| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
49
|
238
|
90/10/26 (18:31)
|
|
||
|
|
164
|
416
|
90/11/6 (00:46)
|
|
||
|
|
232
|
698
|
90/5/6 (10:33)
|
|
||
|
|
108
|
175
|
90/10/26 (10:39)
|
|
||
|
|
93
|
379
|
90/10/5 (18:10)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
90/9/27 (15:33)
|
|
||
|
|
9
|
46
|
90/9/12 (18:49)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
90/7/22 (12:09)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/7/15 (22:18)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/6/12 (22:54)
|
|
||
|
|
2
|
27
|
90/5/30 (10:08)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/5/26 (19:44)
|
|
||
|
|
23
|
79
|
90/5/6 (10:24)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
90/4/8 (01:19)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/3/29 (18:42)
|
|
||
|
|
2
|
14
|
90/3/1 (14:27)
|
|
||
|
|
3
|
30
|
90/2/19 (14:46)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
90/2/11 (17:06)
|
|
||
|
|
37
|
262
|
90/1/30 (20:04)
|
|
||
|
|
12
|
39
|
90/1/26 (12:09)
|
|
gəlin paylaşın bildiklərizi
deyin hər nə istirsiz hər nə eşidib üzülür ya da sevinirsiz
bu cloob yenidən canlandırılmalıdır
siz də tapdığlarızı bildiklərizi burada paylaşın hamıyla
yağmur
مفتون امینی دن اوچ شعر
ترجمه : علیرضا ذیحق
مفتون امینی ، آذربایجانیمیزین بؤیوك شاعیری دیر. اونون ارك منظومه سی و عاشیقلی كروان آدلی توركجه شعرلری هله ده یادلاردادیر. مفتون، آز توركجه شعر یازسادا، ایندی فارس شعرینده، اونون آدی مثل سیز بیر اوستاد كیمی، ادبیاتچیلارین آراسیندا آپاریلیر. بورادا اونون اوچ فارسجا شعری نین ترجمه سینی، حؤرمتلی یازیچی و شاعیریمیز علیرضا ذیحق ین قلمی ایله حضورونوزا تقدیم ائدیریك. اومید كی بو گونلر و مفتون امینی نین قوجامان شاعیرلر سیراسینا داخل اولدوغو ایللرده، اونون یئنی توركجه شعرلرینی ده دینله یك و بو بؤیوك شاعیر، بیرداها، اؤز بورجونو آنا یوردونا اؤده سین.
* * *
سورغو - سؤال
پولسوز پاراسیز بیر كیشی
اولا بیلرم
قادین سیز بیر كیشی كیمی
یاشایا بیلرم
اینام سیز بیر كیشی تك
اؤله بیلرم
وطن سیز بیر كیشی تك
قالا بیلرم
آمما او یئرده كی بیر وجدان استخدام ائتمك
ایكی جیزما ایسته ییر، تكجه مؤهور
اوراداكی بیر داغ باشیندا، دریندن نفس چكمگین تاوانی
تاریخی جعل ائتمك دن آغیر راق دیر.
اوراداكی مسلول بیر اوشاغی اؤلدورمك
بالیق توتماقدان راحات راق دیر
اوراداكی جوشغون و آزاد اوره گین قانی
بیر فاحشه نین
انلیك - كیرشانیندان اوجوزراقدیر
من اورادا هئچ قالانمارام
چیغیرمادان
سس سیز و سمیرسیز بیر كیشی!
۱۳۵۶
گونلر
گونلر گؤیدن كئچیرلر
بولوتلاردان قاباق
گونلر یاددان چیخیرلار
جاواب وئریلمیش مكتوبلاردان قاباق.
گونلری بوكوروك (ضیافت دن سونراكی سفره لر تك)
گونلری دریریك (یایدان اؤنجه چیخمیش گوللر تك)
گونلرین هامیسینی گؤتوردوكدن سونرا
باشقا بیر زاد قالمایاجاق
تورپاق
و
قارانلیق دان سئوای.
گونلر آغ ذیروه لرده، آزجا چوخ راق قالیرلار
آمما
سویوق و چوروموش.
سؤیله ییش
اولدوزلاری سایماغا كیمسه،
كیمسه یوخ ایدی
چیچك لره یاخین لاشماغا
بویالارا آد قویوب
سیرلارا حیران قالماغا
تانری، اینسان یاراتدی.
