userinfo close

  ,

آذربایجان


azerbaijanclub

تاسیس: 14 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آذربایجان آذربایجان - معاونان
اؤنجه عضو اول ایكینجی سی امتیاز وئر اوچونجوسو بحث لره قاتیل تورك دیلیمیزین و آذربایجانین حورمتین ساخ ادامه »
اؤنجه عضو اول
ایكینجی سی امتیاز وئر
اوچونجوسو بحث لره قاتیل
تورك دیلیمیزین و آذربایجانین حورمتین ساخلا.
یولداشلارینیدا بورا چاغیر.
آذربایجان ایندی بیزی سسلیر.
*یاشاسین آذربایجان*
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
50
251
90/12/10 (09:30)
168
426
91/1/10 (12:23)
234
706
91/1/5 (18:45)
2
14
90/12/29 (20:11)
95
395
90/12/8 (23:50)
1
8
90/12/3 (13:06)
108
180
90/10/26 (10:39)
9
52
90/9/12 (18:49)
1
22
90/7/22 (12:09)
0
6
90/7/15 (22:18)
2
37
90/5/30 (10:08)
0
5
90/5/26 (19:44)
23
82
90/5/6 (10:24)
0
14
90/4/8 (01:19)
0
26
90/3/29 (18:42)
2
18
90/3/1 (14:27)
3
42
90/2/19 (14:46)
0
30
90/2/11 (17:06)
37
268
90/1/30 (20:04)
12
39
90/1/26 (12:09)

عنوان بحث :: این بحث را 12 نفر دنبال می کنند.

قدرت عیبی یوخ , sahlan_a
قدرت عیبی یوخ - 16:01 1385/03/30

نظر سنجی ( تغییر زبان رسمی ایران )



فرض کنید زبان رسمی کشور را می خواهند تغییر بدهند.
شما کدام یک از زبان های زیر را بعنوان زبان رسمی کشور انتخاب می کنید؟ ( انتخاب چند زبان به ترتیب اولویت نیز مجاز است.)

1 عربی
2 فارسی
3 کردی
4 ترکی
5 انگلیسی
6 زبان دیگر با ذکر نام

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
عباس ع , a_mazajin
عباس ع - 23:50 1390/12/8
95

1-tÜrk

2-türk

3-türk

4-türk

iranda türkcədən sonra ayiri dil var  

بابک  نوه سی , mahdi_turk
بابک نوه سی - 10:00 1390/12/7
94
ترکی اگر نشد انگلیسی بهتر از فارسی است
علیرضا افشاری , mardavich
علیرضا افشاری - 00:32 1390/09/23
93
خب انگار کم‌حوصله شدی!
باشد هر جور راحت هستی. من هم فکر می‌کنم در حد خودم نظرهایت را نقد کرده‌ام ولی انگار - شاید در مورد تو صدق نکند - دوستانی که این‌چنین می‌اندیشند عجله دارند تا زودتر در شرایطی پیشه‌وری‌گونه زبان ترکی را رسمی کنند و کتاب‌های فارسی را بسوزانند و هم‌شهری‌های مخالف را هم - لابد زیر عنوان آسیمیله‌شدگی! - نفی بلد کنند...
فقط امیدوارم این دوستان مانند محمدامین رسول‌زاده نشوند که آخر عمری متوجه شد که تندروی‌هایش تا چه اندازه نادرست بوده و در نامه‌ای که به تقی‌زاده نوشته بود به او گفته بود که هر کاری را درست می‌داند بگوید تا برای جبران اشتباه‌هایش در مورد ایران انجام دهد.
چون ممکن است آن‌هنگام بسیار دیر شده باشد.
امیرحسین ب , xazar
امیرحسین ب - 19:07 1390/09/12
92
نقل قول از : علیرضا افشاری

درود. سپاس از توجه و پی‌گیری‌ات امیرحسین‌جان.

 

 سلام، بحثی که میان ما صورت گرفته ظاهرا اگر به این منوال پیش برود میتواند تا ابدالدهر ادامه داشته باشد، لذا سعی میکنم سخنان خودم را جمع بندی کنم.     

من دلایل ساده خودم را برای اینکه زبان فارسی نمیتوانسته بین عموم مردم فارسی ندان در چند صد سال پیش زبان میانجی و محاوره باشد بیان کردم و شما مجددا به کپی پیست کامنت قبلی تان اقدام کردیم. از این رو دیگر این بحث زبان میانجی را ادامه نمیدهم و خواننده منصف را به قضاوت دعوت میکنم که چگونه اکثریت قریب به اتفاق مردم فارسی ندان آذربایجان و کردستان و بلوچستان و غیره در چند صد سال پیش با چه منطقی در زمان برخورد با همدیگر میتوانستد با زبان فارسی با هم سخن بگویند؟

بگذریم از اینکه زبان فارسی دری در ایران صرفا تاریخی هزار ساله دارد و به عنوان یک زبان وارداتی از تاجیکستان و افغانستان به صورت یک زبان غیر بومی وارد ایران شده است و  به عنوان یک زبان لمیده در دامان زبان عربی و پرویده در نزد پادشاهان ترک، آثار زیبایی را برجای نهاده است.

حال اینکه این زبان فارسی دری در دوران استیلای اعراب چگونه متمایز کننده ایرانیان و اعراب بوده جای بسی سوال دارد.

 

من در کامنت قبلی ام، جزء به جزء به افکار استادتان دکتر شیخ الاسلامی و اینکه ایشان تا چه حد از زبان ترکی و ترکان متنفر بودند اشاره کردم و با توجه به عدم پاسخگویی شما، من در مورد ایشان و افکار ایشان دیگر ادامه نمیدهم.

 

در مورد "احساس خویشاوندی با ترکان"و اینکه گفتید "اگر کسی با ترکان احساس خویشاندی بکند، باید تاریخ را دوباره بخواند"فراموش کرده بودم که در رگهای من خون پاک آریایی جریان دارد و خدایی ناکرده، زبانم لال، با آن ترکان وحشی غارتگر انیرانی (به قول استاد بزرگوارتان دکتر شیخ الاسلامی)، نباید که هیج خویشاوندی داشته باشم تا مبادا کسی در پاک بودن نژاد ما آذربایجانیها (آذربایجانیهای به قول شما ترک زبان نه ترک) شک کند. بابت تذکرتان ممنونم.

جالب است در تقسیم بندی های چنینی با دو تعریف مختلف روبرو میشویم:

الف) ترک 

ب) ترک زبان

آذربایجانیها، قشقایی ها، خلجها، شاهسونها، ترکمنها طبق این دسته بندی ترک زبان هستند نه ترک!

که تحت هجوم غارتگران ترک(!) متحمل زبان تحمیلی ترکی شده اند و از صراط مستقیم خارج شده اند که باید هر چه سریعتر به صراط مستقیم بازگردند!

 

در مورد این گفته تان که اسراییل و انگلیس و آمریکا و تزارها و عثمانی ها و روسها و غیره همه دشمن ایران بوده و هستند و میکوشند ایران را تجزیه کنند، نمیدانم چرا ناخودآگاه یاد سخنان سران کشورمان میافتم که کل زمین و زمان را از آمریکا و اسراییل گرفته تا انگلیس دشمنان ایران میدانند که چشم دیدن ایران را ندارند و دشمنان ایران هستند!

