userinfo close

  ,

آنتی تبیان


anti_tebyan

تاسیس: 17 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: احمدرضا ا - معاونان
معاون فعال نیازمندیم
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
91
693
89/11/3 (10:51)
0
2
89/11/3 (10:48)
1
12
89/10/29 (00:06)
21
171
88/8/27 (21:13)
0
10
88/6/3 (15:00)
16
89
87/6/4 (00:28)
5
27
87/6/4 (00:24)
8
37
87/6/3 (15:50)
319
1354
86/7/4 (10:25)
103
634
86/5/23 (15:02)
28
185
86/4/6 (12:27)
21
178
86/2/25 (06:36)
78
540
86/2/16 (23:49)
2
21
86/1/13 (18:50)
63
540
86/1/7 (05:07)
3
116
86/1/4 (02:25)
3
22
86/1/4 (02:24)
1
5
86/1/2 (05:55)
6
47
85/11/27 (07:11)
0
9
85/11/27 (01:31)

عنوان بحث

میثم  , develop
میثم - 19:54 1384/05/9

اینجا آنتی تبیانه ...!!!

سلام
خوب علت عضویتم اینه که من از تبیان اخراج شدم...!!!
و از مخالفان تبیان هستم...!!!!
ههههههههههههههههههههههههه
الان میریزن مارو میزنن ...!!! برو بچز زیاد احساساتی نشید ....
ولی میگم هنوز نگرفته ها احمد جون کارو بارت
الان هم میدونم داری مگس و پشه میپرونی ...!!!!
ولی داداش من پایتم همونطوری که قبلا هم بهت گفته بودم یادت که هست توی کلوب پاتوق بهت گفته بودم ...

پیام در تاریخ 84/5/22  ساعت: 2:08 توسط میثم

پیام در تاریخ 85/4/30 ویرایش شده است.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
مهسا  , nana82_gh
مهسا - 10:25 1386/07/4
319
سلام ... انگار مزخرفات ته کشیده ... من مودم ندارم ... سوخته ... امیدوترم دفعه بعد که از کافی نت آن شدم این قدر سوت و کور نباشه ...
میثم  , develop
میثم - 00:21 1386/07/1
318

من .!

خالی از عاطفه و خشم

خالی از خویشی و غربت

گیج و مبهوت بین بودن و نبودن

 

عشق .!

آخرین همسفر من

مثل تو من رها کرد

حالا دستام مونده و تنهایی من

 

ای دریغ از من .!

که بیخود مثل تو گمشدم

گمشدم تو ظلمت تن

 

ای دریغ از تو .!

که مثل عکس عشق

هنوزم داد میزنی تو آینه من

 

وای .!

گریمون هیچ

خندمون هیچ

باخته و برندمون هیچ

تنها گوش تو مونده

غیر از اون هیچ

 

ای .!

ای مثل من تک و تنها

دستام بگیر که عمر رفت

همه چی تویی

زمین و آسمان هیچ ...

 

باتو میبینم

همه بود و نبود

بیا پر کن

من رو ای خورشید دل سرد

بی تو می میرم

مثل قلب چراغ

نور تو بودی

کی من رو از تو جداکرد ؟

میثم  , develop
میثم - 13:52 1386/06/25
317

یک پرنده اینجا دیدم که داره میپره ..!!! گفتم بیام ببینم راه گم کرده ؟!!

سعیده جون ستاره آبی , tanha_setareyeh_shab
316

اینم یکی از بهترین کتابهایی که تا بحال خوندم...براحتی از این مطلب نگذرید!!

 

این هم تکه معروف و دوست‌داشتنی شازده‌کوچولو از دید خیلیها با ترجمه خوب شاملو:

 

شهریار کوچولو گفت: -بیا با من بازی کن. نمی‌دانی چه قدر دلم گرفته...

روباه گفت: -نمی‌توانم بات بازی کنم. هنوز اهلیم نکرده‌اند آخر.

شهریار کوچولو آهی کشید و گفت: -معذرت می‌خواهم.

اما فکری کرد و پرسید: -اهلی کردن یعنی چه؟

روباه گفت: -تو اهل این‌جا نیستی. پی چی می‌گردی؟

شهریار کوچولو گفت: -پی آدم‌ها می‌گردم. نگفتی اهلی کردن یعنی چه؟

روباه گفت: -یک چیزی است که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردن است.

-ایجاد علاقه کردن؟

روباه گفت: -معلوم است. تو الان واسه من یک پسر بچه‌ای مثل صد هزار پسر بچه‌ی دیگر. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم واسه تو یک روباهم مثل صد هزار روباه دیگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتیاج پیدا می‌کنیم. تو واسه من میان همه‌ی عالم موجود یگانه‌ای می‌شوی من واسه تو.

