| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
145
|
88/1/26 (08:55)
|
|
||
|
|
8
|
107
|
87/12/20 (08:21)
|
|
||
|
|
3
|
23
|
90/12/17 (19:12)
|
|
||
|
|
1
|
28
|
90/9/23 (21:25)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/6/1 (18:36)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
90/5/2 (00:27)
|
|
||
|
|
1
|
17
|
90/2/11 (17:25)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
89/11/1 (16:06)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
89/10/8 (00:46)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
89/9/6 (23:59)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
89/5/27 (20:18)
|
|
||
|
|
0
|
36
|
89/3/1 (17:29)
|
|
||
|
|
0
|
21
|
89/2/12 (14:50)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
89/1/30 (21:32)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
88/11/29 (17:19)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
88/9/11 (13:44)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
88/8/19 (13:51)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
88/8/3 (14:58)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
88/8/2 (09:22)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
88/6/24 (13:09)
|
|
چرا مردی كند دعوی كسی كو كمتر است از زن
الا تـهـرانیا انصاف مـی كـن خـر تـویـی یـا مـن
تــــــو ای بــیــمار نـادانی چه هذیان و هدر گفتی برشتی كله ماهی خور به طوسی كله خر گفتی
قــــــمـــی را بـــد شمـردی اصفهانی را بتر گفتی جــوانــمــردان آذربـــایــجــان را تـــرك خـــر گـفتی
تــــرا آتـــش زدنــد و خود بر آن آتش زدی دامن
الا تـهـرانیا انصاف مـی كـن خـر تـویـی یـا مـن
تــــو اهــل پـایـتـخـتـی بـایـد اهـل معرفت باشی به فــكــر آبــــــرو و افــــتــخــــار مـمـلـكـت بـاشـی
چرا بیچاره مشدی وحشی و بی تربیـت باشی به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی
مرا این بس كه می دانم تمیز دوست از دشمن
الا تـهـرانیا انصاف مـی كـن خـر تـویـی یـا مـن
تــــو از ایــن كـنـج شـیـرخـانـه و دكـان سـیـرابـــی به جز بدمستی و لاتی و الواطی چه دریابی
در این كولژ كه ندهندت به جز لیسانس تون تابی نـخـواهـی بـوعـلـی سینا شد و بونصر فارابی
بــه گاه ادعـا گـویـی كـه دیـپـلم داری از لـندن
الا تـهـرانیا انصاف مـی كـن خـر تـویـی یـا مـن
تو عقل و هوش خود دیدی كه در غوغای شهریور كـشیدند ازدوسو همسایگان در خاك مالشگر
بــه نـق و نـال هـم هـر روز حـال بـدكـنـی بـدتــــر كـنـون تـركـیـّه بـیـن و نـاز شـسـت تـُركـهـا بنگر
كـه چـون مـانـدنـد بـا آن مـوقـعـیّـت از بلا ایمن
الا تـهـرانیا انصاف مـی كـن خـر تـویـی یـا مـن
گمان كردم كه با من همدل و همدین و همدردی بـــه مـــردی بـا پـیـوسـتـم نـدانستم كه نامردی
چـــه گـویـم بـر سـرم بـا نـاجـوانـمردی چه آوردی اگر می خواستی عیب زبان هم رفع می كردی
ولی ما را ندانستی به خود هم كیش و هم میهن
الا تـهـرانیا انصاف مـی كـن خـر تـویـی یـا مـن
بـــه شـهریــور مـه پـاریـن كـه طـیــّارات با تعجیل فرو می ریخت چون طیرابابیلم به سرِسجّیل
چـه گویم ای همه سازِ تو بی قانون و هر دمبیل تــو را یكشـب نشد ساز و نوا در رادیو تعطیل
تــرا تـنـــبـور و تنبك بر فلك می شد مرا شیون
الا تـهـرانیا انصاف مـی كـن خـر تـویـی یـا مـن
