| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
300
|
1518
|
91/3/8 (20:29)
|
|
||
|
|
83
|
1340
|
90/2/8 (08:43)
|
|
||
|
|
774
|
1928
|
91/3/6 (12:58)
|
|
||
|
|
917
|
3040
|
91/2/20 (00:45)
|
|
||
|
|
65
|
687
|
89/12/27 (00:19)
|
|
||
|
|
2
|
9
|
91/3/3 (23:44)
|
|
||
|
|
42
|
406
|
91/2/29 (18:53)
|
|
||
|
|
108
|
936
|
91/2/27 (22:57)
|
|
||
|
|
98
|
1243
|
91/2/23 (10:41)
|
|
||
|
|
1
|
19
|
91/1/10 (09:48)
|
|
||
|
|
17
|
207
|
91/1/3 (19:59)
|
|
||
|
|
4
|
21
|
90/12/6 (20:55)
|
|
||
|
|
2
|
31
|
90/11/29 (17:43)
|
|
||
|
|
0
|
59
|
90/11/23 (00:02)
|
|
||
|
|
33
|
520
|
90/10/28 (15:04)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/10/27 (01:15)
|
|
||
|
|
36
|
289
|
90/9/5 (21:48)
|
|
||
|
|
46
|
563
|
90/9/1 (15:33)
|
|
||
|
|
13
|
146
|
90/8/1 (21:50)
|
|
||
|
|
10
|
118
|
90/5/3 (15:11)
|
|

-42 مشتری: آقا چرا دیگه میخواهی توی حلقم را كیسه بكشی؟ دلاك: آخه خودتون گفتین گلوتون چرك كرده!
-43 زن: من بر خلاف تو همیشه موقع شنا سرم از آب بیرونه. شوهر: آخه عزیزم، چیز سبك همیشه روی آب میمونه!
-44 احمق كسی است كه به همه چیز اطمینان كامل داشته باشد. مطمئنی؟ صددرصد!
-45 پسر كوچولو رو به مادرش كرد و گفت: من نمیدانم چرا شبها كه دلم نمیخواهد بخوابم به زور مرا میفرستی بخوابم ولی صبحها كه دلم نمیخواهد از خواب بیدار شوم به زور مرا بیدار میكنی؟
-46 صاحبخانه: هر وقت میگویم اجاره را بده، میگویی: بگذار حقوق بگیرم، پس كی حقوق میگیری؟ مستاجر: هر وقت كه استخدام شدم!
-47 تركه كنار یه چاهی وایساده بوده، هی میگفته: سیزده،..سیزده،..سیزده.. یكی از اونجا رد میشده، میپرسه: ببخشید قربان، میتونم بپرسم دارید چیكار میكنید؟ تركه یقه یارو رو میگیره، پرتش میكنه تو چاه، میگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!
-48 دیوانه اولی: ببینم، مگه تو كری كه جواب سلام منو نمیدی؟! دیوانه دومی: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم!
-49 مرد: قسم میخوری كه منو به خاطر پولهایم دوست نداری؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!
-50 اردبیل زلزله میاد، تركه زنگ میزنه مسئولیتش رو بر عهده میگیره!
-51 به تركه میگن: چند تا حیوون نام ببر كه پرواز كنه. میگه: كبوتر، كلاغ، خر! بهش میگن: بابا خر كه پرواز نمیكنه! میگه: بابا خره دیگه، یهو دیدی پرواز كرد!
-52 تركه از یكی میپرسه قبله كدوم طرفه؟! یارو نشونش میده، تركه میگه: باید خیلی برم؟!
-53 آمریكاییه داشته تو رودخونه غرق میشده، هی داد میزده: help me, hellllp! تركه از اونجا رد میشده میگه: احمق جون اگه جای كلاس زبان كلاس شنا رفته بودی الان غرق نمیشدی!
-54 تمساحه میره گدایی، میگه:به من بدبختِ مارمولك كمك كنید!
-55 تركه سربازیش تموم میشه، وقتی كارت پایان خدمتشو بهش میدن، نگاه میكنه میگه: ای بابا، من كه ازینا چهارتا دارم!
