userinfo close

  ,

روز مرگم نزدیک است


asemoonclub

تاسیس: 4 آذر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیراحسان لشکری - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
38
89
90/10/21 (11:39)
7
30
90/7/12 (18:55)
31
95
89/9/19 (20:08)
13
58
89/8/21 (11:51)
40
231
89/6/8 (20:48)
10
14
89/3/27 (01:02)
5
14
89/3/27 (00:46)
13
68
89/3/27 (00:36)
6
35
89/3/27 (00:25)
1
9
89/3/27 (00:20)
14
64
89/3/27 (00:18)
14
75
89/3/27 (00:12)
3
12
87/10/27 (03:05)
2
15
86/9/17 (16:31)
0
5
86/3/31 (07:42)
6
11
85/11/16 (23:38)
3
10
85/11/16 (23:36)
0
5
85/6/20 (20:21)
3
4
85/3/14 (00:30)
4
12
85/1/26 (06:17)

عنوان بحث

اشک پنهان , larix
اشک پنهان - 05:14 1385/01/11

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود ودور
یا خزانی خالی از فریادو شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ وشیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای زامروز، دیروزها
دیدگانم همچو دالان های تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند هر دم که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره دنیای من
چشم های ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفتر های من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر آینه می ماند به جای
تار مویی نقش دستی شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افق ها دور وپنهان می شود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روز ها و هفته ها و ماه ها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند به چشم را ه ها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران وباد
نرم می شورند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه ها ی نام و ننگ
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
اشک پنهان , larix
اشک پنهان - 06:17 1385/01/26
4
برای آنکه کمی؛

حتی شده کمی زندگی کرد دو تولد لازم است:

تولد جسم وسپس تولد روح

هر دو تولد مانند کنده شدن هستند

تولد اول بدن را به این دنیا می افکند

و تولد دوم روح را به آسمان می فرستد

تولد دوم من زمانی بود که تو را شناختم!

از زندگی خسته کننده ات باز میگردی...

و حالا جلوی من هستی

چه طور بگویم...

برای همیشه حتی مرگ هم نمی تواند

این جاودانگی را از بین ببرد

همه چیز یک بازی ساده ی کودکانه است

من در زندگیم با یک نابغه آشنا شدم

یک انسان متفاوت...

تو نمی نوشتی تو نقاشی نمی کردی

تو آن کسی نبودی که او را

هنرمند؛ دانشمند یا خدا می نامند

تو به تمام معنا نابغه بودی!

نابغه از عشق ؛از کودکی ؛

و باز هم از عشق ساخته می شود

دل ام می خواهد همه تو را این گونه ببینند

همان گونه که بودی ؛همان گونه که هستی...

اعجوبه ی کودکی و عشق خالص ؛

مجموعه ی تمام استعدادها

و شاه نوابغ عشق در قلبی به سرخی آتش

و...

لیلا سینایی , lilijan
لیلا سینایی - 03:32 1385/01/21
3
چه زیباست آن روز
چه زیباست عریانیم از هزاران پوشش
و تنها پوششم رازهاییست که برای ابدیت با خود می برم
چه زیباست وداع در هیاهوی ضجه هایی که می شنوم و بی اعتنا از آن می گذرم
و خاک هماغوش تنهایم می شود
ذره ذره های مغزم از بناگوشم تراوش می کند
چه زیباست پرواز روحم در آن بهبوهه
زمانی که دیگر هیچ اشکی به من ایست نمی دهد
روز مرگم نزدیک است
نزدیک
لیلا سینایی , lilijan
لیلا سینایی - 03:32 1385/01/21
2
چه زیباست آن روز
چه زیباست عریانیم از هزاران پوشش
و تنها پوششم رازهاییست که برای ابدیت با خود می برم
چه زیباست وداع در هیاهوی ضجه هایی که می شنوم و بی اعتنا از آن می گذرم
و خاک هماغوش تنهایم می شود
ذره ذره های مغزم از بناگوشم تراوش می کند
چه زیباست پرواز روحم در آن بهبوهه
زمانی که دیگر هیچ اشکی به من ایست نمی دهد
روز مرگم نزدیک است
نزدیک
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.