__
لیست بحث ها
عنوان بحث
زیبا ترین شعر کوتاه
20 دی 85 - 01:20
بگو
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
182
16 مهر 1386 ساعت 10:13

روی همه دیوارها ،

 

 پنجره ای رو به آسمان می كشم

 

                                  و به پرواز می اندیشم .

 

 

181
3 مهر 1386 ساعت 16:52

زیباترین شعر

پرسید پس از عشق بازی چه می کنی؟

گفتم : عشق بازی ، سپس عشق بازی ، عشق بازی...

و،عشق بازی شعر سرودن است و معشوق همانند زیباترین شعری که سروده ای و هزارن بار آن را

 خوانده ای و می خوانی ، و آرزوی خواندنش را داری. هر بار که نوازش اش می کنی، هر بار که دست اش را می فشاری ، هر بار که در آغوش ات می گیری ،هر بارکه او را می بوسی، زیری ، زبری ، بیتی ، نیم بیتی به آن اضافه کرده ای. معشوق زیباترین شعر بی انتهاست.

و، حتی زمانیکه در آغوش ات می فشاری ،جذب وجودت می شود، یکی می شوید، باز هم می ترسی گم اش کنی، لحظه ای فراموش اش کنی، فراموش ات کند ، به نام دیگری شود.

معشوق زیبا ترین شعر است که در تنهایی می خوانی.

زیباترین شعر بی پایان!

و ، عشق بازی شعر سرودن.
180
1 مهر 1386 ساعت 21:45

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان برادری است

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه ای ست

و قلب

برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر اخرین حرف دنبال سخن نگردی

روزی که اهنگ هر حرف زندگی است

تا من به خاطر اخرین شعر رنج جستوجوی قافیه نبرم

روزی که هر لب ترانه ای است

تا کمترین سرود بوسه باشد

روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

و من ان روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگرنباشیم

179
28 شهریور 1386 ساعت 15:06

با سلام بنر کلوب رو ساختم ولی زیاد جالب نیست دوستان اگه کسی در زمینه ی گرافیک و طراحی تخصص داره بفرمایید

 

http://i3.tinypic.com/53yjj8l.jpg

178
20 شهریور 1386 ساعت 02:24

دوست دارم

دوست دارم

کی می تونه بگه از این زیباتر هم هست؟

177
19 شهریور 1386 ساعت 23:21

به هر تار جانم صد آواز هست

دریغا که دستی به مضراب نیست

چو رویا به حسرت گذشتم، که شب

فرو خفت  و با کس سر خواب نیست

176
19 شهریور 1386 ساعت 22:46

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

                                                       شب نشین كوی سربازان و رندانم چوشمع

در شب هجرت مرا پروانه وصلی فرصت

                                                        ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

175
18 شهریور 1386 ساعت 11:36

نازم به ناز آنكس كه ننازد به ناز خویش

مارا به ناز ناز فروشان نیازی نیست

174
3 شهریور 1386 ساعت 15:44

من به سیبی خشنودم

173
3 شهریور 1386 ساعت 02:15

شب و سکوت و خلوتی ندارم    **   که سر به شانه ی خدا گذارم

172
31 مرداد 1386 ساعت 20:56
ترا یکدم اگر تنها ببینم
تمام لذت دنیا ببینم


چه خواهد شد ترا ای آفت جان
به کام این دل شیدا ببینم

از آن، می با لب من آشنا شد
که تصویر تو در مینا ببینم

مراد من تویی از هر چه خواهم
اگر زشت و، اگر زیبا ببینم

چه با من کرد خواهد چشم مستت
نگاهم کن عزیزم، تا ببینم

چه هنگامی میان جمع خوبان
ترا با قامت رعنا ببینم؟

فنای من اگر شرط وصالست
همین حالا، همین حالا، ببینم

مرا تا نیمه جانی هست در تن
نمی دانم ترا آیا ببینم؟
171
29 مرداد 1386 ساعت 14:28

به تو ای عشق منTO MY LOVE
in the morning
صبحگاهان

when the sun
وقتی آفتاب
is just starting to light the day
در حال روشن کردن روز است
i am awakened
من بیدارم
and my first thoughts are of you
و اولین فکرم تویی
at night
شبانگاهان
i stare at the dark trees
در تاریکی به درختان خیره می شوم
silhouetted against the quiet stars
که چون سایه هایی در مقابل ستارگان خاموش قد کشیده اند
i am entranced into a complete
مجذوب این آرامش مطلق می شوم
peacefulness
and my last thoughts are of you
و آخرین فکرم تویی * * *

 

170
29 مرداد 1386 ساعت 13:49

من از نگاه مانده به در خسته ام، عزیز رویایی

تویی نشسته به فردایم، بگو که می آیی

اگر نگاه منتظرم را گواه می خواهی

اگر شکسته دلی را بهانه میدانی

 

اگر سکوت غریبانه آیت عشق است

اگر صبر، صبر، صبر، بهای دیدار است

به جان غنچه نرگس تو را خریدارم

نشان ده مهر تو بر دل، به شوق دیدارم

169
20 مرداد 1386 ساعت 16:10

رخ تونقش نمودم به درخانه دل

خانه ویران شدوآن نقش به دیواربماند

168
18 مرداد 1386 ساعت 14:21
تو می ایی
کجا یا کی؟
نمی دانم

تو می ایی
پس از شب های دلتنگی
برای صبح یکرنگی
نمی دانم

تو می ایی
برای باور بودن
دمی با عشق آسودن
نمی دانم

تو می ایی
نگاهت آشنا با من
سلامت بوی پیراهن
نمی دانم


تو می ایی
پس از باران
به دستت شاخه ای ریحان
نمی دانم

تو می ایی
سبک چون پر
برای لحظه ی برتر
نمی دانم

تو می ایی
چو ایینه
دلت شفاف و بی کینه
نمی دانم

تو می ایی
برای من
برای کوری دشمن
نمی دانم

تو می ایی
تنت شبنم
دلت بی غم
نمی دانم

تو می ایی
خدا با تو
تمام لحظه ها باتو
نمی دانم

تو می ایی
تو می ایی
چرا امشب نمی ایی؟
نمی دانم

__