-56 تركه یه بسته هزار تومنی میشمره، 250 تومن كم میاره!
-57 تركه میگن خیلی آقایی. میگه: ما بیشتر!
-58تركه میره خواستگاری، مادر- پدر دختره بهش جواب رد میدن، میگن دختر ما داره درس میخونه. تركه میگه: ایشكال نداره، من میرم دو ساعت دیگهبرمیگردم
-59 از تركه میپرسن: بلدی پیانو بزنی؟! میگه: نه. ولی یه داداش دارم... اونم نه!
-60 یك بابایی یه ماهی تو پاكت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش میپرسه: جریان این ماهیه چیه؟ میگه: دارم برای شام میبرمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سینما!
-61 به تركه میگن چی شد ترك شدی؟! میگه: والله من اولش كه ترك نبودم، تو بیمارستان با یه بچه ترك عوض شدم!
-62 تركه تو اتوبوس یه دختره خوشگل رو میبینه، پیاده كه میشه شماره اتوبوس رو بر میداره!
-63 تركه چراغ جادو پیدا میكنه، دست میكشه روش غولش در میاد میگه: دو تا آرزو بكن. تركه میگه: یه نوشابه خنك میخوام كه هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده، تركه یكم میخوره میگه: به به! چقدر خنكه! یكی دیگه هم بده!
-64 تركه میاد تهران، یه دختر خوشگل میبینه، بهش میگه: خانم این دوست دختر كه میگن شمایین؟!
-65تركه زنگ میزنه 118، میگه: ببخشید شماره تلفن غضنفر رو دارین؟! یارو میگه: نه. تركه میگه: پس من میخونم یادداشت كنین!
-66 تركه مجری مسابقه بیست سوالی میشه، یارو ازش میپرسه، جانداره؟ میگه: نه. میپرسه: تو جیب جا میشه؟ تركه كلی فكر میكنه، بعد میگه: تو جیب جا میشه اما اگه تو جیبت بریزی، جیبت ماستی میشه!
-67تركه میره حرم امام رضا، میگه: امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدی، ضامن من یابو هم بشو!
-68 تركه پسرش رو میفرسته ژیمناستیك، بعد از یه مدتی میبینه پسرش روز به روز جای اینكه پیشرفت كنه هی داره پسرفت میكنه. یك روز میره سر جلسه تمرینشون ببینه چه خبره، میبینه از بچش به عنوان خرك استفاده میكنند!
-69تركه میخواسته به فلسطینیا كمك كنه، براشون سنگ پست میكنه!
-70 تركه مرده شور بوده، بعد از یه مدتی میگیرنش دهنش رو سرویس میكنن. رفیقاش میپرسن بابا مگه این بیچاره چی كار كرده بود؟ میگن: این پدرسوخته سوالای شب اول قبر رو تكثیر كرده بود بین مردهها تقسیم میكرد!
-71یه روز به یه اسكلت میگن یه شعر بخون! میگه: تپلویم تپلو! صورتم مثله هلو!
-72 از تركه میپرسن شما همتون اینقدر ساده این؟ میگه: نه بابا، راهراهمون تو آفریقاست!
-73تركه سوار اتوبوس میشه، میره یك گوشه وامیسته. راننده بهش میگه: آقا این همه صندلی خالی، چرا نمیشینی؟ تركه میگه: حالا صبر كن، دو دقیقه دیگه همین یك ذره جا هم پیدا نمیشه!
-74 تركه میپرسن شما تهرانی هستین؟ میگه: نه چشماتون قشنگ میبینه
-75تركه تو مانور شركت میكنه، اسیر میشه!
-76 تركه میره مغازه میگه: آقا یه بیسكویت خوب بدین. بقاله میگه: ساقه طلایی خوبه؟ تركه میگه نه. میگه: ویفر خوبه؟ میگه نه . میگه گرجی خوبه؟ میگه نه. میگه: مادر خوبه؟ تركه میگه: قربان شما، دست بوسن!
