userinfo close

  ,

آخرین امید


akharinomidclub

تاسیس: 7 آبان 1386  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آخرین امید - معاونان
ای آخرین امید بشر ، یوسف زهرا ، بیا
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
27
88/4/29 (16:30)
0
4
88/4/24 (14:43)
53
171
88/4/24 (22:03)
7
20
87/5/18 (12:42)
1
6
88/4/29 (16:41)
8
25
88/4/29 (16:35)
0
4
88/4/27 (11:30)
0
2
88/4/22 (23:13)
0
7
88/2/6 (07:24)
11
59
87/12/16 (21:57)
0
0
87/12/14 (08:23)
0
2
87/10/28 (11:39)
0
5
87/10/26 (13:07)
0
4
87/9/12 (16:05)
0
5
87/9/10 (20:41)
1
3
87/6/3 (12:14)
0
10
87/5/24 (15:27)
2
13
87/5/18 (12:46)
2
38
87/5/18 (12:44)
1
4
87/3/30 (14:43)

عنوان بحث

مهدی میمند , maymand3000
مهدی میمند - 12:52 1386/10/4

مقالات مهدویت

مقالاتی رو كه در مورد امام زمان (عج) خوندین با ذكر منبع اینجا بنویسید

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از آخرین پاسخ
مهدی میمند , maymand3000
مهدی میمند - 12:53 1386/10/4
1

سرداب غیبت

سیدصادق سیدنژاد

اشاره : در گوشه و كنار سرزمینهاى اسلامى مكانهایى وجود دارند كه منتظران یار در آنها گرد مى آیند و به یاد عزیز سفر كرده خود نجواهاى عاشقانه سر مى دهند. این مكانها كه هر كدام به نوعى یادگار حضرت موعود هستند براى همه شیعیان مقدس است و بزرگداشت آنها وظیفه اى همگانى به شمار مى آید.
براى آشنایى بیشتر شما عزیزان با مساجد، مقام ها و اماكن خاصى كه یادآور آن امام منتظر هستند، بر آن شدیم كه در هر شماره به اجمال یكى از این مكانها را معرفى كنیم. باشد كه مورد قبول حضرت موعود واقع شود.

مفهوم واژه سرداب

از بررسى كاربردهاى گوناگون واژه سرداب در لغت و عرف عامه مردم به خوبى معلوم مى شود كه این كلمه در كتابهاى لغت و اصطلاح رایج در زبان اغلب مردم در طول تاریخ به یك معنى به كار مى رود. توضیح آن كه سرداب و سردابه به خانه اى گفته مى شود كه آن را در زمانهاى سابق به ویژه در مناطق گرمسیر، در آن موقع كه هنوز وسایلى چون كولر و پنكه و یخچال و... ساخته نشده بود، در زمین مى ساختند تا در ایام بسیار گرم تابستان از طریق سكونت در آنجا از گزند گرما در امان باشند و به وسیله قرار دادن اغذیه و اشربه فاسد شدنى در این مكان، از فاسد شدن آنها جلوگیرى نمایند. مرحوم على اكبر دهخدا در این باره مى نویسد:
سرداب خانه اى را گویند كه در زمین سازند، خانه اى كه در زیرزمین سازند تا در گرما به آن پناه برند و آب در آنجا نگاه دارند تا سرد بماند...1
از جمله مناطق گرمسیرى كه در گذشته ساختن سرداب براى خانه ها در آن بسیار رواج داشته است شهر سامرا بود. این شهر را معتصم عباسى در سال 212ق. بنا كرد و پایتخت خود را از بغداد به آنجا منتقل نمود. سامرا در كرانه شرقى رودخانه دجله و در میانه راه بغداد به تكریت واقع شده است. درباره علت بناى این شهر نظرات گوناگونى نقل شده است. یعقوبى در این باره مى نویسد:
شهر »سفرَّمَن رَاى« در گذشته بیابانى از سرزمین طیران بود كه هیچ گونه عمارتى در آن وجود نداشت؛ تنها بناى آن دیرى بود كه متعلق به نصاراى آن منطقه بود... پس از آن كه معتصم به حكومت رسید به خاطر بعضى از امتیازات كه در منطقه سرّمن راى بود آنجا را به عنوان پایتخت جدید برگزید.
چون این محل از نظر موقعیت جغرافیایى نسبت به سایر مناطق رجحان داشت آبهاى زیادى در اطراف شهر جریان داشت كه هر یك از آنها به منزله دژى شهر را از خطر حمله هاى ناگهانى حفظ مى كرد.
علاوه بر این، مرتفع بودن این منطقه نسبت به كرانه غربى دجله موجب مى شد كه این شهر از آسیبهاى طغیان احتمالى دجله در امان باشد. از طرف دیگر این منطقه نسبت به سایر مناطق از آب و هواى مطلوب ترى برخوردار بود. از نظر نظامى نیز یك منطقه سوق الجیشى بود كه به لحاظ دفاعى از جهاتى موقعیت بهترى نسبت به بغداد داشت.
شهر سامرا به »عسكر« نیز معروف است. وقتى معتصم این شهر را بنا نمود با سپاهیان خود عازم آنجا شد، از این رو به جهت استقرار نظامیان در این شهر آن را عسكر مى نامیدند2.
از آنجا كه منطقه سامرا نسبت به كرانه راست دجله مرتفع بود در زیر لایه هاى خاكى این منطقه یك لایه سنگى از ریگ كه ماده چسبنده اى آنها را به یكدیگر چسبانده است، وجود دارد. این دو عامل، یعنى ارتفاع زمین از سطح آب و وجود لایه سنگى مذكور موجب شده است كه كندن سردابهاى گود و عمیق در زیر ساختمانهاى این شهر راحت باشد. به همین جهت ساختن سردابهاى زیادى در زیر اغلب خانه هاى قدیمى و حتى بناهاى جدید بسیار رایج است كه على رغم ساخته شدن انواع وسایل سرمایش در ایام گرم تابستان بیشتر این سردابها مورد استفاده ساكنان آن قرار مى گیرد.

سرداب غیبت

متوكل عباسى نسبت به شیعیان و دوستداران اهل بیت(ع) بسیار سخت گیرى مى كرد. تاریخ نگاران نقل مى كنند كه هیچ كس مثل متوكل به گماردن جاسوس و جمع آورى اخبار مناطق گوناگون اهتمام نداشت. وقتى جاسوسان وى و فرماندار نظامى مدینه، عبداللَّه بن محمد هاشمى، در مورد فعالیتهاى سیاسى امام هادى(ع) و نفوذ معنوى او در بین مردم و به ویژه شیعیان گزارشهایى به متوكل دادند او بسیار نگران شد؛ زیرا شرایط به گونه اى نبود كه بتواند آن حضرت را به زور به زندان یا تبعید بفرستد یا جلوى فعالیتهاى او را بگیرد؛ از این رو به حیله و نیرنگ متوسل شد و به ظاهر نامه محبت آمیزى به امام هادى(ع) نوشت و او را به سامرا دعوت كرد.
آن گاه بدون معطلى یحیى بن هرثمه را با سیصد سرباز مأمور كرد كه امام هادى(ع) را به همراه خانواده به سامرا، مركز خلافت عباسى، منتقل نماید تا در سامرا از هر جهت بتواند آن حضرت را زیر نظر داشته باشد. به این ترتیب حضرت هادى(ع) در سال 236ق. به سامرا برده شد و بیش از بیست سال در بدترین شرایط، تحت نظر دژخیمان عباسى در شهر سامرا زندگى كرد و در نهایت با توطئه اى كه متوكل چیده بود در سال 254ق. به شهادت رسید و جنازه مطهر آن حضرت در همان خانه مسكونى خود به خاك سپرده شد.
پس از شهادت امام هادى(ع) حضرت عسكرى(ع) در همان خانه اى كه پدر بزرگوارشان در آنجا زندگى مى كردند سكونت گزیدند. در آن خانه همانند سایر خانه هاى سامرا سردابى وجود داشت كه در ایام گرم تابستان مورد استفاده قرار مى گرفت.
طبق برخى روایات، دیدار حضرت مهدى(ع) با شخصیتهاى بزرگ و قابل اطمینان شیعه در زمان حیات پدر بزرگوارشان در این خانه و سرداب شریف انجام گرفته است. در این زمینه جعفر بن محمد بن مالك روایت كرده است:
على بن بلال و احمد بن هلال و محمد بن معاویه بن حكم و... به من گفتند: روزى ما در خانه امام حسن عسكرى(ع) حاضر شده بودیم تا درباره جانشین آن حضرت از ایشان سؤال كنیم. حاضران در آن مجلس حدود چهل نفر از شیعیان مورد اعتماد بودند. در آن مجلس عثمان بن سعید خطاب به امام عسكرى(ع) گفت: »یابن رسول اللَّه ما به خدمت رسیده ایم تا درباره موضوعى كه شما آن را بهتر از ما مى دانید سؤال كنیم«.
در این لحظه امام عسكرى(ع) به عثمان بن سعید فرمودند: »بنشینید!« وقتى عثمان بن سعید نشست امام عسكرى(ع) از جاى خود بلند شدند و به سمت در به راه افتادند چون به آستانه در اتاق رسیدند خطاب به جمعیت فرمودند: »هیچ كس از اتاق خارج نشود تا من برگردم«. سپس به سرعت از اتاق خارج شدند و مدتى نگذشت كه حضرت عسكرى(ع) برگشتند در حالى كه كودك بسیار زیبایى را - كه چهره اش چون ماه درخشان بود - همراه داشتند. آنگاه به حاضران در آن مجلس فرمودند: »بعد از من امام شما ایشان است از او پیروى كنید و ضمناً بدانید كه بعد از این دیگر شما او را نخواهید دید«.3
یكى از مهم ترین علل تحت نظر قرار گرفتن امام هادى(ع) و امام عسكرى(ع) دستیابى به حضرت مهدى(ع) بود؛ چون خلفاى عباسى از طریق دهها روایت - كه از پیامبر اكرم(ص) نقل شده بود - خبر داشتند كه فرزند حضرت عسكرى(ع)، امام مهدى(ع) بساط حكومتهاى جائر و غاصب را در هم خواهد پیچید و به ستمگرى و ظلم پایان خواهد داد. از این رو همیشه در كمین بودند تا به محض تولد فرزند امام عسكرى(ع) او را دستگیر نموده و به شهادت برسانند. اما مشیّت الهى آن بود كه جریان تولد حضرت مهدى(ع) همانند تولد حضرت موسى(ع) به صورت نهانى در نزدیكى كاخ فرعون واقع گردد، بدون آنكه فرعون و دژخیمان او از این واقعه بویى ببرند. با این وجود تلاش براى دستیابى به حضرت مهدى(ع) همچنان ادامه داشت. حتى سالها پس از شهادت امام حسن عسكرى(ع) خلفاى عباسى منزل امام عسكرى(ع) را زیرنظر داشتند و گاهى به طور ناگهانى به آنجا یورش مى بردند تا بلكه بتوانند حضرت مهدى(ع) را دستگیر كنند؛ زیرا در جریان شهادت امام عسكرى(ع) وقتى امام مهدى(ع) عموى خود جعفر را از نماز خواندن بر پیكر امام عسكرى(ع) باز داشتند و خود بر پیكر آن حضرت نماز خواندند تقریباً بر همگان معلوم شد كه امام مهدى(ع) على رغم مراقبتهاى دژخیمان عباسى متولد شده اند و هم اكنون جانشینى حضرت عسكرى(ع) را برعهده دارند. بنابراین، پس از شهادت امام یازدهم نه تنها از شدت تعقیب و جست وجوى عوامل حكومت كاسته نشد بلكه به جهت احساس خطر بیشتر بر شدت این كار افزوده شد. در یك مورد معتضد (شانزدهمین خلیفه عباسى) عده اى از سربازان خود را از بغداد به سامرا فرستاد تا به طور ناگهانى، در یك فرصت مناسب در حالى كه اطراف خانه امام عسكرى(ع) را به محاصره در مى آورند به داخل منزل یورش ببرند و اگر حضرت مهدى(ع) را در آنجا یافتند دستگیر نمایند.
یكى از سربازان شركت كننده در آن یورش این واقعه را چنین شرح مى دهد:
وقتى سربازان خلیفه وارد حیاط خانه امام عسكرى(ع) شدند و بخشهاى مختلف خانه را مورد بررسى قرار دادند به در سرداب منزل رسیدند و از صداى تلاوت قرآن كه به گوش مى رسید متوجه شدند كه امام مهدى(ع) در سرداب مشغول تلاوت قرآن هستند. با مشاهده این كار آنجا را به طور كامل به محاصره خود درآوردند و در پشت در سرداب منتظر ماندند تا موقع خارج شدن آن حضرت او را دستگیر نمایند. مدتى بعد امام(ع) در جلو چشم سربازان خلیفه از سرداب بیرون آمدند و آنجا را ترك كردند بدون اینكه حتى یك نفر از سربازان جرأت پیدا كنند تا كارى انجام دهند.
وقتى كه امام(ع) كاملاً از دید سربازان دور شدند. فرمانده نیروهاى خلیفه عباسى به نیروهاى خود دستور داد تا وارد سرداب شوند و امام(ع) را دستگیر نمایند سربازها به او گفتند: مگر ندیدید كه او از سرداب خارج شد و از مقابل شما عبور كرد و از خانه خارج شد؟ به محض شنیدن این خبر فرمانده دژخیمان عباسى در حالى كه بسیار آشفته و نگران شده بود گفت: من كسى را ندیدم اگر شما او را دیدید چرا دستگیرش نكردید؟ آنها در پاسخ گفتند: ما گمان مى كردیم كه خود شما او را مى بینید و لزومى نمى بینید كه او را دستگیر كنیم در نتیجه ما هم هیچ گونه عكس العملى نشان ندادیم.4
از این تاریخ به بعد سرداب امام حسن عسكرى(ع) به سرداب غیبت مشهور شد. این در حالى بود كه سالها پیش از آن؛ یعنى در سال 260ق. به دنبال شهادت حضرت عسكرى(ع) دوران غیبت صغرا شروع شده بود.5
سرداب خانه امام عسكرى(ع) از آن جهت كه محل سكونت و عبادت سه نفر از امامان شیعه یعنى امام هادى، امام حسن عسكرى و امام مهدى(ع) بوده همواره در طول تاریخ مورد توجه و احترام مردم واقع شده است. علاوه بر آن به شهادت اسناد معتبر تاریخى، قبر بیش از بیست و دو تن از امام زادگان نیز در آن محل واقع شده كه این امر در نوع خود نشانگر اهمیت و ارج این مكان شریف در نزد اولیاى الهى است.
بر این اساس، شیعیان همیشه پس از زیارت مرقد نورانى حضرت هادى(ع) و حضرت عسكرى(ع) در این سرداب حاضر مى شوند و در آنجا به نیایش و عبادت مى پردازند. اگر بخواهیم دلایل توجه شیعیان به این سرداب را دسته بندى كنیم، به ترتیب زیر خواهد بود:
نخست، این مكان شریف به قدوم مبارك سه تن از اهل بیت پیامبر اكرم(ص) و همینطور بندگان صالح و پرهیزگارى چون حضرت حكیمه خاتون، عمه امام عسكرى(ع) و حضرت نرجس خاتون مادر بزرگوار حضرت مهدى(ع) متبرك شده است و در نتیجه مى توان گفت این سرداب بإ؛3؛؛ توجه به تمام ویژگیهایى كه دارد مصداق بسیار روشنى است براى آیه »فى بیوتف أذن اللَّه أن ترفع و یذكر فیها اسمه؛6 در خانه هایى كه خداوند اذن داده است تا رفعت داده شوند و نام و یاد خداوند در آنها ذكر شود.«
دوم، احترام كردن به آن مكان شریف و در حقیقت اظهار محبت به امام زمان(ع) و پدران بزرگوارشان است؛ چون از جمله نشانه هاى دوست داشتن و اظهار محبت، احترام كردن به آن چیزهایى است كه به محبوب منتسب است.
سوم، این كار حكایت از معرفت به حق و مقام و منزلت ائمه اطهار(ع) دارد؛ چون بدون اطلاع از فضائل و كمالات افراد محال است كه بتوان آنها را به طور كامل مورد تكریم و احترام و محبت قرار داد و به اصطلاح پایه محبت زیاد، شناخت بیشتر است.
بنابراین، وقتى كسى فردى را به اندازه اى دوست دارد كه حتى محل زندگى و یا نشست و برخاست او را مورد تقدیس قرار مى دهد این كار نشانه آن است كه از ابعاد مختلف شخصیت آن فرد اطلاع كامل دارد و به فضائل و كمالات او آشناست كه این همه احترام به او قائل مى شود.
چهارم، این كار در حد خود تعظیم شعائر اسلامى محسوب مى شود و این امر نیز حكایت از تقوا و پایبندى زیاد فرد نسبت به احكام و مقررات اسلامى دارد؛ چون مواقف و مشاهد ائمه(ع) از آن جهت مورد تكریم قرار مى گیرند كه منتسب به خلیفه هاى الهى اند و این تكریم به نوعى اظهار محبت و ارادت به خداوند متعال محسوب مى شود.
گذشته از همه اینها، حفظ و تكریم اینگونه اماكن هم به لحاظ روانى و هم به لحاظ اجتماعى و تاریخى در ترویج و تبیین و نشر فرهنگ اسلامى بسیار مؤثر است لذا در همه جوامع، صرف نظر از اینكه چه اعتقاد و تفكرى دارند به آثار به جاى مانده از گذشتگان، چون نماد فرهنگ و اندیشه و افتخارات آن ملت و جامعه محسوب مى شوند به دیده احترام مى نگرند و در حفظ، آبادانى و تكریم آن دقت بیشتر مبذول مى دارند و آنها را سند عینى تمدن و تفكر و رشد فرهنگى و وسیله حفظ و تداوم فرهنگ و اعتقادات ملى و مذهبى خود به حساب مى آورند.

