__
عنوان بحث
خاطرات ماندگار
25 مهر 84 - 22:38
هر کاری کنی نمی تونی از گذشته خودت فرار کنی...
از گذشته ای که ممکن اشک کسی رو در آورده باشی
از گذشته ای که ممکن اشکتو فدای گذر زمان کرده باشن
از گذشته ای که فقط یادو خاطرش باقی می مونه
از گذشته ای که گاهی شیرین و گاهی تلخ
همه زندگی آدما که در گذر زمان پنهون میشه تو خاطراتشون همیشه زندس
شما از زندگیتون که گذشت از آدمایی که چه خوب و چه بد سره راه پر پیچ و خم زندگیتون اومدن از خوبیا و بدیاش از اشکهای یخی که امیدوارم هیجوقت رو گونه هیچ عزیزی نشینه چه خاطراتی دارین ...
البته اگه دوس دارین بیانش کنین و بهش فک کنین
به امید اینکه بتونه هر کسی تو این کلوب و تو این بحث با شیرینی گفتار عزیزی وقت فکر کردن به تلخی های زندگیشو نداشته باشه .
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
22
23 تیر 1387 ساعت 17:59
سال سوم راهنمایی بودم.آخر سال معلم اومد شوخی کنه گفت کسی 70 تا روپایی بزنه 5 نمره اضافه می گیره معلم از دنیا بی خبر نمی دونست توپ40 تیکه همیشه تو کیف منه.خلاصه سرتون به درد نیارم. توپ رو از کیف بیرون آوردم.شروع کردم رو پایی زدن یهو همه شمردن شد 70 تا دست زدن هورا کشیدن.معلم دبه در آورد گفت نه باید رو نیمکت 20 تا دیگه بزنی منم دیگه قاطی کردم رفتم رو نیمکت رو پایی  زدن  یهو نیمکت چپ شد خوردم زمین نتیجه این شد پام شکست تا 3 ماه پام گچ بود  5 نمره هم به ما ندادند.
21
21 اسفند 1385 ساعت 01:06

نامه ای برا ی تو........... شاید روزی گذرت به این اتاقک افتاد..****************

****************************************

 از بعد  از رفتن تو .. جای خالیتو احساس میکنم . نمیتونم هم بی تفاوت بگذرم . یه حسی منو وا میداره که تموم مدت رو چشم انتظارت بمونم . واسه اینکه بخوام خودم رو خرد نشمرم .. مجبورم بنویسم واست ولی ارسال نکنم .. اینقدر مینویسم تا یه روز از نوشتن خسته بشم . هر احساسی رو که  در من متولد میشه برات مینویسم ..  چه دیر شناختمت و چه زود از دستت دادمت ..

همیشه بودی و من ، تو رو ندیدم انگار...چه لحظه ها كه بی تو ، یكی یكی گذشتن...عمرمو بردن اما ، یه لحظه بر نگشتن....

دلم از روزی.................. که رفتی .......................
دیگه همسایه نداره..........................

من سوال.................. ساده تو ...............
تو جواب..................... مشکل من..............
ردپای ...................................رفتن تو
روی صحرای......................... دل من

آخ ..وقتی این ترانه ها رو یه زمون زمزمه میکردم هیچ حسی نسبت بهشون نبود .ولی الانه هر سطرش  رو انگار واسه من سرودن . انگار یکی از درون من باخبره و  تموم احساس منو به نظم و شعر میگه .. منمو، حسرت................. با تو ............ما شدن............
تو ای یو،..................... بدون من رها شدن..............................
آخر................................. غربت دنیاست مگه نه...................؟؟؟؟؟؟
اول دوراهی.......................... آشنا شدن...............................

تو نگاه.............. آخر تو ..............
آسمون...................... خونه نشین بود...................
دلتو..................... شکسته بودن.......................
همه ی قصه همین بود.............................

می تونستم .....................با تو باشم......................
مثه سایه............................ مثل رویا
اما بیدارمو بی تو......................
مثه تو........................................................ تنهای تنها.........هر چی آرزوی خوبه، مال تو
هرچی که خاطره داری،.......... مال من...............

