| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
28
|
193
|
90/2/1 (03:17)
|
|
||
|
|
119
|
769
|
89/12/13 (11:53)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
89/6/10 (07:04)
|
|
||
|
|
89
|
505
|
89/4/16 (14:25)
|
|
||
|
|
15
|
142
|
91/1/30 (18:03)
|
|
||
|
|
33
|
336
|
90/12/1 (00:54)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
90/4/28 (23:45)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/4/19 (13:51)
|
|
||
|
|
2
|
36
|
90/4/16 (20:21)
|
|
||
|
|
1
|
26
|
90/2/30 (19:28)
|
|
||
|
|
245
|
2352
|
90/2/3 (18:27)
|
|
||
|
|
0
|
21
|
90/2/1 (03:24)
|
|
||
|
|
4
|
44
|
90/2/1 (03:23)
|
|
||
|
|
159
|
1210
|
90/2/1 (03:21)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
90/2/1 (03:10)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
90/2/1 (03:03)
|
|
||
|
|
2
|
34
|
90/1/31 (19:56)
|
|
||
|
|
8
|
59
|
90/1/21 (11:09)
|
|
||
|
|
1
|
26
|
89/12/24 (07:23)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
89/11/7 (22:35)
|
|
داشتم میرفتم که ....
داشتم میرفتم که حسن رو با بستنی.....
|
|
117
23 بهمن 1388 ساعت 21:23 |
![]() | |
|
|
116
23 دی 1388 ساعت 20:33 |
|
چرا نازلی خودمم قول میدم ترك كنم | |
|
|
115
24 شهریور 1388 ساعت 16:36 | |
|
salam bah bah معل آسفین | |
|
|
|
114
31 تیر 1388 ساعت 14:22 |
|
آقا داستان جدید : بلیط های اتوبوس خط دانشكده كشاورزی از فردا میشه 100 تومان یه خبر جدید هم دارم واسه دانشجو های رشته حسابداری دانشكده علوم انسانی : مدیر گروه رشته حسابداری آقای احتشام دو روز پیش از این سمت كناره گیری كردند و به جای ایشون خانوم طالبی به سمت مدیر گروهی رشته حسابداری دانشكده علوم انسانی انتخاب شدند. امید واریم كه در انجام وظایف محوله موفق باشند . | |
|
|
|
113
8 فروردین 1388 ساعت 02:22 |
|
hasan ro ba bastani didam hasan bavaram nemishe to ?na naaaaaaaa.to hasan nistiiiiiiii.... | |
|
|
|
112
7 اسفند 1387 ساعت 14:13 |
|
والا من تازه این ترم قبول شدم قبلا اصفهان دانشجو بودم اصلا تو داستان نیستم که بخوام بقیه داستانو بنویسم ![]() | |
|
|
|
111
3 بهمن 1387 ساعت 09:25 |
|
eeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee یعنی واقعا یوزارسیف از بچه های دانشگاه ما بود ؟؟؟؟ | |
|
|
110
27 دی 1387 ساعت 18:20 | |
|
man na miraftam na in ke dashtim miraftim ke hasan ro ba bastani........... | |
|
|
|
109
26 تیر 1387 ساعت 12:14 |
|
یه داسنان جدید یه کلوب دانشگاه بود که کسی دوست نداشت تو تاپیکاش شرکت کنه | |
|
|
|
108
17 خرداد 1387 ساعت 05:03 |
|
ما رومگی! چشا وق زده، سیبیلا بنا گوش در رفته، هیکل آه یادمون افتاد که دسته زنجونی رو توو کتف یارو جاگذاشتیم. گفتیم چه کنیم، چه نکنیم، چه کنیم، چه نکنیم...... که یهو یادمون افتاد که .......... ای بابا مارا باش اون زنجونی كه اصلا دسته نداشت... | |
|
|
107
7 اسفند 1386 ساعت 21:20 | |
|
ما رومگی! چشا وق زده، سیبیلا بنا گوش در رفته، هیکل آه یادمون افتاد که دسته زنجونی رو توو کتف یارو جاگذاشتیم. گفتیم چه کنیم، چه نکنیم، چه کنیم، چه نکنیم...... که یهو یادمون افتاد که .......... | |
|
|
|
106
6 اسفند 1386 ساعت 21:11 |
|
گفت :فکر کردی اینجا مطبخ ننه ات که آمدی ور دل ای دافی نشستی همچین که گفت دافی ما رو می گی جلو چشام خون گرفت دستم رفت تو جیبم و دنبال دسته سفید زنجونم گشتم تو جیبم اما....... | |
|
|
105
6 اسفند 1386 ساعت 14:46 | |
|
حاجیت هواتو داره ! به جون سیبیلام اگه بزارن دست بهت بزنن (( نگو قهرمان داستانمون قاشق این آنجلینا شده )) حالا فعلا" بیا کت منو بنداز رو پات همشیره ! این چکمه هاتو سردار نبینه که خیلی خطرناکه اخه چند وخت پیشا اومده بود TV میگفت با دیدن چکمه تحریک میشم و مصادیق نمیدونم چیچی و از این حرفا ! از اون موقع مردا هم از ترس اینکه نکنه سردار با مردا هم تحریک بشه چکمه نمیپوشن حساب کتاب که نداره ! یهو دیدی سردار با دیدن یه مرد چکمه پوش کنترل خودشو از دست دادو .... هنوز حرفام تموم نشده بود که سردار گفت هاجر اینا رو زنونه مردونه کن !!! هاجر که چادرش زیر دندوناش بود نمیتونست حرف بزنه اما گفت ... ههوووم اهوم اهوونمم اههههنننن !! ما فهمیدیم که به من میگه پاشو برو گمشو اونور بشین ! من قاطی کردم یه دستی به سیبیلام کشیدم گفتم حاج خانوم با کفترات که حرف نمیزنی ... !! اونم گفت : ......
