| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
50
|
251
|
90/12/10 (09:30)
|
|
||
|
|
168
|
426
|
91/1/10 (12:23)
|
|
||
|
|
234
|
706
|
91/1/5 (18:45)
|
|
||
|
|
2
|
14
|
90/12/29 (20:11)
|
|
||
|
|
95
|
395
|
90/12/8 (23:50)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
90/12/3 (13:06)
|
|
||
|
|
108
|
180
|
90/10/26 (10:39)
|
|
||
|
|
9
|
52
|
90/9/12 (18:49)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
90/7/22 (12:09)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/7/15 (22:18)
|
|
||
|
|
2
|
37
|
90/5/30 (10:08)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/5/26 (19:44)
|
|
||
|
|
23
|
82
|
90/5/6 (10:24)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/4/8 (01:19)
|
|
||
|
|
0
|
26
|
90/3/29 (18:42)
|
|
||
|
|
2
|
18
|
90/3/1 (14:27)
|
|
||
|
|
3
|
42
|
90/2/19 (14:46)
|
|
||
|
|
0
|
30
|
90/2/11 (17:06)
|
|
||
|
|
37
|
268
|
90/1/30 (20:04)
|
|
||
|
|
12
|
39
|
90/1/26 (12:09)
|
|
سلام، بحثی که میان ما صورت گرفته ظاهرا اگر به این منوال پیش برود میتواند تا ابدالدهر ادامه داشته باشد، لذا سعی میکنم سخنان خودم را جمع بندی کنم.
من دلایل ساده خودم را برای اینکه زبان فارسی نمیتوانسته بین عموم مردم فارسی ندان در چند صد سال پیش زبان میانجی و محاوره باشد بیان کردم و شما مجددا به کپی پیست کامنت قبلی تان اقدام کردیم. از این رو دیگر این بحث زبان میانجی را ادامه نمیدهم و خواننده منصف را به قضاوت دعوت میکنم که چگونه اکثریت قریب به اتفاق مردم فارسی ندان آذربایجان و کردستان و بلوچستان و غیره در چند صد سال پیش با چه منطقی در زمان برخورد با همدیگر میتوانستد با زبان فارسی با هم سخن بگویند؟
بگذریم از اینکه زبان فارسی دری در ایران صرفا تاریخی هزار ساله دارد و به عنوان یک زبان وارداتی از تاجیکستان و افغانستان به صورت یک زبان غیر بومی وارد ایران شده است و به عنوان یک زبان لمیده در دامان زبان عربی و پرویده در نزد پادشاهان ترک، آثار زیبایی را برجای نهاده است.
حال اینکه این زبان فارسی دری در دوران استیلای اعراب چگونه متمایز کننده ایرانیان و اعراب بوده جای بسی سوال دارد.
من در کامنت قبلی ام، جزء به جزء به افکار استادتان دکتر شیخ الاسلامی و اینکه ایشان تا چه حد از زبان ترکی و ترکان متنفر بودند اشاره کردم و با توجه به عدم پاسخگویی شما، من در مورد ایشان و افکار ایشان دیگر ادامه نمیدهم.
در مورد "احساس خویشاوندی با ترکان"و اینکه گفتید "اگر کسی با ترکان احساس خویشاندی بکند، باید تاریخ را دوباره بخواند"فراموش کرده بودم که در رگهای من خون پاک آریایی جریان دارد و خدایی ناکرده، زبانم لال، با آن ترکان وحشی غارتگر انیرانی (به قول استاد بزرگوارتان دکتر شیخ الاسلامی)، نباید که هیج خویشاوندی داشته باشم تا مبادا کسی در پاک بودن نژاد ما آذربایجانیها (آذربایجانیهای به قول شما ترک زبان نه ترک) شک کند. بابت تذکرتان ممنونم.
جالب است در تقسیم بندی های چنینی با دو تعریف مختلف روبرو میشویم:
الف) ترک
ب) ترک زبان
آذربایجانیها، قشقایی ها، خلجها، شاهسونها، ترکمنها طبق این دسته بندی ترک زبان هستند نه ترک!
که تحت هجوم غارتگران ترک(!) متحمل زبان تحمیلی ترکی شده اند و از صراط مستقیم خارج شده اند که باید هر چه سریعتر به صراط مستقیم بازگردند!
