نام کلوب :آرتور شوپنهاور
نام انگلیسی : arthur_schopenhauer
تاسیس : 7 مرداد 1384
213 عضو ، 26 بحث ، 9 آلبوم ، 12 مقاله

آرتور شوپنهاور

تبلیغات

__
لیست بحث ها
  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
3
87/8/11 (16:33)
0
8
87/6/25 (17:37)
14
199
87/3/27 (20:35)
0
8
86/10/21 (11:03)
1
23
86/9/22 (17:56)
13
61
86/9/22 (15:05)
2
34
86/9/21 (12:25)
1
15
86/7/16 (22:43)
1
27
86/7/13 (11:56)
10
50
86/6/2 (22:34)
عنوان بحث
هگل !!!!!!!!
20 آذر 86 - 03:41

جالبه . اینجا خوشبختانه و نمیدونم چرا! کلوبی برای بحث در باب هگل نداره . حالا من برای رفع یک سری مشکلات و سر گرفتن مباحثاتی چند راجع به اون آقا تو کلوب دشمن بالفطره ش پیام میدم . اگه کسی اینجا صدامو میشنوه یه اعلام مختصر کنه تا معضلات ذهنی مو مطرح کنم .

 

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
13
22 آذر 1386 ساعت 15:05

من هم از همکاریت ممنونم دوست عزیز . سخت نگیر ... تو با سعه ی صدر با فلسفه طرف میشی و این خیلی خوبه و صمیمانه امیدوارم جلوی بینش آزاد تو نگیره  هیچوقت .

امثال من ولی با همه ی ارادت شون به تفکر یه جورایی آنارشیست های بسیار کوچک عوالم تفکرن . خب جای گنده ای هم تو عالم اشغال نکردیم و عمرا هیچ فلسفه ای با حرف ما محل سوال واقع نخواهد شد .

آزاد باشی 1.gif  16.gif

12
22 آذر 1386 ساعت 12:56

دوست خوبم ... نیچه در قولی به شوپنهاور میگه : اشتباهات انسانهای بزرگ ، قابل احترامتر و سودمندتر از حقایق انسانهای کوچکه ...

من هرگز مخالف نقد نیستم و اساسا نقد رو بسیار مفید میدونم بر هر نام و فلسفه ای ... در جایی که خود نظر بهتر و ارزشمندتری داشته باشم

خود نیز با تمام احترامی که برای هیدگر ، نیچه ، کانت و هوسرل یا حتی آکویناس دارم اما در کتابی ( خرده ای بر خردهای بزرگ ) از این بزرگان و برخی نظریاتشون انتقاد کردم و البته نظر خودم رو که احساس میکردم درسته ، در ادامش نوشتم ... یعنی زمانی از خواست قدرت نیچه انتقاد کردم که عبارت جامع تری رو داشتم یا جواب سوالهای ویتگنشتاین در مورد بازی و اشتراک جمعیش ... رو زمانی مردود دونستم که جوابشون رو دادم ...

پس بت نمیسازم و باز طبق فرمایش نیچه خوی بت پرستی رو نیز در خودم از میان بردم ...

اما طبق جمله ی اولم از نیچه در یاد  شوپنهاور ( شوپنهاور در مقام آموزگار )... واقعا مخالف بدگویی به حتی اشتباهات فلاسفه ( مطلقا فلاسفه ی فلسفه ی غرب ) هستم و نمیتونم قبول کنم که به کسانی که عمرشون رو وقف آگاهی و حقیقت کردن بگم شارلاتان و فلسفه خراب کن ...

بهر حال تا همینجای صحبت چیزهای خوبی آموختم و از این بابت ممنونم ... در این مورد دیگه عرضی ندارم ...

 

 

11
22 آذر 1386 ساعت 11:34
- عزیز( کاش یه اسم میذاشتی واسه خودت) بدبختانه همیشه عظیم ترین مفاهیم( شاید بشه گفت مقدس ترین مفاهیم) تو خالی ترین مفاهیم هم هستن. ولی خب کلا بحث فلسفی اینطوری توی کلوب که یکی من بنویسم یکی تو یکی یکی دیگه یه خورده سخته.
10
22 آذر 1386 ساعت 10:21

اگر بنا رو بر گفتنه خشک مفاهیم به مثابه ی چینش کلمات در نظر بگیریم ... بله.. بعد از افلاطون هیچ حرف جدیدی زده نشده و هر چه گفته شده در پس پشت افلاطون تا طالس قرار داره ( حالا اگراز طالس قدیمیتر هم داریم ، من اطلاعی ندارم ) .

