userinfo close

  ,

شعر های عاشقانه


ashegclub

تاسیس: 30 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: صابر ش - معاونان
لطفا اون افرادی که عاشق هستن و یا میخوان عاشق شن مراجعه کنن
 

عنوان بحث :: این بحث را 2 نفر دنبال می کنند.

صابر ش , sabersamic
صابر ش - 17:36 1387/02/12

✿ شعرهای عاشقانه ✿

http://www.pic.iran-forum.ir/images/dlew54wh4j8cngso3nd.jpg

جز تو نمی گوید هیچ زمان کلام من

جر تو نمی شنودهیچ کس سلام من

در این جهان تیره ؛این سپهر کور

عشق تو می دمد هر لحظه بر تمام من

من می نهم هر چه دارم به پای تو

تا شعله ای شوی در شب مدام من

می خواهم از تو بنوشم جرعه جرعه نور

می خواهم از تو نور بگیرد ظلام من

بتاب بر لحظه های ناب عاشقی

بسوز هرچه جز توهست در قوام من

تو می شکنی آخر این زنجیر و بند و قفل

که سالیان سال گشته اند زندان و دام من

تو می شکوفی چون گل امید

 در این شوره زار همیشه خام من

http://www.pic.iran-forum.ir/images/w89kbrgdzro7jmrj4jup.gif


پاسخ ها

محدودیت پاسخ دهی به این بحث به پایان رسیده است .
در صورت لزوم می توانید این بحث را در بحث جدید دیگری ادامه دهید .
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
رضا  رضا  , reza_aaaaa
رضا رضا - 16:42 1389/02/5
2000
تو را خواهم، اگر چه خود پرستی
به زیر بالِ پروانه نشستی
به هر لحظه که این را با تو گفتم
پریشان دیدمت، از جای جستی

برای خود پری از نور ساختم
سراسیمه به راهی دور تاختم
چنان پرواز کردم تا رهی دور
تو را دیدم ولی هیهات کور یافتم

به هنگام وصالم آهنگ نواختی
تو را دیدم برایم شعر ساختی
به من گفتی برو اینک ز یادم
بگفتم دیر است مرا در دام انداختی
رضا  رضا  , reza_aaaaa
رضا رضا - 16:41 1389/02/5
1999
به مجنون کسی گفت کای نیک پی
چه بودت که دیگر نیـائی بـه حـــی

مگــر در سرت شـور لیــلی نماند؟
خیالت دگـــر گـشت و میلی نمـاند؟

چو بشـنید، بیـچـاره بـگـریست زار
کـه ای خواجـه دستـم ز دامــن بـدار

مـرا خــود دلـی دردمند اسـت ریـش
تو نیزم نـمـک بر جـراحت مــریـش

نه دوری دلیـل صبــوری بـــود
که بسـیـار دوری ضــروری بـــود

بـگفت ای وفـــادار فـــــرخـــنده روی
پیامــی کـه داری بـه لیـلـی بـگوی

بگفتا مبــر نـام من پـیـش دوســت
که حیفسـت نـام مــن آنـجـا که اوست
رضا  رضا  , reza_aaaaa
رضا رضا - 20:51 1389/02/3
1998
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
جان و دل پر درد دارم هم تو در من می‌نگری
چون تو پیدا کرده‌ای این راز پنهان مرا
ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک
نیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا
گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق
پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا
گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم
تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا
چون تو می‌دانی که درمان من سرگشته چیست
دردم از حد شد چه می‌سازی تو درمان مرا
جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو
جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا
مریم جوان , simsim1362
مریم جوان - 15:43 1389/02/1
1997

نه از قبیله ابرم نه از تبار کویرم

 

که بی بهانه بگریم وبیترانه بمیرم

 

ستاره ای به درخشندگی ماه که دیری است

 

به دست توده ای از ابرهای تیره اسیرم

 

فرو نمیکشد این آب آتش عطشم را

 

خوشا که باز بیفتد به چشمه سار مسیرم

 

دلم گرفته برایت ولی اجازه ندارم

 

که از نسیم و پرنده سراغی از تو بگیرم

 

براستی که عزیزم منی که مردم این شهر

 

از اوج فله عزت کشیده اند به زیرم

 