در مورد این گفته تان که اسراییل و انگلیس و آمریکا و تزارها و عثمانی ها و روسها و غیره همه دشمن ایران بوده و هستند و میکوشند ایران را تجزیه کنند، نمیدانم چرا ناخودآگاه یاد سخنان سران کشورمان میافتم که کل زمین و زمان را از آمریکا و اسراییل گرفته تا انگلیس دشمنان ایران میدانند که چشم دیدن ایران را ندارند و دشمنان ایران هستند!
سلام
1. من تقریبا آرشیو کامل ماهنامه آینده دکتر افشار را دارم و ادعایتان در مورد نخواندن نوشته جواد شیخ الاسلامی اشتباه است.
فایل همان مقاله جواد شیخ الاسلامی را (جواد شیخ الاسلامی، ماهنامه آینده، جلد هفتم، خرداد 1360، صص 161- 166) آپلود میکنم و قسمتی از ترک ستیزیهای ایشان را در ادامه میآوروم. قضاوت بر عهده دیگر دوستان است.
http://s2.picofile.com/file/7159643545/sheykhol_eslami.rar.html
عرض کردم:
جواد شیخ الاسلامی زبان ترکی را زبانی خطرناک در ایران میدانند
با مراجعه به همان مقاله شیخ الاسلامی در این باره مینویسد:
"... گسترش بیش از اندازه زبان ترکی در آذربایجان .... خطر بسیار اساسی است که هرگز و در هیچ مقطع زمانی نباید دست کم گرفته شود..."
جواد شیخ الاسلامی، ماهنامه آینده، جلد هفتم، خرداد 1360، ص 162.
عرض کردم:
جواد شیخ الاسلامی ترکان را نیمه وحشی میدانند:
با مراجعه به همان مقاله:
"ترکان سلجوقی (شعبه ای از اقوام غز) به اجازه سلطان محمود غزنوی به ایران آمدند... اما این قوم وحشی (ترکان سلجوقی) که فقط ...."
جواد شیخ الاسلامی، ماهنامه آینده، جلد هفتم، خرداد 1360، ص 162.
عرض کردم:
جواد شیخ الاسلامی، طرح جدا کردن کودکان ترک را از مادرانشان و سپردنشان به خانواده های فارس را پیشنهاد دادند.
(بر خلاف گفته شما طرح ایشان معاوضه تمامی فرزندان ایران نبود بلکه صرفا سپردن کودکان غیر فارسی زبان به خانواده های فارسی زبان، لابد در مکتب ایشان کودکان فارسی زبان ایرانی تر هستند!)
با مراجعه به همان مقاله:
"... نیز میتوان کودکان کم سال آذربایجانی و زنجانی و خوزستانی (اعم از دختر و پسر) را ...برای یکی دو سال در خانواده های محترم فارسی زبان که زبان متداولشان فارسی است سپرد و از این راه ترویج و تحکیم زبان فارسی میان این گروه سنی کمک کرد..."
جواد شیخ الاسلامی، ماهنامه آینده، جلد هفتم، خرداد 1360، ص 163.
در ضمن منظورتان را از ناسزاگویی متوجه نمیشوم، من کجا ناسرا گویی کرده ام؟ ظاهرا شما نوشته های بنده را نمیخوانید یا تفسیر به رای خود میکنید. این ادعایتان در مورد ناسزاگویی به مانند ادعایتان در مورد نخواندن مقاله دکتر شیخ الاسلامی به نظر من احساسی و غیر عقلانی است.
آموزش زبان (یا زبانهای) رسمی (official) یک کشور، با حفظ جایگاه زبانهای منطقه ای و بومی در تناقض نیست. ایراد از سیستم آموزشی است و در این بین متاسفانه امثال شیخ الاسلامی به جای اینکه به این مورد بپردازند، اولا جو بسیار وحشتناکی را علیه زبان ترکی بوجود میآورند، (تعابیری چون "ترکی زبان بسیار خطرناک"، "لزوم جلوگیری از گسترش زبان ترکی"، ترکی، خراب کننده لهجه آذربایجانیها، "ترکان وحشی" و ... که در جای جای نوشته های امثال ایشان به چشم میخورد)، ثانیا زبان فارسی را به درجه الوهیت میرسانند و در نهایت به جای اینکه کوچکترین توجهی به آموزش و فراگیری زبان ترکی داشته باشند، کمر به نابودی این زبان به بهانه آموزش زبان ملی و رسمی میبندند.
