن و شوهری بنام «سید محمد» و «زینب» هستند

.

وقتی كه سگ هار گزیده ای به امید شفا به زیارت گور كوروش سگ پرورده برده شود«سید محمد ، بیمار مرد و زینب، بیمار زن را به سرچشمه خاكی كه در لب رودخانه پلوار و غرب آرامگاه كوروش قرار دارد میبرند لباسهای كهنه وی را در می آورند و در این هنگام جملات شعر گونه ای را این چنین می خوانده اند

:

غسل می كنم ،غسل سگ هاری

از كُل سر تا پنجه، ملكی در آری

بده اولاد نبی

دعا كنه نمیری

[

كل به معنی فرق سر و پنجه به معنی نوك انگشتان و ملكی نوعی گیوه و كفش است و منظور از اولاد نبی ، خود سید محمد می باشد .] البته لباس های شخص بیمار را در همان جا آتش می زده اند سپس بیمار را برای هفت مرتبه طواف دور آرامگاه می بردند طواف می دادند و معتقد بودند كه سگ هار گزیده خوب خواهد شد». (16)

طبیعی است این آداب و رسوم طواف مقبره كوروش سگ پرورده برای «هار شدگان» معمولی است و هر جه شان اجتماعی«هار شدگان» بالاتر رود مراسم با تشریفات پیچیده تر و با عظمت تر برگزار می شود چنانچه از آخرین «سگ هار گزیده»و «هار شده تاریخ » یعنی «شاهنشاه عاری از مهر » گزارشی در دست است كه او برای معالجه «هاری»خود مراسم با عظمتی با حضور دهها رئیس جمهور و روسای دولتهای مختلف با نام «جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی» راه انداخت و با طواف بر مقبره كوروش سگ پرورده به او اطمینان خاطر داد كه «آسوده بخوابد چون او- همچون سایر هار شدگان- بیدار است» ولی با آنهمه خرج و مخارج از معالجه شدن این «هار شده تاریخ » گزارشی در دست نیست و طبق نظر مردم هاری تا پایان زندگی كثیف او چون بیماری مزمن و جانكاه در جانش باقی ماند و حتی از او به فرزند خلف اش نیز سرایت كرده و حالا آن «توله سگ هار شده» با خرج میلیونها دلار از پولهای غارتی این مردم فیلمی پر خرج توسط چهار فیلمساز سوئدی با نام «كوروش كبیر» می سازد تا خود را وارث حقیقی «كوروش سگ پرورده» بنمایاند. قصدی كه بی مصرف چنین خرج كلانی نیز تنها با ذكر نام «پهلوی» در تاریخ ایران حاصل می شد و نیاز به این سرمایه گذاری كلان نداشت

! منابع و ماخذ :

1- آذربایجان گونشی (خورشید آذربایجان ) ، هفته نامه ادبی ، فرهنگی ، اجتماعی و تاریخی دانشگاه تبریز ، سال اول ، شماره 4 ، آذر1382، ص 2

2-

ایران باستان یا تاریخ مفصل ایران قدیم ، حسن پیر نیا ( مشیر الدوله سابق ) ، جلد اول ، چاپ دوم، انتشارات ابن سینا و بنگاه دانش ، بی تا،تهران ،ص240

3-

همان جا، همان صفحه

4-

كوروش دروغین و جنایتكار ، صادق خلخالی ،بی تا ،بی جا ، 1360 ، ص 27

5-

همان جا،ص28

6-

ایران باستان ،ص 262

7-

قصص قرآن مجید،برگرفته از تفسیر ابوبكر عتیق نیشابوری مشهور به سور آبادی متوفی 404هجری قمری ،ترجمه دكتر یحیی مهدوی ، انتشارات دانشگاه ، 1347، ص 208و متون تفسیری ، دكتر قاسم انصاری ، ابتشارات دانشگاه پیام نور ، چاپ هشتم ، دی 1379، تهران ، ص 101

8-

كوروش دروغین و جنایتكار ، ص 27

9-

كتیبه های هخامنشی ، رضامرادی غیاث آبادی ، انتشارات نوید شیراز ، ویرایش دوم ، شیراز ، 1380، ص 193

10-

آرامگاه كوروش و باورهای مردم فارس ، جمشید صداقت كیش ، انتشارات خجسته ، تهران 1380، صص 98-97

11-

همان جا ، ص 109

12-

همان جا، ص 98

13-

همان جا ، ص 99

14-

همان جا ، همان صفحه

15-

همانجا ، همان صفحه

16-

همانجا ، ص 110

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
1
26 اردیبهشت 1387 ساعت 17:36