موقعیت كنونى سرداب سامرا

امروزه هر كس از هر نقطه شهر سامرا به مركز شهر نگاه كند دو گنبد با شكوه مى بیند كه یكى از آنها با كاشیهاى طلایى براق و دیگرى با كاشیهاى رنگى زیبائى پوشیده شده است. هر یك از این گنبدها به ساختمان مستقلى تعلق دارند. گنبد بزرگ طلایى بر بالاى ضریح مطهر كه مرقدهاى مقدس امام دهم(ع) و امام یازدهم(ع) در آن جاى دارد، قرار گرفته است ولى گنبدهاى كوچك بر بالاى ساختمان مسجد جامع شهر ساخته شده است. ساختمان حرم مطهر به شكل مستطیل و ساختمان مسجد جامع به صورت مستقل از ساختمان حرم، ولى متصل به صحن حرم است و سرداب غیبت درست در زیر ساختمان مسجد قرار گرفته و در طول تاریخ بارها در بنا و بخشهاى مختلف آن تعمیرات و تغییراتى انجام شده است.
همانگونه كه پیش از این نیز اشاره شد سرداب غیبت از جمله سردابهاى عمیقى است كه در زیر یك لایه سنگى حفر شده و در كل داراى سه قسمت عمده به شرح زیر است:
یك غرفه شش ضلعى، یك غرفه مستطیل كوچك و یك غرفه به شكل مستطیل بزرگ. توضیح بیشتر آنكه غرفه مستطیل بزرگ در میان مردم به »مصلاى مردان« و غرفه مستطیل شكل كوچك به »مصلاى بانوان« معروف است. این بخشها با دو راهرو بلند و طولانى به یكدیگر مربوط مى شوند؛ یعنى یك راهرو طولانى مصلاى مردان و مصلاى زنان را به هم وصل مى كند و یك راهرو طولانى دیگر بین مصلاى مردان و غرفه شش ضلعى وجود دارد.
همچنین این بخشهاى سه گانه هر یك از طریق روزنه اى كوچك و طولانى كه از قسمتهاى فوقانى دیوار آغاز شده تا پایین ترین حد دیوار بیرونى مسجد جامع امتداد مى یابد و نور و هوا دریافت مى كند.
پلكانى كه راه ورود و خروج سرداب است و به غرفه شش ضلعى منتهى مى شود داراى بیست پله است. ورودى این پلكان و سرداب در داخل ساختمان مسجد و بر دیوارى قرار گرفته كه ورودى نمازخانه نیز در آن واقع است.
طول مصلاى مردان پنج متر و هشتاد سانتیمتر و عرض آن سه متر و پنجاه سانتى متر است در ضمن طول مصلاى زنان چهار متر و شصت سانتى متر و عرض آن سه متر است.
طول راهرویى كه مصلاى مردان و زنان را به هم مربوط مى سازد چهار متر است.
طول روزنه اى كه نور غرفه شش ضلعى را تأمین مى كند حدود شش متر و طول روزنه اى كه نور مصلاى زنان را تأمین مى كند چهار متر و پنجاه سانتى متر است. در انتهاى غرفه مستطیل شكل یعنى انتهاى همان مصلاى مردان، یك در چوبى كه معروف به باب غیبت است وجود دارد، در پشت این در اتاق كوچكى قرار دارد كه طول آن یك مترو پنجاه سانتى متر است. این اتاق به نام محل غیبت شهرت پیدا كرده است كه در حقیقت بخش مكمل غرفه مستطیل شكل بزرگ محسوب مى شود و در جلوى آن حفاظ مشبكى است كه آن را از بقیه غرفه جدا مى كند. چاه معروف به چاه غیبت هم در گوشه اى از همین اتاق قرار دارد.
اشاره به این نكته نیز خالى از فایده نیست كه این سرداب در جهت غربى صحن عسكریین(ع) به سمت شمال واقع شده و در طول تاریخ اصلاحات و تعمیرات زیادى در آن انجام گرفته است. همیشه در موقع تعمیر و ترمیم بارگاه عسكریین(ع) در ساختمان سرداب نیز تغییرات و اصلاحاتى به عمل آمده است؛ به عنوان مثال در زمانهاى گذشته، از داخل بارگاه عسكریین(ع) از كنار مرقد حضرت نرجس خاتون به سرداب مى رفتند و این وضع به همین صورت تا سال 1202ق. ادامه داشت و در این سال احمد خان دنبلى براى سرداب راهى جداگانه از طرف شمال باز كرد و راه سرداب از طرف روضه عسكریین(ع) را مسدود نمود و صحن سرداب را جداگانه ساخت كه تقریباً از یك فضاى بزرگى به طول 60 متر و عرض 20 متر برخوردار است.
بنابراین اگر در كتابهایى چون مزار شهید اول اعمال و دعاهاى مربوط به زیارت این سه امام در یك مكان ذكر شده است؛ علت آن است كه در زمان سابق راه سرداب نیز از پشت حرم عسكریین(ع) در یك ساختمان بوده است، لذا پس از زیارت عسكریین(ع) بلافاصله زیارت امام زمان(ع) و سپس زیارت حضرت نرجس خاتون ذكر شده است.
در هرحال این سرداب در طول تاریخ به اندازه اى مورد توجه مردم بوده است كه در آن آثار ارزشمندى از منبت كارى و كاشى كارى و سایر هنرهاى معمارى به كار رفته است. از جمله این اشیاء در چوبى نفیسى است كه از دوران خلافت عباسیان به جاى مانده است و از ویژگیهاى هنرى و تاریخى ارزشمندى برخوردار است.

باب غیبت

همان در چوبى است كه حجره غیبت را از مصلاى مردان جدا مى كند. سمت جلو اتاق را به صورت كامل فرا گرفته است و به وسیله دو قطعه مستطیل شكل به ارتفاع یك متر و بیست و پنج سانتى متر از جلو حجره فراتر مى رودو بدین ترتیب قسمت پایین دیوار رو به روى مصلا را نیز مى پوشاند. بنابراین مى توانیم بگوییم كه طول در، برابر با عرض نمازخانه مردانه اما ارتفاع آن بیش از سه متر است. قسمتهاى مختلف این در كه سمت پیشین اتاق غیبت قرار دارد مشبك است ولى بخشهایى كه دیوار نمازخانه را پوشش داده مشبك نیستند. قسمتهاى مشبك در از پیوستن قطعه هاى چوبى با اشكال هندسى به یكدیگر ساخته شده كه در چشم بیننده به سه گونه جلوه مى كند.
الف) قسمت مشبك كه به عنوان دو لنگه در محسوب مى گردند؛
ب) دو قسمت مشبك كه در دو طرف در واقع شده اند؛
ج) یك قسمت مشبك كه كتیبه تزیین شده سر در را تشكیل مى دهد.
فراهم آمدن این قسمتهاى سه گانه مشبك هندسى و زیبا به این در، جلوه هندسى دلپذیرى بخشیده است روى قطعه هاى چوبى هم - كه چهارچوبهاى این شبكه ها را شكل داده است - نقش و نگارهاى واقعاً ظریف و دقیقى كنده كارى شده است.

سرداب و مخالفان

دشمنان مكتب تشیع در طول تاریخ از روى جهالت و یا به خاطر عنادى كه با اهل بیت(ع) داشتند، همواره در صدد بودند تا از هر راهى كه امكان دارد به این مكتب ضربه بزنند تا بلكه از این طریق به تحكیم موقعیت خود دست یابند، ولى خوشبختانه همیشه به بركت معارف و روشنگریهاى ائمه اطهار(ع) در عرصه هاى علم و برهان و استدلال با شكست مواجه شده اند و این امر به جاى آن كه سبب تنبه آنها گشته و آنان را وادار به تسلیم در برابر حقیقت نماید؛ متأسفانه در اغلب موارد موجب شده است كه به غیر منطقى ترین روشها نظیر: تحریف حقایق تاریخى، جعل روایات بى اساس، افترا و تهمت و دروغ پردازى و... متوسل گردند تا شاید به گونه اى ادعاهاى بى اساس خود را به كرسى بنشانند و به اصلاح براى اعتقادات غلط خود توجیهى پیدا كنند.
در بررسى مسئله سرداب سامرا وقتى متوجه شدند كه على رغم استبداد و شدت عملى كه خلفاى بنى امیه و بنى عباس در راستاى ایذاء و اذیت ائمه شیعه با هدف هدم و نابودى اساس تشیع به كار بستند - به جهت حقانیت اهل بیت(ع) - نه تنها كارى از پیش نبردند بلكه اقبال مردم به آنها روز به روز بیشتر شدو حتى این احترام و گرامى داشت تا به آنجا رسید كه مردم حتى به مكانهایى نظیر سرداب كه بعضى از امامانشان چند صباحى در آن زندگى كرده بودند به دیده احترام مى نگریستند و آنجا را مقدس و عزیز مى شمردند. این بار هیچ راهى به نظر دشمنان نرسید جز اینكه در صدد برآمدند با به كارگیرى عوامل خود، از راه جعل افسانه هاى خیالى و بى اساس و نسبت دادن آن به شیعیان، اصل مكتب تشیع را زیر سؤال ببرند و پیروان آن را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهند.
به منظور هر چه بیشتر روشن شدن مطلب به بخشى از اظهارات و دروغین بعضى از افراد مغرض كه درباره سرداب سامرا به افسانه سرایى پرداخته اند و آنها را به شیعیان نسبت داده اند اشاره مى كنیم.
بدون شك هر فرد منصفى پس از خواندن بخش كوچكى از این افتراها متوجه غرض ورزیهاى ناجوانمردانه و غیر منطقى مشتى افراد نادان و متعصب یا آگاه و مغرض خواهد شد و حداقل از این پس در نسبتهاى ناروایى كه به شیعه داده مى شود تأمل بیشترى خواهد نمود.
الف) ابن خلدون در این زمینه مى نویسد:
غلو كنندگان شیعه مخصوصاً دوازده امامى ها مى پندارند: دوازدهمین امامشان كه محمدبن حسن العسكرى است كه از او به لقب مهدى یاد مى كنند، داخل سرداب خانه شان در شهر حله متولد شد و در حالى كه در آغوش مادرش مخفى بود غائب گشت و او در آخرالزمان ظهور و زمین را از عدل و داد پر مى كند...7
و در ادامه گفتارش اضافه مى كند كه:
... شیعیان هم اكنون نیز بعد از نماز مغرب جلو در این سرداب، با اسبهاى آماده جمع مى شوند واو را به اسم صدا مى زنند كه: اى سرور ما اكنون ما آماده ایم ظهور كن...!!!
ب) میرزا حسین نورى طبرسى در كشف الاستار مى گوید:
ابن خلكان در تاریخ خودش مى نویسد: شیعیان در انتظار امامشان كه او را مهدى مى نامند به سر مى برند و معتقدند او در مقابل چشم مادرش در سن چهار یا پنج یا نه سالگى داخل سرداب شده و در آنجا نهان گشته است و در آخرالزمان از همانجا ظهور خواهد كرد...8
ج) ابن حجر عسقلانى ضمن بیان سخنان ابن خلكان، شعرى را ذكر مى كند كه مؤید همان مطالب است:
یعنى آن شخصى كه شما گمان مى كنید او در سرداب به سر مى برد هنوز چشم به جهان نگشوده است.9

پى نوشت  ها :

1 . لغت نامه، ج 9، ص 13586.
2 . اقتباس از فتوح البلدان یعقوبى، صص258، 255 و... 362 به نقل از: آشنایى با عتبات مقدسه، جعفر الخلیلى، ص96 تا 103.
3 . اثباةالهداة، ج6، ص311.
4 . بحارالانوار، ج52، صص53ù52.
5 . این واقعه در زمان معتضد كه در سال 279ق. حكومت را به دست گرفته بود اتفاق افتاده است؛ یعنى حداقل نوزده سال پس از آغاز دوره غیبت صغرى...
6 . سوره نور(24)، آیه 36.
7 . مقدمه ابن خلدون، صفحه 157.
8 . كشف الاستار، ص210.
9 . الصواعق المحرقة، ص100.
مهدی میمند , maymand3000
مهدی میمند - 12:56 1386/10/4
2

نقش انتظار در تکامل فرد و جامعه

منبع:سایت یوسف زهرا

اثرات امید در جامعه مهدوی

شیعه معتقد است، امام زمان علیه السلام در زمان غیبت، حاضر و ناظر بوده و همچون خورشید پشت ابر روشن کننده و حیات بخش زندگی انسانهاست و امام زمان علیه السلام اعمال و رفتار او را می بیند.

