| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
27
|
88/4/29 (16:30)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
88/4/24 (14:43)
|
|
||
|
|
53
|
171
|
88/4/24 (22:03)
|
|
||
|
|
7
|
20
|
87/5/18 (12:42)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
88/4/29 (16:41)
|
|
||
|
|
8
|
25
|
88/4/29 (16:35)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
88/4/27 (11:30)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
88/4/22 (23:13)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
88/2/6 (07:24)
|
|
||
|
|
11
|
59
|
87/12/16 (21:57)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
87/12/14 (08:23)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/10/28 (11:39)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
87/10/26 (13:07)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
87/9/12 (16:05)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
87/9/10 (20:41)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
87/6/3 (12:14)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
87/5/24 (15:27)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
87/5/18 (12:46)
|
|
||
|
|
2
|
38
|
87/5/18 (12:44)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
87/3/30 (14:43)
|
|
مقالاتی رو كه در مورد امام زمان (عج) خوندین با ذكر منبع اینجا بنویسید
اشاره : در گوشه و كنار سرزمینهاى اسلامى مكانهایى وجود دارند كه منتظران یار در آنها گرد مى آیند و به یاد عزیز سفر كرده خود نجواهاى عاشقانه سر مى دهند. این مكانها كه هر كدام به نوعى یادگار حضرت موعود هستند براى همه شیعیان مقدس است و بزرگداشت آنها وظیفه اى همگانى به شمار مى آید.
براى آشنایى بیشتر شما عزیزان با مساجد، مقام ها و اماكن خاصى كه یادآور آن امام منتظر هستند، بر آن شدیم كه در هر شماره به اجمال یكى از این مكانها را معرفى كنیم. باشد كه مورد قبول حضرت موعود واقع شود.
از بررسى كاربردهاى گوناگون واژه سرداب در لغت و عرف عامه مردم به خوبى معلوم مى شود كه این كلمه در كتابهاى لغت و اصطلاح رایج در زبان اغلب مردم در طول تاریخ به یك معنى به كار مى رود. توضیح آن كه سرداب و سردابه به خانه اى گفته مى شود كه آن را در زمانهاى سابق به ویژه در مناطق گرمسیر، در آن موقع كه هنوز وسایلى چون كولر و پنكه و یخچال و... ساخته نشده بود، در زمین مى ساختند تا در ایام بسیار گرم تابستان از طریق سكونت در آنجا از گزند گرما در امان باشند و به وسیله قرار دادن اغذیه و اشربه فاسد شدنى در این مكان، از فاسد شدن آنها جلوگیرى نمایند. مرحوم على اكبر دهخدا در این باره مى نویسد:
سرداب خانه اى را گویند كه در زمین سازند، خانه اى كه در زیرزمین سازند تا در گرما به آن پناه برند و آب در آنجا نگاه دارند تا سرد بماند...1
از جمله مناطق گرمسیرى كه در گذشته ساختن سرداب براى خانه ها در آن بسیار رواج داشته است شهر سامرا بود. این شهر را معتصم عباسى در سال 212ق. بنا كرد و پایتخت خود را از بغداد به آنجا منتقل نمود. سامرا در كرانه شرقى رودخانه دجله و در میانه راه بغداد به تكریت واقع شده است. درباره علت بناى این شهر نظرات گوناگونى نقل شده است. یعقوبى در این باره مى نویسد:
شهر »سفرَّمَن رَاى« در گذشته بیابانى از سرزمین طیران بود كه هیچ گونه عمارتى در آن وجود نداشت؛ تنها بناى آن دیرى بود كه متعلق به نصاراى آن منطقه بود... پس از آن كه معتصم به حكومت رسید به خاطر بعضى از امتیازات كه در منطقه سرّمن راى بود آنجا را به عنوان پایتخت جدید برگزید.
چون این محل از نظر موقعیت جغرافیایى نسبت به سایر مناطق رجحان داشت آبهاى زیادى در اطراف شهر جریان داشت كه هر یك از آنها به منزله دژى شهر را از خطر حمله هاى ناگهانى حفظ مى كرد.
علاوه بر این، مرتفع بودن این منطقه نسبت به كرانه غربى دجله موجب مى شد كه این شهر از آسیبهاى طغیان احتمالى دجله در امان باشد. از طرف دیگر این منطقه نسبت به سایر مناطق از آب و هواى مطلوب ترى برخوردار بود. از نظر نظامى نیز یك منطقه سوق الجیشى بود كه به لحاظ دفاعى از جهاتى موقعیت بهترى نسبت به بغداد داشت.
شهر سامرا به »عسكر« نیز معروف است. وقتى معتصم این شهر را بنا نمود با سپاهیان خود عازم آنجا شد، از این رو به جهت استقرار نظامیان در این شهر آن را عسكر مى نامیدند2.
از آنجا كه منطقه سامرا نسبت به كرانه راست دجله مرتفع بود در زیر لایه هاى خاكى این منطقه یك لایه سنگى از ریگ كه ماده چسبنده اى آنها را به یكدیگر چسبانده است، وجود دارد. این دو عامل، یعنى ارتفاع زمین از سطح آب و وجود لایه سنگى مذكور موجب شده است كه كندن سردابهاى گود و عمیق در زیر ساختمانهاى این شهر راحت باشد. به همین جهت ساختن سردابهاى زیادى در زیر اغلب خانه هاى قدیمى و حتى بناهاى جدید بسیار رایج است كه على رغم ساخته شدن انواع وسایل سرمایش در ایام گرم تابستان بیشتر این سردابها مورد استفاده ساكنان آن قرار مى گیرد.
متوكل عباسى نسبت به شیعیان و دوستداران اهل بیت(ع) بسیار سخت گیرى مى كرد. تاریخ نگاران نقل مى كنند كه هیچ كس مثل متوكل به گماردن جاسوس و جمع آورى اخبار مناطق گوناگون اهتمام نداشت. وقتى جاسوسان وى و فرماندار نظامى مدینه، عبداللَّه بن محمد هاشمى، در مورد فعالیتهاى سیاسى امام هادى(ع) و نفوذ معنوى او در بین مردم و به ویژه شیعیان گزارشهایى به متوكل دادند او بسیار نگران شد؛ زیرا شرایط به گونه اى نبود كه بتواند آن حضرت را به زور به زندان یا تبعید بفرستد یا جلوى فعالیتهاى او را بگیرد؛ از این رو به حیله و نیرنگ متوسل شد و به ظاهر نامه محبت آمیزى به امام هادى(ع) نوشت و او را به سامرا دعوت كرد.
آن گاه بدون معطلى یحیى بن هرثمه را با سیصد سرباز مأمور كرد كه امام هادى(ع) را به همراه خانواده به سامرا، مركز خلافت عباسى، منتقل نماید تا در سامرا از هر جهت بتواند آن حضرت را زیر نظر داشته باشد. به این ترتیب حضرت هادى(ع) در سال 236ق. به سامرا برده شد و بیش از بیست سال در بدترین شرایط، تحت نظر دژخیمان عباسى در شهر سامرا زندگى كرد و در نهایت با توطئه اى كه متوكل چیده بود در سال 254ق. به شهادت رسید و جنازه مطهر آن حضرت در همان خانه مسكونى خود به خاك سپرده شد.
