__
لیست بحث ها
  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
1
87/8/11 (15:58)
0
0
87/8/11 (15:58)
0
2
87/7/22 (12:11)
9
84
87/7/12 (18:23)
5
59
87/7/10 (12:51)
8
83
87/7/9 (18:59)
0
31
86/1/1 (12:35)
0
16
85/12/13 (05:50)
0
18
85/10/25 (01:19)
1
16
85/10/22 (23:19)
عنوان بحث
ناسازگاری
15 مرداد 85 - 08:26

 

  چندروز پیش فرصتی پیش آمد تا در جمعی پیرامون اندیشه مشروطیت صحبت كنم. طی آن سخنرانی اندیشه مشروطه و اندیشه ایدئولوژیك دهه‌های 50 و 60 را با اندیشه دهه‌های 70 و 80 از منظر زبانی و تحلیلی بررسی كردم. اما راستش را بخواهید دیدم كه كمتر كسی بدرستی متوجه سخنم شده. با آنكه سعی كردم با ساده‌ترین روش صحبت كنم. به نظرتان چرا جامعه ما اینقدر با فلسفه و اندیشه‌ی تحلیلی ناسازگار می‌نماید؟

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
5
10 مهر 1387 ساعت 12:51

naasaazgaari dar mantegh beh in ma;naa ast keh dasteh'e az gozaareh haa tanaaghoz ro natijeh bedan.dalil e in tanaaghoz,dar in ast keh gozaareh ye A  ozv e majmoo'eh ye s baashad va ~a niz dar s baashad.oonvaght s tanaaghoz ro natijeh mideh.in natijeh giri ro agar biaarim dar model e irani haa,paasokh kaamelan vaazeh ast.tahlil dbeh osyaan niaaz dareh,be ma'naa ye saakhtaar shekani.osyaan dar moghaabel e aasoodeghi ye khater va amniat e roohi ast.irani beh donbaal e amniat e roohi ast.tanaaghoz.

oon ta'rif ee keh dar aghaaz  goftam az baabat bood keh haalaa mishe joz'iaat e rooh e iraani ro dar model haa ye digeh ta'rif kard va baaz hamoon natijeh gereft

mer30

4
23 مهر 1385 ساعت 00:43

دوستان سلام

البته با عرض معذرت از تاخیر زمانی

آقای فقاهتی عزیز عنوان بحث شما و دیالوگ انجام شده توسط شما و دوست آشنا تر من جناب سوكلماه، توجه منو به خود جلب كرد.

در رابطه با نحوه طرح مساله توسط شما انتقادی دارم كه سعی میكنم واضح بیان كنم. مگر نه این است كه یكی از كاركردهای اصلی فلسفه تحلیلی ابهام زدایی از كلام و دوری از هرگونه پیچیدگی در طرح مساله است؟ (اگر اشتباه میكنم لطفا تذكر دهید) شما در شروع بحث خود از اتفاقی سخن گفته اید و به شكلی سخن گفته اید كه خواننده تقریبا هیچ اطلاعات مفیدی از محتوای كلام شما به دست نمی آورد. پس لطفا اگر خواستار تبادل نظر در این مورد هستید كه احتمالا هم هستید، چون یك تاپیك جدید ایجاد كرده اید، به مخاطبان اطلاعات كافی در مورد دیدگاه خود و نحوه تحلیل تان ارایه نمایید تا امكان نقد صریح و بحث مفید فراهم شود. مورد دیگری كه به نظر من جالب رسید نقد شما از مفهوم تازه وارده دموكراسی بومی!! است. باز هم عرض میكنم كه اتفاقا این مساله در سنت فلسفه تحلیلی(به زعم بنده) جای بحث فراوان دارد. چندی پیش من و دوستمان سوكلماه و دوست دیگری با عنوان مملی بحثی در كلوب فلسفه علم و ریاضیات با عنوان "حقوق بشر" بحث مفصلی داشتیم كه در صورت علاقه شما را دعوت به مرور آن مباحث میكنم. البته آن بحث خارج از حیطه تحلیلی بود ولی مطالب جالبی برای نقد تحلیلی خواهد داشت.

