| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
50
|
251
|
90/12/10 (09:30)
|
|
||
|
|
168
|
426
|
91/1/10 (12:23)
|
|
||
|
|
234
|
706
|
91/1/5 (18:45)
|
|
||
|
|
2
|
14
|
90/12/29 (20:11)
|
|
||
|
|
95
|
395
|
90/12/8 (23:50)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
90/12/3 (13:06)
|
|
||
|
|
108
|
180
|
90/10/26 (10:39)
|
|
||
|
|
9
|
52
|
90/9/12 (18:49)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
90/7/22 (12:09)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/7/15 (22:18)
|
|
||
|
|
2
|
37
|
90/5/30 (10:08)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/5/26 (19:44)
|
|
||
|
|
23
|
82
|
90/5/6 (10:24)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/4/8 (01:19)
|
|
||
|
|
0
|
26
|
90/3/29 (18:42)
|
|
||
|
|
2
|
18
|
90/3/1 (14:27)
|
|
||
|
|
3
|
42
|
90/2/19 (14:46)
|
|
||
|
|
0
|
30
|
90/2/11 (17:06)
|
|
||
|
|
37
|
268
|
90/1/30 (20:04)
|
|
||
|
|
12
|
39
|
90/1/26 (12:09)
|
|


نام اصلی او یدالله امینی است اما چون در غزلهایش «مفتون» تخلص میکرد و غزلهای او با این نام از سال 33 به بعد انتشار یافت؛ این عنوان، به نام او اضافه شد.
وی در سال 1325 از دبیرستان فردوسی تبریز و در سال 1328 از دانشکده حقوق تهران فارغ التحصیل شد.
امینی به مدت 31 سال در وزارت دادگستری خدمت کرد و در سال 1350 به جهت سیاسی بودن اشعارش از سمت قضایی برکنار شد و بعد از انقلاب اسلامی دوباره به کار خود برگشت.
وی اواخر سال 1359 بازنشسته شد و دوران اصلی شاعریاش از همین زمان شروع شد.
شعر مفتون امینی در تمام مجلهها و روزنامههای معتبر 60 سال اخیر انتشار یافته و علاوه بر شعر فارسی، شعر ترکی هم سروده است.
ازقدیمی ها شنیدم که یک از دوستان صمیمی محمدحسین بهجت تبریزی (استاد شهریار) بوده است و فعالیت در عرصه آذربایجان و ملت تورک باعث شد تا استاد شهریار وایشان ازنظر حکومت وقت قبل از انقلاب بدور نگه داشته بشوند چنانچه استاد شهریار دراین باره می فرمایند:
تهرانین غیرتی یوخ شهریاری ساخلاماغا قاچمیشام تبریزه قوی یاخچی یالان بللن سین
که حتی در تحریف این سخن شهریار نوشته بودند:
گئتمیشم تبریزه قوی یاخچی یالان بللن سین
(نام آوران اورمیه)
دكتر جلال افشار فرزند مجد السلطنه افشار دختر نوه ی مظفرالدین شاه قاجار است .و همسر وی خواهر شاعر نو پرداز ایران ،نیما یوشیج اسفندیاری میباشد . او بخشی از تحصیلات خود را در تفلیس گذراند و از بزرگان علم حشره شناسی در ایران و خاور میانه و محافل علمی جهان به شمار میرود . دكتر افشار جزو هشت تن از افرادی میباشد كه در راه پایه گذاری و گسترش علم كشاورزی ایران خدمات شایان ذكری انجام داده است . مرحوم افشار از یك خانواده ی اصیل افشار به دنیا آمد و متوفی در تهران است. دكتر جلال افشار 46 سال از عمر 80 ساله اش را صرف علوم حشره شناسی و پایه گذاری موزه ی حشره شناسی و تاسیس آزمایشگاه حشره شناسی ایران در دانشگاه تهران كرد و علاوه بر این خدمات آثار علمی و فرهنگی ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته است.روحش شاد.
منابع:
_ نام آوران اورمیه،ص 52
_ بزرگان و سخن سرایان آذربایجان غربی ،ص106
_ مشاهیر علمی و فرهنگی اذربایجان غربی،ص 153
_ اورمیه در گذر زمان،ص 818
_ وبلاگ اورمو یوردو
سعید متین پور شب چهارم خرداد ۱۳۸۶-ماه مه ۲۰۰۷ در حالیکه به همراه همسر خود عطیه طاهری از یکی از خیابانهای زنجان عبور میکرد٬ دستگیر شد.[۴] مأموران بعد از دستگیری همسر او را به خانه برده٬ آنجا را گشتند و سپس متین پور را به بازداشتگاه منتقل کردند. آنها کامپیوتر شخصی متین پور و کتابها و دیگر اشیا شخصی آنها را ضبط کردند. آنها خط تلفن را قطع کرده و به عطیه طاهری گفته بودند نباید به کسی خبر بدهد.[۵] او تا تاریخ ۸ اسفند ۱۳۸۶ که با وثیقه[۶] ۵۰۰ میلیون تومانی آزاد شد٬ تحت شکنجه و آزار ادیت روانی در بازداشتگاهای اداره اطلاعات زنجان و بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری میشد. وی در این مدت دسترسی به وکیل مدافع نداشت و خانواده اش نیز از او بی خبر بودند.[۷]
بنا به گزارشهای سازمانهای مدافع حقوق بشر، مأموران اطلاعات جهت گرفتن اعتراف مقابل دوربین او را شکنجه میکردند. آنها همچنین جهت افزودن فشار بر وی برادرش علیرضا متین پور را هم در تاریخ ۲۸ آگوست دستگیر و زندانی کردسعید متین پور در فوریه سال ۲۰۰۷ نیز، به علت شرکت در تظاهرات صلح آمیز ترکهای آذربایجان به مناسبت «روز جهانی زبان مادری
قاضی صلواتی، قاضی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی متین پور را به اتهام ارتباط با بیگانگان به ۷ سال و به اتهام تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی به یکسال و مجموعا به ٨ سال حبس تعزیری محکوم کردهاست.[۱۲] او هم اکنون دوران محکومیت خود را در زندان اوین میگذراند
قابل اعتمادترین منبع برای مطالعه زندگینامه سهروردی کتاب نزهه الارواح و روضه الافراح است که تاریخ فلسفهای است و به دستِ یکی از مهمترین شارحان آثار سهروردی، شمسالدین شهروزی نوشته شدهاست. اصل عربی این کتاب هنوز در ایران منتشر نشده است.