-77تركه بچش نمیخوابیده، بهش ژل میزنه!
-78 یه رو ز به یه تركه میگن با بنزین جمله بساز. میگه: خوش به حاله شما كه سواره بنزین!
-79چندنفر داشتن میرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع میكنه میگه: چ چ چ.... ملت اول یكم نگاش میكنن ببینن چیمیخواد بگه، بعد میبینن نمیتونه حرفش رو بزنه، بیخیال میشن و راه میافتن، این بابا هم همه مسیر همینجور هی میگفته چ..چ..چ.. وقتی میرسن بالا میخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره میگه: چ..چ..چا..چا..چا..چادر یادم رفت! ملت میگن ای بابا رودتر میگفتی، حالا باید برگردیم پایین! تو راه برگشت سر پرسته هی میگفته: ش ش ش.. ولی ملت دیگه شاكی بودن و كسی توجه نمیكرده، وقتی میرسن پایین یارو بالاخره میگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخی كردم!
-80 یه روز به یه تركه میگن با ماهیچه جمله بساز میگه: خر در برابره ما هیچه!
�81- یه روز یه تركه میره مشهد میگه: ای امام علی قربون دست بریدت پس كی ظهور می كنی آخه من چه قدر بیام قم؟!
-82به یکی میگن با جام جم جمله بساز میگه :من هر روز صبح که از خواب پا میشم جامو جم میکنم!!
-83به یارو می گن با ابریشم جمله بساز می گه هوا ابریشم خوبه!!
-84به یارو می گن با لوبیا جمله بساز می گه کوچولو بیا!!
-85یه یارو می گن با ماشین جمله بساز می گه خانوم میاین همسایه ما شین!!
-86به غضنفرمی گن با توکیو جمله بساز میگه من خدیجه رو دوست داریم توکیو!
-2 به غضنفر گفتند: ۱۷ شهریور چه روزیه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه!
-3�غضنفردو تا بلوك سیمانی رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته میبرده بالای ساختمون. صاحبكارش بهش میگه: تو كه فرقون داری، چرا اینا رو میگذاری رو كولت؟! غضنفر میگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذیت میكرد!
-4 اصفهانیه موز میخوره معدهاش تعجب می کنه !
-5 بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن میمیره، علی میره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگرافخونه میگه: هر کلمه هزار تومان، برای تاریخ و امضا هم پول نمیگیریم. علی میگه بنویس: بهمن تیر خرداد مرداد !
-6 غضنفر عقب عقب راه میرفته، ازش میپرسند: چرا اینجوری راه میری؟ میگه:آخه بچهها میگن از پشت شبیه آلن دلونی!
-7 به غضنفر میگن چرا زن نمیگیری؟ میگه: ای بابا، كی میاد زنش رو بده به ما؟!
-8 باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچهاش میگه برو کلاه منو بیار. بچه میگه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه میگه: اه...پس...نمیخواد بری بیاریش!
-9 آرنولد میره آبادان، همون شب اول آبادانیه تو خیابون بهش گیر میده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خیابون دیدی بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس میكنه، تا آخر آرنولد قبول میكنه. فرداش آبادانیه داشته با دو سه تا از رفیقاش تو خیابون چرخ میزده، یهو ارنولد میاد میگه: سلام عبود! آبادانیه میگه: اَاهه ... باز این سیریش اومد!
-10 از یه امریكایی و یه آفریقایی و یه ایرانی می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چیه؟آمریکایی میگه: کوپن چیه؟ آفریقایی میگه: گوشت چیه؟ ایرانیه میگه: نظر چیه؟!
-11 غضنفر یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی كه توی ابهر سر كوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشید! عوضی گرفتم.
-12 مرد: بازهم كه پارچه خریدی؟ زن: میخوام برات دستمال بدوزم. مرد: این كه چهار متر پارچه است؟ زن با بقیهاش هم برای خودم یه پیرهن میدوزم.