آمما اینسان
بو ایش لره بوسبوتون كؤنول سوز
بو ایدی كی تانری، عشقی یاراتدی.
و او اولدوزلاری سایدی
گول لرین عطرینی آلدی
بویالار دا آدسیز - سانسیز قالمادی
سایسیز اشاره لر و چوخلو نشانه لرده بیلدی
آمما اؤزگه بیلمه سین دئیه، گیزلتدی هامی سین
اوراجان كی گؤزل لیك لر، سؤیلنمه میش قالدی
و آنلاییش لار ائشیدیلمه میش.
او ایدی كی تانری سؤیله دی
بیر پارا سئوگی لرله، دولغون بیر خیال یاشانسین
یوم - یوموشاق بیر سؤز ایسه
و شعر، دوغولدو او گوندن.
به بهانه حاشیه مراسم سولدوز و نشر نوشته "واکنش در برابر تحمیل هژمونی بر جنبش آذربایجان"- ف.اورین
روز 4 خرداد سالگرد شهادت جوانان آذربایجانی سولدوزی در قیام سال 85 آذربایجان است. همه ساله مراسم یادبود این شهیدان بر سرمزارشان در سولدوز برگزار می شود. لیکن مراسم یادبود امسال بسیار پرحاشیه بود؛ چنانکه چند نوشته و بیانیه به بهانه اتفاقات رخ داده در این مراسم انتشار یافت. محور نوشته ها بیشتر حول حضور آقای عباس لسانی و اجازه ندادن به سخرانی ایشان در این مراسم و نحوه برخورد برخی افراد با ایشان در این مراسم بود (از زاویه های دفاع از این عمل و یا مذمت آن). نوشته "واکنش در برابر تحمیل هژمونی بر جنبش آذربایجان" به قلم آ.ائلیار انگیزه ای برای نگارش این نوشته شد. با توجه به عدم حضور در مراسم مذکور اجازه قضاوت در رفتار طرفین را به خود نداده و از زاویه ای دیگر به حواشی مراسم مذکور نگاه خواهم کرد.
با تعریف نخبه (الیت) وارد بحث اصلی خواهیم شد.مفهوم گروه نخبه تحت تاثیر برخورد جامعه شناسان و استادان علم سیاست اروپایی و آمریکایی در دو دهه 60 و 70 میلادی، دچار تحول شده است؛ به طوری که در علوم اجتماعی عموماً گروه نخبه به نیروهایی اطلاق می شود که کیفیت کارکردگرایانه مشخصی را دارا می باشد. بدون اینکه به جوانب سیاسی و اخلاقی مساله توجه شود.
ویلفردو پارتو بنیانگذار مکتب نخبه گرایی که کاربرد اصطلاح نخبگان بیشتر به او برمی گردد نخبگان را سرآمدان هر شاخه از فعالیت بشری می داند. در نظر پارتو نخبگان و برگزیدگان مشتمل بر تمام کسانی هستند که دارای خصوصیاتی استثنایی و منحصر به فرد بوده و یا دارای استعدادها و قابلیت هایی عالی در زمینه کار خود و یا در بعضی فعالیتها باشند.
آلن بیرو مفهوم "نخبه" و "سرآمد" را چنین توصیف می کند:
"سرآمد به آنچه بهتر از دیگران و شایسته گزینش باشد اطلاق می شود. از واژه سرآمدان، فرهیخته ترین طبقات یک جامعه ، آنان که تواناترین افراد در اداره موثر جامعه و خدمت بدانند، برمی آید. اساس گزینش سرآمدان را باید شایستگی احراز بیشترین توانایی و استعدادهای فکری و اخلاقی، سجایای لازم برای رهبری و درک معنی و مفهوم مسئولیت تشکیل دهد".
به باور موسکا گروه نخبه شامل افراد و شخصیتهایی می شود که در یک جامعه با برخورداری از امتیازات اکتسابی و فطری خود در موقعیت برتری نسبت به سایرین قرار گرفته اند و قابلیت به فعل درآوردن این امتیازات را نیز دارا می باشند.
به نظر ارسلان، جامعه شناس ترکیه ای دو ویژگی مهم برای نخبه به کار می برد که یکی قدرت و دیگری نفوذ است. بر این اساس نخبه کسی است منابع ارزشمند را که در جامعه بر سر آن رقابت وجود دارد، در اختیار داشته باشد. این منابع ارزشمند می تواند ثروت، قدرت و یا منابع شخصی همچون کاریزما باشد. از سوی دیگر نخبه باید دارای نفوذ بوده یعنی بتواند اثرگذار باشد.