 

محمد سلماسی , mehmetguney
محمد سلماسی - 17:28 1390/09/6
91

türk

علیرضا افشاری , mardavich
علیرضا افشاری - 12:16 1390/07/25
90
درود. سپاس از توجه و پی‌گیری‌ات امیرحسین‌جان.
درباره‌ی پست 89 - که نویسنده‌اش لطف بسیار به من دارد  - باید بگویم سال‌ها پیش - در اوایل ورود به کلوب - در این کلوب بحث‌های داغی داشتم و مانند امروز بدون کوچکترین توهینی (چرا که برای هم‌میهنانم احترام قائل هستم و این منشی است که ملی‌گرایی‌ام به من داده) بحث می‌کردم که مورد عنایت گردانندگان کلوب قرار گرفتم و مسدود شدم. پی‌گیری‌ام از سعید گلادیاتور هم نتیجه‌ای نداد! البته در این‌سال‌ها، به‌ویژه دوران فیلترینگ کلوب، در ورودم فاصله بسیار افتاد مگر چند بار.
این سرگذشت کلوبی من است و دوستان هر کدام که بخواهند و در تهران باشند مایل به دیدارشان هستم کما این که بارها با دوستان ترک‌گرایی هم‌چون اکبر آزاد و خانلی و سعید نجاریان (از فعالان اسلام‌شهر) و... بحث داشته‌ام و یک‌بار همسفرشان به قلعه بابک بودم و حتا دکتر صدیق‌زاده  را برای جشن نوروز انجمن‌مان دعوت کردیم و رقص ترکی گذاشتیم و... که آمدند.
***
و اما امیرحسین گرامی
[سخنت درست و شمار باسوادان کم بودند - که البته در دوره‌هایی در ایران، به نسبت، زیاد بوده‌اند - ولی آیا سندی داریم که باسوادی فارسی نمی‌دانسته؟ سخن تو از درستی سخن من نمی‌کاهد که فارسی زبان میانجی بوده؛ حال چه در نظر بگیریم که به قول تو مراودات مردمان کم بوده باشد و چه در نظر بگیریم که سواد کم بوده باشد. این سخنان در تضاد با سخن من نیستند. حتا این که یک کردزبان هنگامی که وارد منطقه‌ای ترک‌زبان می‌شود زبان ترکی را یاد خواهد گرفت، این هم از اعتبار سخن من نمی‌کاهد. فارسی زبان میانجی بوده است و ایران سرزمین مشترک.] - برگرفته از ارسال قبلی‌ام.

دوست گرامی، درست است که «زبان ملی، زبان رسمی، زبان میانجی که امروزه ورد زبان ما است، در آن زمان معنا و مفهومی به مانند الان نداشته است» اما زبان فارسی‌ای بوده که فرهنگ‌مداران گستره‌ی بزرگی بدان زبان سخن می‌گفتند و به‌ویژه می‌نوشتند و حتی در دوران استیلای عرب‌ها به عنوان یک متمایزکننده میان ما و آنان عمل می‌کرده.
این که نسبت به ترکان سلجوقی حساس هستی - البته اگر از زاویه انسان‌گرایی دیده شود - شایسته‌ی تحسین است ولی اگر احساس خویشاوندی می‌کنی آنگاه باید بار دیگر تاریخ را بخوانیم. دوست من، به هر رو از واژه‌ی وحشی معنایی برمی‌خیزد که جدا از ارزش‌گذاری و خوارشماری، برای گروهی در تاریخ به کار می‌رود. درباره‌ی این که سلجوقیان - هم‌چون شماری دیگر از غارتگران تاریخ - وحشی بودند یا نه، البته می‌توان به تاریخ بازگشت.

اکنون - به باور من -  کسانی می‌کوشند با خلق تاریخی جدا از ملت ایران برای مردمان ترک‌زبان ایران، راهی را که تزارها و انگلیسی‌ها و عثمانی‌ها آغاز کردند و اکنون اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها و علی‌اوف‌ها پشتیبان اصلی‌اش هستند پی بگیرند. تو که با تاریخ ایران آشنا هستی در این‌باره چه می‌اندیشی؟
امیرحسین ب , xazar
امیرحسین ب - 18:55 1390/07/23
89
نقل قول از : علیرضا افشاری

امیرحسین‌جان، درود و سپاس.
1. از نوشته‌ات برمی‌آید که نوشته‌ی دکتر شیخ‌الاسلامی را نخوانده‌ای. آن را دوباره خواندم. این نیمه‌وحشی خواندن را - که به همین استناد، کلی مطالب دیگر را نتیجه گرفتی و بر علیه‌اش حکم صادر کردی - در آن نیافتم. آن طرح هم به معنی جداسازی نیست، گویا مطلب یکی از دوستان ترک‌گرا را درباره مطلب دکتر شیخ‌الاسلامی خوانده‌ای. طرح پذیرش فرزندان در میان اروپاییان رایج است و کسانی که زبان دومی را برگزیده‌اند فرزندان‌شان را - مثلا در یک تعطیلات تابستانی - جابه‌جا می‌کنند تا با فرهنگ و زبان دیگری بهتر ارتباط برقرار کند و بر آن مسلط‌ شوند. به هر رو، آشکار است اقوام ایرانی باید بتوانند متن‌های کلاسیک ایران را به خوبی بخوانند و بر زبان رسمی هم مسلط باشند تا در اداره‌ها و محکمه‌ها بتوانند کارشان را پیش ببرند. هم‌چنان که کسی که زبان مادری‌اش ترکی نیست باید در ترکیه بتواند به زبان ترکی مسلط باشد. آن راه حل دکتر شیخ‌الاسلامی - که ما می‌توانیم موافق‌اش باشیم یا مخالف‌اش ، ولی ناسزاگویی پسندیده و اخلاقی نیست - برای پاسخ به این مشکل ابراز شده بود که کم نیستند کسانی که زبان مادری‌شان فارسی نیست و نمی‌توانند به این زبان به خوبی سخن بگویند.
همان‌طور که گفتی ترک‌زبان بودن نویسنده ربطی به ارزش کلام او ندارد و فقط آشنایی بیشتر او را با مبحث می‌رساند. خودت این مطلب را بخوان. نقد دکتر هیأت را ندیده‌ام، برایم بفرست.
2. درباره‌ی کوراوغلو، جز اثر منصوری، با چند تن دوست آگاه آذربایجانی (اردبیلی و تبریزی) گفت‌وگو داشتم. البته اطلاعاتم کم است و اگر مشخصات کتاب آقای کریمی را بیاوری و من بتوانم آن را بیابم سپاسگزارت می‌شوم. دشمنی‌ای وجود ندارد و اگر دلایل متقنی وجود داشته باشد که این افسانه‌ی مردمی در ایران، کهن‌تر از آنچه که می‌اندیشم بوده، خواهم پذیرفت.
3. سخنت درست و شمار باسوادان کم بودند - که البته در دوره‌هایی در ایران، به نسبت، زیاد بوده‌اند - ولی آیا سندی داریم که باسوادی فارسی نمی‌دانسته؟ سخن تو از درستی سخن من نمی‌کاهد که فارسی زبان میانجی بوده؛ حال چه در نظر بگیریم که به قول تو مراودات مردمان کم بوده باشد و چه در نظر بگیریم که سواد کم بوده باشد. این سخنان در تضاد با سخن من نیستند. حتا این که یک کردزبان هنگامی که وارد منطقه‌ای ترک‌زبان می‌شود زبان ترکی را یاد خواهد گرفت، این هم از اعتبار سخن من نمی‌کاهد. فارسی زبان میانجی بوده است و ایران سرزمین مشترک.
حال من پرسشی طرح کنم: آیا آذربایجان تاریخی مستقل از ایران داشته؟ چه آذربایجان تاریخی و چه جمهوری آذربایجان.
در ضمن دوست‌مان قدرت در بحث مولانا جای نظر دادن را بسته‌اند! آیا تو هم می‌اندیشی که مولانا ربطی به ایران نداشت و چون از ایران عبور کرد همه‌ی اشعارش را به فارسی سرود؟ (به این ترتیب باید به جاذبه‌ی ایران آفرین گفت که با عبور کسی از آن، چنین تاثیر سترگی بر او برجای خواهد گذاشت!). و این که ترک‌ها خوب بر روی او پژوهش می‌کنند پس نازشصت‌شان! این دلیل متقنی بر ترک بودن مولاناست؟!
دوستی درباره‌ی اهمیت اقبال لاهوری در شبه‌قاره می‌گفت که آنجا آکادمی اقبال را دارند و بسیار بر روی اندیشه‌های او پژوهش می‌کنند و جای ما در این حوزه خالی است. ظریفی پاسخ داد چون آنها فقط یک اقبال را دارند.
البته بزرگ‌ترین اقبال‌شناس جهان ایرانی است، هم‌چنان که بزرگ‌ترین ارمنی‌شناس جهان یک ایرانی است و حتا - به عکس نظر قدرت - بسیار پژوهندگان بزرگ ایرانی در حوزه‌ی مولانا به خوبی کار کرده‌اند و مولوی‌پژوهان دیار ترکیه وام‌دار بزرگانی چون علامه فروزانفر هستند.