شهریار کوچولو گفت: -کم‌کم دارد دستگیرم می‌شود. یک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.

روباه گفت: -بعید نیست. رو این کره‌ی زمین هزار جور چیز می‌شود دید.

شهریار کوچولو گفت: -اوه نه! آن رو کره‌ی زمین نیست.

روباه که انگار حسابی حیرت کرده بود گفت: -رو یک سیاره‌ی دیگر است؟

-آره.

....

روباه آه‌کشان گفت: ...!

زندگی یک‌نواختی دارم .....

اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پایی را می‌شناسم که باهر صدای پای دیگر فرق می‌کند: صدای پای دیگران مرا وادار می‌کند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمه‌ای مرا از سوراخم می‌کشد بیرون. تازه، نگاه کن آن‌جا آن گندم‌زار را می‌بینی؟ برای من که نان بخور نیستم گندم چیز بی‌فایده‌ای است. پس گندم‌زار هم مرا به یاد چیزی نمی‌اندازد. اسباب تاسف است. اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتی اهلیم کردی محشر می‌شود! گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو می‌اندازد و صدای باد را هم که تو گندم‌زار می‌پیچد دوست خواهم داشت...خاموش شد و مدت درازی شهریار کوچولو را نگاه کرد. آن وقت گفت: -اگر دلت می‌خواهد منو اهلی کن!

شهریار کوچولو جواب داد: -دلم که خیلی می‌خواهد، اما وقتِ چندانی ندارم. باید بروم دوستانی پیدا کنم و از کلی چیزها سر در آرم.

روباه گفت: -آدم فقط از چیزهایی که اهلی کند می‌تواند سر در آرد. انسان‌ها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان‌ها می‌خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم‌ها مانده‌اند بی‌دوست... تو اگر دوست می‌خواهی خب منو اهلی کن!

شهریار کوچولو پرسید: -راهش چیست؟

روباه جواب داد: -باید خیلی خیلی حوصله کنی. اولش یک خرده دورتر از من می‌گیری این جوری میان علف‌ها می‌نشینی. من زیر چشمی نگاهت می‌کنم و تو لام‌تاکام هیچی نمی‌گویی، چون تقصیر همه‌ی سؤِتفاهم‌ها زیر سر زبان است. عوضش می‌توانی هر روز یک خرده نزدیک‌تر بنشینی.

فردای آن روز دوباره شهریار کوچولو آمد.

...

به این ترتیب شهریار کوچولو روباه را اهلی کرد.

لحظه‌ی جدایی که نزدیک شد روباه گفت: -آخ! نمی‌توانم جلو اشکم را بگیرم.

شهریار کوچولو گفت: -تقصیر خودت است. من که بدت را نمی‌خواستم، خودت خواستی اهلیت کنم.

روباه گفت: -همین طور است.

شهریار کوچولو گفت: -آخر اشکت دارد سرازیر می‌شود!

روباه گفت: -همین طور است.

-پس این ماجرا فایده‌ای به حال تو نداشته.

روباه گفت: -چرا، واسه خاطرِ رنگ گندم.

بعد گفت: -برو یک بار دیگر گل‌ها را ببین تا بفهمی که گلِ خودت تو عالم تک است. برگشتنا با هم وداع می‌کنیم و من به عنوان هدیه رازی را به‌ات می‌گویم.

شهریار کوچولو بار دیگر به تماشای گل‌ها رفت و به آن‌ها گفت: -شما سرِ سوزنی به گل من نمی‌مانید و هنوز هیچی نیستید. نه کسی شما را اهلی کرده نه شما کسی را. درست همان جوری هستید که روباه من بود: روباهی بود مثل صدهزار روباه دیگر. او را دوست خودم کردم و حالا تو همه‌ی عالم تک است.

گل‌ها حسابی از رو رفتند.

شهریار کوچولو دوباره درآمد که: -خوشگلید اما خالی هستید. برای‌تان نمی‌شود مُرد. گفت‌وگو ندارد که گلِ مرا هم فلان ره‌گذر می‌بیند مثل شما. اما او به تنهایی از همه‌ی شما سر است چون فقط اوست که آبش داده‌ام، چون فقط اوست که زیر حبابش گذاشته‌ام، چون فقط اوست که با تجیر برایش حفاظ درست کرده‌ام، چون فقط اوست که حشراتش را کشته‌ام (جز دو سه‌تایی که می‌بایست شب‌پره بشوند)، چون فقط اوست که پای گِلِه‌گزاری‌ها یا خودنمایی‌ها و حتا گاهی پای بُغ کردن و هیچی نگفتن‌هاش نشسته‌ام، چون او گلِ من است.