2. در مورد کوراوغلو به کتاب "کوراوغلو" نوشته پروفسور طهماسب که توسط م. کریمی به خط الرسم عربی و البته به زبان اصلی برگردانده شده است، میتوانید مراجعه کنید. ترجمه فارسی این کتاب از همان نویسنده به قلم بگمانم علی راعی نیز چاپ شده است. کتاب کوراوغلو در ادبیات ملل ترجمه داریوش عاشوری نیر میتواند کتاب مناسبی برای آشنایی تان با این اسطوره تریخی باشذ.
3. من دلایلم را برای اینکه زبان قارسی در سده های قبلی نمیتوانسته به عنوان زبان سرتاسری (به قول شما میانجی) در بین تمامی ایرانیان مطرح شود را عرض کردم. دلایل ساده ای که برای رد ملی بودن و سرتاسری بودن زبان فارسی در بین همه ایرانیان (با توجه به مفهومی که امروزه از زبان ملی تعریف میکنیم) کفایت میکند.
اکثر قریب به اتفاق ایرانیان غیر فارسی زبانان (تاکید میکنم تمامی ایرانیان، نه تنها قشر خاصی از آنان مثلا درباریان، ادیبان، اندیشمندان و اشراف) در آن زمان بیسواد بوده و آشنایی با زبان فارسی نداشتند. پس چگونه میتوانستند در مراودات با هم از زبانی که هیچ گونه آشنایی با آن ندارند (یعنی فارسی) کمک بگیرند. اصولا اصلاحاتی چون زبان ملی، زبان رسمی، زبان میانجی که امروزه ورد زبان ما است، در آن زمان معنا و مفهومی به مانند الان نداشته است.
حتی شما اگر همان مقاله دکتر شیخ الاسلامی را بخوایند، در آن مقاله وی از "فرد زنجانی ترک زبان که به کمک مترجم با هموطنانش صحبت میکرد" یاد میکند. مطمئن باشید در مثلا 400 سال پیش چنین آماری نه تنها زیاد بوده، بلکه اکثریت قریب به اتفاق آذربایجان، کردستان، ترکمن صحرا و ... وضعیتی کاملا چنین داشتند. بدیهی است که به خودی خود این سرتاسری بودن زبان فارسی در بین همه ایرانیان (مجددا تاکید میکنم در بین همه ایرانیان نه تنها اقلیت معدود) زیر سوال میرود.
در مورد سوالاتتان:
در مورد آذربایجان تاریخی (چه آن تکه اش که جدا شده و جمموری آذربایجان نامیده میشود و چه قسمت جنوبی اش که آذربایجان ایران است و متاسفانه بنا به دلایلی روز بروز به لحاظ وسعت در حال کاهش است) اگر بخواهید میتوانیم در بحث جداگانه ای بحث بکنیم (منظورم تایید یا عدم تایید سخن شما نیست)، تداخل بیش از حد موضوعات موجب آشوب در مباحث و سردگمی بیشتر میشود و بحث جداگانه ای را میطلبد. در مورد مولانا هم به همین شکل، اگر بخواهید در همان بحثی که جناب قدرت رفرنس دادند میتوانیم بحث کنیم و بحث حاضر را از بیشتر پیچیده تر و گسترده تر نکنیم.
1. در مورد مقاله ای که به عنوان مقاله تحقیقی و رفرنس معتیر اشاره کردید، در همان مقاله که در سال 1361 (بگانم) در ماهنامه آینده افشار چاپ شده بود، آقای دکتر شیخ الاسلامی ترکان را نیمه وحشی میدانند، زبان ترکی را زبانی خطرناک میداند، طرح جداسازی کودکان آذربایجانی از آذربایجان و مادران ترکشان را ارائه میدهد تا از توسعه خطرناک زبان ترکی جلوگیری کنند.
به تاسی از جمله وحشی کسی است که دیگران را وحشی میداند، به من نیز حق دهید که چنین افرادی را نیمه وحشی بدانم!
بنده قصد نقد این مقاله به قول شما تحقیقی را ندارم. میخواهم این پیش زمینه را داشته باشید، کسی که چنین از زبان مادری خود، زبان مادری ده ها میلیون هموطن خود متنفر است، چگونه میتواند منصفانه به نوشتن مقاله بپردازد.
دکتر جواد هیات در همان سال در مجله وارلیق نقدی بر مقاله نوشته بودند و اشاره کردند که مطالب ایشان کاملا گزینشی و انتخاب شده بود که شما را به خواندن نقد ایشان فرا میخوانم.