حضرت علی علیه السلام در پاسخ به پرسش یکی از مومنین در باره حدود آگاهی و میزان اشراف امام فرمودند: «یا رمیله لیس یغیب عنا مومن فی شرق الارض ولا فی غیرها» (معرفت امام عصر (عج)-ص300)

یعنی: ای رمیله هیچ مومنی در شرق و غرب عالم از ما پوشیده نیست. 

در زیارت روز جمعه امام زمان علیه السلام می خوانیم: «السلام علیک یا عین الله فی خلقه».

پس روشن شد که امام زمان علیه السلام بر اوضاع و احوال بندگان خدا آگاه است.

این اعتقاد [ اشراف امام زمان علیه السلام بر اوضاع و احوال بندگان] آثار و ثمراتی دارد که به آن اشاره می گردد.

الف ـ تکامل اخلاق فردی

منتظر واقعی با اعتقاد به اینکه اعمالش پیوسته در منظر امام زمان علیه السلام واقع می شود نسبت خود و آن حضرت را در احساس ظهور متجلی دیده و هرجا که باشد خود را در خیمه آن حضرت و گوش به فرمان ایشان احساس نموده و لازمه انتظار حقیقی را تلاش برای جلب رضایت ایشان می داند. بنابراین برای تحقق این مهم نه تنها عمل به واجبات و ترک محرمات را وجهه همت خویش قرار می دهد بلکه از هر غفلتی نیز پرهیز می نماید. همانگونه که استغفار خواص، استغفار از گناهان نیست بلکه هر غفلتی از یاد خدا و انس با محبوب را برای خود گناهی بزرگ می شمردند و از آن استغفار می کردند.

انسان منتظر پیوسته مراقب مجموعه گفتارها و رفتارهایش

”  منتظر واقعی با اعتقاد به اینکه اعمالش پیوسته در منظر امام زمان علیه السلام واقع می شود نسبت خود و آن حضرت را در احساس ظهور متجلی دیده و هرجا که باشد خود را در خیمه آن حضرت و گوش به فرمان ایشان احساس نموده و لازمه انتظار حقیقی را تلاش برای جلب رضایت ایشان می داند....  “

خواهد بود تا موردی برخلاف رضای محبوبش از او صادر نشود و این مسئله در حقیقت به پالایش درونی و صفای باطن خواهد انجامید. به گونه ای که در پرتوی چنین مراقبه ای، قابلیت ارتقاء یافته و این خود به تحقق یک هدف تربیتی اخلاقی منجر می شود.

البته این هدف مشروط به این است که عامل نظارت و کنترل فرد باید جنبه درونی داشته باشد نه بیرونی و این وضعیت درونی همیشه مستمر و پایدار است و به رفتار انسان جهت می بخشد. اگر انضباط اخلاقی و اصلاح مبتنی بر پایه های درونی باشد از دوام، استمرار، عمق و اخلاص ویژه ای برخوردار و از برخی آفات همچون تظاهر و... مصون خواهد بود.

انسان الهی می داند که شرط جوانمردی آن است که بدانند وقتی بر سر سفره روزی و نعمت الهی می نشینند روزی خوار نعمتهایی هستند که خداوند برای آنان بوجود مبارک امام عصر ارواحناله الفدا مقدر فرموده است. «و بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء» (دعای عدیله). چنین افرادی هرگز به فکرشان خطور نمی کند که عملی برخلاف آن حضرت انجام داده و حتی در یک سیر صعودی فکر گناه هم نمی کنند. 

ب ـ تکامل جامعه

جامعه متشکل از افراد است و افراد زیربنای یک جامعه بزرگ اند. اگر افراد جامعه ای صالح و تکامل یافته باشند، جامعه ای را که تشکیل می دهند نیز جامعه ای الهی و تکامل یافته خواهد بود.

ج ـ امید سازی

انسان با امید زنده است. امید موتور محرکه انسان و قدرت نشاط دهی بشریت در سیر زندگی است. امید انسان وابسته به نیرویی است که دارای قدرت زیاد بوده و انسان در مواقع اضطراری و مواقع خطر به آن پناهنده می شود. مانند توکل به خدای متعال که در قرآن تأکید شده است، از موتورهای امید دهنده انسان است.

اعتقاد به وجود امام زمان علیه السلام بعنوان قطب عالم امکان و حجت خدا روی زمین، در دل انسان بارقه

”  انسان الهی می داند که شرط جوانمردی آن است که بدانند وقتی بر سر سفره روزی و نعمت الهی می نشینند روزی خوار نعمتهایی هستند که خداوند برای آنان بوجود مبارک امام عصر ارواحناله الفدا مقدر فرموده است....  “

های امید را زنده می کند. زیرا در تمام گردنه های صعب العبور و در تمام مشکلات با توسل به امام زمان مشکلات رفع خواهد شد.

نمونه های تاریخی فراوان بهترین دلیل بر این مطلب است. 

1 ـ فتوای تحریم توتون و تنباکو:

یکی از شاگردان میرزای شیرازی (رحمت الله علیه) نقل می کند در قضیه معاهده توتون و تنباکو بین ایران و انگلستان، تصمیم گرفتم خدمت ایشان برسم و مستقیم با ایشان صحبت کنم. به منزل ایشان رفتم و شروع به صحبت کردم که چرا شما بر علیه انگلستان کاری نمی کنید. ایشان فرمودند: من ملاقاتی با امام زمان علیه السلام داشتم، ایشان فتوا را فرمودند و من فتوا را نوشتم. «الیوم استعمال توتون و تنباکو بأی نحو کان در حکم محاربه با امام زمان علیه السلام است.» این فتوا کمر بریتانیای کبیر را شکست، بطوریکه در ایران خرمن های توتون و تنباکو را آتش زدند. حتی قلیان های خانه ناصرالدین شاه شکسته شد و کارگران بنائی یکی از وزرا که دیدند وزیر قلیان روشن کرده، کارش را تعطیل کردند.

2ـ عنایت امام زمان علیه السلام به علمای بحرین

علمای شیعه بحرین که عده قلیلی را تشکیل می دادند، در زمان حاکم غیر شیعی در بحرین، رودرروی وزیر ناصبی قرار گرفتند. وزیر اناری را به حاکم و علما نشان داد که روی آن حک شده بود، لا اله الا الله-محمد رسول الله-ابوبکر و عمر و عثمان و علی خلفاء بعد رسول الله. این قضیه حاکم بحرین را واداشت که از علمای شیعه جواب بگیرد و آنان را تهدید کرد که حقانیت خود را اثبات و در غیر اینصورت یا باید جزیه بدهید یا ... علمای شیعه سه روز مهلت خواستند و متوسل به امام زمان علیه السلام شدند. شب سوم محمد بن عیسی

”  «و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین»...  “

بحرینی متوسل به امام زمان علیه السلام شد، امام زمان را ملاقات کرد و امام زمان علیه السلام مشکل آنان را حل کرد. بدین صورت که به خانه وزیر بروید در خانه او قالب گلی است. زمانی که انار کوچک بوده انار را در قالب گلی قرار داده و انار رشد کرده و قالب را پر کرده و این جملات حک شده است. انار نشانه ای دیگر دارد اینکه داخل آن همه خاکستر است ( روز سوم علمای شیعه خدمت حاکم رسیدند و دستور حضرت را اجرا کردند و حاکم را به منزل وزیر ناصبی برده و خباثت او را برملا ساختند). این کار تأثیر مهمی روی حاکم بحرین داشت و علمای شیعه را از این مخمصه نجات داد.

3ـ پیروزی ایران در جنگ هشت ساله 

در جنگ تحمیلی عراق با حمایت بیش از 40 کشور با ایران وارد جنگ شده بود و ایران با کمترین امکانات و الطاف امام زمان(عج) پیروز شد که خود دلیل دیگری بر این مطلب است. و...

اثرات امید در جامعه مهدوی:

1ـ ایجاد نشاط و تلاش

انسان با امید به آینده گستره فعالیتهای خود را بیشتر کرده و همانند رودی خروشان از حرکت باز نخواهد ایستاد تا به هدف و مطلوب نهایی برسد. امید به انسان انگیزه می دهد و انگیزه انسان را به هدف نزدیک می کند.

2 ـ حرکت بسوی تشکیل حکومت جهانی

از آنجا که خداوند متعال وعده حکومت جهانی را به مستضعفین داده است و آنرا برای بندگان صالحش مقدر کرده، با اعتقاد به غیبت امام عصر و وجود مبارک آن امام همام، مستضعفین جهان در پرتو: «و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» و با امید به «إن الارض لا یرثها الا عبادی الصالحون» در کنار امام زمان و تحت توجهات امام عصر بسوی تشکیل حکومت جهانی مهدوی قدم بر خواهند داشت. و زمینه های آنرا با تلاش و تقوی آماده خواهند کرد. . این قطعاً پرورش نیروها-شناخت و پرورش استعدادها را بدنبال خواهد داشت.

مهدی میمند , maymand3000
مهدی میمند - 12:57 1386/10/4
3

برداشتهای غلط از انتظار فرج از دیدگاه امام خمینی(ره)

برداشتهایی که از انتظار فرج شده است؛ بعضی اش را من عرض می کنم. بعضیها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان- سلام الله علیه- را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند. بلکه بعضی از آنها را که من سابقاً می شناختم بسیار مرد صالحی بود، یک اسبی هم خریده بود، یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب - سلام الله علیه- بود. اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می کردند و نهی از منکر هم می کردند و امر به معروف هم می کردند، لکن همین، دیگر غیر از این کاری ازشان نمی آمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند، نبودند...

یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را می گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به اینکه در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می گذرد، بر ملت ما چه می گذرد؛ به این چیزها ما کار نداشته باشیم، ما تکلیف های خودمان را عمل می کنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاءالله، درست می کنند؛ دیگر ما تکلیفی نداریم. تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آنچه در دنیا می گذرد یا در مملکت خودمان می گذرد، نداشته باشیم. اینها هم یک دسته ای، مردمی بودند که صالح بودند. یک دسته ای می گفتند که خوب، باید عالم پر [از] معصیت بشود تا حضرت بیاید؛ ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می خواهند بکنند؛ گناه ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود. یک دسته ای از این بالاتر بودند، می گفتند: باید دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت - سلام الله علیه- تشریف بیاورند. این هم یک دسته ای بودند که البته در بین این دسته، منحرفهایی هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی به این دامن می زدند. یک دسته دیگری بودند که می گفتند که هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهایی که بازیگر نبودند، مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده اسـت بر این امر که هر عَلَمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است. آنها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد، در صورتی که آن روایات[اشاره دارد] که هر کس علم بلند کند با علم مهدی، به عنوان ((مهدویت)) بلند کند، [باطل است.] حالا ما فرض می کنیم که یک همچو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که تکلیفمان دیگر ساقط است؟ یعنی، خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نیست این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا پیغمبر بیاید، تا حضرت صاحب بیاید؟ حضرت صاحب که تشریف می آورند برای چی می آیند؟ برای اینکه گسترش بدهند عدالت را، برای اینکه حکومت را تقویت کنند، برای اینکه فساد را از بین ببرند. ما برخلاف آیات شریفه قرآن دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای اینکه حضرت بیایند؟ حضرت بیایند چه می کنند؟ حضرت می آیند، می خواهند همین کارها را بکنند. الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد؟ به حسب رأی این جمعیت، که بعضیشان بازیگرند و بعضیشان نادان، این است که ما باید بنشینیم، دعا کنیم به... آمریکا ... و ... اذنابشان... و امثال اینها تا اینکه اینها علم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند. بعد حضرت تشریف بیاورند، چه کنند؟ حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند؛ همان کاری که ما می کنیم و ما دعا می کنیم که ظلم و جور باشد! حضرت می خواهند همین را برش دارند. ما اگر دستمان می رسید، قدرت داشتیم، باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم. تکلیف شرعی ماست، منتها ما نمی توانیم. اینی که هست این است که حضرت عالم را پر می کند از عدالت؛ نه شما دست بردارید از تکلیفتان، نه اینکه شما دیگر تکلیف ندارید. ما تکلیف داریم که، اینی که می گوید حکومت لازم نیست، معنایش این است که هرج و مرج باشد. اگر یک سال حکومت در یک مملکتی نباشد، نظام در یک مملکتی نباشد، آن طور فساد پر می کند مملکت را که آن طرفش پیدا نیست. آنی که می گوید حکومت نباشد، معنایش این است که هرج و مرج بشود؛ همه هم را بکُشند؛ همه به هم ظلم بکنند برای اینکه حضرت بیاید. حضرت بیاید چه کند؟ برای اینکه رفع کند این را. ایـن آدم عاقـل، یـک آدم اگر سفینه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سیاسـت ایـن کـار را نکرده باشد که بازی بدهد ماهارا که ما کار به آنها نداشته باشیم، آنها بیایند هر کاری می خواهند انجام بدهند، این باید خیلی آدم نفهمی باشد! اما مسئله این است که دست سیاست در کار بوده؛ همان طوری که تزریق کرده بودند به ملتها، به مسلمین، به دیگر اقشار جمعیتهای دنیا که سیاست کار شماها نیست؛ بروید سراغ کار خودتان و آن چیزی که مربوط به سیاست است، بدهید به دست امپراتورها. خوب، آنها از خدا می خواستند که مردم غافل بشوند و سیاست را بدهند دست حکومت و به دست ظلمه، دست آمریکا، دست شوروی، دست امثال اینها و آنهایی که اذناب اینها هستند و اینها همه چیز ما را ببرند، همه چیز مسلمانها را ببرند، همه چیز مستضعفان را ببرند و ما بنشینیم بگوییم که نباید حکومت باشد، این یک حرف ابلهانه است، منتها چون دست سیاست در کار بوده، این اشخاص غافل را، اینها را بازی دادند و گفتند: شما کار به سیاست نداشته باشید، حکومت مال ما، شما هم بروید توی مسجدهایتان بایستید نماز بخوایند! چه کار دارید به این کارها؟ اینهایی که می گویند که هر علمی بلند بشود و هر حکومتی، خیال کردند که هر حکومتی باشد این برخلاف انتظار فرج است. اینها نمی فهمند چی دارند می گویند. اینها تزریق کرده اند بهشان که این حرفها را بزنند. نمی دانند دارند چی چی می گویند. حکومت نبودن، یعنی اینکه همه مردم به جان هم بریزند، بکشند هم را، بزنند هم را، از بین ببرند، برخلاف نص آیات الهی رفتار بکنند. ما اگر فرض می کردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار می زدیم؛ برای اینکه خلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتی بیاید که نهی از منکر را بگوید نباید کرد، این را باید به دیوار زد، این گونه روایت قابل عمل نیست. و این نفهمها نمی دانند چی می گویند، هر حکومتی باشد حکومت[باطل] است!... اینها یک چیزهایی است که اگر دست سیاست در کار نبود، ابلهانه بود، لکن آنها می فهمند دارند چی می کنند. آنها می خواهند ما را کنار بزنند. بله، البته آن پر کردن دنیا را از عدالت، آن را ما نمی توانیم [پر] بکنیم. اگر می توانستیم، می کردیم، اما چون نمی توانیم بکنیم ایشان باید بیایند. الآن عالم پر از ظلم است. شما یک نقطه هستید در عالم. عالـم پـر از ظلـم است. ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم. باید بگیریم؛ تکلیفمان است. ضرورت اسلام و قرآن [است،] تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم. اما نمی توانیم بکنیم؛ چون نمی توانیم بکنیم، باید او باید تا بکند. اما ما باید فراهم کنیم کار را. فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت-سلام الله علیه – در هر صورت، این مصیبتهایی که هست که به مسلمانها وارد شده است و سیاستهای خارجی دامن بهش زده اند، برای چاپیدن اینها و برای از بین بردن عزت مسلیمن است]. و باورشان هم آمده است خیلیها. شاید الآن هم بسیاری باور بکنند که نه، حکومت نباید باشد، زمان حضرت صاحب باید بیاید حکومت. و هر حکومتی در غیر زمان حضرت صاحب، باطل است؛ یعنی، هرج و مرج بشود، عالم به هم بخورد تا حضرت بیاید درستش کند! ما درستش می کنیم تا حضرت بیاید.

 

آخرین امید   , akharinomid
آخرین امید - 15:23 1386/10/4
4

 

ممنون

مهدی میمند , maymand3000
مهدی میمند - 13:26 1386/10/13
5

هالیوود و مهدویت

گفت‏وگو با دکترحسن بلخارى

چكیده

این گفت‏وگو با عنوان فرعى «فیلمسازان آمریكایى، مهدویت را نشانه گرفته‏اند» به چاپ رسیده است . جهان امروز جهان تصویر است و مساله آینده‏نگرى (فیوچریسم) در دهه‏هاى گذشته براى غرب بسیار مطرح بوده است. آینده‏نگرى در غرب، ریشه در روش علم تجربى، نگرش‏هاى سیاسى و اندیشه‏هاى مذهبى دارد . آمریكا با نشان دادن آینده تاریك و خونین بشر در فیلم‏هاى خود، سعى دارد خود را منجى آینده بشریت معرفى كند . مساله مهدویت‏براى غرب پس از انقلاب اسلامى ایران مطرح شد .

جهان امروز، جهان تصویر است و عمده‏ترین مصداق این تصویر، سینماست . پستمن در كتاب زندگى در عیش، مردن در خوشى سه دوره یا سه سپهر را براى انتقال معلومات ذكر مى‏كند: دوره انتقال معلومات به وسیله زبان، دوره مكتوب و بالاخره دوره تصویر (سینمایى و تلویزیونى) .

امروز نه تنها قدرت‏ها از عنصر تصویر بالاترین استفاده را مى‏كنند، بلكه ذهنیت مخاطب‏ها هم چنین قدرت و جایگاه پذیرشى را دارد . ما در شبانه‏روز بین 78 تا 79 درصد اطلاعات دریافتى را از چشممان به دست مى‏آوریم . طبق تحقیقاتى كه طى 10 تا 15 سال گذشته صورت گرفته، انسان با نیمكره راست مغزش با اطلاعات برخورد شهودى مى‏كند و این اطلاعات، بزرگ‏ترین و عمیق‏ترین تاثیرات را روى شخصیت انسان مى‏گذارد . بنابراین، تصویر، كارآمدترین عامل نه تنها براى انتقال معلومات، بلكه براى تاثیرگذارى روى شخصیت و روان افراد است .

تنها تمدنى كه منجى و موعودش یك موجود زنده عینى است، شیعه است . تمدن‏هاى دیگر، منجى‏شان را قاب كرده‏اند، زده‏اند به سینه آسمان

غرب در ذات تكنولوژیكى خودش تفوق‏طلب است . در فلسفه علم مطرح مى‏شود كه علم فى حد نفسه قدرت مى‏آورد و به قول فرانسیس بیكن در آغاز رنسانس: «هدف نهایى علم، قدرت است‏» . در چنین فضایى، غرب براى اعمال این قدرت و كسب مطامع بیشتر، از تصویر بهترین استفاده را مى‏كند . هالیوود مركز فیلمسازى آمریكاست كه در هر سال 700 فیلم تولید مى‏كند و سالانه حدود 15 میلیارد دلار سود خالص دارد و نزدیك به 78% سینماها و تلویزیون‏هاى جهان از آن تغذیه مى‏شوند . در غرب فیلم خنثى وجود ندارد . الآن مهمترین كارى كه غرب مى‏كند این است كه مبانى نظرى خودش را كه محصول ایده‏ها و اهدافش است‏به زبان تصویر ترجمه مى‏كند . من بزرگ‏ترین ویژگى غرب را ترجمه معنا به تصویر مى‏دانم; چون روان‏شناسى مدرن بیانگر این است كه تاثیرى كه تصویر دارد، هیچ كلامى ندارد و بحثى در روان‏شناسى داریم كه هر تصویر معادل هزار كلمه است .

كار دیگر تصویر و سینما، درگیر كردن احساس و ادراك به صورت توامان است . وانگهى، تصویر یك زبان بین‏المللى است كه حتى بدون دانستن زبان و كلام دیگرى مى‏توان از طریق تصویر، پیام را به همه كس در هر شرایطى منتقل ساخت . یكى از اهداف اصلى غرب، جلب افكار عمومى است . در فضایى كه دموكراسى اصل مى‏شود، راى عمومى قدرت‏ساز است و به همین دلیل باید روى افكار عمومى تاثیرگذارى كنیم .

در دهه 90 دو نظریه جدى پیرامون «مدینه فاضله‏» یا آرمان‏شهر مطرح شد: یكى «نظم نوین جهانى‏» كه از سوى جورج بوش مطرح شد و دیگرى «پایان تاریخ‏» فوكویاما . این دو مساله به نحوى از نیت‏سیاسى غرب در جهانى شدن (globalization) و ایجاد یك فرهنگ جهانى و تحمیل آن بر جهان پرده برمى‏دارد . مجموعه فیلم‏هایى كه در این دو دهه، به‏ویژه پس از طرح نظم نوین ساخته شده، اهداف غرب را به‏خوبى نشان مى‏دهد . براى مثال، آمریكایى‏ها فیلمى به نام «روز استقلال‏» ساخته‏اند كه جلوه‏هاى ویژه بسیارى دارد و به‏شدت بر روى آن تبلیغ شد . در این فیلم، یك گروه فضایى به كره زمین حمله مى‏كنند و آمریكایى‏ها دفاع مى‏كنند و در نهایت، در روز استقلال آمریكا اینها دشمنان را دفع مى‏كنند . پیام این گونه فیلم‏ها این است كه آمریكا و نظام حاكم بر غرب تنها سیستمى است كه جهان را از خطراتى كه در آینده رخ مى‏دهد، حفظ مى‏كند . در فیلم پیشگویى‏هاى نوستر آداموس نیز آمریكاست كه در مقابل مسلمانان مى‏ایستد; یا مثلا بازى كامپیوترى خیلى مشهور «یا مهدى‏» كه اسم اصلى‏اش «جهنم خلیج فارس‏» است، خلیج فارس را مركز حركت‏هاى تروریستى جهان جلوه مى‏دهد . از بعد روان‏شناسى، این بازى، افراد را نسبت‏به امام زمان و لفظ «یا مهدى‏» شرطى مى‏كند; ولى وقتى باطن قضیه را نگاه مى‏كنید، مى‏بینید پیام دیگرى هم دارد كه حضور نظامى آمریكا در خلیج فارس را توجیه مى‏كند . هالیوود در سال 2000 فیلم «ماتریكس‏» را ساخت كه فروش و استقبال غیرمنتظره‏اى داشت . در این فیلم، هویت انسان آینده كه به ماشین تبدیل شده است، زیر سؤال مى‏رود، اما نجاتى كه براى فرار از این بحران ذكر مى‏شود، شهرى است‏به نام صهیون . (Zion) در دهه 50 نیز میلیون‏ها دلار براى ساختن فیلم‏هایى مثل «بن هور» و «ده فرمان‏» هزینه شد تا اسرائیل را كه در آن دوره شدیدا دچار بحران مشروعیت‏بود، نجات دهد .

بحث‏هاى آخرالزمان (فیوچریسم) كه توسط كسانى چون تافلر، فوكویاما، هانتینگتون، برژینسگى و ... مطرح مى‏شود، در سینماى غرب نیز بازتاب دارد . واقعیت این است كه بحث آینده‏نگرى در غرب خیلى جدى‏تر از فضاى ماست . هرچند این موضوع در فرهنگ تشیع ناب در همه ابعاد سیاسى و اجتماعى و فرهنگى مطرح است، ولى در ذهن عامه تنها در بعد مذهبى مطرح است . در غرب این موضوع در تمام ابعاد فوق‏العاده جدى است . آینده‏نگرى در غرب، ریشه در روش تجربى علم دارد كه به پیش‏بینى پدیده‏ها مى‏پردازد . در تمدن‏هاى علم‏گرا، روان‏شناسى و جامعه‏شناسى و سیاست نیز آینده‏نگر مى‏شوند و دنبال سیستم‏هایى مى‏گردند كه به آینده نفوذ كند . فیلم آمریكایى «روح‏» یا «شبح‏» (Goast) كه چند اسكار گرفت، به نوعى همین مضمون را دنبال مى‏كند و مى‏خواهد بگوید انسان معاصر، شیداى شكستن دیوار تاریخ است; مى‏خواهد به آینده نفوذ كند و چون قدرت علمى دارد، مى‏خواهد آینده را خودش بسازد . البته این آینده‏نگرى در غرب ریشه در مسائل سیاسى هم دارد . مثلا در فیلم «نوستر آداموس‏» مى‏خواهد بگوید چنین حوادثى محقق خواهد شد; اما ما مى‏توانیم تغییرش بدهیم .

یكى دیگر از اسباب آینده‏نگرى در بین اندیشمندان غربى، مساله مذهب است . شما به كاركرد افرادى مثل جرى فالول و مؤسسه «كلوپ اخلاقى‏» نگاه كنید . در اكثر تمدن‏ها اعتقاد بر این بوده است كه در پایان هر هزاره یك سرى تحولاتى رخ مى‏دهد . در سال 2000، حدود 61 فرقه منتظر ظهور عیسى مسیح بودند و یهودى‏ها آمده بودند در دروازه شرقى بیت‏المقدس دوربین گذاشته بودند كه حضرت مسیح اگر نزول اجلال كرد، فیلمش را بگیرند.

مجموع این قضایا یك پیوندى بین نظریه‏پردازان، سیاست‏بازان و تصویربرداران غرب ایجاد مى‏كند . مثلا آقاى گاسپار وان برگر، وزیر دفاع سابق آمریكا، كتاب جنگ بعدى (War Next) را مى‏نویسد و بخشى از آن را به سال 1999 و 2000 و بخشى از آن را به ظهور محمد منتظرى [!؟] در ایران اختصاص مى‏دهد و چیزهایى را كه نوستر آداموس گفته بود مجددا زنده مى‏كند .

