userinfo close

  ,

عشق های دروغین


ashghaidorogen

تاسیس: 14 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: تیام داودی - معاونان
عاشقی تو دوره ما...والا سر و ته نداره...چیزه به این بی ارزشی ... چه چه و به به نداره...کویر خشک دله ادامه »
عاشقی تو دوره ما...والا سر و ته نداره...چیزه به این بی ارزشی ... چه چه و به به نداره...کویر خشک دله مون...دیگه زده هزار ترک... غم دیگه بسه نازنین...هر کی نموندش به درک
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
11
89/7/5 (22:00)
2
32
89/7/5 (21:10)
15
120
89/7/5 (20:48)
1
9
89/5/14 (20:52)
17
138
89/5/14 (20:47)
5
56
88/9/5 (21:18)
2
57
88/1/8 (23:37)
5
57
88/1/8 (23:35)
3
20
87/11/13 (10:28)
52
365
87/11/13 (10:24)
14
53
87/11/13 (10:21)
12
92
87/5/17 (17:29)
10
67
87/5/8 (03:06)
1
17
86/1/17 (20:03)
0
2
86/1/10 (20:25)
0
4
86/1/10 (20:23)
0
13
85/9/7 (00:09)
2
37
85/8/30 (01:41)
1
17
85/8/27 (13:16)
20
55
85/7/14 (21:52)

عنوان بحث

آرش قمیشی , violonboy
آرش قمیشی - 02:27 1385/08/5

عوضی ‌آمدی رفیق! (آرش قمیشی)

عوضی ‌آمدی رفیق!  (آرش قمیشی)

 

 

(این متن طولانی است رفیق من، به این دلیل از تو عذرخواهی می‌کنم)

 

 

از  لحظه‌ای که شروع به نوشتن کردم، و در عین‌حال موضوعات پنهان‌‌تر اطرافم را مورد پردازش قرار دادم، نامه‌های زیادی دریافت کرده‌ام. دست‌نوشته‌هایی که از جنجال ذهنی خوانندگان مطالب حکایت می کند. یکی برایم از انگیزه‌های جدیدش می‌نویسد و اینکه مطالب روی او چه تاثیر خوب و به یاد ماندنی گذاشته؛ یکی دیگر از حالت تهوعی اشاره می‌کند که با هربار خواندن نوشته‌هایم به او دست می‌دهد و حالش را بهم می‌زند، کسی تشویق می‌کند به بیشتر نوشتن و دوستی دیگر می‌نویسد که آقای آرش قمیشی، تو تنها داری با مشت به دیواری از جنس سیمانی میکوبی و بس! رفیقی از دل‌نگرانی‌هایش می‌نگارد و می‌خواهد درباره آنهم بنویسم و پسری در کنارش  یادداشت می‌گذارد که خوب می‌داند بنده چه آدم دسیسه‌باز و مرموزی هستم! خانمی از مشکلات زندگیش برایم می‌نگارد و آقایی از اینکه چگونه با داشتن دلی‌سیر و رختخوابی گرم و نرم به خود جرات می‌دهم تا ... هیچ وقت تصور هم نمی‌کردم این دست‌نوشته‌های معمولی و ساده‌ام اینقدر لااقل مرا درگیر کند، دنیای نت عجب دنیای شگفت‌انگیزی است! به قول تکه کلام ناصر‌الدین شاه عجب پدرسوخته‌ای است این اعجوبه. هم آدم به خاطرش ناسزا می‌شنود هم تشویق.

 

 

امروز می خواهم درباره ازدواج بنویسم. موافقید رفقا؟ تا دیر نشده من بروم کیسه آشپزخانه را دم درب بگذارم و برگردم، شما هم خودتان را آماده کنید. یک بدشانسی بزرگ هم هدیه دیروزم بود، عصر وقتی آپارتمانم را جارو می‌کردم جاروبرقی‌ام عمرش را داد به شما و هرچی تنفس مصنوعی‌اش دادم به جای هوا فقط آشغال آمد بیرون، در نتیجه برای تمیز کردن کف خانه، چون به روش‌های باستانی روی آوردم، گرفتار بدن درد بدی هم شدم. (خنده) امیدوارم در نوشتنم تاثیر نگذارد ...الان بر می‌گردم...

 

 

 

...بسیار خوب ، برگشتم. ببخشید.