پس از شهادت امام هادى(ع) حضرت عسكرى(ع) در همان خانه اى كه پدر بزرگوارشان در آنجا زندگى مى كردند سكونت گزیدند. در آن خانه همانند سایر خانه هاى سامرا سردابى وجود داشت كه در ایام گرم تابستان مورد استفاده قرار مى گرفت.
طبق برخى روایات، دیدار حضرت مهدى(ع) با شخصیتهاى بزرگ و قابل اطمینان شیعه در زمان حیات پدر بزرگوارشان در این خانه و سرداب شریف انجام گرفته است. در این زمینه جعفر بن محمد بن مالك روایت كرده است:
على بن بلال و احمد بن هلال و محمد بن معاویه بن حكم و... به من گفتند: روزى ما در خانه امام حسن عسكرى(ع) حاضر شده بودیم تا درباره جانشین آن حضرت از ایشان سؤال كنیم. حاضران در آن مجلس حدود چهل نفر از شیعیان مورد اعتماد بودند. در آن مجلس عثمان بن سعید خطاب به امام عسكرى(ع) گفت: »یابن رسول اللَّه ما به خدمت رسیده ایم تا درباره موضوعى كه شما آن را بهتر از ما مى دانید سؤال كنیم«.
در این لحظه امام عسكرى(ع) به عثمان بن سعید فرمودند: »بنشینید!« وقتى عثمان بن سعید نشست امام عسكرى(ع) از جاى خود بلند شدند و به سمت در به راه افتادند چون به آستانه در اتاق رسیدند خطاب به جمعیت فرمودند: »هیچ كس از اتاق خارج نشود تا من برگردم«. سپس به سرعت از اتاق خارج شدند و مدتى نگذشت كه حضرت عسكرى(ع) برگشتند در حالى كه كودك بسیار زیبایى را - كه چهره اش چون ماه درخشان بود - همراه داشتند. آنگاه به حاضران در آن مجلس فرمودند: »بعد از من امام شما ایشان است از او پیروى كنید و ضمناً بدانید كه بعد از این دیگر شما او را نخواهید دید«.3
یكى از مهم ترین علل تحت نظر قرار گرفتن امام هادى(ع) و امام عسكرى(ع) دستیابى به حضرت مهدى(ع) بود؛ چون خلفاى عباسى از طریق دهها روایت - كه از پیامبر اكرم(ص) نقل شده بود - خبر داشتند كه فرزند حضرت عسكرى(ع)، امام مهدى(ع) بساط حكومتهاى جائر و غاصب را در هم خواهد پیچید و به ستمگرى و ظلم پایان خواهد داد. از این رو همیشه در كمین بودند تا به محض تولد فرزند امام عسكرى(ع) او را دستگیر نموده و به شهادت برسانند. اما مشیّت الهى آن بود كه جریان تولد حضرت مهدى(ع) همانند تولد حضرت موسى(ع) به صورت نهانى در نزدیكى كاخ فرعون واقع گردد، بدون آنكه فرعون و دژخیمان او از این واقعه بویى ببرند. با این وجود تلاش براى دستیابى به حضرت مهدى(ع) همچنان ادامه داشت. حتى سالها پس از شهادت امام حسن عسكرى(ع) خلفاى عباسى منزل امام عسكرى(ع) را زیرنظر داشتند و گاهى به طور ناگهانى به آنجا یورش مى بردند تا بلكه بتوانند حضرت مهدى(ع) را دستگیر كنند؛ زیرا در جریان شهادت امام عسكرى(ع) وقتى امام مهدى(ع) عموى خود جعفر را از نماز خواندن بر پیكر امام عسكرى(ع) باز داشتند و خود بر پیكر آن حضرت نماز خواندند تقریباً بر همگان معلوم شد كه امام مهدى(ع) على رغم مراقبتهاى دژخیمان عباسى متولد شده اند و هم اكنون جانشینى حضرت عسكرى(ع) را برعهده دارند. بنابراین، پس از شهادت امام یازدهم نه تنها از شدت تعقیب و جست وجوى عوامل حكومت كاسته نشد بلكه به جهت احساس خطر بیشتر بر شدت این كار افزوده شد. در یك مورد معتضد (شانزدهمین خلیفه عباسى) عده اى از سربازان خود را از بغداد به سامرا فرستاد تا به طور ناگهانى، در یك فرصت مناسب در حالى كه اطراف خانه امام عسكرى(ع) را به محاصره در مى آورند به داخل منزل یورش ببرند و اگر حضرت مهدى(ع) را در آنجا یافتند دستگیر نمایند.
یكى از سربازان شركت كننده در آن یورش این واقعه را چنین شرح مى دهد:
وقتى سربازان خلیفه وارد حیاط خانه امام عسكرى(ع) شدند و بخشهاى مختلف خانه را مورد بررسى قرار دادند به در سرداب منزل رسیدند و از صداى تلاوت قرآن كه به گوش مى رسید متوجه شدند كه امام مهدى(ع) در سرداب مشغول تلاوت قرآن هستند. با مشاهده این كار آنجا را به طور كامل به محاصره خود درآوردند و در پشت در سرداب منتظر ماندند تا موقع خارج شدن آن حضرت او را دستگیر نمایند. مدتى بعد امام(ع) در جلو چشم سربازان خلیفه از سرداب بیرون آمدند و آنجا را ترك كردند بدون اینكه حتى یك نفر از سربازان جرأت پیدا كنند تا كارى انجام دهند.
وقتى كه امام(ع) كاملاً از دید سربازان دور شدند. فرمانده نیروهاى خلیفه عباسى به نیروهاى خود دستور داد تا وارد سرداب شوند و امام(ع) را دستگیر نمایند سربازها به او گفتند: مگر ندیدید كه او از سرداب خارج شد و از مقابل شما عبور كرد و از خانه خارج شد؟ به محض شنیدن این خبر فرمانده دژخیمان عباسى در حالى كه بسیار آشفته و نگران شده بود گفت: من كسى را ندیدم اگر شما او را دیدید چرا دستگیرش نكردید؟ آنها در پاسخ گفتند: ما گمان مى كردیم كه خود شما او را مى بینید و لزومى نمى بینید كه او را دستگیر كنیم در نتیجه ما هم هیچ گونه عكس العملى نشان ندادیم.4
از این تاریخ به بعد سرداب امام حسن عسكرى(ع) به سرداب غیبت مشهور شد. این در حالى بود كه سالها پیش از آن؛ یعنى در سال 260ق. به دنبال شهادت حضرت عسكرى(ع) دوران غیبت صغرا شروع شده بود.5
سرداب خانه امام عسكرى(ع) از آن جهت كه محل سكونت و عبادت سه نفر از امامان شیعه یعنى امام هادى، امام حسن عسكرى و امام مهدى(ع) بوده همواره در طول تاریخ مورد توجه و احترام مردم واقع شده است. علاوه بر آن به شهادت اسناد معتبر تاریخى، قبر بیش از بیست و دو تن از امام زادگان نیز در آن محل واقع شده كه این امر در نوع خود نشانگر اهمیت و ارج این مكان شریف در نزد اولیاى الهى است.
