
| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
4
|
5
|
88/12/27 (12:08)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
88/12/19 (14:31)
|
|
||
|
|
3
|
35
|
88/7/23 (19:00)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
88/7/21 (13:19)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
88/5/12 (20:51)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
87/12/4 (10:41)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
87/11/30 (15:08)
|
|
||
|
|
13
|
56
|
87/11/15 (12:57)
|
|
||
|
|
18
|
158
|
86/11/7 (14:33)
|
|
||
|
|
2
|
24
|
85/10/5 (19:04)
|
|


عنوان بحثآذربایجانیها یونجه میخورند و باید ایران را آباد کنند 18 اردیبهشت 85 - 21:49 | |
آذربایجانیها یونجه میخورند و باید ایران را آباد کنند دكتر؟؟؟!!!... امیرحسین خنجی (استاد دانشگاه و محقق) توضیح سایت آذیورد: آشنایی با نظرات دشمنان قسم خورده آذربایجان و تشنه به خون ملت شریف تورک آذربایجان معروف به «پان ایرانیستها» (نظیر محمد ابراهیم باستانی پاریزی، کاوه بیات، پورجوادی، هرمیداس باوند، افشین جعفرزاده، محمود بنی هاشم، پرویز ورجاوند، ایرج افشار، سید حسن امین، انور خامنه ای، محمد آخوندی، امیرحسین خنجی، عنایت الله رضا، پیروز مجتهدزاده، کاظم آذری، اعظم زنگنه، جلال محمدی، عطاالله مهاجرانی، صادق زیباکلام، محمدرضا خاتمی، اسدالله مبشری، ابراهیم یزدی، احمد زیدآبادی، ناصر همایون، علی بلوکباشی، هوشنگ طالع، عباس امیرانتظام، نظام الدین موحد، کوروش زعیم، عزت الله سحابی، ادیب برومند، ناصر فربد، لیلا آریانپور، فرشید افشار، حمید احمدی، مرتضی ثابت فر، علی دهباشی، شاهین سپنتا، عیسی خان حاتمی و... که هنوز در اوهام «زبان واحد، ملت واحد و کشور واحد» گیر کرده اند و عمر بی حاصل خود را صرف توهین و اهانت به بشریت نموده و ملل روی زمین «الخصوص دو ملت غیور و آزاده تورک و عرب» را پست و نژاد اصیل؟؟؟!!!... آریایی را برتر از همه دانسته اند و در تفکرات فاشیزمی دست هرچه هیتلر است را از پشت بسته اند و اینان وارث تمدن درخشان؟؟؟!!!... ایرانی هستند که خوشبختانه نسل شومشان هم رو به انقراض است) چندان خالی از لطف نیست. شما خواننده محترم اگر نتوانسته اید از تعطیلات آخر هفته بخوبی استفاده کنید، اکنون میتوانید در کنار خانواده و با خواندن خزعبلات و اراجیف ذیل دقایقی را سرگرم شوید و کلی بخندید. به اتفاق هم نوشته ذیل را میخوانیم. هرچند سخن نهفته بهتر / وین گفته كه شد نگفته بهتر لیكن به سبیل كاردانی / بیغیرتی است بیزبانی (توضیح سایت آذیورد: بی غیرت تو و امثال چون تو هستند، ببخشید لازم بود) آنچه مرا به نگاشتن این نامه واداشت مقاله ای بود كه همین دوشنبه در وبگاه «ایران امروز» انتشار یافته به قلم آقای ماشاالله رزمی با عنوان «مسئله ملی آذربایجان». مرا وقتی عنوان این نوشتار دیدمی و هنوز متنش را نگشوده بودم با خود اندیشیدمی كه حتما میبایست درباره جمهوری آذربایجان؟! بوده باشد كه نام اصلیش را اران و شروان بوده و روسیها كه آن سرزمین همیشه ایرانی را از قاجاریها گرفته بودند نامش را به هدف خاصی و با چشمی كه به بلعیدن آذربایجان داشتند عوض كردند. ولی وقتی وارد متن شدم و شروع به خواندن كردما دریافتمی كه انگاری موضوع هدفداری است در ارتباط با سرنوشت میهنمان. پس برآن شدمی تا به حد توانم بر حقایق تاریخی مسَلّم و انكارناپذیری اندكی روشنی بیفكنمی. درباره خاستگاه اقوام وحشی ترك اطلاعات بسندهئی از منابع تاریخی در دستان است. این منابع گویند كه سرزمینهای پست تركنشین در قرنهای هفتم و هشتم میلادی در ماورای مرزهای شرقی و شمالی ایران، یعنی سرزمینهای آن سوی سیردریا و اطراف دریاچهی خوارزم و بیابانهای شرقی و شمالی دریای مازندران و سرزمینهای ماورای قفقاز بوده است، و ایرانیها همهی آن سرزمینها را «تركستان» مینامیدهاند. در قرن اول هجری كه ایران در سلطهی عربهای وحشی بوده فقط در سرزمینهای شرق سیردریا با مركزیت كاشغر (اكنون غرب چین) و سرزمین كوچكی در شمال كوههای قفقاز از وجود دولت گزارش به دست داده شده است. بقیهی جماعات وحشی ترك در سرزمینهای پهناورشان در قبایل پراكنده و بیابانگرد و متنقل میزیستهاند و هیچ نظام سیاسی منسجمی نداشته و دارای هیچ وطن مشخصی نبودهاند. لفظ «ترك» در منابع اولیهی عربی كه از فتوحات عرب در ایران سخن گفتهاندی بر قومی اطلاق شده كه اكنون پشتون نامیده میشوند و این اسم در ارتباط با كابل و كابلشاه زندپیل و مردم كابلستان آمده است. البته این خلط نام از یك اشتباه گزارشگران عرب آمده كه «توران» و «تركان» را شنیده و با هم اشتباه گرفتهاندی، زیرا پشتونها كه در كابلستان از حد كابل و قندهار تا پشاور و كویتهی امروزی جاگیر بودهاند و دنبالههایشان به شهرری میرسیده كه در منابع عربی با نام «قصدار» از آن یاد شده (و تلفظ اصلیش گم شده) را ایرانیها «توران» مینامیدهاندی، و به نظر میرسد كه بخشی از همان آریائیهای اصیل موسوم به «تورهیا» (توره + علامت جمع) بوده باشند كه در تواریخ داستانی ما ا زآنها سخن رفته است. بعدها كه عربها سیستان تا غزنی را گرفتندی و بر سرزمین سِند نیز دست یافتندی با تورانیهای پشتون آشنائی بیشتر یافته، اشتباهشان را تصحیح كردندی و مردمی كه در منطقهی شمالغرب پاكستان امروزی ساكن بودندی را به درستی توران نامیدندی. در تقسیمات جغرافیائی