 

 

درباره ازدواج دیدگاه‌ها و نظرات مختلفی وجود دارد، که اتفاقا هر کدام به راحتی قادر است خودش را مطرح کند. باور کنید که قصدم این نیست که نه قصدم دادن راه حل است و نه مایلم چیزی یا قاعده‌ای را به کسی تحمیل کنم ، صرفا می‌خواهم نظر خودم را درباره این موضوع عنوان کنم، پس جبهه‌گیری ممنوع!

 

درباره ازدواج چیزهای زیادی نوشته شده تا جایی‌که چنان تصویری مقدس را از آن رسم کرده‌اند که هر انسانی را کاملاً منگ و خمار می‌کند. آنقدر روی آن مانور و ویراژ داده‌اند که متاسفانه خیلی از افراد جامعه ایرانی این پدیده را قصد و هدف غایی زندگی‌شان می‌دانند. عده‌ای دیگر نیز که خودشان را متفکر‌تر می‌دانند در حالیکه یک مداد تراشیده را پشت گوششان گذاشته‌اند ادغان می‌کنند بالاخره این شتری است که درب خانه هر کسی می‌خوابد! راهی هم وجود ندارد!! این اتفاق به حدی بد بیان شده که بدبختانه به خاطر این فضای منگ‌آلود همگی فقط می‌توانند ازدواج را تا لحظه وصال مجسم کنند و حتی نه یک سانت بیشتر از آن! چرا که از آن نقطه به بعد، به نظر بیشتر افراد شامل زندگی می‌شود نه ازدواج.

 

با اینکه می‌دانم به خاطر این بحث مخالفان زیادی خواهم داشت، اما امروز مایلم برخلاف رویه موجود اعلام کنم که در هزاره جدید، ازدواج نه تنها به شکل فعلی امری مثبت نیست، بلکه از کیفیت قابل بحثی نیز به هیچ عنوان برخوردار نیست. سعی کنید با این مساله سنتی و متعصبانه برخورد نکنید، ‌از همین جا به شما هشدار می‌دهم حرکت نوین اجتماعی بزودی یا شما را منجمد خواهد کرد یا مجبور به اطاعت! من واقعا قصد دارم مقالات کمتری بنویسم اما چیزهایی هست که که مجبورم می‌کند، بنویسم. در ابتدا از دسته‌بندی چند نظریه  نادرست و شایع در اجتماع‌‌ جوانانمان برای‌تان یک تصویر  می‌کشم.

 

هدف مساوی است با ازدواج!

 

در ایران به مانند کشورهایی چون هند و عربستان، متاسفانه چه دختر و چه پسر موجودیت‌شان را بر اساس ازدواج شکل‌می‌دهند. آن‌ها فکر، نیرو، کار، برنامه‌ریزی، سرمایه و هر چیزی را که در اختیار می‌آوردند تنها در راستای هدف ازدواج می‌خواهند.

 

مسلما وقتی چنین چیزی به اشتباه هدف بزرگ زندگی تلقی شد، اگر به وقوع نپیوندد یا به تاخیر بیفتد ممکن است هر آدم طبیعی را دچار یاس و نابودی غیر طبیعی بکند و در صورت وقوع گرفتار گیجی و بهت از زندگی! درست است که ازدواج واقعا یک نیاز می‌باشد، مثل خیلی چیزهای دیگر، اما بدبختانه مخ دختران و پسران ما هنوز این گنجایش را ندارد که بفهمد آخر پدرمن، این نیاز می‌تواند  واقعا حس هم نشود! اما کاری که آنها با دست‌پاچگی تمام می‌کنند این است که این نیاز را برای خودشان فرض می‌کنند. مثل یک عروسک آویزان می‌کنند به آیینه اتومبیل زندگیشان تا هر روز که ماشین را روشن می‌کنند آن جلوی چشمانشان باشد و تلو تلو بخورد. اشتباه پشت اشتباه! آن‌ها شب ، صبح و هر وقت بیکار می‌شوند به آن فکر می‌کنند، و خیال می‌کنند با ازدواج می‌توانند تکامل واقعی را بیابند. چرا؟ چون ازدواج نهایت عشق و ترکیب است. عشق و ترکیب هم که دیگر تمام خواسته بالیوودی جوانان ماست!!

