__
عنوان بحث
تفكرات فلسفی عطار
18 آبان 86 - 06:18
عطار گاهی سخنانی می گوید كه می توانم از آن به اندیشه (تفكرات) فلسفی تعبیركرد.البته بایداین اندیشه یا فلسفه راازهمان نوع اندیشه های ماقبل منطق ارسطویی دانست كه در تفكر عرفان گرای كهن به طور كلی یافت می شود.چنین فلسفه ای در پی اثبات یا رد امری از طریق تعقل منطقی نیست.بلكه معرفتی را كه از راه شهود وبلاواسطه دریافته است با یقین واعتقادی پیامبرانه بیان می كند.در تفكر فلسفی هدف از پیش معلوم ومعین است. راه هم از پیش برای او مشخص است.منطق اصولی وقواعدی دارد كه راه وصول به هدف را در پیش پای عقل می گشاید تا در طی طریق به سوی هدف گمراه نشود. اما در عرفان راه رفتن واندیشیدن فعل لازم است. از پیش نه هدف معلوم است ونه راه. هایدگِراز رَهكورههای جنگلی مثال می آورد.این راهها مسیر هایی است كه در طول راه پیچ می خورند تا ناگهان به درختزاری غیر قابل نفوذ ختم شوند.راههای جنگلی از پیش وجود ندارد با كار وحركت درخت بُران جنگلی پدید می آید وبا آنكه همه به هم شبیه اند, اما در واقع از هم متفاوتند وهركدام راه به جایی می برند. عرفان با راه رفتن آغاز می شود طریقت راهی از پیش معلوم كه به هدفی از پیش معین برسد، نیست. راه با رفتن پدید می آید وراه می شود. به همین سبب است كه: اَلطُّرُق اِلی الله علی عَدَدِ انفس الخلائق.

درست است كه غایت طریقت رسیدن به حقیقت است اما همانطور كه راهها مختلف است، اگر سالك به جایی نرسد كه ازحقیقت بازماند، حقیقتی كه هر سالك به آن می رسد حقیقت خود اوست. حقیقت در زبان واحد است درارتباط با افراد وتفاوت آنان بایكدیگر، نسبی ومتعدد ومتفاوت است. درعرفان بر راه بودن است كه اهمیت دارد.به هدف رسیدن به معنی فناوازراه افتادن است.

عطار عارف است،راه ومقصد درهمین چشم انداز برای او مطرح است.مقصد مرغان در منطق الطیر جستن پادشاهی است كه تنها نام دارد،هیچ نشانی ندارد.این درحقیقت مقصد نیست،فرارمقصد است ومقصودی مجازی. به سبب همین مقصود ومقصدِ نامدارِ ناپیداست كه راه هم از پیش پیدا ومعین نیست؛نه از اندازه آن كس آگاه است نه كسی كه رفته از آن بازگشته است؛

گفت ماراهفت وادی در ره است چون گذشتی هفت وادی درگه است

وانیامده درجهان زین راه كـــس نیست از فرســـنگ آن آگاه كـــــس

چون نیامد باز كس زین راه دور چون دهندت آگــــــهی ای نا صبور

چون شدند آن جایگه گم سربه سر كــــی خبر بازت دهد از بی خبــــر(18)



درچنین راهی، باید پای گذاشت ونباید توقع رسیدنبه پایان داشت چون راه عشق بی پایان است وآنچه اهمیت دارد همین راه رفتن وحركت است واین گونه پای در راه گذاشتن مستلزم درد است نه خردمندی وعطار هر نفسی را كه بی این درد بگذرد تاوانی بر نفس خویش می داند:

پای در نه راه را پایان مجوی زانــــكه راه عشــق بی پایان بود

عشق را دردی بباید بــی قرار آن چنان دردی كه بی درمان بود

گر زند عطاربی این سرّ نفس آن نفـــس بر جــــان او تاوان بود

در چنین را عظیم بی نشان وناپیدا كرانه ای، همانگنه كه تشنه مولوی به سماع بانگ آب خوش می شود، عطار هم رسیدن به بانگ درایی را دراین راه كاری عظیم می داند.

تضاد میان عقل وعشق در عرفان وتصوف عاشقانه تضادی است ناگزیر كه جمع میان آن دو ممكن نیست. عشق، مستی واز خود بی خود شدن وعقل هوشیاری وبه خود بودن است، به همین حضور یكی از آن دو غیبت دیگری است.این نكته ایست كه عطار نیز مانند بسیاری دیگر از عرفای ایرانی بارها به آن اشاره می كند:

یك شررازعین عشق دوش پدیدار شد طای طریقت بتافت عقل نگونسار شد

عقل درآثار عطار اگر چه در مقابل عشق تحقیر می شود اما درارتباط با درن والهیات، به مناسبت گاهی ستایش می شود وگاهی نكوهش. عقل تا انجا كه خاضع وتسلیم دین ونقل است، ممدوح شمرده می شود اما در آنجا كه در جستجوی مسائل مربوط به ماوراءالطبیعه بر می آید، مذموم است.سخنان عطار درباره عقل ودین، خالی از احتیاط اندیشی نیست. به نظر می رسد بنا بر اقتضای زمانی گاهی لازم می نموده استكه برای خطرات ناشی از سخنان بی پروای مبتنی بر تصوف عاشقانه خویش،تمهیداتی دفاعی بیندیشد.عطار مقدمه مصیبت نامه را با دفاعی از شعر رو به پایان می برد؛ شعری كه حكمت آمیز باشد ومدح وهزل نباشد. ظاهرا بدان سبب كه شعر مدحی به خاطر گرفتن صله سروده می شود،حكایاتی چند می آورد كه دلالت بر قناعت وگردن خم نكردن در پیش خلق وبزرگان است.آخرین بخش این مقدمه سخنی است بر ترجیح دین بر فلسفه ونقد عقلی كه به اتكاء خود می خواهد راه به حقایق دینی ببرد.این همان عقل فلسفی است كه نظر به عقل كل دارد.اما عقل ممدوح از نظر عطارعقلی است كه مطیع شرع وتابع امر قُل است.عقل در اطاعت از اوامر شرع است كه می تواند بندگی كند ودچار خطا وحیرانی نشود ودر نتیجه رهبر وراهنما گردد:

عین عقل خویش را كن محو امر تا نگردد عین عقلت محوخمر

عقل اگـــــرازخمرنا پیدا شــــود كی به سرّ امر قـُـــل بینا شود

عقل را قـُــــل باید وامر خـــدای تا شود هم رهبر وهم رهنمای(19)

علم حقیقی كه سبب نجات می شود، علم دین است كه شامل فقه وتفسیر حدیث می گردد ومذد دین هم صوفی، مقری وفقیه است. این سه علم حاصلش حسن اخلاق وتبدیل صفات است. عطار با توجه به كتاب شفا ونجات بوعلی سینا واینكه خواندن شفا راه نجات نیست، فلسفه را در مقابل علم دین، بی حاصل می شمارد(مصیبت نامه ، ص55). سخنانی از این دست البته بسیار فرق دارد با آنچه در متن كتابهای عطار درباره عشق وطریقت ومباحث وابسته به آن می آید؛ وبه احتمال زیاد می بایست تمهید محتاطانه ای باشد برای آزادی بیشتردرگفتن آنچه در متن مصیبت نامه آمده استونیز پرهیزاز خطر. اینكه هم صوفی را در كنار مقری وفقیه می گذارد وهم عقل رابه جای عشق در برابر دین می گذارد وهم جلوتر از شعر تعریف می كند وارزش آن را از طریق نقل تاكید می نماید، خود بی دلیل نیست، واین هم كه بعد از اشاره به سه علم، دین، فقه وتفسیروحدیث آنها را اصل ومنبع می شمارد وهر چه جز آنها را بی فایده می خواند وبعد بلا فاصله اشاره می كند كه این را به سبب تهدید واز روی تقلید نمی گوید بلكه از دیده می گوید، البته بسیار تامل بر انگیز است.

با این همه وقتی سخن از طریقت وحقیقت وعشق وتجربه های عرفانی است، دیگر جایی برای شریعت وتصوف زاهدانه ومرد دین به عنوان صوفی ومقری وفقیه می ماند، ونه جایی برای عقلِ تابعِ امرِ قلُ . به همین سبب است كه یك معنی از مسجد وصومعه به میخانه رفتن نیز ترك ترسم تصوفِ زاهدانه وروی آوردن به مستی عشق وفرونهادن عقل وهوشیاری است(دیوان عطار، ص209). در همین مستی وعشق وتحقق عوالم روحانی است كه عقل واندیشه از اریكه قدرت فرومی افتند وعاشق به چیزی آشنا می شود كه به سخن در نمی آید. چون در اندیشه وعقل نمی گنجد واین تجربه ای است كه مرغان عطار در وصول به سیمرغ تجربه می كنند وبا تحقق آن، بی تفكر غرق حیرانی می شوند.

خضوع وتسلیم عقل در برابر شریعت آن است كه به قلمرو دل وجان تجاوز نكند ودر پی علتجویی وتبیین آنچه به متافیزیك مربوط می شود بر نیاید زیرا چنین تجاوزی مسبب ایجاد شبهه، تزلزل وسرگشتگی وانكار واقرارهای ناشی ازعدم یقین می گردد. زیرا عقل قادر به درك حقایق امو مابعدالطبیعه وتبیین آنها نیست.به همین سبب وقتی سالك فكرت در سیر انفسی خود به حضور عقل می رسد واز او می خواهد كه به سوی جانان هدایتش كند، عقل به ناتوانی خود اقرار می كند ونتیجه های نامطلوب دخالت خود درماورای امكان را بر می شمارد وسالك را به دل وجان حواله می دهد.

مصلحت اندیشی كارعقل است. گذشتن ازعقل ورسیدن به دل، پاگذاشتن درعالم عشق وبی قراری وجنون است. این عالمی است كه در آن عقل را راه نیست. غزلهای عطارتعبیر وتصویری ازاین عالم است به همین سبب درآنجا عقل در مقابل عشق همه جا تحقیرمی شود.درغزلهای عطارسخن بر مدار عشق می گردد، اگر گاهی صفاتی مثل " پیر"، "پیش اندیش" و"دوربین" برای عقل به كار می رود، در واقع تعظیم عقل نیست، بلكه تعظیم عشق وعرفان است تا درمقایسه با عقل بزرگتر جلوه كند.
پاسخ ها
تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
__