-13 جواد عطسه كرد. بهش گفتند: عافیت باشه. گفت: یه بار دیگه زرت و پرت كنی میزنم پك و پوز تو خورد میكنم.
-14 لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت میكرده، آسفالت زیاد میاره، سرعت گیر میذاره!
-15 معلم: الفبای فارسی رو بگو ببینم. شاگرد: الف � ب � پ � ت � ث � چهار � پنج � شش � هفت... معلم: الفبای انگلیسی رو بگو ببینم. شاگرد: ا � بی � سی � چهل � پنجاه � شصت � هفتاد... معلم: الفبای یونانی رو بگو ببینم. شاگرد: آلفا � بتا � ستا � چهارتا � پنجتا ... معلم: نخواستم بابا یه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج � پنج � شش � هفت...
-16 تركه میرسه، میخورنش.
-17 دوتا پسر حوصلهشان سر رفته بود. یكی از آنها گفت: بیا شیر یا خط بیندازیم. اگر شیر شد میریم دوچرخه سواری، اگر خط شد میریم ماهواره نگاه میكنیم و اگر سكه روی لبهاش ایستاد میریم درس میخونیم!
-18 تركه خبر داغ میشنود، گوشش میسوزد!
-19 موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من دارید؟
-20 تركه چهار تا قالب صابون میخوره تا به مرز خودكفایی برسه!
-21 تركه نبض بیمار را گرفت و گفت: نمیدانم مریض مرده یا ساعت من خوابیده!
-22 در نیویورك خانم مستر اسمیت رفت پیش وكیل دادگستری و گفت: من میخوام از شوهرم طلاق بگیرم. وكیل گفت: بسیار خوب، مانعی ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهید تا ترتیب كارتان را بدهیم. خانم گفت: زكی! 500 دلار میگیرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟
-23 تركه عینكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گیج رفت، نزدیك بود بیفته!
-24 ببینم، داداش شما چیكاره است؟ راننده است، �روی� ماشین بابام كار میكنه، داداش شما چطور؟ داداش من مكانیكه، �زیر� ماشین مردم كار میكنه!
-25وقتی زنت خونه نیست چه كار میكنی؟ استراحت. وقتی هست چی؟ استقامت!
-26تركه میخوره زمین، كمونه میكنه بعدش تو كلانتری میگه: من رضایت نمیدهم!
-27یه تركه سرشو قیرگونی كرده بود، میگن چرا اینجوری كردی؟ میگه: بینیام چكه میكرد!
-28روزی راننده كامیون به یك پیچ رسید، دولا شد آن را برداشت!
-29تركه میره سیگار فروشی: آقا سیگار برگ دارین؟ خیر. پس یك بسته كوبیده بدین!
-30راستی فهمیدی دیشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بیمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هیچی، زنم فكر كرد، كه دیر اومدم خونه!
-31سه نفر به جزیره آدمخوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در دیگ آب جوش انداختند. كمی بعد در اولین دیگ را برداشتند دیدند اولی از ترس مرده. در دیگ دومی را برداشتند دیدند از ترس بیهوش شده. در دیگ سوم را برداشتند، تركه كه توی دیگ بود، در حالی كه بدنش را مالش میداد گفت: ببخشید روشور دارید؟
-32معتادی كه در حال كشیدن سیگار بود، میگوید: یه ژمین لرژه هم نمیاد كه خاكشتر شیگارم بیفته!
-33بچهای از پدرس پرسید: فرق تفنگ و مسلسل چیست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتی من و مادرت حرف میزنیم بیا گوش كن. آن وقت میفهمی فرقش چیه!
-34 مردی در خانهای میرود و از پسر صاحبخانه طلب آب میكند. پسر كاسهای پر از آب آورده، به دست مرد میدهد. ناگهان كاسه از دست مرد میافتد و میشكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهی میكند. پسرك هم برای اینكه دل او را به دست آورد میگوید: عیب نداره، به بابام میگم یه كاسه دیگه واسه سگمون بخره!
-35رئیس: خجالت نمیكشی تو اداره داری جدول حل میكنی؟ كارمند: چكار كنیم قربان، این سروصدای ماشینها كه نمیذاره آدم بخوابه!