 

این طرف قضیه هم پسران و دخترانی که خدا را شکر یک نخود بیشتر فکر می‌کنند؛ می‌بینند این مساله نباید به این شکل باشد، پس بدون شناسایی ماجرا تنها کاری که عرضه انجامش را دارند این است که روی 180 درجه مخالف این وضعیت سوئیچ می‌کنند!  اوه! ،. عجب جمعه بازاری است اینجا! حالا دیگر این دو جنس همدیگر را پشم هم حساب نمی‌کنند و ادعا می‌کنند جنس دیگر اصلا برای چی دارد نفس می‌کشد!!‌ در واقع خودشان را برتر می‌بینند و یک صاحب خانه.

 

 از همین جاست که دخترها (از نظر پسران) می‌شوند یک سری موجود سرد و نچسب مثل ماست، بی‌منظور و بی‌مفهوم، و موجوداتی سرشار از ادعا که عقایدشان تنها به درد جامعه تک مغزی خودشان می‌خورد و بس؛ و پسرها هم (از نظر دختران) می شوند موجوداتی که تنها به درد پیچ کردن به دیوار می‌خورند و باید همه‌شان را با بی محلی و آدم حساب نکردن تحقیر و مثل یک خرمگس از خود دور کرد.  

 

پسران تبدیل به آدم‌هایی می‌شوند که برای نشان دادن شخصیت مریض‌شان له‌له می‌زنند و تمام حرف‌شان این است که همیشه زمان برای زن گرفتن وجود دارد! پسران این طرز فکر، اعا می کنند فعلا بهتر است مسائل مهمتری از قبیل کار، تحصیل و تجارت را ساپورت کنیم! می‌بینید رفقا؟ ما در این جامعه واقعا چیزی به اسم اعتدال نداریم. به افراط و تفریط،‌ دیر فهمیدن و دفاع بی‌خود از گذشته که از خصوصیات جامعه جهان سومی است امروز می‌خواهم خصلت «لج‌بازی متظاهرانه» را اضافه کنم. ما، در واقع یا چیزی را روشن نمی کنیم یا آنقدر کبریت را نزدیکش می‌گیریم تا که می‌سوزانیم‌اش‌! خودمانیم، ‌اصلا در قاموس ایران کلمه وسط یک واژه‌ای مسخره است. نه؟

 

هدف مساوی است با هیچی!

 

این بزرگترین بلا برای برخی از دختران و پسران به کما رفتة جامعه ماست که بدبختانه همه‌هم مشغول حال کردن با آن هستند!! این‌ها راه می‌افتند و شروع می‌کنند به چرت و پرت گفتن و دهان باز کردن که باباجان، من با بقیه فرق دارم و موقعیت من باید بهتر و متعالی‌تر باشد. اوه! خدای بزرگ. کلماتی چون رشد شخصیتی، ارزش‌های انسانی ، ایده‌های آسمانی و غیر و ذالک از دهان‌شان مثل دوش آب به بیرون می‌ریزد و وقتی به عنوان یک ناظر تصمیم می‌گیرید که واقعیت‌ آن‌ها را با موجودیت ذهنی‌شان جمع بزنید از خنده منفجر می‌شوید! نسلی که عرضه تحلیل و زندگی شجاعانه ندارد اما اکثر جوان‌هایش هرکدام خودشان را صاحب نظر می‌دانند! جالب این جاست که این چند میلیون فیلسوف بدون توانایی تفکر، خواهان پویایی و پیشرفت هم هستند! این دیگر نوبر است والا. با وجود تمام تفکرات این فلاسفه جوان که اگر نظرهای من‌درآوردی ندهند، گویا آبله‌مرغان می‌گیرند ؛ تنها عرضه دارند مسیر خطی و غیرعقلانی درس کنکور دانشگاه سربازی کار استقلال ‌خانه ازدواج بچه و ماشین را طی کنند!‌ در انتهای راه هم یک مساوی جلوی این معادله گذاشته‌اند و مقابلش نوشته‌اند : بینگو!!