سوكلماه عزیز هم از حقوق بشر گفته اند كه به طور خلاصه عرض میكنم ملتی كه هنوز درك درستی از حق محور بودن دنیای جدید ندارد و فرضا نمیداند كه در زندگی اجتماعی رعایت حقوق دیگران سرانجام به رعایت بیشتر حقوق خودشان و آسایش خودشان میشود، چه بحث از حقوق بشر جهانی و یا حقوق بشر ملی برایشان تفاوتی نخواهد كرد. مساله اول و مهم این است: آگاه شدن به حق مدار بودن دنیای جدید. چه اینكه در صورت تحقق این مفهوم در ذهن افراد جامعه، آن جامعه راه خود را به سمت حقوق بشری كه خود میپسندد و با مبانی اش سازگار است خواهد گشود و دیگر نیازی به تحمیل حقوق بشر از طرف عده ای و حقوق بومی از طرف عده ای دیگر نخواهد بود.

منتظر نظرات دوستان هستم.

3
20 مرداد 1385 ساعت 18:49

راستش من تصور می کنم اصل قضیه مقاومت ما در برابر تغییر است. مسئله فمنیسم اسلامی نیست. ملی گرایی مان را هم نگاه کنید همین است اخر بحث مجبور می شوند حقوق بشر ایرانی را در برابر حقوقبشر امروزی بگذارند(چون با این حقوق بشر نمی شود در مورد اعراب و مغولان و غیره ویراژ داد!). مسئله خلی بنیادی تر است. ما عقل گریز شده ایم و این به نظر من تاریخ طولانی دارد.تاریخی بیش از هزار سال. این عقل گریزی از عهد ساسانیان با وارد کردن دین به امور ممکلتی برای مشروعیت بخشیدن به حکومت آغاز شد. مدتی در اواسط عهد ساسانی وقتی نهضت ترجمه ایجاد می شود دگرگونی هایی رخ می دهد ولی با قتل بزرگمهر و بعد اوضاع پایانی عصر ساسانی دوباره رشته ها پنبه شده همه چیز از آغاز شروع می شود. در حولی قرن سوم و چهار دوباره این نهضت جان می گیرد و ولی از قبل از ان در قالب عرفان برخی ریشه آن را هدف گرفته اند. این نکته مهمی است که جرا عرفان ما با همه پویایی و عظمتش سبقه ای عقل ستیز و علم گریز دارد. به بهانه یونانی بودن از زمان سنایی ریاضیات و سایر علوم مورد هجوم قرار می گیرد. همه چیز "مقدر" می شود و تصور وجود حرکتی "قدری" کفر بحساب می اید. بعد ها امثال غزالی آخرین ضربات مهلک را بر پیکره "تفکر" در جامعه وارد می آورند. البته تفکر ادامه می یابد ولی مشکل اینجا که جامعه در کلیت خود با ان در جدال است هرچند افرادی منحصر بفرد هم پیدا می شوند ولی قاعده تغییر نمی کند. ما نسبت به نقادی و سنجش و تحلیل به عنوان یک ملت بد بین هستیم و بنظر من بخش بزرگی از مشکل همین است.



پیام در تاریخ 85/5/20 ویرایش شده است.
2
20 مرداد 1385 ساعت 06:34

 

سخن شما كاملاً متین است. ولی مشكل اینجاست كه تجربه‌های ما به بن‌بست می‌رسند.

اگر در گذشته حرف از جامعه توحیدی بی‌طبقه بود، حالا هم حرف از دموكراسی بومی یا حتی فمینیسم اسلامی می‌رود.

اینها را چه كنیم؟

1
16 مرداد 1385 ساعت 05:02

سلام.جای بسی خوشحالی است که در دنیای امروز ما ایرانیها بحثهایی از این دست در جریانه.اصولا اندیشه ها تحت تاثیر زبان حاکم بر آنهاست.و امروز در اثر کمرنگ شدن ایدئولوژیها باید ریشه های این رنگ باخگی را در زوال زبان آنها جستجو کرد.دهه 50_60 با70_80 این تفاوت اساسی را با هم دارند .یعنی در عرض کمتر از 30 سال شاهد این همه دگرگونی و تحول در درون مرزها بوده ایم.

این مباحث باید به صورت گفتاری انجام بشه

__