بر این اساس، شیعیان همیشه پس از زیارت مرقد نورانى حضرت هادى(ع) و حضرت عسكرى(ع) در این سرداب حاضر مى شوند و در آنجا به نیایش و عبادت مى پردازند. اگر بخواهیم دلایل توجه شیعیان به این سرداب را دسته بندى كنیم، به ترتیب زیر خواهد بود:
نخست، این مكان شریف به قدوم مبارك سه تن از اهل بیت پیامبر اكرم(ص) و همینطور بندگان صالح و پرهیزگارى چون حضرت حكیمه خاتون، عمه امام عسكرى(ع) و حضرت نرجس خاتون مادر بزرگوار حضرت مهدى(ع) متبرك شده است و در نتیجه مى توان گفت این سرداب بإ؛3؛؛ توجه به تمام ویژگیهایى كه دارد مصداق بسیار روشنى است براى آیه »فى بیوتف أذن اللَّه أن ترفع و یذكر فیها اسمه؛6 در خانه هایى كه خداوند اذن داده است تا رفعت داده شوند و نام و یاد خداوند در آنها ذكر شود.«
دوم، احترام كردن به آن مكان شریف و در حقیقت اظهار محبت به امام زمان(ع) و پدران بزرگوارشان است؛ چون از جمله نشانه هاى دوست داشتن و اظهار محبت، احترام كردن به آن چیزهایى است كه به محبوب منتسب است.
سوم، این كار حكایت از معرفت به حق و مقام و منزلت ائمه اطهار(ع) دارد؛ چون بدون اطلاع از فضائل و كمالات افراد محال است كه بتوان آنها را به طور كامل مورد تكریم و احترام و محبت قرار داد و به اصطلاح پایه محبت زیاد، شناخت بیشتر است.
بنابراین، وقتى كسى فردى را به اندازه اى دوست دارد كه حتى محل زندگى و یا نشست و برخاست او را مورد تقدیس قرار مى دهد این كار نشانه آن است كه از ابعاد مختلف شخصیت آن فرد اطلاع كامل دارد و به فضائل و كمالات او آشناست كه این همه احترام به او قائل مى شود.
چهارم، این كار در حد خود تعظیم شعائر اسلامى محسوب مى شود و این امر نیز حكایت از تقوا و پایبندى زیاد فرد نسبت به احكام و مقررات اسلامى دارد؛ چون مواقف و مشاهد ائمه(ع) از آن جهت مورد تكریم قرار مى گیرند كه منتسب به خلیفه هاى الهى اند و این تكریم به نوعى اظهار محبت و ارادت به خداوند متعال محسوب مى شود.
گذشته از همه اینها، حفظ و تكریم اینگونه اماكن هم به لحاظ روانى و هم به لحاظ اجتماعى و تاریخى در ترویج و تبیین و نشر فرهنگ اسلامى بسیار مؤثر است لذا در همه جوامع، صرف نظر از اینكه چه اعتقاد و تفكرى دارند به آثار به جاى مانده از گذشتگان، چون نماد فرهنگ و اندیشه و افتخارات آن ملت و جامعه محسوب مى شوند به دیده احترام مى نگرند و در حفظ، آبادانى و تكریم آن دقت بیشتر مبذول مى دارند و آنها را سند عینى تمدن و تفكر و رشد فرهنگى و وسیله حفظ و تداوم فرهنگ و اعتقادات ملى و مذهبى خود به حساب مى آورند.
امروزه هر كس از هر نقطه شهر سامرا به مركز شهر نگاه كند دو گنبد با شكوه مى بیند كه یكى از آنها با كاشیهاى طلایى براق و دیگرى با كاشیهاى رنگى زیبائى پوشیده شده است. هر یك از این گنبدها به ساختمان مستقلى تعلق دارند. گنبد بزرگ طلایى بر بالاى ضریح مطهر كه مرقدهاى مقدس امام دهم(ع) و امام یازدهم(ع) در آن جاى دارد، قرار گرفته است ولى گنبدهاى كوچك بر بالاى ساختمان مسجد جامع شهر ساخته شده است. ساختمان حرم مطهر به شكل مستطیل و ساختمان مسجد جامع به صورت مستقل از ساختمان حرم، ولى متصل به صحن حرم است و سرداب غیبت درست در زیر ساختمان مسجد قرار گرفته و در طول تاریخ بارها در بنا و بخشهاى مختلف آن تعمیرات و تغییراتى انجام شده است.
همانگونه كه پیش از این نیز اشاره شد سرداب غیبت از جمله سردابهاى عمیقى است كه در زیر یك لایه سنگى حفر شده و در كل داراى سه قسمت عمده به شرح زیر است:
یك غرفه شش ضلعى، یك غرفه مستطیل كوچك و یك غرفه به شكل مستطیل بزرگ. توضیح بیشتر آنكه غرفه مستطیل بزرگ در میان مردم به »مصلاى مردان« و غرفه مستطیل شكل كوچك به »مصلاى بانوان« معروف است. این بخشها با دو راهرو بلند و طولانى به یكدیگر مربوط مى شوند؛ یعنى یك راهرو طولانى مصلاى مردان و مصلاى زنان را به هم وصل مى كند و یك راهرو طولانى دیگر بین مصلاى مردان و غرفه شش ضلعى وجود دارد.
همچنین این بخشهاى سه گانه هر یك از طریق روزنه اى كوچك و طولانى كه از قسمتهاى فوقانى دیوار آغاز شده تا پایین ترین حد دیوار بیرونى مسجد جامع امتداد مى یابد و نور و هوا دریافت مى كند.
پلكانى كه راه ورود و خروج سرداب است و به غرفه شش ضلعى منتهى مى شود داراى بیست پله است. ورودى این پلكان و سرداب در داخل ساختمان مسجد و بر دیوارى قرار گرفته كه ورودى نمازخانه نیز در آن واقع است.
طول مصلاى مردان پنج متر و هشتاد سانتیمتر و عرض آن سه متر و پنجاه سانتى متر است در ضمن طول مصلاى زنان چهار متر و شصت سانتى متر و عرض آن سه متر است.
طول راهرویى كه مصلاى مردان و زنان را به هم مربوط مى سازد چهار متر است.
طول روزنه اى كه نور غرفه شش ضلعى را تأمین مى كند حدود شش متر و طول روزنه اى كه نور مصلاى زنان را تأمین مى كند چهار متر و پنجاه سانتى متر است. در انتهاى غرفه مستطیل شكل یعنى انتهاى همان مصلاى مردان، یك در چوبى كه معروف به باب غیبت است وجود دارد، در پشت این در اتاق كوچكى قرار دارد كه طول آن یك مترو پنجاه سانتى متر است. این اتاق به نام محل غیبت شهرت پیدا كرده است كه در حقیقت بخش مكمل غرفه مستطیل شكل بزرگ محسوب مى شود و در جلوى آن حفاظ مشبكى است كه آن را از بقیه غرفه جدا مى كند. چاه معروف به چاه غیبت هم در گوشه اى از همین اتاق قرار دارد.
اشاره به این نكته نیز خالى از فایده نیست كه این سرداب در جهت غربى صحن عسكریین(ع) به سمت شمال واقع شده و در طول تاریخ اصلاحات و تعمیرات زیادى در آن انجام گرفته است. همیشه در موقع تعمیر و ترمیم بارگاه عسكریین(ع) در ساختمان سرداب نیز تغییرات و اصلاحاتى به عمل آمده است؛ به عنوان مثال در زمانهاى گذشته، از داخل بارگاه عسكریین(ع) از كنار مرقد حضرت نرجس خاتون به سرداب مى رفتند و این وضع به همین صورت تا سال 1202ق. ادامه داشت و در این سال احمد خان دنبلى براى سرداب راهى جداگانه از طرف شمال باز كرد و راه سرداب از طرف روضه عسكریین(ع) را مسدود نمود و صحن سرداب را جداگانه ساخت كه تقریباً از یك فضاى بزرگى به طول 60 متر و عرض 20 متر برخوردار است.
