| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
11
|
82
|
89/10/20 (12:14)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
91/1/23 (09:03)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/4/15 (20:17)
|
|
||
|
|
6
|
24
|
90/4/2 (23:57)
|
|
||
|
|
3
|
22
|
90/3/27 (01:45)
|
|
||
|
|
2
|
8
|
90/3/27 (01:42)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
90/3/27 (01:34)
|
|
||
|
|
4
|
56
|
90/3/27 (01:32)
|
|
||
|
|
1
|
17
|
90/3/26 (01:34)
|
|
||
|
|
24
|
139
|
90/3/26 (01:28)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/3/26 (01:21)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/3/13 (23:40)
|
|
||
|
|
1
|
5
|
89/5/23 (21:18)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
89/4/22 (23:28)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
89/1/6 (00:27)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
88/11/29 (13:04)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
88/11/25 (10:55)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
88/9/8 (20:51)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/4/3 (20:08)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
87/12/20 (14:52)
|
|
در صده ی اخیر با تحولات سیاسی و ایدئولوزیک در سراسر دنیا شاهد تغییرات فرهنگی و علمی و تاثیر متقابل سرعت و روند این تحرکات با توجه به تحولات برشمرده شده بوده و هستیم.
یکی از این تحولات یا بهتر است بگوییم ایدئولوژی ها، شکل گیری ایسم های مختلف آن هم با هیاهو و بزرگتر جلوه دادن بیش از آنچیزی که هستند شاهد تحرک بالا درزمینه اقتصادی و علمی و فرهنگی بودیم.
نکته بسیار جالب اینجاست که متاسفانه پذیرش و استقبال از این ایسم ها در جوامع جهان سومی و بالاخص در جوامع شرقی بسیار چشمگیرتر از محل تولد و اختراع آنها بوده است! که این خود باعث تجدید نظر برخی در ماهیت بی اسلوبشان بوده است.
بحث را متوجه هنر و موسیقی میکنیم. شاید بتوان گفت که ایسم های موسیقایی در دهه 50 و پس از آن شکل گرفت و عملا نقطه نطفه کشی و استعداد سوزی از همینجا نشات گرفت. هرچند بسیاری از هنرمندان آن زمان با روحیه فروتنی و تواضع خود باعث کمرنگ شدن این ایدئولوژی شدند اما این ضایعه و مصیبت تاثیری را که باید بر جای گذاشت. این ایسم ها و این الهه ها از دهه 50 پای به وجود نهادند شاید پیش از این دهه نیز گاه شاهد وجود ایسم در موسیقی بودیم ولی به صورت یک روند و یک جریان نبوده و هرگز قابل قیاس با موج برخاسته در دهه 50 و بویژه پس از آن نبوده و نخواهد بود. بله ما در دهه50 شاهد ظهور الهه هایی در موسیقی بودیم که هرکدام تا حد یک ایسم پیش رفتند. الهه هایی مانند پرویز یاحقی،مرضیه،گلپا،ایرج،سخایی،فریدون فروغی و حمیرا کسانی که بجای اینکه یک نابغه زمینی به حساب آیند در زمره الهه هایی آسمانی قرار داده شدند. این یک نقطه شروع و نقطه آغاز یک حرکت کج اندیش بود ولی باز آنچه در این بین هرگز فدای ایده نشد "آزادی" بود. حال چرا ما میگوییم این نقطه شروع یک روند مخرب بود به این دلایل: ما اگر به هنرمندان همین دهه 50 و همین الهه ها توجه کنیم خواهیم دید که اینها در متن و در بطن بزرگان پیش از خود ظهور نموده و آنها نیز به همین صورت از ماقبل خود. یعنی این زنجیره و این حرکت و مسیر در هیچ کجا قطع نمیشده بلکه در بطن هنرنمایی هنرمندان قبلی هنرمندان آینده وارد کار میشدند که این مزیتهایی مثل: (1-قطع نشدن رابطه حسی دونسل2-انتقال بهتر تجربیات قبل به بعدی ها3- رشد و ارتقای کارهای آینده با تکیه بر اندوخته ها و تجریبات گذشته و اتحاد دونسل از هنرمندان در حال) را به دنبال داشت اما با پیدایش این ایسم ها و الهه ها عملا این زنجیره قطع و مسیر منفک شد هرچند باز هم شاهد حرکت و رشد مقطعی و اتلاقی در همان برهه بودیم.