كه عربها از سرزمینهای تحت سلطهشان كردندی، قصدار مركز سرزمین توران بود و این همان قصدار است كه رابعهی قصداری از آن برخاسته است (دوشیزهی نامدار ادبیات عرفانی ما، بزرگزادهئی كه به جرم عاشقی به گرمابهاش افكندندی و رگ دستش را زدندی تا بمیرد و او انگشتش را قلم و خونش را مركب كرد و بر دیوارِ گرمابه سرودِ سرخِ عشق نگاشت). این توضیح را از آنرو آوردم تا اشتباه ادیبان فارسیزبانِ خودمان را نیز باز نموده باشمی كه در اواخر عهد سامانی «توران» و «تركان» را به تأثیر از منابعِ اولیهی عربها بهجای هم بهكار بردهاندی، تا جائی كه فردوسی نیز دچار این درهم آمیزی نامها شده است؛ و از آن پس تا امروز توران را به مفهوم نژاد ترك به كار میبرندی. منابع تاریخی به ما اطلاع میدهندی كه همراه با حملهی عرب به ایران و فروپاشی شهنشاهی ساسانی نخستین خزشهای جماعات وحشی ترك به درون سرزمینِ ایرانینشینِ سغد از ماورای سیردریا از یكسو و به درون سرزمینِ ایرانینشینِ هیركانیا (كه اكنون نیمی از تركمنستان را شامل میشود) از سوی دیگر رخ داد. در همین زمان تركان ماورای قفقاز - كه ارانیها به آنها خزر میگفتندی، تلاشهائی برای خیزش به درون سرزمینِ ایرانینشینِ اران و شروان (جمهوری آذربایجانِ كنونی) انجام دادندی و چند تلاشِ آنها توسط سپاهیان خلافتِ عربی به كمك خود ایرانیها به عقب زده شد. بعنوان نمونهئی از تلاش یك خیزش بزرگ به درون اران و شروان گزارشی میگویدی كه درسال ١٧٨ هجری خورشیدی یك جمع بزرگ از خزرها كه رئیسشان خاقان نامیده میشد از گذرگاههای قفقاز به درون اران سرازیر شدند و دست به تخریب و كشتار زدندی. خازم ابن خُزَیمه را هارونالرشید به منطقه فرستاد و او آنها را بیرون راند و دربندهای كوهستانی قفقاز را بازسازی كرد. این گزارش را میتوان در ارتباط با تحریكات دولت بیزانس (روم شرقی) در جهت ایجادِ دردسر برای خلیفه در مرزهای شمالی كشورش بازخوانی كرد كه داستانش دراز میشودی و میتوان آنرا با تلاشهای رومیها برای بازپس گیری ارمنستان و بخشهائی از آناتولی كه در اشغال عربهای وحشی بود ارتباط دادی. اما در سمت دیگر ایران، در پی نابسامانیهای ناشی از فروپاشی شهنشاهی ساسانی و بیدفاع ماندن مرزهای شرقی و شمالی كشور، تا اواخر قرن نخست هجری بخشهائی از سرزمینهای ایرانینشین در شرق سغد تا سمرقند و بخش بزرگی از هیركانیا تا نزدیكیهای گرگان كنونی به اشغال تركان وحشی خزنده درآمده بود. در قرنهای سوم و چهارم هجری چندین مهاجرت جماعات مسلمانشدهی ترك از ماورای سیحون و اطراف دریاچهی خوارزم به درون سغد و خوارزم و هیركانیا گزارش شده است، كه در یك مورد سخن از صدهزار خرگاه است كه خود را به امیر سامانی میفروشند و با اجازهی امیر سامانی در بیابانهای سغد و خوارزم و هیركانیا اسكان مییابند و فرزندانشان به عنوان غلام، مملوك و خدمتگذار حرمسرا وارد ارتش سامانی میشوند. پس از آن خیزش بزرگ تركان به درون سغد در اواخر دوران سامانی صورت گرفت كه به براندازی دولت سامانی توسط مهاجمان وحشی ترك و تشكیل حاكمیت بدوی ترك در سرزمینهای ایرانینشین سمرقند و بخارا انجامید. داستانهای كهن ایرانی كه از جنگهای ایرانیان و تركان سخن میگویند مربوط به تلاشهای تركان وحشی ماورای سیحون و بیابانهای شرقی دریای مازندران به خیزش به درون سغد و هیركانیا، و بازدارندگی آنها توسط نیروهای پارتیان و سپس ساسانیان است و این تلاشها سرانجام در زمان امیران والامقام سامانی كامیاب شد. با تشكیل سلطنت غزنوی كه برای ادامهی «جهاد» در هندوستان به سرباز ترك نیاز داشت، مرزهای ایران بیش از پیش بر خیزشهای تركان گشوده شد. هم در زمان محمود غزنوی بود كه طوایف بزرگ وحشی اوغوز دریاچهی خوارزم را دور زده به بیایانهای غربی آمودریا (اكنون اواسطِ تركمنستان) وارد شدند. در اواخر سلطنت محمود غزنوی یكدستهی چند هزار نفری از اوغوزها از راه استراباد و ری تا اصفهان رفتند و از آنجا برگشته راه شمال در پیش گرفته به آذربایجان رسیدندی. اما در رخدادهای بعدی از حضور اینها در آذربایجان خبری به دست داده نشده است و چه بسا كه آنها آذربایجان را زیر پا نهاده وارد آناتولی شده باشند، زیرا كه در سرزمینهای مسیحینشین آناتولی امكان جهاد فراهم بود و از راه جهاد میشد زمین و ثروت و زن و دختر حاصل كرد. (داستان جهاد تركان مهاجر در آناتولی از قرن پنجم هجری تا تشكیل و تحكیم دولت عثمانی سراسر داستان كشتارها و قتل و عام ها است كه سرانجام به مسلمان و تركزبان شدن اجباری بقایای بومیان آناتولی انجامید.) مشخصا و به طور قطع و حتم، تا پایان قرن چهارم هجری خورشیدی هیچ نشانی از وجود تركان در آذربایجان و اران و شروان نیست. گزارشهای بسیار زیادی از جنگها و درگیریها بر سر ریاست در آذربایجان در قرنهای سوم و چهارم هجری در دست است با نام و نشان سران سپاه و نیز رقیبان قدرت، ولی در هیچ كدام سخنی از حضور هیچ عنصر ترك به میان نیامده است. تنها موردی كه از حضور ترك در اوائل قرن سوم هجری به دست داده شده كه در ارتباط با قیام بابك خرمدین است. یعنی چون چندین لشكر را بابك در عرض چند سال درهم كوبیده بود خلیفه معتصم تصمیم گرفت كه سپاه غلامان ترك خودش را همراه یك از غلامانش به نام بغا كه افسر بلندپایهئی شده بود اعزام كند و این نیز در جای خود خبر از آن دارد كه ایرانیهای ارتش خلیفه نمیخواستهاند بابك كه ایرانی و ایرانینژاد و آریایی اصل بوده و برضد عرب میجنگیده از