-40 مرد خسیسی كه سی سال قبل از یك فروشگاه كفشی خریده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمدیم!
-41 دو دیوانه با هم گفتگو میكردند. اولی: اگر گفتی فرق كلاغ چیه؟ دومی: خوب معلومه! این بالش از اون بالش مساویتره!
-38 چرا با جوراب خوابیدی؟ آخه اینطوری راحتتر میخوابم! واسه چی؟ واسه اینكه دیشب با كفش خوابیدم، خوابم نبرد!
-39اولی به دومی: آن دو نفر را میبینی؟ ده سال است كه ازدواج كردهاند و به قدری یكدیگر را دوست دارند كه آدم فكر میكند اصلا ازدواجی بینشان صورت نگرفته است!
-36 تركه تیشرت تایتانیك میپوشه، میره دریا غرق میشه!
-37شنیدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بیماریش چی بود؟ سرماخوردگی. یعنی بر اثر سرماخوردگی فوت كرد؟ آره، آخه وسط خیابون یهو عطسهاش میگیره، تا میایسته عطسه كنه یه ماشین بهش میزنه!
ترکه تصادف میکنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میکنن نظر کارشناسی دادن. بالاخره بعد یک مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هرکدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن که صدای افسره به جایی نمیرسیده. ترکه شاکی میشه، داد میزنه: ساکت.. ساکت... ایلده دیگه اینجا کسی جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!
ترکه میرسه سر یک صحنة تصادف، از یکی میپرسه: ببخشید قربان، اینجا چه خبره؟ یارو هم میگه: هیچی آقا، این بدبخت گوزپیچ شده! ترکه میره تو فکر، بعد یک مدت یک بنده خدای دیگه میاد از ترکه میپرسه: ببخشید اینجا چی شده؟ ترکه میگه: ایلده منم خوب نفهمیدم، نمیدونم این بابا پیچیدیه گوزیده، گوزیده پیچیده، سر پیچ گوزیده؟!
از ترکه میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت کف میکنن، میگن: بابا اینا که 4تاست؟ ترکه انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست!
لره داروخونه داشته، یک روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید! خلاصه بعد یک مدت یک بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسککش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسک سر گرفته. لره میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سو! 7;کها رو بگیرید. هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن! یارو کف میکنه، میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا میکشیمشون! لره میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!
ترکه اسم بچه شو می زاره رستم می ترسه صداش کنه.
میخواستن لره رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین!
آرداواس بعد بیست سال از آمریکا برمیگرده ایران و یک ساندویچ فروش میزنه. روز اول، ترکه میاد میگه: قربون دستت، یک ساندویچ سوسیس بده. آرداواس که هنوز خوب از حال و هوای دیار کفر درنیومده بوده، میپرسه: "تو گو" بدم؟ ترکه شاکی میشه، میگه: نه مرتیکه، تو نون بده
چند نفر اکیپی میرن کوه نوردی شب خواب بودن دیدن یکی داد می زنه جرج جرج... میگن: ما اینجا جرج نداریم که! خلاصه می خوابن صبح پا می شن میبینن ترکه رو گرگ خورده
یه روز یه ترکه یه جیرجیرک می گیره تا صبح روغن کاریش میکنه..
ترکه و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نمیزدند. زن ترکه وقتی شب میره بخوابه، یک یادداشت برای ترکه میگذاره که: منو فردا ساعت 6 بیدار کن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا میشه، میبینه ترکه براش یک یادداشت گذاشته که: پاشو زنیکه خر! ساعت شیشه
کرده تو کردستان پونزده نفرو میکشه، تو دادگاه به حداکثر مجازات محکوم میشه. میگیرن شلوارشو درمیارن، پاش استرچ میکنند
به لره میگن: ببخشید شما لرید؟ میگه: نه پس انم با این سبیل پهنم؟!
به ترکه میگن چند تا بچه داری؟ میگه 2 تا . میپرسن: کدومش بزرگتره؟ میگه: خوب اولیش!