 

می‌بینید چند درصد افراد به خاطر پیروی از این نمودار ولوله ازدواج دارند!؟ مثل آدم‌های هول برداشته! گروه دیگری هم برای اینکه فکر می‌کنند به زمان و شرایطش رسیده‌اند باید و باید ازدواج کنند. ولی انگار مغز ندارند که قبل از هر تصمیمی و درآوردن پاشنه درب خانه مردم بهتر است با خودشان فکر بکنند که آیا اصلا باید گزینه ازدواج را انتخاب کنند؟ آیا ازدواج آن چیزی هست که بدان نیاز دارند؟‌ اوه! خدای من، ‌خوشگل‌تر این است که اکثر این فلاسفه پشمکی تازه به دوران رسیده قبول دارند که آن شکلی که از ازدواج انتظار دارند قابل شبیه‌سازی نیست ولی مانند هیپنوتیزم‌ شده‌ها باز همان کار را انجام می‌دهند. گویا یک دست نامریی آن‌ها به داخل معرکه هل می‌دهد. می‌دانید چرا؟ چون هدف ندارند یا شاید هم هدف‌شان کوچکتر از عقایدشان است!!

 

یک چیز جالب بگویم، اگر می‌خواهید با بخش کوچکی این جوانان برخوردی مجازی داشته باشید و دریابید بنده‌خداها چقدر به اطرافشان فکر کردند تا اندیشه کردن مثل سقراط کورشان کرده بروید (!) و به پیام‌هایی که در کلوب‌ها می‌گذارند یک سر بزنید. به جای دو کلمه حرف حساب چه چرندیاتی نثار هم می‌کنند. آقا یا خانم می‌نویسد «اگر نفر قبلی‌ات را ببینی اسم چه حیوانی را رویش می گذاری؟» ، با «حاضری نفر قبلی‌ات را بوس کنی» بعد هم یک مشت جوان اندیشمند و نخبه جمع می‌شوند و روی هم اسم گاو و بز و شامپانزه می‌گذارند و یا به جای دوکلمه حرف حساب به لپ و لب و لوچه هم گیر می‌دهند. این آینده سازان فیلسوف و گل و سنبل تازه به دوران رسیده مملکت ثمره همین عرف و جامعه‌ای است که از همه جوانب آن دفاع می‌کنید. البته به نظر من شامپانزه‌ها هم می‌توانند فلسفه بدانند اما وقتی همین افراد می‌آیند تا نظرات بزرگتر از عقل‌‌شان بدهند در می‌مانی!‌ اصلا وقتی هنوز پول تنبان و چیپس‌شان را بابا و مامان می‌دهد تصمیم می‌گیرند برای خودشان آستین بالا بزنند آدم چه باید بگوید! آخر فلسفه‌ جنگل دانستن که هنر نیست!! خودمانیم، حاضرید از نفر قبلی‌تان خواستگاری کنید!؟ همانی که شبیه یک بز است!

 

تجزیه و تحلیل عوضی

 

ببینید رفقا، تمام جوان‌ها از یک سنی شدیدا خواهان استقلال هستند، ولی مکافات این است که این امکان برای همه نیست. در نتیجه آن‌ها مجبور می‌شوند به قوانین خانواده گردن بنهند. این پدیده بخش بزرگی از بحران امروز جوانان ماست که یقه تک‌تکشان را گرفته و حالا حالاها ول نمی‌کند! آن‌ها حس می‌کنند که از داخل تهی شده‌اند، ‌احساس کمبود می‌کنند، قصد حرکت و تغییر دارند، طبیعی است نظر می‌دهند و در نتیجه احترام می‌خواهند. غالب آن‌ها متوجه نیستند  به دلیل اینکه هنوز تحت شرایط واقعی تست نشده اند خانواده نمی‌تواند بدان‌ها اعتماد کافی داشته باشد و اختیارات کامل بدهد. این افراد سعی می‌کنند که موفقیت‌هایی را کسب کنند که برای خودشان خیلی بزرگ است اما واقعا در سطح جامعه چیزهای ریز و میکروسکپی هستند!‌ خیلی‌ها این را متوجه نمی‌شوند و در نتیجه حس می‌کنند که درک نمی‌شوند و اینجا دچار سونامی مغزی می‌شوند.

