| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
4
|
13
|
87/6/16 (16:11)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
87/4/14 (14:52)
|
|
||
|
|
10
|
45
|
87/4/12 (17:38)
|
|
||
|
|
5
|
35
|
87/3/2 (20:09)
|
|
||
|
|
39
|
140
|
87/5/29 (09:09)
|
|
||
|
|
6
|
41
|
87/2/28 (00:12)
|
|
||
|
|
4
|
37
|
87/2/18 (09:26)
|
|
||
|
|
51
|
340
|
87/2/15 (09:21)
|
|
||
|
|
63
|
241
|
87/5/20 (13:30)
|
|
||
|
|
17
|
57
|
87/3/5 (15:45)
|
|
عنوان بحثجملات زیبا و عاشقانه 14 اردیبهشت 87 - 12:23 | |
| |
17 5 خرداد 1387 ساعت 15:45 | |
گفت: پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد ،خود را در آب می دید و می رمید. او می پنداشت که از دیگری می رمد ، نمی دانست که از خود می رمد. زیبا هست ولی عاشقانه نیست، به زحمت خودتون عشقشو پیدا کنید |
16 2 خرداد 1387 ساعت 20:21 | |
زندگی رو جدی نگیر ولی جدی زندگی کن |
15 2 خرداد 1387 ساعت 20:20 | |
زندگی ارزش خیلی چیزها رو نداره ولی ........... هیچ چیز با ارزش تر از زندگی نیست.
|
14 22 اردیبهشت 1387 ساعت 17:18 | |
ویلیام شکسپیر :
چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش.. / |
13 22 اردیبهشت 1387 ساعت 17:16 | |
انچه که زیباست عزیز نیست . انچه که عزیزست زیباست . پس سعی کن زیبایی در نگاه تو باشد نه در جیزی که به ان مینگری
|
12 22 اردیبهشت 1387 ساعت 16:07 | |
امید ، که پیوسته شادمان باشی ؛ اسوده خاطر و ارام و دردی که بر جانت نشسته است که در اشنایی و امیختن اعتبار به محتوی است نه به ترکیب امید که داشتن را به معیار داد و ستد های رایج معنی نکنی در امتداد هر روز فرصتی را بجوی که در ان شاهد زیبایی و عشق جهانی باشی که ترا در بر دارد در هر انسان توانی نهفته است شگرف و بی انتها اما هشدار که هر یک از ما به شیوه خویش قدم در راه می نهد |
11 22 اردیبهشت 1387 ساعت 16:03 | |
وقتی عشقت تنهات گذاشت .. نگران خودت نباش که بدون اون چیکار میکنی .. شرمنده دلت باش که یه باره دیگه بهت اعتماد کرد... |
10 22 اردیبهشت 1387 ساعت 16:00 | |
نتیجهء اخلاقی: برای اینکه بیکار بشینی و هیچ کاری نکنی ، باید اون بالا بالاها نشسته باشی! |
9 22 اردیبهشت 1387 ساعت 15:59 | |
.همواره روحی مهاجر باش به سوی مبداء به سوی آنجا که بتوانی انسان تر باشی و از آنچه که هستی و هستند فاصله بگیری این رسالت دائمی توست ( دکتر علی شریعتی ) |
8 21 اردیبهشت 1387 ساعت 10:10 | |
قلب جغد پیر شكست جغدی روی كنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میكرد. رفتن و ردپای آن را. و آدمهایی را می دید كه به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند. جغد اما می دانست كه سنگ ها ترك می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شكنند و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شكسته، غرورهای تكه پاره شده را لابلای خاكروبه های كاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فكر می كرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز كمی بلرزد. روزی كبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را كه شنید، گفت: بهتر است سكوت كنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگین شان می كنی. دوستت ندارند. می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری. قلب جغد پیر شكست و دیگر آواز نخواند. سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره های خاكی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است. جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند. خدا گفت: آوازهای تو بوی دل كندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چیز كوچك و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن كه می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد. دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین كار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان كه آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ. جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره های دنیا می خواند و آنكس كه می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست. نویسنده: عرفان نظرآهاری |
7 18 اردیبهشت 1387 ساعت 22:09 | |
خداوندا
اگر روزی بشر گردی زحال ما خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است ![]()
|
6 18 اردیبهشت 1387 ساعت 09:46 | |
گلگشت
بهار 1370كرج |
4 15 اردیبهشت 1387 ساعت 21:33 | |
مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجامم به خاکستر نشاندی ربودی دفتر دل را و افسوس که سطری هم از این دفتر نخواندی گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت سرشکی هم پس از مرگم فشاندی گذشت از من ولی ای دوست آخر نگفتی که بعد از من به امید که ماندی |
3 15 اردیبهشت 1387 ساعت 21:30 | |
خوشا آن دل که دلدارش تو باشی چراغ هر شب تارش تو باشی مریضی هم صفایی دارد ای دوست به شرطی که پرستارش تو باشی |
- 1
- 2
