شهابالدین سهروردی در سال ۵۴۹ هجری قمری/۱۱۵۵ میلادی در دهکده سهرورد از قیدار زنجان واقع در ایران زاده شد. وی تحصیلات مقدماتی را که شامل حکمت، منطق و اصول فقه بود در نزد مجدالدین جیلی استادِ فخر رازی در مراغه آموخت و در علوم حکمی و فلسفی سرآمد شد و بقوت ذکا، وحدت ذهن و نیک اندیشی بر بسیاری از علوم اطلاع یافت.[۱] سهروردی بعد از آن به اصفهان، که در آن زمان مهمترین مرکز علمی و فکری در سرتاسر ایران بود، رفت و تحصیلات صوری خود را در محضر ظهیرالدین قاری به نهایت رسانید. در گزارشها معروف است که یکی از همدرسان وی، فخرالدین رازی، که از بزرگترین مخالفان فلسفه بود، چون چندی بعد از آن زمان، و بعد از مرگ سهروردی، نسخهای از کتاب تلویحات وی را به او دادند آن را بوسید و به یادِ همدرس قدیمش در مراغه اشک ریخت.
سهروردی پس از پایان تحصیلات رسمی، به سفر در داخل ایران پرداخت، و از بسیاری از مشایخ تصوف دیدن کرد.در واقع، در همین دوره بود که سهروردی شیفته راه تصوف گشت و دورههای درازی را به اعتکاف و عبادت و تفکر گذراند. او همچنین سفرهایش را گسترش داد و به آناتولی و شامات رسید، و چنانچه از گزارشها برمیآید، مناظر شام در سوریه کنونی او را بسیار مجذوب خود نمود. در یکی از سفرها از دمشق به حلب رفت و در آنجا با ملک ظاهر پسر صلاح الدین ایوبی (سردار معروف مسلمانان در جنگهای صلیبی ) دیدار کرد.ملک ظاهر که محبت شدیدی نسبت به صوفیان و دانشمندان داشت، مجذوب این حکیم جوان شد و از وی خواست که در دربار وی در حلب ماندگار شود. سهروردی نیز که عشق شدیدی نسبت به مناظر آن دیار داشت، شادمانه پیشنهاد ملک ظاهر را پذیرفت و در دربار او ماند.در همین شهر حلب بود که وی کار بزرگ خویش، یعنی، حکمةالاشراق را به پایان برد.
اما سخن گفتنهای بی پرده و بی احتیاط بودن وی در بیان معتقدات باطنی در برابر همگان، و زیرکی و هوشمندی فراوان وی که سبب آن میشد که با هر کس بحث کند، بر وی پیروز شود، و نیز استادی وی در فلسفه و تصوف، از عواملی بود که دشمنان فراوانی مخصوصا از میان علمای قشری برای سهروردی فراهم آورد.
عاقبت به دستاویز آن که وی سخنانی برخلاف اصول دین میگوید، از ملک ظاهر خواستند که او را به قتل برساند، و چون وی از اجابت خواسته آنها خودداری کرد، به صلاح الدین ایوبی شکایت بردند. متعصبان او را به الحاد متهم کردند و علمای حلب خون او را مباح شمردند.
صلاحالدین که به تازگی سوریه را از دست صلیبیون بیرون آورده بود و برای حفظ اعتبار خود به تایید علمای دین احتیاج داشت، ناچار در برابر درخواست ایشان تسلیم شد.
به همین دلیل، پسرش ملک ظاهر تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر سهروردی را در سال ۵ رجب ۵۸۷ هجری قمری به زندان افکند و شیخ همان جا از دنیا رفت. وی در هنگام مرگ، ۳۸ سال داشت. علت مستقیم وفات وی معلوم نیست.(البته مشهور آن است که سهروردی به دلیل گرسنگی از دنیا رفت.)[۲]
سهروردی کسی است که مکتب فلسفی اشراق را بوجود آورد که بعد از مرگش وسعت یافت. او نظریه خود را در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم ارائه کرد.[۳] سهروردی را رهبر افلاطونیان جهان اسلام لقب دادهاند. او خود فلسفه اش را حکمت اشراق نامیده بود که به معنای درخشندگی و برآمدن آفتاب است و اقوام لاتین آن را aurora consurgens نام نهاده اند. اما این تفکر فلسفه خاص افلاطونی نیست و در آن آرای افلاطون و ارسطو و نوافلاطونیان و زرتشت و هرمس و اسطوره تحوت و آرای نخستین صوفیان مسلمان در هم آمیخته است.[۴]
مکتب سهروردی هم فلسفه هست و هم نیست. فلسفه است از این جهت که به عقل اعتقاد دارد، اما عقل را تنها مرجع شناخت نمیداند. عرفان است از این نظر که کشف و شهود و اشراق را شریف ترین و بلندمرتبه ترین مرحله شناخت میشناسد.[۵] او به سختی بر ابن سینا می تازد و از کلیات و مثل افلاطون دفاع میکند. بر وجودشناسی ابن سینا ایراد میگیرد که چرا اظهار داشته که در هر شئ موجود، وجود امری حقیقی است و ماهیت امری اعتباری، و برای تحقق محتاج وجود است. در حالی که طبق حکمت اشراق، ماهیت امری حقیقی است و وجود امری اعتباری.[۶]
سهروردی وجودشناسی[۷] خود را «نورالانوار» نام داده است. همان حقیقت الهی که درجه روشنی آن چشم را کور میکند. نور را نمیتوان با کمک چیز دیگر و نسبت به آن تعریف کرد، زیرا تمام اشیا با نور آشکار میشوند و طبعا باید با نور تعریف شوند. «نورالانوار» یا «نور مطلق» همان وجود مطلق است و تمام موجودات، وجود خود را از این منبع کسب کرده اند و جهان هستی چیزی جز مراتب و درجات گوناگون روشنایی و تاریکی نیست. به همین دلیل سلسله مراتب موجودات بستگی به درجه نزدیکی آن ها با «نورالانوار» دارد، یعنی به میزان درجه «اشراق» و نوری که از نورالانوار به آن ها میرسد.[۸]
فهرست کامل آثار فارسی و عربی شهاب الدین یحیی سهروردی با استفاده از فهرست شهرزوری و مقایسه آن با فهرست (ریتر) در دائرةالمعارف اسلامیه بشرح زیر آمدهاست:
۱- المشارع و المطارحات، در منطق، طبیعیات، الهیات.
۲- التلویحات.
۳- حکمةالاشراق، در دو بخش. بخش نخست، در سه مقاله در منطق، بخش دوم در الهیات در پنج مقاله. (این کتاب مهمترین تألیف سهروردی میباشد و مذهب و مسلک فلسفی او را بخوبی روشن مینماید).
