نام کلوب :دختر پسرای عاشق ایرون
نام انگلیسی : asheghan
تاسیس : 10 شهریور 1385
170 عضو ، 134 بحث ، 16 آلبوم ، 1 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

دختر پسرای عاشق ایرونی

لیست لینکها تنها برای اعضای این کلوب مقدور می باشد.
__
لیست بحث ها
  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
4
13
87/6/16 (16:11)
1
11
87/4/14 (14:52)
10
45
87/4/12 (17:38)
5
35
87/3/2 (20:09)
39
140
87/5/29 (09:09)
6
41
87/2/28 (00:12)
4
37
87/2/18 (09:26)
51
340
87/2/15 (09:21)
63
241
87/5/20 (13:30)
17
57
87/3/5 (15:45)
عنوان بحث
جملات زیبا و عاشقانه
14 اردیبهشت 87 - 12:23

شما هم بدونید که؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
17
5 خرداد 1387 ساعت 15:45

گفت: پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد ،خود را در آب می دید و می رمید. او می پنداشت که از دیگری می رمد ، نمی دانست که از خود می رمد.
 
همه اخلاق بد ، از ظلم و کین و حسد و حرص بی رحمی و کبر ، چون در توست نمی رنجی، چون آن را در دیگری می بینی می رمی و می رنجی.
از فیه ما فیه

زیبا هست ولی عاشقانه نیست،  به زحمت خودتون عشقشو پیدا کنید

16
2 خرداد 1387 ساعت 20:21

زندگی رو جدی نگیر

ولی

جدی زندگی کن

15
2 خرداد 1387 ساعت 20:20

زندگی ارزش خیلی چیزها رو نداره

ولی ...........

هیچ چیز با ارزش تر از زندگی نیست.

 

14
22 اردیبهشت 1387 ساعت 17:18
ویلیام شکسپیر :

 

چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش.. /

13
22 اردیبهشت 1387 ساعت 17:16
انچه که زیباست عزیز نیست . انچه که عزیزست زیباست . پس سعی کن زیبایی در نگاه تو باشد نه در جیزی که به ان مینگری
12
22 اردیبهشت 1387 ساعت 16:07

امید ، که پیوسته شادمان باشی ؛ اسوده خاطر و ارام
به قاموس دنیایی که گاه به ادراک تو تسلیم نمی شود

و دردی که بر جانت نشسته است
یا نبردی که پس پشت نهاده ای ترا در گذر زندگی به قله های پر شکوه قدرت رهنمون شود
تا که با شهامت و  نیک بینی هر لحظه نوین را پذیرا شوی
هشدار؛ در زندگانی تو همواره انسانهایی زیست می کنند
  لبریز عشق و درک
هر گاه که دست براری حتی به سردی ان روز که خویشتن را تنهاترین بیابی
و امید که در وجود دیگران زیبایی بجویی
آن پایه که به دنیایی ارام و دلپذیر ایمان بیاوری
انگاه که گرد باد بی پایان بتوفد
خورشید را به یاد ار
به انان که نفرت را می شناسند عشق بیاموز
تا جهانی که در ان زیست میکنی ایینه عشق شود و گرم در اغوشت گیرد
و باز امید ؛اموزش ان کسان که میستایی و تحسین می کنی  در دلت نشیند و در جانت امیزد
چنان که یک روز همانند انان شوی ؛ بالا و ژرف
بخاطر داشته باش تمامی انان پاره ای از وجود تواند
انهایی که به گونه ای از تو تاثیر پذیرفته اند یا که بر تو اثر گذاشته اند 
حتی اگر امیزش کمتر از انی بوده است که در خیال پرورده ای

که در اشنایی و امیختن اعتبار به محتوی است نه به ترکیب

امید که داشتن را به معیار داد و ستد های رایج معنی نکنی
و زیباییهای قلب خود را اعتباری بی قیاس دهی

در امتداد هر روز فرصتی را بجوی که در ان شاهد زیبایی و عشق جهانی باشی که ترا در بر دارد

در هر انسان توانی نهفته است شگرف و بی انتها

اما هشدار که هر یک از ما به شیوه خویش قدم در راه می نهد
آنچه از دریچه یک نگاه کوچک نماید از روزن دیگر شاید که بایسته ای باشد بیش از انکه باید
انچه امروز ضعف است شاید که فردا پایگاه قدرت شود
امید که جام فرداهایت لبریز پیمان باشد و امکان
بیاموز که هر حادثه را ژرف بنگری و تجربه ای ارزشمند بینگاری
امید که در درون توانی یابی تا نیک بسنده ارزش خویش بنشینی
و از داوری دیگران بدست اورده های خود چشم فرو بندی
امید که دوستت بدارند