با توجه به تعاریف ارایه شده فوق برخی از چهره های شاخص درون حرکت ملی، از جمله شخص آقای لسانی را (علی رغم عدم وجود مدرک آکادمیک ایشان) می توان در زمره نخبگان آذربایجان و یا به صورت دقیقتر نخبگان حرکت ملی آذربایجان دانست. بنابر تعاریف ارایه شده عدم تحصیلات آکادمیک آقای لسانی مانعی برای نخبه خواندن ایشان نخواهدبود. برخی از دوستان با سند قراردادن این مدرک تحصیلی ایشان و با سوء استفاده از این موضوع سعی در ترور شخصیتی ایشان دارند در حالیکه با اندک مطالعه در تعریف نخبه به اشتباه خود پی خواهند برد.
در بررسی تئوری نخبگان، هر یک از نظریه پردازان مورد بحث، دسته بندی های خاصی را از نخبگان مطرح کرده اند.گی روشه طبقه بندی ششگانه زیر را از نخبگان ارائه کرده است :
- نخبگان سنتی: نخبگان سنتی از حاکمیت و یا نفوذی برخوردارند که ناشی از ساختهای اجتماعی، ایده ها و اعتقاداتی است که ریشه در گذشته ای دور دارند و مبتنی بر راه و رسم سنتی طولانی اند. به طور مثال رئیس یک قبیله که حاکمیت خود را ناشی از آن می داند که جانشین بلافصل رئیس قبلی است که آن هم به صورت سلسله مراتبی ادامه پیداکرده است.
- نخبگان تکنوکرات: نخبگان تکنوکراتیک منتسب به ساختی رسمی یا اداری هستند. اقتدار آنها بر اساس معیار دوگانه ای استوار است. اول آنکه این نخبگان بر اساس قوانین وضع شده و رایجِ شناخته شده، انتخاب شده اند، دوم آنکه این اتنخاب به دلیل دارا بودن صلاحیتها، قابلیتها و تخصّصهای تحصیلی یا همچنین با احتساب دارابودن تجارب و سابقه در زمینه های خاص یا ملاکهایی از این قبیل سنجیده و مورد قضاوت قرار می گیرند
- نخبگان مالکیت: نخبگان مالکیت به دلیل ثروت و اموالی که دارند از نوعی اقتدار یا قدرت برخوردار می شوند. این اموال و این ثروت باعث تسلط آنان بر نیروی کاری می گردد که به خدمت گرفته اند، ولی از طرف دیگر این توانایی مالی به آنها امکان می دهد که بتوانند بر روی سایر نخبگان سنتی و یا تکنوکراتیک فشارهایی وارد سازند و در نتیجه برای خود قدرت اجتماعی کسب نمایند. نخبگان مالکیت یا نخبگان اقتصادی از قبیل ملاکین بزرگ اراضی یا صنعتی و یا مالی افرادی هستند که تصمیماتشان می توانند بر زندگی سیاسی و اجتماعی اثر بگذارد و در نتیجه باعث ایجاد تغییرات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی گردد یا برعکس از انجام این تغییرات جلویری نماید.
- نخبگان خارق العاده (کاریزمایی): نخبگان کاریزمایی نخبگانی هستند که خصوصیات خارق العاده به آنان نسبت می دهند. اقتدار و نفوذی که این نخبگان از آن برخوردارند، مستقیماً به شخصیت آنان بر می گردد و به گفته ماکس وبر بر قهرمان پروری مقدس، ویژه و استثنایی یا بر خصلت و صفت ستوده یک شخصیت متکی است.
- نخبگان ایدئولوژیکی: این نخبگان اشخاص یا گروههایی هستند که در اطراف ایدئولوژی معینی متشکل گردیده یا در به وجود آوردن ایدئولوژی خاصی سهیمند. همچنین می توان اشخاص یا گروههایی را در این رده بندی قرار داد که ایدئولوژی مشخصی را اشاعه می دهند یا سخنگو و معرف آنند. نخبگان ایدئولوژیک یا معنوی بدون اقتدار ولی بانفوذ، اغلب گروههایی هستند که دگرگونی های ساختی آینده را سبب می شوند و موجب جهت گیری مجددی از کنش تاریخی می گردند.