سلام

1. من تقریبا آرشیو کامل ماهنامه آینده دکتر افشار را دارم و ادعایتان در مورد نخواندن نوشته جواد شیخ الاسلامی اشتباه است.

فایل همان مقاله جواد شیخ الاسلامی را (جواد شیخ الاسلامی، ماهنامه آینده، جلد هفتم، خرداد 1360، صص 161- 166) آپلود میکنم و قسمتی از  ترک ستیزیهای ایشان را در ادامه میآوروم. قضاوت بر عهده دیگر دوستان است.

http://s2.picofile.com/file/7159643545/sheykhol_eslami.rar.html

 

عرض کردم:

جواد شیخ الاسلامی زبان ترکی را زبانی خطرناک در ایران میدانند

 

با مراجعه به همان مقاله شیخ الاسلامی در این باره مینویسد:

"... گسترش بیش از اندازه زبان ترکی در آذربایجان .... خطر بسیار اساسی است که هرگز و در هیچ مقطع زمانی نباید دست کم گرفته شود..."

جواد شیخ الاسلامی، ماهنامه آینده، جلد هفتم، خرداد 1360، ص 162.

 

عرض کردم:

جواد شیخ الاسلامی ترکان را نیمه وحشی میدانند:

 

با مراجعه به همان مقاله:

"ترکان سلجوقی (شعبه ای از اقوام غز) به اجازه سلطان محمود غزنوی به ایران آمدند... اما این قوم وحشی (ترکان سلجوقی) که فقط ...."

جواد شیخ الاسلامی، ماهنامه آینده، جلد هفتم، خرداد 1360، ص 162.

 

عرض کردم:

جواد شیخ الاسلامی، طرح جدا کردن کودکان ترک را از مادرانشان و سپردنشان به خانواده های فارس را پیشنهاد دادند.

 

(بر خلاف گفته شما طرح ایشان معاوضه تمامی فرزندان ایران نبود بلکه صرفا سپردن کودکان غیر فارسی زبان به خانواده های فارسی زبان، لابد در مکتب ایشان کودکان فارسی زبان ایرانی تر هستند!)

 

با مراجعه به همان مقاله:

"... نیز میتوان کودکان کم سال آذربایجانی و زنجانی و خوزستانی (اعم از دختر و پسر) را ...برای یکی دو سال در خانواده های محترم فارسی زبان که زبان متداولشان فارسی است سپرد و از این راه ترویج و تحکیم زبان فارسی میان این گروه سنی کمک کرد..."

جواد شیخ الاسلامی، ماهنامه آینده، جلد هفتم، خرداد 1360، ص 163.

 

در ضمن منظورتان را از ناسزاگویی متوجه نمیشوم، من کجا ناسرا گویی کرده ام؟ ظاهرا شما نوشته های بنده را نمیخوانید یا تفسیر به رای خود میکنید. این ادعایتان در مورد ناسزاگویی به مانند ادعایتان در مورد نخواندن مقاله دکتر شیخ الاسلامی به نظر من احساسی و غیر عقلانی است.

آموزش زبان (یا زبانهای) رسمی (official) یک کشور، با حفظ جایگاه زبانهای منطقه ای و بومی در تناقض نیست. ایراد از سیستم آموزشی است و در این بین متاسفانه امثال شیخ الاسلامی به جای اینکه به این مورد بپردازند، اولا جو بسیار وحشتناکی را علیه زبان ترکی بوجود میآورند، (تعابیری چون "ترکی زبان بسیار خطرناک"، "لزوم جلوگیری از گسترش زبان ترکی"، ترکی، خراب کننده لهجه آذربایجانیها، "ترکان وحشی" و ... که در جای جای نوشته های امثال ایشان به چشم میخورد)، ثانیا زبان فارسی را به درجه الوهیت میرسانند و در نهایت به جای اینکه کوچکترین توجهی به آموزش و فراگیری زبان ترکی داشته باشند، کمر به نابودی این زبان به بهانه آموزش زبان ملی و رسمی میبندند.

 

2. در مورد کوراوغلو به کتاب "کوراوغلو" نوشته پروفسور طهماسب که توسط م. کریمی به خط الرسم عربی و البته به زبان اصلی برگردانده شده است، میتوانید مراجعه کنید. ترجمه فارسی این کتاب از همان نویسنده به قلم بگمانم علی راعی نیز چاپ شده است. کتاب کوراوغلو در ادبیات ملل ترجمه داریوش عاشوری نیر میتواند کتاب مناسبی برای آشنایی تان با این اسطوره تریخی باشذ.

3. من دلایلم را برای اینکه زبان قارسی در سده های قبلی نمیتوانسته به عنوان زبان سرتاسری (به قول شما میانجی) در بین تمامی ایرانیان مطرح شود را عرض کردم. دلایل ساده ای که برای رد ملی بودن و سرتاسری بودن زبان فارسی در بین همه ایرانیان (با توجه به مفهومی که امروزه از زبان ملی تعریف میکنیم) کفایت میکند.