11
22 اردیبهشت 1387 ساعت 16:03
وقتی عشقت تنهات گذاشت .. نگران خودت نباش که بدون اون چیکار میکنی .. شرمنده دلت باش که یه باره دیگه بهت اعتماد کرد...
10
22 اردیبهشت 1387 ساعت 16:00


درس دوم: یه کلاغ روی یه درخت نشسته بود و تمام روز بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد... یه خرگوش از کلاغ پرسید: منم می تونم مثل تو تمام روز بیکار بشینم و هیچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمین کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... یهو روباه پرید خرگوش رو گرفت و خورد!

نتیجهء اخلاقی: برای اینکه بیکار بشینی و هیچ کاری نکنی ، باید اون بالا بالاها نشسته باشی!

9
22 اردیبهشت 1387 ساعت 15:59


.همیشه به یاد داشته باشید در ارتفاعی خاص از زمین دیگر ابری وجود ندارد، اگر آسمان زندگی شما ابریست به این دلیل است كه روحتان به اندازه’ كافی اوج نگرفته

.همواره روحی مهاجر باش به سوی مبداء به سوی آنجا که بتوانی انسان تر باشی و از آنچه که هستی و هستند فاصله بگیری این رسالت دائمی توست ( دکتر علی شریعتی )

8
21 اردیبهشت 1387 ساعت 10:10

قلب جغد پیر شكست

جغدی روی كنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میكرد. رفتن و ردپای آن را. و آدمهایی را می دید كه به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند. جغد اما می دانست كه سنگ ها ترك می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شكنند و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شكسته، غرورهای تكه پاره شده را لابلای خاكروبه های كاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فكر می كرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز كمی بلرزد.

روزی كبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را كه شنید، گفت: بهتر است سكوت كنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگین شان می كنی. دوستت ندارند. می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.

قلب جغد پیر شكست و دیگر آواز نخواند.

سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره های خاكی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.

جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.

خدا گفت: آوازهای تو بوی دل كندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چیز كوچك و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن كه می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد. دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین كار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان كه آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.

جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره های دنیا می خواند و آنكس كه می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست.

نویسنده: عرفان نظرآهاری

7
18 اردیبهشت 1387 ساعت 22:09
خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال ما خبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است
6
18 اردیبهشت 1387 ساعت 09:46

گلگشت
 
 گاه میگیرد دلم راهی به صحرا میشوم            
همسفر با   بادها  د ر بین  گلها    می شوم 
خسته ام از زندگی از قیل و قال شهرها             
میروم     دور از هیا هوهای   دنیا می شوم
مینشینم   در میان   پونه ها، بابونه ها         
  نیستم  تنها در آنجا    بینشان ما می شوم
نم نمك باران اگر یاری كند با اشك من              
با  غزل   خوانی   بلبلها هم  آوا   می شوم
غنچه ای میگفت منهم گردهای خویش را         
  در  ترنم های    باران شسته و وا می شوم
آه در  انبوه مردم  باز می گردم    ولی               
باز هم افسرده و خاموش و  تنها   می شوم
قطره ای رنجور هستم حسرتم دریا شدن          
خوب من باران بگو با من كه دریا می شوم
                                                                                           
 
                     عمید رضا.مشایخی   
 
 

 

 

       بهار 1370كرج

5
18 اردیبهشت 1387 ساعت 09:44

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

81a1899c01.jpg

6d6b702332.jpg

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 
4
15 اردیبهشت 1387 ساعت 21:33

 

مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجامم به خاکستر نشاندی ربودی دفتر دل را و افسوس که سطری هم از این دفتر نخواندی      گرفتم

عاقبت دل بر منت سوخت سرشکی هم پس از مرگم فشاندی گذشت از من ولی ای دوست آخر نگفتی که بعد از من به امید که ماندی

3
15 اردیبهشت 1387 ساعت 21:30

خوشا آن دل که دلدارش تو باشی چراغ هر شب تارش تو باشی مریضی هم صفایی دارد ای دوست به شرطی که پرستارش تو باشی

__