ترك آن بود كز بیم او، ده ازخراج ایمن شود تركآن نباشد كز طمع سیلی هر قوتسوز خورد (مولانا)
در ضمن ترک بودن (به قول شما ترکزبان بودن) شیخ الاسلامی فرقی در اصل قضیه ندارد. با توجه به توضیحات جناب قدرت در این زمینه، بنده به توضیحات ایشان اکتفا میکنم.البته از شما ممنونم که همچون دکتر شیخ اسلامی، حساب آذربایجانیهای پاک نهاد ایرانی تبار را از ترکان بیگانه انیرانی جدا کردید تا مبادا ما آذربایجانیان ایرانی خودمان را از آن ترکان انیرانی بدانیم و به پاک بودن نژادمان و جدا بودنمان از آن ترکان انیرانی تردیدی به دل خود راه دهیم.
2. استاد کریمی کتابی دارند به نام کور اوغلو در میان ملل مختلف، که به روایت داستانهای کور اوغلو از زبان عامیانه عاشیقهای خلق ترک در ترکمن صحرا، ترکان آذربایجانی، ترکان خلج، ترکان قشقایی و خراسانی میپردازد. جالب است روح داستانهای وی یکسان است. با این که هزاران کیلومتر بین آنان اختلاف وجود دارد.
داستانهای کور اوغلو، نه تنها در آذربایجان بلکه در دیگر مناطق ترک نشین ایران، جزو لایتفک فولکولر و ادبیات آنان بوده است. بیشتر داستانهای کور اغلو را خود من از پدربزرگ مادرم به یاد دارم که در مکتب خانه، در زمان کودکی فراگرفته بودند. هنوز که هنوز است، تمامی عاشیقهای ترک در محال آذربایجان و ساوه و قم و ترکمن صحرا، نوای شور انگیز چنلی بئل کور اغلو را مینوزاند و از دیدار شور انگیز کور اوغلو و معشوقه اش نیگار سخن به میان میاورند.
در ضمن دوست عزیز داستانهای کور اوغلو یک کتاب نبوده است! جزو ادبیات شفاهی ترکان بوده است که داستانهای آن ورد زبان مردمانش است.
کساتی که ادعا "ورود جدید" این شخصیت را به آذربایجان دارند، چگونه میتوانند فراگیر بودن آن را در بین عاشیقهایی آذربایجان توجیه کنند؟ آنهم عاشیقهایی که کلامی به فارسی نمیدانستند تا از بن مایه های شاهنامه بهره بگیرند!
دوست عزیز اگر بخواهید میتوانم به طور تخصصی تر در مورد کور اوغلو به بحث با شما بنشینم. البته با توجه به اظهار نظری که راجع به کتاب کور اوغلو (؟) داشتید، بنده گمان نمیکنم که اطلاعات شما در مورد کور اوغلو فراتر از تک نگاری فردی چون منصوری یوده باشد. اگر کاملا بزبان ترکی مسلط هستید به جای استناد به نظرات دیگران، میتوانیم بیشتر در بطن داستانهای کور اوغلو به تبادل نظر بپردازیم.
3. دوست گرامی شما از یک طرف اندیشه های نژاد پرستانه را محکوم میکنید، اما از مقاله ای که نویسنده آن زبان ترکی را زبان خطرناک میداند و با نژاد پرستی هر چه تمام طرح جداکردن کودکان آذربایجانی از مادرانشان و سپردن آنها به خانوده های فارسی زبان را میدهد تا شاید بتوان به این طریق زبان ترکی را ریشه کردن نمود، به عنوان رفرنس و مقاله ای تحقیقی نام میبرید.
دوست گرامی متاسفانه این به قول شما مقاله تحقیقی در 80 سال پیش نوشته نشده است تا بتوانید با دلایل جامعه شناختی چنین اندیشه هایی را توجیه کرد. تاریخ نگارش آن کمتر از سی سال است و بعد از فروپاشی حکومت آریامهری است.
اگر براستی دنبال محکومیت اندیشه های نژاد پرستانه هستید، چگونه است اوج نژاد پرستی را در نوشته های چنینی نمیبینید ؟؟؟
در ضمن منظور بنده زبان قاتل بود نه زبان قائل. شما میگویید "زبان فارسی سالیان سال است که زبان میانجی مردم این سرزمین بوده است، یعتی زمانی که دو نفر از دو تیره و قومیت مختلف به هم میرسیدند به این زبان با هم گفتگو میکردند". در پاسختان باید عرض کنم که:
اولا شما باید در نظر بگیرید که تا همین صد سال پیش صرفا 5 درصد پیش مردم ایران باسواد بودند و تعداد غیر فارسی زبانانی که آشنایی به زبان فارسی داشتند بسیار بسیار محدودتر بود.