- نخبگان سمبلیک: ارزشها، ایده ها، سمبل های وضعیت موجود، نهادها و ایده های جدید و غیره در رؤسای سیاسی متبلور و متجلی می شوند و در این میان رؤسای معنوی و ایدئولوژیکی بهتر می توانند خصوصیات سمبلیک به خود بگیرند. نخبگان سمبلیک در اصل کسانی هستند که نمونه های اصیلی از بعضی رفتار، کردار، افکار و خصوصیات و ارزشها هستند. برای مثال هنرمندان مردمی یا خوانندگان مردمی که در نظر مردم و مخصوصاً جوانان به صورت قهرمانانی در می آیند و مظهر جوانی، عشق، شادی، خلاقیت و صفاتی از این قبیل اند نمونه هایی از نخبگان سمبلیک هستند.
با توجه به طبقه بندی گی روشه می توان آقای لسانی را حداقل جزو نخبگان کاریزمایی ویا ایدئولوژیکی دانست.
از سویی بنا بر نظر چلبی، انسان چهار دسته نیاز اساسی دارد که بر اساس آن ها چهار نظام پاسخگو هم شکل گرفته است. این نیازها که عبارتند از نیاز مادی، نیاز به شناخت، نیاز به امنیت و نیاز به رابطه اجتماعی، منجر به ایجاد چهار نظام اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی برای پاسخگویی در هر زمینه می شوند. در این ارتباط نخبگان نیز دسته بندی می شوند که هر کدام یک منبع را در اختیار داشته و به تولید یک کالا و محصول خاص می پردازند؛ به این معنا نخبگان اقتصادی منبع ثروت را در اختیار دارند و ثروت مادی را تولید می کنند؛ نخبگان سیاسی منبع ارزشمندی به نام قدرت را در دست دارند و به تولید و بازتولید آن می پردازند. نخبگان فرهنگی اطلاعات اندیشه را در اختیار داشته و به تولید ایده می پردازند و در نهایت نخبگان اجتماعی از طریق گزینه های رابطه ای بسیار به تولید و مدیریت احساس در جامعه می پردازند.
با توجه به دسته بندی چلبی نیز آقای لسانی را در تقسیم بندی نخبگان فرهنگی یا اجتماعی می توان یافت.
با نگاهی به نوشته "واکنش در برابر تحمیل هژمونی بر جنبش آذربایجان" که با نگاهی نه چندان محترمانه به آقای لسانی نگاشته شده است، رد پای معضلی به نام نخبه کشی را می توان پیداکرد. نگارنده نوشته فوق (با نگاهی بر دو نوشته "بیانیه جمعی از فعالان مستقل سولدوز" و "عذر بدتر ازگناه یا اسطوره سازی ؟!") سعی در موفقیت آمیز نشان دادن عملیات خنثی سازی قهرمان پروری گروه یا طیفی خاص دارد در حالیکه غافل از آن است که باعث تضعیف جایگاه یکی از نخبگان حرکت ملی آذربایجان شده است. لازم به توضیح است که بر خلاف اکثر دوستان که با استفاده از تز توطئه برخی را نفوذیهای سیستم اطلاعاتی-امنیتی ایران می دانند، بنده این افراد را دوستان بی تدبیر خطاب می کنم. با وجود این دوستان (در هر دو طرف درگیری مراسم سولدوز ویا مسائلی از این دست) نیازی برای صرف انرژی سیستم اطلاعات و نفوذ در حرکت ملی نخواهد بود چرا که برخورد ناعاقلانه و بی تدبیری این دوستان باعث تشدید مسائل ساده و تبدیل آن به معضل و تفاوت نظرها به اختلافات خواهدشد. البته نگارنده در صدد ارزش گذاری اتفاقات رخ داده در این مراسم نیست ولی آنچه که از تمامی فعالین حرکت ملی انتظار میرود احترام متقابل تمامی فعالین از طیفها و گروههای مختلف و رعایت اصول اخلاق در سطح عمومی و جلوگیری از نخبه کشی بدست خودیها با انجام رفتارهای نابخردانه است.