دکتر حسین فیض‌الهی وحید

هخامنشیان سلسله‌ای از اقوام وحشی و بیابانگرد به اصطلاح آریایی بودند كه توسط جوانكی دزد و فاسدالاخلاق بنام كوروش در سال 550 ق.م درایران تاسیس و با حمله اسكندر مقدونی و كشته شدن آخرین پادشاه جنایتكار این سلسله بنام داریوش سوم در سال 331 ق.م همچون جرثومه‌هایی از فساد از روی زمین برافتاد و به زباله دانی تاریخ سپرده شد.اعمال و افكار و حركات و سكنات این جوانك دزد در دهه‌های اخیر مورد تقلید و سرمشق و «ایدئولوژی» رژیمی فاسدتر از رژیم هخامنشی گردید و احمقی از حُمقای تاریخ كه «عقیده خودبزرگ بینی» داشت خواست كشور ایران را به «دروازه‌های تمدن بزرگ» برساند، تمدنی كه خطوط اصلی آن از «دروازه غار» و «میدان تیر» و «میدان اعدام» تهران می‌گذشت و به زندانهای «قزل قلعه» و «قزل حصار» و «قصر» منتهی می‌شد.«گریمورهای تاریخ شاهنشاهی» از این جوانك دزد و فاسد‌الاخلاق سعی داشتند چهره «منجی ایران» را ترسیم نمایند غافل از اینكه انوار آفتاب حقیقت از زیر پرده آهنین جهل‌های شاهنشاهی نیز گذشته و جهان حقیقت را نور باران كرده و خفاشان شب‌پرست را مجبور خواهند كرد در مقابل عزم آهنین تاریخ حقیقی این ملت سر خم كرده و بساط شارلاتانی و شاه‌بازیهای خود را جمع نمایند ولی آنها مزبوحانه می‌كوشند تا جلو روشنگریهای اصیل تاریخی را با پولهای به غارت برده و با ساختن فیلم چندین میلیون دلاری «كورش كبیر» بگیرند.این فیلم مضحك كه امروزه با همكاری چهار فیلمساز سوئدی و با پشتیبانی و ساپورت كامل«رضا پهلوی» - پالانی سابق- تهیه می‌شود قرار است بغیر از آمریكا در بیشتر شهرهای بزرگ اروپا از طریق تلویزیون پخش شود.(1) و هدف از آن «تحریف تاریخ واقعی ایران» و چهره انسانی دادن به جوانكی دزد و فاسدالاخلاق بدخوی و سگ پرورده‌ای است كه مورد افتخار «لایقان» خود می‌باشد و بر جوانان این آب و خاك است كه در مقابل تحریف‌های این ورشكسته‌گان به تقصیر «پهلوی گرا» با نوشتن مقاله‌های روشنگر از متون صحیح یونانی و اسلامی برآیند تا فاجعه «دروازه تمدن بزرگ» بار دیگر گریبانگیر این مردم نشود و بدبختی‌ها و «آریا بازیهای» عاری از مهری از نو تكرار نگردد.حال با این مقدمه كوتاه در مورد فیلم «كوروش كبیر» - كه دهن كجی آشكار به تاریخ واقعی این مردم است – به بررسی سلسله هخامنشی می‌پردازم تا ریشه‌های این كج اندیشی نمایان گردد.
«كتزیاس» مورخ و طبیب مشهور یونانی كه بمدت 17 سال از سال 415 – 398 قبل از میلاد «پزشك دربار هخامنشی» بود و حدود 23 جلد كتاب در تاریخ ایران و جهان تالیف كرده است چون خود از نزدیك با خاندان فاسد هخامنشی آشنا بود در حقیقت توانسته پرده از روی بعضی از «اسرار مگوهای» این رژیم فاسد برداشته و بویژه در مورد كوروش به اصطلاح كبیر حقایقی را در حد امكان و موقعیت خویش بیان نماید.«كتزیاس» بر خلاف بعضی از مولفین جیره خوار و مورخین خیانتكار كه سعی در اختفای حقایق تاریخی دارند به صراحت در مورد سر سلسله‌ هخامنشی و حیات كثیف دوره جوانی او می‌نویسد: «كوروش پسر چوپانی بود…. كه از شدت احتیاج مجبور گردید راه زنی پیش گیرد»(2)خطیب مشهور جناب «آیت ا…صادق خلخالی» در كتاب «كوروش دروغین و جنایتكار» به استناد این نوشته كتزیاس كه می‌نویسد : «كوروش در ایام جوانی بكارهای پست اشتغال میورزید و از این جهت مكرر تازیانه [می]خورد»(3) استنباط كرده است كه كوروش گاه – گاهی مجبور بود كه «لواط بدهد»(4) او كوروش را جزء آن منحرفین اخلاقی می‌داند كه «در تمام عمر خویش همیشه مبتلا به انحراف اخلاقی بوده و از تن دادن بذلتها كه لواط هم جزو آنها است مضایقه نداشته‌اند»(5)