ثانیا مراودات بین مناطق و اهالی ایران به مانند امروزه نبوده است. ارتباطات محدوتر و تعاملات بسیار کمتر بوده است.
و ثالثا که خیلی هم مهم است اینکه هر منطقه ای برای خود زبانی منطقه داشت. مثلا اگر کرد زبانی در منطقه ای ترک زبان سکنی میگزید برای ارتباط با مردم مجبور به فراگیری زبان منطقه یعنی ترکی بود. جای بسی تعجب و خنده است که در سیصد سال پیش، مراوده مثلا یک کرد زبان با اهالی منطقه ای ترکزبان که انگشت شماران آن فارسی میدانستند به زبان فارسی بوده باشد.
حتی امروزه و پس از این همه اجحافی که در حق زبانهای غیر فارسی میشود به عنوان نمونه در شهر سلماس که اکثر مردمان آن ترک و اقلیت آن کرد هستند، اکثر کردهای این شهر به هر سه زبان کردی و ترکی و فارسی مسلط هستند. این مورد را من چند روز پیش و در مسافرتی که به این شهر داشتم تجربه کردم. اکثر بازاریهای کرد شهر سلماس با خود من نه به زبان فارسی بلکه به زبان ترکی گفتگو میکردند و حتی تشخیص کرد یا ترک بودن آنان برای من بسیار مشکل بود.
اندر حكایت بوجود آمدن تركان ترك ستیز در ایران
1 دوستی می گفت هركجا دیدید شخصی زبان فارسی را با قر فر مفرط صحبت می كند یقین بدانید شخص مربوطه ترك یا غیر فارس است. هر شخصی زبان مادری خود را بطور طبیعی صحبت میكند.(هئچ فارس بیر بئله قیرجانماز !)
این موضوع در مورد اكثر دهاتی هایی كه به شهر آمده و شیفته زندگی شهر نشینی می شوند نیز مصداق دارد. دهاتی سابق شروع به تحقیر و تمسخر دهاتیهای دیگر میكند.
این موضوع در مورد اغلب اشخاصی كه طبقه و موقعیت اجتماعی خود را عوض میكند نیز صادق است . و اینهم ویلای تهرانی پولدار شیفته كاخ سفید در رشت كه خود را در خیال رئیس جمهور آمریكا تصور میكند:
http://www.asriran.com/fa/news/178774/ویلایی-زیبا-در-ایران-شبیه-کاخ-سفید!-عکس
مواردی از این قبیل نشانه های ازخود بیگانگی هستند كه در مورد به اصطلاح محققینی نظیر شیخ الاسلامی ، كسروی ، تقی زاده ، آخوندوف و غیره به طریقی دیگر صادق است.این قبیل تركان به ترك ستیزی و فارس ستایی رو آورده اند.
تركان روس ستا در شوروی سابق ، فارسهای عرب ستا در ایران فعلی ، كردان ترك ستا در تركیه و بالاخره شیفتگان فرهنگ غرب با درجات متفاوت در تمامی كشورهای جهان وضعیت مشابه دارند.
2 نوشته های این افراد با جعل هویت توام است. مثلا كافی است به نقد عنوان دو كتاب ازاین تركان ترك ستیز توجه داشته باشیم.
آذری یا زبان باستان آذربایجان / سید احمد كسروی
( در این كتاب با دلایل پراكنده سعی میشود به خواننده تلقین نماید كه زبان باستان آذربایجان شاخه ای از زبان فارسی بوده است. در صورتیكه تردیدی وجود ندارد كه قبل ازورود آریاییها به این محدود جغرافیایی اكثرا اقوام التصاقی زبان در آذربایجان و كل ایران ساكن بوده اند. و زبان باستان آذربایجان غیر آریایی بوده است. مثلا كتیبه های اورارتویی در آذربایجان و ایلامی در اكثر نقاط ایران وجود دارند. )
زبان فارسی نشاندهنده قومیت ایران / دكتر جواد شیخالاسلامی
( به خواننده می خواهد القا كند كه در ایران فقط یك قوم داریم و زبان آنهم فارسی است. در صورتیكه در ایران اقوام داریم و زبان هر قوم نیز نشاندهنده آن قوم است.)