در برخی از سطور نوشته "عذر بدتر ازگناه یا اسطوره سازی ؟!" به طرح دغدغه انحراف حرکت ملی آذربایجان به سوی حرکتی غیر دموکراتیک پرداخته شده است. البته دغدغه خاطر برخی از فعالین دلسوز در مورد انحراف حرکت ملی از مشی دموکراتیک خود کاملا بجاست. حتی برخی از نظریه های علم سیاست و جامعه شناسی نیز ادعای این دوستان مبنی بر احتمال تولید دیکتاتوری و اولیگارشی توسط نخبگان را تایید مینماید اما نمی توان از ترس مرگ خود کشی کرد. در تایید نظر این دوستان می توان به نظریه میشلز اشاره نمود. میشلز با طرح اصطلاح جدیدی به نام "قانون آهنین الیگارشی" از چگونگی انحصاری شدن تدریجی رهبری سیاسی در دست یک طبقه حرفه ای سخن به میان می آورد. میشلز توضیح می دهد که مردم عادی کمتر به مسائل سیاسی رغبت نشان می دهند و در نهایت نقش ضعیفتری در پویش سیاسی بازی می کنند در حالی که اقلیتی کوچک که قابلیت سازماندهی دارند، قادر است که نهضت برپا کند و حتی حرکتهای انقلابی را نیز برعهده گیرد.
با وجودی که هنوز برخی بر بعد ایدئولوژیک نخبگان شدیداً تاکید می ورزند، ولی در تعاریف جدید، اصطلاح نخبه و عملکرد آن، به صورت بی طرفانه و بدون توجه به بار سیاسی و ایدئولوژیک آن مورد ارزیابی قرار می گیرد. در حالی که امروزه نخبگان سیاسی به مثابه گروهی رسمی که قانوناً برگزیده شده اند، تعریف و تبیین می شوند، گروه نخبه در کشورهای در حال توسعه، از بعد منفی آن بیشتر مورد توجه قرار گرفته و نقش آنها در فاصله گیری جامعه از دموکراسی بیشتر مورد توجه قرار دارد. به عبارت دیگر باید پذیرفت که در تعریف گروه نخبه شرایط اقتصادی و اجتماعی خاص جوامع تاثیر تعیین کننده ای دارند.
استفاده از مفهوم نخبه مشارکتی که بازسازی مفهوم نخبه در گفتمان دموکراتیک است به طور حتم می تواند عاملی بازدارنده در انحراف حرکت ملی از گفتمان دموکراتیک توسط نخبگان باشد. باید دقت داشت که نخبه مفهومی است که متضمن دو عنصر جدانشدنی "زبدگی" و "انتخاب" است به طوری که ندیده گرفتن هر کدام از این دو عنصر موجب تغییر اساسی معنای آن می شود. مشارکت مردم به عنوان "مخاطبان حوزه سیاسی"، بخشی اساسی از عناصر مقوم نخبه ی سیاسی است و به همین لحاظ نخبه گرایی مشارکتی می تواند به عنوان الگویی سیاسی در گفتمان دموکراتیک قابل طرح باشد.
با توجه به سطور فوق با دقت بیشتری به مقوله انتخاب نخبه از یک سو و نخبه کشی از سوی دیگر باید پرداخت. چرا که از سویی برخی افراد و جریانها با زیر سوال بردن و نهی زبدگی برخی نخبگان سعی در از بین بردن جایگاه نخبگی آنها دارند و از سویی دیگر برخی با استفاده از شیوه های تبلیغی با در اختیار گرفتن عده ای از افراد و با پررنگ جلوه دادن بعد انتخابی نخبه باعث نخبه آرایی برخی افراد غیرزبده گشته و سعی در قراردادن این افراد در جایگاه نخبه دارند. در این میان تشخیص سره از ناسره دقت فراوانی را می طلبد و لزوم آن روز به روز بیشتر احساس می گردد چرا که با توجه به نقش نخبه در اجتماع انسانی همواره نخبگان از موثرترین افراد در زمینه تصمیم گیری ها بوده و با ایده ها، احساسات و هیجانهایی که بوجود می آورند در شکل گیری کنش های جامعه یا حتی تغییر اجتماعی مهم می باشند. باید به این نکته توجه داشت که اهمیت نخبگان با نقشی که این افراد در تصمیم گیری و الگو سازی در جامعه ایفا می کنند سنجیده می شود اما جوامع تا چه اندازه در شناسایی صحیح نخبگان موفق بوده و این افراد نیز تاچه اندازه در ایفای نقش اجتماعی خود موثر و موفق بوده اند سوالی است قابل تامل؟
با توجه به مطالب فوق می توان به جمع بندی زیر رسید:
- اگرچه تا کنون برخی افراد سعی در جلوگیری از نخبه آرایی برخی جریانها در درون حرکت ملی داشته اند (به صورت صحیح یا ناصحیح)، عدم پرداختن به مقوله نخبه کشی، به عنوان روی دیگر سکه، در حرکت ملی آذربایجان باعث از بین رفتن برخی نخبه ها به عنوان پتانسیلهای مفید حرکت ملی شده است. مقوله نخبه کشی در حرکت ملی مبحثی است که باید بیشتر به آن پرداخته شود.