اما دردناک تر از این قضیه مربوط به سالهای دهه60 و پس از آن می باشد و بسی دردناک تر دهه 80. در این برهه از زمان ما در موسیقی و بخصوص در آواز شاهد ایسم هایی به تمام معنا هستیم. ایسم هایی که برخلاف الهه های پیشین همه را جز خود به جهنم خالدون رهسپار می سازند. در این دوره ما شاهد 3 ایسم در موسیقی هستیم. در آواز شجریانیسم. در ساز و نوا چاوشیسم و در کلیت موسیقی صوفیسم.
این ایسم های برشمرده دقیقا مانند کمونیسم و ... شروع به مبارزه با دیگرنوعان خود شدند. نکته ظریف همینجاست "مبارزه با دیگرنوعان خود" یعنی مقابله با دیگرانی که همنوع و همجنس خودشان بودند. همین جاست که آسیبها و ضوایع چندبرابر می شود زیرا افتضاح انقطاع از نسل پیش بر سرجایش و مقابله با همنسل و هم نوع خود نیز افتضاحی مزید بر علت.
در مورد ایدئولوژی و دیدگاههای شخص آقای شجریان در سالیان اخیر وافی و کافی سخن به میان رفته تا حدی که برخی حتی از ورود در حریم خصوصی این هنرمند و هم قطارانش نیز فروگزار نکرده اند و در چند سال اخیر شاهد حرمت شکنی های متعدد بین طیف ها و گروههای مختلف هنری هستیم که با کمال احسنت باید گفت هیچ کدام نه کم می آرند و نه کوتاه می آیند!
حال چرا ما اصرار داریم که این ایسم ها مخرب بوده و اینها نقطه و محرک اصلی بلوا و جنگ هستند. به راستی چرا در دهه های اخیر و بخصوص سالهای اخیر همه انگشتها به سمت آقای شجریان و چاوشیها و امثال لطفی و ... بوده؟
اگر کمی دید باز داشته باشیم خواهیم دریافت که در بیش از 2 دهه و یا بهتر بگوییم در حساس ترین برهه از زمان (به جهت تحول نظام سیاسی و ایدئولوژیک ایران و به قدرت رسیدن آخوندهای صفوی)همین آقایان 90درصد پستهای دولتی و غیردولتی موسیقی را در اختیار خود داشته اند و همگی از سیاستگزاران این عرصه بوده اند. آیا کسی منکر وجود کسانی چون محمدرضا شجریان،لطفی،علیزاده،سریر،کلهر،پیرنیاکان،گنجه ای و... می شود؟ آیا حافظه تاریخی تا این اندازه ضعیف شده؟ آیا همه فراموش کرده اند که چطور پس از پایان جنگ 8 ساله که ملت و مملکت در خاک و خرابی و مصیبت دست و پا میزد همین آقایان چاوشی با تصویب بودجه های دولتی برای خود کار می کردند. همین آقایان با سوبسیدهای دولتی و دلارهای ارزان به خارج از کشور عزیمت و اجرای کنسرت می کردند همه اینها در حالی بود که بزرگان موسیقی ما در انزوا و کنج خانه برای مرگ لحظه شماری می کردند و ملت در بدبختی شناور بودند. آری این آقایان زحمت کشیدند و کسی منکر زحمت کشیدن این عزیزان نیست اما گاهی انسانها زحمت بیهوده میکشند. مثل آدمی که نصف شب با جکش بردارد و شروع کند به شکستن و خرد کردن تکه های سنگ. آری زحمت کشیده ولی همسایه ها تا صبح نخوابیده و گور پدر بزرگوار ایشان رو مورد لطف قرار داده اند و در صبح هم چیزی نصیب خودش نشده بجز یک مشت شن و سنگریزه!!!