ترکه میره بقالی، میبینه رو دیوار بزرگ نوشتن: علی با ماست! حسن با ماست! حسین با ماست! میگه: ببخشید اقا، شما ماست خالی ندارید؟!
غضنفر عقب عقب راه میرفته، ازش میپرسند: چرا اینجوری راه میری؟ میگه:آخه بچهها میگن از پشت شبیه آلن دلونی!
معلم: الفبای فارسی رو بگو ببینم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفبای انگلیسی رو بگو ببینم. شاگرد: ا – بی – سی – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفبای یونانی رو بگو ببینم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنجتا ... معلم: نخواستم بابا یه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...
شادوخندون باشید همیشه

معلم کلاس اول از ساسان کوچولو می پرسه ..اگه تو 10 تا شکلات داشته باشی 2 تاشو بدی به سمیرا..3 تاشو بدی به مریم و یه دونه هم بدی به شراره اونوقت چی خواهی داشت؟؟؟ ساسان میگه .خوب معلومه 3 تا دوست دختر جدید
+ انیشتینآرزوی یک خانم خوشگل
خانم زیبایی در مهمانی شـلوغی دسـت از سـر انشـتین بر نمیداشـت هر جاییکه میرفت همراه او بود و مرتب از او تعریف می کرد.اینشـتین سـر انجام مؤدبانه پرسـید.
ــ خانم ممکن اسـت بفرمائید با من چی کار دارید؟
ــ من آرزویی دارم که می خواهم شـما آنرا برآورده کنید.
و بازوی انشـتین را گرفت و به گوشـهء خلوتی برد و گفت:
ــ اقای انشـتین من دلم می خواهد از شـما بچه دار شـوم.
ــ ازمن ؟ برای چی؟
ــ برای اینکه فکر میکنم بچه ما اگر خوشـگلی را از من و هوش و نبوغ را از شما به ارث ببرد یک موجود استـثـنائی جهان خوا هد شـد.
اینشتین تحملی کرد وگفت:
ــ خانم آیا هرکز فکر کرده اید که اگر آن کودک هوش شـما و شـکل مرا به ارث ببرد چه موجود بدبختی خواهد بود؟
مردی که حسـاب نمی دا نسـت
وقتی انشـتین به دا نشـگاه پرینسـتون آمد روزی رئیس دانشآگاه او را به دفترش خواست و گفت:
ــ اقای پروفسـر امروز می خاسـتم درباره حقوق ماهانه با شـما صحبت کنم لطفا بفرمایید ماه چقدر ماهانه بشـما در نظر بگیریم؟
اینشتین چند لحظه تأمل کرد و گفت:
ــ من و زنم با ماهی هشـتاد و پنج دلار امورات مان میگذرد
رئیس دانشـگاه با تعجب پذیرفت
روز بعد زن انشـتین هراسـان به دفتر او مراجعه کرد و خواسـتار دیدار وی شـد. رئیس او را پذیرفت و زن اسـتاد با پریشـان حالی گفت:
ــ آقای رئیس ما فقط ماهی دوویسـت و پنجاه دلار کرایه خانه می پردازیم.
ــ اما خانم عزیز شـوهر تان خودش این مبلغ را پیشـنهاد کرد.
زن سـری با تاسـف تکان داد و گفت:
ــ آقا ... این شـوهر بدبخت من اصلاً حسـاب سـرش نمی شـود. جمع و تفریق بلد نیسـت. صورت خرج خانه را من مینویسـم و جمع و تفریق میکنم تازه این در صورتی اسـت که او گاهی از پول خورد های که من قایم کرده ام کش نرود و برای خودش آب نبات چوبی و شـکلات کشی نخرد.
جهت یابی اسـتاد
اسـتاد انشـتین در خیابان اصلی دانشـگاه به داکتر«هارولد اوری» بر خورد. مدتی با هم حرف زدند و از کنفرانس آینده اسـتاد صحبت کردند. وقتی میخواسـتند از هم جدا شـوند. ناگهان انشـتین پرسـید.