چگونه دست کسی را بدوستی بفشارم

 

چگونه حرمت کسی را به آتش بپذیرم

رضا  رضا  , reza_aaaaa
رضا رضا - 10:38 1389/02/1
1996
ای مهربان تر از برگ در بوسه‌های باران
بیداری ستاره ، در چشم جویباران
آیینه ی نگاهت؛ پیوند صبح و ساحل
لبخندِ گاه گاهت ؛ صبح ِ ستاره باران
بازآ که در هوایت ، خاموشی جنونم
فریادها بر انگیخت از سنگ ِ کوهساران
ای جویبار ِ جاری ! زین سایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از کف ، دادند بی شماران
گفتی : "به روزگاری مهری نشسته بر دل!"
"بیرون نمی‌توان کرد، حتی به روزگاران"
بیگانگی ز حد رفت، ای آشنا مپرهیز
زین عاشق ِ پشیمان، سرخیل شرمساران
پیش از من و تو بسیار ، بودند و نقش بستند
دیوار ِ زندگی را زین گونه یادگاران
وین نغمه ی محبت، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز ِ باد و باران





رضا  رضا  , reza_aaaaa
رضا رضا - 10:32 1389/02/1
1995
دروغ راستین من پر از حقیقتی عجیب

حقیقت نگاه تو پر از دروغ دلفریب

خیال آشنای تو تجسم دو چشمه اشک

غم و فراق و بی کسی ز عشق تو مرا صلیب

نگاه عاشقانه ات ورود زندگی به مرگ

تبسمی که می کنی برای دردها طبیب

تمام آرزوی شب شبیه چشم تو شدن

سیاه چاله دلت هوای عاشقی غریب

صدای سبز زندگی صدای خنده های تو

ز دوریت بهار من دلم نمی شود شکیب

تو باش تا که زندگی دوباره زندگی کند

و یا برو مرا بکش دوباره بر همان صلیب
بنیامین آرشی , nilofarflower
بنیامین آرشی - 15:36 1389/01/31
1994

صدا كن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبیست كه در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش ...

رضا  رضا  , reza_aaaaa
رضا رضا - 13:08 1389/01/31
1993
آنقدر از مقابل چشم تو رد شدم
تا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم
منظومه ای برابر چشمم گشوده شد
آن شب که از کنار چشم تو آرام رد شدم
گم بودم از نگاه تمام ستارگان
تا اینکه با دو چشم سیاهت رصد شدم
دیدم تو را در آینه و مثل آینه
من هم دچار ِ از تو چه پنهان ، حسد شدم
شاید به حکم جاذبه ، شاید به جرم عشق
در عمق چشمهای تو حبس ابد شدم
شاعر شدم همان که تو را خوب می سرود
مثل کسی که مثل خودش می شود شدم
در حیرتم چگونه ، چرا در نگاه تو
دیروز خوب بودم و امروز بد شدم
رضا  رضا  , reza_aaaaa
رضا رضا - 13:05 1389/01/31
1992
آیینه پرسید که چرا دیر کرده است
نکند دل دیگری او را سیر کرده است
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تأخیر کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است
شاید موعد قرار تغییر کرده است
خندید به سادگیم آیینه و گفت
احساس پاک تو را زنجیر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی
گفت خوابی سال‌ها دیر کرده است
در آیینه به خود نگاه می‌کنم ـ
آه!!! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است
راست گفت آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است
     کیـــــارش       , omran_kaveh
کیـــــارش - 00:28 1389/01/30
1991
    
ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما
ای در شکسته جام ما، ای بر دریده دام ما
ای نور ما، ای سور ما، ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما، ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما، نظاره كن در دود ما
ای یار ما عیّار ما، دام دل خمّار ما
پا وا مكش از كار ما، بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل، جان می دهم چه جای دل!
وز آتش سودای دل، ای وای دل ای وای ما
     