باز عرض میکنم بسیار بسیار ساده از کنار مفاهیمی عظیم که بر روی کلماتی قرار گرفته اند که همکناریشون گاه متناقض جلوه میکنه ، میگذرین ...

بهر حال ...

عرضی ندارم

 

9
22 آذر 1386 ساعت 00:39
- عزیز  من شخصا بطور مستقیم به مطالعه فلسفه هگل نپرداختم و هرچه دیدم بیشتر در تواریخ فلسفه بوده و بعضا در آثار شوپنهاور و همچنین جامعه باز و... اگر از امر متعین صحبت کردم به این دلیل نبوده که به تجربه باوری لاک یا چیزی مشابه اون قائل هستم موضع من کاملا شوپنهاوری( که میگه اراده( که امری مابعدالطبیعه هست و شی فی نفسه است) در امور جهان واقعی متعین شده) در مورد هگل من اصلا نمی فهمم شهود عقلی یعنی چه و گمون هم نمی کنم اصلا واجد معنا باشه و از اون بدتر مسئله خداوند و روح زمانه و امر مطلق و عقل خلاقه( حالا باز طبیعت خلاق یک مقداری ملموس تره)، اینها، بنظر من البته،یک سری موهومات و مهملاته و بیشتر ماوراالطبیعه است تا مابعدالطبیعه. یک جای پوپر در ابتدای فصل دوازده از جامعه باز اشاره می کنه که هگل واقعی ترین خرگوشهای مابعدالطبیعی رو از کلاه سه پایه یالکتیکی بیرون می کشه و من هم با این نظر موافقم( البته باید می گفت ماورالطبیعی) یعنی من هم قبول دارم فرآیند پیشرفت اندیشه چه در ذهن انسان و چه در بیرون از اون بصورت جدلی اتفاق می افته( که البته گفتم این رو پروکلوس توضیح داده قبلا) منتها این بیشتر یه فرآیند طبیعی هستش تا یک امر ماورالطبیعی. در مورد هایدگر واقعا جای بحث هست که من فک نمی کنم آدم مناسبی برای این کار باشم چون آشنایی من بیشتر با فلاسفه قبل از قرن بیسته. فقط یک نکته اینکه شوپنهاور چیزی رو از آئین بودایی نگرفته و اصولا اون موقعی که شوپنهاور کتاب اصلی خودش رو نوشته در اروپا کسی به اون صورت چیزی از این آئین نمی دونسته و هر چه بوده در حد چند مقاله بوده و بعد به تدریج متون مقدس این آئین ترجمه شدن و در اختیار اروپای ها قرار گرفتن. 
8
22 آذر 1386 ساعت 00:29

من با هایدگر و هگل خصومت شخصی که ندارم مشکل من دقیقا همون تفکر اونهاست که اتفاقا خیلی جاها سعی کردم به طور ریز و دقیق بنویسم و انتقاد کنم . فکر کنم تونسته باشم الان یه چارچوب کلی ترسیم کنم از اون چیزی که به جد به مخالفت ام واداشته : انتزاعی نگری ، تولید مفاهیم بی مایه - همون خانه ای روی آب - ، لفاظی ، ... . در مورد هگل پیشتر مختصری توضیح دادم که تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . در مورد هایدگر هم من همیشه سعی کردم اونو فقط در چارچوب فلسفه ش ببینم و هیچ کدوم از خرابکاری های عالم شخصی شو لحاظ نکنم . اما خود فلسفه ش :  دازاین و تعبیر " بیرون ایستادن " اصلی ترین مبحث تفکر هایدگره که قصدش بر اینه به نوعی دوالیته ی دکارتی رو بهم بریزه . با ترسیم انسان در جهان . یعنی وحدت سوژه و ابژه . خب . انسانی که آنجا ( da ) هست ( sein ) رو به اشکال گوناگون تعبیر کردن . از وجه اگزیستانسیال به سبب موضع مبتنی بر وجود فردی و تنهایی فرد در همون آنجایی که ایستاده ! ( که هایدگر عنوان کرده انسان فراروی عدم وایستاده ! ) ... از دید پدیدار شناسانه که میگه : عدم خود رو فی نفسه آشکار نمیکنه . بلکه در وجود موجودات خود رو آشکار میکنه !!!