میان برداشته شود و عربهای ارتش نیز چونكه وقتی شكست مییافتهاند بابك همهشان را میكشته است خلیفه به ناچار غلامان ترك خودش را گسیل كرده است. این تنها گزارش از حضور موقت ترك در آذربایجان پیش از عهد سلجوقی است كه این نیز كوتاه مدت بوده، یعنی لشكر اعزامی بوده و در آذربایجان ماندگار نشده و به زودی به بغداد برگشته است. در زمان مسعود پسر محمود غزنوی خیزش بزرگ طوایف وحشی اوغوز به درون بیابانهای غربی آمودریا صورت گرفت كه به زودی به مرو و سرخس رسیدندی و چیزی نگذشت كه خراسان را از دست مسعود گرفته در نیشابور سلطنت سلجوقی را بنیاد نهادند و به زودی سراسر ایران را گرفتند. با تشكیل امپراتوری سلجوقی كه ایران و عراق و شام و نیمی از آناتولی را شامل میشد، خیزش متوالی جماعات وحشی ترك از بیابانهای دور به درون مرزهای ایران استمرار یافت و از آنجا كه آذربایجان و اران و شروان حاصلخیزترین سرزمینهای ایران بودندی جهت مهاجرت جماعتهای خزندهی ترك بیشتر به سوی این سرزمینها بود. از همین راه بود كه جماعتهای انبوهی از تركانِ وحشی بهطور پیوسته و مداوم به درون آناتولی سرازیر شدندی و همینها بودند كه درآینده دولتكهای موسوم به سلجوقیهای روم را تشكیل دادندی و زمینهساز تشكیل دولت اوغوزهای عثمانی شدندی كه قبیلهشان در زمانی از قرن هفتم هجری به درون آناتولی رسید. بنابر رسمی كه از زمان سامانیها معمول شده بود، تركان مهاجر و نومسلمان پس از آنكه در جائی از ایران اسكان مییافتند، رؤسایشان فرزندانشان را به معلمان ایرانی میسپردند تا زبان ایرانی را به آنها بیاموزندی و معمولا بر روی فرزندانشان كه در ایران به دنیا میآمدند اسم ایرانی مینهادندی. از اینرو ما وقتی گزارشهای تاریخی مهاجرتهای تركان وحشی به درون ایران متمدن را دنبال میكنیم، میبینیم كه نخستین مهاجرها اسمهای تركی دارند و نومسلمانند، ولی فرزندانشان اسمهای ایرانی دارندی و فرزندان رؤسایشان باسواد شدهاندی و به زبان اصیل و متمدن فارسی سخن میگویندی. این وضعیت در تمام دوران دو قرنهی سلطنت اوغوزها تا یورش مغولان وحشی برقرار بودی و تركان مهاجر برای آنكه ایرانی شوندی اسلام و زبان ایرانی و اسم ایرانی (نامهای شهنامهئی) اتخاذ میكردندی. همهی منابع تاریخی كه دربارهی دوران سلطنت سلجوقیها تا حملهی مغول در دست است شاهد این مدعا است. تركان مغول كه قرن هفتم هجری خورشیدی با تهاجم آنها به ایران آغاز شدی، در آغاز نه به قصد مهاجرت به درون ایران بلكه به قصد تاراجگری، غارت و بازگشت به دیار خودشان آمده بودند و به همین خاطر هم از زمان حملهی چنگیز به ایران برای بیش از سه دهه همواره مشغول آمدن و برگشتن و تخریب و كشتار و تاراج بودندی و این تنها هدفی بود كه برای یورشهای خود تعیین كرده بودندی. با دومین یورشِ بزرگ مغولان به همراه هولاكوخان (كه سومین دورِ خیزش بزرگ تركان وحشی به درون ایران بود) ماندگاری مغولان در ایران آغاز شد. ایرانیها كه در خلال نزدیك به چهار دهه همهی هستی خویش را به مغولان باخته بودند و از چندین مركز بزرگ تمدنیشان جز داستان و سوگنامه نمانده بود، تنها راه نجات آنچه برایشان مانده بود را در فرمانبری اجباری از هولاكو و تشویق او به تشكیل سلطنت در ایران میدیدندی و به این ترتیب سلطنت تركان مغول در ایران آغاز شد كه به زودی عراق را نیز ضمیمهی قلمرو خویش كرده خلافت عباسی را به بایگانی تاریخ سپرد. كارگزاران و وزیران صلاحاندیش و باتدبیر ایرانی به زودی اربابان ناخواسته و زوركی مغول و ترک را برای تمدنپذیری و رهاسازی راه و رسم بیابانی آماده كردندی و چیزی نگذشت كه همان رسم پذیرش اسلام و زبان و فرهنگ ایرانی توسط مغولهائی كه ب رمسند پادشاهی مینشستندی مرسوم گردید و اباقاخان پسر هولاكوخان رسما مسلمان شده نام احمد برخود نهاد (احمد تكودار). جانشینان اینها تا پایان دوران ایلخانی فارسیزبان شده با تمدن و فرهنگ اصیل ایرانی خوگیر شدندی، تا جائی كه یاد گرفتند كه رونقبخش تمدن و فرهنگ و ادب ایرانی باشندی و زبان شیرین فارسی را ترویج نمایندی. در این زمینه كافی است كه به سیاههی بلندبالای آثار سخنوران، تاریخنگاران، دانشمندان و هنرمندان دوران یك و نیم قرنهی سلطنت مغولان و ایلخانان بر ایران نظری بیفكنیم، یا دست كم نامهای پرآوازهی بزرگانی كه در این عرصهها كمیت راندند را به یاد بیاوریم. چهارمین دورِ خیزش بزرگ طوایف وحشی ترك به همراه تیمور گوركانی آغاز شد و چنانكه میدانیم تیمور پیش از لشكركشی به درون ایران زبان و ادبیات ایرانی را فراگرفته بود و در اینباره داستانها در دست است. تیموریها به نوبهی خود چنان در تمدن و فرهنگ ایرانی حل شدند كه در آینده فرهنگ و ادبیات ایران را به شبه قارهی هند بردند و سلطنت دراز مدتِ تیموریان هندوستان را بنیاد نهادند كه زبان رسمیش فارسی بود و صدها اثر ارزشمند فارسی از دورانشان در دست است و از دربارهایشان كه رسوم شاهان باستانی ایران در آنها معمول بود داستانها در كتابهای تاریخی هندوستان كه عموما به زبان فارسی است بازمانده است كه بارزترینش اكبرنامه است. تنها كس از شاهان تیموری هند كه زبانش تركی و ادبش فارسی بود بابر بود (بنیانگذارِ سلطنت تیموری هند). فرزندان او عموما فارسیزبان شدند، و هیچ چیزی از میراث ننگین تركی برای تیموریهای هند باقی نماندی. همراه با تشكیل دولت صفوی یك خیزش بزرگ دیگر از قبایل و طوایف وحشی ترك به درون ایران، اینبار از جانب غرب و از بیابانهای