اکثر قریب به اتفاق ایرانیان غیر فارسی زبانان (تاکید میکنم تمامی ایرانیان، نه تنها قشر خاصی از آنان مثلا درباریان، ادیبان، اندیشمندان و اشراف) در آن زمان بیسواد بوده و آشنایی با زبان فارسی نداشتند. پس چگونه میتوانستند در مراودات با هم از زبانی که هیچ گونه آشنایی با آن ندارند (یعنی فارسی) کمک بگیرند. اصولا اصلاحاتی چون زبان ملی، زبان رسمی، زبان میانجی که امروزه ورد زبان ما است، در آن زمان معنا و مفهومی به مانند الان نداشته است.

حتی شما اگر همان مقاله دکتر شیخ الاسلامی را بخوایند، در آن مقاله وی از "فرد زنجانی ترک زبان که به کمک مترجم با هموطنانش صحبت میکرد" یاد میکند. مطمئن باشید در مثلا 400 سال پیش چنین آماری نه تنها زیاد بوده، بلکه اکثریت قریب به اتفاق آذربایجان، کردستان، ترکمن صحرا و ... وضعیتی کاملا چنین داشتند. بدیهی است که به خودی خود این سرتاسری بودن زبان فارسی در بین همه ایرانیان (مجددا تاکید میکنم در بین همه ایرانیان نه تنها اقلیت معدود) زیر سوال میرود.

 

در مورد سوالاتتان:

در مورد آذربایجان تاریخی (چه آن تکه اش که جدا شده و جمموری آذربایجان نامیده میشود و چه قسمت جنوبی اش که آذربایجان ایران است و متاسفانه بنا به دلایلی روز بروز به لحاظ وسعت در حال کاهش است) اگر بخواهید میتوانیم در بحث جداگانه ای بحث بکنیم (منظورم تایید یا عدم تایید سخن شما نیست)، تداخل بیش از حد موضوعات موجب آشوب در مباحث و سردگمی بیشتر میشود و بحث جداگانه ای را میطلبد. در مورد مولانا هم به همین شکل، اگر بخواهید در همان بحثی که جناب قدرت رفرنس دادند میتوانیم بحث کنیم و بحث حاضر را از بیشتر پیچیده تر و گسترده تر نکنیم.

خدا حافظ آذربایجان کولگه دولتی  دولت سایه آذربایجان , sayid
88
من فارغ از بحث، آقای علیرضا افشاری را متهم می کنم و می روم باشد تا نسل جدید کلوب آذربایجان بدانند که این آقا از 7 سال پیش ماموروار اینجا بوده و بر افکار متعصبانه اش پامی فشارد، انگار نه انگار که گرفتاری مالیی که این نظام برای هرکسی خلق کرده نمی تواند به ایشان اجازه دهد که بدون دغدغه مالی همه این سالها اینجا وراجی کند!

1) آیا او مامور به دفاع از طیف خاصی از افکار ما آذربایجانی هاست؟
2) آیا او واقعا بی طرف است؟
3) آیا واقعا او شخصیتی حقیقی است؟
4) شغل شریف او چیست؟
5) با اخلالگرانی این چنینی (هنوزاثبات نشده است) در صورت وجود چه باید کرد؟

جواب سوالها باشما، من عذر می خواهم که با آی دی دولت سایه آذربایجان اتهام می بندم و می روم. همه تبعات پیش داوری متوجه من است سعید اول، گلادیاتور سابق آذربایجان.
 

علیرضا افشاری , mardavich
علیرضا افشاری - 19:51 1390/07/4
87
امیرحسین‌جان، درود و سپاس.
1. از نوشته‌ات برمی‌آید که نوشته‌ی دکتر شیخ‌الاسلامی را نخوانده‌ای. آن را دوباره خواندم. این نیمه‌وحشی خواندن را - که به همین استناد، کلی مطالب دیگر را نتیجه گرفتی و بر علیه‌اش حکم صادر کردی - در آن نیافتم. آن طرح هم به معنی جداسازی نیست، گویا مطلب یکی از دوستان ترک‌گرا را درباره مطلب دکتر شیخ‌الاسلامی خوانده‌ای. طرح پذیرش فرزندان در میان اروپاییان رایج است و کسانی که زبان دومی را برگزیده‌اند فرزندان‌شان را - مثلا در یک تعطیلات تابستانی - جابه‌جا می‌کنند تا با فرهنگ و زبان دیگری بهتر ارتباط برقرار کند و بر آن مسلط‌ شوند. به هر رو، آشکار است اقوام ایرانی باید بتوانند متن‌های کلاسیک ایران را به خوبی بخوانند و بر زبان رسمی هم مسلط باشند تا در اداره‌ها و محکمه‌ها بتوانند کارشان را پیش ببرند. هم‌چنان که کسی که زبان مادری‌اش ترکی نیست باید در ترکیه بتواند به زبان ترکی مسلط باشد. آن راه حل دکتر شیخ‌الاسلامی - که ما می‌توانیم موافق‌اش باشیم یا مخالف‌اش ، ولی ناسزاگویی پسندیده و اخلاقی نیست - برای پاسخ به این مشکل ابراز شده بود که کم نیستند کسانی که زبان مادری‌شان فارسی نیست و نمی‌توانند به این زبان به خوبی سخن بگویند.
همان‌طور که گفتی ترک‌زبان بودن نویسنده ربطی به ارزش کلام او ندارد و فقط آشنایی بیشتر او را با مبحث می‌رساند. خودت این مطلب را بخوان. نقد دکتر هیأت را ندیده‌ام، برایم بفرست.
2. درباره‌ی کوراوغلو، جز اثر منصوری، با چند تن دوست آگاه آذربایجانی (اردبیلی و تبریزی) گفت‌وگو داشتم. البته اطلاعاتم کم است و اگر مشخصات کتاب آقای کریمی را بیاوری و من بتوانم آن را بیابم سپاسگزارت می‌شوم. دشمنی‌ای وجود ندارد و اگر دلایل متقنی وجود داشته باشد که این افسانه‌ی مردمی در ایران، کهن‌تر از آنچه که می‌اندیشم بوده، خواهم پذیرفت.
3. سخنت درست و شمار باسوادان کم بودند - که البته در دوره‌هایی در ایران، به نسبت، زیاد بوده‌اند - ولی آیا سندی داریم که باسوادی فارسی نمی‌دانسته؟ سخن تو از درستی سخن من نمی‌کاهد که فارسی زبان میانجی بوده؛ حال چه در نظر بگیریم که به قول تو مراودات مردمان کم بوده باشد و چه در نظر بگیریم که سواد کم بوده باشد. این سخنان در تضاد با سخن من نیستند. حتا این که یک کردزبان هنگامی که وارد منطقه‌ای ترک‌زبان می‌شود زبان ترکی را یاد خواهد گرفت، این هم از اعتبار سخن من نمی‌کاهد. فارسی زبان میانجی بوده است و ایران سرزمین مشترک.
حال من پرسشی طرح کنم: آیا آذربایجان تاریخی مستقل از ایران داشته؟ چه آذربایجان تاریخی و چه جمهوری آذربایجان.
در ضمن دوست‌مان قدرت در بحث مولانا جای نظر دادن را بسته‌اند! آیا تو هم می‌اندیشی که مولانا ربطی به ایران نداشت و چون از ایران عبور کرد همه‌ی اشعارش را به فارسی سرود؟ (به این ترتیب باید به جاذبه‌ی ایران آفرین گفت که با عبور کسی از آن، چنین تاثیر سترگی بر او برجای خواهد گذاشت!). و این که ترک‌ها خوب بر روی او پژوهش می‌کنند پس نازشصت‌شان! این دلیل متقنی بر ترک بودن مولاناست؟!
دوستی درباره‌ی اهمیت اقبال لاهوری در شبه‌قاره می‌گفت که آنجا آکادمی اقبال را دارند و بسیار بر روی اندیشه‌های او پژوهش می‌کنند و جای ما در این حوزه خالی است. ظریفی پاسخ داد چون آنها فقط یک اقبال را دارند.
البته بزرگ‌ترین اقبال‌شناس جهان ایرانی است، هم‌چنان که بزرگ‌ترین ارمنی‌شناس جهان یک ایرانی است و حتا - به عکس نظر قدرت - بسیار پژوهندگان بزرگ ایرانی در حوزه‌ی مولانا به خوبی کار کرده‌اند و مولوی‌پژوهان دیار ترکیه وام‌دار بزرگانی چون علامه فروزانفر هستند.
امیرحسین ب , xazar
امیرحسین ب - 20:37 1390/06/16
86
نقل قول از : علیرضا افشاری