و برگشت پیش روباه.

گفت: -خدانگه‌دار!

روباه گفت: -خدانگه‌دار!... و اما رازی که گفتم خیلی ساده است:

جز با دل هیچی را چنان که باید نمی‌شود دید. نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمی‌بیند.

شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمی‌بیند.

-ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کرده‌ای.

شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -به قدر عمری است که به پاش صرف کرده‌ام.

روباه گفت: -انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زنده‌ای نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی. تو مسئول گُلِتی...

شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -من مسئول گُلمَم.

 

میثم  , develop
میثم - 11:04 1386/05/9
315
میبینم که اینجا پشه هم نمی پره ..!!!
سعیده جون ستاره آبی , tanha_setareyeh_shab
314

ایستگاه انتظار من خالی شده از سکنه

دلم داره تو تنهایی

 با خاطرات جون میکنه

 

پرنده پر نمیزنه تو ایستگاه انتظار من

انگار همه مسافرا

 تو راه جاده گم شدن

 

سکوت تلخ مرگبار تو ایستگاه انتظار

داره تو گوشم میپیچه

 خسته شدم از انتظار

 

یه آن سکوتو میشکنه صدای سوته یک قطار

یه لحظه با خودم میگم

 دیگه تموم شد انتظار

 

صدای فریاد منو داره کسی جواب میده

حالا یکی از اون بالا

 به داد قلبم رسیده

 

قطار با سرعته نو انگار منو ندید و رفت

دلم تو این ناباوری

از بی کسی مرد و شکست

 



پیام در تاریخ 86/2/21 ویرایش شده است.
آتنا   , softmoon
آتنا - 00:55 1386/02/18
313

اینم خوشگله شهیاد

من یاد گرفته ام: مهم نیست كه در زندگی چه داری، بلكه مهم اینست كه چه كسی را داری!

شهیاد   , shahyad mr
شهیاد - 07:51 1386/02/16
312
 .

عروسکه اسکله من قرمز  پوشیده..

تو رختخواب مخملش اروم کپیده...

عروسکه من چشماتو وا کن...

وقتی که صبح شد با من لالا کن..    

.

میثم  , develop
میثم - 06:08 1386/02/16
311

دختر بمون

با من بخون

دوست دارم که باشم باتو

یواش یواش عاشقت شدم

هیچکی نمیگیره جاتو

آره عاشقت شدم

تو به هیچ کس نمی مونی

دختر کاشکی میدونستی

چه کنم نمیدونی

بذار تا حسادت کنن

به عشق تو به عشق من

دختر زندگی بی تو چقدر دلیگره

اگه تو بری این دل تو سینه می میره

 

مهدی   , meiti_mp3
مهدی - 00:09 1386/02/6
310

اینجا که جای ما نیست ببخشید اشتباهی اومدم

آتنا   , softmoon
آتنا - 21:26 1386/01/30
309

عشق از من دور و پایم لنگ بود

قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم بسته بود

تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه

فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه

هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه

هیچ کس چشمی برایم تر نکرد

هیچ کس یک روز با من سر نکرد

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما میگریخت

میثم  , develop
میثم - 06:59 1386/01/24
308
 

دلم بریده از همه

باید فراموشم کنی

نکن گلایه رسم زمونس

شکستن و دل زدگی

از آب و حسرت

پشیمون میشی

نباید که بشکنی

نمی تونی بسوزونی منو

نمیتونی ساکتم کنی

دیگه عاشقی تمومه

دلم بریده از همه

یه روز میخندم

یه روز میگریم

اما فراموش میکنم

قلب شکستم طاقت میاره

هر چی میشه بذار بشه

تموم میشه همه غمام

اهانت هاخیانت ها

پشیمون میشی

نباید که بشکنی

دلم بریده از همه

باید فراموشم کنی ...

میثم  , develop
میثم - 06:00 1386/01/11
307

بوق ..... بوق ..... بوق .....!

ای بابا .! این یعنی اشغاله گوشی رو قطع کن دیگه !!!:P



پیام در تاریخ 86/1/10 ویرایش شده است.
میثم  , develop
میثم - 22:01 1386/01/6
306

بازم از تو مینویسم روی نامه های خیسم

   میریزه اشکای مردم از رو گونه های خیسم

      مینویسم که بدونی واسه من هنوز همونی

           مینویسم   که   دوباره بیای و پیشم بمونی



پیام در تاریخ 86/1/9 ویرایش شده است.
آتنا   , softmoon
آتنا - 06:37 1386/01/1
305

خوب اول یه کم جدی شروع کنیم ..خوب ؟

..اههم

یعنی چی آقا ..این چه وضعشه

یه ذره فعالیت کنین تو کلوب

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.