بنابراین اگر در كتابهایى چون مزار شهید اول اعمال و دعاهاى مربوط به زیارت این سه امام در یك مكان ذكر شده است؛ علت آن است كه در زمان سابق راه سرداب نیز از پشت حرم عسكریین(ع) در یك ساختمان بوده است، لذا پس از زیارت عسكریین(ع) بلافاصله زیارت امام زمان(ع) و سپس زیارت حضرت نرجس خاتون ذكر شده است.
در هرحال این سرداب در طول تاریخ به اندازه اى مورد توجه مردم بوده است كه در آن آثار ارزشمندى از منبت كارى و كاشى كارى و سایر هنرهاى معمارى به كار رفته است. از جمله این اشیاء در چوبى نفیسى است كه از دوران خلافت عباسیان به جاى مانده است و از ویژگیهاى هنرى و تاریخى ارزشمندى برخوردار است.
همان در چوبى است كه حجره غیبت را از مصلاى مردان جدا مى كند. سمت جلو اتاق را به صورت كامل فرا گرفته است و به وسیله دو قطعه مستطیل شكل به ارتفاع یك متر و بیست و پنج سانتى متر از جلو حجره فراتر مى رودو بدین ترتیب قسمت پایین دیوار رو به روى مصلا را نیز مى پوشاند. بنابراین مى توانیم بگوییم كه طول در، برابر با عرض نمازخانه مردانه اما ارتفاع آن بیش از سه متر است. قسمتهاى مختلف این در كه سمت پیشین اتاق غیبت قرار دارد مشبك است ولى بخشهایى كه دیوار نمازخانه را پوشش داده مشبك نیستند. قسمتهاى مشبك در از پیوستن قطعه هاى چوبى با اشكال هندسى به یكدیگر ساخته شده كه در چشم بیننده به سه گونه جلوه مى كند.
الف) قسمت مشبك كه به عنوان دو لنگه در محسوب مى گردند؛
ب) دو قسمت مشبك كه در دو طرف در واقع شده اند؛
ج) یك قسمت مشبك كه كتیبه تزیین شده سر در را تشكیل مى دهد.
فراهم آمدن این قسمتهاى سه گانه مشبك هندسى و زیبا به این در، جلوه هندسى دلپذیرى بخشیده است روى قطعه هاى چوبى هم - كه چهارچوبهاى این شبكه ها را شكل داده است - نقش و نگارهاى واقعاً ظریف و دقیقى كنده كارى شده است.
دشمنان مكتب تشیع در طول تاریخ از روى جهالت و یا به خاطر عنادى كه با اهل بیت(ع) داشتند، همواره در صدد بودند تا از هر راهى كه امكان دارد به این مكتب ضربه بزنند تا بلكه از این طریق به تحكیم موقعیت خود دست یابند، ولى خوشبختانه همیشه به بركت معارف و روشنگریهاى ائمه اطهار(ع) در عرصه هاى علم و برهان و استدلال با شكست مواجه شده اند و این امر به جاى آن كه سبب تنبه آنها گشته و آنان را وادار به تسلیم در برابر حقیقت نماید؛ متأسفانه در اغلب موارد موجب شده است كه به غیر منطقى ترین روشها نظیر: تحریف حقایق تاریخى، جعل روایات بى اساس، افترا و تهمت و دروغ پردازى و... متوسل گردند تا شاید به گونه اى ادعاهاى بى اساس خود را به كرسى بنشانند و به اصلاح براى اعتقادات غلط خود توجیهى پیدا كنند.
در بررسى مسئله سرداب سامرا وقتى متوجه شدند كه على رغم استبداد و شدت عملى كه خلفاى بنى امیه و بنى عباس در راستاى ایذاء و اذیت ائمه شیعه با هدف هدم و نابودى اساس تشیع به كار بستند - به جهت حقانیت اهل بیت(ع) - نه تنها كارى از پیش نبردند بلكه اقبال مردم به آنها روز به روز بیشتر شدو حتى این احترام و گرامى داشت تا به آنجا رسید كه مردم حتى به مكانهایى نظیر سرداب كه بعضى از امامانشان چند صباحى در آن زندگى كرده بودند به دیده احترام مى نگریستند و آنجا را مقدس و عزیز مى شمردند. این بار هیچ راهى به نظر دشمنان نرسید جز اینكه در صدد برآمدند با به كارگیرى عوامل خود، از راه جعل افسانه هاى خیالى و بى اساس و نسبت دادن آن به شیعیان، اصل مكتب تشیع را زیر سؤال ببرند و پیروان آن را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهند.
به منظور هر چه بیشتر روشن شدن مطلب به بخشى از اظهارات و دروغین بعضى از افراد مغرض كه درباره سرداب سامرا به افسانه سرایى پرداخته اند و آنها را به شیعیان نسبت داده اند اشاره مى كنیم.
بدون شك هر فرد منصفى پس از خواندن بخش كوچكى از این افتراها متوجه غرض ورزیهاى ناجوانمردانه و غیر منطقى مشتى افراد نادان و متعصب یا آگاه و مغرض خواهد شد و حداقل از این پس در نسبتهاى ناروایى كه به شیعه داده مى شود تأمل بیشترى خواهد نمود.
الف) ابن خلدون در این زمینه مى نویسد:
غلو كنندگان شیعه مخصوصاً دوازده امامى ها مى پندارند: دوازدهمین امامشان كه محمدبن حسن العسكرى است كه از او به لقب مهدى یاد مى كنند، داخل سرداب خانه شان در شهر حله متولد شد و در حالى كه در آغوش مادرش مخفى بود غائب گشت و او در آخرالزمان ظهور و زمین را از عدل و داد پر مى كند...7
و در ادامه گفتارش اضافه مى كند كه:
... شیعیان هم اكنون نیز بعد از نماز مغرب جلو در این سرداب، با اسبهاى آماده جمع مى شوند واو را به اسم صدا مى زنند كه: اى سرور ما اكنون ما آماده ایم ظهور كن...!!!
ب) میرزا حسین نورى طبرسى در كشف الاستار مى گوید:
ابن خلكان در تاریخ خودش مى نویسد: شیعیان در انتظار امامشان كه او را مهدى مى نامند به سر مى برند و معتقدند او در مقابل چشم مادرش در سن چهار یا پنج یا نه سالگى داخل سرداب شده و در آنجا نهان گشته است و در آخرالزمان از همانجا ظهور خواهد كرد...8
ج) ابن حجر عسقلانى ضمن بیان سخنان ابن خلكان، شعرى را ذكر مى كند كه مؤید همان مطالب است:
یعنى آن شخصى كه شما گمان مى كنید او در سرداب به سر مى برد هنوز چشم به جهان نگشوده است.9
منبع:سایت یوسف زهرا
شیعه معتقد است، امام زمان علیه السلام در زمان غیبت، حاضر و ناظر بوده و همچون خورشید پشت ابر روشن کننده و حیات بخش زندگی انسانهاست و امام زمان علیه السلام اعمال و رفتار او را می بیند.