- اگرچه تجربه های تلخ گذشته از نخبه پروری ناصحیح باعث ایجاد بدبینی در بین برخی فعالین شده است ولی تشخیص گزینه های صحیح و سرمایه گذاری برای پرورش نخبگان واقعی امری است که بیشتر باید مورد توجه فعالین حرکت ملی قرار گیرد.
- با بازسازی تعریف نخبه و هماهنگ نمودن تعاریف جدید بر اساس گفتمان دموکراتیک (استفاده از مفاهیمی مانند نخبه مشارکتی) عاملی بازدارنده برای سربرآوردن نخبگانی خواهد شد که تهدیدی برای انحراف حرکت ملی از گفتمان دموکراسی خواهی در آینده هستند. بدین ترتیب نخبه کشی های ناشی از ترس انحراف کاهش خواهند یافت.
-افزایش انگیزش و مشارکت توده مردم در امور سیاسی و بالا بردن سطح شعور سیاسی عامل بازدارنده دیگری خواهد بود. البته باید توجه کرد افزایش سواد سیاسی لزوما به معنای بالا رفتن شعور سیاسی نیست.
- پرهیز از برخوردهای عجولانه و دور از تدبیر که باعث تبدیل مسایل پیش پا افتاده به معضل خواهد شد. انتظار همگان از فعالین حرکت ملی علی الخصوص در سالی که به نام "میللی بیرلیک" نامگذاری شده پرهیز از برخوردهایی است که تفاوتها را به تضادها و اختلافها تبدیل میکند.
- شیوه ها و نگرشها در تحلیل حرکت ملی و پیش بینی اتفاقات باید با توجه به بسترهای موجود در جامعه آذربایجان صورت پذیرد تا شاهد ادامه حیات و تقویت روز افزون حرکت ملی هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ محتوایی و کیفی آن باشیم.
اذن وئر توی گئجه سی من ده سنه دایه گلیم
ال قاتاندا سنه مشاطه تماشایه گلیم
سن بو مهتاب گئجه سی سیره چیخان بیر سرو اول
اذن وئر من ده دالونجا سورونوب سایه گلیم
منه ده باخدین او شهلا گوزوله من قارا گون
جراتیم اولمادی بیر کلمه تمنایه گلیم
من جهنمده ده باش یاسدیقا قویسام سنیله
هئچ آییلمام کی دوروب جنت ماوایه گلیم
ننه قارنیندا دا سنله اکیز اولسایدیم اگر
ایسته مزدیم دوغولوب بیر ده بو دونیایه گلیم
سن یاتیب جنتی رویاده گورنده گئجه لر
منده جنتده قوش اوللام کی او رویایه گلیم
قیتلیغ ایللر یاغیشی تک قورویوب گوز یاشیمیز
کوی عشقونده گرک بیرده مصلایه گلیم
سنده صحرایه مارال لار کیمی بیر چیخ نولی کی-
منده بیر صیده چیخانلار کیمی صحرایه گلیم
آللاهوندان سن اگر قوخمیوب اولسان ترسا
قورخورام منده دونوب دین مسیحایه گلیم
شیخ صنعان کیمی دونقوز اوتاریب ایللرجه
سنی بیر گورمک ایچون معبد ترسایه گلیم
یوخ صنم! آنلامادیم، آنلامادیم حاشا من
بوراخیم مسجدیمی سنله کلیسایه گلیم!
گل چیخاق طور تجلایه سن اول جلوه طور
منده موسی کیمی اول طوره تجلایه گلیم
شیردیر شهریارین شعری الینده شمشیر
کیم دیئر من بئله بیر شیریله دعوایه گلیم؟!
Toprak bedenimi sarsa,
Bayrak gönlümdeki yarsa,
Selam Edirne’den Kars’a,
Adım, adım yürüyene...