در اكثر تمدن‏ها اعتقاد بر این بوده است كه در پایان هر هزاره یك سرى تحولاتى رخ مى‏دهد . در سال 2000، حدود 61 فرقه منتظر ظهور عیسى مسیح بودند و یهودى‏ها آمده بودند در دروازه شرقى بیت‏المقدس دوربین گذاشته بودند كه حضرت مسیح اگر نزول اجلال كرد، فیلمش را بگیرند.

تنها تمدنى كه منجى و موعودش یك موجود زنده عینى است، شیعه است . تمدن‏هاى دیگر، منجى‏شان را قاب كرده‏اند، زده‏اند به سینه آسمان . یعنى موعود آنان یك موجود ذهنى است (1) و در زندگى تجلى ندارد، برخلاف موعود منجى شیعه كه كاملا عینى است . منتهى ما نیاز به مترجمانى داریم كه این تجلى باطنى مذهب شیعه را بیاورد و وارد جامعه كند . در شیعه، دلیل حجیت اجماع را هم حضور معصوم مى‏دانند . نقش حضور امام زمان علیه السلام در پیروزى انقلاب اسلامى ایران نیز جدى است . میشل فوكو، كلر بریر و دیگران در این بحث ابتدا امام حسین علیه السلام و بعد امام زمان را مطرح مى‏كنند و در كنفرانس تل آویو افرادى مثل برنارد لوئیس، مایكل ام . جى . جنشر، برونبرگ و مارتین كرامر بر این بحث‏خیلى تكیه مى‏كنند . آنها در تحلیل انقلاب اسلامى، به «نگاه سرخ‏» شیعیان، یعنى عاشورا و «نگاه سبز» شان یعنى انتظار مى‏رسند . (2) جمله مشهورى دارند كه: «اینها به اسم امام حسین علیه السلام قیام مى‏كنند و به اسم امام زمان علیه السلام قیامشان را حفظ مى‏كنند .» یعنى حضور امام علیه السلام براى ما در بطن سیاست و فقه ما یك حضور زنده و عینى است . اما شیعه در ترجمه معانى خودش به زبان روز مشكل دارد . ما برخلاف غربى‏ها این معنا و مفهوم را به زبان عامه و برهان عامه ترجمه نكرده‏ایم . ما نیاز به حكیم داریم . فعل حكیم، ترجمه و تنزیل و تمثیل معناست . غرب قدرتش به بیانش است; نه محتوایش . ما خیلى چیزها را همیشه مى‏بینیم; اما چون به دیدن عادت كرده‏ایم، دیگر به رمز و رازش پى نمى‏بریم . گاهى شما براى فهم كامل یك چیز باید جایت را عوض كنى; باید فاصله بگیرى تا آن را از بیرون ببینى . ما چون عاشقى مى‏كنیم، نمى‏دانیم حامل چى هستیم . من وقتى بدانم چه دارم، حافظش هم هستم . مسلمین اگر نمى‏فهمند كه سرمایه‏شان دارد به تاراج مى‏رود، از بى‏عرضگى آنها نیست; نمى‏دانند چه دارند . شما اگر حامل معنا باشید، مرعوب ابزار [سینما] نمى‏شوید . آنكه حامل معنا باشد، حامل ابزار مى‏شود; نه محمول ابزار . ما مى‏توانیم از ابزار آنها هم استفاده كنیم و امام زمان (عج) را مطرح كنیم.

براى غرب، مساله مذهب تشیع پس از ظهور صفویه در ایران و اوج‏گیرى اهداف استعمارى غرب نسبت‏به شرق و ایران جدى شد . منتها مساله مهدویت پس از پیروزى انقلاب اسلامى براى اینها مطرح شد . اینها وقتى با انقلاب اسلامى مواجه شدند، غافلگیر شدند . رئیس سازمان سیا این نكته را در سخنان خود گفته بود . از این جهت در فیلم «نوستر آداموس‏» كه در سال 80 و 81 مطرح شد، خیلى خام با این مساله برخورد مى‏كنند . در سال‏هاى اولیه انقلاب، مقالات، كتاب‏ها و فیلم‏هاى مختلفى در این باره ساخته شد; اما از دهه 90 سبك كار را عوض كردند . دیدند اگر بیایند امام زمان شیعیان را نفى كنند، به نحو دیگرى اثباتش كرده‏اند; چون در جهان این حالت وجود دارد كه چیزى را كه غرب نفى كند، حتما یك ارزشى دارد . لذا در این دهه فیلم‏هایى مثل «صهیون‏» و «آمارگدون‏» و ... ساخته مى‏شود كه به جاى تخریب این طرف، به اثبات مدعاى غربیان در زمینه آینده جهان مى‏پردازد.

پى‏نوشت ها

1) سوشیانت در زرتشت، گوتمه یا بوداى‏پنجم در بودیسم، مسیح در یهود و مسیحیت و ... .
2) من مجموعه گفتارهایى كه پیرامون امام زمان علیه السلام در این كنفرانس ارائه شده، جمع‏آورى كرده‏ام و در كتاب تهاجم فرهنگى آورده‏ام .
3) مشخصات كتاب‏شناختى كتاب به این شرح است: بلخارى قهى، حسن، تهاجم یا تفاوت فرهنگى، تهران: انتشارات حسن افرا، 1379 (1378).

منبع : مجله بازتاب اندیشه، شماره 15

مهدی میمند , maymand3000
مهدی میمند - 16:30 1388/04/29
6
فلسفه ی حکومت عدل جهانى    

فلسفه ی حکومت عدل جهانى

على اصغر رضوانى
عنوان مقاله : یکى از سؤال‏هایى که ممکن است در باره‏ى مهدویّت در ذهن‏ها پدید آید، این است که ((فلسفه‏ى حکومت عدل جهانى چیست؟ چرا باید در آخر الزمان، حکومتى توحیدى و عالمى بر پا شود؟ آیا صرفاً جنبه‏ى تعبّدى دارد و از جمله امورى است که قرآن و سنّت به آن خبر داده و تعبّداً باید به آن اعتقاد پیدا کرد - و لذا در بعضى از کتب، این قیام جهانى، از علائم قیامت شمرده شده است - و یا این که از غیر راه تعبّد نیز مى‏توان آن را اثبات کرد و به آن ایمان آورد؟)).