ــ راستی اوری ما وقتی به هم رسـدیم من از کدام طرف می آمدم؟
ــ از طرف مقابل. برای چی؟
ــ خوب شـد خیالم راحت شـد.فهمیدم که ناهارم را خورده بودم و داشـتم بر میگشـتم به دفترم.
-small;font-family:tahoma;">کسب در آمد با نمایش تبلیغات
حداقل پرداختی ۵۰۰۰ تومان
واریز پورسانت هر هفته
هر کلیک ایرانی ثابت 50تومان !
امکان زیر مجموعه گیری و کسب درآمد مادام العمر
شمارش دقیق کلیکها
به یارو می گن با وطن جمله بساز می گه : من دیروز سر و تنم را شستم می گن : خره وطن با طی دسته داره می گه : اتفاقا ً منم با طی دسته دار خودم رو شستم
اگر دیدی جوانی به درختی تکیه کرده، بدان بنزین نداره سکته کرده
یک روز دو تا خالیبند واسه هم خالی می بستند. اولی میگه: ما یه کوه کنار خونه مون داریم که هر وقت می گیم جاسم، دو سه بار میگه جاسم.... جاسم.... جاسم.... دومی میگه: این که چیزی نیست، ما یه کوه داریم کنار خونه مون که هر وقت می گیم جاسم، میگه: کدوم جاسم
به عربه میگن: در رو ببند هوای بیرون سرده. میگه: مثلا اگر من در رو ببندم هوای بیرون گرم میشه؟
یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش… راهبه سوار میشه و راه میفتن… چند دقیقهء بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه… راهبه میگه: پدر روحانی ، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار… کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه… چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس میده… راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!… کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه… بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: «به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!
یه روز از یکی میپرسن بلدی گیتار بزنی؟ میگه نه ولی برادرم هم بلد نیست!
با اینکه خیلی بی نمکه ولی من خیلی خوشم اومد
DarkPersianprincess




دیوانه اولی: کی اومدی؟
دیوانه دومی: پس فردا.
دیوانه اولی: پس فردا که هنوز نیومده.
دیوانه دومی: می دونم چون کار داشتم، زودتر اومدم.
پسرى براى هدیه تولدش از پدرش تقاضاى یك هفت تیر واقعى
داشت.
پدر: چى؟ عقل از سرت پریده؟
پسر: من یك هفت تیر درست و حسابى واقعى مىخواهم كه
بتوانم با آن خوب شلیككنم.
پدر: دیگه بسه، حرف حرفه منه یا حرف تو؟
پسر: البته تو پدر، اما اگر یك هفت تیر واقعى داشتم…
حیف نون تلویزیونشو می ذاره زیر آفتاب تا برفک هاش آب شه.
حیف نون باباش می میره. بهش می گن مراسم نمی گیری؟
می گه نه، به جاش می ریم مشهد!
برنده جایزه نوبل ادبیات در زمان تقدیم جایزه خود به
همسرش گفت:
"این جایزه را به همسر عزیزم تقدیم می کنم که با
نبودش باعث شد من بتوانماین کتاب را تمام کنم!"
حیف نون کارت عابر بانکش رو می اندازه توی حرم امام رضا، می گه: حاجتم روبده تا رمزش رو بگم!

به حیف نون می گن دوست داشتی جای خدا بودی؟ می گه: نه. می
گن: چرا؟ می گه: چون جای پیشرفت نداره!
حیف نون چند روز پشت سر هم می رفت گچ سوسک کش می خرید.
مغازه دار ازش میپرسه چرا اینقدر گچ سوسک کش می خری؟ حیف
نون می گه: آخه هرچی اینا رو پرتمی کنم به سوسکها نمی خوره
!
حیف نون آرپیجی رو بر عکس گذاشته بوده روی شونش. شلیک می
کنه، بر می گردهمی بینه همه ی خودی ها مُردن! می گه ببین
خودی ها رو که این جوری کرده بادشمن چه کار کرده
!