حضرت علی علیه السلام در پاسخ به پرسش یکی از مومنین در باره حدود آگاهی و میزان اشراف امام فرمودند: «یا رمیله لیس یغیب عنا مومن فی شرق الارض ولا فی غیرها» (معرفت امام عصر (عج)-ص300)
یعنی: ای رمیله هیچ مومنی در شرق و غرب عالم از ما پوشیده نیست.
در زیارت روز جمعه امام زمان علیه السلام می خوانیم: «السلام علیک یا عین الله فی خلقه».
پس روشن شد که امام زمان علیه السلام بر اوضاع و احوال بندگان خدا آگاه است.
این اعتقاد [ اشراف امام زمان علیه السلام بر اوضاع و احوال بندگان] آثار و ثمراتی دارد که به آن اشاره می گردد.
منتظر واقعی با اعتقاد به اینکه اعمالش پیوسته در منظر امام زمان علیه السلام واقع می شود نسبت خود و آن حضرت را در احساس ظهور متجلی دیده و هرجا که باشد خود را در خیمه آن حضرت و گوش به فرمان ایشان احساس نموده و لازمه انتظار حقیقی را تلاش برای جلب رضایت ایشان می داند. بنابراین برای تحقق این مهم نه تنها عمل به واجبات و ترک محرمات را وجهه همت خویش قرار می دهد بلکه از هر غفلتی نیز پرهیز می نماید. همانگونه که استغفار خواص، استغفار از گناهان نیست بلکه هر غفلتی از یاد خدا و انس با محبوب را برای خود گناهی بزرگ می شمردند و از آن استغفار می کردند.
” منتظر واقعی با اعتقاد به اینکه اعمالش پیوسته در منظر امام زمان علیه السلام واقع می شود نسبت خود و آن حضرت را در احساس ظهور متجلی دیده و هرجا که باشد خود را در خیمه آن حضرت و گوش به فرمان ایشان احساس نموده و لازمه انتظار حقیقی را تلاش برای جلب رضایت ایشان می داند.... “
خواهد بود تا موردی برخلاف رضای محبوبش از او صادر نشود و این مسئله در حقیقت به پالایش درونی و صفای باطن خواهد انجامید. به گونه ای که در پرتوی چنین مراقبه ای، قابلیت ارتقاء یافته و این خود به تحقق یک هدف تربیتی اخلاقی منجر می شود.
البته این هدف مشروط به این است که عامل نظارت و کنترل فرد باید جنبه درونی داشته باشد نه بیرونی و این وضعیت درونی همیشه مستمر و پایدار است و به رفتار انسان جهت می بخشد. اگر انضباط اخلاقی و اصلاح مبتنی بر پایه های درونی باشد از دوام، استمرار، عمق و اخلاص ویژه ای برخوردار و از برخی آفات همچون تظاهر و... مصون خواهد بود.
انسان الهی می داند که شرط جوانمردی آن است که بدانند وقتی بر سر سفره روزی و نعمت الهی می نشینند روزی خوار نعمتهایی هستند که خداوند برای آنان بوجود مبارک امام عصر ارواحناله الفدا مقدر فرموده است. «و بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء» (دعای عدیله). چنین افرادی هرگز به فکرشان خطور نمی کند که عملی برخلاف آن حضرت انجام داده و حتی در یک سیر صعودی فکر گناه هم نمی کنند.
جامعه متشکل از افراد است و افراد زیربنای یک جامعه بزرگ اند. اگر افراد جامعه ای صالح و تکامل یافته باشند، جامعه ای را که تشکیل می دهند نیز جامعه ای الهی و تکامل یافته خواهد بود.
انسان با امید زنده است. امید موتور محرکه انسان و قدرت نشاط دهی بشریت در سیر زندگی است. امید انسان وابسته به نیرویی است که دارای قدرت زیاد بوده و انسان در مواقع اضطراری و مواقع خطر به آن پناهنده می شود. مانند توکل به خدای متعال که در قرآن تأکید شده است، از موتورهای امید دهنده انسان است.
اعتقاد به وجود امام زمان علیه السلام بعنوان قطب عالم امکان و حجت خدا روی زمین، در دل انسان بارقه
” انسان الهی می داند که شرط جوانمردی آن است که بدانند وقتی بر سر سفره روزی و نعمت الهی می نشینند روزی خوار نعمتهایی هستند که خداوند برای آنان بوجود مبارک امام عصر ارواحناله الفدا مقدر فرموده است.... “
های امید را زنده می کند. زیرا در تمام گردنه های صعب العبور و در تمام مشکلات با توسل به امام زمان مشکلات رفع خواهد شد.
نمونه های تاریخی فراوان بهترین دلیل بر این مطلب است.
یکی از شاگردان میرزای شیرازی (رحمت الله علیه) نقل می کند در قضیه معاهده توتون و تنباکو بین ایران و انگلستان، تصمیم گرفتم خدمت ایشان برسم و مستقیم با ایشان صحبت کنم. به منزل ایشان رفتم و شروع به صحبت کردم که چرا شما بر علیه انگلستان کاری نمی کنید. ایشان فرمودند: من ملاقاتی با امام زمان علیه السلام داشتم، ایشان فتوا را فرمودند و من فتوا را نوشتم. «الیوم استعمال توتون و تنباکو بأی نحو کان در حکم محاربه با امام زمان علیه السلام است.» این فتوا کمر بریتانیای کبیر را شکست، بطوریکه در ایران خرمن های توتون و تنباکو را آتش زدند. حتی قلیان های خانه ناصرالدین شاه شکسته شد و کارگران بنائی یکی از وزرا که دیدند وزیر قلیان روشن کرده، کارش را تعطیل کردند.
علمای شیعه بحرین که عده قلیلی را تشکیل می دادند، در زمان حاکم غیر شیعی در بحرین، رودرروی وزیر ناصبی قرار گرفتند. وزیر اناری را به حاکم و علما نشان داد که روی آن حک شده بود، لا اله الا الله-محمد رسول الله-ابوبکر و عمر و عثمان و علی خلفاء بعد رسول الله. این قضیه حاکم بحرین را واداشت که از علمای شیعه جواب بگیرد و آنان را تهدید کرد که حقانیت خود را اثبات و در غیر اینصورت یا باید جزیه بدهید یا ... علمای شیعه سه روز مهلت خواستند و متوسل به امام زمان علیه السلام شدند. شب سوم محمد بن عیسی
” «و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین»... “
بحرینی متوسل به امام زمان علیه السلام شد، امام زمان را ملاقات کرد و امام زمان علیه السلام مشکل آنان را حل کرد. بدین صورت که به خانه وزیر بروید در خانه او قالب گلی است. زمانی که انار کوچک بوده انار را در قالب گلی قرار داده و انار رشد کرده و قالب را پر کرده و این جملات حک شده است. انار نشانه ای دیگر دارد اینکه داخل آن همه خاکستر است ( روز سوم علمای شیعه خدمت حاکم رسیدند و دستور حضرت را اجرا کردند و حاکم را به منزل وزیر ناصبی برده و خباثت او را برملا ساختند). این کار تأثیر مهمی روی حاکم بحرین داشت و علمای شیعه را از این مخمصه نجات داد.
در جنگ تحمیلی عراق با حمایت بیش از 40 کشور با ایران وارد جنگ شده بود و ایران با کمترین امکانات و الطاف امام زمان(عج) پیروز شد که خود دلیل دیگری بر این مطلب است. و...
