| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
150
|
795
|
87/5/28 (02:51)
|
|
||
|
|
6
|
87
|
87/5/23 (23:28)
|
|
||
|
|
85
|
634
|
87/5/17 (13:20)
|
|
||
|
|
34
|
345
|
87/5/9 (15:40)
|
|
||
|
|
109
|
743
|
87/5/31 (17:56)
|
|
||
|
|
21
|
79
|
87/5/31 (17:32)
|
|
||
|
|
198
|
1206
|
87/5/31 (17:14)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
87/5/29 (21:11)
|
|
||
|
|
1
|
12
|
87/5/28 (19:53)
|
|
||
|
|
46
|
223
|
87/5/27 (12:47)
|
|
عنوان بحثاخبار اذربایجان و تبلیغات کلوب و مباحث 27 دی 86 - 01:22 | |
لطفا جهت شلوغ نشدن تاپیک ها و منسجم بودن مباحث از ایجاد بحثهای غیر ضروری اجتناب فرمائید. | |
85 17 مرداد 1387 ساعت 13:20 | |
اعلان جنگ پژاک به ملت اذربایجان -م.مرادی
بیزیم سولدوز: گسترش حملات تروریستی حزب حیات آزاد کردستان (پ.ژ.ا.ک) در غرب آذربایجان نوعی اعلان جنگ این گروهک تروریستی به ملت آذربایجان است که می خواهد با گسترش نا امنی، وحشت و ترور برای خویش در خاک آذربایجان جای پائی را باز کند و با پروپاگاندای هدفمند در میدیاها خارجی غرب آذربایجان را به عنوان کردستان بشناساند این دقیقا میراث تفکرات گروه تروریستی پ.ک.ک در سه ده گذشته بوده است که حالا به این گروهگ تروریستی به ارث رسیده است. این گروهک ادعا می کند که برای دموکراسی در ایران می جنگد ولی تمامی حملات خود را در استان آذربایجان غربی ترتیب می دهد و در آنجا دست به خشونت، ترور و نا امنی می زند، بسیاری بر این عقیده اند که این گروهگ با قاچاقچیان انسان و مواد مخدر به اروپا و ترکیه رابطه تنگاتنگی دارد و از این مساله سود می برد و از قاچاقچیان پورسانت می گیرد. پ.ژ.ا.ک با ایجاد کمین یا مین گذاری بر جاده ها به پیشواز ترور میرود و با شهید کردن سربازانی که به اجبار در آن منطقه خدمت می کنند چهره کریه تروریستی خویش را نمایان می کند و در عوض بیانیه می دهد که با اعدام در ایران مخالف است، دم خروس را باورم کنیم یا قسم حضرت عباس را؟ گروه تروریستی که خود انسانهای بی گناه را می کشد با اعدام مخالف است، گل بود به سبزه نیز آراسته شد. گروه تروریستی دم از حقوق بشر و دموکراسی می زند آنهم برای ایران ولی در آذربایجان غربی جان انسانهای بی گناه را می گیرد این دروغ پردازیهای برای پنهان کردن چهره زشت تروریستی خود می باشد. پ.ژ.ا.ک اگر با جمهوری اسلامی می جنگد مسئولان بلند پایه جمهوری اسلامی در تهران تشریف دارند لطفا تشریف بیرند به تهران و در آنجا هر کار می خواهد با مسئولان جمهوری اسلامی انجام دهند مسئولان جمهوری اسلامی در آذربایجان غربی نیستند، این سربازان بیگناه که به اجبار در آنجا ها خدمت می کنند مسئولان جمهوری اسلامی نیستند. چرا با جبن و ترس برای سربازان بی گناه تله انفجاری می گذارند بعد فرار می کنند به پشت کوهها، اگر عرضه جنگ دارند و می خواهند با مسئولان بلندپایه سپاه در تهران بروند تسویه حساب کنند این سربازان بی گناه نیروی انتظامی چه گناهی کرده اند؟ این کارهای پژاک دقیقا نه بر علیه جمهوری اسلامی است بلکه می توان به جد گفت که اینها با مردم منطقه جنگ می کنند برای مردم منطقه ایجاد نا امنی می کنند و پوشش امنیتی ایجاد می کنند برای قاچاق انسان و مواد مخدرف چند روز پیش در استانبول ترکیه در داخل کاتینر یک تریلی بیش ۱۵ نفر پاکستانی که از ایران به آنجا قاچاق شده بودند جا باختند و بیش از ۷۰ تفر آنها هم در حالی که بیحال شده بودند در داخل کانتینر پیدا شدند! همه این کار با پوشش امنیتی پ.