 اینها ترانه نیست به خدا .. تمومش حرف های نگفته منه عزیزکم . .. تصویر لبخندت .. جلو چشامه .. رنگ چشمات . اون خال سمت چپ.. خنده هات  و تمومی خاطره هائی که توی این فرصت کم به قلبم هدیه دادی .. همه و همه دست به هم دادن که هر لحظه منو پر از حسرت نداشتنت کنن .

خیال نکن که نیستی و از ذهنم به دور . ببین نشستم همینجا کنارت . توی سایتت و دارم برای خودت مینویسم .. طوری که این قلب رو به آرامش برسونم . اگر بشه .. فقط میتونم اینجوری یه جورائی درونمو خالی کنم ولی سبک شدن دو بال میخواد .. که بال  رهائیمو چیدن و در قفس خاطره هام اسیرم ..

دوستت دارم...... شاید برای تو آسان بود . برای من این  جمله ..گفتنش به تمامی غرورم می ارزید ..  و وقتی شنیدنش برای تو یه شوخی بیش نبود ..  برای من تلخ ترین خاطره شد ..

کاش منو میشناختی .. کاش تصویر برونمو با تمثیل درونم مقارنت نمیکردی .. من تندیس زیبائی نیستم .. که چشمای ترو تجلی بدم .. ولی یه قلب دارم با تمام احاسیس یک شهرزاد شبهای شهریاری .. و یه اندیشه دارم به وسعت  تمام فلسفه ها و تئوری های شناخته شده و نا شده .. که همه رو با یک جمله به پات ریختم ..
********************************************************

20
20 اسفند 1385 ساعت 10:41

راستشو بگم .... زیباترین خاطرات ماندگار روزگارم خاطرات طفولت

 و ایام مدرسه است .. الباقی .. فقط حسرت و حسرت ..

19
6 بهمن 1385 ساعت 04:05
به خاطر بسپاریم
اگر کسی یک بار خود را به خوبی مطالعه و مرور کند،تمام کتابهای جهان را خوانده است!
اشتباه نکردن ستودنی نیست،در اشتباه نماندن ستودنی است!
زیبایی نه در سیما،بلکه نوری در دل است!
خوشبخت ترین موجود کسی است که خوشبختی را در خانه خود جستجو کند!
به آسانی میشود در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی میشود در قلب او جایی پیدا کرد!
برای سرکوب باطل،هنرمندانه ترین روش،ستایش از حق است!
وجدان بعد از باز نشستگی،حقوق بگیر شیطان میشود!
نوآوری فی نفسه محترم نیست،چه کسی میگوید یک رذیلت تازه بهتر از یک فضیلت قدیمی است؟
لطفی بکن ولی توقع جبران آن را نداشته باش!
تصمیم های خداوند اسرارآمیز ،اما همواره به سود ما میباشد!
موفقیت سفر است،مقصد نیست!
دل معبد فرشتگان استبه شیطان اجاره اش ندهید!
قلب کودک تحقیر شده، به بمبی است که فردا منفجر میشود!
حق تقدم همیشه با کسی است که حق را مقدم داشته است!
دقت اول، از پشیمانی آخر،جلوگیری میکند!
دوستی هم همانند عشق، حتما باید دوطرفه باشد!
روح در سکوت سخن می گوید!
خشنود ساختن همگان محال است!
یک انسان خردمند!فرصتها و شانسها را می سازد،نه اینکه در انتظار آنها بنشیند!
هر کجای زمین را که مایلی بکن،گنجی خواهی یافت،البته به شرط اینکه با ایمان یک کشاورز،زمین را بکنی!
 
 
معشوق شعرهای عاشقانه                http://www.cloob.com/club.php?id=7267
18
2 آذر 1385 ساعت 04:56
آواز عاشقانه ی ما در گلو شكست
حق با سكوت بود صدا در گلو شكست
دیگر دلم هوای سرودن نمی كند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شكست
سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
ان گریه های عقده گشا در گلو شكست
ای داد  كس به داغ دل باغ  دل نداد
ای وای   های های عزا در گلو شكست
ان روزهای خوب كه دیدیم در خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شكست
"بادا" مبادا گشت و  "مباد"  بر باد رفت
"ایا"زیاد رفت و"چرا"در گلو شكست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و افرین و دعا در گلو شكست 
تا امدم كه با تو خداحافظی كنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شكست
 
17
21 آبان 1385 ساعت 00:36
منکه خودم خاطره هستم
حالا از کجایی خاطرات باید گفت ؟
تلخ یا شیرین
ولی       خاطره هر جا که میری به یاد من باش
16
7 شهریور 1385 ساعت 04:50

 

hame chiz az yade adam mire mage yadesh ke hamishe yadeshe,,,,,,,,,,,

15
25 مرداد 1385 ساعت 22:45

خاطره آمدم خاطره رفتم.