۴- اللمحات، کتاب مختصر و کوچکی در سه فن از حکمت، یعنی: طبیعیات، الهیات و منطق.
۵- الالواح المعادیه، در دانشهای حکمت و اصطلاحات فلسفه.
۶- الهیاکل النوریه، یا هیاکل النور. این کتاب مشتمل بر آراء و نظریههای فلسفی میباشد، بر مسلک و ذوق اشراقی. سهروردی نخست آن را به زبان عربی نگاشته و سپس خود آن را به پارسی ترجمه کردهاست.
۷- المقاومات، رساله مختصری است که سهروردی خود آن را به منزله ذیل یا ملحقات التلویحات قرار دادهاست.
۸- الرمز المومی(رمز مومی) هیچیک از نویسندگانی که آثار و تألیفهای سهروردی را یاد کردهاند، از این کتاب نامی نبردهاند، جز شهروزی که آن را در فهرست سهروردی آوردهاست.
۹- المبدء والمعاد. این کتاب به زبان پارسی است، و کسی جز شهرزوری از آن یاد نکردهاست.
۱۰- بستان القلوب، کتاب مختصری است در حکمت، سهروردی آن را برای گروهی از یاران و پیروان مکتب خود به زبان پارسی در اصفهان نگاشتهاست.
۱۱- طوراق الانوار، این کتاب را شهرزوری یاد کرده، ولی ریتر از آن نام نبردهاست.
۱۲- التنقیحات فی الاصول، این کتاب در فهرست شهرزوری آمده ولی ریتر از قلم انداختهاست.
۱۳- کلمةالتصوف. شهرزوری این کتاب را با این نام در فهرست خود آورده، و ریتر آنرا بنام (مقامات الصوفیه) یاد کردهاست.
۱۴- البارقات الالهیة، شهرزوری این را در فهرست خود آورده و ریتر از آن نام نبردهاست.
۱۵- النفحات المساویة، شهرزوری در فهرست خود یاد کرده و ریتر نام آن را نیاورده.
۱۶- لوامع الانوار.
۱۷- الرقم القدسی.
۱۸- اعتقاد الحکما.
۱۹- کتاب الصبر. نام این چهار کتاب اخیر در فهرست شهرزوری آمده و در فهرست ریتر دیده نمیشود.
۲۰- رسالة العشق، شهرزوری این کتاب را بدین نام آوردهاست، ولی ریتر آنرا بنام «مونس العشاق» یاد کردهاست. این کتاب به زبان فارسی است.
۲۱- رساله در حالة طفولیت، این رساله به زبان فارسی است. شهرزوری آنرا یاد کرده و ریتر آنرا نیاوردهاست.
۲۳- رساله روزی با جماعت صوفیان، این رساله نیز به زبان پارسی است. در فهرست شهرزوری آمده و از ریتر دیده نمیشود.
۲۴- رساله عقل، این نیز به زبان پارسی است، در فهرست شهرروزی آمده، و در فهرست ریتر دیده نمیشود.
۲۵- شرح رساله «آواز پر جبرئیل» این رساله هم به زبان پارسی است.
۲۶- رساله پرتو نامه، مختصری در حکمت به زبان پارسی است، سهروردی در آن به شرح بعضی اصطلاحات فلسفی پرداختهاست.
۲۷- رساله لغت موران، داستانهائی است، رمزی که سهروردی آن را به زبان پارسی نگاشتهاست.
۲۸- رساله غربةالغربیة، شهرزوری این را به همین نام یاد کردهاست، اما ریتر آنرا بنام (الغربةالغربیة) آوردهاست. داستانی است که سهروردی آن را به رمز به عربی نگاشته و در نگارش آن از رساله (حی بن یقطان) این سینا مایه گرفته، و یا بر آن منوال نگاشتهاست.
۲۹- رساله صفیر سیمرغ، که به پارسی است.
۳۰- رسالةالطیر، شهرزوری نام این رساله را چنین نگاشته، ولی ریتر نام آنرا (ترجمه رساله طیر) نوشتهاست. این رساله ترجمه پارسی رسالةالطیر ابن سینا میباشد که سهروردی خود نگاشتهاست.
۳۱- رساله تفسیر آیات «من کتاب الله و خبر عن رسول الله». این رساله را شهرزوری یاد کرده و ریتر از آن نام نبردهاست.
۳۲- التسبیحات و دعوات الکواکب. شهرزوری این کتاب را بهمین نام در فهرست خود آورده، اما در فهرست ریتر کتابی بدین نام نیامدهاست. ریتر مجموعه رسالهها و نوشتهها و نوشتههای سهروردی را که در این نوع بوده، یکجا تحت عنوان (الواردات و التقدیسات) در فهرست خود آوردهاست و احتمال داده میشود که کتاب التسبیحات.... نیز جزء مجموعه مزبور باشد.
۳۳- ادعیة متفرقه. در فهرست شهرزوری آمدهاست.
۳۴- الدعوة الشمسیة. شهرزوری از این کتاب یاد کردهاست.
۳۵- السراج الوهاج. شهرزوری این کتاب را در فهرست خود آوردهاست، اما خودش درباره صحت نسبت این کتاب به سهروردی تردید نمودهاست، زیرا میگوید: (والاظهر انه لیس له) درست تر آنست که این کتاب از او نباشد.
۳۶- الواردات الالهیة بتحیرات الکواکب و تسبیحاتها. این کتاب تنها در فهرست شهرزوری آمدهاست.
۳۷- مکاتبات الی الملوک و المشایخ، این را نیز شهرزوری نام بردهاست.
۳۸- کتاب فی السیمیاء. این کتابها را شهرزوری نام برده، اما نامهای ویژه آنها را تعیین نکرده و نوشتهاست این کتابها به سهروردی منسوب میباشد.
۳۹- الالواح، این کتاب را شهرزوری یک بار (شماره ۵) در فهرست خود یاد کرده که به زبان عربی است و اکنون بار دوم در اینجا آوردهاست که به زبان پارسی است. (سهروردی خود این کتاب را به هر دو زبان نگاشته، یا به یک زبان نگاشته و سپس به زبان دیگر ترجمه کردهاست).
۴۰- تسبیحات العقول و النفوس والعناصر. تنها در فهرست شهرزوری آمدهاست.
۴۱- الهیاکل. این کتاب را شهرزوری در فهرست خود یکبار بنام (هیاکل النور) یاد کرده و میگوید به زبان عربی است و بار دیگر به عنوان الهیاکل آوردهاست و میگوید به زبان پارسی است. این را نیز سهروردی خود به هر دو زبان پارسی و عربی نگاشتهاست.
۴۲- شرح الاشارات. پارسی است. تنها در فهرست شهرزوری آمدهاست.