«كتزیاس« كه در مدت هفده سال طبابت در دربار هخامنشی به اسرار درونی این سلسله فاسد از نزدیك آگاهی داشت در مورد رابطه خاندان پادشاهی ماد با خاندان كوروش به صراحت می‌نویسد كه برخلاف شایعه پراكنی‌های رژیم هخامنشی كه می‌خواهد خود را از اقوام خاندان پادشاهی ماد قلمداد كرده و كوروش را نوه آستیاك جلوه دهد تا تصاحب پادشاهی ماد را «قانونی» جلوه دهد، كوروش با آستیاك – آخرین پادشاه ماد «هیچگونه قرابتی نداشت و از راه حیله و تزویر بمقام سلطنت رسیده بود»(6)علاوه بر تاكید بر فاسدالاخلاق بودن كوروش، مورخینی غیر از كتزیاس نیز كه قبل از میلاد می‌زیستند از بخش‌ دیگری از اسرار زندگی كثیف او پرده برداشته و حتی به «سگ پروردگی» كوروش هم اشاره كرده‌اند.«تروك پومپه» - مورخ اهل گل (فرانسه) – كه معاصر اوگوست امپراتور روم بود (31 ق.م – 14 م) و چهل و چهار جلد كتاب در تاریخ علم نوشته است كه «ژوستن» یا «یوستی نوس» مورخ رومی آنها را خلاصه كرده در كتاب «تاریخ عمومی، كتاب اول، بند4 » راجع به كودكی كوروش می‌نویسد كه وقتی كوروش را برای به هلاكت رساندن بدست چوپانی سپردند «چوپان، كوروش را در جنگلی گذارد، یك سگ ماده او را شیر میداد و از حیوانات دیگر حفظ می‌كرد بعد كه چوپان دید حیوانی پرستار و پاسبان طفل است حس ترحم بر وی غلبه كرد و بخواهش زنش پسر نوزاد خود را در جنگل گذارد و كوروش را به پسری پذیرفت.»(7)ماجرای «سگ پروردگی كوروش» علاوه بر منابع یونانی در منابع قدیم اسلامی نیز تایید و تاكید شده منتهی با توجه به بعد فاصله زمانی از هخامنشیان تا اسلام مفسران اسلامی هسته اصلی زندگی او را در آثار خود حفظ كرده ولی در نام او اختلاطی با سایرین پیش آوردند مثلا «ابوبكر عتیق نیشابوری» معروف به «سورآبادی» مفسر بزرگ اسلام در هزار سال پیش در تفسیر خود به مناسبتی از «كیكوروش» (كی كوروش) نامبرده و می نویسد : «گویند بكودكی بد خو بود مادر وی با وی درماند و دایگان درماندند وی را ببردند در بن درختی بنهادند ماده سگی بدان موضع بچه داشت بچگان را شیر میداد…تا آنكه كودك به شیر سگ برآمد نیكو روی و زیرك و ناپاك [شد]«(
شاید واژه های «نیكوروی» و «ناپاك» به نوعی افاده كننده استنباط جناب «آیت ا…خلخالی» باشد و بنوعی هم افاده‌گر همین معنی «كتزیاس» - طبیب دربار هخامنشی – باشد كه به صراحت می‌نویسد : «كوروش در ایام جوانی بكارهای پست اشتغال میورزید و از این جهت مكرر تازیانه [می]خورد»(10) البته احتمال اینكه واژه كنایه‌دار سورآبادی در رابطه با «نیكوروی» بودن كوروش در ارتباط با واژه «كارهای پست» ذكر شده از سوی كتزیاس باشد بعید نیست.