1. همان‌طور که خودت هم توضیح دادی (در مورد آخوندزاده) زمینه کار و مقدمه شیوه‌ی حکومت رضاشاه از اواخر دوره قاجار مهیا شد و نیاز به یک فرد قدرتمند تمرکزگرا به ویژه پس از مشروطه احساس می‌شد و دقیقا به خاطر عدم حمایت حکومت - که اصلا حکومتی به معنای واقعی کلمه وجود نداشت - این نیازها شکل گرفت. در مورد عدم توجه عموم نمی‌توان قطعی اظهار نظر کرد ولی آشکار است که نخبگان خط‌دهنده رویدادها هستند و در این مورد نخبگان - که اکثرا آذربایجانی بودند - این نیازها را شکل دادند. در مورد سابقه ترک‌ستیزی و تمسخر ترک‌ها دکتر جواد شیخ‌الاسلامی، استاد و دبیر گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران که خود زنجانی و ترک‌زبان بود، مقاله‌ای تحقیقی دارد با عنوان «زبان فارسی نشان والای قومیت ایران» که سابقه این موارد را از دل کتاب‌های تاریخی از زمان غزنویان بیرون آورده و در پرتو اسناد و شواهد تاریخی نشان داده است که در متن‌هایی چون جامع‌التواریخ، سیاست‌نامه و ... کلمات «ترک»، «ترک نادان»، و «ترک کم‌دانش» جملگی برای تحقیر ترکان سلجوقی به کار می‌رفته است  و آشکار است که این موضوع ربطی به ایرانیان آذربایجانی پیدا نمی‌کرده است.
2. این که داستان کوراوغلو در آذربایجان آموزش داده می‌شد به نظرم درست نمی‌آید. اگر می‌توانی سندی در این‌باره به من ارائه دهی خوشحالم می‌کنی. آقای فیروز منصوری، پژوهشگر برجسته اردبیلی در کتاب نگاهی به تاریخ و فرهنگ آذربایجان فصلی را به این کتاب اختصاص و ورود جدید آن را به سپهر آذربایجان نشان داده است و این که این اسطوره چگونه بن‌مایه‌های شاهنامه‌ای موجود در آذربایجان را برای بقای خودش جذب می‌کند.
3. اندیشه‌های نژادپرستانه متعلق به هر که باشد مذموم است و من آنها را تأیید نمی‌کنم. اما آیا وجود چنین اندیشه‌هایی در مقطعی زمانی - که می‌توان دلایل جامعه‌شناختی آن را پژوهید - باعث می‌گردد تا ما صورت‌مسأله را پاک کنیم و بگوییم زبان فارسی تنها در روزگاری زبان میانجی بوده و اینک زبان قائل (؟!) است؟ نگاهی به تاریخ‌مان نشان می‌دهد که این زبان همیشه زبان گفت‌وگو میان دو فرد از دو تیره‌ی مختلف در ایران بوده و هست. و به عکس تبلیغاتی که می‌شود این زبان ، نه زبان قوم فارس بوده (چرا که ما قومی به این نام را تنها در کنار قوم‌های پارت و ماد داریم و همان‌طور که آن دو از میان رفتند این قومیت هم در ملت ایران هضم شد و جالب است که دیوان حافظ و شعرهای سعدی در همان زمان خودشان، در عراق و هند بهتر درک می‌شده‌اند تا در خود استانی به نام فارس، که زبانش همان زبان شعرهای محلی باباطاهر بوده است) و نه به زور (هم‌چون زبان‌های فرانسوی و انگلیسی که لهجه‌هایی از آنها در زمان شاهانی مشخص به مردمان کشورهایشان تحمیل شده و سراسری شده‌اند) به ایرانیان تحمیل شده است.
با ا
ین حال اگر در آموزش آن عمل نادرستی رخ داده و یا بر خلاف فرهنگ دیرپای ایرانیان، توهینی به زبان یا گویشی رفته به این موضوع باید هم‌چون موضوعی تاریخی نگریسته شود و اشتباه‌ها یادآوری شود تا در آینده دوباره تکرار نشود. نباید آن اشتباه‌ها چوبی شود بر سر دیگران و باعث نفرت‌پراکنی قومی و پراکندگی ملی شود.


1. در مورد مقاله ای که به عنوان مقاله تحقیقی و رفرنس معتیر اشاره کردید، در همان مقاله که در سال 1361 (بگانم) در ماهنامه آینده افشار چاپ شده بود، آقای دکتر شیخ الاسلامی ترکان را نیمه وحشی میدانند، زبان ترکی را زبانی خطرناک میداند، طرح جداسازی کودکان آذربایجانی از آذربایجان و مادران ترکشان را ارائه میدهد تا از توسعه خطرناک زبان ترکی جلوگیری کنند.

به تاسی از جمله وحشی کسی است که دیگران را وحشی میداند، به من نیز حق دهید که چنین افرادی را نیمه وحشی بدانم!

بنده قصد نقد این مقاله به قول شما تحقیقی را ندارم. میخواهم این پیش زمینه را داشته باشید، کسی که چنین از زبان مادری خود، زبان مادری ده ها میلیون هموطن خود متنفر است، چگونه میتواند منصفانه به نوشتن مقاله بپردازد.

دکتر جواد هیات در همان سال در مجله وارلیق نقدی بر مقاله نوشته بودند و اشاره کردند که مطالب ایشان کاملا گزینشی و انتخاب شده بود که شما را به خواندن نقد ایشان فرا میخوانم.