{mosimage}

به نظر مى‏آید که از غیر راه تعبّد نیز مى‏توان ضرورت تحقّق این حکومت و قیام را در آخر الزمان، به اثبات رساند و براى آن، زیر بناى عقلى یا عقلایى فرض کرد.
ما، در این مقاله، این موضوع را از دو منظر، بررسى خواهیم کرد:
۱- ضرورت حکومت عدل جهانى از دید اندیشه و خرد.
۲- لزوم حکومتى عادل در آخر الزمان.
یکم - ضرورت حکومت عدل جهانى‏
ضرورت حکومت عدل جهانى را از چند راه مى‏توان اثبات کرد:
الف) راه فطرى؛
ب) راه عقلى؛
ج) راه تاریخى.
الف) راه فطرى‏
ایمان به حتمیّت ظهور منجى عالم در فکر عموم انسان‏ها وجود دارد. منشأ این فکر، یک رشته اصول قوىّ و متین است که از سرشت و فطرت اصیل انسانى سرچشمه گرفته است؛ زیرا، بشر، فطرتاً، طالب رسیدن به کمال در تمام مجالات مربوط به خود است و او مى‏داند که این کمال، تنها، در سایه‏ى حکومت عدل توحیدى الهى تحقّق مى‏یابد.
معناى فطرت‏
دانشمندان، معتقدند که انسان، از نوعى کشش و میلِ همراه با آگاهى که عقلى و کلّى است و از غریزه آگاهانه‏تر است، مثل حسّ حقیقت جویى، حسّ و گرایش به زیبایى، حسّ پرستش، حسّ کمال جویى، برخوردار است که آن را فطرت مى‏گویند.
در اثبات آن، همین بس که آن را در خود مى‏بینیم.
خداوند متعال مى‏فرماید: ((إنّما أنت مذکّر لستَ علیهم بمصیطر))؛(۱) همانا، تو، تذکّر دهنده‏اى و تو مسلّط و توانا بر آنان نیستى.
نیز در جایى دیگر مى‏فرماید: ((قد أنزل الله إلیکم ذکراً))(۲)؛ هر آینه، خداوند، براى شما، قرآن را فرستاد.
نیز مى‏فرماید: ((إنّما یتذکّر أولوا الألباب))(۳)؛ منحصراً، خردمندان عالم، متذکّر مى‏شوند.
از این آیات و آیات دیگر، استفاده مى‏شود که انسان، معلوماتى فطرى دارد که قرآن، در واقع، تذکّرى بر آن‏ها است.
ویژگى‏هاى امور فطرى‏
۱- انسان، به آن‏ها درک روشن و معرفتى ویژه دارد.
۲- ثابت و پایدار و جاودانه‏اند؛ زیرا، لوازم ذات یک چیز، مانند ذاتیات آن، انفکاک ناپذیرند.
۳- همگانى و فراگیرند، کلیّت و عمومیّت دارند.
۴- با درک و معرفت فکرى و عقلى همراه‏اند.
۵- از قداست و تعالى اخلاقى بر خوردارند و دلیل آن نیز، فکرى و عقلانى بودن آن‏ها است.
راه شناخت فطریّات‏
براى اقامه‏ى برهان بر اثبات یک مطلوب، از دو شیوه مى‏توان بهره گرفت:
۱- شیوه‏ى مستقیم؛ در این شیوه، مقدماتى ذکر مى‏شود و مطلوب، مستقیماً، از آن‏ها به دست مى‏آید.
۲- شیوه‏ى غیر مستقیم؛ در این شیوه، نقیض مطلوب، ابطال مى‏گردد تا درستى مطلوب ثابت گردد.
شیوه‏هاى مستقیم‏
۱/۱- درون کاوى و مطالعه‏ى حالات روانى؛ زیرا، گرایش‏هاى فطرى، از نهادِ روح و جان انسان سرچشمه گرفته و از پدیده‏هاى روانى او است.
۲/۱- رجوع به آراى روان شناسان که به فعّالیّت‏هاى روانى و رفتارهایى که نمودار آن‏ها است، مى‏پردازد.
اقسام فطریّات‏
این فطریّات، بر دو قسم است:
۱- فطریّات در ناحیه‏ى دریافت‏ها که از اصول مشترک است، مانند محال بودن تناقض.
۲- فطریّات در ناحیه‏ى خواست‏ها و احساسات و گرایش‏ها. این نوع از فطریّات، از وجدانیّات است.
روان شناسان، تمایلات فطرى انسان را به سه دسته تقسیم کرده‏اند:
۱/۲- تمایلات شخصى، مانند تحصیل خوش بختى، استقلال‏طلبى، کسب قدرت، سیادت، کبر و غرور، احتیاج به تأثّر یا هیجانات روحى و حسّ تملّک.
۲/۲- تمایلات اجتماعى؛ این‏ها موجبِ نوعى علاقه و دل بستگى نسبت به همنوعان خود مى‏گردد. از مظاهر آن، محبّت و دوستىِ خانوادگى و میهن دوستى و تقلید و الگو پذیرى است.
۳/۲- تمایلات عالى؛ این‏ها عبارت است از حقّ جویى - که از کودکى در انسان وجود دارد - و میل به زیبایى دوستى و تمایلات اخلاقى و حسّ دینى.
ما، در این مقاله، در صدد بیان این مطلب‏ایم که اعتقاد و میل بشر به ظهور منجى براى عالمِ بشریّت، فطرى و غریزى است و در نهان و کمون همه‏ى انسان‏ها وجود داشته و دارد.
مرحوم شهید صدر ره مى‏فرماید:
لیس المهدى‏علیه السلام تجسیداً لعقیده إسلامیه ذات طابع دینى فحسب، بل هو عنوان لطموحٍ اتّجهت إلیه البشریّه بمختلف أدیانها و مذاهبها، و صیاغه لإلهام فطرى أدرک الناس من خلاله - على الرغم من تنوّع عقائدهم و وسائلهم إلى الغیب - أنّ للإنسانیه یوماً موعوداً على الأرض تحقّق فیه رسالات السماء بمغزاها الکبیر و هدفها النهایى، و تجد فیه المسیره المکدوده للانسان على مرّ التاریخ استقرارها و طمأنینتها بعد عناء طویل، بل لم یقتصر الشعور بهذا الیوم الغیبی، و المستقبل المنتظر على المؤمنین دینیّاً بالغیب، بل امتدّ إلى غیرهم أیضاً، و انعکس حتّى على أشدّ الأیدیولوجیات و الاتجاهات العقائدیه رفضاً بالغیب و الغیبیّات، کالمادیّه الجدلیّه التی فسّرت التاریخ على أساس التناقضات، و آمنت بیوم موعود تصفّى فیه کلّ تلک التناقضات و یسود فیه الوئام و السلام. و هکذا نجد أنّ التجربه النفسیه لهذا الشعور التی مارستها الإنسانیه على مرّ الزمان، من أوسع التجارب النفسیه و أکثرها عموماً بین أفراد الإنسان.(۴)
خلاصه‏ى فرمایش ایشان، این است که، اعتقاد به مهدى‏علیه السلام تنها نشانه‏ى یک باور اسلامى - با رنگ خاصِّ دینى - نیست، بلکه افزون بر آن، عنوانى است بر خواسته‏ها و آروزهاى همه‏ى انسان‏ها، با کیش‏ها و مذاهب گوناگون و نیز بازده الهامِ فطرىِ مردم است که با همه‏ى اختلاف‏هایشان در عقیده و مذهب، دریافته‏اند که براى انسانیّت، در روى زمین، روز موعودى خواهد بود که با فرا رسیدن آن، هدف نهایى و مقصد بزرگ رسالت‏هاى آسمانى، تحقّق مى‏یابد و مسیر آن - که در طول تاریخ پر از فراز و نشیب و پرت گاه بوده - به دنبال رنجى بسیار، هموارى و استوارى لازم را مى‏یابد.
انتظار آینده‏اى این چنین، تنها، در درون کسانى که با پذیرش ادیان، جهان غیب را پذیرفته‏اند، راه نیافته، بلکه به دیگران نیز سرایت کرده است تا آن جا که مى‏توان انعکاس چنین باورى را در مکتب‏هایى که با سر سختى، وجود غیب و موجودات غیبى را نفى مى‏کنند، دید. براى مثال، در ماتریالیسم دیالکتیک که تاریخ را بر اساس تضادها تفسیر مى‏کند، روزى مطرح است که تمامى تضادها از میان مى‏رود و سازش و آشتى حکم فرما مى‏گردد.
بدین سان مى‏بینیم که تجربه‏ى درونى‏اى که بشریّت، در طول تاریخ، در مورد این احساس داشته، در میان دیگر تجربه‏هاى روحى، از گستردگى و عمومیّت بیش‏ترى برخوردار است.
فیلسوف یونانى زیو - که ۳۵۰ سال قبل از میلاد مى‏زیسته - مى‏گوید: ((تنها راه سعادت و نجات بشر، در پیروى از یک نظام واحد است.))
پلوتاک، مورّخ و نویسنده‏ى یونانى در سال ۴۶ تا ۱۲۰ میلادى، مى‏نویسد: ((بر مردم است که مجتمع واحدى را تشکیل داده و قانون واحدى را متابعت کنند تا به سعادت برسند)).
متفکّر انگلیسى، بر تراند راسل، مى‏نویسد: ((عالَم، در انتظار مصلحى است که همه را تحت یک پرچم و یک شعار قرار دهد.))(۵).
آلبرت اینشتاین، صاحب نظریّه‏ى نسبیّت، مى‏نویسد: ((روزى که تمام عالم را سلامتى و صفا فرا گرفته و همه‏ى مردم با هم دوست و برادر باشند، دور نیست.)).
پر واضح است که این تعبیرات، برخاسته از فطرت و میل باطنى افراد است.
تبیین راه فطرت به صورت برهان‏
۱- راه فطرت، بر پایه‏ى میل به حکومت عدل جهانى‏
صورت برهان‏
الف) انسان، در کمون و سرشت خود، میل و گرایش به حکومت عدل جهانى و الهى را احساس مى‏کند.
ب) با مراجعه به دیگران، چنین گرایش و تمایلى را نیز در وجود آنان مى‏یابد.
ج) انسان، با مراجعه به سایر تمایلات فطرى و غریزى، پى مى‏برد که همه‏ى آن‏ها به دلیل قاعده‏ى: ((الأمثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد)) ناظر به واقعیّات بوده و امرى خیالى نیست.
د) اگر چنین تمایلى در انسان وجود دارد، پس باید آن حکومت عدل جهانى و توحیدى، در زمانى به صورت کامل، محقّق گردد؛ زیرا، میل و کشش، از امور ذات الاضافه است و تحقّق این امور، بدون تحقّق مضافٌ الیه، امکان‏پذیر نیست.
ه-) مصداق کامل حکومت عدل جهانى، همان حکومتى است که با تأییدات الهى، در آخر الزمان، به دست شخصى معصوم تحقّق مى‏یابد.
نتیجه این که میل و گرایش به این نوع حکومت، از تمایلات فطرى انسان است و لذا باید در خارج تحقّق یابد.
۲- راه فطرت بر اساس امید به حکومت برتر
صورت برهان‏
الف) انسان‏ها، در شرایط و حکومت‏هاى مختلف و با قطع امید از وضعیّت موجودِ جهان، در نهاد خود، احساس نوعى امید به حکومتى برتر از وضعیّت موجود در عالم را دارند.
ب) طبق بیان سابق، وجود چنین امیدى، دلیل بر تحقّق یافتن آن در عالم خارج خواهد بود.
ج) این امید و آرزو، جز به آن حکومتى که اسلام و بالأخص مکتب شیعه معرفى مى‏کند، تحقّق نخواهد پذیرفت.
نتیجه این که تحقّق یافتن حکومتى برتر در آخر الزمان، ضرورى است.
۳- راه فطرت بر اساس احساس نیاز
صورت برهان‏
الف) انسان، در وجود خود و دیگران، نیاز به حکومت عدل جهانى و توحیدى را احساس مى‏کند.
ب) این احساس، انسان را به چنین حکومتى با رهبریّت مردى الهى با صفاتى خاص، سوق مى‏دهد.
نتیجه این که انسان، به هدایت فطرى خود، حاکمى الهى و معصوم و توان‏مند و نیز حکومتى توحیدى و عادل را مى‏جوید که بتواند بر آورنده‏ى نیازهاى او به صورت کامل باشد و آن، غیر از حکومت عدل جهانى و توحیدى که با تأییدات خاص الهى است، نیست.
شهید مطهرى، رضوان الله علیه، نیز از همین راه براى اثبات معاد و حیات برزخى، استفاده کرده است. او، در کتاب (عدل الهى) مى‏نویسد:
ترس از مرگ و نگرانى از آن، مخصوص انسان است. حیوانات، درباره‏ى مرگ، فکر نمى‏کنند. آن چه در حیوانات وجود دارد، غریزه‏ى فرارِ از خطر و میل به حفظ حیات حاضر است. البته، میل به بقا، به معناى حفظ حیات موجود، لازمه‏ى مطلق حیات است، ولى در انسان، علاوه بر این، توجّه به آینده و بقا در آینده نیز وجود دارد. به عبارت دیگر، در انسان، آرزوى خلود و جاویدان ماندن، وجود دارد و این آرزو، مخصوص انسان است... نگرانى از مرگ، زاییده‏ى میل به خلود است و از آن جا که در نظامات، هیچ میلى، گزاف و بیهوده نیست، مى‏توان این میل را دلیلى بر بقاى بشر پس از مرگ دانست. این که ما، از فکر نیست شدن، رنج مى‏بریم، خود، دلیل است بر این که ما نیست نمى‏شویم. اگر ما، مانند گُل‏ها و گیاهان، زندگى موقّت و محدودى مى‏داشتیم، آرزوى خلود به صورت یک میل اصیل، در ما به وجود نمى‏آمد. وجود عطش، دلیلِ وجود آب است. وجود هر میل و استعداد اصیل دیگر هم دلیل وجود کمالى است که استعداد و میل به سوى آن متوجّه است. گویى، هر استعداد، سابقه‏اى ذهنى و خاطره‏اى است از کمالى که باید به سوى آن شتافت. آرزو و نگرانى درباره‏ى خلود و جاودانگى - که همواره انسان را به خود مشعول مى‏دارد - تجلّیات و تظاهرات نهاد و واقعیّت نیستى‏ناپذیر انسان است...(۶)
خلاصه‏ى مطلب این که عشق به صلح و عدالت، در درون جان هر کسى هست. همه، از صلح و عدل، لذّت مى‏برند و با تمام وجود خود، خواهان جهانى مملوّ از این دو هستند. آیا این، یک عطش کاذب است یا نیاز واقعى که در زمینه‏ى آن، الهام درونى به کمک خرد شتافته تا تأکید بیش‏ترى روى ضرورت آن کند؟ آیا همیشه تشنگى ما، دلیل بر این نیست که آبى در طبیعت وجود دارد و اگر آب، وجود خارجى نداشته باشد، آیا ممکن است عطش و عشق و علاقه به آن، در درون ما وجود داشته باشد؟
ما، مى‏خروشیم، فریاد مى‏زنیم، عدالت و صلح مى‏طلبیم، و این، نشانه‏ى آن است که سرانجام، این خواسته تحقّق مى‏پذیرد و در جهان پیاده مى‏گردد.
اصولاً، فطرت کاذب، مفهومى ندارد؛ زیرا، مى‏دانیم که آفرینش و جهان طبیعت، یک واحد به هم پیوسته است و هرگز مرکَّب از یک سلسله موجودات از هم گسسته و از هم جدا نیست. روى این جهت، هر عشق اصیل و فطرى، حاکى از وجود معشوقى در خارج و جذبه و کشش آن است. به هر حال، فطرت و نهاد آدمى، به وضوح، فریاد مى‏زند که سرانجام، صلح و عدالت، جهان را فرا خواهد گرفت. و بساط ستم برچیده خواهد شد؛ چرا که این، خواست عمومى و فطرى انسان‏ها است. پس باید این خواست بشر، روزى تحقّق یابد و هر روزى که مى‏گذرد، زمینه‏ى ظهور آن قیام، فراهم‏تر مى‏شود.
ب) راه عقلى‏
موضوع را از این زاویه با ذکر چند مقدمه، پى مى‏گیریم:
خداوند متعال، انسان را عبث و بیهوده خلق نکرده و آنان را به حال خود وانگذاشته است، بلکه هدف از خلقت - در عین بى نیازىِ از خلق - همان رسیدنِ خلق به مصالح بزرگى است که کمال بشر به سبب آن‏ها، تحقّق مى‏پذیرد.
خداوند متعال مى‏فرماید: ((و ما خلقت الجنّ و الإنس إلاّ لیعبدون))(۷)؛ ما، جنّ و انس را، تنها، براى عبادت خالص خداوند، خلق کردیم.
آن چه به یک معناى وسیع از این آیه استفاده مى‏شود، این است که هدف نهایى از خلقت، در دستْ‏رسى بشر به کمال خود است که با توجیه عقیده و انحصار رفتار انسان بر طاعت خدا و عدالت او در هر حرکت و سکونى، حاصل مى‏گردد.