انسان با امید به آینده گستره فعالیتهای خود را بیشتر کرده و همانند رودی خروشان از حرکت باز نخواهد ایستاد تا به هدف و مطلوب نهایی برسد. امید به انسان انگیزه می دهد و انگیزه انسان را به هدف نزدیک می کند.
از آنجا که خداوند متعال وعده حکومت جهانی را به مستضعفین داده است و آنرا برای بندگان صالحش مقدر کرده، با اعتقاد به غیبت امام عصر و وجود مبارک آن امام همام، مستضعفین جهان در پرتو: «و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» و با امید به «إن الارض لا یرثها الا عبادی الصالحون» در کنار امام زمان و تحت توجهات امام عصر بسوی تشکیل حکومت جهانی مهدوی قدم بر خواهند داشت. و زمینه های آنرا با تلاش و تقوی آماده خواهند کرد. . این قطعاً پرورش نیروها-شناخت و پرورش استعدادها را بدنبال خواهد داشت.
برداشتهایی که از انتظار فرج شده است؛ بعضی اش را من عرض می کنم. بعضیها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان- سلام الله علیه- را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند. بلکه بعضی از آنها را که من سابقاً می شناختم بسیار مرد صالحی بود، یک اسبی هم خریده بود، یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب - سلام الله علیه- بود. اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می کردند و نهی از منکر هم می کردند و امر به معروف هم می کردند، لکن همین، دیگر غیر از این کاری ازشان نمی آمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند، نبودند...
یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را می گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به اینکه در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می گذرد، بر ملت ما چه می گذرد؛ به این چیزها ما کار نداشته باشیم، ما تکلیف های خودمان را عمل می کنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاءالله، درست می کنند؛ دیگر ما تکلیفی نداریم. تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آنچه در دنیا می گذرد یا در مملکت خودمان می گذرد، نداشته باشیم. اینها هم یک دسته ای، مردمی بودند که صالح بودند. یک دسته ای می گفتند که خوب، باید عالم پر [از] معصیت بشود تا حضرت بیاید؛ ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می خواهند بکنند؛ گناه ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود. یک دسته ای از این بالاتر بودند، می گفتند: باید دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت - سلام الله علیه- تشریف بیاورند. این هم یک دسته ای بودند که البته در بین این دسته، منحرفهایی هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی به این دامن می زدند. یک دسته دیگری بودند که می گفتند که هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهایی که بازیگر نبودند، مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده اسـت بر این امر که هر عَلَمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است. آنها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد، در صورتی که آن روایات[اشاره دارد] که هر کس علم بلند کند با علم مهدی، به عنوان ((مهدویت)) بلند کند، [باطل است.] حالا ما فرض می کنیم که یک همچو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که تکلیفمان دیگر ساقط است؟ یعنی، خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نیست این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا پیغمبر بیاید، تا حضرت صاحب بیاید؟ حضرت صاحب که تشریف می آورند برای چی می آیند؟ برای اینکه گسترش بدهند عدالت را، برای اینکه حکومت را تقویت کنند، برای اینکه فساد را از بین ببرند. ما برخلاف آیات شریفه قرآن دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای اینکه حضرت بیایند؟ حضرت بیایند چه می کنند؟ حضرت می آیند، می خواهند همین کارها را بکنند. الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد؟ به حسب رأی این جمعیت، که بعضیشان بازیگرند و بعضیشان نادان، این است که ما باید بنشینیم، دعا کنیم به... آمریکا ... و ... اذنابشان... و امثال اینها تا اینکه اینها علم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند. بعد حضرت تشریف بیاورند، چه کنند؟ حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند؛ همان کاری که ما می کنیم و ما دعا می کنیم که ظلم و جور باشد! حضرت می خواهند همین را برش دارند. ما اگر دستمان می رسید، قدرت داشتیم، باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم. تکلیف شرعی ماست، منتها ما نمی توانیم. اینی که هست این است که حضرت عالم را پر می کند از عدالت؛ نه شما دست بردارید از تکلیفتان، نه اینکه شما دیگر تکلیف ندارید. ما تکلیف داریم که، اینی که می گوید حکومت لازم نیست، معنایش این است که هرج و مرج باشد. اگر یک سال حکومت در یک مملکتی نباشد، نظام در یک مملکتی نباشد، آن طور فساد پر می کند مملکت را که آن طرفش پیدا نیست. آنی که می گوید حکومت نباشد، معنایش این است که هرج و مرج بشود؛ همه هم را بکُشند؛ همه به هم ظلم بکنند برای اینکه حضرت بیاید. حضرت بیاید چه کند؟ برای اینکه رفع کند این را. ایـن آدم عاقـل، یـک آدم اگر سفینه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سیاسـت ایـن کـار را نکرده باشد که بازی بدهد ماهارا که ما کار به آنها نداشته باشیم، آنها بیایند هر کاری می خواهند انجام بدهند، این باید خیلی آدم نفهمی باشد! اما مسئله این است که دست سیاست در کار بوده؛ همان طوری که تزریق کرده بودند به ملتها، به مسلمین، به دیگر اقشار جمعیتهای دنیا که سیاست کار شماها نیست؛ بروید سراغ کار خودتان و آن چیزی که مربوط به سیاست است، بدهید به دست امپراتورها. خوب، آنها از خدا می خواستند که مردم غافل بشوند و سیاست را بدهند دست حکومت و به دست ظلمه، دست آمریکا، دست شوروی، دست امثال اینها و آنهایی که اذناب اینها هستند و اینها همه چیز ما را ببرند، همه چیز مسلمانها را ببرند، همه چیز مستضعفان را ببرند و ما بنشینیم بگوییم که نباید حکومت باشد، این یک حرف ابلهانه است، منتها چون دست سیاست در کار بوده، این اشخاص غافل را، اینها را بازی دادند و گفتند: شما کار به سیاست نداشته باشید، حکومت مال ما، شما هم بروید توی مسجدهایتان بایستید نماز بخوایند! چه کار دارید به این کارها؟ اینهایی که می گویند که هر علمی بلند بشود و هر حکومتی، خیال کردند که هر حکومتی باشد این برخلاف انتظار فرج است. اینها نمی فهمند چی دارند می گویند. اینها تزریق کرده اند بهشان که این حرفها را بزنند. نمی دانند دارند چی چی می گویند. حکومت نبودن، یعنی اینکه همه مردم به جان هم بریزند، بکشند هم را، بزنند هم را، از بین ببرند، برخلاف نص آیات الهی رفتار بکنند. ما اگر فرض می کردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار می زدیم؛ برای اینکه خلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتی بیاید که نهی از منکر را بگوید نباید کرد، این را باید به دیوار زد، این گونه روایت قابل عمل نیست. و این نفهمها نمی دانند چی می گویند، هر حکومتی باشد حکومت[باطل] است!... اینها یک چیزهایی است که اگر دست سیاست در کار نبود، ابلهانه بود، لکن آنها می فهمند دارند چی می کنند. آنها می خواهند ما را کنار بزنند. بله، البته آن پر کردن دنیا را از عدالت، آن را ما نمی توانیم [پر] بکنیم. اگر می توانستیم، می کردیم، اما چون نمی توانیم بکنیم ایشان باید بیایند. الآن عالم پر از ظلم است. شما یک نقطه هستید در عالم. عالـم پـر از ظلـم است. ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم. باید بگیریم؛ تکلیفمان است. ضرورت اسلام و قرآن [است،] تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم. اما نمی توانیم بکنیم؛ چون نمی توانیم بکنیم، باید او باید تا بکند. اما ما باید فراهم کنیم کار را. فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت-سلام الله علیه – در هر صورت، این مصیبتهایی که هست که به مسلمانها وارد شده است و سیاستهای خارجی دامن بهش زده اند، برای چاپیدن اینها و برای از بین بردن عزت مسلیمن است]. و باورشان هم آمده است خیلیها. شاید الآن هم بسیاری باور بکنند که نه، حکومت نباید باشد، زمان حضرت صاحب باید بیاید حکومت. و هر حکومتی در غیر زمان حضرت صاحب، باطل است؛ یعنی، هرج و مرج بشود، عالم به هم بخورد تا حضرت بیاید درستش کند! ما درستش می کنیم تا حضرت بیاید.
