__
عنوان بحث
اردبیل وتبریز چرا ................؟
23 فروردین 84 - 10:00
با سلام.
فکر میکنید چرا اردبیلی ها خودشون رو از تبریز هم جدا کردن؟؟؟
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
40
2 شهریور 1387 ساعت 17:57
دوشمن دی کی قارا یاخیر....بو ساحیلدن او ساحیله

دشمنان اذربایجان سعی دارند بین شهرها اختلاف بیندازند ولی در حادثه خرداد اتحاد نژادی و ملی اذربایجان را دشمنان دیدند

یاشاسین اردبیل  یاشاسین تبریز

یاشاسین اذربایجانیمیز
39
2 شهریور 1387 ساعت 17:49

متاسفانه اكثر مسئولین ما به این چیزا دامن میزنن: به این مطالب توجه كنید.

جوابیه ادعای نماینده ی اردبیل در خصوص الحاق آستارا به استان اردبیل

به لینكی كه از طرف یكی از دوستانم به من داده شده بود به سایت آقای نوعی اقدم نماینده ی شهرستان اردبیل رسیدم.

بله درست حدس زدید ، تلاش برای الحاق آستارای همیشه كاسپیانی به استان تالش و آذری نشین اردبیل.

در این نوشتار كه لینكش در زیر آمده است دلایلی برای این كار نگاشته شده است.كه از نظر گذرانده و به تحلیل آن می پردازیم.

 

یادداشت مورد اشاره بدین شرح است:

آقای دکتر از الحاق شهرستان آستارا به استان اردبیل چه خبر ؟
در دو سال اول مجلس هفتم هر وقت که فعالیتها و پیگیریهای خودم را در این رابطه رسانه ای می کردم خبر آن در گیلان و برخی محافل سیاسی اردبیل مورد سو استفاده قرار می گرفت و موانع جدیدی برای کارهایم ایجاد می شد  . لذا تصمیم گرقتم از طول یکسال گذشته این هدف بسیار مهم و قانونی که مورد خواست مردم شریف شهرستانهای آستارا و اردبیل می باشد با تدبیر بیشتر و به صورت محرمانه و آهسته و پیوسته دنبال کنم که به لطف خدا موفقیتهای خوبی هم حاصل شده است و جمع بندی فعالیتهای بنده تا کنون این شده است که دولت در لایحه جامع تقسیمات کشوری که قرار است به مجلس تقدیم کند شهرستان آستارا را در محدوده جغرافیایی استان اردبیل پیشنهاد بدهد .
لازم به ذکر است که این لایحه مربوط به استانهای سراسر کشور است وکلیه مسائل مربوط به انتزاع و الحاق بخش ها و شهرستانها و ارتقا و اصلاح محدوده های جغرافیایی استانها و شهرستانها در آن منظور شده است .

دلایل قانونی(!!!!!!!!!!!!!) دکتر نوعی اقدم برای انتزاع شهرستان آستارا از استان گیلان و الحاق به استان اردبیل

ردیف

 شاخص های مورد تایید

شهرستان آستارا

استان اردبیل

استا ن گیلان

1

 فاصله تا مرکز استان

-

75 کیلومتر

210 کیلومتر

2

 زبان

ترکی

ترکی

 گیلکی

3

 فرهنگ و قومیت

آذربایجانی

آذربایجانی

گیلانی

4

 آداب و رسوم

آذربایجانی

آذربایجانی

گیلانی

5

مرودات اقثصادی روزمره : کلا همه روزه مرودات اقتصادی و مردم شهرستان آستارا و روستا های تابعه به دلیل نزدیکی به اردبیل و ارزان بودن قیمت کالا در مقایسه با رشت در اردبیل انجام می گیرد .

6

مراجعات پزشکی و درمانی روزمره : مردم شهرستان آستارا و روستاهای تابعه به دلیل نزدیکی به اردبیل و امکان بیان مشکلات درمانی خود به زبان آذری بیشتر به اردبیل مراجعه می کنند

7

سیاحتی و گردشگری : مردم اردبیل بیشتر ایام هفته به خصوص روزهای جمعه و تعطیل در مناطق گردشگری و توریستی آستارا به ویژه در مناطق جنگلی و کنار دریا و بازار چه مرزی هستند و مردم آستارا هم با هدف گردشگری به آبهای گرم معدنی مخصوصا سرعین وسردا به استان اردبیل مراجعه می کنند.