خب . دیدی دوست من ؟! " عدم " در "وجود" موجودات خود رو آشکار میکنه ! من چی میتونم بگم به این جز لفاظی ؟ و جالبه استدلال این آقا وقتی که میخواد عدم رو ثابت کنه : با ترس آگاهی ! میگه یه وقتایی هست که ما یهو میترسیم . بدون اینکه دلیلی برای ترس داشته باشیم . میپرسن از چی ترسیدی و ما میگیم از هیچ ! ... آره . هایدگر میگه هااااا اینجا انسان با هیچ (عدم ) رو در رو شده و ترسیده !!!! من قضاوت رو میسپارم دست خودت .

حالا این نقل قول رو هم گوش کن . از متافیزیک چیست هایدگر :

" نیستکاری خود نه میگذارد که نیست گردانی  به شمار آید و نه میگذارد که نفی محسوب گردد . نیستی خود مینیستاند ( عدم خود میعدمد ) . "

علامت تعجب هم تهش نذاشتم که خودت بی طرفانه قضاوت کنی

 

ضمنا . حرف دزدی و تقلید و اینا نیست . باید بگم لایب نیتز همون قدر برام عزیزه که اسپینوزا . که برونو . افلوطین همون قدر قابل احترامه که افلاطون . تاریخ فلسفه پره از تکامل و تفکرات مشابه . من فقط میگم جون مادرتون تفکر مزخرف - گوی توخالی طلاکوب - رو بی خیال شین .

7
21 آذر 1386 ساعت 22:30

بابت این حملات بی رحمانه به هایدگر عمیقا متاسفم ... واقعا بی انصافیه در مورد هایدگر اینطور صحبت کنیم ... بهر حال

توجه کنید دوست من ... اگر نیچه از بازگشت جاودانه صحبت میکنه ... پس دزده ؟؟؟ یا کپی کرده ؟ یا مسائل شوپنهاور و بودائیسم و ... پرداخت نظام مند و تدقیق اصول ذهنی در مراعات لفظی میتونه بسیار مهم باشه که گذشتگان یک فیلسوف بر اون گذر کردن ... اما فیلسوف اونرو باز میشناسونه ...

خیلی راحت از عبارات عظیم فلسفی گذر میکنید ... بی توجه به اونچه اونها آبستنشن ...

لطفا بجای توهین به هایدگر و هگل و ... اونچه رو فکر میکنید اشتباه گفتن رو بصورت ریز و دقیق بنویسید تا روش بحث کنیم ...

 

 

6
21 آذر 1386 ساعت 22:15

من هگل رو فقط از یک جهت با هایدگر همسان پنداشتم و اون این بود که از نظر من هر دو ضربه ی بزرگی به فلسفه زدن - با لفظ بدبینانه تر : هر دو شارلاتان اند . و با لفظ مودبانه تر : هر دو کاری کردند که فلسفه و فلسفه خوانان به مفاهیم تو خالی خو بگیرن - ... جای تاسف اینجاست که مدرنیته ای که بوسیله ی خالص ترین و صادق ترین متفکر تمام اعصار ، دکارت شکل گرفت ، در نقطه ی پایان با هگل و هایدگر مواجه شد و لفاظی های این دو شد نقطه ی عزیمت از مدرنیته . مفاهیم هایدگری که کمپلت مرخص ان و به نظر من اصلا در شان تاریخ فلسفه نیستن . اما هگل هم همون طور که رضا گفت و دوست بدون نام مخالف بود چیزی جز مفاهیم توخالی وارد فلسفه نکرد . اصلا لفظ " پدیدار شناسی روح " رو در نظر بگیرید ! روح در فلسفه ی هگل همپای " زمان " مطرح میشه : Geist ist Zeit ! ( روح زمان است ) ... خب زمان امری استعلایی یه و در این شکی نیست . حالا میخوام بدونم چطور هگل امر استعلایی رو " پدیدار شناسی " میکنه ؟؟؟!!! ... در هر نظام ایدئالیستی که روش کار روش پدیدار شناسانه ست ، ما تنها با مفاهیمی طرفیم که پدیدار هستند و نه امور مثالی ، استعلایی و نومن ! ( اگه موافق نیستید و فکر میکنید اشتباه میکنم بهم بگید ) و کلا بنیان های هگلی با تمام طمطراق و جذابیت ها سراپا مملو از همین انتزاعی جات است و توهمات استعلایی . - که جذابیت خاص هر نظام ایدئالیستی و لفاظه اون هم از دید هم وطنان ما که تجربه ی مدرنیته نداریم و تنها در کتاب ها با چیزی سوای سنت مواجه شدیم -