گفتوگو با دکترحسن بلخارى
این گفتوگو با عنوان فرعى «فیلمسازان آمریكایى، مهدویت را نشانه گرفتهاند» به چاپ رسیده است . جهان امروز جهان تصویر است و مساله آیندهنگرى (فیوچریسم) در دهههاى گذشته براى غرب بسیار مطرح بوده است. آیندهنگرى در غرب، ریشه در روش علم تجربى، نگرشهاى سیاسى و اندیشههاى مذهبى دارد . آمریكا با نشان دادن آینده تاریك و خونین بشر در فیلمهاى خود، سعى دارد خود را منجى آینده بشریت معرفى كند . مساله مهدویتبراى غرب پس از انقلاب اسلامى ایران مطرح شد .
جهان امروز، جهان تصویر است و عمدهترین مصداق این تصویر، سینماست . پستمن در كتاب زندگى در عیش، مردن در خوشى سه دوره یا سه سپهر را براى انتقال معلومات ذكر مىكند: دوره انتقال معلومات به وسیله زبان، دوره مكتوب و بالاخره دوره تصویر (سینمایى و تلویزیونى) .
امروز نه تنها قدرتها از عنصر تصویر بالاترین استفاده را مىكنند، بلكه ذهنیت مخاطبها هم چنین قدرت و جایگاه پذیرشى را دارد . ما در شبانهروز بین 78 تا 79 درصد اطلاعات دریافتى را از چشممان به دست مىآوریم . طبق تحقیقاتى كه طى 10 تا 15 سال گذشته صورت گرفته، انسان با نیمكره راست مغزش با اطلاعات برخورد شهودى مىكند و این اطلاعات، بزرگترین و عمیقترین تاثیرات را روى شخصیت انسان مىگذارد . بنابراین، تصویر، كارآمدترین عامل نه تنها براى انتقال معلومات، بلكه براى تاثیرگذارى روى شخصیت و روان افراد است .
تنها تمدنى كه منجى و موعودش یك موجود زنده عینى است، شیعه است . تمدنهاى دیگر، منجىشان را قاب كردهاند، زدهاند به سینه آسمان
غرب در ذات تكنولوژیكى خودش تفوقطلب است . در فلسفه علم مطرح مىشود كه علم فى حد نفسه قدرت مىآورد و به قول فرانسیس بیكن در آغاز رنسانس: «هدف نهایى علم، قدرت است» . در چنین فضایى، غرب براى اعمال این قدرت و كسب مطامع بیشتر، از تصویر بهترین استفاده را مىكند . هالیوود مركز فیلمسازى آمریكاست كه در هر سال 700 فیلم تولید مىكند و سالانه حدود 15 میلیارد دلار سود خالص دارد و نزدیك به 78% سینماها و تلویزیونهاى جهان از آن تغذیه مىشوند . در غرب فیلم خنثى وجود ندارد . الآن مهمترین كارى كه غرب مىكند این است كه مبانى نظرى خودش را كه محصول ایدهها و اهدافش استبه زبان تصویر ترجمه مىكند . من بزرگترین ویژگى غرب را ترجمه معنا به تصویر مىدانم; چون روانشناسى مدرن بیانگر این است كه تاثیرى كه تصویر دارد، هیچ كلامى ندارد و بحثى در روانشناسى داریم كه هر تصویر معادل هزار كلمه است .
كار دیگر تصویر و سینما، درگیر كردن احساس و ادراك به صورت توامان است . وانگهى، تصویر یك زبان بینالمللى است كه حتى بدون دانستن زبان و كلام دیگرى مىتوان از طریق تصویر، پیام را به همه كس در هر شرایطى منتقل ساخت . یكى از اهداف اصلى غرب، جلب افكار عمومى است . در فضایى كه دموكراسى اصل مىشود، راى عمومى قدرتساز است و به همین دلیل باید روى افكار عمومى تاثیرگذارى كنیم .
در دهه 90 دو نظریه جدى پیرامون «مدینه فاضله» یا آرمانشهر مطرح شد: یكى «نظم نوین جهانى» كه از سوى جورج بوش مطرح شد و دیگرى «پایان تاریخ» فوكویاما . این دو مساله به نحوى از نیتسیاسى غرب در جهانى شدن (globalization) و ایجاد یك فرهنگ جهانى و تحمیل آن بر جهان پرده برمىدارد . مجموعه فیلمهایى كه در این دو دهه، بهویژه پس از طرح نظم نوین ساخته شده، اهداف غرب را بهخوبى نشان مىدهد . براى مثال، آمریكایىها فیلمى به نام «روز استقلال» ساختهاند كه جلوههاى ویژه بسیارى دارد و بهشدت بر روى آن تبلیغ شد . در این فیلم، یك گروه فضایى به كره زمین حمله مىكنند و آمریكایىها دفاع مىكنند و در نهایت، در روز استقلال آمریكا اینها دشمنان را دفع مىكنند . پیام این گونه فیلمها این است كه آمریكا و نظام حاكم بر غرب تنها سیستمى است كه جهان را از خطراتى كه در آینده رخ مىدهد، حفظ مىكند . در فیلم پیشگویىهاى نوستر آداموس نیز آمریكاست كه در مقابل مسلمانان مىایستد; یا مثلا بازى كامپیوترى خیلى مشهور «یا مهدى» كه اسم اصلىاش «جهنم خلیج فارس» است، خلیج فارس را مركز حركتهاى تروریستى جهان جلوه مىدهد . از بعد روانشناسى، این بازى، افراد را نسبتبه امام زمان و لفظ «یا مهدى» شرطى مىكند; ولى وقتى باطن قضیه را نگاه مىكنید، مىبینید پیام دیگرى هم دارد كه حضور نظامى آمریكا در خلیج فارس را توجیه مىكند . هالیوود در سال 2000 فیلم «ماتریكس» را ساخت كه فروش و استقبال غیرمنتظرهاى داشت . در این فیلم، هویت انسان آینده كه به ماشین تبدیل شده است، زیر سؤال مىرود، اما نجاتى كه براى فرار از این بحران ذكر مىشود، شهرى استبه نام صهیون . (Zion) در دهه 50 نیز میلیونها دلار براى ساختن فیلمهایى مثل «بن هور» و «ده فرمان» هزینه شد تا اسرائیل را كه در آن دوره شدیدا دچار بحران مشروعیتبود، نجات دهد .
