| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
119
|
1220
|
87/8/23 (18:15)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/8/22 (23:27)
|
|
||
|
|
242
|
4294
|
87/8/27 (18:56)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/8/28 (18:51)
|
|
||
|
|
73
|
168
|
87/8/27 (21:20)
|
|
||
|
|
374
|
3328
|
87/8/14 (00:08)
|
|
||
|
|
2
|
24
|
87/6/16 (19:48)
|
|
||
|
|
19
|
119
|
87/8/14 (00:05)
|
|
||
|
|
2
|
19
|
87/8/14 (00:03)
|
|
||
|
|
29
|
195
|
87/7/16 (23:41)
|
|
عنوان بحثشعر های ناب 18 دی 85 - 21:00 | |
تب ناباوری شقایق را قال و قیل مناجات علاج نیست تن سوخته پروانه را شیون بی مزار شعله شمع، کفن نیست
| |
پاسخ ها8 18 شهریور 1387 ساعت 11:31 | |
داغ تنهاییآن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم ( رهی معیری )
|
7 4 خرداد 1387 ساعت 16:14 | |
چو دربستی به روی من بکوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی بدرد خویش خو کردم
|
6 23 دی 1385 ساعت 19:22 | |
امشب از آسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می بارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم شرمگین از شیار خواهشها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتشها |
5 21 دی 1385 ساعت 19:23 | |
|
4 20 دی 1385 ساعت 01:09 | |
ای غم بگو از دست تو کجا باید شدن در گوشه میخانه هم ما را تو پیدا میکنی؟ |
3 19 دی 1385 ساعت 05:28 | |
خوب بود آفرین خوشم اومد
|
2 18 دی 1385 ساعت 21:09 | |
با تو ایمنم و با تو سرشارم از هر چه زیبایی است پناهم باش تا سنگینی غربت از شانه هایم فرو ریزد و ملال تنهایی از چشمهایم من از دور دستها آمده ام از مزارع گندم و از سرزمینی که آسمانش تنها دو پیراهن دارد روزها آبی می پوشد وشبها پیراهنی بلند که تاب می خورد در رقص هزار و یک ستاره روشن من از دور دستها آمده ام از کوچه های کودکی از شهر رنگین قصه های پدر در شبهای کشدار زمستان و از چشمان هستی بخش مادرم که تمام مهربانیش را در نگاهش به من می بخشید باورم کن که شعر در من طغیان یگانگی است و حماسه دوست داشتن من دیگرگونه دوست می دارم و دیگر گونه یگانه ام مرا تنها می توان با من سنجید و تو را تنها با تو که سالهاست در جستجویت بوده ام با تو آبی می بینم تمام بینایی ام را چشمانت شکوه شکیبایی گیسوانت ادامه باران ها ودلت ترانه دریاهاست زمزمه سر انگشتان باد در خواب خوش گیسوانت زیبایی شاعرانه ای است که دلم را به بازی می گیرد و نجابت کلامت آنچنانکه هر کلام دیگری را بی رنگ می کند در چشم انداز هر کجای طبیعت تو را می بینم در چشمه ،در رود،در دریا در گل،در درخت، در جنگل در کوه،در دره ،در صحرا با این همه هنوز در تو حیرانم که تمامی عشقی در یک وجود وتمامی آرزویی در یک لباس |
1 20 دی 1385 ساعت 19:44 | |
بر تارك خیزاب واژگان |









من یک پرنده بودم با بالهای بسته