8

سابقه جغرافیایی : شهر آستارا قبل از الحاق به استان گیلان از بخش های تابعه شهرستان اردبیل از استان آذربایجان شرقی بوده و شناسنامه های اهالی آستارا در آن زمان به عنوان حوزه 5 شهری اردبیل صادر شده است و در سال 1337 آستارا یکی از شهرستانهای استان آذربایجان شرقی بوده است

9

دلایل تاریخی انتزاع آستارا از آذربایجان شرقی  : حدود پنجاه سال پیش به دلیل وجود گردنه های خطرناک مانند حیران و صائین و شبلی چون تردد مردم آستارا به مرکز استان ( تبریز ) بسیار مشگل بود لذا دولت تصمیم گرفت برای اینکه مردم آستارا در مراجعه به مرکز استان در اثر عبور از گردنه های مذکور با خطر جانی مواجه نشوند موقتا شهرستان آستارا را که از شهرستانهای تابع آذربایجان شرقی بود از آن استان منتزع و به گیلان الحاق نماید.

10

جایگاه قانونی : تبصره 1 ماده 9 و مواد 10 و 13 قانون تعاریف و تقسیمات کشوری مصوب سال 1362 مجلس شورای اسلامی دقیقا منطبق بر درخواست مردم شهرستان آستارا می باشد

 

 

جوابیه برای:

 

-          بند 1 –اگر فاصله ملاك باشد بسیاری از مناطق تالش و آذری و تات نشین استان اردبیل باید به استان گیلان الحاق شود  زیرا نه تنها به رشت نزدیكترند بلكه هم اكنون مركز تجاری آنها استان گیلان می باشد. بسیاری از شهرهای جنوبی استان اردبیل به رشت و زنجان نزدیكترند آیا این دلیل خوبی برای پیوستن انان به استانهای مزبور می باشد؟

-          بند 2- شاید یكی از بی منطق ترین دلایل برای این موضوع زبان باشد ، آقای نوعی مقدم نماینده محترم خانه ی ملت آیا شما راضی می شوی گیلانی زبان های استان شما به گیلان بپیوندند؟ می دانید در صورت محقق شدن این موضوع شهرها و آبادیهای زیادی از شما جدا خواهند شد؟ در ضمن آیا استانهای دیگر بر اساس زبان مرزبندی شده اند؟ مگر غرب مازندران گیلك نیستند؟ مگر آذربایجان غربی اكثریت كرد ندارد؟ شما بعنوان یك نماینده باید بدانید كه اساس تقسیم بندی استان ها زبان نیست.

-          بند 3- اما درباره فرهنگ و قومیت باید عرض كنم و بازگردم به بند قبلی و از شما خواهش كنم كه به این فكر كنید آیا حاضر می شوید تالشان شرق استان اردبیل را به گیلان بازگردانید؟

-          بند 4- درباره آداب و رسوم هم همینطور .

-          بند 5- مراودات اقتصادی دلیل خوبی برای ادعای شما نیست ، زیرا گیلان یكی از استانهای مطرح كشور است كه روزانه جمعیت زیادی از استانهای همجوار جهت تجارت وارد می شوند . هیچ میدانید كه طارم زنجان و طارم قزوین علاوه بر مراودات اقتصادی در شهرهای جنوبی گیلان ، بسیاری از مراكز اداری آنها نیز در شهرهای گیلانی مثل لوشان مستقرند؟  این دو منطقه در شهرهای گیلان ترمینال مسافربری دارند. طبق نظر شما پس ما هم میتوانیم ادعا كنیم كه طارم ها باید به ما بپیوندند.

-          بند 6- از مقامی مثل نماینده بعید است كه این مراجعات روزمره كه در همه روستاها و شهرها و استانها وجو دارد  را دلیلی از دلایل خود آورده و ... مگر ما زبان مشترك نداریم ؟ مگر آستاراییها زبان فارسی بلد نیستند؟ تازه بسیاری از آنها گیلكی نیز می دانند. اگر ما چنین مقایسه ای را درباره مراجعات اردبیلیها دنبال كنیم پس كل استان اردبیل باید ضمیمه ی گیلان شود.