ک.ک و پ.ژ.ا.ک صورت می گیرد٫ شاید هم با همدستی اینها صورت می گیرد این گروه های تروریستی تراژدی انسانی می آفرینند و بعد بر نبود دموکراسی و حقوق بشر در ایران خون گریه می کنند و دست به اسلحه می برند برای ایجا دموکراسی دقیقا این کار اینها تبدیل به کمدی می شود باید دنیا را از این گونه کارهای آنها آگاه کرد قاتل انسانها مدافع حقوق بشر می شوند همه چیر در هم می آمیزد تراژدی تبدیل به کمدی می شود باید هم گریه کرد هم خندید. علاوه بر این٫ چندی پیش بیش از ۵۰۰ کیلوگرم هروئین از داخل یک بیل مکانیکی که به خاطر خرابی به بر روی یک تریلی به شهر وان ترکیه حمل می شد٫ توسط سگهای مخدر یاب پیدا شد و راننده گفته بود که اینها همه از ایران آمده اند! این همه مواد مخدر بدون همکار پ.ژ.ا.ک و پ.ک.ک نمی تواند از مرز که توسط اینها کنترل می شود عبور کند ارزش این مواد حدود ۵ میلیارد تومن می باشد این همه پول به جیب تروریستها می رود و با آنها اسلحه می خرند و ملت آذربایجان را نشانه می گیرند. از اوایل انقلاب ایران تابحال به خاطر وجود نا امنی و ترور بسیاری از ساکنان روستاهای خانا (پیران شهر) خانه و آبادی خود رها کرده و به نقاط امن پناه برده اند ویا به تهران و جاهای دیگر مهاجرت کرده اند جدیدا هم باز پ.ژ.ا.ک شبها قطاع الطریق شده است راهزنی می کند جیب مسافران و رانندگان بدبخت را خالی می کند و بعد از کارگران بیچاره در ایران و کردستان حمایت می کند شما که خود جیب راننذگان و مسافران را خالی می کیند در شب مهتابی دزدی می کنید و در روز آفتابی تهدید می کیند، چه شده که شما هم به صف حامیان کارگران بدیخت پیوسته اید؟ می خواهید از این طریق برای خویش مشروعیت دست و پا کنید؟ تحت مسائل حقوق بشری استتار می کنید تا ملت آذربایجان شما را نشناسد؟ کمیته دفاع از غرب آذبایجان در طول یک سال گدشته خوب مشت این گروه و حامیان آنها را باز کرده است. من از دور دست این عزیزان را می بوسم ولی باید بیشتر فعالیت شود باید محل تجمع قاچاقیچان انسان و مواد مخدر مشخص و به پلیس گزارش شود باید اینها در آذربایجان احساس ناامنی کنند نباید آذربایجان برای قاچاقچیان و تروریستها محلی امنی باشد باید هر جا دیده شدند به پلیش گزارش شود و اگر پلیس وارد عمل نشد ملت را آگاه کرده و خود به حساب اینها برسند. هر خارجی که در غرب آذربایجان دیده شده که بیشتر اینها در پشت ماشینهائی که چادر دارند قایم می کنند تا به مرز برسانند باید به مردم آگاهی داد اگر دیدند فورا به پلیس گزارش شود چرا که پول این قاچاق انسان به جیب تروریستها می رود. من خود در صوفیان شاهد بودم که از جعبه زیر یک اتوبوس بیش از ده نفر را پیاده کرده با عجله سوار یک نیسان کردند و به طرف ارومیه بردند. این کارها باید فورا اگر مشاهد شده گزارش شود حتی مواد مخدر هم از اخباری موجود بود باید در اختیار پلیس قرار گیرد این کارهای به عهده فرزندان شجاع آذربایجان است که در غرب آذربایجان مدافع خاک آذربایجان شده اند و تحت نام “کمیته دفاع از غرب آذربایجان” به وظیفه سنگین خویش ادامه می دهند کار این عزیزان واقعا ستودنی است می توان گفت یکی از کار های مثبتی است که تابحال در حرکت ملی آذربایجان توسط فعالین غرب آذربایجان در حال انجام است. کمیته باید هسته های مقاومت در شهرها و محلات، روستا ها را گسترش دهد و آموزش های لازم را به اعضا خود در مورد ترور، مواد مخدر، قاچاق انسان بدهد تا این زالوصفتان در این منطقه احساس نا امنی کنند و جل و پلاس خود را جمع کرده به محلهای خود برگردند