آناتولی رخ داد. همین تازهواردانِ بیابانی بودند كه هفت طایفهی مشهور قزلباش را تشكیل دادند. به دنبال آن، تحریكات شاه اسماعیل در كشور عثمانی و سپس خصومت و جنگهای درازمدت عثمانی و ایران آغاز شد، نیمهی غربی آذربایجان و سپس بخش اعظم كردستان به اشغال عثمانیها ترک درآمد، جریان تاریخ و نقش تأثیرگذارندهی زبان و فرهنگ ایرانی در منطقه متوقف گردید، مهاجرتهای مداوم طوایف وحشی ترك از آناتولی به درون ایران توسط قزلباشان تشویق شد، در آذربایجان و اران و شروان عنصر ترك در اكثریت قرار گرفت و چیزین نگذشت كه این سرزمینِ ایرانینشین تغییر ماهیت داد و زبان تركی زبان مسلط در این منطقه از ایران عزیزمان شد. ما نمیدانیم كه در دوران صفوی، به خصوص در دوران اشغال درازمدت آذربایجان و اران و شروان توسط عثمانیها ترک چه انبوهی از جماعات ترك به درون آذربایجان و اران و شروان یورش کرده اندی و بومیان آذربایجان در چه وضعیتی كشتار یا رانده میشدهاندی و بازماندگانشان در چه وضعیتی خود را مجبور دیدهاند كه زبانشان را تغییر دهند تا بتوانند به زندگی ادامه بدهند. همچنانكه دیگر نمیتوان پی برد كه چه نسبت از جمعیت كنونی آذربایجانِ تركزبانشده از بومیان تغییر زبانداده و چه نسبتشان از تركان مهاجرند. كوتهسخن آنكه تا اوائل قرن پنجم هجری كه دستهئی از اوغوزهای وحشی وارد آذربایجان شدندی هیچ عنصر ترك در آذربایجان و اران و شروان نمیزیسته است و جمعیت سراسر این سرزمینها را مردم بومی از نوادگان ایرانیانِ باستانی و همچنین عربهای ایرانیشده تشكیل میدادهاند (كه این دومیها به همراه فتوحات اسلامی وارد آذربایجان شده ماندگار و محلی شده بودند). گویش آذری كه از گویشهای زبان ایرانی باستانی بوده، هنوز در مناطقی از آذربایجان قابل بازشناسی است و جالب است بدانیم كه با گویش لارستانی كه در انتهای جنوب ایران است مشتركات بسیار دارد. (شادروان احمد كسروی كه خود آذربایجانی تركزبان بوده پژوهش ارزندهئی دربارهی گویش آذری انجام داده كه در كتابچهئی با عنوان «آذری یا زبان باستان آذربایجان» انتشار یافته است و دلیل مسندی بر این گفته.) جماعات ترك نادان، هرچند كه در ابتدای ورودشان به ایران حالت جماعات مهاجم و غارتگر را داشتند و خسارتهای تاریخی جبرانناپذیری به ایران و ایرانی زدند و تخریبها از شهرها و مراكز تمدنی و كشتارها از مردم ایران كردند (كه در گزارشهای تاریخی باز نموده شده است) ولی به زودی ایرانی شدند و امروزه یكی از سه قوم بزرگ تشكیل دهندهی ملت واحد ایرانند، كه سابقهی اسكان نخستین طوایفشان در ایران (اگر تركزبان مانده باشند) به حدود ٩ قرن میرسد و در بیش از هشت قرن از این زمان طولانی (جز دوران زندیه و پهلوی) سلطنت از آنِ ایشان بوده است و همواره در فراز و نشیب رخدادهای سیاسی و اجتماعی ایران سهیم بودهاندی. گفتم كه آنچه مرا به نوشتن این نامه واداشت مقالهی آقای رزمی بود. مقالهی آقای رزمی اگر به یك زبان غربی در یكی از نشریات غربی نشر یافته بود، شاید برای غربیهائی كه با تاریخ و گذشتههای ایران آشنائی ندارند جالب مینمود. ولی برای ایرانیها به زبان فارسی نوشتن و از چیزهائی چون «ملت آذربایجان» و «مسئلهی ملی آذربایجان» سخن گفتن، جای تأمل و كنكاش دارد. من آقای رزمی را نمیشناسم، ولی از اشاراتی كه در زیرنویس دادهاند معلوم میشود كه اهل دانش، دارای مطالعه و اهل قلمند و شاید در ایالات متحدهی آمریكا میزیندی. اما عنوان نوشتارشان مرا متعجب كرد كه شخصی با مطالعه و اهل دانش مطالبی اینگونه بر قلم بیاورند. هركس عنوانِ مقاله را ببیند بیدرنگ از خود میپرسد: مگر مردم آذربایجان یك ملتاند كه مسئلهئی به نام مسئلهی ملی داشته باشند؟ اگر یك ملتند در چه زمانی از تاریخ دارای دولت مستقل بودهاند؟ مرزهای كشورشان در كجاها بوده و با چه كشورهائی همسایه بودهاند؟ از چه هنگامی كشورشان ضمیمهی ایران شده است تا اكنون مسئلهی ملی داشته باشند؟ مسئلهی دیگر در این مقاله آن است كه آقای رزمی میگویند: «این مقاله بیشتر روشنفكران فارس را مورد خطاب قرار میدهد». پرسش آن است كه چرا آقای رزمی فقط روشنفكران فارس را مورد خطاب قرار دادهاند و نه روشنفكران سراسر ایران را؟ مگر مردم فارس با آذربایجان همسایهاند یا روشنفكران فارس با مردم آذربایجان مشكل دارند؟ یا اینكه فقط روشنفكران فارس از وضع آذربایجان بیخبرند و مردم دیگر استانهای ایران همه چیز دربارهی آذربایجان و مسائل آذربایجان میدانند؟ چرا روشنفكرانِ كردستان و همدان را مورد خطاب قرار ندادهاند كه همسایههای آذربایجانند؟ این پرسشها كه از خودم كردم یادم آمد كه پانتركیستهای شووینیست آذربایجان به ایرانیهای فارسیزبان میگویند «فارس». یعنی اسم آستان فارس را برای ایرانیهائی بهكار میبرند كه زبانشان زبان ملی ایران است نه یك زبان محلی و به همدانیها و اصفهانیها و خراسانیها و كرمانیها و تهرانیهای فارسیزبان هم «فارس» میگویند. حتما افغانستانیها و تاجیكستانیها و ازبكستانیهای فارسیزبان نیز در قاموس اینها «فارس» هستند. البته كه شخصی اهل دانش و مطالعه و قلم همچون آقای رزمی میدانند كه «فارس» یك سرزمین است، و امروزه یكی از استانهای ایران است مثل همدان و اصفهان و كرمان و كردستان و آذربایجان و خراسان و جز آنها. ولی چرا اسم سرزمین را بر آدمها اطلاق كردهاند، این جای سؤالی دارد كه هیچگاه پاسخ نخواهد یافت. دیگر اینكه ایشان از «سایر ملل ساكن در ایران» سخن گفتهاند. مگر «ملت ایران» از چند ملت تشكیل شده است؟ مگر ایران از اتحادیهی چند كشور تشكیل شده است كه دارای «مللِ ساكن در ایران» بوده باشد؟ این ملتهای فرضی كشورهایشان چه نامهائی داشتهاند و مرزهای كشورشان كجا بوده و با كدام كشورهای فرضی همسایه بودهاند؟ عبارتها هشداردهنده و نگرانكننده است. با هم بخوانیم: «آذربایجانیها شعار ناسیونالیستی را در مقابله با حكومت روحانیون شیعه مطرح میكنند.» (اما كدام معنا را از ناسیونالیسم درمد نظر دارند؟ پائینتر خواهیم دید كه پانتركیسم است.) «بخشی از آذریهائی هم كه در درون سیستم حكومتی هستند و از تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی گرفته تا بعضی از روحانیون و نمایندگان مجلس خبرگان و عدهای از شهرداران و فرمانداران حامی خواستههای ملی آذربایجان هستند. این حركت علیرغم بعضی اشتراكات مطلقا قابل مقایسه با حركات ملی در خوزستان و بلوچستان نیست.» «میتوان قدرتمندترین امپراطوریها را نیز به كشورهای مستقل تبدیل كرد.» «جنبش ملی آذربایجان مراحل تكوینی خود را مانند سایر جنبشهای ملی در آسیا و اروپا و آفریقا طی كرده است.» «سمبل اسطورهای این جنبش یعنی بابك قهرمان مبارزه با مدعیان دین و نیروهای اشغالگری است كه توسعه طلبیهای سیاسی خود را بنام دین انجام میدادند.» «تمام نیروی جنبش صرف اثبات این واقعیت میشود كه آذربایجانیها یك ملت هستند.» «هویت مستقل آذربایجانی». نویسندهی محترم برای آنكه پانتركیستهای آذربایجان را از تغذیهشدگی توسط همسایههای شمالی و غربی تبرئه كنند تا كسی «دُمِ خروس» را نبیند، توضیح دادهاند كه «روشنفكران كم بضاعت از نظر فكری كه قادر به تحلیل درست اوضاع نیستند همواره دست خارجی را در پدیدههای اجتماعی جستجو میكنند و فعالین جنبشهای ملی را ناآشنا به تاریخ گذشته ایران میدانند.» و یك عبارت دیگر: «انحلال اتحاد شوروی، استقلال مجدد جمهوری آذربایجان.» پرسش آناست كه مگر همهی گزارشهای تاریخی نمیگویند كه سرزمینهای همیشه ایرانیِ اران و شروان كه بعدها نام آذربایجان گرفت در جنگ توسط روسها اشغال شده از ایران جدا كرده شد؟ مگر از جنگهای ایران و روس و قرارداد الحاق این بخش از خاك ایران هیچ ایرانیئی خبر ندارد؟ تاریخ میداند كه روسها بخشهائی از خاك ایران را اشغال كردند و همین بخشها اكنون آزاد شده تبدیل به كشور شدهاند. آنچه اكنون جمهوری آذربایجان نامیده میشود هزارها سال ملك مشاع همهی ایرانیها و بخشی از كشور ایران بوده كه در اثر نابخردیهای تركانِ قاجاری به اشغالِ روسها درآمد. سپس بهدنبالِ فروپاشی اتحاد شوروی، این سرزمین به حال خود واگذاشته شد و كشوری نوین در جهان پدید آمد كه هیچگاه در تاریخ جهان وجود نداشته است. پس «استقلال مجدد» در كار نیست بلكه پدید آمدنِ كشور نوین متشكل از سرزمینهای اشغال شدهی ایرانی بر صحنهی تاریخ و جغرافیا پس از فروپاشی شوروی است. نادیده گرفتنِ تعمدی وقایعِ مُسَلَّمِ تاریخی چرا؟ آیا چنین سخنانی را چه گونه باید در ارتباط با تاریخ و گذشتهی ایران تفسیر كرد؟ آقای رزمی خودشان بالاتر نوشتهاند كه روشنفكران ایرانی «فعالین جنبشهای ملی را ناآشنا به تاریخ گذشتهی ایران میدانند». آیا روشنفكران ایرانی با دیدن چنین تعابیری حق ندارند كه آنها را واقعا ناآشنا به تاریخ گذشتهی ایران بدانند؟ «ملل غیر فارس» در جامعهشناسی سیاسی ایران چه معنائی دارد؟ آیا كسی كه میپندارد مردم استانِ آذربایجان یك ملتند با تاریخ و گذشتهی ایران آشنائی دارند؟ اگر دارند، كه واقعا جعل تاریخ و جعل هویت میكنند. آیا نمیدانند كه تركان در ایران یك قومند مثل دیگر اقوام ایرانی، ولی هیچگاه یك ملت نبودهاند و اكنون نیز نیستند (و نخواهند بود) تا «مسئلهی ملی» داشته باشند؟ البته بدیهی است كه باید از حقوق شهروندی كاملا متساوی با همهی اقوام ایرانی برخوردار باشند و باید حق داشته باشند به زبان مادریشان بگویند و بنویسند و نشر بدهند. این یك حق طبیعی است كه هیچ انسانی در هیچ كجای دنیا نمیتواند از آنها بگیرد. اما آنچه مربوط به زبان قومی آنها است، آیا تاكنون از استعمال زبان مادری منع شده بودهاند؟ آیا حق نداشتهاند به زبان مادریشان بگویند و بنویسند و نشر بدهند؟ آیا به صِرف ترك بودنشان ستمی قومی بر آنها رفته است آنگونه كه بر بلوچها و كردها و تركمنها و دیگر جماعتهای پراكندهی سنی و زرتشتیان و یهودیان و مسیحیان و بهائیها ستمِ دینی و مذهبی میرود و از اساسیترین حقوقِ سیاسی شهروندی نیز محروم شدهاند ولی وظیفهشان در قبال حكومت مثل همهی ایرانیان است؟ آیا تركها در ایران حق انتشار كتاب و نشریه و روزنامه به زبان خودشان ندارند آن چنان كه تركها در تركیه به كردها اجازهی داشتن نشریهی كردی و نشر كتاب به زبان مادری خودشان را نمیدهند؟ آیا در ایران تاكنون هیچگونه حركت ضدترك در جائی دیده شده است؟ آیا تاکنون توهینی در رسانه های ارتباط جمعی به ترکها شده است (شوخی با توهین فرق دارد)؟ آیا قانون اساسی جمهوری اسلامی تركها را مثل سنیها و دیگر ایرانیهای غیر شیعه (و همچنین مثل كردهای تركیه) از بخشی از حقوق شهروندی محروم كرده است؟ كجا است انصاف؟! پوشیده نیست كه پانتركیستهای شووینیستِ آذربایجان، برمبنای همان تفكرات تنگنظرانهی قبیلهئی كُهَن كه تاب دیدن كسی جز قبیلهی وحشی خویشتن را ندارد، در رؤیای بازگشت به دوران سیاه و پرمظلمهی تركسروری نشستهاند و به چیزی كمتر از حاكمیت ایلیاتی ماقبلِ مشروطهی تركان وحشی بر سراسر ایران قانع نیستند. آقای رزمی مینویسند: «جنبش ملی [آذربایجان] به گذشته و مبارزات تاریخی آذربایجانیها افتخار میكند یعنی آن دورانهای طلائی كه ملت آذربایجان قدرتمند بود و بر تمام ایران فرمانروائی میكرد، گذشتهای كه نه تنها هویت میدهد بلكه ارزش آفرین و كارا میباشد.» (منظورشان از ملت آذربایجان حتما مغولها و تاتارها و قزلباشها و قاجارهای وحشی است.) آقای رزمی عبارت «ملت آذربایجان» را بهجای «قوم کوچک ترك» بهكار بردهاند تا تمایز تركان آذربایجان از ملت ایران را بازنموده باشند. ولی چنین سخنی مجادله میطلبد. ملت در قاموس سیاسی یك معنا دارد و قوم یك معنای دیگر. «قوم» یك مجموعه از جماعات انسانی است كه دارای زبان و فرهنگ و سنتهای مشترك دیرینهاند و از یك منشأ نژادی برخاستهاند و در درون یك كشوری كه چند قومیتی است در كنار اقوام دیگر تشكیل ملت میدهند. «ملت» یك مجموعه از جماعات انسانی شامل اقوام است كه در درون یك سرزمینی بهنام كشور با مرزهای مشخصی میزیند، دارای تاریخ و سرگذشت مشترك و دارای دولت واحدیاند. یك ملت ممكن است از چند و چندین قوم تشكیل شده باشد، چنانكه ملت ایران از اقوام ایرانی و ترك و عرب و یهود و ارمنی و آسوری و كلدانی تشكیل شده است. «ملت» اعم از «قوم» است و جایگزین كردن هركدام از این دو اصطلاح حقوقی با یكدیگر نشانهی ناآگاهی و نابخردی است و در ارتباط با مسائل داخلی ایران، اصرار پانتركیستهای خائن آذربایجانی بر به كاربردن «ملت آذربایجان» بهجای «قوم ترك» نشانهی تلاش توطئهآمیز درجهت پارهپاره كردن كشوری است كه ایران نام دارد و چنانكه میدانیم، دیری است كه اینها در تلاشند تا به بلوچها و كردها نیز القا كنند كه شما نه از قوم ایرانی بلكه دو ملت متمایز و مشخص هستید و به اینسان، در جهت تحریك بخشهای مختلف ملت ایران برای ایجاد تفرقه و اختلافات قومی به هدف پارهپاره كردن كشور فعالیت میكنند. ایران كشوری است یكملیتی و چندقومیتی، كه اكثریت مطلق ملتش را قومیت ایرانی تشكیل داده است (با شاخههای بلوچی، كردی، لری، لارستانی، گیلكی، تالشی، آذری و…). دومین قوم تشكیلدهندهی ملت ایران قوم آذری است با شاخههای آذربایجانی، خراسانی و همدانی و چند جماعت كوچك پراكندهی دیگر. عربها در مرتبهی سوم قرار میگیرند و عمدتا در خوزستان ساكنند و علاوه بر اینها اقوامِ یهود و ارمنی و آسوری و كلدانی هستند. سراسر ایران ملك مشاع همهی اقوام تشكیلدهندهی ملت ایران است و مردمی كه در یك نقطه از ایران میزیند مالك مشاع همهی دیگرنقاط ایرانند و در دفاع از این حق مشاع حق دارند كه درقبال هر حركت مشكوكی كه در هر نقطه از ایران رخ میدهد نظر بدهند و سمتگیری كنند. دفاع از تمامیت ارضی ایران وظیفهی فردفرد ملت ایران است و به زبان فقهی «واجب عینی» است. آیا پانتركیستهای شووینیست نمیدانند كه سرزمین آذربایجان ملك مشاع همهی ایرانیان است؟ آیا نمیدانند كه یك جماعت انسانی، از هر قومی كه بوده باشد، اگر از سرزمین قومی خودش جاكند شده به درون یك كشوری مهاجرت كند و در یك نقطه از آن كشور اسكان یابد، هرچه هم زمان بر اسكانش بگذرد، هیچ قانون اخلاقی و عرفی و تاریخی به او این حق را نمیدهد كه آن نقطه را از مالكیت مشاع همهی ملت بیرون آورده ملك اختصاصی خودش بداند؟ تركانی كه هركس به زبان ملی ایران سخن میگوید را «فارس» مینامند آیا نمیدانند كه تركان قشقائی هم فارسیاند ولی زبانشان تركی است؟ آیا نمیدانند كه زبان «فارسی» اسم زبان ملی همهی ایرانیها است نه اسم زبان یك قوم مشخص و متمایز؟ همچنان كه اسم زبان ملی مردم آمریكا انگلیسی است و در عین حال در همان سرزمین پهناور صدها قوم با زبانهای قومی میزیند؟ آیا همهی انگلیسیزبانهای آمریكا یا استرالیا یا كانادا انگلیسیتبارند؟ یا زبانشان انگلیسی است كه زبان ملی است؟ كدام ملتی در جهان هست كه یك زبان ملی مشخص و واحدی نداشته باشد؟ وقتی كشور پاكستان تشكیل شد پاكستانیها زبان اردو را كه در دهلی شكل گرفته بود زبان ملی پاكستان كردند. این زبان تا پیش از آن در هیچ كدام از مناطق پاكستان رواج نداشت. چهار ملیت مشخص و متمایز با هم متحد شده یك كشوری به نام پاكستان به وجود آوردند (سندیها، پنجابیها، پشتونها و بلوچها) و به یك زبان ملی نیاز داشتند كه هیچگاه نزد هیچكدام از دیگر ملیتها حساسیت برنیانگیزد. زبان اردو را كه زبان هیچكدامشان نبود به زبان ملی تبدیل كردند. آیا پانتركیستهای شووینیست آذری فقط دربارهی ایران حكم صادر میكنند كه حق ندارد یك زبان ملی واحد داشته باشد؟ و حكم میدهند كه در آذربایجان نباید زبان فارسی رسمیت داشته باشد؟ آیا نمیدانند كه اگر در آذربایجان فقط زبان تركی رسمیت داشته باشد و در خوزستان فقط زبان عربی، دیگر امكان مراوده میان سه قوم بزرگ تشكیلدهندهی ملت از میان خواهد رفت؟ آیا با چنین فرضی ایرانیها باید با كدام زبان مشتركی با هم مراوده كنند؟ انگلیسی یا تركی؟! با توجه به اینكه كه شاخههای زبان ایرانی (یعنی بلوچی و كردی و لارستانی و گیلكی و تالشی و لری و…) نیز به سبب نانوشته بودنشان اندك اندك تغییر شكل میدهند، گویندگان به این گویشها نیز اگر هر كدام قرار باشد در زیستگاهش فقط گویش خودش را رسمیت بدهد و زبان ملی را از رسمیت بیندازد چیزی نخواهد گذشت كه حتی اینها نیز با وجود ریشهی واحد زبانی و نژادیشان نتوانند زبان یكدیگر را بفهمند. آیا پانتركیستهای شووینیست آذری نمیدانند كه زبان فارسی زبان اصلی مردم فارس نیست بلكه گویش مردم فارس تا چندقرن پیش یك گویش محلی بوده غیر از زبان فارسی؟ شاعران شیرازی از قبیل سعدی و حافظ و شاه داعی الله سرودههائی به گویش محلی فارس دارند (و در دیوانهایشان هست) كه تا زمان آنها و شاید چندقرن بعد هم در شیراز رایج بوده است. ولی این گویش اكنون فقط در منطقهی لارستان باقی مانده و در دیگر نقاط فارس از میان رفته است. یعنی گویش محلی فارس در مناطق عمدتا شهری جایش را به زبان ملی داده كه اسمش زبان فارسی است ولی متعلق به فارسیها نبوده است. زبان فارسی در طول تاریخ دراز خویش و بر اساس نیازهای مراودهئی اقوام تشكیلدهندهی ملت ایران شكل گرفته، مفردات عربی و تركی بسیاری را در خود پذیرفته است تا برای همگان قابل فهم و درك باشد. ولی این زبان نه زبان محلی مردم فارس بوده است نه مردم اصفهان نه كرمان نه خراسان نه آذربایجان نه هیچ جای مشخص ایران. آقای رزمی وقتی میگویند خطابشان به «روشنفكران فارس» است، شاید خودشان به معنای سخنشان توجه ندارند و بر خطای لغوی این سخن واقف نیستند. اگر گفته بودند «روشنفكران فارسیزبان» سخنشان معنا و مفهوم داشت ولی «روشنفكران فارس» فقط روشنفكران استان فارس را شامل میشود زیرا كه فارس یك استان است نه مجموعهئی قومی. روشنفكران قشفائی نیز «روشنفكران فارس» هستند ولی البته كه تركزبانند. تركهای قشقائی به فارسیزبانها «تاجیك» میگویند نه «فارس»، زیرا میدانند كه فارس یك منطقه است و خودشان نیز اهل فارساند و میگویند ما فارسی هستیم، ما تركان فارس هستیم. تركهای همدان نیز چنینند. تركهای آذربایجان هم اگر به جای اصطلاح زشت و غلط «زبان فارس» از «زبان تاجیكی» و به جای اصلاح زشت و غلط «قوم فارس» از لفظ عامِ «تاجیك» استفاده كنند سخنشان معنادار خواهد شد و خواننده و شنونده درك خواهند كرد كه منظورشان فارسیزبانها است. در زمان صفویه نیز قزلباشها به فارسیزبانها «تاجیك» میگفتند و اینرا در كتابهائی كه در آن زمان نگارش یافته نیز میتوان دید. زبان ملی ایران كه زبان فارسی است زبان مشترك همهی اقوام ساكن در كشور ایران است نه زبان یك قوم خاص، بلكه زبانی است ساختگی و جعلی كه از مفردات زبانهای هر سه قوم ایرانی و عرب و ترك تشكیل شده است و علاوه بر ایرانیتبارهائی كه گویش محلیشان را ازدست دادهاند جماعات بزرگی از عربتبارها، تركتبارها و دیگر تبارها كه در منطقهی اسكانشان زبان قومیشان را ازدست دادهاند فارسیزبان شدهاند و به این زبان تكلم میكنند. یعنی زبان فارسی زبان مشترك و ملی مردم ساكن در درون مرزهای كشور ایران است، نه زبان یك قومِ مشخص و متمایز. این زبان هیچگاه در هیچ زمانی دربردارندهی هیچ امتیازی برای هیچ گروهی نبوده است. در زمان سلطنت پهلوی هم كه پانتركیستهای شووینیست آذری از آن به عنوان شووینیسم پهلوی یاد میكنند اكثریت حاكمان كشورمان تركتبار و وارثان حكومت قاجارها بودند. یك نگاه گذرا به نامهای وزیران و استانداران و مدیران كل و سفیران و افسران و دیگركارگزارانِ عالیرتبهی دولت در زمان پهلویها كافی است تا منصفانه این سخن تأیید شود. اكنون و در نظام جمهوری اسلامی نیز، با هر وضعیتی كه از نظر ما دارد و ایران را به هرسوئی كه میبرد، چه ما موافق این نظام باشیم و چه مخالفش، وضع به همین منوال است. تركهای شریك حاكمیت، با توجه به كثرت تعدادشان در این نظام، بیشترین سهم را در آنچه از زمان انقلاب اسلامی تاكنون بر كشور و ملت رفته است دارند (با خوب و بدش كاری ندارم، زیرا كه قضاوت با تاریخ است). اگر نگاهی به لیست اسامی دادستانهای دادگاههای انقلاب تهران و رؤسای زندانهای تهران و تصمیمسازان نظام در تهران و همچنین سران سازمانها و گروههای موافق و مخالف رژیم در تهران در طی ربعقرن گذشته ازجمله دههی پرماجرا و غیرقابل دفاعِ شصت بیندازیم آنگاه متوجه خواهیم شد كه عناصر تركزبان در تهران بزرگترین شریكان همهی رخدادهای این ربع قرن از جمله آن دهه بودهاند و ترکان را باید اصلی ترین جنایت کاران تاریخ معاصر ایران دانست. كجا است باانصافی كه به واقعیتها با چشمان باز بنگرید و منصفانه قضاوت كند؟ مشكلِ اصلی ملت ایران مسئلهی قومیتها نیست، بلكه درد آزادی و دموكراسی است. اگر قرار است كه ایران بهعنوان یك كشور و ایرانی بهعنوان یك ملت برصحنهی جغرافیا و عرصهی تاریخ برجا بماند باید هر ایرانی به صِرف ایرانی بودن از حقوقی مشابه و متساوی با هر ایرانی دیگری برخوردار باشد. نژاد و دین و مذهب و زبان و قومیتْ نمیتواند تعیینكنندهی هیچ امتیازی یا تحمیلكنندهی هیچ محرومیتی باشد. نباید از یاد ببریم كه شكلِ حد اقلی نظامِ سیاسی مورد نظر آزادیاندیشانِ ایراندوست كه دردِ آزادی و دموكراسی دارند یك حكومت مركزی انتخابی پاسخگو و مقتدر، با یك سیستم غیر متمركز و دارای شفافیتِ كامل در مناسبات قدرت است كه ادارهی امور مردمِ هر منطقه و استان درآن از راه اِعمال ارادهی آزادانهی خودِ مردم صورت گیرد، مردمی كه كارگزارانِ امورشان را، به توسط ابزارهای جمعی كه همانا گروههای اجتماعی است، ازمیان بخردان و كاردانانِ آزموده و شناختهشدهشان آزادانه برگزینند؛ و بهاینطریقْ كاردانان و بخردانِ كشور، بدون هیچگونه تمایز قومی و زبانی و دینی و مذهبی و جنسیتی، به عنوان گُزیدگانِ ادواری مردم، در ادارهی امور كشورشان كه ملك مشاع همگان است دخیل باشند؛ و منزلت و حرمت انسانی جایگاه شایستهی خویش را درجامعه تثبیت كند. بدیهی است كه این نظام غیر از