-          برای بند 7- اما درباره گردشگری ، مطابق با ادعای ایشان پس ما باید كل شمال ایران را به استانهای دیگر ضمیمه كنیم . مگر این رفت و آمد دوطرفه نیست پس چرا شما جز گیلان نمیشوید . مگر شهرستانهای مرزی استان گیلان بطور روزمره به دریای كاسپیان برای گردش مراجعه نمی كنند؟ پس چرا این شهرستانها را جز رشت نمی كنند تا همزمان بتوانند كارهای اداری خود را انجام دهند .

-          بند 8- بر اساس این ادعا پس باید استان زنجان كه تا چندی پیش جز گیلان بود به آغوش سرزمین مادری بازگردد!!!

-          بند 9- در طی این سالها اقدامی جهت از بین بردن این گردنه صورت نپذیرفته است.

-          بند 10- اگر ملاك 100% درخواست مردم هست كه در مورد آستارا چنین نیست ، پس چرا درخواست گیلكان و دیلمیهای غرب گیلان مورد توجه قرار نمیگیرد. جناب مقدم چرا فریاد تالشان استان اردبیل را نمیشنوید؟؟؟!!!

 

 

در تكمیل توضیحاتم باید عرض كنم، آستارای كنونی كه نامش نیز تالشی می باشد  در مركز تالش بزرگ واقع شده است ، اینكه به خاطر مقتضیات و جذابیتهای گوناگون مردم از آذربایجان به آنجا كوچیده اند دلیل نمی شود كه این سرزمین جز آذربایجان باشد!!!  مماس بر شهر آستارا و در جمهوری آذربایجان مردم تالش اند.

در صورت اعمال ادعاهای شما اولین استانی كه تجزیه خواهد شد استان اردبیل خواد بود .

 

 

 

38
24 مرداد 1387 ساعت 19:37
هر چی بگن به این اردبیلی ها بازام كم هست یاشاسین منیم تبریزیم
37
15 مرداد 1387 ساعت 14:37

شما چرا فکر می کنی که اردبیلی ها خودشون رو از جایی یا کسی یا چیزی جدا کردن؟؟

وجود استان ها لازمه اداره کشور هستند و وقتی جمعیت رشد می کنه مدیریت توزیع می شه تا بهتر انجام بشه.

این تقسیم بندی بیشتر استان ها در بسیاری از نقاط کشور در دهه اخیر انجام شد به طور نمونه خراسان و قم و

گرگان.

زیاد به فکر قومیت نباشیم به مدیریت بهینه فکر کنیم.

همه انسانیم و هر انسانی از هر قومی بخواهد حق انسان دیگر را تضعیف کند هر انسانی باید ایستادگی کند ربطی هم به قومیت و ملیت ندارد.

بیاییم روی ضعف ها و قوت ها سخن بگوییم و به قومیت و تعصب نچسبیم.

هرکس یا قوم دیگری هم با تعصب با ما رفتار کرد ما همان روش را پیش نگیریم و با تعصب با او برخورد نکنیم. ما با منطق انسانی در مورد ضعف ها و قوت ها و خواسته هامان سخن بگوییم.

 

شاد باشیم و آگاه در هوشیاری

 

 

36
15 مرداد 1387 ساعت 09:41

با سلام

اینجانب بسیار خرسندم که اکثر دوستانی که عضو چنین کلوب هایی هستند افراد تحصیل کرده ای هستند که راحت میتوان مطالب را انتقال داد.

دوستان عزیز

حتما همه شما به  سایر شهرهای ایران که ترک زبان نیستند مسافرت داشتید در این گونه شهرها فقط از واژه ترک زبان استفاده میکنند و برای آنها مهم نیست که برای کدوم شهر هستید .

منظور کلی بنده اینست که این حرفها همه ترفندهای مخالفان انسانهای بی آلایش و مهربانی بنام آذری ها هستند که اصلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللا و نباید به این سخنان دامن بزنیم

و همیشه در نظر داشته باشیم که ترک ها همشون یکدل و یکرنگ و برادر =D> متحد هستند و در هر جا مخالفی داشته باشیم باید بی جواب نزاریم .

اردبیل و تبریز نداریم ....

