| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
40
|
227
|
90/10/30 (16:19)
|
|
||
|
|
39
|
323
|
90/9/9 (01:02)
|
|
||
|
|
26
|
229
|
90/3/28 (16:12)
|
|
||
|
|
97
|
623
|
90/3/28 (16:08)
|
|
||
|
|
57
|
400
|
88/11/29 (10:57)
|
|
||
|
|
3
|
36
|
88/11/29 (10:55)
|
|
||
|
|
10
|
66
|
88/2/25 (23:39)
|
|
||
|
|
33
|
263
|
88/2/25 (23:29)
|
|
||
|
|
34
|
300
|
88/2/9 (17:53)
|
|
||
|
|
10
|
68
|
87/10/13 (00:46)
|
|
||
|
|
14
|
110
|
87/10/5 (13:11)
|
|
||
|
|
6
|
126
|
87/10/2 (22:44)
|
|
||
|
|
4
|
65
|
87/9/29 (01:19)
|
|
||
|
|
55
|
490
|
87/9/20 (02:28)
|
|
||
|
|
34
|
350
|
87/9/20 (01:44)
|
|
||
|
|
16
|
140
|
87/9/12 (02:24)
|
|
||
|
|
11
|
99
|
87/9/11 (11:49)
|
|
||
|
|
11
|
100
|
87/9/9 (12:24)
|
|
||
|
|
13
|
92
|
87/9/3 (03:21)
|
|
||
|
|
8
|
165
|
87/9/2 (14:39)
|
|
ناراحت نشوید و به روحیه لطیف! ایرانی تان برنخورد! ما ایرانیها گرچه مردمانی متمدن و باسابقهی فرهنگی هستیم ولی بنا به هزار و یك دلیل موجه و غیر موجه خصلتهای فردی و اجتماعیای داریم كه هیچ ملت دیگری ندارد؛ چه خوب، چه بد و چه زشت...
دوست دارم با دیدگاه انتقادی و رویكرد واقعگرایانه، گذری كوتاه بر رفتارشناسی ایرانیان داشته باشیم... گرچه ممكنه بررسی موارد منفی و زشت یه كمی تلخ باشه ولی بهتر از هر گونه نخوت و غرور كاذبه كه همه به نوعی گریبانگیر آن هستیم...
پس بسم الله...


سلام علی بَی، سن هارا بورا هارا
بله! از وقتی اهل و عیال دار شدی همینجوری شده دیگه نارفیق!... ما كه به فال نیك میگیرمش! یه دستی هم سر ما و فرشید خان گل ما میكشیدی...
ما كه عادت كردیم؛ اون وقتها هم گاهی حرفمون به یه جوب نمی رفت ولی باز با هم كنار میومدیم... عجب دوره ای بود اون دوره دگردیسی!
شاید یه كمی عوض شده باشیم، (بلكه بیشتر) ولی باز هم بی دغدغه و دلمشغولی نیستیم... خدا رو شكر.
Aramızdaki mesafeler ne kadar uzun olursa olsun sonsuzluğa giden tüm yollara adını yazdım. Hangi yoldan geçersen geç seni sevdiğimi okuyacaksın…
این هم جزو رفتارهای ما ایرانیان است که ناگزیر از آنیم!!!!
مشکلات زندگی باعث می شود که شخصی مثل من دوست صمیمی اش را که هر روزش را با او می گذراند و هر حرفش را با او می زد و حتی فکرشان نیز یکی شده بود فراموش کند و پس از 3 یا 4 ماه تنها 10 دقیقه ملاقاتش کند
این هادی هر جا می رفت با من می رفت حتی در وب و کلوب نیز باهم بودیم ولی پس از چند ماهی که بحثهایش را دیدم متوجه شدم که در برابر توپ و تشرها تنهایش گذاشته ام ولی خوشحالتر شدم که دیدم آنقدر پخته شده که به تنهایی نیز می تواند از پس همه این توپ و تشرها بر آید
موفق باشی دوست من
بعد از مدتها خداحافظی، دوباره سلام...
مطلب زیر دیدگاههای دكتر عبدالله شهبازی تاریخ نگار معاصر درباره تمدن ایران باستان (قبل از اسلام) میباشد كه از وبگاه ایشان نقل شده است؛ این نوشتار به نوعی در رد آنچه آن را آركائیسم و شوونیسم آریایی می داند، می باشد. طبق این دیدگاه آركائیستها، ایران و تمدن باستانی آن را در مهاجرت قوم آریا و تئوری چراگاه! خلاصه كرده و بدین وسیله از یك سو اهداف ضد اسلامی و در سوی دیگر اهداف نژادپرستانه خود را دنبال میكنند... از شما دعوت میكنم مقاله زیر را بخوانید: (با آنچه تاكنون خواندهایم كمی فرق دارد!)
