| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
2
|
90/5/30 (22:47)
|
|
||
|
|
4
|
54
|
89/4/27 (11:45)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
88/12/24 (19:55)
|
|
||
|
|
3
|
25
|
88/12/4 (07:25)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
88/7/30 (13:21)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
88/7/5 (07:37)
|
|
||
|
|
2
|
12
|
88/7/2 (20:46)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
88/5/12 (07:04)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
88/5/2 (00:08)
|
|
||
|
|
2
|
9
|
88/4/28 (23:13)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
87/11/10 (12:34)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
87/10/3 (08:06)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
87/9/30 (10:38)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
87/9/3 (15:29)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/8/20 (08:12)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
87/8/6 (16:23)
|
|
||
|
|
0
|
26
|
87/7/9 (12:46)
|
|
||
|
|
2
|
11
|
87/6/25 (19:03)
|
|
||
|
|
6
|
12
|
87/6/9 (07:18)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
87/5/31 (06:47)
|
|
قضاوت
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبابکشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه،
زن متوجه شد که همسایهاش درحال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت:
لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالا باید
پودر لباسشویی بهتری بخرد.
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را
برای خشک شدن آویزان میکرد، زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه
حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به
همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس
شستن را یادش داده.."
مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!
زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده میکنیم، آنچه
میبینیم به درجه شفافیت پنجرهای که از آن مشغول نگاهکردن هستیم بستگی
دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه
چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به جای
قضاوت کردن فردی که میبینیم، در پی دیدن جنبههای مثبت او باشیم؟
زندگی تاس خوب آوردن نیست، تاس بد را خوب بازی کردن است...
قضاوت!
بحث خیلی خوبی رو باز كردید. خدا میدونه چقدر حرف میشه در مورد مسئلهی قضاوت و نقش اون در ارتباط زد. من شروع این بحث رو به فال نیك میگیرم و فقط نكتهای رو عنوان میكنم كه باعث میشه بحث قضاوت از مسیر درست خودش خارج نشه و بهصورت درست و مفیدی دنبال بشه.
ما معمولاً وقتی میگیم قضاوت، منظورمون قضاوت منفیه، یعنی ایراد گرفتن، نظر منفی و بد در مورد كسی یا چیزی داشتن و ...
اما قضاوت در معنی عمیقترش یعنی داشتن نظری كه از قبل وجود داشته، یعنی داشتن یه پیشفرض در مورد كسی یا چیزی. وقتی ما از قبل در مورد چیزی نظری داشته باشیم، چه مثبت و چه منفی، معنیش اینه كه ما از اون كس یا چیز در ذهنمون یه «تصویر» ساختهایم. داشتن تصویر ذهنی در مورد چیزی، باعث میشه كه در روبهرو شدن با اون چیز، ما نتونیم با واقعیت اون چیز در زمان حال ارتباط برقرار كنیم، و ارتباطمون فقط با تصویریه كه از قبل توی ذهن خودمون داریم.
مثلاً اگه من یه دوستم رو آدم خودخواهی بدونم، یا یه آدم متواضع، دیگه با اون آدم ارتباط ندارم، بلكه فقط با یه تصویر ذهنی فیكس در ذهن خودم ارتباط دارم، درحالیكه یه آدم یه موجود زندهس كه در هر لحظه باید با چیز زندهای كه در همون لحظه وجود داره ارتباط برقرار كرد.
پس جوهرهی قضاوت، داشتن ذهنیته و جوهرهی ذهنیت، گذشتهی ماست. وقتی ما با ذهنیت وارد زمان حال میشیم، كه به معنی داشتن قضاوته، دیگه با زمان حال ارتباط نداریم، بلكه این گذشته است كه خودش رو در زمان حال تداوم میده و به آینده وصل میشه.
میدونم كه این موضوع به گوش خیلی سنگینه و دركش آسون نیست، چون درست برخلاف آموزشهاییه كه ما از بچگی تا حالا دیدیم. و اگه به این صورت نگاه كنیم متوجه واقعیتی ترسناك میشیم، و اون این كه ما آدما با هم ارتباط زنده نداریم، چون هركدوم اولاً از خودمون تصویر ذهنی داریم و ثانیاً از طرف مقابل خودمون هم تصویر داریم. طرف مقابلمون هم همینطور. به اینترتیب، بین من و كسی كه بهاصطلاح باهاش در ارتباطم، 4 لایهی تصویر قرار میگیره كه تصویر هركدوم ما از خودمون و از طرف مقابلمونه. به عبارتی، این تصویرها هستن كه با هم ارتباط دارن، نه دو تا موجود زنده. چنین ارتباطی یه ارتباط مكانیكی و مردهس. و این چیزیه كه بین آدما رواج داره.
اگه دوستان به این مقوله علاقه داشته باشن و وارد بحث بشن من خوشحال میشم كه باهاشون مشاركت كنم.
شاد باشید.
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
با همه مردم شهر
زیر باران باید رفت
عشق را زیر باران باید جست