سه پایه ی جدلی هم به اسم هگل تموم شد . و علاوه بر پروکلس که گفتید وحدت تضاد ها در زمینه ی ادبیات در آثار هولدرلین هست و در فلسفه هم اون طور که گفته شده شلینگ پیش قدم بوده . البته اون ها این مسئله رو در عینیات و امور ملموسی مثل عشق و زندگی مطرح کرده ن و حضرت هگل در آنچه شرح آن گذشت !

5
21 آذر 1386 ساعت 21:32

البته من یه کوچولو با رضای عزیز مخالفم ...

اساسا تمامی فلاسفه ی ایده آلیست ، با لفظ سر و کار دارن و خب نباید توقع داشته باشیم چیزی رو که لاک به ما گوشزد میکنه یعنی فلسفه به گونه ی تجربه و علم ... هگل هم اونطور بگه ...

هگل تمامی جهان رو تکامل تدریجی ذهن میدونه ... از طبیعت تا خداوند

در همه جا چه در جهان طبیعی و چه در ذهن انسان معتقده که ما به یک فراشد گشاینده برخورد میکنیم که البته این فراشد عقلی-جدلی ( دیالکتیک ) یا اصل تضاد نام داره ...

طبق این نظر هر چیزی تمایل داره که از ضد خودش عبور کنه مثلا بذر میخواد که به گل تبدیل بشه ... ( عنایت دارید که مثالش فراتر لفظ و وهم قرار میگیره و نمود بیرونی نیز براش قائله )

خلاصه ، طبیعت در جریان این رو در رویی ها و تضادها نقطه ی توافقی نداره و میکوشه تا بر اونها غالب بشه و تضاد رو در اتحاد و تمامیت جدیدی حل کنه

البته ما در تفکرات اید آلیستها میبینیم که همه چیز بر انسان و ذهن و شناخت اون پایه ریزی میشه ... اونا از انسان شروع میکنن و به جهان میرسن و جهان رو بر اساس انسان تفسیر میکنن ( هر چند فکر میکنم هراکلیتوس میگفت که اگر اسبها هم دست داشتن خدا رو به شکل اسبی بزرگتر یا ابر اسب میکشیدن )

اما در مورد لفظ خدا ... هگل میگه خداوند یک تصوره ... خدا عقل خلاق جهانه که در حال تکوین و تشکیله ...

 

 

اما در مورد پروسه ی دیالکتیکش ... که البته باز نظر خودمو عرض میکنم ( با احترام به دانش و درک رضای عزیز ) ... فکر میکنم اونقدرا هم این پروسه ذهنی و از گونه ی لفاظیهای اسکولاستیکی محض نیست ...

هگل معتقده اگه کسی ذهن رو مطالعه کنه .. اونرو مملو از تناقض ، تعارض و تضاد میبینه ... ولی مطالعه ی بیشتر ، آشکار میکنه که در ذهن پروسه ای هست که در اون ضدین در هم نهاد ( سنتز ) واحدی با هم سازگار میشن و به چیزی تبدیل میشن که هر دو ضد رو در خورد داره ... منتها در سطحی بالاتر

این پروسه در همه جا هست ... ابتدا یک تز پدیدار میشه ... بعد ضد اون کشف میشه ... و بالاترین سطح فکر زمانیه که این دو در سنتز فراهم میان ...

و ما با یک پله و باز پله ای بالاتر مواجه هستیم که هر سنتز ، خود تزی جدید خواهد بود ...

 

این برای من به شخصه بسیار جالب توجه بوده و باز نمود اونرو در بسیاری از گونه های مطرح شده در نظام هگل دیده و مقایسه کردم و جواب داده ...

البته این فقط نظر منه ... و قطعا میتونه محل نقد یا حتی نقض باشه ...