Yesevi'den başlayan yol,
Hacı Bektaş,Yunus kol,kol,
Hepsinde bir beraber ol,
Gönül sözü dinleyene...
Çağlar açtım,çağlar dürdüm,
Yirmi dört boy hayat sürdüm,
Dünyaya adalet ördüm,
Medeniyet dileyene...
Üç kıtada ayak izim,
Üç kıtada dilim sözüm,
Türk’üm, Türk’üm diye sazım,
Avaz avaz söyleyene...
Ne Mutlu Türküm Diyene...
بو كندین یانیندان قطارلار كئچیر
گئجه لر یوخودا دیكسینیر بو كند
گئجه لر اؤتورور كؤكسونو بو كند
ایتیریر ، ایتیریر چكیسینی بو كند
بو كندین یانیندان قاتارلار كئچیر
كئچن قاتارلارا مینیر جاوانلار
سئوینیر جاونلار بو یول اوزونو
داشیر اورك لری ، داشیر گؤزلری
تلاشلی گؤزلری ، یاشلی گؤزلری
سونبول قیلچیغینی ، گول قوخوسونو
چیرپیپ اوست باشیندان
كئچن قاتارلارا مینیر جاوانلار
مكتوبلار گله جك سونرا شهردن
آنالار اوخویوب آغلایاجاقلار
صاندیق لارا قویوب ساخلایاجاقلار
كؤپك لر قوواجاق كپنك لری
باجی لار ییغاجاق گؤبه لك لری
تزه چیچك لری ، چییه لك لری
شهره باغلاما یوللایاجاقلار
مكتوبلار گله جك سونرا شهردن
بو كنددن گئدن لر گلمزلر آنجاق ...
كؤپك لر حسرتله دیكیر گؤزونو
بو كندین بؤیوین اوشاقلارینا
حیرصلی كپنك لر چیرپیر اؤزونو
كئچن قاتارلارین ایشیق لارینا
بو كندین یانیندان قاتارلار كئچیر ...
رامیز روشن
حیات دوشونجه لری…
سن ائله بیلمه کی، کؤچدوگوم زامان ،
دونیادان بیریوللوق کؤجهجهیم من.
بیر دفعه اؤلونجه، بلکه مین دفعه،
اؤلومو تاپداییب کئچهجهیم من.
بیر گون اؤز یانیندا گؤرمهسن منی،
چیخ یاشیل باغلارا قوشلاری دینله،
اوکئان قودرتلی آراز نهرینی،
ساخلاماق ایستهین داشلاری دینله.
دینله کولکلری کولکلردهیم،
اورکلردن سوروش اورکلردهیم،
بوتون گوللردهیم، چیچکلردهیم،
بولودو شیمشکله پارچالایاراق،
ظولمتی نور ایله بوغاجاغام من،
غربده اولدوز کیمی باتسام، شرقه باخ!
شرقدن گونش کیمی دوغاجاغام من!
قانادلاناجاغام سنین یانینا،
قیشلا البیاخا ایلک باهار ایله،
ساوالان داغینین زیروهلریندن،
غربه شرقه دوشن شوالار ایله.
ایتیب-باتماق اوچون یارانمامیشام،
دوننم، بوگونم، گلهجهیم من !
بیر گون بو دونیادان گئتسم ده نه غم،
دونیایا یئنیدن گلهجهیم من !
خلیل رضا اولو تورک
Seviyorum seni
Seviyorum seni
ekmeği tuza banıp yer gibi
Geceleyin ateşler içinde uyanarak
ağzımı dayayıp musluğa su içer gibi
Ağır posta paketini
neyin nesi belirsiz
telaşlı, sevinçli, kuşkulu açar gibi
Seviyorum seni
denizi ilk defa uçakla geçer gibi
İstanbul'da yumuşacık kararırken ortalık
içimde kımıldayan birşeyler gibi
Seviyorum seni
Yaşıyoruz çok şükür der gibi
Nazım Hikmet
یاریمچیلیق قالان شعر ...