ترك آن بود كز بیم او، ده ازخراج ایمن شود  ترك‌آن نباشد كز طمع سیلی هر قوتسوز خورد (مولانا)
در ضمن ترک بودن (به قول شما ترکزبان بودن) شیخ الاسلامی فرقی در اصل قضیه ندارد. با توجه به توضیحات جناب قدرت در این زمینه، بنده به توضیحات ایشان اکتفا میکنم.البته از شما ممنونم که همچون دکتر شیخ اسلامی، حساب آذربایجانیهای پاک نهاد ایرانی تبار را از ترکان بیگانه انیرانی جدا کردید تا مبادا ما آذربایجانیان ایرانی خودمان را از آن ترکان انیرانی بدانیم و به پاک بودن نژادمان و جدا بودنمان از آن ترکان انیرانی تردیدی به دل خود راه دهیم.

 

2. استاد کریمی کتابی دارند به نام کور اوغلو در میان ملل مختلف، که به روایت داستانهای کور اوغلو از زبان عامیانه عاشیقهای خلق ترک در ترکمن صحرا، ترکان آذربایجانی، ترکان خلج، ترکان قشقایی و خراسانی میپردازد. جالب است روح داستانهای وی یکسان است. با این که هزاران کیلومتر بین آنان اختلاف وجود دارد.

داستانهای کور اوغلو، نه تنها در آذربایجان بلکه در دیگر مناطق ترک نشین ایران، جزو لایتفک فولکولر و ادبیات آنان بوده است. بیشتر داستانهای کور اغلو را خود من از پدربزرگ مادرم به یاد دارم که در مکتب خانه، در زمان کودکی فراگرفته بودند. هنوز که هنوز است، تمامی عاشیقهای ترک در محال آذربایجان و ساوه و قم و ترکمن صحرا، نوای شور انگیز چنلی بئل کور اغلو را مینوزاند و از دیدار شور انگیز کور اوغلو و معشوقه اش نیگار سخن به میان میاورند.

در ضمن دوست عزیز داستانهای کور اوغلو یک کتاب نبوده است! جزو ادبیات شفاهی ترکان بوده است که داستانهای آن ورد زبان مردمانش است.

کساتی که ادعا "ورود جدید" این شخصیت را به آذربایجان دارند، چگونه میتوانند فراگیر بودن آن را در بین عاشیقهایی آذربایجان توجیه کنند؟ آنهم عاشیقهایی که کلامی به فارسی نمیدانستند تا از بن مایه های شاهنامه بهره بگیرند!

دوست عزیز اگر بخواهید میتوانم به طور تخصصی تر در مورد کور اوغلو به بحث با شما بنشینم. البته با توجه به اظهار نظری که راجع به کتاب کور اوغلو (؟) داشتید، بنده گمان نمیکنم که اطلاعات شما در مورد کور اوغلو فراتر از تک نگاری فردی چون منصوری یوده باشد. اگر کاملا بزبان ترکی مسلط هستید به جای استناد به نظرات دیگران، میتوانیم بیشتر در بطن داستانهای کور اوغلو به تبادل نظر بپردازیم.

 

3. دوست گرامی شما از یک طرف اندیشه های نژاد پرستانه را محکوم میکنید، اما از مقاله ای که نویسنده آن زبان ترکی را زبان خطرناک میداند و با نژاد پرستی هر چه تمام طرح جداکردن کودکان آذربایجانی از مادرانشان و سپردن آنها به خانوده های فارسی زبان را میدهد تا شاید بتوان به این طریق زبان ترکی را ریشه کردن نمود، به عنوان رفرنس و مقاله ای تحقیقی نام میبرید.

دوست گرامی متاسفانه این به قول شما مقاله تحقیقی در 80 سال پیش نوشته نشده است تا بتوانید با دلایل جامعه شناختی چنین اندیشه هایی را توجیه کرد. تاریخ نگارش آن کمتر از سی سال است و بعد از فروپاشی حکومت آریامهری است.

اگر براستی دنبال محکومیت اندیشه های نژاد پرستانه هستید، چگونه است اوج نژاد پرستی را در نوشته های چنینی نمیبینید ؟؟؟

در ضمن منظور بنده زبان قاتل بود نه زبان قائل. شما میگویید "زبان فارسی سالیان سال است که زبان میانجی مردم این سرزمین بوده است، یعتی زمانی که دو نفر از دو تیره و قومیت مختلف به هم میرسیدند به این زبان با هم گفتگو میکردند". در پاسختان باید عرض کنم که:

اولا شما باید در نظر بگیرید که تا همین صد سال پیش صرفا 5 درصد پیش مردم ایران باسواد بودند و تعداد غیر فارسی زبانانی که آشنایی به زبان فارسی داشتند بسیار بسیار محدودتر بود.

ثانیا مراودات بین مناطق و اهالی ایران به مانند امروزه نبوده است. ارتباطات محدوتر و تعاملات بسیار کمتر بوده است.

و ثالثا که خیلی هم مهم است اینکه هر منطقه ای برای خود زبانی منطقه داشت. مثلا اگر کرد زبانی در منطقه ای ترک زبان سکنی میگزید برای ارتباط با مردم مجبور به فراگیری زبان منطقه یعنی ترکی بود. جای بسی تعجب و خنده است که در سیصد سال پیش، مراوده مثلا یک کرد زبان با اهالی منطقه ای ترکزبان که انگشت شماران آن فارسی میدانستند به زبان فارسی بوده باشد.

حتی امروزه و پس از این همه اجحافی که در حق زبانهای غیر فارسی میشود به عنوان نمونه در شهر سلماس که اکثر مردمان آن ترک و اقلیت آن کرد هستند، اکثر کردهای این شهر به هر سه زبان کردی و ترکی و فارسی مسلط هستند. این مورد را من چند روز پیش و در مسافرتی که به این شهر داشتم تجربه کردم. اکثر بازاریهای کرد شهر سلماس با خود من نه به زبان فارسی بلکه به زبان ترکی گفتگو میکردند و حتی تشخیص کرد یا ترک بودن آنان برای من بسیار مشکل بود.

 

قدرت عیبی یوخ , sahlan_a
قدرت عیبی یوخ - 13:14 1390/06/6
85
قدرت عیبی یوخ , sahlan_a
قدرت عیبی یوخ - 11:46 1390/06/6
84

اندر حكایت  بوجود آمدن تركان ترك ستیز در ایران


 

1 دوستی  می گفت هركجا دیدید شخصی زبان فارسی را  با قر فر مفرط  صحبت می كند یقین بدانید شخص مربوطه ترك یا غیر فارس است.  هر شخصی زبان مادری خود را بطور طبیعی صحبت میكند.(هئچ فارس بیر بئله قیرجانماز !)


این موضوع  در مورد اكثر دهاتی هایی كه به شهر آمده و شیفته زندگی شهر نشینی می شوند نیز مصداق دارد. دهاتی سابق شروع به تحقیر و تمسخر دهاتیهای دیگر  میكند.