3 به تعریف قومیت كشی (ethnocide) در لینك زیر توجه داشته باشید و بباندیشید كه چطور وچگونه این گروه از تركان ، مشابه گروهی از مردم بومی سرخ پوست كه برای آسیمله كردن سرخ پوستان دیگر مورد استفاده قرار میگیرند ، در جهت قومیت كشی تركان در ایران مورد استفاده قرارگرفته و قرار میگیرند.
http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/turks/topicid/197610
4 جهت مطالعه بیشتر:
http://oyanish.arzublog.com/post-12876.html
سلام
1.در مورد رضا شاه، شما جوری میگویید که پشتوانه رضا خان اندیشمندان آن زمانه بوده است که انگار نه انگار، رضا شاه قدرتی داشته است. همین روشنفکران در زمان قاجار هم بودند. منتها مراتب بنا بدلایلی این اندیشه ها مورد حمایت عموم نبود و بویژه حکومت نبودند. اتفاقا شروع اندیشه گرایش به تک زبانی، باستان گرایی و زرتشتی گرایی نه در زمان پهلوی بلکه در اواخر قاجار شکل گرفت. مثال واضح آخوندوف (آخوند زاده) بوده است که به عنوان اولین باستان گرای تمام عیار، عامل عقب ماندگی ایران را "عربهای گرسنه و پا برهنه" میدانست که جز "دریوزگی و قتل و غارت" هنر دیگری نداشتند.
منتها مراتب در زمان قاجار،اولا اندیشمندان مورد حمایت حکومتی نبودند و اندیشه های آنان اجرا نمیشد. ثانیا در اندیشه های عنصر ترک ستیزی وجود نداشت. ورود عنضر ترک ستیزی به گفتمان روشنفکران آن موقع ایران را باید نتیجه تاثیرپذیری آنان از نژاد پرستی آریایی نازیها ا دانست.
2. ببینید هدف صرفا آموزش و فراگیری یک زبان به عنوان زبان رسمی نبود. سالیان سال زبانهای فارسی و ترکی و عربی و در سطح پایینتر دیگر زبانها با هم مراوده و تعامل داشته باشند. بدون اینکه زبانی زبان تحمیلی و بیگانه نامیده شود یا به بهانه آموزش زبانی مورد اهانت قرار گیرد. در مکتب خانه های قدیم آذربایجان داستانهای کور اوغلو و یاسین قران و گلستان سعدی توامان تدریس میشدند. با روی کار آمدن پهلوی دیگر این توازن نیرو از بین رفت و یکی زبان ایرانیهای پاک نهاد شد، دیگری زبان تحمیلی تازیان سوسمار خور از حجاز آمده و دیگری زبان تحمیلی انیرانیان ترک!
استدلال محمود افشار در مورد زبانهای رایج در ایران آن موقع بسیار جالب و البته تاسف بار است:
شاید بگویند جز ترک و عربی، زبانهای مازندارنی و کردی و لری و بلوچی هم در ایران است، پس چگونه میتوان همه آنها را از بین برد، باید به آنان من (محمود افشار) بگویم نخست اینکه هیچ یک از اینها به مانند ترکی خطرناک نیستند و دوم اینکه به جز دو زبان اولی، همه آنها لهجه هایی از فارسی هستند!
(ماهنامه آینده سال 1307؛ اگر بخواهید میتوانم متن دقیق و تاریخ دقیق این زبان کشی افشار را از آرشیوم برایتان پیدا کنم. )
این سخنان همان کسی است که رضا شاه خطاب به وی جمله فکر از تو عمل از من را میگیود.
دوست عزیز نمیتوان این چنین زبان کشیها و کج اندیشیها را که در بالاترین سطح حکومتی و با حمایت کامل دولت انجام میگرفته است صرفا به پای (شیوه غلط آموزش در برخی مناطق) در نظر گرفت
در این بین زبان فارسی دیگر نقش زبان میانجی را نداشت، بلکه به عنوان یک زبان قائل مطرح شده بود و به گفته دکتر جواد هیات زبان فارسی را که در دل هر آذربایجانی جای داشت پهلویها به زور از دلمان در آورده و بالاجبار در حلقمان فرو بردند.
3. و در نهایت حداقل انتظاری که من دارم این است که از کنار این چنین سیاستهای زبان کشی معاصری بسادگی و با منطق "فارسی زبان میانجی بوده و باید در همه جای ایران تدریش میگردید" نگذریم و اندیشه های ترک ستیزانه امثال محمود افشار و کسروی و بهار و قزوینی و دیگران را با منطق (زمانه آنگونه بوده است و همگان مانند آنان فکر میکردند)، توجیه نکنیم.