كدام تاریخ؛ كدام آریا؟!
http://nasima60.blogfa.com/post-91.aspx
از عرب شادتر نه جایی دیدیم و نه شنیدیم! این بی غیرتی و بی خیالی اونقدر آدمو كیفور می كنه كه وصف ناپذیره! اصلا من موافق این نیستم كه ما غم و غصه رو از اعراب گرفته باشیم! خوشی و عیش و نوش و طرب و شكم پرستی و بارگی عرب زبانزد همه است... در حدی كه الان خیلی از آدمهای شرقی و غربی برای شادی و... بیشتر به دبی میروند، ایرانیها هم كه جای خود!
ولی ایرانیجماعتمسلمان برای مسایل جهان درون و برون سرش خیلی درد میكنه، مسئولیت پذیریش غم و غصه دنیا رو ریخته سرش...
البته باید گفت درد داریم تا درد، درد و غم نان و درد و غصه جهان. حالا این میون انتخاب دست خود ما است، اگه به فكر نان باشیم، درد و غم نان داریم (99درصد) و اگه خوشی زیر دلمون رو بزنه، می تونیم درد جهانی هم داشته باشیم. البته این دو تا با هم همپوشانی و اشتراك هم دارند؛ جهانی فكر كردن در عین گرسنگی! اتفاقا این یكی خیلی حال میده...
و به قول شاعر:
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
.
.
.
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
چند وقت قبل مصاحبه ای از اقای کلهر مشاور رئیس جمهور میخوندم نوشته بود:
تو مسافرتهای استانی شهر هایی بودن که مردمش با هم هماهنگ میکردن تا دولت رو تیغ بزنن!!! مثلا تو یه شهر بزرگی گفته شده بود دبیرستان دخترانه ندارن! که باعث تعجب شده بوده و وقتی پیگیر میشن میبینن مردمش با هم قرار میذارن اینطوری وانمود کنند!
از اون طرف به شهری رفته بودن که هر چی میپرسن چی کم و کسر دارین هیچ کس حرفی نمیزنه! پی گیر که میشن میفهمن این مردم از لحاظ فرهنگ و اداب اجتماعیشون بد میدونن که عرض نیاز کنند و کمبودهاشونو بگن!
...
شما میتونید این دوتا شهرو حدس بزنید؟ 
(این روایت نقل به مضمون بود) 

نومیدی در ذات ما نیست. امید به ساختن ایرانی آباد و آزاد و مستقل امید هر ایرانی باورمند به آرمانهای انقلاب و امام راحل است. اما این پرسش به جدّ مطرح است که این همه نابسامانی و فساد از کجا منشاء میگیرد بهرغم ایثار و تلاشهای غیرقابل انکار دلسوختگان انقلاب که معمولاً و عموماً، هر کدام به گونهای، به ناکامی و یأس میانجامد؟ کدام دستها مانع برکشیدن نخبگان آزموده به مناصب عالی مدیریت است؟ چه دستهایی در کار است که فاسدان را، بهرغم فساد آشکارشان، برمیکشند و ایثارگران و خدمتگزاران خدوم را خانهنشین میکنند؟ چرا هر بنای رفیعی که آغاز میشود به زودی فرومیریزد و هر اندیشه متینی، پیش از انعقاد یا اجرا، خاموش میشود؟
داستان ما داستان همان «انبار»ی است که مولانا در مثنوی هوشمندانه بیان کرده است:
ما درین انبار گندم میکنیم گندم جمع آمده گم میکنیم
مینیندیشیم آخر ما به هوش کین خلل در گندمست از مکر موش
موش تا انبار ما حفره زدست وز فنش انبار ما ویران شدست
اوّل ای جان دفع شر موش کن وآنگهان در جمع گندم جوش کن
پیام حکیمانه مولانا توجه به "موش"هایی است که مدام انبار اندوختهها و حاصل تلاش ما را تهی میکنند؛ بیتوجه به ایشان باز انبار خود را پر میکنیم و دگر باره آن را تهی مییابیم. بهعبارت دیگر، "دفع شر موش" اولویتی است که بی انجام آن نمیتوان به هیچ اقدام سازنده پرداخت.