۴۳- کشف الغطاء لاخوان الصفا. این کتاب در فهرست ریتر آمده و در شهرزوری مذکور نمیباشد.
۴۴- الکلمات الذوقیه و النکات الشوقیه، یا «رسالةالابراج» این کتاب نیز تنها در فهرست ریتر آمدهاست.
۴۵- رساله (این رساله عنوان ندارد) تنها در فهرست ریتر آمدهاست. ریتر نوشتهاست: موضوعهائی که در این رساله از آنها بحث شده، عبارت است از جسم، حرکت، ربوبیة(الهی)معاد، وحی و الهام.
۴۶- مختصر کوچکی در حکمت: شهرزوری این را یاد نکرده، ولی در فهرست ریتر آمدهاست، و میگوید: سهروردی در این رساله از فنون سه گانه حکمت یعنی منطق، طبیعیات و الهیات بحث میکند.
۴۷- شهرزوری و ریتر منظومههای کوتاه و بلند عربی از سهروردی نقل کردهاند که در موضوعهای فلسفی و اخلاقی یا عرفانی میباشد، نظیر قصیده عربی مشهور ابن سینا: سقطت الیک من.... که مطلع یکی از آنها این بیت میباشد.
ابداً تحن الیکم الارواح - و وصالکم ریحانها والروح
شهرزوری نوشتهاست که شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی بر سبیل تفنن به فارسی نیز شعر میگفتهاست و این رباعی در تذکرهها از او مشهور است:
| هان تا سر رشته خرد گم نکنی | خود را ز برای نیک و بد گم نکنی | |
| رهرو توئی و راه توئی منزل تو | هشدار که راه خود به خود گم نکنی |
هوشنگ جعفری زنگانلی را میتوان یکی از محبوب ترین شاعران امروز آذربایجان دانست.
شاعری که آوازه شهرتش از محدوده استان زنجان فراتر رفته ودرهمه کشورهای ترک زبان شناخته شده است . او که در سال 1337 در "قلمه جوق" زنجان به دنیا آمد و نقاش چیره دستی نیز به حساب میآید و تا کنون دو مجموعه شعر به نامهای آغ آتیم و "گونش را
منتشر ساخته و در تدارک سومین مجموعه از آثار خویشاست .پاییز 84 در همایش
سه روزه شعر و هنر دانشگاه آزاد تبریز بنام جشنواره سردار ملی ستار خان
جعفری مهمان ویژه جشنواره بود و بارها و بارها به تشویق هنر دوستان آذری
برایشان شعر خواند .
استاد جعفری هم اکنون مدرن ترین شعرهای ترکی را می سرایند که بسیاری از شاعران جوان آذربایجان از ابتکارات ایشان در شعر ترکی تاثیر پذیرفته اند
((فریاده گلون))
فریاده گلین نازلی نگاریم گئدیر الدن همد م اولوب اغیاریله یاریم گئدیر الدن
رفتاری گوزل نطقی گوزل باخماسی گویچک آهو کیمی باخدیقجا قراریم گئدیر الدن
حسرتله قالار گوزلریم آخیر دالئسیجا هجران یئلی اسدیکجه بهاریم گئدیر الدن
ناز ایله سه نازین چکرم ئول دیسه ئوللم یوخ چاره یولوم شعر و شعاریم گئدیر الدن
آواره قالان من غم عشقینده یانان من آخیر نه دییوم دار و نداریم گئدیر الدن
زلفین توکوب اطرافه گیوب جامه ی زرین آماده اولوب گئتمگه یاریم گئدیر الدن
شاعیر:اوستاد هوشنگ جعفری
((شراب ناب))
ایچیدیم بیر شراب ناب عشقی گوزون تک کاسه ی پیمانه لرده
منه زیبا پرستلیک عادت اولدو گوزوم قالدی رخ جانانه لرده
هوشوم باشدان چیخیر قالمی قراریم قرا زلفون گورنده شانه لرده
اگر مجنون عشق اولسان منیم تک بیلردین وار نه حال دیوانه لرده
من اوندا مست عشقم گل دانیشدیر سراغیم دوتگیلان میخانه لرده
عزیز لیکده منی کاش بیر گوریدین الان بیر بایقوشام ویرانه لرده
خرابه گوشه سینده وار بیر عالم که یوخ مجلس شاهانه لرده
منیم سن منبع الهامیم اولسان آدیم دائیم قالار افسانه لرده
اوخوردی جعفری شعر آغلاشیردی نه بیر ایشگین لری بیگانه لرده
شاعیر:اوستاد هوشنگ جعفری
((گئجه لر))
دوت الیمدن بو همان الدی فراقینده سنون یادیمه سالماق همان باشه چالاردیم گئجه لر
حسن رخساری رویاده چکردیم قلمه قلبیمی قاب ائلیوب قابه سالاردیم گئجه لر
بونا خاطر کی آدین دوشمیه اغیار الینه دوز کیمی آدیوی یازدیقجا یالاردیم گئجه لر
بئله سیزلاردی اوره ک یادینا سالدیقجا سنی قوش کیمی یئرده دوشردیم چاپالاردیم گئجه لر
بلکه سن ساغ یاشییب ساغ دولانیب ساغ گزه سن گوزه لیم هر قادان اولسایدی آلاردیم گئجه لر
سن رقیبیمله گونوز سیره چیخاردین چمنه منده عشقینده سولاردیم سارالاردیم گئجه لر
گوزلرین یادیمه دوشدوکجه اسه ردی بدنیم سینه می دیرناق آتاردیم پارالاردیم گئجه لر
تابلو اوستونده چکردیم سنی مین زحمتیلن بیر باخیب اوستونه تئز رنگی جالاردیم گئجه لر
ایندی ده گئتمه لیسن گئت دئموروم من ده گلیم قاللام اول حالدا کی اولده قالاردیم گئجه لر
مکتب عشقیده مجنونئله من باهم ایدیم غم ییغاردیم سینمه غصه قالاردیم گئجه لر
مجنون ئوز عشقینی لیلایه گوره بیلدیردی من گونوز یازدیقیم عشقی قارالاردیم گئجه لر
شاعیر:اوستاد هوشنگ جعفری
گوزل زنگان
گوزل زنگان شهرلرین باشیدی
لعل و مرجان توپراغیدی داشیدی
ایران اوزوک زنگان اوزوک قاشیدی
سلام زنگان سلام آرزیم دیله گیم
سن اولماسان قدرت تاپماز بیله گیم
گزمه لیدی زنگان چله خانا سی
گورمه لیدی سولطانیه بناسی
آی قهرمان ایگیت لرین آناسی
سلام سیزه سلام سیزین ائلیزه
سلام گوزل گویچک تورکو دیلیزه
گوزل زنگان سنه اوره ک یانان یوخ
دردلریوی درک ائله ییب قانان یوخ
آنا یوردو سنی دوغرو سانان یوخ
باخانی وار اصفهانین کاشانین
یوخ کیمسه سی آنام یوردو زنگانین
اویرنجی لر گلیب بوردا یاشاللار
اوزلرینی دولدوراللار داشاللار
آتی مینیب دولاییدان آشللار
زنگان باخار گوزگوسونه اوزونه
یاش چیله نر چیلله خانا دوزونه
آچ قوللارین سال بوینوما جان کیمی
قوی چالیشیم داماریندا قان کیمی
ائل غمینده قلبیم اولوب شان کیمی
بیر شاعیرم اوره ک باغلی ائلیمه
چالیشیرام فرهنگیمه دیلیمه

آقا میرزا ابراهیم معروف به شهید آذربایجانی، فرزند حسین خانواده محمدصادق خان دنبلی، در سال 1211 خورشیدی در خوی متولد شد و مقدمات علوم را در این شهر فرا گرفت .