جالب اینكه روایاتی نیز در مورد كوروشی بنام «كوروش سگ دهان» وجود دارد كه ارتباط نزدیكی با گفته «ابوبكر عتیق نیشابوری» در مورد «بدخو» بودن «كی كوروش» دارد. این «كوروش سگ دهان»، در واقع اولین حكمران پارسی است كه دستور بستن در دانشگاهها و دانشكده‌ها را صادر كرده و دانشگاه بزرگ حكمت و فلسفه یونان در شهر اوس را بكلی تعطیل كرده از كار انداخته است.البته لازم به یادآوری ایت كه هروردوت – پدر تاریخ – نیز نام مادر كوروش را «سپاكو» (اسپاكو) ذكر كرده كه معنی «سگ ماده»(10) دارد و نشان می‌دهد كه روایت «سگ پروردگی كوروش» در آثار هردوت نیز بنوعی منعكس بوده است ولی یكی از مترجمین خوش ذوق ایرانی در ترجمه تاریخ هرودوت كه بین «وجدان مترجمی» و «وجدان آریایی‌گری» قرار گرفته است در صفحه 46 ترجمه خود سپاكو را «كه به یونانی كینو می‌باشد زیرا بزبان مادی كلمه سپاكو یعنی سگ ماده»(11)در صفحه 54 ترجمه‌اش بناگهان «شرم آریایی‌گری» بر «وجدان مترجمی‌اش» غلبه كرده و «كینو» را «گرگ« ترجمه میكنند تا بنماید كه «گرگ ماده‌ای او (كوروش) را شیر داد»(12)البته این شعبده بازی و «تبدیل سگ به گرگ» فقط در فاصله هشت صفحه انجام می‌گیرد نه بیشتر!!
جالب اینكه یكی از مورخین معاصر بعد از ذكر این سه واقعه مربوط به «سگ‌ها» می‌نویسد : «در واقع یك روایتی در باب سگ شیر دادن كی كوروش و اسپاكوی هرودوت و كوروش سگ دهان روزگارهای بعد وجود داشته كه با هم تخلیط شده است و چون صحبت ما از جو و نان جو است به گوشتخواران فعلا نمی‌پردازیم فقط مقصودم اشاره به نام خانوادگی این سگ‌ زاده‌هاست»(13)به هر حال آنچه از تعابیر و تفاسیر یونانی و اسلامی برمی‌آید این است كه كوروش به اصطلاح كبیر سگ پرورده با هر دوز و كلكی بود امپراتوری تركان ماد را از پای درآورد و آستیاك آخرین پادشاه ماد را در تبعید كشت.
«كتزیاس» - مورخ و طبیب دربار هخامنشی – در مورد عاقبت كار آستیاك با عنایت به «سگ پروردگی» كوروش می‌نویسد وقتی كه به جستجوی نعش پادشاه ماد در كویری كه كوروش دستور داده بود او را در آنجا بكشند برآمدند به واقعه‌ی حیرت آور برخوردند «چیزیكه باعث حیرت شد این بود [كه] شیری نعش شاه [ماد] را از درندگان دیگر حفظ كرده بود و وقتیكه فرستادگان سر نعش رسیدند شیر كناره‌ كرده ناپدید گشت نعش شاهرا با احترامات زیاد دفن كردند»(14)
گویا از همان زمان است كه تركان آذربایجان ضرب‌المثل «ایت سوتو اممیش» (شیر سگ خورده) را بعنوان ناسزا وارد فرهنگ و زبان خود كرده و به افراد پست و فرومایه اطلاق كرده‌اند.به هر حال همانطوریكه ورود اولین پادشاه هخامنشی به صحنه تاریخ در ارتباط با سگ و سگ پروردگی آغاز گردید از عجایب تاریخ این كه پایان این سلسله ننگین‌ نیز در ارتباط با سگ به پایان رسید. بنابه روایتی وقتی داریوش سوم هخامنشی در جنگ با اسكندر مقدونی در میدان جنگ كشته شد و سربازان پارسی پا به فرار گذاشتند و پیدا كردن جسد پادشاه پارس با مشكل بزرگی مواجه شد چون وسعت میدان جنگ از طرفی و تغییر قیافه كشته‌شدگان در اثر ضربات كشنده آلات جنگی و متلاشی شدن قیافه‌ها از طرف دیگر شناسایی اجساد را مشكل كرده بود اسكندر برای پیدا كردن جسد داریوش سوم از مغ ها كمك خواست. مغ‌ها كه وضعیت بلاتكلیف اسرا و مجروحین و مقتولین خاكسپار نشده را دیدند برای سرعت بخشیدن به پیدا كردن جسد پادشاه هخامنشی به اسكندر گفتند چون شالوده خاندان هخامنشی با «شیر سگ» برآمده و «محافظین» این خاندان «سگان» می‌باشند لذا هر كجا سگی را دیدید كه در بالای سر جسدی پرسه می‌زند بدانید كه جسد متعلق به پادشاه هخامنشی است و بدین ترتیب یونانیان بزودی با همان علایم مذكور جسد داریوش سوم هخامنشی را پیدا كرده پیش اسكندر آوردند.در روایت دیگری آمده است :