این موضوع در مورد اغلب اشخاصی كه طبقه و موقعیت اجتماعی خود را عوض میكند نیز صادق است . و اینهم ویلای تهرانی پولدار شیفته كاخ سفید در رشت كه خود را در خیال رئیس جمهور آمریكا تصور میكند:

http://www.asriran.com/fa/news/178774/ویلایی-زیبا-در-ایران-شبیه-کاخ-سفید!-عکس


مواردی از این قبیل نشانه های ازخود بیگانگی هستند كه در مورد  به اصطلاح محققینی نظیر شیخ الاسلامی ، كسروی ، تقی زاده ، آخوندوف و غیره به طریقی دیگر صادق است.این قبیل تركان به ترك ستیزی و فارس ستایی رو آورده اند.

 تركان روس  ستا  در شوروی سابق ، فارسهای عرب ستا در ایران فعلی ،  كردان ترك ستا در تركیه و بالاخره  شیفتگان فرهنگ غرب با درجات متفاوت در تمامی كشورهای جهان  وضعیت مشابه دارند.

 

 

2 نوشته های این افراد با جعل  هویت توام است. مثلا كافی  است به نقد عنوان دو كتاب  ازاین  تركان ترك ستیز  توجه داشته باشیم.

 

آذری یا زبان باستان آذربایجان / سید احمد كسروی

 ( در این كتاب با دلایل پراكنده سعی میشود  به خواننده تلقین نماید كه  زبان باستان آذربایجان شاخه ای از زبان فارسی بوده است. در صورتیكه تردیدی وجود ندارد كه قبل ازورود آریاییها به این محدود جغرافیایی اكثرا  اقوام التصاقی زبان در آذربایجان و كل ایران ساكن بوده اند. و زبان باستان آذربایجان غیر آریایی بوده است. مثلا كتیبه های اورارتویی در آذربایجان و ایلامی در اكثر نقاط ایران وجود دارند. )

 

زبان فارسی نشاندهنده قومیت ایران / دكتر جواد شیخالاسلامی

( به خواننده می خواهد القا كند كه در ایران فقط یك قوم داریم و زبان آنهم فارسی است. در صورتیكه در ایران اقوام داریم و زبان هر قوم نیز نشاندهنده آن قوم است.)


3  به تعریف قومیت كشی (ethnocide) در لینك  زیر توجه داشته باشید و بباندیشید كه چطور وچگونه  این گروه از تركان  ، مشابه گروهی از مردم   بومی سرخ پوست كه برای آسیمله كردن سرخ پوستان دیگر مورد استفاده قرار میگیرند ،  در جهت قومیت كشی تركان در ایران مورد استفاده قرارگرفته  و قرار میگیرند.

 

http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/turks/topicid/197610

 

4 جهت مطالعه  بیشتر:

 

http://oyanish.arzublog.com/post-12876.html


علیرضا افشاری , mardavich
علیرضا افشاری - 10:51 1390/06/3
83
1. همان‌طور که خودت هم توضیح دادی (در مورد آخوندزاده) زمینه کار و مقدمه شیوه‌ی حکومت رضاشاه از اواخر دوره قاجار مهیا شد و نیاز به یک فرد قدرتمند تمرکزگرا به ویژه پس از مشروطه احساس می‌شد و دقیقا به خاطر عدم حمایت حکومت - که اصلا حکومتی به معنای واقعی کلمه وجود نداشت - این نیازها شکل گرفت. در مورد عدم توجه عموم نمی‌توان قطعی اظهار نظر کرد ولی آشکار است که نخبگان خط‌دهنده رویدادها هستند و در این مورد نخبگان - که اکثرا آذربایجانی بودند - این نیازها را شکل دادند. در مورد سابقه ترک‌ستیزی و تمسخر ترک‌ها دکتر جواد شیخ‌الاسلامی، استاد و دبیر گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران که خود زنجانی و ترک‌زبان بود، مقاله‌ای تحقیقی دارد با عنوان «زبان فارسی نشان والای قومیت ایران» که سابقه این موارد را از دل کتاب‌های تاریخی از زمان غزنویان بیرون آورده و در پرتو اسناد و شواهد تاریخی نشان داده است که در متن‌هایی چون جامع‌التواریخ، سیاست‌نامه و ... کلمات «ترک»، «ترک نادان»، و «ترک کم‌دانش» جملگی برای تحقیر ترکان سلجوقی به کار می‌رفته است  و آشکار است که این موضوع ربطی به ایرانیان آذربایجانی پیدا نمی‌کرده است.
2. این که داستان کوراوغلو در آذربایجان آموزش داده می‌شد به نظرم درست نمی‌آید. اگر می‌توانی سندی در این‌باره به من ارائه دهی خوشحالم می‌کنی. آقای فیروز منصوری، پژوهشگر برجسته اردبیلی در کتاب نگاهی به تاریخ و فرهنگ آذربایجان فصلی را به این کتاب اختصاص و ورود جدید آن را به سپهر آذربایجان نشان داده است و این که این اسطوره چگونه بن‌مایه‌های شاهنامه‌ای موجود در آذربایجان را برای بقای خودش جذب می‌کند.
3. اندیشه‌های نژادپرستانه متعلق به هر که باشد مذموم است و من آنها را تأیید نمی‌کنم. اما آیا وجود چنین اندیشه‌هایی در مقطعی زمانی - که می‌توان دلایل جامعه‌شناختی آن را پژوهید - باعث می‌گردد تا ما صورت‌مسأله را پاک کنیم و بگوییم زبان فارسی تنها در روزگاری زبان میانجی بوده و اینک زبان قائل (؟!) است؟ نگاهی به تاریخ‌مان نشان می‌دهد که این زبان همیشه زبان گفت‌وگو میان دو فرد از دو تیره‌ی مختلف در ایران بوده و هست. و به عکس تبلیغاتی که می‌شود این زبان ، نه زبان قوم فارس بوده (چرا که ما قومی به این نام را تنها در کنار قوم‌های پارت و ماد داریم و همان‌طور که آن دو از میان رفتند این قومیت هم در ملت ایران هضم شد و جالب است که دیوان حافظ و شعرهای سعدی در همان زمان خودشان، در عراق و هند بهتر درک می‌شده‌اند تا در خود استانی به نام فارس، که زبانش همان زبان شعرهای محلی باباطاهر بوده است) و نه به زور (هم‌چون زبان‌های فرانسوی و انگلیسی که لهجه‌هایی از آنها در زمان شاهانی مشخص به مردمان کشورهایشان تحمیل شده و سراسری شده‌اند) به ایرانیان تحمیل شده است.
با ا
ین حال اگر در آموزش آن عمل نادرستی رخ داده و یا بر خلاف فرهنگ دیرپای ایرانیان، توهینی به زبان یا گویشی رفته به این موضوع باید هم‌چون موضوعی تاریخی نگریسته شود و اشتباه‌ها یادآوری شود تا در آینده دوباره تکرار نشود. نباید آن اشتباه‌ها چوبی شود بر سر دیگران و باعث نفرت‌پراکنی قومی و پراکندگی ملی شود.
امیرحسین ب , xazar
امیرحسین ب - 16:45 1390/06/1
82

سلام

1.در مورد رضا شاه، شما جوری میگویید که پشتوانه رضا خان اندیشمندان آن زمانه بوده است که انگار نه انگار، رضا شاه قدرتی داشته است. همین روشنفکران در زمان قاجار هم بودند. منتها مراتب بنا بدلایلی این اندیشه ها مورد حمایت عموم نبود و بویژه حکومت نبودند. اتفاقا شروع اندیشه گرایش به تک زبانی، باستان گرایی و زرتشتی گرایی نه در زمان پهلوی بلکه در اواخر قاجار شکل گرفت. مثال واضح آخوندوف (آخوند زاده) بوده است که به عنوان اولین باستان گرای تمام عیار، عامل عقب ماندگی ایران را "عربهای گرسنه و پا برهنه" میدانست که جز "دریوزگی و قتل و غارت" هنر دیگری نداشتند.