|
84 4 مرداد 1387 ساعت 13:28 | |
83 29 تیر 1387 ساعت 19:17 | |
بیانیه کمیته تحقیقاتی نسل کشی ملت آذربایجان جنوبی در سال 1946 توسط شوونیزم فارس (رژیم پهلوی)! در این پیش نویس از دولت ایران خواسته شده است که «به شکل قانونی و عملی به همه اشکال تبعیض و نقض حقوق بشر علیه اشخاصی از ادیان مختلف، قومیت های گوناگون، اقلیت های زبانی و دیگر اقلیت ها پایان دهد.»محمد خزائی، نماینده ایران در سازمان ملل تلاش کرد تا از رای گیری برای تصویب این پیش نویس خودداری کند اما پیشنهاد آقای خزائی برای خودداری از رای گیری، خود به رای گذاشته شد و با ۷۹ رای مخالف در برابر ۷۸ رای موافق و ۲۴ رای ممتنع، رد شد.آقای خزائی در سخنرانی پیش از رای گیری، کانادا را متهم کرد که «به غلط»، خود را رهبر حقوق بشر در جهان تصویر کرده است.کانادا در میان ۴۱ کشور حامی این قطعنامه، حمایت کننده اصلی محسوب می شود و به همین دلیل آقای خزائی، از این کشور به دلیل آنچه وی «ادعاهای پوچ و بی اساس» می خواند، انتقاد کرد.آقای خزائی مدعی شد که اکثر جمعیت کانادا، به ویژه اقلیت ها، مهاجران، خارجی ها و افراد بومی از تبعیض رنج می برند اما از رنج ومحنتی که 35 میلیون ترک آذربایجان متحمل میشوند وهر روز بیش از پیش به قهقرا برده میشوندومورد توهینها وتحقیرات جمهوری اسلامی قرار میگیرند وبواسطه تبعیضاتی که در میان اقلیتهای نژادی وقومی اعمال میگردد چه بسا با زندگیهای غیر طاقت فرسایی روبرو میگردند، منابع وذخایر خدادای ومادری آذربایجان ازمس سونگون تا مس سیه رود از طلای آذربایجان گرفته تا آرتمیدای چی چست اورمیه،از منابع زیر زمینی مراغه گرفته تاخاک چینی مرند ،از اورانیوم غنی شده مراغه تاذخایر زیر زمینی ساولان وهزارویک نعمت مادرزادی دیگر که بصورت خام به شهرهای فارس نشین وکویر نشین انتقال میآبندو بنام همان شهرها صادرمیگردند وموجب پیدایش قرصتهای جدید شغلی درآن شهرها میگردند جان مکنی، نماینده کانادا در سازمان ملل، در نطق خود گفت که حامیان این قطعنامه امیدوارند روزی فرا رسد که دیگر نیازی به تصویب چنین قطعنامه هایی نباشد ؛یعنی آقای جان مکنی امیدوارند سردمداران نظام ایران نه به اختلاص ملت؛به رفاه شهروندان تدبیر کندوراه چاره بجویند،چیزیکه هرگز برای اینها امکانپذیر نخواهد بود که ببیندد اقلیتهای ایرانی مثل اعضای یک خانواده باهم مهربانندوزندگی نوع دوستانه دارند که نمونه بارز آن تحمیل وتطمیع کردهای یاغی وجاهل در غرب آذربایجان با خیال واهی بدل آذربایجان غربی به کردستان است،چیزی که هرگز وهیچگاه جوانان وشیردلان آذربایجان یک وجب از خاکشان رابه دشمن یاغی نخواهند داد جان مکنی ادامه دادند : «ما حتی منتظر روزی هستیم که دولت ایران به سادگی بگوید که با مسایل حقوق بشری رو به رو است و امیدواریم روزی شهروندان ایرانی، خودشان بدون ترس از شکنجه، قادر باشند در این باره حرف بزنند و آزادانه به مسایل حقوق بشری اشاره کنند.»