بودور دام – باجانی بورویوبدور قار
مجهول دیارلارا گئدیرلر قوشلار
هاوا بوزاریب دیر گئجه دن بری
سویوق یئل قاپیدان گیریر ایچَری
نه تورونجو سحر ، نه قیزیل شفق
آزالدی تقویمدن یئنه بیر ورق
باغلاردا قالماییب نه اوت ، نه چیچک
زینه – زینه آخیر عؤمور بولاق تک
کئچدی بیر گئجه ، آه اریدی بیر گون
قوجا دونیا ! قیشدیر کور کونه بورون
دومانلی دیر هر یئر گؤرونمور اوزاق
خزان گؤرموش دالدان ، قوپوبدو یارپاق
یئریدیم هوسسیز گئتدیم هر یئره
گاه قارلار اوزره ، گاه قوام اوزره
گونش پنجره مه شفق سالمادی
گئچن گونلرین آه ، ایزی قالمادی
گزرکن آی ، گونش دؤنر کن دؤوران
قیش گلیر ، باهار ، یاز سونرا دا خزان
بو دؤرد مؤوسوم ایسه دؤرد نالا چاپار
قیزیل قاناد گلیر ... اووونو تاپار ...
حبیب ساهر









@};-*یاشاسین آذربایجان* @};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-
باش قالدیریرام
جاواب وئریرم :
اَلی بؤیرونده آنالاردان
محبوس لاردان و آجی لاردان ، چوخجا بحث ائدیرم
چونکی باشینی قوما ساخلایان لاردان
دیسکیندیم ، باش قالدیریرام !
و سؤز وئریرم :
قیرمیزی روژلو کوچه لرین آشاغیلیق بازارلیق لاری
آدی آنیلمایاجاق منله
بیر دالغایام خالق دنیزینده
کؤپوردم ، باش قالدیریرام !
من بیر ناملو آغزی یام
بئل باغلامیش خالقینا
باش قالدیریرام هئی
وارین منیم فرقیمه
یئنه سؤیله ییرم :
گؤز باغلانمیش قورخولاردان
یاساق لاردان و باسقی لاردان اصلن ایر کیلمیرم
چونکی ، قان اَمیجی یاراسادان
چیلدیردیم ، باش قالدیریرام !
آند ایچیرم :
اوچ کاغیذ چینین ، پزه و نگین
تسلیمیتین و میللتین ، یولو اوغرامایاجاق منه
بیر چیچه یم خالق اورمانیندا
فیشقیردیم ، باش قالدیریرام !
من بیر پیچاق اوجویام
هارای وئرمیش خاقینا
باش قالدیریرام هئی
هر کس وارسین فرقیمه
یوسف خیال اوغلو
Soğan acısı
Soğan soya-soya ağlayan qadın,Ömrün soğan kimi acıdı, acı!Mələksən, qırılıb qolun-qanadın,Dərdi verən Allah, vermir elacı...
Gözündən süzülən yaşı kim silər?
"Göz yaşı", dediyin nədi? Acı su...
Bir şirin öpüşlə başlar sevgilər,
Sonunda həmişə soğan acısı...
O, öpüş yandırmaz dodaqlarını,
Soyuyub od dolu o, qucaq indi.
Sayar bircə-bircə barmaqlarını,
Hər gecə yuduğun qab-qacaq indi.
Gələr "ər" dediyin, hər gecəyarı,
Bir qaşıq xörəyin baxmaz dadına.
Yuxuda dilindən qopan adların,
Biri də bənzəməz sənin adına...
Soğan soya-soya ağlayan qadın,
Gözünün yaşını silə bilmərəm.
Neyləyim, mən sənə özgəyəm, yadam,
Neyləyim, yanına gələ bilmərəm.
Bir sevgi gəzirəm dünyada mən də,
O sevgi hardadı? Bilmirəm ancaq.
...Kim soğan soyacaq mənim evimdə,
Soğan soya-soya kim ağlayacaq?!..
Ramiz RÖVŞƏN
Bir Sabah İstiyorumBir Sabah istiyorum gözyaşlarımı silsinBir akşam istiyorum bana sabırlar versinBir gece istiyorum sırlarımı o bilsinYalnız benim olacak bir deva istiyorumRüzgarlar istiyorum sevgilimle söyleşenYağmurlar istiyorum gözyaşıma karışanBir seven istiyorum mecnun ile yarışanYalnız benim olacak sevgili istiyorumBir peri istiyorum rüyalarıma girsinBir melek istiyorum yaralarımı sarsınTanrıdan diliyorum günahlarımı silsinYalnız benim olacak bir dua istiyorumRüzgarlar istiyorum sevgilimle söyleşenYağmurlar istiyorum gözyaşıma karışanBir seven istiyorum mecnun ile yarışanYalnız benim olacak sevgili istiyorum