نام کلوب :آرامشی با شعر
نام انگلیسی : arameshibasher
تاسیس : 6 آبان 1384
1139 عضو ، 130 بحث ، 5 آلبوم ، 23 لینک ، 1 نظرسنجی

آرامشی با شعر

لیست لینکها تنها برای اعضای این کلوب مقدور می باشد.
__
عنوان بحث
..:: تك بیت های ناب ::..
18 مرداد 86 - 12:04

عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست

عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها

 

*******

 

می ز اندازه فزونش بده ای ساقی بزم

تا خراب افتد و ما دست به كاری بزنیم

 

*******

 

نشئه از باده ندیدیم و طرب از مستی

خاك ماتم زده ای بود گل ساغر ما

 

*******

 

لذت وصل تو نابرده فراق آمد پیش

سود نابرده ز سرمایه ضرر خواهم كرد

 

*******

 

عشق را طی لسانی ست كه صد ساله سخن

یار با یار به یك چشم زدن می گوید

 

*******

 

خوشم همیشه كه وجدان پاك من همه جا

عنان نفس گرفته ست و پادشاه من است

 

*******

 

خیز و تفال مزن به باده گساری

كار به این خوبی استخاره ندارد

 

*******

 

كمال سر محبت ببین نه نقص گناه

كه هر كه بی هنر افتد نظر به عیب كند

 

*******

 

لاف عشق و گله از یار، زهی لاف دروغ

عشق بازان چنین مستحق هجرانند

 

*******

 

نصیب ماست بهشت از خدا شناس برو

كه مستحق كرامت گناهكارانند

 

*******

 

دفتر دانش ما جمله بشویید به می

كه فلك دیدم و در قصد دل دانا بود

 

*******

 

چون طهارت نبود كعبه و بتخانه یكی ست

نبود خیر در آن خانه كه عصمت نبود

 

*******

 

هر كو نكاشت مهر و ز خوبی گلی نچید

در رهگذار باد نگهبان لاله بود

 

*******

 

عشق می ورزم و امید كه این فن شریف

چون هنر های دگر موجب حرمان نشود

 

*******

 

از بهر بوسه ای زلبش جان همی دهم

اینم همی ستاند و آنم نمی دهد

 

*******

 

مانده سنگی گه ایجاد مگر در گِل تو

كه سراپای تو نازك بود الا دل تو

 

*******

 

به حدیث من و حسن تو نیفزاید كس

حد همین است سخن دانی و زیبایی را

 

*******

 

خنك آن قمار بازی كه بباخت هر چه بودش

و نماند هیچش الا، هوس قمار دیگر

 

*******

 

گفتم ببینمش مگرم درد آشتیاق

ساكن شود، بدیدم و مشتاق تر شدم

 

*******

 

صوفیان جمله حریفند و نظر باز ولی

زان میان حافظ دلسوخته بد نام افتاد

 

*******

 

ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای

كت (كه ترا) خون ما حلال تر از شیر مادر است

 

*******

 

فكر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را

عشرت امروز بی اندیشه فردا خوش است

 

*******

 

 

من دگر شعر نخواهم بنویسم كه مگس

زحمتم می دهد از بس سخنم شیرین است

 

----------------------------------

دوستان خوشحال می شیم اگه بهمون سر بزنید.

حق ادبیات پارسی ما بیشتر از این حرفاست كه این چنین مورد بی مهری قرار گرفته....

 

منتظریم :

http://www.cloob.com/clubname/persianlitretur

 

خدانگهدار

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
11
1 خرداد 1387 ساعت 22:34

این کوزه چو من عاشق زاری بوده ست              

                                                                عمریست  که در بند زلف نگاری بوده ست

این دسته که بر گردن وی میبینی

                                                               دستی ست که بر گردن یاری بوده ست

10
1 خرداد 1387 ساعت 16:27

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود

سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

9
15 اردیبهشت 1387 ساعت 16:45

من و دل از دل و جان هر دو خریدار توایم

دل ندارد به خدا هرکه خریدار تو نیست

8
31 فروردین 1387 ساعت 10:29

یارم چو قدح بدست گیرد

 بازار بتان شکست گیرد

 

7
18 فروردین 1387 ساعت 09:54

دل به یک ناز داد ناز در این خانه ما را

تک به تاز تاخت و باخت در این تاخته ما را

********************************

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

                              دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

****************************

شیرین تر از آنى به شكر خنده كه گویم  

  اى خسرو خوبان كه تو شیرین زمانى

********************************

سه غم آمد به جانم هر سه یکبار

غریبی و اسیری و غم یار

*******************************

هرگز دلم ز کوی تو جائی دگر نرفت

یکدم خیال روی توام از نظر نرفت

 

جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد

سر رفت و آرزوی تو از سر بدر نرفت

6
7 اسفند 1386 ساعت 09:10

با کاروان بگویید از راه کعبه برگرد

ما یار را به مستی بیرون خانه دیدیم

5
14 بهمن 1386 ساعت 18:45

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک،چرا باید دور تو بگردم.

 ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم.

4
4 مهر 1386 ساعت 16:25
آخر کدورت گلچین وباغبان
                                        گردد به صلح چو فصل خزان رسد.
افسوس موها نگاهها عطر لغات شاعر را تاریک میکنند.
3
30 مرداد 1386 ساعت 14:59
یک جهان سخن داری در نگاه خاموشت
در تو می توان دیدن صبح روشنایی را
***********************
 
 
2
28 مرداد 1386 ساعت 20:04
تك بیتهایی از اخوان ثالث

گر چه گلچین نگذارد كه كه گلی باز شود

تو بخوان مرغ چمن بلكه دلی باز شود

 

 

 

مهتاب شب كه جامش از اختر لبالب است

گر هر ستاره ماه شود باز شب شب است

 

 

 

نردبان هرچه هم بلند كنند

نرساند ترا به ماه بلند

 

 

تا زشت و بد اینچنین فزاینده ست

هر روز گذشته به ز آینده ست

 

 

چنان تنهای تنهایم كه حتی نیستم با خود

نمی داهم كه عمری را چگونه زیستم با خود 

 

 

 

تا به كی طبل چنین زیر گلیمی بزنیم

خیز ای دل به در آییم و به سیمی بزنیم

alt
1
18 مرداد 1386 ساعت 14:02

تن اگر بیمارشد برسر میاریدم طبیب
ای عزیزان کارتن سهل است، فکر دل کنید

به غیر من که ترا خواب دیده ام امشب
ندیده دولت بیدار را کسی در خواب

 

از عشق من به هر سودر شهر، گفتگوئیست‏
من عاشق تو هستم، این گفتگو ندارد!‏

از شادی بسیار مبادا که بمیرم
بامن خبر وصل به یکبار مگویید

 

 

گفتی: به تو گر بگذرم از شوق بمیری
قربان سرت، بگذر و بگذار بمیرم


 

__