| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
2
|
90/8/25 (18:39)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/8/25 (18:32)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/8/25 (18:34)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/8/25 (18:46)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/8/25 (18:42)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/8/25 (18:36)
|
|
||
|
|
3
|
8
|
90/7/15 (21:15)
|
|
||
|
|
2
|
7
|
88/9/21 (14:14)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
88/6/16 (16:02)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/11/27 (12:36)
|
|
||
|
|
3
|
15
|
87/11/5 (18:17)
|
|
به هر چشمی - به امیدی که این اوست–
نگاه بیقرارم خیره می ماند ،
یکی هم ، زین همه ناز آفرینان ،
امیدم را به چشمانم نمی خواند!
غریبی بودم و گم کرده راهی ،
مرا با خود به هر سویی کشاندند ،
شنیدم بار ها از رهگذاران
که زیر لب مرا دیوانه خواندند!
ولی من ، چشم امیدم نمی خفت .
که مرغی آشیان گم کرده بودم
ز هر بام و دری سر می کشیدم
به هر بوم و بری پر می گشودم.
امید خسته ام از پای ننشست ،
نگاه تشنه ام در جستجو بود.
در آن هنگامه دیدار و پرهیز ؛
رسیدم عاقبت آنجا که او بود!
"دو تنها و دو سر گردان ، دو بی کس "
ز خود بیگا نه ، از هستی رمیده ،
ازین بیدرد مردم ، رو نهفته ،
شرنگ نا امیدی ها چشیده ،
دل از بی همزبانی ها شکسته ،
تن از نا مهربانی ها فسرده ،
ز حسرت پای در دامن کشیده ،
به خلوت ، سر به زیر بال برده ،
" دو تنها و دو سر گردان ، دو بی کس"،
به خلوتگاه جان ، با هم نشستند ،
زبان بی زبانی را گشودند ،
سکوت جاودانی را شکستند.
مپرسید ، ای سبکباران ، مپرسید
که این دیوانه از خود بدر کیست ؟
چه گویم ؟ از که گویم ؟ با که گویم؟
که این دیوانه را از خود خبر نیست.
به آن لب تشنه می مانم که - نا آگاه
به دریای در افتد بیکرانه ،
لبی ، از قطره آبی ، تر کرده ،
خورد از موج وحشی تازیانه!
مپرسید ، ای سبکباران ، مپرسید
مرا با عشق او تنها گذارید.
غریق لطف آن دریا نگاهم
مرا تنها به این دریا سپارید!