| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
1
|
90/3/30 (23:02)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
89/2/12 (23:50)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
89/2/8 (23:48)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
89/2/8 (07:28)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
89/2/3 (22:49)
|
|
||
|
|
1
|
20
|
87/8/4 (12:25)
|
|
||
|
|
4
|
47
|
87/8/4 (12:15)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
87/7/9 (16:57)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
87/6/9 (20:02)
|
|
||
|
|
2
|
28
|
86/6/24 (17:54)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
86/5/8 (20:14)
|
|
||
|
|
4
|
35
|
86/4/16 (17:40)
|
|
||
|
|
0
|
41
|
86/3/5 (01:55)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
86/3/4 (03:26)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
86/2/14 (04:57)
|
|
||
|
|
2
|
29
|
86/1/30 (02:57)
|
|
||
|
|
1
|
26
|
86/1/21 (20:32)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
86/1/11 (06:13)
|
|
||
|
|
16
|
136
|
86/1/11 (06:06)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
86/1/6 (03:50)
|
|
یك عمر دراقلیمی بسر بردن وجان خود را درآن اقلیم ، به سلوك دمادم واداشتن ، مانند كوه استوار ایستادن وطعنه خلقان را كمتر از بادی شمردن ، رهسپردن و رهسپردن ، جما ل و جلآل را در كار به یكدیگر آمیختن و تنها مشعلدار بانگ و نوا در دیار و بین اغیار بودن ، بی پدری كشیدن و بی پدری كردن وهنر را با دیا نت به هم آمیختن و از اصالت هیچكدام منحرف نشدن ، این بود اساسنامه زندگی هنرمردی برخاسته از مهرخیزترین خطه سرزمین ایران (اراك و فراهان) بانام میرزا حسینقلی فراهانی فرزند آقا علی اكبر فراهانی به رمزوارگی قصه ها وافسانه پیوسته و باذات اسطوره پرور سرزمین خود یكی شده است .
اما فرزند او كه در خردی از سر برفتش پدر ، با تاریخ معاصر ما یكی است و هنوز هم پدری می كند . هرچند كه فرزندان امروزی ، چندان خلف نباشند و شاید هم هیچكس را از حكم زمانه گریزی نباشد . آ ری ، صدای تار و دودانگ آ واز میرزا در صفحات ضبط شده است و در حوصله اهالی امروز نمی گنجد و جز به كار عاشقان اهل تحقیق نمی آید . موسیقی او ، نه موسیقی روز است ، نه موسیقی مصرفی ، نه گرایش به تكنیك نمایی دارد و نه تمایز طلب است و نه عطش بیمارگونه ً نوآ وری ً دارد. تكنواز است و استوار و دارای سادگی عمیق در ظاهر و پیچیدگی عمیقتر درباطن . زمانی،التذاذ ش بهره همه بود و دركش ، بهره اندكی ، اما حالآ همگان در لذت بردن و درك كردن آن ، در یك رده هستند منهای همان عاشقان كه علت شان از علتها جداست . میرزا حسینقلی ، سایه عظیم وسرنوشت ساز پد رش را برسر خود ندید . آغاز شب محتوم ، عصر غیبت پدر بود . او وبرادرش میرزا عبدا... ، غیرمستقیم از محضر عمویشان آقا غلآمحسین استفاده كردند . استادشان ، نقش انكار ناپذیری در تشكل ذهنی آنها داشت ولی طی طریق آنها بیشتر به پای همت و طلب بود تا استفاضه از استاد . استاد، چراغ طریق است اما سالك ، خود باید این راه را برود . رهروی كردند ونه تنها چراغدار ، بلكه میرا ث دار گنجینه رو به امحای موسیقی ایران شدند وبه نسل بعد تحویل دادند. میرزا عبدالله ، نظام نغمگی را از مقامی به دستگاهی تغییر داد وآن سیصد و شصت بند فاخر وظریف را در آن پیكره جاودانه به كار بست ، وبرادرش ، ًتارً را بعنوان تنها معشوق دوره زندگی دربرگرفت و با وجودی كه می گفت ً من درمقابل آقا غلآمحسین ذره ای بیش نیستم ً ، او را بعنوان سرمشق تارنوازی به اسلوب محكم و صحیح قدمایی می شناسد. آقا حسینقلی ، درپرتو هنر والا و شخصیت استوار و مستغنی خود، لقب پراحترام ً جناب میرزا ً را بین موسیقیدانان داشت و درجامعه نیز محبوب خاص الخواص ، محترمین ، افا ضل و اعاظم جامعه بود .