یاشاسین کل آذریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی زبانها

 

 

35
11 مرداد 1387 ساعت 01:27

 

qardaşlar bu bizim savaş deyil

elə bu bəhsin özündə bizi bir-birimizin canına salmağa çalışırlar

ayıq olun. ulu şairimiz Bəxtiyarın bu şerini bir kərə də olsa düşünməyə çalışaq 

 

 

 

 

GÜLÜSTAN

Bəxtiyar Vahabzadə

1959

Azərbaycanın birliyi və istiqlaliyyəti
uğrunda çarpışan Səttar xan,
Şeyx Məhəmməd Xiyabani
və Pişəvərinin əziz xatirəsinə

I-ci Hissə

İpək yaylığıyla o, asta-asta
Silib eynəyini gözünə taxdı.
əyilib yavaşca masanın üstə
Bir möhürə baxdı, bir qola baxdı.

Kağıza həvəslə o da qol atdı,
Dodağı altından gülümsəyərək.
Bir qələm əsrlik hicran yaratdı,
Bir xalqı yarıya böldü qılınc tək.

Öz sivri ucuyla bu lələk qələm
Dəldi sinəsini Azərbaycanın.
Başını qaldırdı,
Ancaq dəmbədəm
Kəsdilər səsini Azərbaycanın.

O güldü kağıza qol çəkən zaman,
Qıydı ürəklərin hicran səsinə.
O güldü haqq üçün daim çarpışan
Bir xalqın tarixi faciəsinə.

Əyləşib kənarda topsaqqal ağa,
Hərdən mütərcimə suallar verir.
Çevrilir gah sola, baxır gah sağa,
Başını yellədib təsbeh çevirir.
Qoyulan sərtlərə razıyıq deyə,
Tərəflər qol çəkdi müahidəyə...
Tərəflər kim idi? Hər ikisi yad!
Yadlarmı edəcək bu xalqa imdad?!

Qoy qalxsın ayağa ruhu Tomrisin,
Babəkin qılıncı parlasın yenə.
Onlar bu şərtlərə sözünü desin,
Zənciri kim vurdu şir biləyinə?

Hanı bu ellərin mərd oğulları?
Açın bərələri, açın yolları.
Bəs hanı bu əsrin öz Koroğlusu-
Qılınc Koroğlusu, söz Koroğlusu?

Babaların şəni, şərəfi, əlbət,
Bizə əmanətdir, böyük əmanət...
Yoxmu qanımızda xalqın qeyrəti?
Belə saxlayarlar bəs əmanəti?
Qoy ildırım çaxsın, titrəsin cahan!
Ürəklər qəzəbdən
coşsun, partlasın.
Daim haqq yolunda qılınc qaldıran
İgid babaların goru çatlasın.

Qoy əysin başını vüqarlı dağlar,
Matəmi başlandı böyük bir elin.
Mərsiyə söyləsin axar bulaqlar,
Ağılar çağırsın bu gün qız, gəlin!..

Tərəflər sakitdir, qəzəbli deyil,
Məhv olan qoy olsun, onlara nə var.
İmzalar atılır bir-bir, elə bil,
Sevgi məktubuna qol çəkir onlar.

Atıb imzasını hər kəs varağa,
əyləşir sakitcə keçib yerinə.
Eynəkli cənabla, təsbehli ağa,
Qalxıb əl də verir biri-birinə.

Onların birləşən bu əllərilə
Ayrılır ikiyə bir el, bir Vətən.
Axıdıb gözündən yaş gilə-gilə,
Bu dəhşətli hala nə deyir Vətən?

Bir deyən olmadı, durun ağalar!
Axı, bu ölkənin öz sahibi var.
Siz nə yazırsınız bayaqdan bəri,-
Bəs hanı bu yurdun öz sahibləri?

Bəs hanı həqiqət, bəs hanı qanun?
Qocadır bu yurdun tarixi, yaşı.
Bəs hanı köksünə sərhəd qoyduğun,
Bir vahid ölkənin iki qardaşı?

Görək bu hicrana, bu müsibətə,
Onların sözü nə, qərəzi nədir?
Bu xalq əzəl gündən düşüb zillətə,
Öz dogma yurdunda yoxsa kölədir?

Necə ayırdınız dırnağı ətdən-
Ürəyi bədəndən, canı cəsəddən?
Axı, kim bu haqqı vermişdir Sizə,
Sizi kim çağırmış Vətənimizə?