در سال 1225 خ. برای تکمیل معلومات خود به نجف اشرف مشرف گردید و در جلسات درس شیخ انصاری حاضر شد و استفاده کامل برد و محضر شیخ محمدحسین کاظمی و شیخ مهدی نجفی را درک کرد و غالبا" از این دو عالم روایت میکرد . پس از انجام فریضه حج و اتمام تحصیل به خوی بازگشت .وی از اساتید خود و همچنین شیخ محمد حسین کاظمینی و سبط کاشف الغطاء (شیخ مهدی مرحوم) اجازه اجتهاد و روایت داشت1- حسینیه مذکور در خیابان امام فعلی، نرسیده به کوچه نورالله خان و در نبش کوچه ای واقع است .جای بس تعجب اینکه در تابلوی حسینیه مذکور نام خانوادگی این عالم بزرگ حذف گردیده و از عنوان آقامیرزاابراهیم خوئی استفاده شده که امیدورایم مسئولین امر نسبت به رفع این نقیصه اقدام نمایند.
منبع خوی (xoy.ir) به نقل از تاریخ طایفه دنبلی
اردشیر افشار،جمشید خان*نام آوران اورمیه
فرزند اردشیر خان سرتیپ افشار ملقب به «مجدالسلطنه» پس از اتمام تحصیلات در اورمیه،كه شاگردان ملا محمد رضا مفتی از شاعران و معلمان نامی اورمیه بوده است به خدمت نظام وارد و تا درجه ی امیر تومانی ترقی كرد.او در جنگ با جیلوها و اكراد شركت كرد و در آرام ساختن اوضاع منطقه نقش به سزایی داشت.مجدالسلطنه در آن موقع كه عثمانی ها بخشی از آذربایجان را تصرف و از دست تزار خارج ساخت و انجمنی به نام «اتحاد اسلام» تشكیل داده بودند در تبریز اقامت كرد و روزنامه ی آذرآبادگان با پول مجدالسلطنه ی افشار به مدیریت محسن خان رفعت و نویسندگی میرزا تقی خان رفعت به زبان تركی استانبولی در تبریز منتشر می شد.گفتنی است كه مجدالسلطنه كتابخانه ای مفصل و موزه ای گرانبها داشت ولی چون این مرد بزرگ مشهور و ثروتمند در جنگ بین المللی اوّل به عثمانی ها كمك فراوانی كرده بود از این رو بغض و كینه ی روس ها –كه دشمن عثمانی ها بودند مورد توجّه قرار گرفته بود و به همین علّت پس از ورود قوای روس به اورمیه قبل از همه به سراغ مجدالسلطنه رفتند و اموال او را توقیف كرده و موزه ی گرانبهای او را به تفلیس حمل كردند و به غارت بردند.جمشید خان مدّتی والی آذربایجان شد وپس از شكست روسها به قفقاز رفت و در آنجا اقامت نمود و با حاجر میرزا عبدالرحیم طالبوف یكی از بزرگان اهل قلم جمهوری آذربایجان مراوده و مكاتبه داشت.مجدالسلطنه اهل فضل و كمال بود و از تألیفات وی می توان به كتاب های «عشق ارغوانی»،«طوق لعنت» و«ماشاالله خانم» اشاره كرد كه در تفلیس چاپ شد.او در اواخر عمر خود به تهران آمده و در همان جا وفات یافته است.
روحش شاد
نمونه ای از اشعار مجدالسلطنه:
روز خوش من ز بعد مرگ بیاید
ای اجل خوش تو را چگونه بیایم
مرگ كجایی كه جانم عزم تو دارد
گور كجایی كه سوی تو بشتابم
منابع:
نام آوران اورمیه،ص 41
سخنوران آذبایجان،جلد اوّل،ص 133
منبع:وبلاگ نام آوران اورمیه
از مشاهیر آذربایجان
قرن:14
• تدریس • عالمان و دانشمندان • قضاوت، حقوق، علوم سیاسی • نویسندگی
مشاهیر پر افتخار آذربایجان
قرن:14
مشاهیر پر افتخار آذربایجان
قرن:14
رشید بهبودف (1988-1915) فرزند مجید بهبودلی یکی از خوانندگان جمهوری آذربایجان است که به جهت اجرای اپراهای مشهور، شهرت جهانی یافته است.رشید بهبودوف در سال 1915 در شهر تفلیس در جمهوری گرجستان چشم به جهان گشود. عمده شهرت وی به خاطر اجرای نقش عسگر در نمایش موزیکال آرشین مال آلان است
استعداد نادر رشید بطور یکشبه آشکار نشد، هر چند بمحض اینکه او کشف شد شهرت او چون آتش سرکشی پخش شد. رشید بطور خستگیناپذیری به سفر میرفت و در سراسر دنیا کنسرتهایی را یکی پس از دیگری اجرا میکرد، در زمانیی که مردم شوروی در جو خفقانی موسوم به پرده آهنین زندگی میکردند.
وی به کشور های زیادی سفر کرد و در هر کشور حداقل ترانهای به زبان آن کشور خواند بطوری که در مجموعه آثار او حدود 50 ترانه به زبانیهای غیر تورکی آذربایجانی است.