این کمال عالى براى انسان، از چند جنبه قابل طرح است:
جنبه‏ى یکم - جنبه‏ى فردى است، به این معنا که هدف از خلقت، آن است که افراد، به کمال مطلوب خود برسند.
جنبه‏ى دوم - جنبه‏ى اجتماعى است، به این معنا که در جامعه، مجتمعى کامل و بشرى متکامل ایجاد گردد که زندگى افراد آن جامعه، بر اساس عدل و اخلاص است و از هر کارى که با هدف عالى خلقت او منافات دارد، دورند.
جنبه‏ى سوم - جنبه‏ى حکومتى است، به این معنا که در جامعه، حکومتى بر اساس عدل و حقّ، حاکم شده که احکام آن، برگرفته از دستورهاى الهى است.
حال که غرض از خلقت، مشخص شد، پس خداوند متعال، باید هر امرى را که در جهت این هدف بزرگ است، ایجاد کند، و هر چیزى را که ممکن است مانع تحقّق آن هدف گردد، از میان بردارد، ولو تحقّق این هدف، مستلزم بر هم خوردن قوانین طبیعت و ایجاد معجزات است، باید آن معجزه را در خارج ایجاد کند؛ زیرا، هدف از ایجاد قوانین طبیعى، به اجرا گذاشتن اهداف خلقت است و اگر تحقّق اهداف خلقت، متوقّف بر به هم خوردن قوانین نظام طبیعى است، به ناچار، باید معجزات تحقّق یابد.
با مراجعه به تاریخ، به طور قطع پى مى‏بریم که این هدف الهى که در این آیه به آن اشاره شده و عقل نیز به آن پى مى‏برد، در طول تاریخ بشریّت، هنوز تحقّق نیافته است، پس باید به این نتیجه برسیم که این حکومت عدل جهانى و توحیدى، در آینده‏ى عمرِ بشریّت، با مشیّت الهى، تحقّق خواهد یافت.
نتیجه‏اى را که از این آیه‏ى شریف گرفتیم، به طور وضوح، مى‏توان از آیات دیگرى مانند موارد زیر، نیز نتیجه گرفت:
۱- ((وعد الله الذین ءامنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فى الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکننّ لهم دینهم الذى ارتضى لهم، و لیبدلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننى لا یشرکون بى شیئاً و مَنْ کَفَر بعد ذالک فأولئک هم الفاسقون))؛(۸) خدا به کسانى که از شما بندگان (که به خدا و حجّت عصر) ایمان آرد و نیکوکار گردد، وعده فرموده است که در (ظهور امام زمان‏علیه السلام) در زمین خلافت دهد (و به جاى امم سالفه، حکومت و اقتدار بخشد) چنان که امم صالح پیامبران سلف، جانشینان خود شدند و علاوه بر خلافت، دین پسندیده‏ى آنان را (که اسلام واقعى است) بر همه‏ى ادیان تمکّن و تسلّط عطا کند و بر همه‏ى مؤمنان، پس از خوف و اندیشه از دشمنان، ایمنى کامل دهد که مرا به یگانگى، بى هیچ شائبه‏ى شرک و ریا، پرستش کنند و بعد از آن، هر که کافر شود، در حقیقت، همان تبهکاران‏اند که با (وجود) شناسایى حق، از پَسِ شهوت نفس، به راه کفر مى‏روند.
دراین آیه‏ى شریف، قرائنى وجود دارد که نشان مى‏دهد مراد آیه، عصر ظهور حکومت جهانى است:
الف) کلمه‏ى ((الارض)) که با نبود قرینه بر انصراف به موضع خاصّى، ظهور در عموم دارد.
ب) تمکین تام و استقرار حقیقى دین، بدون سیادت و تسلّط دین بر کلّ عالم، تحقّق نمى‏پذیرد.
ج) خوف، به طور کلّى، به امن و امان متبدّل نمى‏شود، مگر بعد از آن که سلطه‏ى دین، بر کلّ روى زمین فراگیر شود.
۲- ((هو الذى أرسل رسوله بالهدى و دین الحقّ لیظهره على الدین کلّه و لو کره المشرکون))؛(۹) او خدایى است که رسول خود را با دین حقّ، به هدایت خلق فرستاد تا بر همه‏ى ادیان جهان، تسلّط و برترى دهد.
در این آیه نیز، قرائنى وجود دارد که حکومت عدل جهانى را مى‏رساند.
الف) حرف ((ل)) در جمله‏ى ((لیظهره)) دلالت بر علّت و غایت دارد. به این بیان که سبب در فرو فرستادن شریعت اسلام، غلبه دادن آن بر جمیع ادیان و عقاید است و این، تنها، با سیطره‏ى دین حقّ در کلّ جهان، تحقّق مى‏پذیرد. و از آن رو که اهداف الهى، غیر قابل تخلّف است، لذا این هدف، در آینده، تحقّق خواهد پذیرفت.
ب) ضمیر ((ه)) در (لیظهره) به جهت نزدیکى آن به واژه‏ى ((دین)) نیز به جهت لزوم سنخیّت میان غالب و مغلوب، به ((دین)) بر مى‏گردد و نه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم . از آن جا که مغلوب، جمیع ادیان است، پس باید غالب نیز از جنس ادیان باشد که همان دین حق است.
از مجموع مقدّمات گذشته، پى مى‏بریم که براى تحقّق اهداف خلقت، خصوصاً خلقت انسان - از آن جهت که افعال خداوند، هدف‏مند است - باید زمینه‏ى حکومت عدل جهانى و توحیدى فراهم شود، و با عنایات و توجّهات خاصّ الهى، رهبرى الهى و معصوم، ظهور کند تا آن حکومت، در روى زمین، تحقّق یابد و افراد جامعه نیز در سایه‏ى آن حکومت الهى، به کمال مطلوب خود برسند.
این حکومت عدل جهانى و توحیدى، ولو تاکنون شرایطاش تحقّق نیافته، ولى در گذر زمان، با تحقّق شرایطاش، در آخر الزمان، تحقّق پیدا خواهد کرد.
تفاوت راه فطرى و عقلى‏
۱- گاه، اشخاص را مى‏یابیم که بر اثر عوامل مختلف معرفتى و روانى، نسبت به مباحث مهدویّت موضعى شکّاکانه اتخاذ مى‏کنند و به اِشکال تراشى و شبهه آفرینى مى‏پردازند. بدیهى است که راه فطرى که بر پایه‏ى امور فطرى استوار بوده و با وجدان‏هاى بیدار و ذهن‏هاى صاف و بى آلایش مردمان، سر و کار دارد، براى اقناع چنین اشخاصى، کفایت نمى‏کند. در این جا است که دلیل عقلى، راهگشا مى‏شود و مى‏تواند در خلال احتجاجات و مناظره‏هاى کلامى، حقانیّت اعتقاد به مهدویّت را به اثبات رساند.
بنابراین، امتیاز دلیل عقلى، آن است که در مقام احتجاج و مناظره با منکران، کارایى بیش‏ترى دارد، و اگر در هدایت منکران لجوج و متعصّب، توفیق نیابد، دست کم، از تأثیر شبهات آنان در سایر افراد جلوگیرى مى‏کند و نامعقول بودن ادله‏ى آنان را آشکار مى‏سازد.
۲- استدلال عقلى، مى‏تواند در تقویّت اعتقاد دینى، مؤثّر باشد؛ زیرا، هر گاه، عقل انسان، در برابر مطلبى خاضع گردد و به آن گردن نهد، قلب و دل او، گرایش بیش‏ترى به آن مى‏یابد.
۳- اعتقاد انسان، اگر بر عواطف مبتنى باشد، مى‏تواند بر اثر شبهات تردید آفرین، دچار تزلزل گردد. در این موارد، یافتن مبانى استوار عقلى و زدودن شک‏ها و تردیدها در سایه‏ى آن، نقش مهمّى در پیشگیرى و یا جبران آسیب‏هاى وارد شده دارد.
ج) راه تاریخى‏
با مراجعه به تاریخ گذشته و حال، پى مى‏بریم که بشر، در طول تاریخ خود، گرفتار انواع عذاب‏ها و شقاوت‏ها و قتل و غارت‏ها بوده است، خصوصاً، انسان‏هاى موحّد که به جرم پاسدارى از حقّ و حقیقت و توحید، انواع عذاب‏ها را به جان خریدند.
قرآن کریم، در رابطه با قضیه‏ى اصحاب أُخدود - که خندق بزرگى حفر کردند و در آن آتشى بس عظیم فراهم آوردند تا مؤمنان و موحّدان را در آن انداخته و زنده زنده بسوزانند - مى‏گوید:
(( بسم الله الرحمن الرحیم * و السماء ذات البروج * و الیوم الموعود * و شاهد و مشهود * قتل أصحاب الأخدود * النارِ ذاتِ الوقود * إذهم علیها قعود * و هم على ما یفعلون بالمؤمنین شهود * و ما نقموا منهم إلاّ أنْ یؤمنوا بالله العزیز الحمید))؛(۱۰) به نام خداى بخشنده‏ى مهربان. قسم به آسمان بلندى که داراى کاخ‏هاى با عظمت است. و قسم به روز موعود (قیامت که وعده‏گاه خلایق است). و قسم به شاهدِ (عالَم، پیغمبر خاتم) و مشهودِ (او قیامت و امّت). اصحاب اخدود، همه، کشته و نابود شدند. همان مردم ظالمى که آتش سختى به جان خلق بر افروختند. که (بى رحمانه) در کنار آن خندق‏هاى آتش بنشستند. و سوختن مؤمنانى که به آتش افکندند، مشاهده کردند. و با آن مؤمنانى که سوزاندند، هیچ عدواتى نداشتند جز آن که آنان به خداى مقتدر ستوده صفات، ایمان آورده بودند.
در صفحه‏اى دیگر از تاریخ مى‏خوانیم که فرعون مصر، به مجرّد دیدن رؤیایى در خواب، چه جنایاتى در طول عمر خود انجام داد تا وجودش از گزند بلیّات محفوظ بماند.
باز در صفحه‏اى دیگر از تاریخ، جنایات شخصى دیگر به نام حجّاج بن یوسف ثقفى را مشاهده مى‏کنیم که در مدّت بیست سالى که بر عراق حاکم شد، جنایاتى هول‏ناک را انجام داد. مسعودى، در کتاب (مروج الذهب) مى‏نویسد:
تعداد کسانى را که شخص حجّاج به صورت قتلِ صبر، از پاى در آورد، صد و بیست هزار نفر بوده است. و این، غیر از آن مقدارى است که به دست لشکریان او به قتل رسیدند. در زندان‏هاى او، حدود پنجاه هزار نفر مرد و سى هزار نفر زن، به قتل رسیدند که شانزده هزار نفر آنان، عریان و برهنه بوده‏اند. زنان و مردان را در یک مکان زندانى مى‏کرد در حالى که براى آن مکان، هیچ سایبانى از گرما در تابستان و پوششى از سرما در زمستان نبود...(۱۱)
این، بخش کوچک از جنایات در تاریخ است که با مراجعه به صفحات آن، به آن‏ها پى مى‏بریم.
جنایات و ظلم بر مظلومان و موحّدان، نه تنها پایان نیافته، بلکه به طور سرسام آورى، رو به افزایش نهاده است، به حدّى که روى جنایتکاران گذشته را سفید کرده است!
جنگ جهانى اوّل بر پا شد و در آن، انسان‏هاى بى گناهى به قتل رسیدند که بنابر آمار رسمى، تنها، تعداد کشته شدگان این جنگ، به بیست و دو میلیون نفر رسید.
بعد از مدّت زمانى کوتاه، آتش جنگ جهانى دوم، شعله‏ور گشت و با کمال تأسّف، آتش آن، دامان هفتاد میلیون انسان را گرفت و به کام مرگ فرو برد. در همین جنگ، فاجعه‏ى عظیم هیروشیما و ناکازاکى رخ داد که ده‏ها هزار نفر، با سلاح‏هاى اتمى که به دست همین بشر پیشرفته ساخته شده بود، به کام مرگ فرو رفتند.
در قضیّه‏ى استعمار کشور مسلمان الجزائر به دست فرانسه، به جهت مقابله‏ى ملّت مسلمان آن دیار با استعمارگران، حدود دو میلیون نفر به دست اشغالگران فرانسوى، به شهادت رسیدند. در آن جا، مردمى را که به مساجد پناه برده بودند، با انفجار بمب، به شهادت رساندند.
در تجاوزى که آمریکا به ویتنام کرد، صدها هزار نفر را با انواع بمب‏ها و سلاح‏ها به قتل رسانید که عوارض شیمیایى آن جنگ، هنوز هم وجود دارد.
با مراجعه به تاریخ پنجاه ساله‏ى ملّت مظلوم فلسطین، به بخشى از جنایات صهیونیست‏ها بر این ملّت مظلوم، پى مى‏بریم. در طول این مدّت، میلیون‏ها مسلمان را آواره کردند و ده‏ها هزار نفر را به شهادت رساندند.
حال با تأمّلى نسبت به آینده‏ى بشر و خصومت‏هایى که میان ملّت‏هاى مختلف پدید آمده - که به مانند آتش زیر خاکستر، آبستن جنایت‏ها و فجایعى در آینده‏ى بشریّت است - خصوصاً با در نظر گرفتن تسلیحات خطرناک کشتار جمعى که کشورها براى نابودى هم دیگر فراهم آورده‏اند که مى‏تواند ده‏ها بار، کره‏ى زمین را به نابودى بکشاند، و بالاخصّ با طرح برخورد تمدّن‏ها که از سوى بعضى از روشنفکران آمریکایى از جمله ساموئل هانتینگتون داده شده و امروز، سیاست مداران آمریکایى نیز آن را دنبال مى‏کنند، در مى‏یابیم که چه خطر عظیمى، جامعه‏ى بشر را تهدید مى‏کند. حال، آیا بشر، امیدى به آینده‏ى زندگى خود دارد؟ آیا در صورت عملى شدن آن طرح، احدى در روى زمین باقى خواهد ماند؟
راسل، در کتاب خود به نام امیدهاى نو، مى‏نویسد:
احساس حیرت و ضعف و عدم قدرت در عصر حاضر، همه را فرا گرفته است. انسان، در خود مى‏بیند که هر لحظه، به سوى جنگى خانه‏مان سوز، پیش مى‏رود که خود، خواهان آن نبوده است، جنگى که در آینده، بیش‏تر بشر را به کام مرگ و نابودى خواهد کشاند، ولى در عین حال، ما انسان‏ها، به مانند خرگوشى که به جهت دیدن مارى بزرگ در جاى خود میخ کوب شده و متحیّر است که چه کند و چه مى‏شود، نگاه به آینده‏اى که بس خطرناک است مى‏اندازیم که براى انسان پیش‏بینى شده، بدون آن که کوچک‏ترین کارى از ما براى جلوگیرى از آن برآید...(۱۲)
حال با در نظر گرفتن این ظلم‏ها و تعدّى‏ها و خطرهایى که آینده‏ى بشر را تهدید مى‏کند، راه حلّ چیست؟ آیا بشر خود مى‏تواند با طرح برنامه‏اى که ضمانت اجرایى نیز داشته باشد، صلاح و سعادت را بر کلّ عالم حکم فرما سازد یا بر این بشر نوشته شده که تا آخر عمرِ کره‏ى زمین، باید با درد و رنج و مصیبت زندگى کند یا ضرورت اقتضا مى‏کند که مُصلحى غیبى از جانب خداوند متعال، براى هدایت و نجات این امّت ظهور کرده و امّت را از این ظلم‏ها و تعدّى‏ها نجات داده و جلوى نابودى و هلاکت کلّ بشر قبل از رسیدن او به اهداف خود، گرفته و آنان را به سعادت واقعى رهنمون سازد؟
امام مهدى ‏علیه السلام امداد غیبى الهى‏
کلمه‏ى ((غیب)) در مقابل ((شهادت)) به معناى ((امر پنهان)) به صورت مکرّر، در قرآن کریم به کار رفته است. خداوند متعال درباره‏ى صفات و خصوصیّات متّقیان مى‏فرماید الذین یؤمنون بالغیب))(۱۳)؛ متّقیان، کسانى هستند که به غیب ایمان دارند.
ایمان به غیب، مصادیق متعدّدى دارد که یکى از آن‏ها، ایمان به امدادات غیبى است که گاهى به صورت اختصاصى و گاه نیز به صورت عمومى و اجتماعى، براى بشر مى‏رسد. این، به جهت لطف و عنایت الهى است که انسان را رها نگذاشته و هر آن و لحظه، او را مورد لطف خود قرار مى‏دهد. خداوند متعال مى‏فرماید و کنتم على شفا حفره من النار فأنقذکم منها))(۱۴)؛ در صورتى که بر پرت گاه آتش بودید، خدا، شما را نجات داد.