عصر او عصر مردان فاضل و فرهیخته ای بود كه اشرافیت را با اشرفیت آمیخته داشتند . هركدام در كار خود ، در ادب درس و ادب نفس ، كوهی بودند استوار و در قوت جسم و جان و اصابت رای و انسجام ذهن و تطابق نظر و عمل ، نمونه روزگار بودند : ادیب الممالك فراهانی در شعر و ادب ، میرزا ابولحسن جلوه در حكمت و كلام ، میرزای كلهر در خط و خوشنویسی و ... در موسیقی ، سرورالملك و سماع حضور در ً سنتور ً، نایب اسدالله در ًنیً ، سید احمد خان و قلی خان و قربان خان و علی خان نایب السلطنه و دهها قله دیگر در ًآوازخوانی و تعزیه خوانیً ، حاج خان و عیسی خان در تمبك و تصنیف ، یحیی و ملكم و ... در سازگری ودهها و دهها مفاخر دیگر كه هر كدام فخری بودند برای فرهنگ ایران زمین و یادشان چه بزرگ وگرامی است . اگر میرزا عبدالله مظهر كاملی از ردیف نوازی رازدان است ، میرزا حسینقلی مظهر كاملی از یك ً فن سالارً ، یك نوازنده حرفه ای و چیره دستی بی همتا ست كه معلم كاملی نیز هست . د ست پروردگان مكتب او بودند كه آخرین بقایای اثاث البیت كاشانه فرهنگ پدری را تحویل آیندگان دادند و درهیچكدام از سازهای دیگر ، حتی در رشته آواز ، این همه قوت تاثیر ، و آینده نگری برای آینده ، مشهود نیست . این دو برادر ، نه نوازندهء دربار ناصرالدین شاه بلكه نوازنده درگاه تفكر ونیایشگر همیشه جاوید موسیقی ایرانی بودند . قدرت به سراغ آنها آمد وآنها به سراغ قدرت نرفتند .
كمااینكه ان قدرت كذایی نیز حافظ جان و مال و ساز آنها در هنگامه هجوم عوام و اراذل سنگ انداز آنها هم نبود و عجب اینكه موسیقی شان به شهادت آثار مصوت و شاگردانشان ، چقدر مشحون از غرور توانگرانه ، غم مردانه و روحیه حماسه سرایانه است . شخصیت میرزا حسینقلی درچنین فضایی ، باهمه قوتها وضعفها شكل گرفته و زمانه اش ، حوا لت حفظ و تعلیم هنر را به او سپرده بود . ً جناب میرزا ً یك عمر معلمی كرد ورفتارش بزرگترین سرمشق برای ناظران و حاظرا ن شد . جناب میرزا ، نه عمله طرب شد ، نه تصنیف بازاری پسند ساخت . زندگی او مشحون از نظم و ترتیب ، استواری و ثبات قدم ، پایبندی به اصول درهنر و اخلاق و زندگی و تعلیم ، وارستگی و توجه به دوست بوده است . دوستی كه ً هوالاول والآخروالظاهروالباطن ً و ً بكل شیی علیمً. میرزا همانند برادرش و همانند همتای تكرار ناشده اش حبیب الله سماع الحضور ، تشرعی تمام داشت بی تظاهر و نمونه ای ازهنرمند متعهد ایران زمین بود ... چه می گویم ؟
آیا گفتن این حرفها و طرح آنها دراین زمانه ، نشان بی توجهی به ًنیازهای روزً و اشاعه انتزاعی گری نیست ؟ اگر هم این حرفها را ازقماش اشاعه انتزاعی اندیشی ، نوستالژیسم و امثالهم بدانیم ، برای این مضرابهای پر جلادت و مسلسل و خوش آهنگ چه می توان گفت كه به قول شاگردش میرزا غلامرضا شیرازی ً همچون در از پنجه اش می ریخت ً؟ آیا تنها صدا نیست كه می ماند و باقی صحبتها برباد است ؟ سال گذشته ، بعد از هشتاد وچند سال ، آثاری از پنجه و مضراب زرین او كه سالها درشیار مخدوش صفحات سنگی قدیم محبوس مانده بود ، در چند نوار منتشر شد و به دست مردم رسید . اكنون كه آنها را می شنویم ، درعین آشنایی ، ناآشنا می نمایند (اهل فن به كنار) و همچنان حكایت باقی است كه ً دیدن دگرآموز ، شنیدن دگرآموز ً . دوره ای دیگر از بازآموزی و رازآموزی درپیش است تا زمینه برای طلوع صبح صادق فرهنگ خودی مهیا شود . میرزا حسینقلی ، به تكنوازی و تعلیم توجه بیشتری داشت و توجه او به ردیف شناسی و ردیف نگهداری ، همانند برادرش نبود . مساعی او بیشتر درهمان مورد فوق متمركز شد و ازهمین رو، هنگامی كه علینقی وزیری برای نت نویسی ردیف های جناب میرزا نزد او آمد ،حواله به میرزا عبدالله داده شد و درعوض تعلیم نت به فرزند میرزا –علی اكبر خان – را به عهده گرفت . اما نه از نگارشات وزیری چیزی باقی ماند و نه علی اكبر خان – شهنازی آتیه – توجهی به نت نشان داد . اسباب وارداتی و روشهای نارسای ثبت الحان ظریف موسیقیایی ، در مقابل نیروی عظیم حافظه آوایی و خاطره جمعی موسیقیدانان اصیل این سرزمین ، ناتوان بود.