حسن و عیب ما مردم ایران
«ما مردم ایران یک حسن داریم و یک عیب. حسن ما مردم این است که در مقابل حقیقت، تعصب کمی داریم و شاید میتوانیم بگوییم بی تعصب هستیم، یعنی اگر با حقایقی برخورد کنیم و آنها را درک کنیم، شاید از هر ملت دیگر زودتر تسلیم آن حقایق میشویم. ولی یک عیب بزرگی در ما ملت ایران هست که به موازات اینکه در مقابل حقایق تسلیم میشویم، به حماسهها و ارکان شخصیت خودمان زیاد پایبند نیستیم و با یک حرف پوچ، زود آن را از دست میدهیم و رها میکنیم. هیچ ملتی به اندازه ما نسبتبه شعائر خودش بی اعتنا نیست. شما هندیها و ژاپنیها و اعراب را دیدهاید، آنها هم مثل ما مشرق زمینی هستند، لکن از این نظر مثل ما نیستند. به اندازهای که ما در مقابل لغات و عادات اجنبی تسلیم هستیم، هیچ ملتی تسلیم نیست. به عکسهایی که در کتابهای تاریخ علوم هست نگاه کنید، میبینید دانشمندان درجه اول هند با همان عمامه و لباس خودشان هستند. نهرو که یک سیاستمدار بزرگ و یک وزنه جهانی بود، با همان لباس هندی در همه جا حرکت میکرد. بلندی و کوتاهی لباس و یا سفید و سیاه بودنش اهمیت ندارد، اما اینکه آن دانشمند عمامه خودش را سرش میگذارد و یا نهرو با آن شلوار سفید و گشاد و پالتوی مخصوص همه جا میرود، میخواهد به همه مردم دنیا بگوید که من هندی هستم و باید هندی باقی بمانم و در مقابل علم و صنعت تعصب ندارم، که علم و صنعت مربوط به کشور خاصی نیست، در مقابل عقاید بزرگ فلسفی و دینی تعصب ندارم اما در مورد شعارهای ملی، هر کسی به شعارهای خودش پایبند است، من چرا باید شعار یک ملت دیگر را بپذیرم؟ ولی ما، اگر فرنگی یک زنار ببندد، ما دو تا زنار میبندیم، با اینکه او روی حساب شعار خودش این کار را میکند. در جامعه ما این حسابها نیست.
هر روز یک زمزمهای بلند میشود و هر چند صباحی یک بار مساله تغییر خط مطرح میشود که این خط به درد نمیخورد و باید خط لاتین به کار ببریم و کلمات خودمان را با حروف لاتین بنویسیم، حالا در اثر این تغییر چه بر سر معارف و فرهنگ و تمدن و شخصیت و حماسه ملی ما میآید، این حسابها دیگر در کار نیست. ما آثار نفیسی داریم که در دنیا نظیر ندارد. مگر دنیا کتابی مثل مثنوی مولوی دارد؟ مگر دنیا کتابی مثل کتاب سعدی دارد؟ اینها در قالب همین خطوط گفته و نوشته شده است. اگر شما این خط را که صادش با سینش و با ث سه نقطهاش، و نیز حرف زاء آن با ضادش و با ظینش فرق میکند منسوخ کنید، اگر شما این قالب را بردارید، در ظرف صد سال دیگر اصلا مثنوی را نمیشود خواند! ولی من نمیدانم چرا ما این طور هستیم؟!
پیغمبر اسلام به مردم عرب چه داد؟ و اساسا یک آدم فقیر و یتیم و کسی که تمام قوم و قبیلهاش با او دشمن هستند، چه داشت که به آنها بدهد و چطور شد که آنها را از آن حضیض پستی به اوج عزت رساند؟ ایمانی به آنها داد که آن ایمان به آنها شخصیت داد، یکمرتبه آن عرب سوسمارخور، شیر شترخور، عرب غارتگری که دخترش را زنده زنده به خاک میکرد، این احساس در او پیدا شد که من باید دنیا را از اسارت و از پرستش و اطاعت غیر خدا نجات بدهم، و هیچ اهمیت نمیداد که اعتراف کند که در گذشته چطور بوده است، و حتی افتخار میکرد که بگوید من در گذشته پست بودم، آن طور فکر میکردم، هیچ سابقه درخشان ملی ندارم، ولی امروز این طور فکر میکنم، از شما عالیتر فکر میکنم. این را میگویند شخصیت. آیا کلمهای هست که از کلمه«لا اله الا الله» بیشتر به روح انسان حماسه و شخصیت بخشد؟ معبودی، مطاعی، قابل پرستشی غیر از خدا نیست. یک جرم فلکی، یک حیوان، یک سنگ، یک درخت کجا و سر تعظیم فرود آوردن یک بشر کجا! من در مقابل غیر خدا، هر چه هست، سر تعظیم فرود نمیآورم. من طرفدار عدالتم، طرفدار حق و احسانم، طرفدار فضیلتم. به این میگویند شخصیت.»
