| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
2
|
33
|
89/8/24 (21:50)
|
|
||
|
|
12
|
120
|
89/7/23 (17:27)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
89/6/3 (02:16)
|
|
||
|
|
4
|
61
|
89/2/10 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
87/10/2 (23:25)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
87/9/10 (08:33)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
87/9/3 (08:33)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
87/8/11 (15:58)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
87/8/11 (15:58)
|
|
||
|
|
0
|
21
|
87/7/22 (12:11)
|
|
||
|
|
5
|
78
|
87/7/10 (12:51)
|
|
||
|
|
8
|
138
|
87/7/9 (18:59)
|
|
||
|
|
0
|
31
|
86/1/1 (12:35)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
85/12/13 (05:50)
|
|
||
|
|
0
|
26
|
85/10/25 (01:19)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
85/10/22 (23:19)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
85/9/13 (07:54)
|
|
||
|
|
4
|
70
|
85/9/8 (07:13)
|
|
||
|
|
0
|
43
|
85/9/6 (19:34)
|
|
||
|
|
1
|
17
|
85/6/9 (23:07)
|
|
فلسفه تلاشی واسه قابل فهم کردن معمایی سه بخشیه:من-با من-فرا من اما آیا واقعا فلسفه جواب همه ی این معما رو میده؟!
فلسفه یعنی چرایی
وقتی تو زندگی روزمره از افرادی میشنوی که درباره ی اتفاقات بیش اومده از علت اون کار سوال میکنن مثلا می برسن
فلسفه ی این کارت یا حرفت چی بود؟
ددر باسخ به سوال جنین افرادی درباره ی علت اون بدیده باسخگو هستی
همین تعبیرو اکه به تمام امور عالم تسری بدی می تونی بوسیله ی فلسفه توجیح عقلانی برای بدیده ها بیدا کنیم
درواقع فلسفه بر چارچوب منطقی اذهان عامه حکمفرماست و بنوعی ظهور و بروزشو میشه در سطوح مختلف زندگی دید
کانت می گفت فلسفه یعنی شناخت محدودیتهای اندیشه بشری!
اما من می گویم تعریف یک خطی ِ فلسفه از آن کارهای "عجیب غیرممکنی" است که بر ما واگذار شده، در دورانی که من آن را عصر "سلطه دانشنامه های ِ ضددانایی" نامیده ام، در عصری که هرکس مایل است با یک کلیک به "تعریف" موضوع مورد جستجویش برسد و هیچکس حاضر نیست باور بکند در عالم مفاهیمی هستند که بودنشان بدیهی است اما تعریف نمی شوند، نمی توان برای کسی شرح داد که مثلا "هنر" را نمی توان تعریف کرد و چنان چیزی "هنر بودگی" آن را از میان می برد، فلسفه هم شاید فکر کردن درباره همین موضوعیت و چیستی خود تعریف و تعاریف است، یعنی لااقل آنچه می تواند به عنوان متنی "تاریخی" فلسفه قلمداد بشود، چیزی نبوده بجز همین تعمق درباره تعاریف!
yani jesarat.yani niche.yani jesarate goftane marge khoda.yani shuridan ru tamae bavarha.yani shenakhte harime tafakor.yani shenakhte obj jodaye az subj.midunamina ke man goftam tarife elmi nist ama kesi ta falsafaro nakhune bahash saro kale nazane nemishnase.tame olum to falsafe tarif mishan ama hich elami nemitune falsafaro tarif kone.chon falsafe yani shenakht ya shayad daneshe shenakht be nazare shoma mishe chonin chizio tarif kard joz dar masir shenakht gharar gereftan?
دروود به شما
خانم مریم سعدلو بسیار زیبا نوشتن نظر شما رو کاملا قبول دارم شاید دید من همون دید شماست و به همین دلیل
الان موندم که چی بگم ولی:
تعریف دقیق «فلسفه» غیر عملی است و كوشش برای چنین كاری، لااقل در آغاز، گمراه كننده است. ممكن است كسی از سر طعنه آن را به همه چیز و/ یا هیچ چیز، تعریف كند و منظورش آن باشد كه تفاوت فلسفه با علوم خاص در این است كه فلسفه میكوشد تصویری از تفكر انسان بهطور كلی و حتی از تمام واقعیت تا آنجا كه امكان داشته باشد، ارائه دهد؛ ولی عملاً حقایقی بیش از آنچه علوم خاص در اختیار ما میگذارند، عرضه نمیكند، تا آنجا كه به نظر بعضی برای فلسفه دیگر چیزی باقی نمانده است. چنین تصویری از مسئله گمراه كننده است. ولی در عین حال باید پذیرفت كه فلسفه تاكنون در اینكه به ادعاهای بزرگ خویش دست یافته و یا در مقایسه با علوم، دانش و معرفتی مقبول و برخوردار از توافق عام حاصل كرده باشد موفق نبوده است. این امر تاحدودی و نه به تمامی مربوط به آن است كه هرجا معرفت مقبول در پاسخ مسئلهای به دست آمده، آن مسئله تعلق به حوزهی علوم داشته است و نه به فلسفه. واژهی فیلسوف از نظر لغوی به معنای دوستدار «حكمت» است، و اصل آن مربوط به جواب معروف فیثاغورث به كسی است كه او را «حكیم» نامید. وی در پاسخ آن شخص گفت كه حكیم بودن او تنها به این است كه میداند كه چیزی نمیداند، و بنابراین نباید حكیم بلكه دوستدار حكمت نامیده شود. واژهی «حكمت» در اینجا محدود و منحصر به هیچ نوع خاصی از تفكر نیست، و فلسفه معمولاً شامل آنچه امروز «علوم» مینامیم نیز میشود. این نحوه از كاربرد واژهی فلسفه هنوز هم در عباراتی مثل «كرسی فلسفهی طبیعی» باقی است.