علی اكبر خان ، هفت الی ده سال تمام ، ردیف پدر را مضراب به مضراب آموخت و نواخت ومكرر كرد و مركوز ذهن ساخت ، به حدی كه ً با شیر اندرون شد و باجان به دررفت ً . شصت یا هفتاد سال بعد ، هنگامی كه دستگاههای اجرایی دولتی از استاد شهنازی خواستند تا ردیف پدر را با تار بنوازد و ضبط كند ، سر مویی ازآن همه چپ و راستهای پیچیده ، از ذهن استاد حذف نشده بود و درسرعت پنجه و قدرت مضراب او نیز نسبت به صفحه ای كه در سال 1290 خورشیدی پركرده بود ، نزولی حس نمی شد . حافظه شهنازی از شاهكارهای طبیعت و اسباب عبرت ظاهربینان محقق نمای امروزه است كه میراث موسیقی ایران را به واسطه نبودن خط نت ، با لتمامه از دست رفته می بیند و غافلند از اینكه حافظه جمعی یك قوم قدیم ، هرچه را كه شایسته باشد نگه می دارد و باقی را جایگاهی دیگر می نهد و دراین هنگامه غریب ، هیچ چیز گم نمی شود . فقط جوینده ای باید تا سره را از ناسره معلوم كند. همه چیز را همگان می دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند .
اما میراث فرهنگی جناب میرزا را نه تنها از صفحاتش و ردیف روایتی فرزند ش ،بلكه از آثار سایر شاگردان او می بایست جستجو كرد كه هركدام در گوشه دفینه ای ، به امید روزگاری نامشخص ، نگاه داشته شده اند . نواخته های اسمعیل قهرمانی (به سفارش حاج آقا محمد ایرانی مجرد و مورد استفاده نورعلی خان برومند) و نواخته های علی محمد فخام (الدوله) بهزادی از این دست هستند . به علاوه ، مطالعه دقیق فن شناسانه در سایر صفحات آن دوره از آثار پنجه غلامرضا خان شیرازی ، آرشاك خان ، ابولحسن داوود ، میرزا اسدالله خان و حتی درویش خان ، (شاگرد برگزیده ای كه استاد ، نه پیش درآمد ساختن او را دنبال كرد ونه اضافه كردن سیم ششم را پسندید) از اهم واجبات است .
از حسن مطلع سالنامه 1373 بود كه به نام میرزا عبدالله مزین شود و از حسن مطلع سالنامه 1374 ، كه به نام ویاد جناب میرزا تبرك یابد. یاد مردی هنرمند و ادب آموخته وتهذیب یافته ، كه آخرین چاووشی خوان قافله بانگ و نوای قدمای اصالتخواه بود و امروزه حتی مزاری هم از او شناخته شده نیست تا اهل نظر به درودی وسرودی و شاخه گلی ، حرمتش بگذارند و تكریمی كنند . تربت او نه درزمین ، بلكه در سینه های مردمان معرفت خواه است . سرنوشت همه هنرمندان اصیل وحقیقی ایران ، رنگ وبویی چنین دارد و به كوی عشق ، نشان زبی نشان نیست .
آخرین بازمانده از خانواده استاد ، سركار خانم زینت الملوك شهنازی ، هم اكنون درقید حیا تند . ایشان نیز طفل كوچكی بیشتر نبوده اند كه سایه پدر از سرشان برفته است . به حرمت گذاری عزت وشرف این خاندان اصیل و خدماتشان به هنر این مرز وبوم ، این یادداشت كوچك به ایشان تقدیم می شود .
برگرفته از سایت آریا نیوز