«آخرین فرد سلاله هخامنشی نیز داریوش نامیده می‌شد : داریوش سوم.
در زمان او ایران از اسكندر شكست خورد. در اول ماه اكیم سال 331 [قبل از میلاد] وقتی داریوش سوم شكست خود را از اسكندر مشاهده كرد به تنهایی راه گریز در پیش گرفت. تعقیب بمدت یازده روز ادامه یافت. اسكندر صیح روز یازدهم از دور جسدی مشاهده كرد. در اطراف جسد تنها یك سگ پارس كنان به نگهبانی از آخرین پادشاه پارس مشغول بود و كسی دیگر در اطراف او نبود. این منظره به همان قدر كه تاسف آور بود برای امپراتوری ایران نیز فاجعه آمیز بود و عاقبت نكبت‌بار آن را نشان می‌داد»(16)بدین ترتیب یك سلسله كه سگ پرورده بودند و تاریخ پر از فجایع جانگداز آنها از بریدن و دریدن و شكنجه و شكستن و فسق و فجور و ظلم و جور بود همچون فیلمی كه با «پارس سگی» شروع گردد با زوزه سگی نیز به پایان رسید و از اعمال ننگین آنها سناریویی باقی ماند تا‌ «سگ پرستان شاهپرست» به یاری «توله سگ پهلوی دوم» فیلمی با میلیون‌ها دلار هزینه با نام «كوروش كبیر» بسازند و دهن كجی بیشرمانه‌ای به تاریخ واقعی این مردم شریف بنمایند.
جالب اینكه دو سلسله خالص به اصطلاح «آریایی نیز كه خود را دنباله «سگ پروردگان» هخامنشی می‌دانستند یعنی «ساسانی» و «پهلوی» نیز به همان «آخر و عاقبت سگی» دچار شدند و آنها نیز در ارتباط با سگ تاریخ ایران را از لوث وجود خود پاك كردند.
«حمزه اصفهانی» در كتاب «تاریخ سنی ملوك‌الارض و الانبیاء» در مورد فرار یزدگرد سوم آخرین پادشاه سیاه پوست!! ساسانی می‌نویسد كه او «آنچه گوهر و زرینه و سیمینه داشت با پسر و زنان خود و حشم خویش برداشت و چون رفت هزار طباخ(آشپز) و هزار سگبان و هزار یوزبان و هزار بازیار همراه داشت»(17)
نویسنده كتاب «آسیای هفت سنگ» با اظهار تعجب از این «عمل سگی یزدگرد» می‌نویسد : «او رفت و سپاه [ایران] و رستم فرخزاد [(فرمانده سپاه ساسانی در جنگ قادسیه)] و همه ایرانیان را در برابر سپاه عرب، بی‌پناه و بی استمداد باقی گذاشت من نمی‌دانم در آن وقت كه هواپیما نبود آن همه سگ و سگبان چطور از تیسفون خود را به مرو رسانده‌اند كه سه هزار كیلومتر بیشتر فاصله است»(1
آخر و عاقبت سلسله پهلوی نیز كمتر از پیشینیان سگی‌اش نبود. شاه وقتی از پناهندگی به كشورهای مختلف خسته شد و همه كشورها عذرش را خواستند با واسطه «هامیلتون» و به سفارش «كارتر» - رئیس جمهور آمریكا – رئیس جمهور پاناما قبول كرد كه شاه به كشور پاناما پناهنده شود. آنها به قدری از عظمت 2500 ساله شاهنشاهی و دیكتاتوری پهلوی در گوش رئیس جمهور پاناما خواندند تا رئیس جمهور پاناما ندیده تحت تاثیر عظمت پادشاه ایران قرار گرفت ولی وقتی شاه را دید به تمسخر در مورد عظمت شاهنشاهی پهلوی به هامیلتون گفته بود «دو هزاروپانصد سال سلطنت [شاهنشاهی] و پنجاه سال سلطنت پهلوی به دوازده نفر آدم و مشتی بار و بندیل و دو سگ منحصر شده » است.

(19)فاعبترو یااوالابصار (عبرت بگیرید ای صاحبان بینش).

 

__