به تدریج كه مقداری اطلاعات و آگاهیهای تخصصی در زمینه خاصی فراهم میشد، تحقیق و مطالعه در آن زمینه از فلسفه جدا شده رشتهی مستقلی از علم را تشكیل میداد. آخرین رشتههای این علوم روان شناسی و جامعه شناسی بودند. بدینگونه قلمرو فلسفه با پیشرفت معرفتهای علمی روبه محدود شدن گذاشته است. ما دیگر مسائلی را كه میتوان به آنها از طریق تجربه پاسخ داد مسئله فلسفی نمیدانیم. ولی این بدان معنی نیست كه فلسفه سرانجام به هیچ منتهی خواهد شد. مبادی علوم و تصویر كلی تجربهی انسانی و واقعیت تا آنجا كه ما میتوانیم به عقاید موجهی در باب آنها دست پیدا كنیم، در قلمرو فلسفه باقی میمانند، زیرا این مسائل ماهیتاً و طبیعتاً با روشهای هیچ یك از علوم خاص قابل پیجویی و تحقیق نیستند. گرچه این نكته كه فلاسفه تاكنون دربارهی مسائل فوق به یك توافق كلی دست نیافتهاند تاحدودی ایجاد بدبینی میكند ولی نمیتوان از آن نتیجه گرفت كه هر جا نتیجهای قطعی و مورد قبول عام به دست نیامده، كوشش و پژوهش در آن زمینه بیهوده بوده است. ممكن است دو فیلسوف كه با یكدیگر توافق ندارند، هر دو آثاری با ارزش بیافرینند و در عین حال كاملاً از خطا و اشتباه آزاد و رها نباشند، ولی آرای معارض آن دو مكمّل یكدیگر باشد. از این واقعیت كه وجود هر یك از فلاسفه برای تكمیل كار فیلسوفان دیگر ضروری است نتیجه میشود كه فلسفهورزی تنها یك امر فردی و شخصی نیست بلكه یك فرآیند جمعی است. یكی از موارد تقسیم مفید كار، تأكیدی است كه افراد مختلف از زوایای مختلف بر مسئلهی واحد دارند. قسمت زیادی از مسائل فلسفی مربوط به نحوهی علم ما به اشیاء و امور است نه مربوط به خود اشیاء و امور، و این هم دلیل دیگری است بر اینكه چرا فلسفه فاقد محتوا به نظر میرسد. ولی مباحثی مثل معیارهای نهایی حقیقت ممكن است به هنگام كاربردشان، مآلاً در تعیین قضایایی كه ما در عمل آنها را صادق میدانیم، تأثیر بگذارند. بحثهای فلسفی دربارهی نظریهی شناخت بهطور غیرمستقیم تأثیرات مهمی در علوم داشتهاند.
(دیدگاه ا.سی.یونیگ)
موفق باشید و شاد
بدروود 
سلام
به نظر من میشه فلسفه رو از سه جایگاه چیستی چرائی و چگونگی دید و به تبع اون تعریفش کرد.
خیلی از تعاریف ناظر به یکی از دیدگاهها هستند واسه همین کامل و جامع نیستن ولی به عقیده من جامع ترین تعریف در مورد فلسفه که خودم از خودم در اوردم اینه:
البته این خودش یه مقدار از خود فلسفه پیچیده تر شد. به نظر من نمیشه ساده بیان کرد بدلیل اینکه فلسفه مجموع چند مفهومه و برای این که بشه اونا رو با هم و یکجا اراده کرد باید از ارتباطاط پیچیده تر و با ظرفیت تری استفاده کرد.
نمی دونم منظورمو خوب بیان کردم یا نه.
تا بعد...
خوب من دوست دارم ابتدا پاسخ سایر دوستان را به این پرسش بخوانم و بعد نظر خودم را بنویسم. اما در ضمن امیدوارم كه ثمره خانم انتظار نداشته باشند كسی در یك جمله فلسفه را تعریف كند (مثل دوران مدرسه كه هر موضوع پیچیدهای را صرفاً در یك جمله با عنوان تعریف به خوردمان میدادند...)