Neçə vaxt səngərdə hey ulaşdılar,
Gülüstan kəndində sövdalaşdılar.
Bir ölkə ikiyə
Ayrılsın deyə!..

Göy də guruldamış deyirlər o gün,
Çölləri, düzləri buludlar sarmış.
O göy gurultusu ulu Babəkin Ruhuymuş,
hönkürüb fəryad qoparmış.

Gülüstan kəndinin gül-çiçəkləri
Bir günün içində soldu-saraldı.
"Gülüstan" bağlandı, o gündən bəri,
Bu kəndin alnında bir ləkə qaldı.

Bağrı köz-köz oldu "Yanıq Kərəmin"
Tellər inildədi, yandı, nə yandı.
Aşığın sazında daha bir həzin,
Daha bir yanıqlı pərdə yarandı.

Həmin gün ölkəni apardı sel, su,
Tutuldu çöhrəsi günün, ayın da.
Qoca Nəbatinin eşqi, arzusu,
O gün batmadımı Arpa çayında?

Ağlayıb dağlardan əsən küləklər,
Bu məşum xəbəri aləmə yaydı.
Sanki dilə gəldi güllər, çiçəklər:
"Bu isə qol qoyan qollar sınaydı".

Arazın suları qəzəbli, daşqın,
Sirin nəğmələri ahdır, haraydır.
Vətən quşa bənzər, qanadlarının
Biri bu taydırsa, biri o taydır.

Quş iki qanadla uçar, yüksələr,
Mən necə yüksəlim tək qanadımla?
Ürəklər bu dərddən tüğyana gələr,
Axar gözümüzdən yaş damla-damla.

Cənablar, bir anlıq düşündünüzmü?
Verdiyiniz hökmün ağırlığını?
Bu hökmün dəhşəti əllimi, yüzmü?
Biz necə götürək bu göz dağını?..

Başı kəsiləndə bu məğrur elin
Qəlbin ağrısını hiss etdinizmi -
Qoca Füzulinin, igid Babəkin
Etiraz səsini eşitdinizmi?
Cənablar, bir damcı mürəkkəblə siz
Düsünün, nələrə qol çəkmişsiniz?

Bir damcı mürəkkəb, bir vətəndaşı
Qanına bulayıb ikiyə böldü.
Bir damcı mürəkkəb olub göz yaşı
İllərlə gözlərdən axdı, töküldü.

Min ləkə vurdular şərəfimizə
Verdik, sahibimiz yenə "ver" - dedi.
Lap yaxsı eləyib doğrudan, bizə
Biri "baran" - dedi, biri "xər" - dedi.
Bizi həm yedilər, həm də mindilər,
Amma dalımızca gileyləndilər
.

Hökmü gör nə qədər böyükmüş anın
Möhür də basdılar varağa təkrar.
Yox, varağın deyil, Azərbaycanın
Köksünə dağ boyda dağ basdı onlar.

İmzalı, möhürlü ey cansız varaq,
Nə qədər böyükmüs qüvvətin, gücün.
Əsrlər boyunca vuruşduq, ancaq
Sarsıda bilmədik hökmünü bir gün.

Ey kağız parçası, əvvəl heç ikən,
Yazılıb, qollanıb yoxdan var oldun.
Böyük bir millətin başını kəsən,
Qolunu bağlayan hökmdar oldun.

Bir eli ikiyə paraladın sən
Özün kağız İkən paralanmadın.
Köksünə yazılan qəlb atəşindən,
Niyə alıçmadın, niyə yanmadın?

Araz sərhəd oldu, əsdi küləklər,
Sular yatağında qalxdı, köpürdü.
Üstü dama-dama taxta dirəklər,
Çayın kənarında səf çəkib durdu.

Sular, sizdən təmiz nə var dünyada?
Ləkədən xalidir axı qəlbiniz.
Bağrınız alışıb niyə yanmadı
Bu çirkin əmələ qol qoyanda siz?

Ey Araz, səpirsən göz yaşı sən də,
Keçdikcə üstündən çölün, çəmənin.
Səni arzulara sədd eyləyəndə,
Niyə qurumadı suların sənin?

Dayanıb Arazın bu tayında mən
"Can qardaş" deyirəm, o da "can" deyir.
Ey zaman, sorğuma cavab ver, nədən
Səsim yetən yerə, əlim yetməyir?..