 

این افراد وقتی به این نقطه می‌رسند، دچار دگرگونی وارونه می‌شود. دچار تحلیل عوضی. دیگر خودشان را در چهارچوب خانواده نمی‌بینند. یک سری برنامه‌ریزی‌های خاص برای آینده می‌کنند که که بعدها که بزرگتر شدند خودشان از افکارشان کف می‌کنند!‌ از طرفی به شدت به سمت دوستان کشیده می‌شوند. اما فراموش می‌کنند دوست یک شنونده و بازگو کننده برای خودش است، او هم در یک هچل مانند هچل خودشان گیر افتاده. در ضمن بسیاری چیزها هست که یک دوست پاسخ‌گویی آن نمی‌تواند باشد. پس زحمت می‌کشند و فکر می‌کنند که بحث دوستی باید جدی‌تر بشود! چیزی بهتر از یار!؟ یک همسر! اینجاست که فردین بازی جوانان ما گل می‌کند!

 

آیا آن‌ها فرمول EC-2=Marriage را کشف کرده‌اند؟ نتیجه کاملا مشخص است، طرف از دوران بلوغ ملکه ذهنش این است که برای پر کردن خلا روحی باید و تنها باید ازدواج کرد! و طبیعتا او هم باید همین کار را برای یار بکند. ولی اصلا دوزاری‌اش نمی‌افتد که وقتی خودش برای خودش نمی‌تواند هیچ غلطی بکند و هزار خلا عاطفی دارد چگونه ممکن است بتواند خلا کسی دیگر را پر کند و به او کمک کند!؟ و بالعکس!! با این وجود چند نفر گوششان بدهکار است!؟ این تحلیل غلط را خیلی‌ها نوش جان کرده‌اند و به فکر هضم و نفخ وحشتناک بعد از خوردنش نیستند.

 

درون مخ آکبند آن‌ها حک شده که از نظر عاطفی به جنس مقابل نیاز دارند. خلاص! و به گمانم همین باعث می‌شود که پاسخ بحران‌ها ، تنهایی‌ها و زوایای تاریک افراد به نظر حضرات یک درمان مضحک و خنده‌دار داشته باشد! راه عوضی در این موارد یا خودمانی‌تر همان ازدواج! چیزی کهآقا پسر خنگ خدا بعد از انجامش می‌فهمد، زرشک! اوضاعش بهتر که نشد هیچ بدتر هم شد. اصلا این ازدواج گند زد به زندگیش. چون اینگونه باید انتظارات یک نفر دیگر را نیز پاسخ بدهد! و کمی بعد باید کسی بیاید مشکل هردویشان را حل کند! حالا بیا و درستش کن. آقایان و خانم‌هایی که فلسفه جنگلی می‌دانید، تحویل بگیرید. حال بروید و از همدیگر سئوال کنید، حاضری با نفر قبلی‌ات ازدواج کنی؟ گل یا خرس!؟

 

 

اگر فردا صبح به کوه رفتم و بعد سر تمرین گروه موسیقی که هیچ، اما اگر برنامه‌ها جور نشد و احساس کنم که هنوز اشتیاقی برای خواندن هست،  فرصتی ناب خواهد بود تا در آخرین مقاله زمان تعطیلاتم، اطلاعاتی تکان‌دهنده را فاش کنم تا دریابید بسیاری از دختران چگونه بعد از ازدواج به طور مشروع در معرض آزار و اذیت جنسی و جسمی قرار می‌گیرند. شاید دیگر وقتش باشد حتی اگر قلم بدست گرفتن برایم گران تمام شود هرچه باداباد را بگویم و درباره تصورات جنسی احمقانه و سادیسمیکی که غالب مردان ایرانی از دنیای ازدواج انتظار دارند و در مقابل ضعف و بی‌عرضه‌گی وحشتناک بسیاری از دخترها در این باره پرده بردارم.

 

 

یا حق

آرش قمیشی.

 

 

·    منتظر نظراتتان خواهم ماند، نوشته‌های شما شیوه انتخاب یا نگارش مطالبم را تصحیح خواهد کرد.

·    پس برایم نامه بنویسید رفقا.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
گلنار Gh , nazi9920
گلنار Gh - 13:16 1385/08/27
1
آره درسته ولی ما دخترا گیر افتادیم بین نسل قبلی که ازدواج رو اصل می دونن وپسرایی که تن به ازدواج نمی دن خیلی از کسایی که می شناسم مجبور شدن با افرادی 2-3 درجه پایین تر از خودشون ازدواج کنن چون از یک طرف خواستگار ند اشتن از یک طرف حرف مردم...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.