منتها مراتب در  زمان قاجار،اولا اندیشمندان مورد حمایت حکومتی نبودند و اندیشه های آنان اجرا نمیشد. ثانیا در اندیشه های عنصر ترک ستیزی وجود نداشت. ورود عنضر ترک ستیزی به گفتمان روشنفکران آن موقع ایران را باید نتیجه تاثیرپذیری آنان از نژاد پرستی آریایی نازیها ا دانست.

2. ببینید هدف صرفا آموزش و فراگیری یک زبان به عنوان زبان رسمی نبود. سالیان سال زبانهای فارسی و ترکی و عربی و در سطح پایینتر دیگر زبانها با هم مراوده و تعامل داشته باشند. بدون اینکه زبانی زبان تحمیلی و بیگانه نامیده شود یا به بهانه آموزش زبانی مورد اهانت قرار گیرد. در مکتب خانه های قدیم آذربایجان داستانهای کور اوغلو و یاسین قران و گلستان سعدی توامان تدریس میشدند. با روی کار آمدن پهلوی دیگر این توازن نیرو از بین رفت و یکی زبان ایرانیهای پاک نهاد شد، دیگری زبان تحمیلی تازیان سوسمار خور از حجاز آمده و دیگری زبان تحمیلی انیرانیان ترک!

استدلال محمود افشار در مورد زبانهای رایج در ایران آن موقع بسیار جالب و البته تاسف بار است:

شاید بگویند جز ترک و عربی، زبانهای مازندارنی و کردی و لری و بلوچی هم در ایران است، پس چگونه میتوان همه آنها را از بین برد، باید به آنان من (محمود افشار) بگویم نخست اینکه هیچ یک از اینها به مانند ترکی خطرناک نیستند و دوم اینکه به جز دو زبان اولی، همه آنها لهجه هایی از فارسی هستند!

(ماهنامه آینده سال 1307؛ اگر بخواهید میتوانم متن دقیق و تاریخ دقیق این زبان کشی افشار را از آرشیوم برایتان پیدا کنم. ) 

این سخنان همان کسی است که رضا شاه خطاب به وی جمله فکر از تو عمل از من را میگیود.

دوست عزیز نمیتوان این چنین زبان کشیها و کج اندیشیها را که در بالاترین سطح حکومتی و با حمایت کامل دولت انجام میگرفته است صرفا به پای (شیوه غلط آموزش در برخی مناطق) در نظر گرفت

در این بین زبان فارسی دیگر نقش زبان میانجی را نداشت، بلکه به عنوان یک زبان قائل مطرح شده بود و به گفته دکتر جواد هیات زبان فارسی را که در دل هر آذربایجانی جای داشت پهلویها به زور از دلمان در آورده و بالاجبار در حلقمان فرو بردند.

 

3. و در نهایت حداقل انتظاری که من دارم این است که از کنار این چنین سیاستهای زبان کشی معاصری بسادگی و با منطق "فارسی زبان میانجی بوده و باید در همه جای ایران تدریش میگردید" نگذریم و اندیشه های ترک ستیزانه امثال محمود افشار و کسروی و بهار و قزوینی و دیگران را با منطق (زمانه آنگونه بوده است و همگان مانند آنان فکر میکردند)، توجیه نکنیم.

 

 

علیرضا افشاری , mardavich
علیرضا افشاری - 21:13 1390/05/28
81
درود و سپاس. به نظر می‌رسد که می‌توانیم گفت‌وگو را دنبال کنیم و زبان یکدیگر را می‌فهمیم.در این دنیا و در این وضعیت ایران، این موضوع غنیمت است!
در مورد شماره 3 کاملا موافقم. در مورد شماره 4 هم گفتن از تاریخ و آشنا شدن با آن را لازم می‌دانم. حتا آن را باید نقد کرد، آن هم بی‌رحمانه!
سخن از ناسزاگویی شامل حال تو نمی‌شود، ولی کم نیستند کسانی که نقد نمی‌کنند؛ دروغ می‌گویند (مثلا با ساختن کشوری به نام آذربایجان که میان ایران و روسیه تقسیم شد!)، ناسزاگویی می‌کنند (مثلا با فحاشی کردن به پهلوی‌ها یا احمد کسروی...)، تعمیم‌های نادرست می‌دهند (مثلا با بردن مفاهیمی مدرن هم‌چون آزادی و حق زبان مادری و ... به گذشته و نتیجه‌گیری کردن) و خلاصه آن که در جست‌وجوی هر چیزی هستند جز رسیدن به حقیقت یا حل کردن مشکل.
مثلا وقتی که قرار شد در زمان رضاشاه زبانی رسمی - برای تمام ایران - داشته باشیم، برای کتاب‌هایی که باید تدریس می‌شد از چه زبانی باید بهره می‌بردیم؟ آیا باید از زبانی که در میان قشون یا حکومت رواج داشت - آن هم به این علت ساده که متکلمانش ترک‌زبان بودند - بهره می‌بردیم یا زبانی که متفکران و اندیشمندان همه اقوام ایرانی نوشته‌هایشان را بة آن زبان می‌نوشتند و وقتی مردمانی از تیره‌های مختلف ایران به هم می‌رسیدند که هم‌زبان نبودند، آنگاه به آن زبان سخن می‌گفتند؟ زبانی که ذخیره‌ی نوشتاری بسیار غنی‌ای داشت که می‌توانست مبنای آموزش قرار گیرد.
من در این بخش از بحثم، موضوع شیوه آموزش را مد نظر ندارم و اگر در گوشه‌ای از ایران، این زبان رسمی «بد» تدریس شد یا همراه با تحقیر زبان بومی بود، اصلا چنین کاری را تأیید نمی‌کنم. هم‌چنان که امروزه چنین حقی در جهان پذیرفته شده که زبان‌های همگان باید پاس داشته شود. این هم به جای خود و من این را می‌پذیرم. اما سخنم تنها در آن موقعیت خاص زمانی است که در جهان آن روز ، این امر پذیرفته شده بود که برای هر دولت و ملت تنها یک زبان قائل بودند و در ایران این گزینش به سوی زبان فارسی بود. از این نظر ناسزا دادن به رضاشاهی که پشتوانه‌اش اندیشمندان وقت ایران بود - که اکثرا آذربایجانی بودند - را صحیح نمی‌دانم.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.