بهبودوف با ابداع شیوه جدیدی در آوازخوانی علاوه بر اینکه به شهرت فراوانی در بسیاری از کشورها دست یافت بلکه بسیاری از خوانندگان تورک زبان بعد از او به تقلید از شیوه وی پرداختند. بهبودوف در زمانی به عنوان سفیر به بعضی از کشورهای دنیا سفر کرد و در آنجا به اجرای انواع اپرا و آواز به زبان بومی آن محل یا به زبان تورکی آذربایجانی پرداخت.عنوان هنرمند مردمی اتحاد جماهیر شوروی بزرگترین افتخاری بود که میتوانست به یک هنرمند در شوروی داده شود. اما دولت شوروی ابتدا آنرا از وی معذور داشت. آنها پذیرفتند که رشید خواننده بزرگی است اما گفتند که وی تنها خواننده پاپ است نه اپرا. اما رشید تنها خواننده پاپ نبود و نقشهای بسیار پیچیدهای در اپرا اجرا مینمود.همینطور که در نقش بالاش در ایرای سویل نشان داد و سرانجام به خاطر این کار جایزه مذکور را گرفت که برای هنرمندان آذربایجانی یک اتفاق غیرعادی بود چون عموماً این لقب نصیب هنرمندان روسی میشد.بسیاری نیز معتقد بودند که او ترانههای روسی را به مراتب بهتر از خوانندگان روس اجرا می کند .
دانلود ترانه با حجم 700 کیلو بایت
ایلک باهار گلدی .....
دورنالار گلدی ......
تکجه سن گلیب چیخمادین !!
هاردا قالمیسان .......!!
میرزا علی معجز شبستری از شاعران ترک ایران

زندگینامه میرزا علی معجز شبستری
میرزا علی معجز شبستری فرزند حاجی آقا ، در سال 1252 هجری شمسی در این شهر كه در آن زمان قصبه ای كوچك بود تولد یافت . میرزا علی در مكتب خانه خواندن و نوشتن را آموخت . در سن شانزده سالگی (68-1267 هجری شمسی) پدرش فوت شد . بعد از فوت پدر برادانش كه در استانبول به تجارت مشغول بودند ، علی جوان را به استانبول بردند . علی در استانبول فرصت تعلم و مطالعه بدست آورده و ضمن كمك روزانه به برادران خود به مطالعه در تاریخ و ادبیات میپردازد . علی را عشق وطن و دردغربت آزار میداد . بهمین جهت بعد از حدود سیزده سال واندی زندگی در غربت استانبول به شبستر باز میگردد . و از آنجائیكه از مریدان عارف مشهور ایران شیخ محود شبستری بوده ، بیشتر اوقات خود را بر سر مزار او حاضر میشده و در خلوت انس با مراد خود به نوشتن شعر میپرداخت . علی به شدت با واپسگرایی و تحجر حاكم بر اجتماع زمان خود به مبارزه پرداخت . و در این راه بدون واهمه از بیان حقایق كوتاهی نكرد .اشعار این شاعر نیز همه مربوط به نكوهش و هجو و انتقاد ازاوضاع اجتماعی دوران حیاتش است . دورانی تاریك و سیاه كه ره آورد حاكمیت سلسله نالایق قاجار بر ایران بود . او در اشعار خود به خرافات و نادانی و تحریفات و بدعت های ناشایست دینی تاخته و انسانها را به سوی روشنایی و نور دانش و تمدن برای ترقی دادن كشور فرا میخواند . و از بیان واقعیات باكی بدل راه نمیدهد . و بهمین جهت نیز مغضوب متحجرین و دعا نویسان و اشاعه دهندگان خرافات در قالب تفسیر های غلط از احكام دین در شبستر واقع میشود . او در نوحه خوانی از دلاوری های سالار شهیدان و شهدای عاشورا و شجاعت و حقیقت گویی زینب كبری سلام الله علیها میگوید . در آن زمان نفی قمه زنی و معرفی چهره واقعی امام حسین علیه السلام و بزرگداشت خاطره عاشورا مطابق با شأن شهدای آن روز خونین كربلاو پرهیز از گزافه گویی و اغراق در مورد فرامین دینی و سرگذشت چهارده معصوم برای اولین بار از زبان معجزشنیده می شود.
معجز در استانبول نیز به زبان تركی آذربایجانی شعر می سرود و مردم را باوضاع واحوال و مشكلات پیش روی جامعه ایران آشنا میساخت . علی بر این باور بود كه اونیز مثل میرزا علی اكبر طاهر زاده ( متخلص به صابر صاحب مجموعه اشعار هوپ هوپ نامه) در بیداری مردم خود باید بكوشد . و به همین علت در هریك از اشعار خود بیك معضل و مسألة اجتماعی اشاره دارد. در دورة حیات معجز ، ایران به حال وروزی افتاده بود كه هر ایرانی وقتی به مطالعة تاریخ آن زمان بپردازد متأثر ومغموم می شود . و در این چنین اوضاعی كه فقر و فلاكت و جهل كشور را در بر گرفته بود ظهور وحضور شاعری مثل میرزا علی معجز شبستری در عرصه ادبیات آذربایجان ، كه با ازجان گذشتگی در قالب شعر بانگ و فریاد بر بی عدالتی ها و جهالت و بی لیاقتی دستگاه حاكمه زمان خود بر می آورد ، برای تاریخ ادبیات آذربایجان افتخاری است بس بزرگ ، وگویای اینست كه در سرزمین آذربایجان اگرسردارانی مثل ستار خان ها برای استقلال و اقتدار ایران سر برافراشته اند ، سربداران ادبیات این خطه نیز برای بیداری ملت از عمرو جان خود مایه گذاشته اند . در این زمان آن متحجرین و حكام مستبد لعن ونفرین مردم را باخود دارند و شاعر فقید، علی معجز شبستری با نیكنامی ، از احترام و تحسین ملت آذربایجان برخوردار است .
معجز برای تاسیس یك مدرسه دخترانه با اصول امروزه برای دختران شبستر خیلی تلاش نمود و بالاخره با مساعدتهای رئیس فرهنگ وقت تبریز بنام آقای دكتر محسنی عماد السلطنه ، اولین مدرسه دخترانه را در قصبة شبسترایجاد نمود . میرزا علی معجز شبستری از پیشگامان احیای حقوق مدنی زنان است . او در اسعار خود تساوی حقوق اجتماعی و قانونی زنان را خواستار است . و در اشعار خود بنا به موانعی كه در جامعه آنروز برای ذكر نام زنان وجود داشته همسر خود خانم تكذبان را تمثیلی از زن آذربایجانی بحساب آورده و شعر گفته است . ( تكذین جهلی اولماسا زائل اوغلی اولماز تمدنه مایل ) ترجمه: اگر نادانی تكذبان از بین نرود ، فرزندش تمایلی به پیشرفت نخواهد داشت . معجز به این اصل معتقد بود كه مادران دانا و فهمیده و باسواد قادر به تربیت صحیح اولاد خود هستند . همانگونه كه اشاره شد ، میرزاعلی معجز شبستری در اشعار خود به جهالت ونادانی – احتكار – كم فروشی – زور گویی – انجام اعمال وقیحانه توسط اربابان و خانها و كسانی كه خود را از بزرگان جامعه میدانند و تحت لوای دین به خلافكاری و ترویج خرافات میپردازند ، اشاره ها دارد و همین بر حلاوت و مقبولیت اشعارش می افزاید .