 http://baran61.tripod.com/sitebuildercontent/sitebuilderpictures/mmm.jpg




     کیـــــارش       , omran_kaveh
کیـــــارش - 15:26 1389/01/29
1990


ما آزموده ایم درین شهر بخت خویش

بیرون كشید باید ازین ورطه رخت خویش

از بس كه دست مى گزم و آه مى كشم

آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش

وقتست كز فراق تو وز سوز اندرون

آتش در افكنم به همه رخت و پخت خویش

دوشم ز بلبلى چه خوش آمد كه مى سرود

گل گوش پهن كرده ز شاخ درخت خویش

كاى دل تو شاد باش كه آن یار تندخو

بسیار تند روى نشیند ز بخت خویش

خواهى كه سخت و سست جهان بر تو بگذرد

بگذر ز عهدسست و سخنهاى سخت خویش

اى حافظ ار مراد میسر شدى مدام

جمشید نیز دور نماندى ز تخت خویش


http://www.delgoft.com/images/79.jpg




رضا  رضا  , reza_aaaaa
رضا رضا - 12:16 1389/01/27
1989
من این شب زنده داری ، دوست دارم


پریشان روزگاری ، دوست دارم



بشهر من ، ز من بیگانه تر نیست


همین دور از دیاری ، دوست دارم



بیابان را ، که خلوتگاه انس است


چو آهوی فراری ، دوست دارم



بپای خویشتن برخاستن را


بدون ، دستیاری دوست دارم




نظر بازم ، ز هر گلشن گلی را


چو مرغان بهاری ، دوست دارم




ترا هم با همه نامهربانی


عزیزم ، آری آری ، دوست دارم



به امید وصالت زنده ماندم


من این چشم انتظاری ، دوست دارم



بدامانت چو آویزم به مستی


ز خود بی اختیاری ، دوست دارم



برای دیدنت ، رخصت نخواهم


من این بی بند و باری ، دوست دارم



نمیگیرم بیک جا یکدم آرام

چو طوفان ، بیقراری دوست دارم
رضا  رضا  , reza_aaaaa
رضا رضا - 11:19 1389/01/27
1988

در باغ ِ صدا چشم ِ تو اندوه ِ تبر داشت



آرام و پریوار دل از آینه برداشت

صد بار خداوند به تعمید ِ تو آمد

تا زحمت ِ معشوقگی از دوش ِ تو برداشت

امروز که در دشمنیت هیچ شکی نیست

از سادگیم حالت ِ چشم ِ تو خبر داشت؟

نفرین به گناهی که در آن غوطهوری تو

تردید بر آن گریه که این دیدهی ِ تر داشت

تا "یرحمک الله" ِ دلم فاصلهای نیست

"
قد قامت" ِ بالای ِ تو اینگونه نظر داشت

خوبا! غزلا! سنگدلا! میل ِ تو دارم

بدخواه ِ منا! آینهام ...شعر و هنر داشت...

بر زخم ِ دلم زخمهی ِ آواز ِ تو میزد

یک جرعه لبت حق ِ نمک داشت اثر داشت
حیان شکیب , homayon_88
حیان شکیب - 11:18 1389/01/27
1987

تو تنهایی
و من صدبار تنهاتر
تو میدانی که من جز با تو
با هرکس که باشمباز تنهایم !
تو میدانی که این بغض فروخورده
به جز بر شانه های استوارت
جای دیگر وانخواهد شد
و میدانی که من یک عمر چشمانم به دربودست
دلم امروز میخواهد
که این را هم بدانی که
دگر تاب و توانم نیست
ببینسردی دستانم زمستان را خجل کرده
و حتی اشک هم دیگر
تسلی بخش غمها نیست
بیا که دیگر از دست خیالت هم گریزانم
بیا که سخت تنهایم

     کیـــــارش       , omran_kaveh
کیـــــارش - 04:30 1389/01/27
1986


بــه او بــگوــییــد دوســتــش دارم

بــه او کــه قــلــبــش بــه وســعــت دریــایــیــســت

کــه قــایــق کــوچــک دل من در آن غــرق شــده

بــه او کــه مــرا از ایــن زمــیــن خــاکــی بــه ســرزمــیــن نــور و شــعــر و تــرانــه بــرد

و چــشــمــهــایم را بــه دنــیــایی پــر از زیــبــایــی بــاز کــرد

هــنــور عــاشــقــتــریــنــم

هــنــوز عــاشــق تــریــنــم ای تــو تــنــها بــاور مــن

http://c0170361.cdn.cloudfiles.rackspacecloud.com/288218_95158_40f9cdcb10_p.jpg






کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.