| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
2
|
121
|
89/6/8 (12:08)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
89/3/12 (16:19)
|
|
||
|
|
33
|
333
|
88/12/28 (01:31)
|
|
||
|
|
24
|
232
|
88/12/22 (01:05)
|
|
||
|
|
3
|
71
|
88/4/24 (21:54)
|
|
||
|
|
6
|
142
|
88/4/24 (12:04)
|
|
||
|
|
12
|
68
|
88/1/21 (15:06)
|
|
||
|
|
0
|
43
|
88/1/18 (12:38)
|
|
||
|
|
3
|
31
|
88/1/15 (11:57)
|
|
||
|
|
0
|
117
|
87/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
0
|
33
|
87/4/5 (03:39)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
86/11/1 (02:02)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
86/9/6 (09:08)
|
|
||
|
|
4
|
102
|
86/8/24 (02:01)
|
|
||
|
|
3
|
148
|
86/8/9 (15:35)
|
|
||
|
|
1
|
35
|
86/3/29 (22:44)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
86/3/19 (12:17)
|
|
||
|
|
0
|
24
|
86/2/22 (18:12)
|
|
||
|
|
0
|
33
|
86/1/13 (09:29)
|
|
||
|
|
0
|
37
|
86/1/9 (09:00)
|
|
5 آذر 1385 روز پرواز غول زیبا بر فراز شبی مهتابی،او رفت با او جان رفت،جانان رفت و کمرعشق شکست.
به یاد دارم شبی تو را خواب دیدم با هم برای دیدن مزار واروژان رفتیم اما هر چقدر گشتیم قبر واروژ را پیدا نکردیم اما با نگاهی به آنسوتر گمشده خود را باز یافتیم اما نه قبر او را بلکه خود واروژ را زنده زنده
روز به خاکسپاریت دوست داشتم به پایتخت بیایم برای وداع اما نشد شاید از غربت می ترسیدم خیلی پشیمان شدم که نیامدم همیشه خودم را سر زنش می کردم اما کم کم دریافتم برای دیدارت لازم به کوچ از شهری به شهری دیگر نیست تو همیشه زنده ای همیشه نفس میکشی، نفسی که هیچ احتیاجی به کبد ندارد تو تا ابد با منی دیوار به دیوار، سایه به سایه به قول بچه محلت حتی نزدیک تر از پیرهن به منی
حال و روز ما را فکر کنم می دانی آخه از اون بالا می شه همه چیز رو بهتر دید اما بگذار من زمینی حال و روزم را برای تو بگویم هر چند میدانم که میدانی آره هنوز هم کلاغ جای قناری می خواند هنوز سیاه را همه سبز می بینند هنوز از گربه سانان ستایش می شود و پرندگان خوش آواز را بی آواز می کنند آره هنوز.....
گویا گلایه ها و دردها و شکوهای بر زبان نیامده ام سر باز ایستادن ندارند.
خوب غول زیبای من تو از خود بگو نکنه اون بالا هم مثل زمین ما روز جای خود را به شب داده؟! نه می دانم اونجا همیشه روز است و هوا آفتابی ست، می دانم آواز چلچله را شنیدن حرام نیست، غنا نیست، می دانم تو در بیشه زاران سبز زیر آسمان نیلی دیگر دنبال آهو رمیده نیستی بلکه آهو را به آغوش کشیده ای، می دانم الف بامداد را ملاقات کرده ای با او نفس کشیده ای زندگی کرده ای و برای پیوستن نسل فرزانگان زمین به آسمان و زمین بی فرزانه غم ها خورده اید می دانم ...