دمی بودم ،عشق ورزیدم،محبت دیدم،لبریز از احساس شدم،به اوج رفتم و باز هم خاطره شدم رفتم.

خاطره ها ماندنی ترند،عشق های به فرجام نرسیده پایدار تر.

فراموشم نکن که از یاد بردن خاطره ها گناهی ست بس نا بخشودنی.

دوست بدار و عشق بورز اما یاد خاطره ها را در ذهنت نگاه دار.

14
24 مرداد 1385 ساعت 00:48

فکر کردن بهش عذابم میده

به زبون آوردن یا نوشتنش بماند

13
7 اسفند 1384 ساعت 23:59
نازلی خانم شاید فكر كنی اونا فراموش میكنن ولی از هر دستی كه بدی از همون دستم پس میگیری شاید الان فراموشش كنن ولی یه وقتی بد جوری یادش میفتن كه چه دلایی رو شكستن كه دیگه فایده اییم نداره ...



در گذر گاه زمان و خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
عشق ها می میرند
رنگها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
كه چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می می ماند
به جا می مانند
12
7 اسفند 1384 ساعت 19:36
از من نبرس که چرا حصارهای تردید گلهای باورم را زخمی می کنند.از ان ببرس که با برتاب تیرهای نیرنگ در میان بالهای گشوده نظاره گر خونهای چکیدست! از ان که بر گفتنیها سنگر دندان میبندد .از انکه ابروی حرمت عشق را با لب هرزه اش می ریزد.. از ان ببرس که جوی منجمد احساسش به یاد گذشته های روشن گرما نمی گیرد...از انکه مرگ روزها و کدر شدن گلهای روی قالی ابرهای تیره وجودش را بس نمیزند......
11
7 اسفند 1384 ساعت 02:33
چرا عزیزم آدمای بی معرفت خیلی راحت گذشتشون وکسائی رو که دلشون رو شکوندن فراموش می کنن
10
6 آذر 1384 ساعت 11:50
هر کاری کنی نمی تونی از گذشته خودت فرار کنی...
از گذشته ای که ممکن اشک کسی رو در آورده باشی
از گذشته ای که ممکن اشکتو فدای گذر زمان کرده باشن
از گذشته ای که فقط یادو خاطرش باقی می مونه
از گذشته ای که گاهی شیرین و گاهی تلخ
همه زندگی آدما که در گذر زمان پنهون میشه تو خاطراتشون همیشه زندس
شما از زندگیتون که گذشت از آدمایی که چه خوب و چه بد سره راه پر پیچ و خم زندگیتون اومدن از خوبیا و بدیاش از اشکهای یخی که امیدوارم هیجوقت رو گونه هیچ عزیزی نشینه چه خاطراتی دارین ...
البته اگه دوس دارین بیانش کنین و بهش فک کنین
به امید اینکه بتونه هر کسی تو این کلوب و تو این بحث با شیرینی گفتار عزیزی وقت فکر کردن به تلخی های زندگیشو نداشته باشه .
9
12 آبان 1384 ساعت 00:06
اره حرف شما در مورد بعضی از خاطرات دورسته ولی بعضی رو هیچ چیزی پر نمی کنه به هر حال امیدوارم که هیچ وقت زندگیتون خاطره بد نداشته باشه و پر باشه از خاطرات خوب.بدرود.
8
11 آبان 1384 ساعت 23:24
می دونی فك نكردن به چیزی بستگی به این داره كه به جاش داری به چی فك می كنی اگه اون چیز یا كس انقدر تو فكرت جا باز كنه فك نمی كنم برا هیچ خاطره ی دیگه جا بزاره
به نظر من تمامش بستگی به این داره كه خاطراتتو چه تلخ چه شیرین جاشونو كی یا چی گرفته باشه
اونموقس كه خیلی از نبایدا باید میشه و لی هیچوقت به طور كامل از بین نمی ره و همیشه تو تنهاییات یه جای كوچیكی برا خودش باز می كنه
__