نماینده کشور لیبی نیز به عنوان یکی از مخالفان گفت که صدور قطعنامه برای کشوری مشخص، «برخورد میان ملل» را افزایش می دهد.سوریه و مصر در سخنرانی برای جلوگیری از تصویب این قطعنامه گفتند که مواردی از این دست باید در «شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد» تصویب شود.شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۶ میلادی، جایگزین کمیسیون حقوق این سازمان شد تا وظیفه نظارت بر اجرای مفاد بیانیه جهانی حقوق بشر را به عهده گیرد، اما وقتی ماجرای ریزش ماموران اطالاعات به خانه مادر شیر دل خانم زهره وفایی یا کنسل نمودن خروج خانم بزرگواروآزادیخواه خانم پروین اردلان را که راهی دریافت جایزه اُلف پالما از سوئد بودند با آقای مکنی کنارگذاشتیم ودست گیریوزندانی نمودن خانم زهره وفایی را بهمراه همسرش وبازداشت ایشان در زندانهای مخوف جمهوری اسلامی را در میان گذاشتیم،ودست گیریهای روزانه در آذربایجان را که خواستارحقوق تساوی با دیگر اقلیتهای حاضر در ایرانندو خواستار عدم انتقال منابع زیرزمینی وروی زمینی آذربایجان به دیگر بلاد وایجاد کارخانه ها ودر نتیجه اختلاص منابع مادری وخدادادیشون هستند ومیخواهند در زبان مادری،زبانی که سومین زبان با قاعده وگرامری ودارای فلوکور زیباستو کامل است درس بخوانند وتحصیل علم کنند،نظام ایران مستبدانه وظالمانه معترضین را در بند گرفتار میکندو اعدام مینماید. آقای مکنی قبول نمودند ایران با توجه به نظامی که دارد درست نخواهد شد. البته اعضای این شورا با رای اعضای مجمع عمومی انتخاب می شوند. حضور کشورهایی مانند چین، عربستان سعودی، اردن، کوبا، آذربایجان و مصر در این شورا که برای یک دوره سه ساله انتخاب شده اند، موجب شده تا بسیاری از فعالان حقوق بشر، اعتبار این شورا را زیر سئوال ببرند مدافعان حقوق بشر می گویند که حضور کشورهای ناقض حقوق بشر در این شورا، آن را برای انجام وظایفش ناتوان ساخته است.کمیته حقوق بشر مجمع عمومی نیز از جمله نهادهایی است که برای تصویب قطعنامه های این مجمع در زمینه حقوق بشر فعالیت می کند.صدور قطعنامه در مجمع عمومی بر خلاف قطعنامه های شورای امنیت، لازم الاجرا نیست و بیشتر برای فشار تبلیغاتی به کشورهای ناقض حقوق بشر صورت می گیرد.به گفته مدافعان حقوق بشر، جمهوری اسلامی ایران به شکلی گسترده بیانیه جهانی حقوق بشر را زیر پا می گذارد و نقض گسترده حقوق بشر، سال ها است که در ایران اتفاق می افتد. تا کنون مجمع عمومی در قطعنامه های بسیاری عملکرد حکومت ایران در این زمینه را محکوم کرده است ایلقار |
82 14 تیر 1387 ساعت 01:45 | |
آرشیو این دوست شلخته خان را هم دیدم نکات فوق العاده جالبی تو ش هست. حتمان پیگیر باشید البته فعلا با پروکسی برید.
اصلا اینهم متنش که لازم نشه برید دنبالش یک سوال از نیکآهنگ: ترکستیزی یا وطندوستی؟
۱۳۸٥/۳/٢٤
دردمشترک، دردغیرمشترک
سردرد در خانواده ما موروثی است. دورترین خاطرهام از بچگی مربوط است به همان شبهای مملو از درد که با مسکن هم آرام نمیشد. اما تحمل همین دردها باعث میشد که درد بقیه را هم درک کنم. مثلا وقتی مادرم سردرد داشت او را میفهمیدم. تلاش میکردم که در برخی کارها کمکش کنم و بهترین کمک آن بود که در خانه فوتبال بازی نکنم تا بتواند خوب استراحت کند. چون فهمیدهبودم که صدای برخورد توپ با دیوار موجب تشدید درد میشود. در کنار این درد مشترک، دردهای غیرمشترک هم بود. مثلا مادرم آرتروز داشت و من تلفظش هم نمیتوانستم بکنم چه برسد به درک کردن! برای همین بود که وقتی درد گردن مادرم شروع میشد از او میخواستم که پابهپای من بدود و مرا سرگرم کند. من درک نمیکردم که زخم معده یعنی چه؟ دردمفاصل نداشتم تا بفهمم. پیش خودم میگفتم مگر روماتیسم هم درد دارد؟ حکایت امروز ایران ما نیز چنین است. همه ما بهعنوان یک ایرانی درد مشترک-که دردهای مشترک-داریم. از شمال تا جنوب و از غرب تا شرق این میهن پهناور را که ببینی همه از مشکلات مینالند. مشکل تورم، فقر، مسکن، ازدواج و اشتغال. این دردها را قرار دهید در کنار مسائلی چون فقدان آزادی و سانسور وحشتناک. همه ما- به استثنای عده ای قلیل که دستشان به دهانشان میرسد- درد کشیدهایم. زن و مرد، شیعه و سنی و فارس و ترک همه این دردها را میشناسیم. اما... به موازات این مشکلات، دردهای غیرمشترک در میان ایرانیان وجود دارد. و این دردها را باید با درایت و تیزهوشی مداوا کنیم. دوای این دردها اتحاد و همدلی است. درد مشترک زنان قوانین تبعیض آمیز است. قانون دیه، قوانین مربوط به طلاق و حضانت فرزندان، حجاب اجباری، تعدد زوجه، قانون ارث و قوانینی از این دست، درد مشترک زنان است. شاید این درد مشترک برای مردان ملموس نباشد. یک مرد در گرمای چهل درجه تابستان چادر و مانتو و مقنعه سر نکرده تا بفهمد زنان چرا اعتراض میکنند. شهادت مرد در دادگاه نصفه محسوب نشده. دیه مرد نصف بقیه نیست و همین دلایل کافی است که حرکت زنان برای بیشتر مردان زیادهخواهی تلقی شود. اسلام دین رسمی کشور ماست. شیعه و سنی در کنار هم زندگی میکنند. درد غیرمشترک را اهل سنت خوب درک میکنند. وقتی تیم ملی به جامجهانی صعود میکند رئیس فدراسیون ما این موفقیت را به تمام شیعیان کشورمان تبریک میگوید. هیچ فکر کردهایم که وقتی به راحتی ضربالمثل پیراهن عثمان را بهکار میبریم دل چند میلیون سنی ایرانزمین را میشکنیم؟ توهین به ابوموسیاشعری شاید برای من و میلیونها شیعه مهم نباشد اما برای اهل تسنن دردآور است. مگر مملکت ما فقط برای اهل تشیع است؟ چرا عادت کردهایم همه جشنها و شادیها را به شیعیان جهان تبریک بگوییم؟ البته درد فقط درد شیعه و سنی نیست. درد زرتشتی و یهودی و ارمنی هم هست. آنها هم درد دارند ولی ما شاید نتونیم درکشان کنیم. نوروز عید باستانی ایرانیان است و مردم ایران زمین یعنی فارس، کرد، ترک، لر، بلوچ، عرب و... اما عید که میشود مقامات کشوری آن را به فارسیزبانان دنیا تبریک میگویند. باز هم یک درد غیر مشترک. اگر عرب در خوزستان، ترکمن در ترکمنصحرا، بلوچ در بلوچستان، کرد در کردستان و ترک در آذربایجان اعتراض میکند به خاطر همان درد غیر مشترک است. باید در ادبیات گفتاری تجدید نظر کنیم. زنندهترین شوخیها را شوخیشهرستانی میخوانیم درحالیکه بیآلایشترین روابط بر جوامع شهرستانی حاکم است. آرشیو موضوعی:حوادث آذربایجان ۱۳۸٥/۳/٢۱
فارس باشعور، ترک بیفرهنگ؟!