| |
|
|
|
104
4 اسفند 1386 ساعت 19:34 |
|
آخه حاج آقا ,نمکی جون فشار اوورد.منم دیدم چالش زیاده دیگه نشد دست رد به سینه فیلم فج... بزنم نه همشیره به موت قسم اگه بذارم ببرنت حبس مگه حاجیت مرده؟؟؟!!! | |
|
|
|
103
3 اسفند 1386 ساعت 23:29 |
|
ما رو می گی قاطی گفتم آخه آنجلی غمت چیه غصه ات چیه واسه خاطر یه فیلم آمدی اینجا آخه بابا لامصب ما رو یاد نداشته هامون ننداز اون چکمه ها چیه |
آقا داستان جدید : 
بلیط های اتوبوس خط دانشكده كشاورزی از فردا میشه 100 تومان 
یه خبر جدید هم دارم واسه دانشجو های رشته حسابداری دانشكده علوم انسانی :
مدیر گروه رشته حسابداری آقای احتشام دو روز پیش از این سمت كناره گیری كردند و به جای ایشون خانوم طالبی به سمت مدیر گروهی رشته حسابداری دانشكده علوم انسانی انتخاب شدند.
امید واریم كه در انجام وظایف محوله موفق باشند .
hasan bavaram nemishe to ?na naaaaaaaa.to hasan nistiiiiiiii....
man na miraftam
na in ke dashtim miraftim ke hasan ro ba bastani...........

یه داسنان جدید
یه کلوب دانشگاه بود که کسی دوست نداشت تو تاپیکاش شرکت کنه
ما رومگی! چشا وق زده، سیبیلا بنا گوش در رفته، هیکل آه
یادمون افتاد که دسته زنجونی رو توو کتف یارو جاگذاشتیم.
گفتیم چه کنیم، چه نکنیم، چه کنیم، چه نکنیم......
که یهو یادمون افتاد که ..........
ای بابا مارا باش اون زنجونی كه اصلا دسته نداشت...
ما رومگی! چشا وق زده، سیبیلا بنا گوش در رفته، هیکل آه
یادمون افتاد که دسته زنجونی رو توو کتف یارو جاگذاشتیم.
گفتیم چه کنیم، چه نکنیم، چه کنیم، چه نکنیم......
که یهو یادمون افتاد که ..........
حاجیت هواتو داره ! به جون سیبیلام اگه بزارن دست بهت بزنن (( نگو قهرمان داستانمون قاشق این آنجلینا شده ))
حالا فعلا" بیا کت منو بنداز رو پات همشیره ! این چکمه هاتو سردار نبینه که خیلی خطرناکه اخه چند وخت پیشا
اومده بود TV میگفت با دیدن چکمه تحریک میشم و مصادیق نمیدونم چیچی و از این حرفا ! از اون موقع مردا هم
از ترس اینکه نکنه سردار با مردا هم تحریک بشه چکمه نمیپوشن حساب کتاب که نداره !
یهو دیدی سردار با دیدن یه مرد چکمه پوش کنترل خودشو از دست دادو ....
هنوز حرفام تموم نشده بود که سردار گفت هاجر اینا رو زنونه مردونه کن !!! هاجر که چادرش زیر دندوناش بود نمیتونست
حرف بزنه اما گفت ... ههوووم اهوم اهوونمم اههههنننن !! ما فهمیدیم که به من میگه پاشو برو گمشو اونور بشین !
من قاطی کردم یه دستی به سیبیلام کشیدم گفتم حاج خانوم با کفترات که حرف نمیزنی ... !! اونم گفت : ......
آخه حاج آقا ,نمکی جون فشار اوورد.منم دیدم چالش زیاده
دیگه نشد دست رد به سینه فیلم فج... بزنم
نه همشیره به موت قسم اگه بذارم ببرنت حبس مگه حاجیت مرده؟؟؟!!!