| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
10
|
39
|
87/5/27 (21:25)
|
|
||
|
|
13
|
64
|
87/5/29 (19:07)
|
|
||
|
|
114
|
1287
|
87/5/19 (19:58)
|
|
||
|
|
22
|
170
|
87/5/15 (15:56)
|
|
||
|
|
53
|
418
|
87/5/31 (15:18)
|
|
||
|
|
1
|
18
|
87/5/31 (15:17)
|
|
||
|
|
71
|
779
|
87/5/19 (20:26)
|
|
||
|
|
5
|
31
|
87/5/19 (20:07)
|
|
||
|
|
8
|
32
|
87/5/14 (12:16)
|
|
||
|
|
8
|
48
|
87/5/11 (12:33)
|
|
عنوان بحثلمس یك لحظه ملموس 16 اردیبهشت 87 - 22:31 | |
"لمس یك لحظه ملموس"
امروز وقتی سوار تاكسی شدم تا به دانشگاه برم با موضوع جالبی مواجه شدم...جالب نه به لحاظ مطلب بلكه به دلیل نگاهی متفاوت كه بهش داشتم!
دختر جوانی تقریبا هم سن و سال من شاید هم كمتر رو صندلی كنار راننده نشسته بود كه با توجه به رفتار وبرخوردشون نامزد به نظر می رسیدن. با كمی دقت متوجه احساسات لطیف و شوق بیش از حدش شدم..انگار نه انگار كه غیر از اون دو نفر كسان دیگه ای هم توی ماشین حضور دارن..چقدر بی پروا ابراز احساسات می كرد و چه قدر بچگانه طنازی!
رفتارش نا خود آگاه منو به فكر فرو برد..با خودم درگیر شدم! به این می اندیشیدم كه چقدر لمس خوشبختی می تونه در افراد متفاوت باشه..خوشبختی برای یك دختر جوون از یك خانواده متوسط توی یك شهر كوچیك چه قدر با نگرش ها و دور اندیشی های یك همجنس و همسن وسالش تو شرایطی متفاوت تر می تونه فرق داشته باشه..اصلا چرا راه دور برم؟ خود من كی تونستم و می تونم چنین حسی رو تجربه كنم؟ یه لحظه خودم رو جای اون گذاشتم..با اون چهره معمولی..لباس های معمولی تر وشخصیتی ساده كه از پس خنده هاش می شد به راحتی شناخت..تو اون ماشین قراضه!! اما به معنای واقعی خوشبخت بود و انگار كه می خواست اینو به همه بگه..حتی به منه مسافر! (لبخند)
راستی ما چه قدر خوشبختیم؟ چقدر تو زندگی احساس خوشبختی می كنیم؟ اصلا تعریف خوشبختی چیه؟ تو كتابخونه منزل پر از كتاب های روانشناسی و خودشناسی و دستیابی به موفقیته. حتی یك بار هم نتونستم به طرفشون برم! همیشه معتقد بودم كه هیچ كس بهتر از خودم نمی تونه بهترین راه سعادت رو نشونم بده.. كی بهتر از من می دونه آخرین راز شاد زیستن برای من چیه؟ كسی چه می دونه خوشبختی من در كدوم مسیر قرار داره؟
خوشبختی یه حسه..حسی كه هیچ كس نمی دونه تو كدوم معجون ریختن و میشه با سر كشیدنش به آرامش رسید! اما داشتن انگیزه كمك موثریه برای دستیابی به این حس. انگیزه ای محرك كه گاهی حتی به دست آوردن خودش برای ما می تونه لمس یه لحظه ملموس باشه. لمس خوشبختی یه موهبته كه هر كس می تونه اون رو تجربه كنه و هیچ ارتباطی با موقعیت و شرایطش نداره.
خیلی مسخره می دونم كه بخوام حرف های تكراریه تو كتاب ها رو یادآوری كنم اما یه پیشنهاد دارم واسه كسانی كه خوشبخت بودن رو دست نیافتنی می دونن..سعی كنین خوشبختی رو درزندگی دیگران جستجو و با روش خودتون مقایسه كنین. مطمئنا شما هم می تونین چیزی رو كه من امروز آزمایش كردم تجربه كنید.
همه ما این فرصت رو داریم كه بتونیم برای چند لحظه هم كه شده این حس رو لمس كنیم. امیدوارم به من خرده نگیرید اگه خواستم بدیهیات زندگی رو باز نگری كنم.
موفق و خوشبخت باشید..چرا كه این حق شماست!
با احترام دختر زمستان | |
پاسخ ها5 19 مرداد 1387 ساعت 20:07 | |
روزی که گذشت هیچ از او یاد مکن فردا که نیامده است فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن |
4 15 تیر 1387 ساعت 14:01 | |
![]() |
3 3 تیر 1387 ساعت 20:30 | |
ما امروزه خانههای بزرگتر اما خانوادههای کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر !
مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایینتر؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم!
متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر !
بدون ملاحظه ، ایام را میگذرانیم، خیلی کم میخندیم، خیلی تند رانندگی میکنیم، خیلی زود عصبانی میشویم، تا دیروقت بیدار میمانیم، خیلی خسته از خواب برمیخیزیم، خیلی کم مطالعه میکنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه میکنیم و خیلی بندرت دعا میکنیم.
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت میکنیم، به اندازه کافی دوست نمیداریم و خیلی زیاد دروغ میگوییم.
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را؛ تنها به زندگی، سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان !
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر !
بیشتر خرج میکنیم اما کمتر داریم، بیشتر میخریم اما کمتر لذت میبریم !
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم.
فضای بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضای درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را !
بیشتر مینویسیم اما کمتر یاد میگیریم، بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر به انجام میرسانیم!
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایینتر
کامپیوترهای بیشتری میسازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم.
اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی !
فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده !
بدین دلیل است که پیشنهاد میکنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است.
در جستجوی دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید!
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید.
زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است !
از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید.
عباراتی مانند ”یکی از این روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم ”یکی از این روزها“ بنویسیم همین امروز بنویسیم.
بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که میتواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید.
هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن میتواند آخرین لحظه باشد.
اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان میگویید که ”یکی از این روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... ”یکی از این روزها“ ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید!
|
2 18 اردیبهشت 1387 ساعت 21:43 | |
میلاد عزیز ممنونم از اظهار نظر به جا و گرمت |
1 18 اردیبهشت 1387 ساعت 13:31 | |
حس یک دختر از خوشبخت بودن یک دختر . . .
خوشبختی هیچ چیز به جز تجربه ی ارزوهایمان هر چند کوچک نمیتونه باشه .
وقتی که کوچولوتر بودیم خوشبخت ترین آدم دنیا رو کسی میدونستیم که یه عروسک نازو خوشکل و یا یه ماشین بزرگ بزرگ داشته باشه اون موقع خوشبخت ترین و خوشحال ترین آدم روی کره زمین بودیم ...
خوشبختی آدما میتونه در توقعاتشون نسبت به دنیاشون خلاصه بشه یکی رو میبینی با گرفتن یه 200 تومانی از دست یه ره گذر خوشبخت ترین میشه و یکی دیگه با ملیارد ها تومان پول هم خودشو بد بخت میدونه یکی خوشبختی رو توی یه شب گردش کردن با دوچرخه درب و داغونش میدونه و یکی سواری با یه بنر آخرین مدل ولی وقتی که از دور به هر دو نگاه کنیم همشون خوشبختن ولی هر کسی به نحوی شاید اگه بتونیم توقع خودمونو نسبت به دنیامون کم کنیم شاید بتونیم خوشبختی رو احساس کنیم و همه با هم خوشبخت باشیم مثل همون دختر خانم توی همون ماشین قراضه . . . !
حس یک لحظه ملموس ...
من فکر میکنم اگه بتونیم لحظه ها مونو حس کنیم بتونیم بهتر از هر کسی خوشبختی خودمون و دورو بریامونو بسنجیم
اگه بتونی حس کنی که اون دختر بزرگ - کوچولو ، توی اون ماشین قراضه رو با خودت مقایسه کنی اونو بد بخت و خودتو خوشبخت بدونی و و و ...
دنیای بدی داریم همه فقط خوشبختی رو برا خودشون می خوایم هیچوقت البته هیچوقت که نه اکثرا علاقه ای به تقسیم خوشبختی با کسی دیگه نداریم . مگه بد بود اگه همه ما خوشبخت بودیم شاید اگه میتنونستیم کمی از توقعاتمون رو پایین بیاریم میتونستیم همه با هم خوشبخت باشیم ولی متاسفانه ما خوشبختی رو همیشه توی بهتر بودن و بالاتر بودن از بقیه میدونیم و همین که معمولا همه خودمونو در عین خوشبختی بدبخت میدونیم همه می خوایم از اونایی که میشناسیم و نمیشناسیم از هر لحاظی بالا تر باشیم این بد نیست باعث پیشرفت میشه و لی اگه برای بالا رفتن و به اوج رسیدن از بقیه پله نسازیم و بالا و بالا تر بریم ....
کاش میشد و ای کاش میتونستیم همه به این حرفا عمل میکردیم و همه با هم خوشبخت و سعادتمند بودیم و نه هر کسی برای خودش .
کاش از شاخه سرسبز حیات
گل اندوه مرا می چیدی
من تمنای توام کاش به حرمت یاد
یاد رویای مرا می چیدی
برگرفته از وب لاگ شخصی میلاد امیری
|