Qarışıb gözümdə, qarışıb aləm
Dərd-dərdi doğrayır, qəm-qəmdən keçir.
Arazın üstündən keçə bilmirəm,
Araz dərdim olub sinəmdən keçir.

Taxta dirəkləri torpağa deyil,
Qoydular Füzuli divanı üstə.
Yarıya bölündü yüz, yüz əlli il
Gəraylı, bayatı, muğam, şikəstə.

Dəmir çəpərləri eşqim, diləyim,
Tarixim, ənənəm üstə qoydular.
Yarıya bölündü canım, ürəyim,
Yarıya bölündü Arazda sular.

Taxta dirəkləri qoydular ax, ax!
Qəlbimin, ruhumun, dilimin üstə.
Biz güldük, ağladıq, yenə də ancaq
Bir sazın, bir telin, bir simin üstə.

Ürəkdən ürəyə körpü? Bir dayan!
Dərdimiz dinirsə, bir sazın üstə
Şəhriyar yaralı misralarından
Körpü salmadımı Arazın üstə?!

Bu taydan o taya axışdı sel tək
Gözə görünməyən könül telləri.
Bu selin önünü nə çay, nə dirək
Kəsə bilməmişdir yüz ildən bəri.

Ağalar bilmədi birdir bu torpaq
Təbriz də, Bakı da Azərbaycandır.
Bir elin ruhunu, dilini ancaq
Kağızlar üstündə bölmək asandır.

Böl, kağız üstündə, böl, gecə-gündüz,
Torpağın üstünə dirəklər də düz,
Gücünü, əzmini tök də meydana,
Qosundan, silahdan sədd çək hər yana.
Torpağı ikiyə bölərsən, ancaq
Çətindir bədəni candan ayırmaq!

Ayırmaq kimsəyə gəlməsin asan
Bir xalqın bir olan dərdi-sərini.
O taydan bu taya Mustafa Payan
Oxuyur Vahidin qəzəllərini.

Dolandı zəmanə, döndü qərinə,
Şairlər od tökdü yenə dilindən.
Vurğunun o həsrət nəğmələrinə
Şəhriyar səs verdi Təbriz elindən:

"Heydər baba, göylər qara dumandı,
Günlərimiz bir-birindən yamandı.
Bir-birindən ayrılmayın, amandır,
Yaxşılığı əlimizdən aldılar,
Yaxşı bizi yaman günə saldılar.

Bir uçaydım bu çırpınan yelinən,
Qovuşaydım dağdan aşan selinən,
Ağlaşaydım uzaq düşən elinən.
Bir görəydim ayrılığı kim saldı,
Ölkəmizdə kim qırıldı, kim qaldı".

1959

34
10 مرداد 1387 ساعت 21:49

سلام

من که از قومیت گرایی متنفرم  برین تو همون غربی که مدینه فاضلتون هست ببینین 5 دانشجو تو یه خونه زندگی می کنن یکی سیاه پوست یکی سفید پوست ........ همین مسائل و تعصبهای بیجا هستش که نمیزاره پیشرفت کنیم

33
10 مرداد 1387 ساعت 21:17

به نظر من بعضی از این ها از برخی اداب رسومهای غلطی که اخیرا بوجود امده  نشات گرفته برخی نیز ازفکر های نادرست وبرخی نیزازمحیط سیاسی اما چیزی که مهم است این که هممون از یک اصلیم  وضمنا فکر کنم این تبریزیها هستند که خودشونو از اردبیل جدا میکنند

 

 

 

 

 

 

 

32
10 مرداد 1387 ساعت 19:34
به نظر من ما اردبیل اورمیه باکو زنجان همدان قزوین نداریم همه در یک کلام آذربایجان هستیم اصل همینه.

جداشدن شهر یا استان مساله اساسی نیست.
باکو - تبریز - اورمو- هامسی آذربایجاندیر بونلارین بیرلشمسی لازیمدیر هر چند بیری قیرتلی یا بی قیرت اولا. یالنیز آذربایجان بیزه لازیمدیر
31
27 تیر 1387 ساعت 09:28

biz azarbaycan milati tarixin bu eynida garah birbirmiza atlmiax

ardabil tabriz hamsi dogma gardashdi

bu alaki bahsilari salub etehadmz ardan aparmeyin