بحثهاى آخرالزمان (فیوچریسم) كه توسط كسانى چون تافلر، فوكویاما، هانتینگتون، برژینسگى و ... مطرح مىشود، در سینماى غرب نیز بازتاب دارد . واقعیت این است كه بحث آیندهنگرى در غرب خیلى جدىتر از فضاى ماست . هرچند این موضوع در فرهنگ تشیع ناب در همه ابعاد سیاسى و اجتماعى و فرهنگى مطرح است، ولى در ذهن عامه تنها در بعد مذهبى مطرح است . در غرب این موضوع در تمام ابعاد فوقالعاده جدى است . آیندهنگرى در غرب، ریشه در روش تجربى علم دارد كه به پیشبینى پدیدهها مىپردازد . در تمدنهاى علمگرا، روانشناسى و جامعهشناسى و سیاست نیز آیندهنگر مىشوند و دنبال سیستمهایى مىگردند كه به آینده نفوذ كند . فیلم آمریكایى «روح» یا «شبح» (Goast) كه چند اسكار گرفت، به نوعى همین مضمون را دنبال مىكند و مىخواهد بگوید انسان معاصر، شیداى شكستن دیوار تاریخ است; مىخواهد به آینده نفوذ كند و چون قدرت علمى دارد، مىخواهد آینده را خودش بسازد . البته این آیندهنگرى در غرب ریشه در مسائل سیاسى هم دارد . مثلا در فیلم «نوستر آداموس» مىخواهد بگوید چنین حوادثى محقق خواهد شد; اما ما مىتوانیم تغییرش بدهیم .
یكى دیگر از اسباب آیندهنگرى در بین اندیشمندان غربى، مساله مذهب است . شما به كاركرد افرادى مثل جرى فالول و مؤسسه «كلوپ اخلاقى» نگاه كنید . در اكثر تمدنها اعتقاد بر این بوده است كه در پایان هر هزاره یك سرى تحولاتى رخ مىدهد . در سال 2000، حدود 61 فرقه منتظر ظهور عیسى مسیح بودند و یهودىها آمده بودند در دروازه شرقى بیتالمقدس دوربین گذاشته بودند كه حضرت مسیح اگر نزول اجلال كرد، فیلمش را بگیرند.
مجموع این قضایا یك پیوندى بین نظریهپردازان، سیاستبازان و تصویربرداران غرب ایجاد مىكند . مثلا آقاى گاسپار وان برگر، وزیر دفاع سابق آمریكا، كتاب جنگ بعدى (War Next) را مىنویسد و بخشى از آن را به سال 1999 و 2000 و بخشى از آن را به ظهور محمد منتظرى [!؟] در ایران اختصاص مىدهد و چیزهایى را كه نوستر آداموس گفته بود مجددا زنده مىكند .
در اكثر تمدنها اعتقاد بر این بوده است كه در پایان هر هزاره یك سرى تحولاتى رخ مىدهد . در سال 2000، حدود 61 فرقه منتظر ظهور عیسى مسیح بودند و یهودىها آمده بودند در دروازه شرقى بیتالمقدس دوربین گذاشته بودند كه حضرت مسیح اگر نزول اجلال كرد، فیلمش را بگیرند.
تنها تمدنى كه منجى و موعودش یك موجود زنده عینى است، شیعه است . تمدنهاى دیگر، منجىشان را قاب كردهاند، زدهاند به سینه آسمان . یعنى موعود آنان یك موجود ذهنى است (1) و در زندگى تجلى ندارد، برخلاف موعود منجى شیعه كه كاملا عینى است . منتهى ما نیاز به مترجمانى داریم كه این تجلى باطنى مذهب شیعه را بیاورد و وارد جامعه كند . در شیعه، دلیل حجیت اجماع را هم حضور معصوم مىدانند . نقش حضور امام زمان علیه السلام در پیروزى انقلاب اسلامى ایران نیز جدى است . میشل فوكو، كلر بریر و دیگران در این بحث ابتدا امام حسین علیه السلام و بعد امام زمان را مطرح مىكنند و در كنفرانس تل آویو افرادى مثل برنارد لوئیس، مایكل ام . جى . جنشر، برونبرگ و مارتین كرامر بر این بحثخیلى تكیه مىكنند . آنها در تحلیل انقلاب اسلامى، به «نگاه سرخ» شیعیان، یعنى عاشورا و «نگاه سبز» شان یعنى انتظار مىرسند . (2) جمله مشهورى دارند كه: «اینها به اسم امام حسین علیه السلام قیام مىكنند و به اسم امام زمان علیه السلام قیامشان را حفظ مىكنند .» یعنى حضور امام علیه السلام براى ما در بطن سیاست و فقه ما یك حضور زنده و عینى است . اما شیعه در ترجمه معانى خودش به زبان روز مشكل دارد . ما برخلاف غربىها این معنا و مفهوم را به زبان عامه و برهان عامه ترجمه نكردهایم . ما نیاز به حكیم داریم . فعل حكیم، ترجمه و تنزیل و تمثیل معناست . غرب قدرتش به بیانش است; نه محتوایش . ما خیلى چیزها را همیشه مىبینیم; اما چون به دیدن عادت كردهایم، دیگر به رمز و رازش پى نمىبریم . گاهى شما براى فهم كامل یك چیز باید جایت را عوض كنى; باید فاصله بگیرى تا آن را از بیرون ببینى . ما چون عاشقى مىكنیم، نمىدانیم حامل چى هستیم . من وقتى بدانم چه دارم، حافظش هم هستم . مسلمین اگر نمىفهمند كه سرمایهشان دارد به تاراج مىرود، از بىعرضگى آنها نیست; نمىدانند چه دارند . شما اگر حامل معنا باشید، مرعوب ابزار [سینما] نمىشوید . آنكه حامل معنا باشد، حامل ابزار مىشود; نه محمول ابزار . ما مىتوانیم از ابزار آنها هم استفاده كنیم و امام زمان (عج) را مطرح كنیم.
براى غرب، مساله مذهب تشیع پس از ظهور صفویه در ایران و اوجگیرى اهداف استعمارى غرب نسبتبه شرق و ایران جدى شد . منتها مساله مهدویت پس از پیروزى انقلاب اسلامى براى اینها مطرح شد . اینها وقتى با انقلاب اسلامى مواجه شدند، غافلگیر شدند . رئیس سازمان سیا این نكته را در سخنان خود گفته بود . از این جهت در فیلم «نوستر آداموس» كه در سال 80 و 81 مطرح شد، خیلى خام با این مساله برخورد مىكنند . در سالهاى اولیه انقلاب، مقالات، كتابها و فیلمهاى مختلفى در این باره ساخته شد; اما از دهه 90 سبك كار را عوض كردند . دیدند اگر بیایند امام زمان شیعیان را نفى كنند، به نحو دیگرى اثباتش كردهاند; چون در جهان این حالت وجود دارد كه چیزى را كه غرب نفى كند، حتما یك ارزشى دارد . لذا در این دهه فیلمهایى مثل «صهیون» و «آمارگدون» و ... ساخته مىشود كه به جاى تخریب این طرف، به اثبات مدعاى غربیان در زمینه آینده جهان مىپردازد.
| فلسفه ی حکومت عدل جهانى |
|
فلسفه ی حکومت عدل جهانى على اصغر رضوانى {mosimage} به نظر مىآید که از غیر راه تعبّد نیز مىتوان ضرورت تحقّق این حکومت و قیام را در آخر الزمان، به اثبات رساند و براى آن، زیر بناى عقلى یا عقلایى فرض کرد. |