| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
40
|
227
|
90/10/30 (16:19)
|
|
||
|
|
39
|
327
|
90/9/9 (01:02)
|
|
||
|
|
26
|
233
|
90/3/28 (16:12)
|
|
||
|
|
97
|
626
|
90/3/28 (16:08)
|
|
||
|
|
57
|
403
|
88/11/29 (10:57)
|
|
||
|
|
3
|
36
|
88/11/29 (10:55)
|
|
||
|
|
10
|
66
|
88/2/25 (23:39)
|
|
||
|
|
33
|
263
|
88/2/25 (23:29)
|
|
||
|
|
34
|
303
|
88/2/9 (17:53)
|
|
||
|
|
10
|
68
|
87/10/13 (00:46)
|
|
||
|
|
14
|
111
|
87/10/5 (13:11)
|
|
||
|
|
6
|
126
|
87/10/2 (22:44)
|
|
||
|
|
4
|
66
|
87/9/29 (01:19)
|
|
||
|
|
55
|
493
|
87/9/20 (02:28)
|
|
||
|
|
34
|
350
|
87/9/20 (01:44)
|
|
||
|
|
16
|
140
|
87/9/12 (02:24)
|
|
||
|
|
11
|
100
|
87/9/11 (11:49)
|
|
||
|
|
11
|
100
|
87/9/9 (12:24)
|
|
||
|
|
13
|
93
|
87/9/3 (03:21)
|
|
||
|
|
8
|
165
|
87/9/2 (14:39)
|
|

این روزها که میگذرد...
هی ی ی ی ی.....
دوستان لطفا درباره مختصات این روزها یا جریان زندگی بنویسند نه درباره احساسشون اونو بذارن به عهده خواننده تا خودش درک کنه!
* و شب شط علیلی بود. آخرین مصرع کتیبه از م. امید

این روزها که میگذرد...
به قول معروف!
حرف ما بسیار ... وقت ما اندک!... اسمان هم که بارانیست!

این روزها که میگذرد...
اولا که به همین سادگی میگذرد!
دوم هم اینکه از جلوی چشمای همه ما میگذرد
و سوم هم اینکه وقتی میگذرد دیگه برنمیگردد!!!
...
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش...
کی روی؟
ره ز که پرسی؟
چه کنی چون باشی؟؟؟
روزهای اخیر :
اینكه :
آدمها خودشون به خوشبختی روی میارن یا به اون پشت میكنن .... هیچكس اندازه ی خود ِ انسان ؛ دخیل نیست

این روزها که می گذرد....
کاش زود بگذره چون واقعا خسته ام.مرگ یکی از عزیزانم،و همزمان شدن اون با سفر عزیز ترین کسم ،از نظر روحی آشفته ام کرده.کاش زود بگذره این روز های آخرین ماه پاییزی....
این روزها انگار داره خوش میگذره و من هر روز به امید خودش که این خوشی را داده روزم را شروع میکنم.
فرشید خان چرا مخاطب نداری یکی مثل من هر شب بحث ها را دنبال میکنه و یه کم، کم حرفه پس بنویس از هر چه دل تنگ میخواهد

سلام
باز خوبه میدونی چته؟ میدونی كه چی میخای بنویسی... وای به حالی كه نمیدونی چی میخای بگی...
نمی دانم چه میخواهم بگویم......زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است و افسوس....كه بال مرغ آوازم شكسته است
حالا راستش رو بگو تو چه حالی هستی؟
من كه گسم...
بنویس مخاطب پیداش میشه...
این روزها که میگذرد...
هی میام تو کلوب! میبینم باید برا هزار تا بحث هزار تا کلمه بنویسم! هزار تا حرف بزنم!.... هی داره حرفای نگفته و ننوشته تلنبار میشه!!! اما... 
یه مشکلی هست انگار!... البته خودم میدونم چمه! ولی واقعا چرا اینطوری شده!!!!؟
احساس میکنم مخاطب ندارم!
و این خیلی بده!
این روزها که میگذرد...
...
چرا؟ 
چرا اینجوری... اخه... هیچی اصلا ولش کن!
خر ما از کره گی دم نداشت! بهتره نه!
بریم بخوابیم کمی استراحت کنیم!!!

میدونی چیه؟ من با این تیتر بحث مشکل دارم، یعنی چی شب شط علیلی بود...؟
دو شب قبل هم که تو راه بودم 12 ساعت بارون عین شط ریخت رو سرمون که تا حالا ندیده بودم؛
حالا کجاش علیل بود؟
از غرب تا شرق بارون زده بود... حالا خوب شد سرما نخوردیم! اونوقت دیگه شلغم هم کارساز نبود! اگه خدای ناکرده سرما خوردین لبو رو هم امتحان کنید، البته نوع قندیش رو...
این روزها که میگذره! ما فکر میکردیم فقط خودمون سرما خوردیم!!! نگو که دیگران هم سرما میخورن! امروز چهارمین نفر هم سرماخوردگی خودشو اعلام کرد!
آخ کجایی شلغم!
مراقب خودتون باشین بچه ها 
این لحظات که میگذرد!!!!
برای چندمین بار که امشب ان شدم! اینبار دیدم تاریخ امروز یعنی 19مهر خیلی برام آشناست! فوری پی بردم که تولد یکی از بهترین بچه هایی بوده که باهاش آشنا شدم! اصلا بذارین راستشو بگم! اولین دختری که باهاش دوست شدم!!! بعدش هم فوری رفتم پروفایلشو چک کردم و مطمئن شدم که اشتباه نکردم!
هر چند من به سادگی اون دوست عزیز رو از دست دادم! اما الان بعد از اینکه تونستم برم تو اولین ساعت های این روز تولدشو تبریک بگم خیلی خوشحالم! باز یاد یه شعری میفتم که خیلی دوست دارم و خیلی وقتا نوشتم و گفتم! که میگه:
یکی پرسید زان گمگشته فرزند! که ای روشن ضمیر پیر خردمند! (منظورش به حضرت یعقوب هست) تو که در مصر و زندانش بدیدی! چرا در چاه کنعانش ندیدی؟!
بگفتا حال ما برق جهان (جهنده) است! دمی پیدا و دیگر دم نهان است! گهی بر طارم اعلا نشینیم! گهی تا پشت پای خود نبینیم!
واقعا بعد از حدود 24ساعت که به شدت اعصابم خط خطی بوده و تو نوشته های کلوب هم مشخصه! باید جای فرشید باشین تا این شعف روحی منو تو این لحظات درک کنین! راسته میگن همیشه اولین چیزا تو ذهن ادم میمونه! به خدا! و به همین سادگی ادمی بهار و خزان میشه! موجود عجیب و غریبیه این بنی بشر.... به خدا!