userinfo close

  ,

بابک بیات


babakbayatclub

تاسیس: 8 مهر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: بیژن عباسی - معاونان
ای بزرگِ موندنی خدانگهدار ای طلایه دارِ روز خدانگهدار رفتنت مرگِ گذشته های ما نیست ادامه »
ای بزرگِ موندنی خدانگهدار


ای طلایه دارِ روز خدانگهدار


رفتنت مرگِ گذشته های ما نیست


ای حماسه ی هنوز خدانگهدار
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
2
121
89/6/8 (12:08)
0
19
89/3/12 (16:19)
33
333
88/12/28 (01:31)
24
232
88/12/22 (01:05)
3
71
88/4/24 (21:54)
6
142
88/4/24 (12:04)
12
68
88/1/21 (15:06)
0
43
88/1/18 (12:38)
3
31
88/1/15 (11:57)
0
117
87/12/20 (21:12)
0
33
87/4/5 (03:39)
1
15
86/11/1 (02:02)
0
16
86/9/6 (09:08)
4
102
86/8/24 (02:01)
3
148
86/8/9 (15:35)
1
35
86/3/29 (22:44)
0
27
86/3/19 (12:17)
0
24
86/2/22 (18:12)
0
33
86/1/13 (09:29)
0
37
86/1/9 (09:00)

عنوان بحث

بیژن عباسی , bijanjafari
بیژن عباسی - 09:29 1386/01/13

مرگ در غربت

1 - از بچگی دوست داشت بابک صدایش بزنند. اسمش هنری‌تر بود. «بابک بیات» آهنگین‌تر بود، ملودیک ‌تر بود. اصلا ژن ملودی در وجود بابک بیات بود. غلیان می‌کرد. شعر را که می‌خواند، ملودی‌ها متولد می‌شدند.

چه ترانه‌هایی که جاودانه نکرد. چه آهنگ‌هایی که به خاطره‌ها نسپرد. چه صداهایی را که به من و تو هدیه نکرد. خیلی‌ها آرزو داشتند یک آهنگ برایشان بسازد. خیلی‌ها دوست داشتند یک عکس مشترک با او داشته باشند تا بعدها بتوانند در وبلاگشان پز دوستی با استاد را بدهند.

اما وقتی از کانادا بازگشت، کسی خبری از او نگرفت. وقتی بر تخت بیمارستان افتاد، شاگردی بر بالین‌اش حاضر نشد. همه مشغول زندگی بودند. وقت‌ها پر بود. وقتی به کما رفت، ناگهان دوستان پیدایشان شد.

«اگر نباشیم که نمی‌شود.» و وقتی رفت، وقت‌ها هم خالی شد. زندگی چند روزی تعطیل. در هر مراسمی حاضر می‌شدند تا پوشش رسانه‌ای را از دست ندهند. عجب روزگاری است!

2 - خیلی‌ها بودند که پس از مرگ استاد، لباس تیره بر تن کردند و این‌ور و آن‌ور جلوی دوربین‌ها گریه دروغین تحویل عدسی دوربین دادند و روی دوربین که برمی‌گشت با بغل‌دستی، ادامه شوخی را پی می‌گرفتند.

آن یکی که پسر بابک بیات می‌گفت از خستگی مادرش استفاده کرده و در زمان کوتاه استراحت او، عکاسان را خبر کرده تا از سرم‌های وصل شده به بابک بیات در حال کما عکس بگیرند و در بک‌گراند هم، جناب شاعر را از یاد نبرند.

آن یکی شاگرد محبوبش که به همراه محبوبه‌اش به سالن بزرگداشت استاد آمده بود و چند آهنگ هم اجرا کرده بود، وقت امضا دادن به هوادارانش، درباره خط خوشش شوخی‌ها می‌ساخت و جماعتی را حیران می‌کرد. آن بالا یک‌جور؛ پایین که می‌آمد جور دیگر.

منبع :همشهری

پیام در تاریخ 86/1/13 ویرایش شده است.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.