همه آنهایی که مرا میشناسند خوب میدانند که نزدیکترین دوستان من در سالهای اقامتم در تهران، فارس بودهاند. در مطلب زیر گاهی اوقات به کلمه فارس اشاره کردهام اما اشاره من به قصد توهین نیست. این نوشته خطاب به آنعده از فارسیزبانانی است که در روزهای اخیر نتوانستند تنفر تاریخی خود از ملت ترک را پنهان کنند. البته مایل نبودم که بحث در مورد آذربایجان را ادامه دهم. اما نظرات برخی از خوانندگان مرا واداشت که علیرغم میل باطنی کمی درد دل کنم: یکی از دوستان به نام باران، پس از سالها تحقیق، نتایج مطالعاتش را در صفحه نظرات وبلاگ من ارائه کرده است: «اگه جمعیت شماها زیاده بخاطر اینه که هر خانوادتون یه اتوبوس بچه پس انداختین مثل ...». باران عزیز جمعیت ما زیاد است. به قول تو هرکدام از ترکها مثل ... یک اتوبوس بچه پس میاندازند و آن بچهها میشوند قزلباش که خلیج فارس (یا همان عربی) شما را استعمار پرتغال برهانند. میشوند باکری تا برای حفظ سرزمین پرشیای شما شهید شوند. ترکها بچه پس میاندازند تا کویر اصفهان را گلستان کنند و شما به سیوسهپلش بنازید و به به نقش جهانش و به عنوان نماد قوم پارس! به عالم و آدم نشانش دهید. تازه میتوانید اسم اللهوردیخان را هم از روی پل بردارید و رویش اسمی بگذارید که خودتان دوست دارید. ترکهای بیفرهنگ بیهویت وحشی به فردوسی مجال میدهند تا شعر بگوید و شاهنامهاش بشود کتاب ملی فارسیزبانهای دنیا. باران عزیز حق با شماست. ترک بیفرهنگ است. بیهویت است. بیشخصیت و بیشعور است. تاریخ ندارد. میدانی چرا؟ برای کودک ترک کسی سیندرلا و سفیدبرفی نمیخواند. این داستانها احتمالا برخاسته از فرهنگ غنی قوم پارس است. کودک ترک با ماهیسیاهکوچولوی صمدبهرنگی انس میگیرد و با جیدان -شخصیت افسانهای ادبیات کودک آذربایجان- همذات پنداری میکند. دختر ترک عروسک باربی ندارد که باربی نشانه باکلاس بودن فارسهاست. نماد دختر ترک همان سارایی است که خود را در ارس غرق کرد تا نجابتش لکهدار نشود و چه امل بود سارای دشت مغان که اتو زدن نمیدانست و در پارتیهای شبانه هماغوش اغیار نمیشد: ترک بیفرهنگ بلد نیست در شب چهارشنبهسوری نارنجک کشنده زیر پای زنوبچه مردم منفجر کند. او به جای این کارهای باکلاس! خودش را با شالساللاماخ سرگرم می کند: جوان ترک وقتی عاشق میشود نه رومئو میشناسد نه ژولیت. آخر اینها برگرفته از فرهنگ غنی پارس! هستند. جوان ترک با اصلیوکرم عاشق میشود. راستی شاعر منظومههای عاشقانه لیلیومجنون و خسرووشیرین را میشناسی؟ آفرین! همان ترک بیریشه نظامی گنجوی! جوان ترک چون نفهم و امل است با موسیقی بومی! هارد راک و متال حال نمیکند. او با موسیقی اصیل بنیامین و دیجی محشر و استاد دیجی نگار! غریبهاست. آخر قدرت درک آن را ندارد. او به نوای محلی! عاشیقها گوش میدهد. احتمالا موسیقیدانان جهان هم نفهم هستند که موسیقی عاشیقها را جزو بهترین موسیقیهای دنیا به حساب میآورند. اصلا عبدالقادر مراغهای کدام پدر سوخته ایاست دیگر؟ صدای تار رامیزقلیاف چقدر گوشخراش است! نمیدانم اینهمه فارس بافرهنگ چرا برای تهیه بلیط کنسرت هابیلعلیاف سر و دست میشکستند! اوزئیرحاجی بیوف هم شد هنرمند؟ وقتی استاد شماعیزاده هست چرا باید به اپرای کوراوغلو گوش داد؟ رشید بهبوداوف هم شد خواننده؟ اصلا فارسهای تهران نشین خدا هستند. کدام تهران؟ همان شهری که آقامحمدخان ترک نفهم بیشخصیت پایتختش کرد تا شمای فارس باشخصیت بافرهنگ ساکنش شوید و سرور همه کائنات گردید! آرشیو موضوعی:حوادث آذربایجان من ایرانی هستم. زبان رسمی کشورم طبق قانوناساسی فارسی بوده و در ضمن معتقد به یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران می باشم. آرزوی من داشتن ایرانی آباد و آزاد است. دوست دارم همه هموطنانم با صلح و آرامش در کنار یکدیگر زندگی کنند.