در فلسفه ساختن دیوار بر دور آنچه میدانیم و درک کردیم بلاهت و حماقته ... برای همین ، دوست دارم هگل هم توسط دوستمون به چالش کشیده بشه ... تا بتونیم در این بین ، خودم رو عرض میکنم به دریافتهای جدیدی برسم و شاید تاریکهایی نیز بر من روشن بشه تا بتونم از اون در فلسفه ی خودم ، سود ببرم

 

 

 

4
21 آذر 1386 ساعت 12:33
بله اصولا بنظر می رسه در فلسفه هگل بیشتر با مفاهیم توخالی سر و کار داریم تا امر متعین و حکمت واقعی. اصولا اون سه پایه جدلی هم که گویا مفخر فلسفه هگل هست اولین بار تسط پروکلوس که بدبختانه اون هم یک لفاظ عجیبی بوده مطرح شده. فعلا همین...
3
21 آذر 1386 ساعت 08:18

خب قطعا هیچ فیلسوفی به اندازه هگل ،  نتونسته اینچنین نظام فلسفی عظیمی رو ترسیم کنه ... هر چند با شباهت دادن نظامش با هیدگر مخالفم و شباهتی در این بین نمیبینم ... لااقل بازشناخت تاریخی در فلسفه ی هگل این دو رو عمیقا از هم جدا میکنه ...

بله توضیحتون خیلی خوب بود ... لطفا ادامه بدید

 

 

2
21 آذر 1386 ساعت 02:05

ممنون از توجهت آقای ... .

برای آغاز :

از همون ابتدایی که به هگل پرداختم یه چیز - و متعاقبا صد چیز - برام محل پرسش واقع شد . هگل خودش به شدت داعیه ی احداث نظامی رو یدک میکشه علیه هر گونه امر انتزاعی که پیش از اون از دوران ارسطو به این ور رواج داشته . لیکن من تو مفاهیم بنیادین هگلی - که خیر سرش اسم و رسم درست و حسابی هم ندارن و هر کدوم واجد اسامی هستن کاملا مغایر با معنای متداول کلمه - هیچ گونه امر انضمامی و متعین به معنای واقعی رویت نکرده م . البته حساب مفاهیمی که هگل میخواد به زور دگنک انضمامی جلوه بده جداست و تمام فلسفه ی هگل آکنده از این دست اموره . در نتیجه نهایتا من به شخصه این آدم رو آدمی دیدم از قماش هایدگر . افرادی که یک سری مبانی اساسی تاریخ فلسفه بر برج پیزای اندیشه های معوج شون بنا شده .

حالا اصل غرضم این بود که میخوام دست به یک سری نقادی ها بزنم در باب این آقا . منتها از اونجا که ویژگی عجیب این نظام سفت و سخت که مو لای درزش نمیره ، بی در و پیکر بودن اونه ، این کار برام دشواره . منظورم از بی در و پیکر اینه که برای بزرگترین هگل شناسان هم نقطه ی استارت ، پرداختن به بنیان ها و آکسیوم ها ، روش پیشبرد ، و کلا به تصویر کشیدن قدم به قدم فلسفه ی هگل تقریبا ناممکنه . نمیدونم این ناشی از سخت فهم بودنه یا شارلاتان بازی های فیلسوف یا هر دو . به هر حال تصویری که  برام حاصل شده یه امر شهودی یه که مفاهیم و قواعدی که لازمه ی درک و تحلیل یه نظامه توش جای چندانی نداره . و من همون طور که برای مطالعه ی هگل از هیچ نظم و اصولی نتونستم تبعیت کنم ، حالا برای نقد و بازبینی ش هیچ الگویی در اختیار ندارم .

حالا شما این نظام طویل و عریض رو پیش روتون در نظر بگیرین !

مفاهیمی که از حیث صوری چنان سفت و سخت بهم بافته شده ن که بر خلاف نظام کانتی جای هیچ نگاه نقادانه ای بر سیستم روا نیست . حالا شما با ماده ی این سیستم مشکل دارید .

آیا نقد چنین نظامی اساسا ممکن هست ؟

 

اگه تونستم تا اینجاشو درست توضیح بدم بگید ادامه بدم . و امیدوارم توضیحم گویا باشه . اگر نبود من شارلاتان نیستم ! فقط باروهای این برج پیزا بلنده و نفوذ ناپذیر .

1
20 آذر 1386 ساعت 20:19

 

مطرح کن ...

 

__