مجموعه آثار ج 17، مطهری، مرتضی؛
با تشكر از اعضا كه نظرات خوب و به جای اونها، هیچ بدی و زشتی رو اینجا راه نداده...
مطلب بعدی از معدود مطالبی است كه ارزش حداقل یك بار خوندن رو داره؛ از دست ندهیدش...
سلام به دوستای عزیزم
خوب خصیصه مثبت که تو ایرانیها زیاده! ما ملت مهربونی هستیم... اگه مشکلات اقتصادی که برامون ایجاد کردن و نمیدونم چه سری هم توشه که میل به بدتر شدن توش زیاده(ما یه اصطلاحی داریم که میگه آنتروپیش هی بالاتر میره!!) اجازه بدن، ما ملت مهموندوستی هم هستیم... دیگه... خانواده دوستی تو ایرانیها مشهوده... تو کشورهای غربی این اصل بنیادین خانواده جدی گرفته نمیشه برای همین هم مشکلات اخلاقی توی این بلاد بیداد می کنه! یکی دیگه از ویژگیهای مثبتمون وطن دوستی قویمونه که به نظر من تو هر شرایطی که باشیم، تعرض به خاکمونو نمی تونیم ببینیم! یه خصوصیت دیگه که من نمیدونم بگم مثبته یا منفی(اگه میدونید شما بگید!!) این ضرب المثله که واقعیت هم داره: معروفه که میگن اگه میخوای ایرانی جماعت رو ساکت نگه داری، شکمشو گرسنه نگه دار و عرب جماعت رو سیر نگه دار!! من به شخصه فکر میکنم حجب و حیای ایرانی جماعت هم مثال زدنیه و تو خونمونه... این هم حالا بگذریم از مسلمونی، یکی از دلایلش اصالت و قدمت و تمدن چند هزار سالمونه! هرچی به عقبه کشورمون برمیگردم و نگاه میکنم میبینم هرچی دورتر میرم فرهنگ و تمدن ایرانیمون بیشتر بوده!
با حمله اقوام وحشی مثلا مغولها این فرهنگ هم تخریب شد و کمرنگتر از گذشته!
ولی متاسفانه خلق و خوی بد هم کم نداریم!! راستش هرچی فکر میکنم میبینم به اون اصالتمون این رفتارها نمیاد!! باید بریم تو ریشه یابی این رفتار که شاید یکیش همین حمله نژادهای مختلف به ایران باشه! یکی از این خصائص ناخوب، فحشهائیه که مثه نقل و نبات به شکل عادی تو دهان ایرانیای عزیز میگرده!! چند وقت پیش یه کتاب هم دیدم که برام جالب بود... فرهنگ فحش های فارسی!!!! 100-200 صفحه فحش ناب (!) رو ترجمه کرده بود!! دیگه از خصوصیات بدمون کم کاری هامونه که باعث عقب افتادنمون هم شده!ملت تنبلی هستیم! باهوشیم.. خلاقیم ولی دنبال راحتی هستیم... دنبال منافع شخصی خودمون در درجه اول هستیم بعد اگه چیزی تهش موند به مملکت فکر میکنیم!!!! برعکس کشورهای پیشرفته! همین خصوصیت باعث ایجاد باندبازی و فساد اقتصادی تو راس مملکتمون هم شده! دلسوز نداریم!! دیگه اینکه بیشتر از اینکه عمل کنیم حرف میزنیم نمونش هم تو سخنرانیهای جناب احمدی نژاد کاملا مشهوده(به سیاست کاری ندارم به عنوان یه نمونه ایرانی میگم) ملت تا حدودی خرافی ای هستیم! "اگه عطسه کردی صبر کن!" ... یا خیلی چیزای این دست! که البته این مختص ما هم نیست. تازه ما نسبت به بریتانیای کبیر(!) خیلی جلوییم! راستش در این زمینه بحث خیلی زیاده ولی نمیشه طولانی نوشت(حالا یکی نیس بگه نه که تو خیلی کوتاهم نوشتی!!
)