معجز در بیان سرگذشت خود می نویسد : بعد از بازگشت به وطن به نوحه خوانی مشغول شدم . ولی نوحه خوانی و بیان حقایق در اشعار نوحه برای واپسگرایان خوش نیامد و بمن اعلان جنگ نمودند. بیست و شش سال با اینها جنگیدم . طوری شده بود كه خیرات میدادند و عروسی میگرفتند و مرا دعوت نمیكردند . فقط نوشتم و در گوشه و كنار روزگار گذراندم . تا اینكه در سال 1312 هجری شمسی بدلیل اعمال فشار ها شبستر را ترك و به شهرستان شاهرود نزد یكی از اقوامش كه گویا باجاناقش بوده میرود و یكسال بعد در سال 1313 هجری شمسی در آن شهر به دیار باقی میشتابد . روحش شاد و راهش برای ادبا و نویسندگان متعهد ایران بویژه استان های ترك نشین مستدام باد .
میرزا علی معجز شبستری از شاعران ترک ایران + دانلود دیوان میرزا علی معجز شبستری
پیران خراسان- خوراسان اره نلرى: شیخ عزالدین حسن اوغلو اسفراینى(1260-؟)
سؤزوموز
شاعر
و متصوف بزرگ ترك٫ "شیخ عزالدین اسفراینى خراسانى" متخلص به "حسن اوغلو"
در تذكره هاى قدیمى و نیز تاریخ ادبیات آزربایجان از موقعیتى استثنایى
برخوردار است. او به عنوان پیشگام و یكى از مهمترین شعرایى كه به زبان تركى
آزربایجانى سروده اند پذیرفته شده است.
تاریخ
تركى ادبى در خراسان٫ ایران٫ آزربایجان و تركیه همه با اشعار شعراى ترك
خراسان شروع مىشود. اولین شعراى تركى گوى در آزربایجان حسن اوغلو و در
آنادولو خواجه دخانى هر دو از تركهاى خراسان میباشند. موقعیت این دو در
ادبیات تركى بسان موقعیت حنظله بادغیسى و ابوشكور بلخى.... نخستین شاعران
فارسى سرا (از افغانستان امروزى) است.
حسن
اوغلو اسفراینى٫ متولد شهر ترك نشین اسفراین در خراسان در اواخر قرن 1۲
میلادى بوده و از تركان خراسان است. این صوفى حروفى كه شرح حال او در تذكره
الشعراى دولتشاه سمرقندى آمده٫ به سال 1260 میلادى فوت نموده است. حسن
اوغلو در عالم طریقت مرید "شیخ جمال الدین ذاكر" بود (بانى دین - مذهب
آزربایجانى حروفى٫ "فضل الله نعیمى تبریزى" است). این خود نشان میدهد كه
محتملا او در سالهاى پایانى قرن ۱۲ میلادى بدنیا آمده است.
وى
در اشعار تركى خویش مخلص "حسن اوغلو" و در اشعار فارسى "پور حسن" را بكار
برده است. اشعار حسن اوغلو در خاورمیانه حتى شمال آفریقا بسیار رایج بوده
است. غزل او در مدت كمى در بین تركان آزربایجان٫ آناتولى و مصر محبوبیت
یافته و شعرایى مانند "سیف سرایى" شاعر قپچاقى دربار دولت تركى مملوك مصر
در قرن ۱۴ میلادى و "احمد داعى" در قرن ۱۵ میلادى در آناتولى بر آن نظیره
نوشته اند. حسن اوغلو داراى دیوان شعرى به زبانهاى تركى و فارسى بوده كه
متاسفانه به روزگار ما نرسیده و امروزه از سروده هاى وى تنها سه غزل تركى و
یك شعر فارسى در دست است. (از اینها دو غزل٫ توسط تذكره نویسهاى قپچاقى
حفظ شده است. برخى قطعات تركى در "تذكره عاشق چلبى" نیز به وى نسبت داده
میشود). از آنجاییكه زبان شعرى وى روان٫ با صلابت و متكامل است گمان نمیرود
كه این سروده ها نخستین نمونه و تجربه هاى شعرى در زبان تركى (آزربایجانى)
باشند. با اینهمه به سبب آنكه فعلا آثار قدیمیترى به زبان ادبى تركى
آزربایجانى در دست نیست٫ سروده هاى حسن اوغلو به عنوان نخستین نمونه هاى
زبان ادبى و نظم تركى آزربایجانى و خود وى نیز به عنوان نخستین شاعرى كه به
زبان ملى تركى آزربایجانی شعر سروده است پذیرفته میشود.
اسفراین امروز: تركها
كه بزرگترین گروه قومى شمال استان خراسان را تشكیل میدهند در این ناحیه در
شهرها و روستاهاى تماما ترك نشین و یا آمیخته با دیگر گروههاى قومى زندگى
میكنند. اسفراین نیز یكى از این شهرهاى خراسان است كه على رغم همسان سازى و
فارس سازى گسترده تركان این خطه٫ اكنون نیز اقلا یك سوم از جمعیتش را
تركها تشكیل میدهد (دو سوم بقیه مركب از كردها و فارسهاست). معمول است كه
لهجه تركهاى این نواحى كه بیشتر در اسفراین٫ صفى آباد و بام و ....سكونت
دارند به شكل زیرگروه "جنوب-غربى" لهجه هاى "تركى خراسانى" نامیده شود.
تركى خراسانى و تركى آزربایجانى امروزه دو گروه لهجه هاى عمده زبان تركى را
تشكیل میدهند.
بسیار بجا
خواهد بود كه هنرمندان و خادمین فرهنگى و ادبى تركهاى ایران٫ بویژه تركهاى
خراسان و آزربایجان٫ حتى دولتین ایران و آزربایجان٫ براى گرامیداشت حسن
اوغلو و یادبود خدمت وى به زبان٫ ادبیات و فرهنگ تركى٫ آزربایجان و ایران٫
همه ساله مراسم یادبودى برگزار ویا حتى مجتمع-انجمنى در شهر اسفراین بنام
وى تاسیس نمایند. برپا ساختن تندیس وى در اسفراین و یا حتى تخصیص روزى به
نام وى جهت روز ملى شعر تركى نیز میتواند اندیشیده شود.