ظهور امام مهدى‏علیه السلام یکى دیگر از امدادات غیبى اجتماعى و الهى است که کلّ بشریّت را به سعادت و نجات رهنمون خواهد کرد و اعتقاد به آن نیز از واجبات است. شیخ ناصر الدین البانى مى‏نویسد:
إنّ عقیده خروجِ المهدی عقیده ثابته متواتره عنه‏صلى الله علیه وآله وسلم یجب الایمان بها؛ لأنّها من أمور الغیب. و الایمان بها من صفات المتّقین کما قال الم * ذالک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین * الذین یؤمنون بالغیب))،(۱۵) و إنّ إنکارها لا یصدر إلاّ من جاهلٍ مکابرٍ. أسأل الله تعالى أنْ یتوفّانا على الإیمان بها و بکلّ ما صحّ فی الکتاب و السنه؛
همانا، عقیده‏ى به خروج مهدى، عقیده‏اى است ثابت و متواتر از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله که ایمان به آن واجب است؛ زیرا، این عقیده، از امور غیب است که ایمان به آن، از صفات متّقیان در قرآن کریم شمرده شده است. خداوند مى‏فرماید: ((این کتاب، شک در آن نیست (و) راهنماى پرهیزکاران است. آن کسانى که به جهان غیب ایمان آوردند.))
همانا، انکار این عقیده، جز از فرد جاهلِ زورگو، صادر نمى‏گردد. از خداوند متعال، مى‏طلبم که ما را بر ایمان به این عقیده و به هر امرى که به طور صحیح، از کتاب و سنت ثابت شده، بمیراند.
همین مطلب را استاد عبد المحسن بن حمد العباد در ردّ منکران عقیده به مهدویّت در دانشگاه مدینه‏ى منوّره، ایراد کرد:
و التصدیق بها داخل فی الإیمان بأنّ محمّداً رسول اللّه‏صلى الله علیه وآله ؛ لأنّ من الإیمان به تصدیقه فیما أخبر به، و داخل فی الإیمان بالغیب الذی امتدح الله المؤمنین به بقوله: ((الم * ذالک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین * الذین یؤمنون بالغیب...)).(۱۶)
تصدیق و اعتقاد به قضیّه‏ى مهدویّت، داخل در ایمان به رسالت پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم است؛ زیرا، از آثار ایمان به پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم ایمان و تصدیق به او است در امورى که به آن‏ها خبر داده، و داخل در ایمان به غیبى است که خداوند متعال مؤمنین را به جهت ایمان به آن، مدح کرده است آنجا که مى‏فرماید: ((این کتاب، شک در آن نیست (و) متقیان را هدایت مى‏کند. آنان که به غیب ایمان دارند و...)).
خوش‏بینى نسبت به جریان کلّى عالم‏
مرحوم شهید مطهرى در کتاب قیام و انقلاب مهدى‏علیه السلام مى‏نویسد:
اندیشه‏ى پیروزى نهایى نیروى حقّ و صلح و عدالت بر نیروى باطل و ستیز و ظلم، گسترش جهانى ایمان اسلامى، استقرار کامل و همه جانبه‏ى ارزش‏هاى انسانى، تشکیل مدینه‏ى فاضله و جامعه‏ى ایده آل، و بالاخره اجراى این ایده‏ى عمومى وانسانى به وسیله‏ى شخصیّتى مقدّس و عالى قدر - که در روایات متواتر اسلامى، از او به ((مهدى)) تعبیر شده است - اندیشه‏اى است که کم و بیش، همه‏ى فرق و مذاهب اسلامى - با تفاوت‏ها و اختلاف‏هایى - بدان مؤمن و معتقدند؛ زیرا، این اندیشه، به حسب اصل و ریشه‏ى قرآنى است. این، قرآن مجید است که با قاطعیّت تمام، پیروزى نهایى ایمان اسلامى، غلبه‏ى قطعى صالحان و متّقیان، کوتاه شدن دست ستمکاران و جباران را براى همیشه، و آینده‏ى درخشان و سعادت‏مندانه‏ى بشریّت را نوید داده است.
این اندیشه، بیش از هر چیز، مشتمل به عنصر خوش بینى نسبت به جریان کلّى نظام طبیعت و سیر تکاملى تاریخ و اطمینان به آینده، و طرد عنصر بدبینى نسبت به پایان کار بشریّت است که طبق بسیارى از نظریّه‏ها و فرضیه‏ها، فوق العادّه تاریک و ابتر است...
امید و آرزوى تحقیق این نوید کلّى جهانى انسانى، در زبان روایات اسلامى، ((انتظار فرج)) خوانده شده است و عبادت - بلکه افضل عبادات - شمرده شده است. اصل انتظار فرج، از یک اصل کلّى اسلامى و قرآنى دیگر، استنتاج مى‏شود و آن، اصل ((حرمت یأس از روح الله)) است.
مردم مؤمن به عنایات الهى، هرگز و در هیچ شرایطى، امید خویش را از دست نمى‏دهند و تسلیم یأس و ناامیدى و بیهوده گرایى نمى‏گردند. چیزى که هست، این انتظار فرج و این عدم یأس از روح الله، در مورد یک عنایت عمومى و بشرى است، نه شخص یا گروهى، بعلاوه، توأم است با نویدهاى خاص و مشخّص که به آن قطعیّت داده است.(۱۷)
ایشان، در جایى دیگر از کتاب‏اش مى‏فرماید:
آرمان قیام و انقلاب مهدى‏علیه السلام یک فلسفه‏ى بزرگ اجتماعى اسلامى است. این آرمان بزرگ، گذشته از این که الهام بخش ایده و راه گشاى به سوى آینده است، آینه‏ى بسیار مناسبى است براى شناخت آرمان‏هاى اسلامى.
این نوید، ارکان و عناصر مختلفى دارد که برخى، فلسفى و جهانى است و جزئى از جهان بینى اسلامى است، و برخى، فرهنگى و تربیّتى است، و برخى، سیاسى است، و برخى، اقتصادى است، و برخى، اجتماعى است، و برخى، انسانى یا انسانى - طبیعى است.(۱۸)
دوم - وقوع حکومت جهانى توحیدى در آخر الزّمان‏
تکامل فرد و در نتیجه ایجاد مجتمع کامل و نیز دولت و حکومت عدل در جامعه، با دو عامل اساسى تحقّق‏پذیر است: ۱- عامل خارجى؛ ۲- عامل داخلى.
۱- عامل خارجى، آن است که هر فرد از افراد جامعه و در نتیجه مجتمع، معناى عدل و کمالى را که هدف از خلقت او در آن است، بداند، و نیز راهى را که باید انسان در رسیدن به آن هدف بپیماید، بشناسد.
از آن رو که فهم‏هاى بشرى، قاصر از درک این امور است، لذا بشر در طول تاریخ، محتاج به انبیا براى هدایت و رسیدن به اهداف خود بوده است. این هدف بزرگ، از جانب خداوند، با ارسال پیامبران و اوصیا، در طول تاریخ، تحقّق پیدا کرده است.
۲- عامل داخلى، همان شعورِ بشر به این مسئولیّت و هدف بزرگ است. لذا به جهت رسیدن به هدف، تحقّق این عاملِ داخلى در وجود انسان، لازم است. این شعورِ به مسئولیّت، تحقّق پیدا نمى‏کند، مگر به این که‏
الف) عقل، اهمیّت اطاعت خداوند و خضوع و خشوع نسبت به او را درک کند.
ب) بداند که این اطاعت، ضامن حقیقى براى سعادت خود و جامعه و ایجاد عدل مطلق در جامعه خواهد بود.
ج) حقیقت عدل و قسط و آثار و برکات آن را بداند.
این عامل داخلى، با انواع‏اش، از چند طریق قابل پیاده شدن است:
طریق یکم - این که این ایمان و اخلاص، در افراد جامعه، به صورت معجزه، تحقّق یابد. این احتمال، با قانون معجزات، منافات دارد؛ زیرا، معجزه، طریق انحصارى است، در حالى که براى رسیدن به نتیجه و هدف، راه‏هاى دیگر غیر از طریق معجزه وجود دارد. و نیز با اختیار انسان - که کمال او در گرو آن است - منافات دارد. در نتیجه، بشر، باید خود به خود و بدون جبر، با تجربه و ارشاد، به سطحى عالى از فهم و شعور به آن امور برسد تا بتواند آن هدف عالى را با رهبرى الهى، پیاده کند.
حال، با ملاحظه‏ى حالات و خصوصیّات بشر، پى مى‏بریم که هنوز، انسان، به آن سطح عالى از فهم و شعور، براى رسیدن به آن هدف کامل، نرسیده است؛ زیرا، بشر، از ابتداى خلقت، دو شرط اساسى از شرایط تطبیق عدل کامل را نداشته است:
۱- شناخت عدل به صورت کامل؛
۲- آمادگى براى فداکارى در راه تطبیق و پیاده کردن عدالت، بعد از شناخت آن.
اگر بر فرض، بشر، شرط یکم را دارا باشد، هنوز آمادگى براى شرط دوم را پیدا نکرده است. انبیا، در طول تاریخ بشر، متکفّل این دو شرط بوده و مردم را به غرض اساسى از ایجاد بشر که همان حکومت عدل جهانى و الهى است، بشارت داده‏اند. خداوند متعال مى‏فرماید:
((و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر أنّ الأرض یرثها عبادى الصالحون))(۱۹)؛ ما، بعد از تورات، در زبور داود نوشتیم که ((یقیناً، بندگان نیکوکار من، زمین را وارث و متصرّف خواهند شد.)).
و نیز خداوند متعال مى‏فرماید:
((هوالذى أرسل رسوله بالهدى و دین الحقّ لیظهره على الدین کلّه و لو کره المشرکون))؛(۲۰) او خدایى است که رسول خود را با دین حقّ، براى هدایتِ خلق فرستاد تا بر همه‏ى ادیانِ عالم، تسلّط دهد.
ولى از طرفى دیگر مى‏دانیم که براى هیچ یک از انبیاى الهى، به دو دلیلى که گذشت، شرایط اساسى براى هدایت فعلى کلّى بشر و ایجاد حکومت عدل جهانى، میسّر نگردید.
خداوند متعال، در باره‏ى قوم حضرت نوح‏علیه السلام که نهصد و پنجاه سال، قوم خود را به حقّ و حقیقت دعوت کرد، مى‏فرماید:
((قال ربّ إنّى دعوت قومى لیلاً و نهاراً)) فلم یزدهم دعائى إلاّ فراراً* و إنّى کلّما دعوتهم لتغفرلهم جعلوا أصابعهم فى آذانهم واستغشوا ثیابهم و أصرّوا و استکبروا استکباراً؛(۲۱) نوح‏علیه السلام گفت: ((بارالها! من، هر چه قوم خود را شب و روز دعوت کردم، دعوت و پندم، جز به فرار و اعراض آنان نیفزود! و هر آن چه آنان را به مغفرت و آمرزش تو خواندم، انگشت (جهل و عناد) بر گوش نهادند و جامه را به رخسار افکندند (تا مرا نبینند و سخن‏ام را نشنوند) و بر کفر اصرار و لجاج ورزیدند و سخت راه تکبّر و نخوت پیمودند!)).
نیز حضرت ابراهیم‏علیه السلام پس از آن همه دعوت به توحید، به آتش افکنده شد. و قوم موسى‏علیه السلام در جواب آن حضرت عرض کردند:
((فاذهب أنت و ربّکَ فقاتلا إنّا هاهنا قاعدون))؛(۲۲) پس تو پروردگارت بروید و با آنان قتال کنید و ما، این جا، نشسته‏ایم.
خداوند متعال، در اعتراض به جماعتى از اصحاب پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مى‏فرماید:
((یا أیّها الذین ءامنوا مالکم إذا قیل لکم انفروا فى سبیل الله اثّاقلتم إلى الأرض أرضیتم بالحیاه الدنیا من الآخره فما متاع الحیاه الدنیا إلاّ قلیل))؛(۲۳) اى کسانى که ایمان آوردید! چرا آن هنگام که به شما امر شود که براى جهاد در راه دین، بى درنگ آماده شوید، (چون بار گران) به خاک زمین دل بسته‏اید؟ آیا راضى به زندگانى دنیا، عوض حیات ابدى آخرت شدید در صورتى که متاع دنیا در برابر عالم آخرت، اندک و ناچیز است؟
حال به این نتیجه مى‏رسیم که بشر، تا کنون، به شروط اساسى براى تشکیل حکومت جهانى، دست نیافته و زمینه را براى ظهور آن حضرت فراهم نساخته است. ولو ممکن است که از ناحیه‏ى خداوند متعال نیز، جهاتى براى این تأخیر، در نظر گرفته شده باشد، ولى به طور قطع مى‏دانیم که بشر، روزى، براى تأسیس این حکومت عدل جهانى و توحیدى، برپاخاسته و زمینه و شرایط را، عملاً، مهیّا خواهد کرد و خداوند نیز از باب لطف، این حکومت را عملى و پیاده خواهد کرد.
حکمت تأخیر از دیدگاه روایات‏
در روایتى، امام باقرعلیه السلام مى‏فرماید:
دولتنا آخرالدول، ولن یبقى أهل بیت لهم دوله إلاّ ملکوا قبلنا لئلاّ یقولوا - إذا رأوا سیرتنا - : ((إذا ملکنا سرنا مثل سیره هؤلاء.)). و هو قول الله، عزّوجلّ : ((والعاقبه للمتقین))؛(۲۴)
دولت و حکومت ما، آخرین دولت‏ها و حکومت‏ها است. حکومت، براى هیچ اهل بیتى باقى نمى‏ماند، مگر این که قبل از ما، به حکومت رسیده و آن را به نهایت رسانده است، به جهت این که هرگاه سیره‏ى ما را در حکومت مشاهده کردند، نگویند: ((اگر ما نیز مالک و عهده دار حکومت بودیم، این چنین حکومت مى‏کردیم.)). اشاره به این معنا است قول خداوند متعال که مى‏فرماید: ((عاقبت، براى پرهیزکاران است.)).
مقدمات ظهور
از طرفى دیگر مى‏دانیم که هر عمل اجتماعى، چه کوچک باشد و چه بزرگ، احتیاج به آماده شدن ظروف مناسب است تا چه رسد به این امر بزرگ که در حقیقت، انقلابى جهانى و فراگیر در تمام زمینه‏ها، اعم از اقتصادى و سیاسى و اجتماعى و... است. لذا، این انقلاب، احتیاج به مقدّمات و آمادگى‏هایى دارد که بعضاً، به آن اشاره مى‏شود:
۱- پیشرفت و رشد عقلانى و دینى، و لو در طبقه‏ى خاصّى از بشر.
۲- انحراف عمومى در میان بشر.
۳- انتشار ظلم و فساد در عالم در نتیجه‏ى دور شدن بشر از دین الهى و متابعت از هواهاى نفسانى.
۴- پیشرفت بشر در فن آورى؛ زیرا، تمام امور امام زمان‏علیه السلام در عصر ظهور، با معجزه انجام نمى‏گیرد.
۵- آماده شدن یاران خاص امام مهدى‏علیه السلام براى نصرت آن حضرت و شرکت در برپایى حکومت عدل جهانى.
________________________________________
۱) غاشیه: ۲۱ - ۲۲.
۲) طلاق: ۱۰.
۳) زمر: ۹.
۴) بحث حول المهدی، ص ۷ - ۸.
۵) امیدهاى نو، راسل.
۶) مجموعه آثار، ج ۱، ص ۲۰۰ - ۲۰۱.
۷) ذاریات: ۵۶.
۸) نور: ۵۵.
۹) توبه: ۳۳.
۱۰) بروج: ۱ - ۸.
۱۱) مروج الذهب، ج ۳، ص ۱۶۶ - ۱۶۷.
۱۲) امیدهاى نو، از راسل.
۱۳) بقره: ۳.
۱۴) آل عمران: ۱۰۳.
۱۵) مجله‏ى التمدن الإسلامی، ش ۲۲، ص ۶۴۳،چ دمشق.
۱۶) مجله‏ى الجامعه الإسلامیه، ش ۳، سال یکم، ذوالقعده‏ى ۱۳۸۸، چ حجاز.
۱۷) قیام و انقلاب مهدى‏علیه السلام، ص ۵ - ۷.
۱۸) همان.
۱۹) انبیاء: ۱۰۵.
۲۰) توبه: ۳۳.
۲۱) نوح: ۵ - ۷.
۲۲) مائده: ۲۴.
۲۳) توبه: ۳۸.
۲۴) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۲؛ الغیبه، طوسى، ص ۴۷۲؛ کشف الغمّه، ج ۲، ص ۴۶۵.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.