نام کلوب :آرزوهای محال
نام انگلیسی : arezuhayemahal
تاسیس : 2 اردیبهشت 1384
54 عضو ، 23 بحث ،

آرزوهای محال

تبلیغات

__
لیست بحث ها
  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
29
86
86/6/18 (09:42)
29
186
86/5/21 (10:43)
169
497
87/5/21 (15:45)
8
33
87/4/10 (04:11)
0
2
87/2/20 (13:01)
121
485
87/2/3 (10:04)
16
77
86/12/29 (00:56)
11
63
86/11/27 (15:21)
71
332
86/11/27 (15:19)
6
44
86/7/10 (14:42)
عنوان بحث
معرفی
19 اردیبهشت 86 - 05:42
این کلوب تا اعضا به هم معرفی نشن پا نمی گیره
هر کس از خودش هر اطلاعاتی که می خواد در اختیار دیگران برای آشنایی بیشتر قرار بده بنویسه



من سمیرا متولد 17 تیر 63:P
فوق دیپلم کامپیوتر و در حال حاضر هم که حسابدار هستم
شوخ، شاد و شنگول و منگول و... بز بز قندی!!!
احساساتی، حساس، اهل شعر و شاعری که فقط متن ادبی می نویسه;)


بیشتر از این هم بهتون نمیگم8->
www.samira17.blogfa.com
اینم وبلاگم، هر کسی خواست دیدن کنه
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
29
21 مرداد 1386 ساعت 10:43
من واقعا از داداش سینا به خاطر زحماتی که برای این کلوب می کشن تشکر می کنم


بازم از ورودتان تشکر می کنم امید جان
28
20 مرداد 1386 ساعت 23:33

حسین جان و سمیرا جان انگاری قدمه من خیر بوده و به كلوب تون افتاد خوشحالم.

راستش من رو هم سینا جان به این كلوب دعوت كرده كه یادم رفت بنویسم.

البته حدود یك ماه پیش. كه من به خاطر مشكلاتی كه برام پیش امده بود خیلی وقت بود كه نیومده بودم جا داره از همین جا ازش تشكر كنم.

27
20 مرداد 1386 ساعت 14:19
آقای صفایی؟
منظورت سینا جون خودمونه؟

خوشحالم که به جمع ما پیوستی
اگه ممکنه خودت رو کامل معرفی کن عزیزم
از سینا جون هم به خاطر معرفی شما تشکر می کنم8->

لحظات خوبی رو براتون آرزو دارم
26
20 مرداد 1386 ساعت 00:52

salam

man az tarighe mr.safaii ashna shodam ba in cloob

25
18 مرداد 1386 ساعت 21:15
خوشحالم از اینکه روز به روز به تعدادمون اضافه میشه
24
18 مرداد 1386 ساعت 19:00
امید جان خوش آمدی
موفق باشی و شاد
ممنون از حضورت
امیدوارم محیط کلوب رو گرم تر از اینی که هست بکنی8->
23
18 مرداد 1386 ساعت 00:10

منم امید محمدی

متولد:6 شهریور 1362

تحصیلات: لیسانس. در حال حاضر دانشجو هستم.

 

22
13 مرداد 1386 ساعت 14:10
خووووووووووب؟
نتیجه این همه کمک و ناز کشیدن چی شد؟
بهناز جون می مونی دیگه درسته؟!8->
21
10 مرداد 1386 ساعت 22:16
من هم اومدم کمک بهناز خانم خواهش ها می کنیم ها!! نرو بمون تازه با هم ها آشنا شدیم ها!!! من که می دونم باید ناز بکشیم باشه ناز هم میکشیم
20
9 مرداد 1386 ساعت 02:02

سمیرا  من اومدم کمک - بهناز جون خواهش می کنیم نرو بمون  تازه با هم آشنا شدیم حالال حالاها باید باشیم با هم مخصوصا" اینکه شیرینم بعضی وقتا میاد پس بمون باشه گلم؟ بگو آره8->

19
8 مرداد 1386 ساعت 14:13


یکی بیاد کمک من
من چه جوری باید به بهناز ثابت کنم که فراموشش نکردیم و می خواهیم که همیشه پیشمون بمونه؟!
18
8 مرداد 1386 ساعت 09:53
من بازم تنها شدم ، انگار من همیشه باید تنها بمونم ، اصلاً از همون اول نباید حریم تنهاییمو می شکستمو ازش بیرون میومدم.خدانگهدار بچه ها برای همه شما آرزوی موفقیت می کنم.
17
4 مرداد 1386 ساعت 22:07
=D>  سلام به همه ی کسانی که ما رو شرمنده می کنند و چند خطی اینجا یادداشت می کنند من به تازه واردان به روز شده از ته اعماق !! قلبم خوش آمد می گم کیف کردم که خواهر سمیرا هم اینجا حضور داره واسش آرزو می کنم که یه روز یه کفش فروشی یه مانتوسرا و یه سوپرمارکت داشته باشه خیلی خوشحالم که همه اینجاییم
16
3 مرداد 1386 ساعت 22:20
=D>=D>=D>

شما باید اینجا خودتون رو معرفی می کردید
من و یا رئیس وبقیه دوستان توی خوش آمدگویی بهتون خوش آمد می گفتیم شما احتمالا خیلی هووول بودید


وایییییییییییییی از دسته این غزاله
مانتو رو یادت رفت بگی
در ماه بیشتر حقوقش پای چیپس و پفک و کفش و مانتو میره

سید جان امیدوارم زندگی ات همیشه پایدار و روز به روز عاشقانه تر و شاداب تر باشه
15
3 مرداد 1386 ساعت 14:46

خب نوبتی هم باشه نوبت منه

ولی من قبلا توی یه بحث دیگه همه چی رو گفتم اینجا هم میگم

متولد گرگانم -ساكن تهران - 36 سالمه - كارمند شهرداری - لیسانس عمران - خدمتم

1370 تموم شد - بعد سال  73 ازدواج - 2 پسر ناز دارم - 12 و 3 ساله - همسر نازنینم

رو خیلی دوستش دارم ، دختر عموی عزیزم رو میگم- جوونم هنوزا - مغازه دارم

 بعدظهر ها - از 1370 كار میكنم - دیگه دیگه دیگه .....  همین . آها شماره شناسنامم 2 .

__