در زیر سه نخستین غزل شناخته شده به زبان تركى آزربایجانی٫ یادگار حسن اوغلو تقدیم میشود:
-----------------------------------
بیریمینجى غزل- غزل اولBiriminci qəzəl
عجب! بیلسه م منى شئیدا قیلان كیم؟Əcəb! bilsəm məni şeyda qılan kim?
منه بو عئشق اودون پئیدا قیلان كیم؟Mənə bu eşq odun peyda qılan kim?
عجبله ره م٫ عجب قالدیم ایلاهى!Əcəblərəm, əcəb qaldım ilahi
ایمان اهلین دؤنوب٫ ترسا قیلان كیم؟İman əhlin dönüb, tərsa qılan kim?
قامیشدان شككر-و داشدان جواهیر٫Qamışdan şəkkər-o daşdan cəvahir
آغاجدان دانه –یى خورما قیلان كیم؟Ağacdan danə-yi xurma qılan kim?
تنیم یئتمیش ایكى دورلو داماردیر٫Tənim yetmiş iki dürlü damardır
كیمین ایرماق٫ كیمین دریا قیلان كیم؟Kimin ırmaq, kimin dərya qılan kim?
قوى بو تدبیرى! گل تقدیر ائیله!Qoy bu tədbiri! gəl təqdir eylə!
بوگونكو وعده نى فردا قیلان كیم؟Bugünkü və'dəni fərda qılan kim?
بو نعطین فرشینى٫ هردم بو فرراش٫Bu nə'tin fərşini, hərdəm bu fərraş
بو عرشین رنگینى مینا قیلان كیم؟Bu ərşin rəngini mina qılan kim?
حسن اوغلو٫ بو بیر قطره مئنیدن٫Həsənoğlu, bu bir qətrə menidən
آنین خوب صورتین زیبا قیلان كیم؟Anən xub surətin ziba qılan kim?
-------------------------------------
ایكیمینجى غزل- غزل دوم:İkiminci qəzəl
آپاردى كؤنلومو بیر خوش قمر اوز٫ جانفزا دیلبر٫
نه دیلبر!؟ دیلبر-ى شاهید٫ نه شاهید!؟ شاهید-ى سرور.
Apardı könlümü bir xoş qəmər üz, canfəza dilbər
Nə dilbər!? dilbər-i şahid, nə şahid!? şahid-i sərvər
من اؤلسه م٫ سن بت-ى شنگول٫ صوراحى ائیله مه غولغول!
نه غولغول!؟ غولغول-ى باده٫ نه باده!؟ باده-یى احمر.
Mən ölsəm, sən büt-i şəngül, surahı eyləmə qulqul
Nə qulqul?! qulqul-i badə, nə badə?! badə-yi əhmər
باشیمدان گئچمه دى هرگیز٫ سنینله ایچدیییم باده٫
نه باده!؟ باده-یى مستى٫ نه مستى!؟ مستى-یى ساغر.
Başımdan geçmədi hərgiz, səninlə içdiyim badə
Nə badə?! badə-yi məsti, nə məsti?! məsti-yi sağər
شها! شیرین سؤزون قیلیر٫ میصیرده هر زامان كاسید٫
نه كاسید!؟ كاسید-ى قییمت٫ نه قییمت!؟ قییمت-ى شككر.
Şəha! şirin sözün qılır, Misirdə hər zaman kasid
Nə kasid?! kasid-i qiymət, nə qiymət?! qiymət-i şəkkər
توتوشمایینجا در آتش٫ بلیرمه ز خیصلت-ى عنبر٫
نه عنبر!؟ عنبر-ى سوزیش٫ نه سوزیش!؟ سوزیش-ى میجمر.
Tutuşmayınca dər atəş, bəlirməz xislət-i ənbər
Nə ənbər?! ənbər-i suziş, nə suziş?! suziş-i micmər
ازلده جانیم ایچینده٫ یازیلدى صورت-ى معنى٫
نه معنى!؟ معنى-یى صورت٫ نه صورت!؟ صورت-ى دفتر.
Əzəldə canım içində, yazıldı surət-i mə'ni
Nə mə'ni?! mə'ni-yi surət, nə surət?! surət-i dəftər
حسن اوغلو سنه گرچى٫ دوعاچیدیر٫ ولى صادیق٫
نه صادیق!؟ صایدق-ى بنده٫ نه بنده!؟ بنده-یى چاكر.
Həsənoğlu sənə gərçi, duaçıdır, vəli sadiq
Nə sadiq?! sadiq-i bəndə, nə bəndə?! bəndə-yi çakər
----------------------------------
اوچومونجو غزل- غزل سومÜçümüncü qəzəl
نئجه سه ن؟ گل ائى اوزو آغیم منیم!Necəsən? gəl ey üzü ağım mənim
سن اریتدین اودلارا یاغیم منیم.Sən əritdin odlara yağım mənim
آند ایچه ره م٫ سندن آرتیق سئومه یم٫And içərərm, səndən artıq sevməyəm
سنین ایله خوش گئچه ر چاغیم منیم.Sənin ilən xoş geçər çağım mənim
حوسن ایچینده سنه مانند اولمایا٫Hüsn içində sənə manənd olmaya
اصلى اوجا٫ كؤنلو آلچاغیم منیم.Əsli uca, könlü alçağım mənim
آل الیمى ائره ییم مقصودوماAl əlimi erəyim məqsuduma
قویما اوره كده یانا داغیم منیم.Qoyma ürəkdə yana dağım mənim
سن رقیبه سیررینى فاش ائیله دین٫Sən rəqibə sirrimi faş eylədin
آنین ایله اولدو شیلتاغیم منیم.Anın ilə oldu şıltağım mənim
قیشلادیم قاپیندا ایتلرین ایلهQışladım qapında itlərin ilə
اولدو كویون ایشده یایلاغیم منیم.Oldu kuyun işdə yaylağım mənim
من اؤلوجك یولونا گؤمون منى٫Mən ölücək yoluna gömün məni
باخا دورسون یارا تورپاغیم منیم.Baxa dursun yara torpağım mənim
تورپاغیمدان بیته حسرتله آغاجTorpağımdan bitə həsrətlə ağac
قیلا زارى جومله یارپاغیم منیم.Qıla zari cümlə yarpağım mənim
بو حسن اوغلو سنین بنده ن دورور٫Bu Həsənoğlu sənin bəndən durur
آنى رد ائتمه! ائى اوزو آغیم منیم.Anı rədd etmə! ey üzü ağım mənim
----------------------------------------