آذربایجان سر ایران است. به گواهی تاریخ هیچ منطقهای در ایران به اندازه آذربایجان دستخوش حوادث و رویدادهای تلخ و شیرین نشده است. آذربایجان در شمالغربی ایران واقع شده. منطقهای که از قدیمالایام همسایگی با امپراطوریهای بزرگ را تحمل کرده و جانانه از ایران دفاع کرده. رومیانباستان، یونانیها، عثمانیها و تزارهای روس سالها مردم این خطه را به خاک و خون کشیدهاند. اما این مردم چون دژی مستحکم دروازههای ورود دشمن به ایران را بسته نگاهداشتند. جنگ تحملی هم آزمون دیگری بود برای ما که همسایه صدام بودیم و هر وقت دلش میخواست با هواپیمایش بمبی بر سرمان میانداخت و میرفت. (اینها را گفتم برای آنها که میپندارند ما خود را ایرانی نمیدانیم)
دوست خوبم رها در کامنتی گفته بود: اگر خواسته درس خواندن به زبان مادری منطقی باشه باید توی هر بخش از ایران یک کتاب درسی جدا چاپ کرد. ترک ها، کردها، مازندران، گیلان، سمنان، خراسان رضوی، خراسان شمالی، بلوچستان و ... مگه همه این مردم زبان مادریشون فارسیه ؟ مگه آنها به زبان مادری خود تعصب ندارند ؟ شاید شما خود را تافته جدا بافته دیدید ! رها جان ما تافته جدابافته نیستیم. آنچه گفتم حقی بود که قانون اساسی ایران برای تمام قومیتها (کردو لرو ترک و عرب و ...) ایجاد کرده. به نظر شما این غیرمنطقی است که من وقتی در کلاس اول دبستان بابا نان داد می آموزم در کنارش کتابی هم برای یادگیری زبان مادری داشته باشم؟
دوستی به نام شیخی پرسیده بود:اگه سوسکه، فارسی حرف می زد، صدای کسی در میومد؟ در این مورد دو نکته را باید متذکر شوم: ۱- روزنامه ایران روزنامه ای است که به زبان فارسی منتشر می شود. بنابراین وقتی زبان نشریه ای فارسی است آوردن یک کلمه ترکی (آن هم با توجه به متنی که برای کاریکاتور نوشته شده بود) غیرمنطقی و نامعقول به نظر می رسد. چه بسا اگر این روزنامه به زبان ترکی منتشر می شد و به جای آن نمنه؟ واژه چی؟ به کار می رفت توهین به فارسها تلقی مشد.
۲- در اینکه مانا از کشیدن چنین کاریکاتوری هیچ قصد و نیتی نداشته شکی نیست. بارها هم گفته ام که مخالف زندانی شدن مانا و توقیف ایران بوده ام. مانا چوب غفلت کسانی را خورد که سالها در مقابل تحقیر ترکها سکوت کرده بودند. طوریکه توهین به ترکها جزئی از فرهنگ مردم پایتخت نشین شده است.
فردی با عنوان یه دوست از مصونیت من گفته و بنده را به همکاری با وزارت اطلاعات و کشور متهم کرده. در پایان هم گفته از پرشین بلاگ برو و دیگر پارسی ننویس! دوست خوبم حقوقی که از وزارت کشور و اطلاعات می گیرم کفاف مخارج زندگی ام را نمی دهد. کار پردرآمدتری سراغ نداری؟!!! از پرشین بلاگ هم می روم به زودی عجله نکن اما پارسی نوشتن را شرمنده ام. فعلا زبان دیگری بلد نستم. هر وقت انگلیس ام خوب شد پارسی! نمی نویسم.
مهدی پرسیده: اگه شما از توهین بهتون ناراحت میشید، دلیلش چیه که خودتون به فارس ها توهین میکنید؟ بالاخره خوبه یا نه؟ بنده در هیچکدام از مطالبم به احدی توهین نکرده و نخواهم کرد. توهین را – در همه انواع و به هر فرد و عقیده ای – کار افراد ضعیف و بی منطق می دانم. اگر هم در جریان اعتراضات ترکهای ایران گاهی اوقات شعارهایی توهین آمیز شنیده می شود مطمئن باشید این عده همان افرادی هستند که از جانب ملت آذربایجان هم طرد شده اند.
فردی با نام یه دوست سابق گفته: نادر جان ببند در این خونه شر و دعوا رو . داری عقده گشایی میکنی پسر؟ شاید زدن حرف دل در محدوده وبلاگی با حدود تنها ۲۰۰ الی ۳۰۰ مخاطب در روز – وبلاگی که افکار و عقاید شخصی نویسنده اش را نشان می دهد – عقده گشایی تلقی گردد. اما شاید من عقده ای باشم. دوست ناشناس سابق من، خودت را برای لحظاتی یک ترک فرض کن. در دانشگاه سوالی برایت پیش می آید اما جرات سوال کردن نداری. می دانی چرا؟ برای اینکه به خاطر لهجه ات مسخره می شوی. دوستانت می خندند. فکر کن به عنوان یک ترک در جمع دوستان تهرانی ات هستی. یک نفر از آنها کار احمقانه ای انجام می دهد و برای توجیه کارش - بی توجه به اینکه تو در میان آنان هستی – عملش را ترک بازی! قلمداد می کند. اینها درد نیست؟ شاید به قول شما من عقده ای هستم شاید.