نظام فدرالی است كه مناسبِ كشورهائی است كه از اتحادیهی اقوام و مللِ سابقا مستقل و مجزا تشكیل شده است نه ایران كه یك كشور یكملیتی و چندقومیتی است. هیچكدام از اقوام ترك و عرب در هیچ زمانی از تاریخِ بعد از مهاجرتشان به ایران یك ملت متمایز نبودهاند بلكه همواره بخشی از ملت بزرگ ایران بودهاند. تاریخ میداند و در لابهلای اوراق نوشتهی خویش ثبت كرده است كه در دورههای اضمحلال كشور پس از یورش مغولان تا تشكیل دولت صفوی نیز هركدام از حكومتهای ایلاتی ترك كه در هر پاره از ایران تشكیل میشده مدعی سلطنت بر كلِ ایران بوده و داعیهی تصرف سراسرِ كشور و یكپارچه كردن ایران را داشته است. وقتی دولت صفوی تشكیل شد نیز اخلاف تیمور در مرو و هرات، و شاه اسماعیل در تبریز، هركدامشان مدعی پادشاهی بر ایران بود، و جنگهای شاه اسماعیل و محمدخان شیبانی نیز برسرِ همین داعیه بود، كه سرانجام بخشی از ایران با نام اصلی برای شاه اسماعیل و صفویها ماند، و سپس جریانها در پشتِ مرزهای شرقی دولت صفوی به گونهئی كه خواندهایم و میدانیم به پیش رفت. بعد ازآن نیز حملهی محمود قندهاری بهیاری سیستانیها و بلوچها به اصفهان و براندازی دولت صفوی ازآنرو بود كه محمود ادعای سلطنت برایران را داشت و سلطنت صفوی را نامشروع میدانست؛ ولی باز ایلات ترك درصدد بازیابی قدرتشان پیرامون نادر گرد آمدند و سلطنت افشاری را تشكیل دادند. با تشكیل سلطنت زندیه دوباره تلاشهای تركان برای تركیكردن دولت ایران آغاز شد كه سرانجام به تشكیل سلطنت قاجاریها انجامید. من گمان نمیكنم كه هیچ ایرانی آزاداندیشی كه درد ایران و ایرانی را داشته باشد بتواند پذیرفتنِ این موضوع را به خود بقبولاند كه مردم یك منطقهئی از ایران كه ملك مشاع همهی ایرانیان است به صِرفِ اینكه دارای زبان قومی خودشانند منطقهشان را ملك خصوصی خودشان بشمارند و خودشان را نه بخشی از ملتِ بزرگ ایران بلكه ملت آن منطقه بنامند و داعیهی جداسری از ایران را داشته باشند. وضعیت تاریخی اقوام ایرانی با كردهای تركیه و عراق تفاوت دارد. كردهای تركیه سرزمینشان توسط تركهای بیگانه و ازدورآمدهئی اشغال شده است كه همهی حقوق شهروندی را از ایشان سلب كردهاند تا جائی كه حتی استفادهی نوشتاری از زبان ملی خودشان برایشان ممنوع است و دستور دارند كه تركنُما باشند. كردستانِ عراق پس از تشكیل كشورِ نوین عراق در دنبالِ جنگ جهانگیرِ اول (كه توسط انگلیسیها براساس پیمانِ محرمانهی سایكس و پیكو ایجاد شد) ضمیمهی عراق گردید. پیش ازآن تاریخ نه دولتی به نامِ دولتِ عراق وجود داشته و نه كردستان شامل عراق بوده؛ بلكه عراقِ عربنشین شامل سه ایالتِ موصل و بغداد و بصره بخشی از امپراتوری عثمانی بوده و كردستانِ عراقِ كنونی نیز وضعیت ویژهی خودش را داشته است. ازاینرو امروز كردهای عراق حق دارند كه بگویند ما دیگر نمیخواهیم ضمیمهی كشوری بهنام عراق باشیم. به عبارتِ دیگر، كردها در تركیه و عراق و همچنین در سوریه واقعا مسئلهی ملی دارند. كردها هزاران سال پیش از مهاجرتِ تركان به آناتولی در سرزمین بومی خودشان در درون مرزهای ایران میزیستهاند و سپس سرزمینشان به اشغال عثمانیها درآمده است. در پیمان سایكس و پیكو قرار براین رفته بود كه از كردستانِ تحت اشغال عثمانیها یك كشور مستقل برصحنهی جغرافیا پدید آید، اما پس از تشكیل كشورهای تازهتأسیسِ تركیه و عراق و سوریه وضع به گونهئی دیگر پیش رفت، و یك بخش ازآن ضمیمهی تركیه، بخش دیگر ضمیمهی عراق و بخش سومش ضمیمهی سوریه كرده شد. ولی اقوام ترك و عرب در آذربایجان و خوزستان هیچگاه یك ملت جدا از ملت ایران نبودهاند تا امروز بتوانند از «مسئلهی ملی» ویژهی خودشان دم بزنند؛ بلكه اقوامی هستند كه در زمانهائی كه در صفحاتِ نوشتهی تاریخ ثبت است سرزمین سابقشان را رها كرده به درون ایران مهاجرت كرده اسكان یافته در ملت ایران ادغام شده بخشی از ملت ایران گردیدهاند، و ازاینجهت حقِ مالكیتِ مشاع در كشور ایران یافتهاند. هم از اینجهت است كه ملت ایران هیچگاه به آنها حق نخواهد داد كه مناطق اسكانشان را ملك قومی خودشان بشمارند. البته موضوع تساوی كامل حقوقِ شهروندی همهی مردم ایران یك موضوع جداگانه است كه با كل حركتِ دموكراسیخواهی در ایران در ارتباط است، و تلاش برای احقاقِ آن وظیفهی مبرمِ همهی آزاداندیشان و بخردانِ ایرانی است كه سربلندی ملت و رشد و پیشرفت و شكوه كشور را آرزومندند؛ ولی نمیشود نام مسئلهی ملی ویژهی بخش مشخصی از ملتِ ایران به آن داد و آنرا به ابزاری برای پارهپاره كردنِ كشور تبدیل كرد. | |


پاسخ هاترتیب پاسخ ها :
از اولین پاسخ
2 4 خرداد 1385 ساعت 12:24 | |
تا زمانی که رشته زبان ترکی در دانشگاههای این مملکت ... تدریس نشود ،این ...ها هر چه بخواهند خواهند گغت. عدالت هارداسان .علی هارداسان.الله هارداسان. الله انگایسین دومانین داغیتسین. نه دییم.حتما بیر پیسلیک اییلمیشیک دا. چشم .میریم ایران را آباد میکنیم.کافیه درآمدمان را در آذربایجانمان بیاریم خرج کنیم. اینجا میشه آبادترین. | |
1 25 اردیبهشت 1385 ساعت 07:19 | |
در مسلخ عشق جز نکو را مکشند
روبه صفتان زشت خو را نکشند گر عاشق صادقی ز مردن مهراس مردار بود هر آنکه او را مکشند ----------------------------------------------------------------------------------------- سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین بشکست قیمت سنگ نیفز اید و زر کم نشود | |