بــــه قـفـقـازم بــرادر خوانـد با خود مـردم قـفـقـاز چون در تُركیُه رفتم وه چه حرمت دیدم و اعزاز
بـــه تــهــران آمــدم نشــنـاخــتی از دشمنانم باز مــن آخـــر سـالـها سرباز ایران بودم و جانباز
چرا پس روز را شب خوانی و افرشته اهریمـن
الا تـهـرانیا انصاف مـی كـن خـر تـویـی یـا مـن
بــــه دسـتـم تــا سلاحی بود راه دشمنان بستم عـدو را تا كه ننشاندم به جای از پا ننشستم
بـــه كـــام دشــمنــان آخـر گــرفتـی تیغ از دستـم چــنــان پــیـوند بگسستی كه پیوند نیارستم
كنون تنها علی مانده است و حوضش چشم ما روشن
الا تـهـرانیا انصاف مـی كـن خـر تـویـی یـا مـن
چــــو اســتاد دغـل سنگ محك بر سكه ی مـا زد تـــرا تــنــهـا پــذیــرفــت و مـــرا از امتـحان وازد
سـپس در چشم تو تهران به جای مملكت جـا زد چــو تــهــران نـیز تنها دید با جمعی به تنها زد
تــــو این درس خیانت را روان بودی و من كودن
الا تـهـرانیا انصاف مـی كـن خـر تـویـی یـا مـن
چـــــو خـواهـنـد دشمنی بنیاد قومی را برانــدازد نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد
چــــو تـــنـــها كـــرد هـریـك را بـه تنهایی بدو تازد چـــنـان انــدازش از پــا كــه دیـــگر سـر نیفرازد
تو بودی آنكه دشمن را ندانستی فریــب و فن
الا تـهـرانیا انصاف مـی كـن خـر تـویـی یـا مـن
چـرا با دوستارانـت عــنــاد و كیــن و لــج باشـــد چــرا بــیـچــاره آذربــایــجـــان عـضــو فلج باشد
مگر پنداشتی ایـــران ز تــهـران تــا كــرج باشــد هـــنــوز از مــاســت ایرانرا اگر روزی فرج باشد
تو گل را خار می بینی و گلشن را همه گلخن
الا تـهـرانیا انصاف مـی كـن خـر تـویـی یـا مـن
تـرا تـا تــــــرك آذربــایجـان بــــــود خراســان بود كجا بارت بدین سنگینی و كارت بدینسان بود
چه شد كردولر یاغی كزو هر مشكل آسان بود كجا شد ایل قشقاقی كزو دشمن هراسان بود
كنون ای پهلوان چونی تیری ماندونی جوشن
الا تـهـرانیا انصاف مـی كـن خـر تـویـی یـا مـن
كنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان نــه مـاهـی و بـرنج از رشت و چایی ر لاهیجان
از ایـن قحـط و غلا مـشكل توانـی وارهـاندن جان مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و كرمان
دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن
الا تهرانیا انصاف می كن خر تویی یا من
شعری از شاعر فقید آذربایجان استاد شهریار
در محضر ترك
ای هرزه گیاه باغ ایران
ای روبه سرزمین شیران
بازی ننمای با دم شیر
هر چند به دست اوست زنجیر
توهین ننما به قوم و کیشم
كز هر جهتی من از تو بیشم
در محضر ترك ادب نگهدار
سر خم كن و حرمت و ادب دار
ما با ادبیم با ادب باش
وز بی ادبی گزیده لب باش
ما ترك غیور و قهرمانیم
ما سرور مردم جهانیم
ما ملت قهرمان تركیم
ما زاده سرزمین گرگیم
پا چون به حریم ما گذارید
ساكت شده پارس كم نمایید
روی تو اگر كمی حیا داشت
اندیشه تو اگر صفا داشت
گر احمق و بی حیا نبودی
درمانده و بی نوا نبودی
در خانه دل ترا چوكس بود
فرمایش شهریار بس بود
اما چه كنم كه بی حیایی
تو مظهر جوری و جفایی
خود بند ادب گسسته خواهی
خود حرمت خود شكسته خواهی
ای مظهر هر فساد و پستی
هان حرمت عارفان شكستی
بنگر كه چه بی اصالتی تو
بی حرمت و بی لیاقتی تو
در اوج كلاس بی كلاسی
تو وصله زشت یك لباسی
حیف است بگویمت خری تو
تهرانی لوس و عنتری تو
آویزه گوش كن از این پس
هر دور و زمان و پیش هركس
زین بعد به هر كجا رسیدی
هر جا كه نشان ز ترك دیدی
برخیز و وفای خود نشان ده
در محضر ترك دم تكان ده
یادت نرود ولو به گاهی
این گفته ماندگار شاهی