امیرحسین از من خواسته که به مغزم فشار بیاورم. و بعد از اهوراهای ترکیه ای و آذربایجانی گفته. و اضافه کرده:تو هر کجای دنیا وقتی یه زبان به عنوان زبان رسمی کشور شناخته میشه همه ملزم به رعایت این زبان در رفتارها و گویشهای رسمی هستند. امیر حسین به خاطر داشتن هموطنانی مثل بنده ابراز شرم کرده و پرسیده:نادر می خواید با این رفتارها به کجا برید؟ امیر جان خیلی دوست دارم این اهوراهای ترکیه ای را ببینم. ممکن است آدرس بدهی؟ در ضمن اگر ممکن است به من بگو که از کدام مطلب من برداشت می شود که زبان رسمی را زیر سوال برده ام؟ راستی ببخشید که هموطن شماییم و شما را شرمگین کرده ایم. این رفتارها هم مطالبه حقوق سی میلیون انسان است.
جلال در وبلاگش از رواج کتابهای افرادی نظیر ناصرپورپیرار در میان دانشجویان ترک زبان گفته. *** آخرین خبرهای رسیده حاکی از درگیریهای شدید در اردبیل است. منابع غیرموثق تعداد زخمیها را ۴۰ نفر اعلام کردهاند و خوشبختانه کسی کشته نشده است. ساختمان بانکپارسیان نیز کمی آسیب دیدهاست. همچنین در جریان درگیریهای شدید شهرستان نقده که از چهارشنبه شروع و در آخرین ساعات جمعه شب به پایان رسید حداقل ۶نفر کشته شدند. برخی منابع کشته ها را ۱۰ نفر اعلام کردهاند. در این درگیریها ساختمان فرمانداری و اداره ارشاد این شهر در آتش سوخت. به گزارش بیبیسی در درگیریهای مشکین شهر یک نفر کشته شده است. گزارشها از کشته شدن یکنفر در مرند نیز حکایت میکنند. موج تازهای از بازداشت در شهرهای ارومیه و میاندوآب راه افتادهاست. در همین حال جمعی از ترکهای قشقایی نیز با صدور بیانیهای از حقوق مردم آذربایجان دفاع کردند. دانشجویان ترک دانشگاه شهیدرجایی هم در اعتراض با کاریکاتور روزنامه ایران امروز تحصن کردند. آخرین گزارشها حاکیاست که ترکها خودشان را برای یک تجمع بزرگ در مقابل مجلس آماده میکنند. تجمع بزرگ ترکهای ایران در مقابل مجس: یکشنبه ۷خرداد ساعت ۱۰ صبح *** آرشیو موضوعی:حوادث آذربایجان
۱۳۸٥/۳/۳
توهین به شعور ملت آذربایجان پذیرفتنی نیست
۱- درروزهای گذشته برخی از وبلاگنویسان مثلا روشنفکر - از قبیل نیکآهنگ و الپر و همقطارانشان -همصدا با مسئولان مملکتی! (الپر هم با اصولگرایان همصدا شد!) سعی کرده اند اعتراضات و ناآرامیهای هموطنان آذربایجانی را به خارج ازمرزها - و احتمالا عوامل استکبار و دشمنان نظام - نسبت دهند. به اعتقاد من چنین نگرشی خود بزرگترین توهین به شعور و فهم سی میلیون ترک است.
۲- جناب حدادعادل که سالها ریاست فرهنگستان زبانفارسی را برعهده داشته و بیشک میتون او را از سردمداران تفکر پانفارسیسم دانست در مجلس آذربایجان را سر ایران نامید. عزیز دل برادر! سری که زبانش را بریدهاید و گوشش را کر کردهاید و چشمانش را از حدقه درآوردهاید به چه دردی میخورد؟ آذربایجان زمانی آرام خواهد شد که زبان و گوش و چشمش را از شوونیزم فارس بازپس بگیرد. ۳- توقیف مطبوعات را هیچگاه نپسندیدهام. بازداشت مانانیستانی هم ناراحت کننده بود. شاید مانا به خاطر جرمی که پانفارسها سالهاست مرتکب میشوند به زندان رفتهاست. او دارد تقاص آنهایی را پس میدهد که سالها مارا خر خواندند و کسی جلودارشان نشد. او به دلیل فرهنگ غلط حاکم بر جامعه فارسیزبانان به زندان رفت. ۴- امروز میتوان خواسته ترکها را در چندبخش خلاصه کرد. آنچه به اعتقاد من باید در حال حاضر مورد توجه قرار بگیرد چنین است: ۵- بازی تراکتورسازی و همای تهران را از ترس به تهران منتقل کردند! بازی در زمین بیطرف آزادی برگزار خواهد شد. قربان حماقت فدراسیون بروم که زمینه را برای یک آشوب دیگر فراهم کرد. وای اگر تراکتورسازی ببازد... ۶- آذربایجان کماکان ناآرام است. آخرین آخبار: دستگیری ۱۵نفر در تظاهرات دیروز ارومیه |












