| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
843
|
13736
|
91/3/9 (19:03)
|
|
||
|
|
769
|
40457
|
91/2/29 (20:49)
|
|
||
|
|
1074
|
35665
|
91/2/28 (22:10)
|
|
||
|
|
628
|
27120
|
91/2/18 (02:46)
|
|
||
|
|
17
|
235
|
91/2/10 (17:52)
|
|
||
|
|
45
|
496
|
91/2/1 (17:02)
|
|
||
|
|
37
|
351
|
89/6/20 (10:57)
|
|
||
|
|
2000
|
60205
|
89/5/9 (09:51)
|
|
||
|
|
2000
|
31608
|
89/2/7 (11:18)
|
|
||
|
|
81
|
4773
|
88/8/9 (00:27)
|
|
||
|
|
2000
|
49540
|
87/2/7 (13:16)
|
|


nasil anlatayim pismanligimi, sensiz ne haldeyim sorma sorma, sana bakanlara dusmanligimi, cahilligimede yorma yorma, sen gideli hersey renginden oldu, gonlumun gulleri sarardi soldu, hayatimin guler yuzunu kayb ol, of bir cift dilegim var kirma kirma: tutma benim gibi onun elini, onu benim gibi sevme sevme, ben kimseyi sevmedim senin gibi, sende benim gibi sevme sevme....
چشمهایی خیس عشق
دستهایی در ادامه ی توسبز
یک سبد ترانه
یک دریچه صبح
یک بغل غزل برای زندگی
این تمام حاصلم برای توست .
شعری دارم از نگاه تو زلال
شوقی دارم از هوای تو لطیف
حسی دارم از تبسم تو خوب
این تمام باورم برای توست.
شاعرا نه تر بخوانمت ..........؟
ای به چشم.
ناخدا ترین خدای قلب من!
ساحلم به نام توست.
حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
می خواستم
می خواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در اینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم 

سهم کوچک من از عـــشق
کوچه باریکی است که به بن بست ختم میشود
تو این کوچکترین را هم از من گرفتی
من از این بن بست یک دنیای پر از شکوه عــــشق
برای خودم ساخته بودم
که کوچه اش پر از گلهای یاس بود
و عطر نفس های تو را می داد
تمام امیدم را در سبدی از گل و مهر
بر در خانه ات نهاده بودم
به نشانه دوستیمان
وقتی از آنجا رد شدی و بی اعتنا گذشتی
گلدان دوستیمان خود به خود افتاد و شکست
گلهای یاس روی دیوار خانه دوستیمان
همه پژمرده شدند.
دیگر عطر نفس های تو
در آن کوچه نپیچید
تا چشم باز کردم، دیدم نه از آن کوچه خبری هست
و نه از عشق من.............
با خودم گفتم، راستی بین یک کوچه ی بن بست
با عطر گلهای یاس که بوی عشق می دهد
با یک دنیای پر از هیاهوی بیگانگی
یک قدم فاصله نیست


بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی :
از این عشق حذر كن
لحظه ای چند بر این آب نظر كن
آب آیینه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كنی چندی از این شهر سفر كن
با تو گفتم: حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
نتوانم
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم.....
باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم نتوانم
اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت.........
اشك در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم
نه گسستم نه رمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نكنی دیگر از آن گوچه گذر هم..........
بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم.
این سماور جوش است
پس چرا میگفتی
دیگر این خاموش است؟
باز لبخند بزن
قوری قلبت را
زودتر بند بزن
توی آن
مهربانی دَم کن
بعد بگذار که آرام آرام
چایِ تو دم بکشد
شعلهاش را کم کن
دستهایت
سینی نقرهی نور
اشکهایم
استكانهای بلور
کاش استکانهایم را
توی سینی خودت میچیدی
کاشکی اشک مرا میدیدی
خندههایت قند است
چای هم آماده است
چای با طعم خدا
بوی آن پیچیده
از دلت تا همه جا
پاشو مهمان عزیز
توی فنجانِ دلم
چایی داغ بریز
می خواستم که مشق کبوتر شدن کنی
در آسمان نشسته .......نگاهی به من کنی
در رهگذار نافله ی کوچه باغ ها
یک سجده رو به وسعتی از یاسمن کنی
دل را به ذکر سبز بهاران گره زنی
غرق نماز شاخه ای از نسترن کنی
وقتی بهار از نفست غنچه می زند
فکری برای چشم حسود چمن کنی
می خواستم که رکعتی از عاشقانه را
لالایی ملایم شب های من کنی
قدیس بی نشان غزل های من شوی
تا سینه را کتیبه ی زخم کهن کنی
مثل عقاب پر بکشی روی ابر ها
گل چرخ ها زنی سفر سوختن کنی
دست و دل بازترین شاعر شبهای كویر
خسته ام. جا زده ام. بی كسی ام را بپذیر
باز یك كاسه غزل. كوزه لبریز جنون
و حصاری كه تو باشی و همان كلبه متروك و حصیر
چینی نازك تنهایی من را با شعر
امشب از بازترین پنجره ها قرض بگیر
كاش امشب غم طوفان زده ام سر می رفت
دل به دریا بزنم. خواب تو می شد تعبیر
صبر كن فرصت یك جام دگر ندبه بخوان
پشت بام غزل خرد مرا كن تعمیر
راستی دیر شده تیشه فرهاد كجاست؟
نكند دیر بجنبم. برسم با تاخیر؟؟